وکیلانه تیر ۱۳۹۱ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای تیر, ۱۳۹۱

کشورهایی که ما باید حُسن نیت‌مان را به آن‌ها نشان بدهیم!

تیر ۲۴ام, ۱۳۹۱ دسته انقلاب اسلامی, سیاست خارجی | ۶۸ دیدگاه »

۱) “داگان”، رییس سابق موساد در گفتگو با شبکه تلوزیونی “سی بی اس” علناً و رسماً می‌گوید: “از «تمیزی» اجرای مأموریت‌های عملیاتی شده در ایران رضایت کامل دارد، چون بدون هیچ سرنخی، هیچ رد انگشتی، حتی یک موتورسیکلت هم از این مأموریت‌ها بر جا نمانده‌ است. با چنین اوصافی مقام‌های ایران تنها می‌توانستند برای یافتن عامل یا عاملان این حملات که در روز روشن در قلب پایتختشان اتفاق افتاد، به حدس و گمان بسنده کنند.” (+)

۲) روزنامه دیلی تلگراف در گزارش خود در روز جمعه ۱۳ ژوئیه ( ۲۳ تیرماه) می‌نویسد: “جان ساورز”، رئیس سرویس اطلاعات خارجی بریتانیا (MI۶ ) در سخنرانی بی سابقه خود در جمع حدود ۱۰۰ نفر از مقامات ارشد دولتی در لندن گفته است که “ماموران بریتانیایی چهار سال پیش تلاش های ایران را برای دستیابی به سلاح هسته ای خنثی کرده اند.” بر اساس این گزارش وی هیچ اشاره‌ای به نحوه‌ی جلوگیری از دست‌یابی ایران به آنچه او سلاح هسته‌ای می‌خواند نکرده است. (+)

۳) “بارونس اشتون او آپهولاند؛ کاترین مارگارت اشتون” یا همان کاترین اشتونِ خودمان در هر اظهار نظر راجع به ایران تاکید می‌کند: “ایران موجب نگرانی جامعه‌ی جهانی شده است! ایران باید حُسن نیت خودش را برای جامعه‌ی جهانی به  اثبات برساند!” 

مطالب مرتبط :
  سیلی محکمی که اروپا “از همین حسینیه” خورد !
خانم دکتر رایس، چه خبر از درد زایمان خاورمیانه‌ی جدید؟!
هاشمی رفسنجانی از “پانه‌تا” یا “پانه‌تا” از هاشمی رفسنجانی ؟!
مشکل اصلی اسرائیل “مادر شهید مصطفی احمدی” است
حادثه نروژ، رونمایی از واقعیت

تمام سهم یک ملت ز دادگاه!

تیر ۲۱ام, ۱۳۹۱ دسته اجتماعی, انقلاب اسلامی, درون گفتمانی | ۲۰ دیدگاه »

چرا یک مجرم باید مجازات بشود؟ نحوه‌ی پاسخ به این سوال یکی از بنیادی‌ترین اختلافاتِ موجود میان جرم‌شناسان است. به نظرِ من اما معمولاً از مجازاتِ مجرمین دستِ‌کم سه هدفِ مشترک انتظار می‌رود. اول: تنبیه مجرم؛ دوم: التیامِ آلامِ کسانی که از جرم متضرر شده‌اند. سوم: پیشگیری از وقوع جرم توسط دیگران.

با توجه به این سه فایده، همگی ما از شنیدن خبرِ تشکیلِ دادگاه مفسدان اختلاس بزرگ (بخوانید دزدی بزرگ) خوشحال شدیم. اما روندِ کار دادگاه و عدم توجه به یک اصل بسیار مهم که همواره موردِ تاکیدِ فراوان ره‌بر انقلاب هم بوده باعث شد تا به مرور این‌دادگاه و خبرهای آن نه تنها آرامش و احساسِ امنیت را به جامعه باز نگرداند که بلکه برعکس باعثِ عدمِ احساسِ آرامش هم بشود و هر روز این احساس بیش‌ازپیش در جامعه تزریق شود که انگار نه با یک عده مفسد که بلکه با هزارتوی فساد مواجه هستند!!

وقتی تمام ادیانِ آسمانی و رفتارهای حقوقِ بشری تاکید دارند که “تا کسی جرم‌ش اثبات نشده، اسم‌ش فاش نشود.” حتماً حکمتی در آن است. حکمتی فراتر از حرمتِ نام افراد. حکمتی به اسم “رعایتِ آرامشِ روانیِ جامعه”.

صحنه‌ی دادگاه باید محلی باشد برای محاکمه‌ی عادلانه‌ی متهم، نه تریبونی برای تهمت پراکنی! متهم حق دارد هر سخنی را برای رهایی خودش به کار ببرد،‌ اما عقل انتظار  دارد محکمه که قرار است باعثِ “التیام آلام کسانی باشد که از جرم ضرر دیده‌اند” اجازه ندهد خاطرِ متضرران از جرم هر روز با یک خبرِ مبهم بیش‌تر از پیش مکدر و سردرگم شود.

متاسفانه چه بخواهیم چه نخواهیم به هزارویک علت رسانه‌ در جامعه ما عموماً به ابزاری برای “کثافت‌کاری سیاسی” تبدیل شده است. تسویه‌حساب‌های شخصی و گروهی در جامعه‌ی ما از چنان اولویتی برای رسانه‌ها برخوردار است که رسانه‌ای که  اولویت‌ش دغدغه‌ی مردم باشد غیرحرفه‌ای محسوب شده و جایی برای ابراز وجود نخواهد داشت. انگار این قانونِ لایتغیر شده که هر رسانه باید وابسته به جایی یا کسی یا گروهی باشد و تمام هدف‌ش تخریب رقیب باشد.

این تسویه حساب‌ها هیچ حد و مرزی هم نمی‌شناسند. به همین دلیل بجای این‌که هربار برگزاری دادگاه، موجب تزریق و ترمیمِ آرامش در جامعه باشد، موجب پراکنده شدنِ لیست‌های بلندبالایی از تهمت و افتراء می‌شود و دل‌شان هم خوش است که از اسم مستعار استفاده می‌کنند!

یک‌هو می‌بینی یک فردِ محترم که در حال حاضر مسولیت رسمی در کشور دارد، یا ورزشکارِ محترمی است به یک دزدِ جنایتکار تبدیل می‌شود! چرا؟ چون یک متهمِ دیگر در دادگاه بدونِ ارائه‌ی سند از او اسم برده! رسانه‌ها هم همچون گرگ گرسنه به دنبال چنین خبرهایی هم‌دیگر را می‌درند و این وسط مردم می‌مانند و یک مشتِ خبرِ نگران کننده که مبهوم‌السند هستند.

در واقع، یک نفر متهم به دزدی، علاوه بر دزدی حالا به راحتی در دادگاه با روانِ مردم بازی می‌کند و خاطرش هم جمع است که آن بیرون رسانه‌هایی تشنه‌ی حرف‌های او هستند! و انگار هیج کسی هم نیست که از او و آنها سند بخواهد.

دوباره مرور می‌کنیم: معمولاً از مجازاتِ مجرمین دستِ‌کم سه هدفِ مشترک انتظار می‌رود. اول: تنبیه مجرم؛ دوم: التیامِ آلامِ کسانی که از جرم متضرر شده‌اند. سوم: پیشگیری از وقوع جرم توسط دیگران.

مطالب مرتبط :
برای چادرِ متهمان ردیف اول اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی
دلم می‌خواهد مثل جوانان مصری از دیوار پاستور بالا بروم…
چه کسانی اقتصاد سرمایه‌داری را به ما توصیه می‌کردند و چه بلایی بر سر اقتصاد آوردند؟!

مدعیان آزادی از تیر ۷۸ تا خرداد ۸۸

تیر ۱۸ام, ۱۳۹۱ دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, بریده‌های روزنومه‌ایی, سبك زندگي اميرعلي | ۳۴ دیدگاه »

دکتر احمدی نژاد، استاندار وقت اردبیل در دادگاه موسوی خوئینی ها، مدیر مسئول روزنامه سلام (ماجرای عکس +)

وقتی از حوادثِ تیرماه سال ۷۸ اسمی به میان می‌آید یک تصویر در ذهن‌م نقش می‌بندد. آن سال‌ها اینترنت معنایی نداشت و به عنوان یک تازه‌جوانِ پرشروشور سرم دائم در کتاب و روزنامه بود. همان روزهای ۱۸ یا ۱۹ تیرماه بود و همان سروصداها. با یکی بدتر از خودم گفتیم برویم ببینم چه خبر است. توی راه که نزدیکِ شلوغی‌ها می‌شدیم هر چند ره‌گذر یکی رو به چیزی که در دست ما بود می‌گفت: “جمع‌ش کنید”، دیگری می‌گفت: “قایم‌ش کن”. دیگری می‌گفت: “جوری بگیرش که معلوم نباشه لااقل”.

ما هم داشتیم راه خودمان را می‌رفتیم که یک عاقله مردی خیلی محترمانه ما را کنار کشید و گفت: “اینا چیه گرفتین دست‌تون. اونم تو اینجا؟ لااقل یه جوری بگیریدشون که اسم‌شون معلوم نباشه”. ما هم تعجب‌مان بیشتر می‌شد که مگر یک روزنامه‌ی “کیهان”  که سر راه از دکه‌ی روزنامه فروشی گرفته بودیم چه ایرادی دارد که این‌همه می‌گویند جمع‌ش کن؟! و عاقله مرد محترمانه توضیح داد که با این محاسن تازه روییده شده‌ی ما و این روزنامه‌ها کمی جلوتر اگر برویم تیکه بزرگه‌ی ما گوشِ ماست!

سال‌های سال گذشت. دیگر خودمان یک پا عاقله مرد شده بودیم. خرداد ۸۸ بود. تازه جوانی به همان سن و سالِ آن‌سال‌های ما، پشت ماشین‌ش  تصویرِ نسبتاً بزرگی از دکتر محمود احمدی‌نژاد در قاب روزنامه‌ی وطن امروز نصب کرده بود. بدون استثناء هر بار که می‌دیدم‌ش به او تذکری از جنس تذکری که سال‌های قبل گرفته بودیم می‌دادم. اما کو گوشِ شنوا؟ آخر سر هم یک روز با ماشین داشت رد می‌شد، بوقی برایم زد و دستی تکان داد، وقتی از جلوی من گذشت و رفت هم‌چنان نگاه‌م به ماشین بود، شیشه‌ی عقبِ ماشین‌ش شکسته شده بود…

برای مشاهده تصاویر در اندازه‌ی بزرگ‌تر روی آن کلیک کنید

روزنامه‌ی اطلاعات، یک‌شنبه ۲۰تیر ۸۷

روزنامه‌ی اطلاعات، دوشنبه ۲۱تیر ۷۸

روزنامه‌ی اطلاعات، سه‌شنبه ۲۲تیر ۷۸

روزنامه‌ی اطلاعات، پنج‌شنبه ۲۴تیر ۷۸

روزنامه‌ی اطلاعات، پنج‌شنبه ۲۴تیر ۷۸

روزنامه‌ی اطلاعات، پنج‌شنبه ۲۴تیر ۷۸

دیشب جشن عقدم بود

تیر ۱۷ام, ۱۳۹۱ دسته سبك زندگي اميرعلي | ۴۹ دیدگاه »

شما بفرمایید؛
نه، خواهش می‌کنم. شما بفرمایید.
حالا شما شروع بفرمایید لطفاً
نه، شما مقدم هستید، بفرمایید، راحت باشید.
“خوب راست‌ش، راست‌ش من معمولاً خوب حرف می‌زنم اما، اما تا حالا با هیچ‌خانومی هم‌کلام نشدم و الان‌م اطلاع ندارم دقیقاً در مورد چی باید حرف بزنم. خوب، ولی، تا اونجایی که به ذهن‌م می‌رسه تو همچین موقعیتی آدم باید سعی کنه شناختی از خودش به طرف مقابل بده.

به نظرم با این چیزی که می‌خوام الان بگم یه شناخت اولیه از من پیدا می‌کنید. یعنی راست‌ش هر موقع در مورد ازدواج فکر کردم این روایت یادم اومده و پیش خودم گفتم دل‌م می‌خواد همسر آینده‌م این‌جوری باشه.  می‌گن از مولا علی پرسیدن که “فاطمه‌ت رو چگونه دیدی؟ آقا در پاسخ فرمودن: نعم العون علی طاعه الله، بهترین مددکار بود برای اطلاعت خدا” بهترین رو اگر کنار بذاریم، “مددکار” و “اطاعت خدا” دو واژه هستن که می‌شه برای هر کدوم ساعت‌ها حرف زد. این‌که مددکار کیه، و اطاعت خدا یعنی چی؟‌ به نظرم اطاعت خدا فقط نماز و روزه و احترام به پدرومادر و غیره نیست، اطاعت خدا یعنی انجام هرکارِ خوبی که می‌شه تصورش کرد و همسر آدم (زن برای مرد و مرد برای خانوم‌ش)‌ باید این‌جوری باشه. نعم العون علی طاعت‌ الله.”

این‌ها تقریباً اولین جملاتی بود که در جلسه‌ی سوم خواستگاری همراه با کلی آبِ گلو قورت دادن و لبخند به کسی که بعداً یارم شد می‌گفتم. حرف‌هایی که گفتن‌ش فکر کنم بیشتر از  یک ربع طول کشید و همین یار، حالا همه‌ش می‌خنده به من که چقدر اون شب رو رسمی و خشک شروع کردم :)

بعد هم چند جلسه‌ی دیگه آشنایی و صحبت، بعد هم آزمایش و بعد هم دو سیدِ عزیز خطبه‌ی عقددائم ازدواج رو برای ما خوندن و بعد؛ اولین حسی که سراغ آدم میاد یک احساسِ آرامش عمیق. یک آرامش درونی و از عمقِ وجود. اما از همون شبِ عقد تا دو سه روزِ بعد همه‌ش استرس و حتی گاهی پشیمانی که آیا واقعاً این بود همونی که من می‌خواستم؟ آیا واقعاً این بهترین بود؟ آیا بهتر از این نبود؟‌ آیا اون زندگی ایده‌آل و آرمانی که من دنبالش هستم قابلِ اجراست؟‌

از روز‌های بعدش، نه، بهتر بگم از هر باری که باهاش هم‌کلام می‌شی اما از ته ته دل احساس می‌کنی که آره، دقیقاً خودشه، نه؛ خیلی بهتر و بالاتر از اون چیزی هست که تصور هم می‌کردی.

بعد؛ اولین باری که یه تفاوتِ شخصی یا خانوادگی می‌بینی دوباره هجومِ افکار و کابوس‌های وحشتناک که حیف! چرا؟‌ ایکاش کسی بود که این مشکل رو هم نداشت. و بعد دوباره حرف‌زدن‌ها با یار  و تکرار همون حسِ آرامش و رضایت. چند باری که این گیر و دار برات پیش اومد آب‌بندی می‌شی و دیگه‌ وابسته‌اش، دیگه انگار بدون او زمان برات نمی‌گذره،‌ دیگه انگار بدون او نمی‌تونی، دیگه انگار بدون اویی وجود نداره.

به نظرم و لااقل برای من اینجور بوده که رمز کار در حرف زدن هست. در گفتگو. در خوب گوش دادن و صدالبته در توکل بر خدا و سپردنِ کار به دست خدای مهربان.  رمز کار در بنیان کردنِ اساسِ کار بر خداست. بر این‌که قرار باشه اولین هدف جلبِ رضایت خدا باشه و دومین هدف جلب رضایتِ معشوق‌ت.

رمز کار در اینه که این اولین تجربه‌ی عاشقانه‌ت باشه! اولین بار حلال به کسی بگی دوست دارم! اولین بار حلال بشنوی دوست دارم رو!

حالا دیشب، هم‌زمان با روز ولادتِ آقای خوبی‌ها، بر اساس رسم یه جشن ساده و مختصر گرفتیم، یه شیرینی خورانِ دورهمی. به دور از سروصداهای زائد. دیشب رو که نفهمیدم چطوری گذشت، امروز هم همه‌اش درگیر کارا بودم و حالا به ذهن‌م رسید حرف‌هایی رو که شاید بعد از عقدم باید می‌گفتم حالا به این بهونه بنویسم. هرچند خسته بودم اما دلم می‌خواست با همین حالِ خستگی، ساعتِ ده دقیقه به ۳ بامداد این‌ها رو بنویسم…

بنویسم که تمام لذت‌های دنیا فدای اولین باری که نماز می‌خونی، میاد پشت سرت سجاده‌ش رو می‌ندازه و اولین نماز جماعت دونفره شروع می‌شه. بعد از نماز رو می‌کنی سمت‌ش، دست‌هاش رو می‌گیری، یه خورده میاری بالا، و بعد، با بند بند انگشت‌های دست‌‌ش شروع می‌کنی ذکرت رو می‌گی: الحمدلله، الحمدلله، الحمدلله…

صفحه 1 از 212