وکیلانه مرداد ۱۳۹۱ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای مرداد, ۱۳۹۱

چند نفر به یک نفر ؟

مرداد ۸ام, ۱۳۹۱ دسته اجتماعی, درون گفتمانی | ۳۱ دیدگاه »

 اگر اخیراً مشهد مشرف شده باشید، با گشت و گذارِ کوتاهی در شهر با مشاهده ی اشکال هندسی جالب در سطح خیابان ها و پارک ها به راحتی متوجه می شوید که یحتمل به تازگی فرد یا افراد باذوقی تصدی امورِ مربوط به زیباسازی شهرداری مشهد را در دست گرفته اند. کارهایی که قبلاً سابقه نداشته است.

تقریباً بر همین مبنا اگر این چند هفته ی اخیر تلوزیون را تماشا کرده باشید، لابد لابلای پیام های بازرگانی چشمتان به تیزرهای تبلیغاتی فرهنگی جالبی در خصوص فضای مجازی خورده است. تیزرهایی در خصوص استفاده صحیح از این فضا، اعتیاد به فضای مجازی و… . البته حالا نمی دانم افرادِ جدیدی تصدی برخی امور در مرکز توسعه ی فن آوری های دیجیتال را برعهده گرفته اند یا همان افرادِ قبلی افکارِ تازه ای پیدا کرده اند؟ به هر صورتِ اصل این گونه فرهنگ سازی کارِ قابلِ تحسینی است. اینکه در لابلای پیام های بازرگانی برای پول و در این شتابِ فزاینده به سوی دیجیتالیزه شدن، پیام هایی هم پخش شود برای فرهنگ.

.

از جمله ی این تیزرها، مرد میانسالی است که روبرویِ کیک تولدش ایستاده و تلفن همراه در دستش است. هر از چندی پیامک تبریکی برایش می رسد از جانب دوستان و عزیزانش، فضا به خوبی فضای تنهایی را القا می کند و به درستی در پایان نوشته می شود “پیامک ها جای خالی شما را پر نمی کنند.”

تا اینجای کار همه چیز بر وفق مراد است؛ اما امان از وقتی که پای “همراه اول” و “ایرانسل” به ماجرا باز می شود. در همان زمانِ پخشِ پیام بازرگانی که این تیزر پخش می شود و حتی گاهی دقیقاً قبل از همین تیزر، خانمِ میانسالی در فضای تنهایی مشغول بافندگی است که پیامکی برای او می رسد و او ذوق می کند و “هیچ کس تنها نیست؛ همراه اول”!. این دقیقاً قبل از آن تیزر فرهنگی است اما ماجرا از آنجایی جالب تر میشود که دقیقاً بعد تیزر فرهنگی، ایرانسل دست به کار می شود و دخترکی تنها در اتاقش مشغول گوشی است و تبلیغ اینکه از  افطار تا سحر با جی پی آر اسِ ایرانسل!.

ماجرا هنوز تمام نشده؛ تبلیغِ کاملاً مصرف گرایانه ی ۵۵ دقیقه مکالمه ی  رایگان به ازای ۵ دقیقه مکالمه با همراه اول باقی مانده است. یعنی در همان زمانِ پخشِ پیام بازرگانی سه تبلیغ علیه یک تیزرِ فرهنگی کوچک!

گاهی با خودم می گویم مدیرِ برنامه ریز و کنترل کننده که جای خود،  اگر یک برنامه ی رایانه ای هم نوشته بودیم می فهمید که لاقل این پیام های متناقض را پشت سر هم نباید پخش کرد.

به نظرم این نمونه ی کوچکی است از اینکه چرا کارِ فرهنگی در ایران جواب نمی دهد.

در پایان فکر می کنم لازم باشد به استحضارِ دوستانِ عزیزی که می گویند چرا اینهمه انتقاد و انتقاد و انتقاد به صداوسیما برسانم که وقتی می گوییم صدا و سیما با یک نفر انسان مثلِ خودمان که کارش چیز دیگری باشد و گه گاهی صرفاً فی سبیل الله دستی بر کار فرهنگی داشته باشد طرف نیستیم؛ بلکه با دستگاه عریض و طویلی مواجه ایم با هزاران نفر پرسنل و صدها نوع امکانات و اختیارات و میلیاردها بودجه! و ما در مقابل از این دم و دستگاه فقط انتظار داریم لااقل اگر در بهترین زمان پخشِ سریال یعنی ماه رمضان مهمترین دغدغه های عمومِ ملت را با بهترین قالب آن یعنی چاشنی طنز مطرح نمی کند و از این فرصتِ مهم برای اصلاحِ فرهنگ ها ناصحیح وارداتی استفاده ای نمی برد و حتی به فکر جذب مشتری از شبکه های ماهواره ای در این ایام نیست، گل به خودی هم نزند و پیام های متناقض را پخش نکند. فکر نمی کنم انتظار زیادی داشته باشیم. نه؟

بسیجی واقعی؛ منم و خودم و خودت !

مرداد ۵ام, ۱۳۹۱ دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, سایبر نوشت | ۳۰ دیدگاه »

 اینکه یک نفر، یک دخترِ مسلمانِ ایرانی، مثل همه‌ی دختران دیگرِ این سرزمین بخواهد در مورد پوش‌ش حرفی بزند (حالا هر حرفی) چیز عجیبی نیست. اینکه یک نفر، یک دخترِ‌ مسلمانِ ایرانی، می‌فهمد که نوع پوشش آن چیزی نیست که دیگران از او انتظار دارند، چیز عجیبی نیست. اینکه یک نفر، یک دخترِ مسلمانِ ایرانی از این‌که دیگران از او انتظار پوششی دیگر را دارند ناراحت است، چیز عجیبی نیست. این‌که این یک نفر‌، یک دخترِ مسلمانِ ایرانی، آسیه باکری، دختر شهید حمید باکری باشد، باز هم چیز عجیبی نیست. این‌که این یک نفر، دختر شهید حمید باکری، برای کمپین نه به حجاب اجباری چیزی بنویسد(+) ، باز هم چیز عجیبی نیست، ولی خوب وقتی پسوندِ مسلمان بودن به انتهای اسم این یک نفر اضافه می‌شود این یه مقداری جای تامل دارد ولی باز هم عجیب نیست.

.

اما الحق و الانصاف دیگر اوج عجایب است که کسانی ذیل نوشته‌ی این دخترِ مسلمانِ ایرانی‌ که دست بر قضا دختر یک شهیدِ عزیز هم هست، بیایند بنویسند که “آفرین! خون پدرت توی رگ‌های تو جاری‌ست! پدرت بسیجی واقعی بود و تو هم ادامه‌ی دهنده‌ی راه هم‌اویی، آفرین!”  انصافاً دیگر عجیب است. عجیب است جماعتی به بدیهی‌‌ترین اصول اسلام کوچک‌ترین اعتقادی نداشته باشند اما وقت‌ش که برسد تشخیص‌دهنده‌ی شهدا و بسیجیان واقعی می‌شوند.

هیچ اشکالی ندارد کسی به مساله‌ی حجاب انتقاد داشته باشد ولی فکر می‌کنم خیلی خنده‌دار است کسانی برای انتقاد به مساله‌ی حجاب، قرآن و احادیث را رها کنند به کنکاشِ مبهماتِ تاریخ در خصوصِ رفتار پیامبر در خصوص حجاب بپردازند. خنده دار است کسانی وصیت‌نامه‌ی موجودِ یک شهید را رها کنند به سخنان یک دختر که دست بر قضا دختر همان شهید است استناد کنند. دور از عقلانیت است رفتار و گفتار امام خمینی (ره) در خصوص حجاب را رها کنند، به حرفهای یک نفرِ که دست بر قضا نوه‌ی امام خمینی است استناد کنند. (+)

نمی‌دانم، شاید عادی شده باشد و دیگر خنده دار نباشد ولی من وقتی کمی جدی‌تر به این نوع دست‌آویزها به اسمِ دختر فلان شخصیت و پسر فلان شهید نگاه می‌کنم، چیزی جز استیصال و درماندگی نمی‌بینم. استیصالی که معلوم نیست چرا رک و راست نمی‌گوید بله حجاب بدیهی اسلام است اما من بدیهی اسلام را قبول ندارم. استیصالی که می‌خواهد امیال خود را با روکشِ منطق بپوشاند و قبول هم دارد که فکرش در اقلیت است و به همین خاطر از واکنش جامعه می‌هراسد که رک و راست حرف‌ش را بزند. رک و راست بگوید من حجابِ اسلامی را نمی‌خواهم. استیصالی که حاضر نیست تکلیف خودش را با اسلام مشخص کند. استیصالی که حرف خودش را در دهان دیگران می‌اندازد .

باز هم تکرار می‌کنم، انتقاد به مساله‌ی حجاب هیچ اشکالی ندارد، بحث همان‌ بحثِ همیشگی سوءاستفاده از نام اشخاصِ مورد احترام جامعه است.

در پایان بد نیست نگاهی داشته باشیم به وصیت‌نامه‌ی شهید حمید باکری برای همه‌ی  احسان‌ها و آسیه‌‌های عزیز ایران: +

صفحه 2 از 212