وکیلانه مرداد ۱۳۹۲ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای مرداد, ۱۳۹۲

ما ایرانی‌های با عرض پوزش مُهوع

مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی | ۴۵ دیدگاه »

این روزها رقم دوستانی‌م که مثل خودم دست و دلشان به نوشتن نمی‌رود از تعدادِ انگشتانِ یک دست فراتر رفته و این موضوعی را که توی ذهنم بود درباره‌ی علتِ عدم‌ تمایل به نوشتن تقویت کرده. در حالی که نوشتن کار سختی نیست. وقت نداشتن برای نوشتن هم فقط بهانه‌اس. حالا درباره روزنامه‌نگاری‌ بله، اما دستِ‌کم وبلاگ‌نویسی کاری است که نه حساسیتِ خیلی خاصی روی کلمات طلب می‌کند و نه آپ کردن وقت زیادی می‌گیرد. به نظرم بد نیست طرحی بحثی باشد درباره این موضوع. که چرا ولع‌ِ سال‌های نه چندان دور برای نوشتن حالا تبدیل شده به این بی‌میلی. هرچند موضوع صریح است و گزنده و شاید توهین‌آمیز! و البته شاید غلط.

حرف این‌جاست که هم اسلام (بخصوص تشیع) پیروان خود را از خنثی بودن در قبالِ‌ وقایع اطراف‌شان بر حذر کرده هم انسانِ مترقیِ امروز، بی‌تفاوتی درباره اوضاع پیرامونش را نمی‌پسندد. پس این خیلی خوب است که اکثر قریب به اتفاق جامعه‌ی ما درباره موضوعاتِ داخلی کشور و حتی خارج از کشور واکنش نشان می‌دهند و اطلاع دارند. (این در مقایسه با برخی کشورهای دیگر بیشتر خودش را نشان می‌دهد. مثلاً‌ چند سال پیش نتایج یک تحقیق نشان می‌داد که تعداد قابل توجهی از مردم امریکا نمی‌دانند کشوری مثل ایران، یا افغانستان یا عراق در کجای جهان واقع شده‌اند! و خوب این‌ کشورها، کشورهایی هستند که امریکا به آن‌ها لشکرکشی کرده یا مدام درباره آن‌ها حرف می‌زند).

اما متاسفانه جنسِ واکنشِ مردم جامعه‌ی ما در قبال وقایع اطرافشان فقط حرافی‌ است. بخصوص در سال‌های اخیر این حرف زدن‌های مدام درباره سیاست، حقوق، اقتصاد، فرهنگ، ورزش، طبعیت و هرچیز دیگری که فکرش را بکنید مُهوع شده.

گاهی افراد درباره‌ی چیزی حرف می‌زنند که در آن تخصص دارند یا دستِ‌کم از آن اطلاعاتِ کافی دارند، تازه با اطلاع کافی و یا تخصص حرف‌شان را به عنوان یک نظریه بیان می‌کنند.

اما ما ایرانی‌ها این سال‌های اخیر بدون کمترین تخصص با کمترین اطلاعات (صرفِ کسبِ یک خبر در حد تیتر) قاطعانه‌ترین اظهارنظرها را داریم، قاطعیتی که هرگونه اظهارنظرِ مخالفی در مواجهه با آن ممکن است به خشونت کشیده شود.  لطفاً مرور کنید مهمانی‌های خانوادگی این سال‌های اخیر را!

حالا باز تا این‌جا هم یک جورهایی قابل تحمل است. اما اوضاع از وقتی غیرقابل تحمل می‌شود که این حرف‌زدن‌ها درباره‌ی همه چیز نه برای رسیدن به یک نتیجه، یا کسب دانایی بلکه به ابزاری برای فخرفروشی تبدیل شده. و دقیقاً به همین دلیل هرگونه پذیرشِ اشتباه ناممکن شده. یعنی اگر فرد بپذیرد که در اظهارنظر اشتباه کرده، در واقع تحقیر را پذیرفته. مثل بحث‌های دخترانه و حتی پسرانه درباره پذیرش اصل و بدلی بودن طلا یا ساعت یا ادکلن.

یعنی چایی محفل مهمانی که رسید (حالا هرمهمانی از پاگشای تازه عروس گرفته تا ختنه‌سوران تا یک مهمانی ساده‌ی خانوادگی) کافی است به نحوی از انحا بحث شروع شود، بلافاصله عین مشاعره هر موجود زنده‌ی آن محفل شروع می‌کند به اظهار نظر، بلکه بهتر است بگوییم به فخرفروشی که من اطلاعات خفن‌تری دارم یا تحلیل ناب‌تری.

یک‌جورهایی آن‌طرف برخی زن‌ها درباره‌ی طلاهای‌شان به هم فخر می‌فروشند و این طرف برخی مرد‌ها درباره اطلاعات و تحلیل‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، ورزشی و الی‌آخر…

بعد می‌بینی بحث از تحلیل علل پیروزی والیبالیست‌ها شروع شده، کشیده شده به رای صلاحیت وزرای آقای روحانی و ختم شده به اظهار تاسف پیرامون وقایعِ تلخ مصر. و این، بد است.

بد است که مردمانِ کشور ما بیشتر از آن‌که بخواهند گوش و چشم باشند، دهن شده‌اند. (بی‌بروبرگرد یک نفری پیدا می‌شود اینجای متن را که خواند بگوید شما می‌خواهید مردم کشور چشم و گوش و دهن بسته باشند!) این بد است که مردم کشور ما وقتی یک خبر را می‌شنوند دنبال صحت و سقم خبر در حد یک سرچ ساده توی نت یا روزنامه‌های متنوع که نمی‌روند هیچ، اگر خبر باب میل‌شان و تایید کننده‌ی نظریات‌شان بود تحت هیچ شرایطی برای‌شان پذیرفته نیست که آن‌ خبر ممکن است کذب، یا یک طور دیگری باشد.

بدی‌ش این که این وسط، انسان‌های آگاه عموماً سکوت را بر اظهارنظر در چنین مجالسی ترجیح می‌دهند. پیش خودشان می‌گویند چه فایده. این‌ها دنبال حقیقت که نیستند فقط می‌خواهند اظهار فضل کنند.

نه که بگویم من انسان آگاهی هستم ولی به عنوان یک کاربر شاید حرفه‌ای فضای مجازی که درباره‌ی اخبار دستِ‌کم چندلینک بیشتر از دیگرانِ فضای مجازی ندیده کلیک کرده‌ام ترجیح می‌دهم توی مهمانی‌ها با پیرمردان یا کودکان هم‌صحبت شوم و چقدر این لذت‌بخش تر است.

اگر اصلِ مشکل را قبول داشته باشید، برای اصلاحِ این رفتار چند راه‌کار به ذهن‌م می‌رسد:

۱) اگر در جمع به یک آدم سیاسی معروف هستید، سعی کنید توی مهمانی‌ها بی‌تمایل به بحث‌های سیاسی باشید و بیشتر مهربانی، حرف‌های خودمانیِ غیرسیاسی اجتماعی را ترویج کنید. تا اندکی از این تب بکاهید.

۲) فرهنگ روزنامه خوانی را ترویج کنیم. به نظرم شبکه‌های ماهواره‌ای اکثراً ترویج بی‌فکری می‌کنند در حالی که اکثر روزنامه‌های اصلاح‌طلب کشور ترویج تفکر. هیچ چیزی بهتر از این نیست که مردم یک کشور متفکر باشند، حتی اگر تفکرشان با تحلیل‌های غلط همراه باشد بهتر است تا بی‌تفکر حرف درست بزنند.

 از چندین دکه‌ی روزنامه فروشی تحقیق کردم. توی شهرِ حدود هفتصد‌هزارنفریی مثل دزفول روزانه نهایت ۱۰ یا به سختی ۲۰ روزنامه شرق، یا بهار فروخته می‌شود. یک روزنامه فروش توی برنامه‌ی صبحگاهی ویتامین ۳ هم می‌گفت توی تهران روزی نهایت ۱۰ شرق یا بهار بفروشد، اگر باقی روزنامه‌فروشی‌های تهران و کشور هم اینجوری باشند، اوضاع بد است. در حالی که این روزنامه‌ها روزنامه‌های خوبی هستند.  یعنی همانطور که گفتم خیلی بهتر از بی‌بی‌سی و من‌وتو این‌هان و حرف‌های جدی‌تری می‌زنند. چند وقتی است خانه‌ی اقوام و دوستانِ نزدیکِ مخالف یا منتقد جمهوری اسلامی که می‌روم یک شرق یا بهار با خودم می‌برم. مثلاً توی ماشین جامانده و آورده‌ام اینجا بخوانم.

۳) فرهنگِ اظهار نظرِ غیرقاطعانه را ترویج کنیم. سعی کنیم همیشه یک “شاید” یا “حالا این نظرِ منه” یا یک همچین چیزی که نشان دهنده‌ی طالب تکامل بودن است را اول حرف‌هایمان تکرار کنیم.

اگر به نظرِ شما این مشکل وجود دارد، راه‌کارِ دیگری به ذهن‌تان می‌رسد؟

 # دو ماهِ آخر سربازی مقداری سخت شده. یک ماه و چند روزِ دیگر هم انشاالله مراسم عروسی‌م هست و درگیر ساخت و ساز خانه و سایر کارها هستم. خلاصه این‌که اگر دیر آمدم مَعقود بودم! (معقود = سربازِ عقد کرده‌ی عروسی نزدیک!) :)

وقتی صداوسیما “روحانی”ِ مورد علاقه‌ی خودش را می‌سازد

مرداد ۱۵ام, ۱۳۹۲ دسته احمدی‌نژادی نوشت, درون گفتمانی, ريس‌جمهوري كه وكيل بوده, زیربنایی | ۱۹ دیدگاه »

مدتی است به این نتیجه رسیده‌ام که حرف زدن درباره صداوسیما بی فایده است. انتقاد از صداوسیما یک جورهایی هدر دادن وقت شده. به ۲ علت. اول این‌که یک مجموعه باید “پیشرفت و تکامل” در دستور کارش باشد. دوم این‌که دقیقاً به خاطر پیشرفت، معمولاً (!) سازمان‌ها و مجموعات مجبورند گوشی برای شنیدن انتقادات داشته باشد. حالا اگر مثلاً مجموعه‌ی شرکتِ ساخت واشر سرسیلندر تانک‌های چیفتن چنین خصوصیاتی را نداشته باشد مشکل خاصی پیش نمی‌آید. اما نوبر است سازمانی که تمام ماهیت‌ش به مخاطب وابسته است نه گوشی برای شنیدن داشته باشد و نه اراده‌ای برای تکامل.

حکایت صداوسیمای ما حکایتِ شُتری است که در عصر تکنولوژی و ماشین‌های عجیب و غریب دلش خوش است به داشتن کوهان و هنوز دارا بودن کوهانی برای ذخیره‌ی آب را یک امتیاز خیلی ویژه برای خودش تصور می‌کند. لابد در ذهن‌ خودش هم تک تازِ صحراهاست. مشکل اساسی صداوسیمای ما این است که نمی‌خواهد با گذشت زمان به روز شود و همچنان از روش‌های کهنه استفاده می‌کند و بدتر از این، فکر می‌کند هنوز حنای روش‌های کهنه‌اش پیش مخاطبان‌ش رنگ دارد. بنابراین به روش‌های مندرس‌ش می‌نازد و گوش به هیچ انتقادی هم نمی‌دهد. راست‌ش را بخواهید قضیه‌ی “کرم حلزون” تیر خلاصی بود به ته‌مانده‌ی امیدم برای اصلاح در صداوسیما که متاسفانه با الانتوئین فراوان شلیک شد و با چسبندگی فراوان هم فعلاً به مغزم چسبیده. یعنی همه‌اش دارم فکر می‌کنم مغزی که نتواند اثراتِ سوء تبلیغ اینچنینی یک محصول را فهم کند آیا می‌تواند در درک سایر انتقادات به صداوسیما موفق باشد؟

 اما چرا دوباره دست به قلم شده‌ام برای انتقاد از صداوسیما؟
راست‌ش ماه رمضان که می‌شود تنم مورمور می‌کند برای قلقک دادن صداوسیما. وقتی می‌بینم فرصتِ به این بزرگی دیده شدن سرسفره‌ی افطار را اینگونه هدر می‌دهد،  و هر سال بدتر از پارسال،دلم می‌خواهد چیزی بگویم حرفی بزنم. اما دلیل‌ اصلی این نوشته یک تجربه‌ی تلخ است. تجربه‌ی تلخی که در سال‌های آخر ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد چشیدم‌ش. تا قبل از این‌ها هم روش صداوسیما و خیلی از مجموعه‌ها و آدم‌هایی که من برایشان احترام قائل بودم هم همینجور بود اما شاید چون زهر‌ش همیشه روی مخالفان فکری‌م ریخته می‌شد درست درک‌ش نمی‌کرد ولی وقتی نیش‌ش به تن خودم خورد قضیه فرق کرد.

روش صداوسیما این است: انسا‌ن‌ها را اول به زور آنچنان که او می‌خواهد به مخاطب‌ش القاء می‌کند و اگر فردِ مورد نظر امکانِ چنین بهره برداری را نداشت کامل بایکوت می‌شود.

آقای احمدی‌نژاد انسانِ مصادره پذیری نبود. اساساً سیاست سرش نمی‌شد و نمی‌توانست چیزی بگوید که به آن اعتقاد ندارد. شاید هم لجوج بودن‌ش باعث می‌شد برای دلخوشی مخالفان‌ش چیزی نگوید. به همین خاطر صداوسیما در یک مقطعی نمی‌توانست حتی یک جمله‌ی بابِ میلش پیدا کند و با بزرگ‌نمایی آن جمله از دکتر بهره برداری کند. فلذاً مجبور شد کلاً حذف‌ش کند.

اما آقای دکتر روحانی؛ نه که آدم دو رویی باشد. بلکه شخصیت‌ش به گونه‌ای است که هرکسی را به طمع می‌اندازد و یک جورهایی برای مصادره کردن خوش دست است! همین دلیل هم باعث شد در اولین روزهای انتخاب‌ش اصولگرایان توهم پیروزی بردارند. این خصوصیت حسابی به درد صداوسیما می‌خورد. از همان اولین کنفرانس خبری هم شروع شد. وقتی که از حرف‌های رئیس‌جمهور منتخب تنها بحثِ عدم عقب‌نشینی نکردن در خصوص موضوع هسته‌ای را بزرگ‌نمایی کرد. این روش، روش زشتی است اما زشت‌تر این‌که بر اساس همین روش باقی حرف‌ها را هم باید پوشش داد اما به صورت کم‌اهمیت جلوه دادن نه تماماً سانسور کردن! و تلوزیون ما در بخش‌های خبری‌ش حرف‌های آقای روحانی را که قطعاً برای اکثر کسانی که به او رای داده بودند خوش‌آیند بود حذف کرد.

وقتی دو سه مورد دیگر هم این روش برای پوشش سخنرانی های آقای روحانی تکرار شد که هرچه را خودِ تلوزیون می‌خواست درشت می‌کرد و مابقی را حذف نگران شدم اما برای نوشتن در خصوص این موضوع زمانی مصمم شدم که اخبار ساعت ۲ جوری خبر دیدار آقای روحانی با نخست‌وزیر سوریه را پوشش داد که انگار مهم‌ترین کار آقای رئیس‌جمهور در روز اول کاری‌ش اثبات حمایت از سوریه به جهانیان بوده!

البته من فکر نمی‌کنم صداوسیما با چیزی به اسم “روش” آشنا باشد بلکه بیشتر از هول حلیم می‌افتد توی دیگ! بنده خدا فکر می‌کرده روحانی مثلاً مسولان سوری را نپذیرد و حالا که با آن‌ها دیدار کرده ذوق زده می‌شود!

به هر حال هرچه که هست باید دفتر آقای رئیس‌جمهور جلوی این‌کارِ صداوسیما را بگیرد و اجازه ندهد یک روحانیِ غیر واقعی به مردم نشان داده شود.

پیشنهاد من این است: همانگونه که پرداخت‌ن به خبرهای رهبرانقلاب فقط از طریق دفتر ایشان امکان پذیر است و کسی قبل از دفتر، حق انتشار اخبار را ندارد، دفتر رئیس‌جمهور هم می‌تواند خودش خبرهای رئیس‌جمهور را برای صداوسیما تنظیم کند. این کار هم حق رئیس‌جمهور است و هم به نظرم وظیفه‌ دفترش.

 برایم‌ جالب بود که رهبرانقلاب در دیدار با دانشجویان به همین روش‌های زشت رسانه‌ای اشاره کردند:

البته باید واقعیتها را به معناى واقعى کلمه دید، نه آنچه که به عنوان واقعیت القاء میشود. شما جوانها خیلى خوب میدانید؛ در جنگهاى روانى که امروز در دنیا معمول است، یکى از کارها القاى واقعیتهاى غیر واقعى است؛ چیزهائى را به عنوان واقعیت القاء میکنند که واقعیت ندارد؛ شایعه درست میکنند، حرف میزنند، که واقعیت نیست؛ اگر چنانچه کسى چشم باز و بینا نداشته باشد، دچار اشتباه میشود. اینکه ما میگوئیم بصیرت، به خاطر این است. یکى از کارکردهاى بصیرت همین است که انسان واقعیتها را آنچنان که هست، ببیند. در تبلیغات گاهى یک واقعیتى را از آنچه که هست، چندین برابر بزرگتر نشان میدهند؛ در حالى که بعضى از واقعیتهاى دیگر را اصلاً نشان نمیدهند.

آدم‌های خوب بابت پیشگویی‌های اشتباه عذرخواهی می‌کنند

مرداد ۱۳ام, ۱۳۹۲ دسته احمدی‌نژادی نوشت | ۷ دیدگاه »

# وقتی احمدی‌نژاد هنوز برخی اشتباهات جدی‌ش (!) را مرتکب نشده بود و خودی محسوب می‌شد که هیج. هرکسی انتقاد یا پیشگویی می‌کرد یک انگی به‌اش می‌خورد و تمام. ولی وقتی احمدی‌نژاد از عرش به فرش رسید طوفانِ انتقادات و پیشگویی‌ها شروع شد. مسابقه‌ی فرمول یک گذاشته بودند برای پایین کشیدن احمدی‌نژاد. یک جورهایی هرکسی می‌خواست انقلابی بودن و ولایتی بودن‌ش را ثابت کند فجیع‌تر رئیس‌جمهور قانونی مملکت را له می‌کرد. اما این وسط بودند انسان‌هایی که از هول حلیم خودشان را پرت می‌کردند توی دیگ و پیشگویی‌های عجیب و غریبی از آینده‌ی احمدی‌نژاد از کاسه‌ی ذهنشان تراووش می‌شد.

از شرایطِ سه‌گانه احمدی‌نژاد برای رهبری برای بازگشت به ریاست جمهوری گرفته تا این‌که اگر مشایی را نگذارند کاندید شود استعفا می‌دهد. از بنی‌صدر سازی احمدی‌نژاد توسط همان‌ها که روزی رجایی می‌دانستند‌ش تا پیش‌بینی تحویل ندادن دولت و هزار و یک تهمت دیگر.

حالا که احمدی‌نژاد تمام شده، انسان‌هایی که انتظار داشتند احمدی‌نژاد بابت کارهای اشتباه‌ش عذرخواهی کند خودشان بابت پیشگویی‌های اشتباه‌شان عذرخواهی می‌کنند؟

دیروز وقتی مراسم تنفیذ پخش می‌شد، آن کنارِ دیوار نامزد‌های انتخابات ردیف نشسته بودند. اگر اشتباه نکنم دستِ کم سه نفر از این نامزد‌ها “با اختلاف زیادِ آراء” خود را دستِ کم یک پای دور دوم خیال می‌کردند. یک لحظه‌ی توی ذهن‌م گذشت میرحسین موسوی هم این تصویر را می‌بیند؟ نظرش درباره‌ی تصویرِ این تمکین چیست؟

نمی‌خواهم بگویم احمدی‌نژاد کارهای زیربنایی مثل سهمیه بندی سوخت و افزایش دوبرابری حقوق بازنشستگان و اولین وزیر زن انقلاب و سفرهای استانی و مسکن مهر و وام ازدواج و افزایش حدود ۱۰ برابری حقوق سربازان و غیره؛ بلکه برخی  رفتارهای خوبی از خودش بجا گذاشت.
مثل نزدیک‌ کردن فاصله‌ی مسولان با مردم، مثل شکستن تابوی اقتدار طلبی مسولان، مثل همین بازگشت علنی به خانه و محله قدیمی خودش(+). ایکاش آقای روحانی اولین رئیس‌جمهوری باشد که شهامت ادامه‌ی کارهای مثبت رئیس‌جمهور قبلی را داشته باشد.

ما هنوز از آب و گل در نیامده ایم

مرداد ۷ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, درون گفتمانی, ره‌بر حکیم انقلاب, سبك زندگي اميرعلي | ۱۵ دیدگاه »

۱) به نظرم حرف درستی نیست. این‌که هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی. این حرف اگرچه به درستی به این نکته اشاره دارد که اگر انسان بخواهد خوب بشود همیشه فرصت‌ش فراهم است؛ اما حرف کاملی نیست. اوائل ماه رمضان صداوسیما یک مصاحبه پخش کرد. با توجه به اینکه بحث والیبال داغ بود یک آقای جوانی می‌گفت: مربی‌ والیبال وقتی می‌بینند بازیکنان‌ش دارند پشت سر هم امتیاز می‌دهند، برایشان یک وقت استراحت فنی می‌گیرد تا روندِ این صعود متوقف شود و شروعی دوباره صورت بگیرد. رمضان تایم‌اوت خداست برای بندگانش در مقابل شیطان. حرف این آقا خیلی به دلم نشست. واقعاً رمضان یک فرصت ویژه است و شب قدر خدا تخفیف ویژه قرار داده برای بندگان‌ش. برای همین حتی اگر شب‌های دیگر هم بخواهیم به اندازه شب قدر نمی‌توانیم جبران کنیم. چون شب قدر خدا به قدر کرامتش ما را بالا می برد ولی شب های دیگر ما به اندازه توانمان میتوانیم بالا برویم.

۲) امروز همه‌اش به تاریخ نگاه می‌کنم. هفتِ پنج. هفتم مرداد ماه. بعد هی محاسبه می‌کنم. هیچ رقمه نمی‌خواهم باور کنم ۲۷ سالگی‌م تمام شده و از امروز ۲۸ سالگی‌م شروع می‌شود. بیست و هشت سال! خیلی زیاد است. من خودم را خیلی بچه‌تر از این حرف‌ها می‌دانم. اگر دودوتاچهارتایی حساب کنیم الحمدلله چیزی کم ندارم که احساس عقب ماندگی کنم ولی بحث سر این است که من دوست ندارم از لحاظ سنی بزرگ بشوم. من خیلی به کودک درونم وفادار هستم. آنقدر که سال‌های سال سرکوفت ساده دل و ساده لوح بودن را خورده‌ام به خاطر این وفاداری. من هیچ وقت نتوانسته‌ام بفهمم چگونه برخی‌ها از قبل برنامه ریزی می‌کنند برای رفتار با دیگران. همیشه در لحظه، برای رفتار با دیگران تصمیم گرفته‌ام. همیشه هر واکنشی داشته ام را بُروز داده ام. همیشه بچگانه رفتار کرده‌ام و دلم می‌خواهد همیشه بچه باشم.  با عبور از ۲۵ سالگی هر روز این کار برایم سخت‌تر شده و می‌ترسم حالا سخت‌تر از این هم بشود.

 اما از یک جهت خوشحالم. به این فکر می کنم که مگر چند نفر در دنیا هستند که آخرین شبِ ۲۷ سالگی‌شان مصادف می‌شود با شب قدر؟  دلم می‌خواهد فردا صبح دوباره متولد بشوم. از حوالی رجب هم برای این دوباره متولد شدن برنامه‌ریزی کرده‌ام اما به جِد مطمئن‌م برنامه ریزی من هیچ فایده‌ای ندارد. فقط او باید این وسط‌ ها از یک کاری خوش‌ش آمده باشد و یک نظری کند… اللهم ارزقنا… .

۳)  استاد عزیزی می‌گفت برای خدا دعاهیتان را نشمارید. مثلاً نگویید خدایا من فقط یک دعا دارم! می‌گفت کریمان از این کار ناراحت می‌شوند. انگار به کرامت‌شان توهین شده باشد که مثلاً بیشتر از یک دعا را نمی‌توانند برآورده کنند. اما امسال یک چیزی ته دلم می‌گوید به خدا بگویم خدایا همه‌ دعاها و اول از همه فرج امام مهدی بجای خود و درست، اما امسال یک دعای ویژه دارم. این‌که می‌گویم ویژه نه این باشد که کرامت تو را نادیده گرفته باشم. نه. می‌خواهم بگویم این دعا چقدر برای من مهم است.

می‌خواهم امسال دعای ویژه‌ام سلامتی و طول عمر مولا و راهبر‌م آقای خامنه‌ای باشد. خیلی خوب می‌دانم انقلاب و بالاتر از آن اسلام به اشخاص وابسته نیستند اما خیلی خوب‌تر هم می‌دانم این سال‌ها به هزار و یک علت ما به آقای خامنه‌ای خیلی وابسته شده ایم. از تفرقه بین خودی‌ها گرفته تا کج فهمی‌ها. از آلودگی خیلی‌ها به زخارف دنیا گرفته تا کم‌کاری‌های خودمان و خیلی حرف‌های مگوی دیگر. ما خیلی زیاد به آقا وابسته ایم. همیشه وسط این خودخواهی های ما، آقای خامنه ای فکری به حال مملکت کرده و مدت‌هاست که دعواهای متعدد با سخنرانی‌ها او خاتمه پیدا می‌کند و اگر نباشد “صحبت‌های آقا” هیچ کدام از دو طرف قانع نمی‌شوند که لج بازی را کنار بگذارند. و این؛ خوب نیست.

امسال به طور ویژه از خدا می‌خواهم سلامتی و طول عمر با برکت به رهبرمان عنایت بفرمایید. خدایا؛ ما باید حالا از آب و گل درمی‌آمدیم. همه‌ی زمینه‌ها برای از آب و گل درآمدن‌مان فراهم بوده اما، خودمان نخواسته‌ایم. انگار همیشه ته دلمان خوش بوده که حالا اگر هم از آب و گل درنیاییم مگر چه می‌شود؟ اگر لجبازی را کنار نگذاریم چه می‌شود مگر؟
شده‌ایم مثل آن پسری که با پول‌های پدرش تجارت راه انداخته و هیچ وقت نگران نیست از کشیدن این‌همه چکِ بی محل! چون دلش به جیب پدر خوش است. خدایا؛ ما هنوز از آب و گل درنیامده‌ایم.  خدایا، ما هنوز یاد نگرفته‌ایم اختلاف نظرهایمان را به کینه تبدیل نکنیم. خدایا، رهبرمان را خودت حفظ بفرما.