وکیلانه مهر ۱۳۹۲ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای مهر, ۱۳۹۲

جناب آقای سیدمحمد خاتمی؛ شما لطفا ساکت !

مهر ۹ام, ۱۳۹۲ دسته اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, ريس‌جمهوري كه وكيل بوده, سیاست خارجی | ۱۳۱ دیدگاه »

اول) من به آقای روحانی رای نداده‌ام. فاصله‌ی تفکراتی من با هسته‌ی اصلی هوادارانِ پیش از انتخاباتِ آقای روحانی هم اگر به اندازه پرواز مستقیم  “انقلاب” ” فیفث اونیو” نباشد کمتر نیست. تا پیش از اولین نشست خبری آقای رئیس‌جمهور هم فکر می‌کردم بعد از ۸ سال پوزسیون، حالا اپوزسیون می‌شوم و می‌نشینم یک‌کنار، نفس راحت می‌کشم. چایی نبات نعنایی سرمی‌کشم و دولت هرکاری کرد انتقاد می‌کنم. نیازی هم نیست برای تک تک کارهای انجام داده و انجام نداده دولت‌ی که هوادارش هستم پاسخگوی مخاطبم در بین اقوام و دوستان و محل کار و فضای مجازی باشم. اما این‌گونه نشد.

خوشبختانه یا متاسفانه آقای روحانی نه که بگویم فراتر از چیزی که تصور می‌کردم بلکه بسیار متفاوت از چیزی که گمان می‌کردم ظاهر شد و دقیقاً به همین خاطر برای چندین و چندمین بار، و آخرین بار همین تماس تلفنی موضعم دفاع از ایشان شد. و این دفاع، نه یک برگشت از تفکراتِ قبلی، نه یک اجبار، نه یک خسته شدن و نه هیچ چیز دیگری نبود. بلکه واقعاً به نظرم کارهایی که از آنها دفاع کرده‌ام درست بوده است. اما این وسط یک مشکل بزرگ وجود دارد!
همان‌که دقیقا فردای بعد از انتخابات نوشتم از آن می‌ترسم. (نکته‌ی ۷ این مطلب) اینکه گاهی آقای روحانی کارهای درستی انجام دهد و یک حزب‌الهی موضعِ دفاع‌ش از کارِ درستِ رئیس‌جمهور با موضع اصلاح‌طلبان یکی شود. آن‌وقت است که آوارِ تهمت و “از تو انتظار نمی‌رفت” و ” امیر!عوض شدی” و “تو دیگه چرا؟”‌ست که بر سر آدم خراب می‌شود. و بر اثر این‌همه “تذکراتِ دوستانه!”‌  چه شب‌ها و دم صبح‌هایی که با خودت می‌گویی نکند واقعاً من دارم اشتباه می‌کنم؟ بعد که  احساسات را می‌بوسی و می‌گذاری کنار  و با خودت دودوتا چهارتا می‌کنی می‌بینی واقعاً برای حرف‌ت منطق داری و اگر بخواهی حرفی را که اکثرِ‌ طیفِ فکری نزدیک به تو می‌زنند را بزنی، منطقی جز تکرار دلایلِ‌ دیگران نداری. به این نتیجه می‌رسی که بگویی بی‌خیال دیگران!
بگذار حرف خودم را بزنم. اگر در درست یا غلط بودن‌ش قدری تردید داریم مهم نیست، مهم این است که مطمئن هستم این حرف، حرفِ خودم هست. حرفی که با منطق و فکرِ خودم به آن رسیده‌ام نه به خاطر همرنگ شدن با جماعت. یعنی می‌خواهم بگویم در کل دفاعِ منِ نوعی از آقای روحانی، دفاع از تفکراتِ اصلاح‌طلبی و اینها نیست. دفاع از یک عملکرد است نه یک عقب‌گرد. پس دقیقاً به همین خاطر باید گاهی با پشت دست که نه با نوک خودکارهم که قدیمی شده با فشار دادن دکمه‌های کیبرد زد توی دهن برخی‌ها!

دوم)‌

“وجود این جریانات  خشن نشانه آزادی بیان و آزادی فکر نیست، نشانه تخریب و دهن کجی به آرای ملت و تصمیمات رهبری است”.

به نظرتان جمله بالا را چه کسی گفته؟  آقای صفار هرندی بعد از پرتاب لنگه کفش به ایشان در دانشگاه در سال ۸۹؟ امام جمعه محترم تهران بعد از آتش‌زدن مسجد لولاگر توسط معترضانِ سال ۸۸؟ فرمانده سپاه پاسداران در واکنش به حمله به حوزه بسیج عاشورا در سال ۸۸؟ رئیس‌ دفتر آقای احمدی‌نژاد در واکنش به آتش‌زدن عکس رئیس‌جمهورِ قانونی مملکت در دانشگاه جلوی چشمان رئیس‌جمهور؟  یا… نه. اشتباه نکنید! اینها جملات جنابِ آقای سیدمحمدِ‌ خاتمی است در واکنش به حوادث فرودگاه مهرآباد و اعتراض به آقای روحانی!

  کارتونِ ساعتِ برناد یادتان هست؟  همان پسرکی که هر وقت دل‌ش می‌خواست دکمه را می‌زد و ساعت را نگه می‌داشت یا عقب و جلو می‌کرد؟‌ ایکاش یکی از آن‌ها را داشتیم. می‌رفتیم جلوی آقای سیدمحمد خاتمی. یواشکی دستمان را می‌گذاشتیم توی جیبمان روی دکمه‌ی ساعت. به آقای خاتمی می‌گفتیم. مستر!‌ شما این جملات را فرموده‌اید؟‌ و تا می‌گفت بله! دکمه را فشار می‌دادیم. تاریخ را ۴ سال می‌کشیدم عقب، می‌رفتیم وسط آشوب‌های سال ۸۸، مثلاً زیر پل مدیریت، بعد دوباره دکمه ساعت را می‌زدیم و رو به آقای خاتمی می‌گفتیم: حاج آقا! دوباره همین جمله را تکرار می‌کنید لطفاً؟‌! 

تماس تلفنی گرگ و میش در دقیقه ۹۰!

مهر ۶ام, ۱۳۹۲ دسته انقلاب اسلامی, سیاست خارجی | ۵۵ دیدگاه »

اولین نشست خبری آقای روحانی شاید اولین حرکتی بود که نگاه‌ها را نسبت به رئیس‌جمهور یازدهم تغییر داد یا بهتر بگویم تعدیل کرد. در پاسخگویی به سوالات،  تندگویی و تندرویی که نیروهای ارزشی از روحانی انتظار داشتند دیده نمی‌شد و در عین حال اصلاح‌طلبان هم از اولین نشست خبری راضی بودند. همین رویه در ادامه‌ی کار بیشتر و بیشتر دیده می‌شد. رضایت نسبی همه‌ی طرف‌ها از روحانی بیشتر از هرچیز حکایت از تمیزکار کردن آقای رئیس‌جمهور داشت. ریس‌جمهوری که بالاتر از تصورها ظاهر شد.

در قضیه‌ی سفر به نیویورک این تمیزکاری به اوج خود رسید. رضایت همزمان رجانیوز و اعتماد! اما در دقیقه‌‌ی نود اتفاقی رخ داد که قطعاً سبب حرف‌ و حدیث‌های متفاوتی خواهد شد. تماس تلفنی شیطان بزرگ با محور شرارت! اتفاقی که حالا می‌گوییم حرف‌ها و حدیث‌های متفاوتی ایجاد می‌کند در واقع زلزله و طوفانی است که واقعاً معلوم نیست چگونه اینقدر خفیف شد. اتفاقی که نوشتن‌ پیرامون‌ش سخت است.

در حالی که حتی حرف‌زدن درباره رابطه با امریکا تا همین شش ماه پیش یک تابوی بزرگ محسوب می‌شد، حالا به گونه‌ای‌ست که انگار همه منتظر آن بوده‌اند!‌ چرا؟ نیاز هر دو طرف به مذاکره؟ بی‌فایده بودن این قطع رابطه؟ رسیدن هر دو طرف به کفی از مطالباتشان و تثبیت آن؟‌ یا اساساً اشتباه استراتژیکی یکی از دو طرف؟!‌  

علت هرچه که بوده به نظرم آقای روحانی تصمیم درستی گرفته است. می‌گویم  روحانی تصمیم گرفته چون اطمینان ندارم اگر کسی دیگر رئیس‌جمهور می‌شد باز همین اتفاق می‌افتاد. هرچند قطعاً تصمیمِ بزرگ‌ آقای روحانی با اجازه و رضایت رهبری بوده. رضایتی از سر تدبیر و نه اجبار.

کاخ سفید می‌گوید این تصویر در زمان مکالمه گرفته شده

کاخ سفید می‌گوید این تصویر در زمان مکالمه گرفته شده

تصمیمِ آقای روحانی در زمان درستی هم اتفاق افتاد. همه انتظار داشتند رئیس‌جمهور ایران در سفر به نیویورک دیدارِ کوتاهی در حد و اندازه‌ی یک دست‌دادن داشته باشد. اما این کار انجام نشد. حتی کاخ سفید رسماً بیانیه داد که طرفِ ایرانی پیشنهاد دیدار را نپذیرفته!‌ در ادامه طرفِ امریکایی در دقایق آخر سفر تماس برقرار می‌کند. یعنی جای کوچک‌ترین شک و شبهه‌ای باقی نمی‌ماند که اصرار فراوان از سوی امریکا بوده است و این را همه می‌فهمند. همه می‌فهمند که ایران کوتاه نیامده. ایران به عجز نیفتاده. و حالا به راستی اگر اصل رابطه‌ی داشتن یا نداشتن با امریکا را کنار بگذاریم و بنا را بگذاریم که روزی قرار بود این رابطه دوباره شکل بگیرد، شروعی بهتر از این می‌شد داشته باشد؟ شروعی کاملاً به سود ایران.

البته نباید تصور کنیم با این تماس کار تمام شده است. بین ما و امریکا دیوارهای بلندی است. دیوارهایی به بلندای مظلومیت همیشگی ایران. از جنازه‌های روی آب‌های خلیچ‌فارس تا خس‌خس نفس‌های جانبازان شیمیایی (که البته نباید این وسط دست‌آویز مخالفان با رابطه بشوند). از سرمایه‌های بلوکه شده‌ی ایران تا ۱۷هزار قربانی تروریست، تا آرمیتایی که امسال موقع نوشتن بابا آب داد، بابا نان داد چشمان‌ش خیس خواهند شد.  از آن طرف هم امریکا از ایران کم متضرر نشده است و کم منافع‌ش در خطر نبوده است. از سوریه و لبنان گرفته تا افغانستان و عراق.

 اما هر چه که هست در این رابطه ایران میشِ قضیه است. میشی که هرچند قدرتمند شده اما همان میش است و در رابطه با گرگ باید همیشه بدبین باشد. 

* صبح دیدم دوستانِ معتدلِ حزب الهی‌ها هم در شبکه‌های اجتماعی خشمگین هستند از این اتفاق. به نظرم حق است این خشمگین بودن به دلیل رفتار‌های گذشته امریکا. اما به این فکر کنید که این کاری نیست که بدون نظر رهبری انجام شود.البته واقعاً قابل تحمل نیستند دوستانی که فریاد غربت رهبری و ما یار تو هستیم و تنها نیستی سر می‌دهند. بی‌خیال بابا!