وکیلانه آبان ۱۳۹۲ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای آبان, ۱۳۹۲

تَصَوُر کنید. حتی اگر تَصَوُر کردن ش سخت است!

آبان ۲۸ام, ۱۳۹۲ دسته انقلاب اسلامی | ۹ دیدگاه »

# اگر می خواهید به رشد یک آدم کمک کنید اولین قدم این است که به او شخصیت بدهید و کاری کنید که احساس شخصیت کند. برعکس، اگر می خواهید یک نفر را نابود کنید هیچ چیزی بدتر از آن نیست که شخصیت ش را از او بگیرید. ملت ها هم اینجوری هستند. هیچ عاملی به اندازه حسِ تحقیر شدن باعث قیام یک ملت نمی شود. چه بر علیه حاکمان خودشان چه بر علیه سایر کشورها. در قضیه قیام های اخیر کشورهای عربی هم این عامل تحقیر شدگی بسیار مهم بود.

# این روزها که می گذرد یکی دو بار تا مرز این تحقیر شدگی پیش رفته ام. نه که حس حقارت را تجربه کنم. نه. فقط انگار مزه ی کوچک بودن نزدیک به طعم دهانم شده باشد. زمانی که آقای اوباما در سخنرانی هایش بدون استثناء از روی میز بودن گزینه ی نظامی برای ایران سخن می گوید و امکان ندارد در هیچ کدام از مذاکرات و سخنرانی های اخیرش این را از قلم بیندازد، راستش حس حقارت به ذهنم نزدیک می شود. خوب، قبلاً هم این “همه گزینه ها روی میز است” مدام توسط امریکایی ها تکرار می شد. اما یک تفاوت بزرگ این وسط وجود دارد! آن زمان ما تن به مذاکره نداده بودیم. آن زمان بحثِ عقب نشینی تاکتیکی (بخوانید اجباری به دلیل مسائل اقتصادی) مطرح نبود. ما برای غرب و امریکا شاخ و شانه می کشیدیم و طبیعی بود در چنین حالتی آنها هم چنگ و دندان به ما نشان بدهند. اما حالا که ما خودمان پای میز آمده ایم، این حرفِ ” گزینه ی نظامی” خیلی زور است! (که البته مگر کدام حرفِ غرب زور نیست؟ مگر همینکه دارندگان و استفاده کنندگان از سلاح هسته ای با مای فاقد سلاح هسته ای روی نگرانی از دستیابی به سلاح هسته ای مذاکره می کنند زور نیست؟)

.

.

# تَصَوُر محال که محال نیست! بیایید تصور کنیم در یک همچین اوضاع و احوالی آقای روحانی یکهو اعلام کند در پایان جلسه ی هیات دولتِ این هفته یک پیامِ مهم برای آقای اوباما دارد. روی این پیام مهم هم کُلی تبلیغات بشود و دستِ آخر رئیس جمهورِ محترم ایران جلوی تعداد زیادی از رسانه ها بیایید و با همان لحنِ کاملاً آرام و متین ش یک همچین چیزی بگوید:

 من به عنوان منتخب ملت بزرگ ایران به رئیس جمهور امریکا می گویم اگر می خواهید مذاکراتِ هسته ای ادامه پیدا کند، اگر می خواهید همکاری داوطلبانه و بیشتر از حد قاونی ایران برای رفع نگرانی های غرب ادامه پیدا کند ابتدا هشت سال دفاع ایران  در مقابل جنگ رژیم بعثِ عراق  که ۳۷ کشورِ بزرگ دنیا در اوج قدرت اقتصادی و نظامی شان از او حمایت می کردند را به یاد بیاورید و سپس”روی میز بودنِ گزینه ی نظامی” را نه فقط از روی میز که از قاموس افکارتان پاک کنید! و این بیشتر به سود شماست! اگر مسولان امریکا بخواهند یک بار دیگر از روی میز بودن گزینه ی نظامی سخن بگویند، و این اهانت بزرگ به ملت ایران را تکرار کنند باید منتظر واکنش منفی ایران در پیگیری روند مذاکرات باشند!.

توی تیتر همین مطلب عرض کردم. تَصوُر کنید یک همچین کنفرانس خبری را که فقط موضوع روی میز بودن گزینه ی نظامی باشد، حتی اگر تصور کردنش سخت است! به هر حال جدای از تَصوراتِ ما به نظر می رسد ضروری است که آقای روحانی حافظِ حس تحقیر نشدگی ملت ایران هم باشد  و همانگونه که (از نظر مشاوران دولت تدبیر و امید)  آقای اوباما برای به دست آوردنِ دلِ جناحِ رقیب ش در امریکا حرف های تندی درباره ایران به زبان می آورد، لازم است آقای روحانی هم برای مردمانی از کشورش که حرف های مسولان غربی  را توهین به حُریت خود محسوب می کنند، فکری کند و پاسخی قاطع و شایسته به این حرف ها بدهد. پاسخی که هر وقت اهانتِ طرف غربی را به یاد آوردیم با یاد آوری ش آرام بشویم. خیلی ها در این مملکت هستند که برای حفظِ حسِ اقتدار ایران و ایرانی جانِ عزیزانشان را فدا کرده اند و آقای روحانی حتمآً رئیس جمهور این قشر از مردم هم هست. مردمانی که اقتصاد برایشان مهم است. با مشکلات روزمره زندگی دست و پنجه نرم می کنند اما به هیچ وجه حاضر نیستند حتی در کوتاه مدت هم این حسِ آزادگی شان زیرسوال برود.

از زابل تا کوچه اختر

آبان ۱۷ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, سبك زندگي اميرعلي | ۱۰ دیدگاه »

ننوشتن خشکی قلم می آورد. یعنی هرچه کمتر بنویسی و هرچه فاصله ی بین نوشته های ت طولانی تر شود شروع دوباره برای نوشتن برایت سخت تر می شود. اما، خوب، باید از یک جایی شروع کرد. این یک سالِ گذشته یا به عبارت دقیق این ۱۴ ماهِ گذشته و به عبارت اَدق (!) دقیقا از وقتی که رفتم آموزشی تا روزی که سربازی م تمام شد (حدود ۱۶ روزِ پیش) موانع و مشکلات بسیاری سرِ راه آپ کردن وبلاگ وجود داشته.
آپ کردن یک پست برای وبلاگ شاید کمتر از ۲ ساعت وقت بگیرد که تازه نوشتن شاید فقط ۴۰ دقیقه از این دو ساعت را اشغال کند و بقیه اش صرفِ مسائل فنی و البته سرعت نت و بازی درآوردن های وردپرس می شود. اما نوشتن مقدماتی دارد. باید آدم مقداری توی فضای مجازی بچرخد، موضوعاتِ مختلف را مزمزه کند و بعد یکی را که بیشتر دغدغه اش است انتخاب کند و بعد البته اگر واقعاً دغدغه ای وجود داشته باشد نوشته خودش می آید.  و دقیقاً به همین خاطر توی ۱۴ ماه گذشته واقعاً دشوار بود با ذهنی کوبیده شده توی پادگان بخواهم چیزی بنویسم. و اینگونه بود که در ۱۴ ماهِ گذشته به طور میانگین هر ماه فقط ۲ و نیم مطلب نوشته ام.

اگر دغدغه های ذهنی م واقعاً دغدغه باشند حالا موانع برطرف شده. هم سربازی م تمام شده و هم ۱۴ روز می شود که دوران پرتلاطم عقد هم تمام شده و به آرمشِ زیر یک سقف رسیده ام. پس ان شاالله مرتب تر و منظم تر می نویسم و سعی می کنم روال به مرور به ۱۴ ماه پیش برگردد. (نه این که برای خواندن نوشته هایم ملت صف کشیده اند!) :)

روز اولی که وسائل رو بردیم خونه و همسر که اون گوشه نماز می خونه

روز اولی که وسائل رو بردیم خونه و همسر که اون گوشه نماز می خونه

برای شروع دوست داشتم درباره یکی از این سه موضوع بنویسم.

اول ترور دادستان زابل. ماجرای دردآوری که زنگ خطری است برای مسئولین امنیتی. به نظرم سرعت و شدت برخورد با عاملان این حادثه باید بسیار بالا باشد. امنیت مقوله ای است که ابداً تعارف و دمکراسی (!) نمی پذیرد. حکومت اولین وظیفه اش تامین امنیت است و در خصوص مسائل جزایی باید بی پروا عمل کند. همین ایالات متحده ی امریکا پای امنیتش که وسط باشد نه قواعد دنیای مدرن را به حساب می آورد و نه رسانه و افکار عمومی برایش پشیزی ارزش دارند. فقط و فقط به امنیت شهروندان ش فکر می کند و البته سیاستمدارانش معمولاً از این امنیت سوءاستفاده های زیادی می کنند. اما به هر حال امنیت از نان شب هم مهمتر است. برای یک لحظه خودمان را جای مردم استان سیستان و بلوچستان قرار بدهیم.

دوم. در روزهای گذشته تصاویری از دیدار آقای روحانی با خانواده ی شهدا و جانبازان منتشر شد.  بوسه ی ایشان بر چادر مادر شهید و خم شدنشان برای بوسیدن دست یک جانباز اوج این تصاویر بود. اما نکته ی مهم پخش این تصاویر از صداوسیما و در بخش های غیرخبری بود. این یک کار خیلی درستی است. کاری که زمان دولت اصلاحات و برای شخصِ آقای خاتمی انجام نمی شد. پخش این تصاویر باعث می شود شناخت دقیقتر و به واقعیت نزدیک تری از آقای رئیس جمهور داشته باشیم. و این، خیلی خوب است. 

سوم. حصرِ خانگی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد هزار روزه شد. زندان سخت است و حصر شاید از آن هم سخت تر. در پاسخ به غیرقانونی بودن برخی می گویند موضوع مصوب شورای عالی امنیت ملی است. تا آنجایی که سوادِ من قد می دهد خودِ قاضی هم بدون دلیل نمی تواند بیشتر از ۷۲ ساعت کسی را بازداشت کند. تنها وجهه قانونی موضوع می تواند دستور مستقیم ولی فقیه باشد. یا تفویض اختیاری که به عالی ترین مقامِ قضایی داده شده باشد.

به نظرم هرچه این حصر طولانی تر شود برگزاری دادگاه برای این افراد سخت تر می شود. و بعد از این همه مدت، آزادی بدون برگزاری دادگاه بلاوجه است. و برگزاری دادگاه هم ممکن است فایده حصر یعنی برگرداندن امنیت  و آرامش به جامعه را زیرِ سوال می برد. یعنی حرفم روی عدم آزادی این ها نیست. حرفم روی این است که  ایکاش تکلیف این ها مشخص می شد. مثلاً مدتِ کوتاهی بعد از حصر دادگاهی برگزار می شد تا مجرم بودن یا نبودن این افراد با رای قاضی مشخص باشد. روی این که راه برون رفت از وضعیت فعلی چیست هرچه فکر می کنم به نتیجه ی خاصی نمی رسم. به نظرِ شما بهترین راه برای تعیین تکلیف این سه نفر چه می تواند باشد؟