وکیلانه آذر ۱۳۹۳ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای آذر, ۱۳۹۳

فاذا نحن قتلنا، کنا وفینا و قضینا ما علینا

آذر ۱۶ام, ۱۳۹۳ دسته دلتنگی‌های سه‌ شنبه‌‌ای, سبك زندگي اميرعلي | ۵ دیدگاه »

وقتی همیشه و هرلحظه بیادش هستی. وقتی هرصبح بعد از نماز زیارت عاشورایت ترک نمی شود. وقتی هر سه شنبه روضه اش را می خوانی ولو شده به چند خط در وبلاگت. وقتی دلت بی قرارِ بی قرارش هست. کربلا نمی روی. وقتی هر روز انتظار رفتن داری، خبری نیست.
اما در اوجِ بی توجهی و “توی این وادی ها” نبودن، وقتی که در برنامه های چند ماهه و حتی یکساله ات هم جایی برای رفتن به سفر قرار نداده ای. دلت می خواهد بروی ولی اولویت چندمت شده یکهو نمی دانی چطور می افتی توی وادی گذرنامه گرفتن.
هرچند توی همان وادی گذرنامه گرفتن هم پیشِ خودت می گویی “حالا گذرنامه که باید داشته باشم”. حتی وقتی به دوستانی که می خواهند پیاده بروند میگویی من را هم حساب کنید حالا یا می آیم یا نه. و خودت باورت نشده. یعنی می خواهم بگویم اینقدر توی حال و هوایش نیستی تا اینکه یک روز صبح می بینی همسرت دارد کوله برایت می بندد و شب باید حرکت کنی. دقیقا همان موقع که دیگر باورت شده راهی هستی یاد “کشتی نجات” بودنِ حسین می افتی.

کشتی نجات همین است دیگر. وقتی خودت داری شنا می کنی از دور تو را نگاه می کند. اما همینکه داشتی غرق می شدی، همینکه داشتی دست و پا می زدی سریعتر از همه خودش را می رساند… تا مبادا غرق شوی…

***

“تراز” یک آیتم هست برای سنجش میزان پیشرفت درسی. نمره ای است که از چهارهزار شروع می شود تا هشت هزار. هرچه بالاتر باشد بهتر است. گاهی دانش آموزی با ترازِ پنج هزار و هفتصد که تراز متوسطِ روبه بالایی حساب می شود گلایه می کند که از ترازم راضی نیستم. به او می گویم راضی نیستی یعنی چه؟ می گوید دوست دارم بالاتر باشد. می گویم یعنی خودت انتظار داری ترازت هفت هزار بشود؟ می گوید نه. می گویم خوب پسر خوب! وقتی خودت انتظار نداری چنین چیزی بشود یعنی تلاشت اینقدر نیست. پس حجم درس خواندنت را اینقدر بالا ببر تا انتظار ترازِ هفت هزار را هم داشته باشی.

حالا داستانِ حلایت طلبیدن قبل از سفر است. راستش به این حجمِ دل هایی که شکسته ام و غیبت هایی که کرده ام و کم کاری در حق همکاران و دانش آموزانم که می کنم مضطرب می شوم! من دوست دارم به بهشت بروم، اما حقیقتاً با این وضعیت انتظار بهشت رفتن را ندارم. انشالله از کربلا که برگشتم اولین کاری که می کنم این است که خیلی محکم جلوی غیبت کردن و غیبت شنیدن می ایستم. حتی برای یک ثانیه هم به خودم اجازه نمی دهم دیگران را قضاوت کنم. به خدا خیلی سخت است جبرانش. مجبور می شوی از کسی که به تو ظلم کرده و متنفری معذرات بخواهی و طلب بخشش کنی.

به هر حال لطفا حلال بفرمایید. حالا نه اینکه من از شما متنفر باشم ها! :)

***

اولین باری است که بعد از زندگی زیرِ یک سقف می خواهم بیشتر از سه روز از او دور باشم. می گویند برای رفع دلتنگی خوب است آدم زیاد سوره ی انشراح بخواند.

تیترِ این نوشته جمله ای است که عباسِ علی شبِ عاشورا به حسینِ فاطمه گفت.