وکیلانه شهریور ۱۳۹۴ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای شهریور, ۱۳۹۴

برای ” محمدِ ” ناز و دوست‌داشتنی

شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۴ دسته سینما نوشتنی‌ها | ۳ دیدگاه »

محمد را چهار روزِ پیش دیدم. هرچه صبر می‌کنم این عشق و محبتی که بعد از دیدن فیلم، درونم به پسرِ آمنه شکل گرفته کم‌تر شود، بعد درباره‌اش بنویسم؛ کمتر که نمی‌شود هیچ. روز به روز هم بیشتر می‌شود. محبتی که حالا باید آرام آرام جای‌ش را به عطشِ دانستنِ بیشتر از محمد بدهد. هرگز در بیست و اندی سال که از عمرم می‌گذرد اینچنین عاشقِ محمد نبوده‌ام که حالا… .

.

.

“محمد” فیلمی “ناز و دوست‌داشتنی”ست. سراسر احساس. بله. دقیقاً‌ همین عبارات، ناز و دوست‌داشتنی. من، نه منتقد سینمایی هستم که از دکوپاژ و تدوین سردربیاورم. نه متخصص فیلم‌نامه‌نویسی هستم و نه تخصصی در تاریخ دارم. من نهایت یک وبلاگ‌نویسم، که نه تنها از متهم شدن به “عامی بودن” و “احساساتی شدن” نمی‌ترسد. بلکه به آن افتخار هم می‌کند. البته احساساتی بودن افتخار ندارد، ویژگی ذاتی من است که سعی می‌کنم از آن دور شوم اما نمی‌شود. دور و برم را نگاه می‌کنم و احساس و تحلیل خودم را می‌نویسم.

قبل‌تر هم وقتی درباره‌ی فیلمی نوشته بودم این را گفت‌م که نظرم درباره‌ی یک فیلم به احساس‌م بعد از آن ربط دارد. اگر فیلم، حال مرا خوب کرد، می‌پسندم‌ش. واِلا، نه. لطفاً زود قضاوت نکنید. من هم می‌فهم‌م که هرچیزی حال آدم را خوب کرد لزوماً درست نیست. ولی خوب راست‌ش من فیلم نمی‌بینم که “ایمان” بیاورم یا باور تاریخی‌م تکمیل شود یا هرچیزی دیگر. من فیلم می‌بینم که حالم خوب شود. علاوه بر اینکه برای “ایمان” آوردن یا تکمیل باور تاریخی لوازم بهتری را می‌شناسم، اعتقاد دارم ایمانی که با یک فیلم بیایید با یک کلیپ هم می‌رود. باورِ تاریخی یا برداشتی از یک مذهب هم که با یک فیلم بیایید با یک خبر از بین می‌رود.

قصد ندارم وارد محتوای فیلم آقای مجیدی بشوم. چون هرکجای فیلمِ‌ “محمد” که لذت نبردم مربوط به آنجایی می‌شد که قبلاً‌ درباره‌اش خوانده بودم. توصیه‌ام به شما هم این است که هیچ تحلیلی درباره فیلم را نخوانید قبل از دیدن‌ش. و دوم هم اینکه “محمد” فیلمی‌ست که باید در سینما دیده شود نه در خانه. بعد از دیدن فیلم خودتان متوجه خواهید شد.

راستی! محمد فیلمِ مجیدِ مجیدی بااحساس است. مثل بچه‌های آسمان. نه فیلمِ میرباقری عمیق و نه فیلمِ ذهنیتِ من و شما. فیلمِ خودش است. اجازه بدهید بدون پیش قضاوتِ‌ ذهنی، او فیلم‌ش را برای شما نمایش دهد.

سکانس‌های خواستنی فیلم کم نیست. بهترین‌ش برای من آنجاست که عبای پسر آمنه به خاری گیر می‌کند و محمد بجای این‌که عبا را بکِشد و خار را بکُشد، آرام برمی‌گردد، عبا و خار را با هم رها می‌کند. چقدر شجاعت و پشتیبانی ابوطالب از عبدالمطلب هنگام نام‌گذاری محمد به چشم می‌آمد. چقدر خوب که نقش‌های یهودی با زبان خودشان گفته شده بود. و چه انتخابِ آیات با ترجمه‌های روانی برای انتهای فیلم. چه با شکوه بود اولین دیدارِ محمد با کعبه و زاویه‌ی دوربین از بین دست‌های آن پسرکِ دوست‌داشتنی.

بروید فیلم را ببینید. حتماً ببینید.