وکیلانه آبان ۱۳۹۴ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای آبان, ۱۳۹۴

عادت می‌کنیم، عادی می شویم یا؛ عادی شدم!

آبان ۳۰ام, ۱۳۹۴ دسته اجتماعی, سبك زندگي اميرعلي, طلبه نوشتنی ها, لبخند امیرعلی‌‌ | ۴ دیدگاه »

پنج‌شنبه عصر برای رفتن به دفتر کمی دیر شد. توی ماشین بودم که اذان را گفتند. قبل از دفتر توی خیابان اصلی، چشم‌م به مسجدِ نور خورد. آن‌موقع‌ها که دبیرستان بودم. با افتخار سوم انسانی، وقتی شیفت عصر بودیم زنگ مدرسه را یک ربع بعد از اذان ظهر می‌زدند. مسیرِ مدرسه تا خانه پنج دقیقه‌ای می‌شد. قبل از مدرسه برای نماز می‌رفتم مسجدِ نور. آیت‌الله آقامیری آنجا نماز می‌خواند. نمازی به شدت مطول و با حوصله. بعید می‌دانم نمازی آنقدر طولانی دیده باشید. می‌رفتم مسجد نور برای همین. با یک نماز آقا، دو نمازم را به جماعت می‌خواندم. می‌ایستادم اولِ صفِ آخر. دو رکعت اول ظهر که تمام می‌شد نیت فرادا می‌کردم، نماز ظهرِ خودم که تمام می‌شد، آقا هنوز رکوع رکعت چهارم نرسیده بود، نماز عصرم را هم به جماعت می‌خواندم.
پنج‌شنبه عصر، چشم‌م که به مسجد نور خورد، تمام آن خاطرات برایم زنده شد. گفتم پارک می‌کنم نمازِ مغرب‌م را می‌خوانم و می‌روم. تمام مسیر پارک ممنوع بود هرچند جای پارک هم نبود. روی دوتا تابلوی پارک ممنوعِ جلوی مسجد نوشته بودند حمل با جرثقیل با استثنای زمان اذان. زیر هر دو تابلو ماشین پارک بود. اما کمی جلوتر یک جا خالی شد. پارک کردم.
وارد مسجد که شدم دیدم آقای آقامیری نیامده و دیگری نماز می‌خواند. عجله داشتم اما نشناختنِ امام جماعت را بهانه کردم برای فرادا خواندن. کلِ نمازم چهار دقیقه نشد. آمدم بیرون.
دیدم ماشین نیست! فکر کردم لابد بالاتر یا پایین‌تر پارک کرده‌ام. اما نبود. توی سرم هزار فکر و خیال کردم. که چقدر ناشکرم. هی می‌گفتم بفروشم هیوندا  اکسنت یا الکترا (پلاک اروند البته) بگیرم بجای این، حالا همین‌هم از کف‌م رفت! فکرم تا پای این‌که از کدام حساب پول خالی کنم ماشین بگیرم تا دزد ماشین را پیدا کنم هم رفتم. اما صدای یکی از مغازه‌داران خیال‌م را راحت کرد.
آقا سمند سفیده، شیشه دودی مال شما بود؟ -آره. آره. ـ بردنش! – کی؟ – یدک کش پلیس!
کمتر از پنج‌ثانیه ذهنم از ناراحتی بعد از خوشحالی بابت دزدیده نشدن، سویچ کرد روی عصبانیت که مگر نه نوشته بود به استثنای زمان نماز؟ کارد می‌زدی خونم نمی‌آمد. بدون نگاه کردن به آینه صورتِ خودم را که سرخ شده بود تصوور می‌کردم. مانده بودم کجا بروم. راه افتادم سمتِ اولین چهارراه که پاسگاه اصلی راهنمایی رانندگی هم آنجا بود. توی راه تماس گرفتم با پدرم. ماجرا را توضیح دادم. گفتم ولی نگران نباش، یا همین امشب ماشین را می‌آورم یا خودم را هم باید ببرند بازداشت. ذهن‌م هنوز داغِ‌ این بود که عادت نمی‌کنم، عادی نمی‌شوم. قبلا درباره‌اش نوشته‌ام.(+)

کُلی جمله آماده کرده بودم به افسری که ماشین را برده بگویم. که یا ماشین را می‌دهید ببرم یا فردا با اسپری این جمله‌ی به استثنای زمان نماز را از زیر تمام تابلوها پاک می‌کنم. چرا با دین مردم بازی می‌کنید؟ ( البته این‌هم بهانه بود، دلم نه برای دین مردم برای ماشین خودم می‌سوخت). رسیدم پاسگاه. فقط یک سرباز بود. گفتم مسئول اینجا کجاست؟ گفت رفته گشت‌زنی آخر شب می‌آید.
این‌که تا آخر شب و گفتگوی من با مسئول چه گذشت را فاکتور می‌گیرم. فقط این‌که نتوانستم اثبات کنم هنگام اذان بوده و البته مسئول هم که آخرش قبول کرد گفت اگر رسید نمی‌شد می‌گفتم بروی ببری.
آخرِ شب تماس گرفتم با پدر. از درب همان پاسگاه. که اگر فرصت داری بیا دنبالم من با تاکسی برنگردم. وقتی رسیدم خانه مدارک را آماده کردم که شنبه بروم ماشین را ترخیص کنم. امروز صبح رفتم ماشین را ترخیص کردم و آمدم. و توی راه تمام مدت به این فکر می‌کردم که من از عدالت و مقابله با بی‌عدالتی حرف می‌زنم تا جایی که پای زندگی خودم در میان نباشد. وقتی پای زندگی خودم به میان آمد ترجیح می‌دهم بجای پیگیری، روال عادی را طی کنم، پول‌ و مدارک بدهم و خلاص شوم تا دوباره بیایم اینجا و از لزوم مقابله با بی‌عدالتی بنویسم.
پدرم اما نظرِ دیگری دارد. او می‌گوید بجای این‌که آدم شب و روز به فکر حل مشکلاتِ جهانی باشد، بهتر است فکری به حال گرفتاری‌های روزمره‌ی خودش کند و در همین چهارچوبی که هست، نقداً با چیزی که فکر می‌کند بی‌عدالتی‌ست مقابله کند تا این‌که مشکلات جهان را نسیه حل کند… .

خسارات پسابرجام

آبان ۲۷ام, ۱۳۹۴ دسته اجتماعی, انقلاب اسلامی, ريس‌جمهوري كه وكيل بوده, سیاست خارجی | ۳ دیدگاه »
بله، دقیقا. من هم اگر این روزها در بالا‌پائین‌ کردن‌های وب‌گردی‌م به تیتری مثل بالا برخورد کنم، احتمال‌ش تقریبا نزدیک به صفردرصد است که مطلب را بخوانم.  نه فقط در خصوص این مطلب که کلاً من مشتاقِ مطالبِ وبلاگی‌طورم. مطالبی از لابلای زندگی روزمره، که حالا ممکن است طعنه‌ی سیاسی هم داشته باشد.
 اما نه محصول ذهن یک نویسنده‌ای‌ست که خودش را موظف می‌داند صبح به صبح در صفحه‌ی سفیدی که روبروی‌ش باز شده تحلیل‌ش را بنویسد که محصول دردی یا شایدم شادی یا هر حسِ دیگری‌ست که در طولِ روز، نویسنده با جان‌ش حس کرده و حالا آمده منِ مخاطب‌ را در آن شریک کند.
مکرر در مکرر نوشته‌ام که بالاترین لذتِ من از وب، ز مانی‌ست که غرق در خواندن وبلاگ‌ها می‌شوم.
اما این مطلب؟
دو ماهی می‌شود برای یک کارِ پژوهشی حولِ محورِ “سلبِ مالکیت در معاملاتِ بین‌المللی” مشغولِ مطالعه سوابقِ این موضوع در ایران هستم. سلب مالکیت به طور خلاصه و ساده یعنی به‌هم‌زدن قرارداد.
بعد از موضوعِ ملی‌شدن نفت که سلبِ مالکیتِ مشروع محسوب می‌شود، مهم‌ترین پرونده‌های سلبِ مالکیت مربوط به بعد از انقلاب و کمیته‌های بررسی قراردهای خارجی‌ست. کمیته‌هایی که برای بررسی منافع ملی در قراردادهای خارجی تشکیل شد تا قراردادهای غبن‌آمیز را فسخ کند و تقریباً هیج قراردادی را تایید نکرد! شاید همین باعث شد پرونده‌های متعددی بخصوص از سوی ایالات متحده علیه ایران مطرح شود که در بسیاری از آنها به دلایل مختلف، جمهوری اسلامی مجبور به پرداخت خسارت شد.تا این‌جای کار، مسائل جالبی به چشم می‌خورد که به صورت مصداقی اگر فرصتی بود بعداً می‌نویسم.

اما پرونده‌های مهمِ بعدی، (که بسیاری در حد پرونده باقی مانده و شکایتی مطرح نشده) مواردی‌ست مربوط به لغو یک‌جانبه‌ی قراردادهای نفتی از سوی کشورهای خارجی بعد از اعمال تحریم‌ها در سال‌های اخیر. در قریب به اتفاقِ این پرونده‌ها (چه آنها که شکایتی مطرح شده و چه آنها که در عرصه‌ی آکادمیک بیان شده) طرفِ خارجی به بحث فورس‌ماژور استناد کرده و از زیر بارِ مسئولیت شانه خالی کرده. یعنی اعمالِ تحریم‌ها را عاملی اجتناب‌ناپذیر و غیرمترقبه دانسته که لاجرم مانعِ عمل به تعهدات می‌شود.

در دو سری موارد بالا، (سلبِ مالکیتِ شرکت‌های خارجی بعد از انقلاب و عدم پذیرش مسئولیتِ‌ شرکت‌های خارجی بعد از تحریم) دُرشت‌ترین چیزی که به چشم می‌خورد و باعث ایجاد خساراتِ بزرگ برای کشور شده، عدم رعایت مسائل حقوقی‌ست. مسائلی که اگر بعد از انقلاب رعایت می‌شد پرداخت خسارات به حداقل می‌رسید و اگر هنگام عقدِ قراردادها در نظر گرفته می‌شد، شاید می‌توانستیم بعد از تحریم، خسارت مطالبه کنیم. استپ. خوشبختانه قانون در عرصه‌ی معاملات بین‌الملل آنقدر‌ها هم کشک نیست.آزاد.
اصل حرف‌م اینجاست
 علی‌قاعده بنا به تجربه‌ی مواردِ فوق حالا که دوباره قراراست قرارداد‌های نفتی بسته شود، باید دقت بسیار بالایی در تنظیمِ آنها صورت بگیرد تا تحت هرشرایطی، عدم تعهد شرکت‌های خارجی موجب پرداخت خسارت شود. در این‌سالها در محیط‌های آکادمیک بحث‌های بسیاری روی قراردادهای نفتی صورت گرفته که انتظار می‌رفت برای این روزها کارآیی داشته باشد اما…!
اما متاسفانه در عمل محرمانه‌بودن مهم‌ترین ویژگی‌ قراردادهای نفتی این روزها شده است. معلوم نیست کمیته بررسی قراردادهای نفتی قرار است قراردادها را تحت چه الگویی تنظیم کند؟ این موضوع زمانی نگران کننده می‌شود که زمزمه‌های فراوانی از تبدیل قراردادها به “مشارکت در تولید” به گوش می‌رسد. از آنجایی که قراردادهای نفتی طولانی مدت هست، بهتر نیست بجای این‌که بیست‌سال دیگر از خسارات این نوع قراردادها بگوییم، همین حالا با میدان دادن به متخصصان از این خسارات جلوگیری کنیم؟
این مطلب برای دزمهراب (+) نوشته شده است.