وکیلانه » » از “محمد‌ نوری‌ زاد و مهدی خزعلی”ها تا “عبدالمحمد شعرانی”
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
از “محمد‌ نوری‌ زاد و مهدی خزعلی”ها تا “عبدالمحمد شعرانی”
۲۸ام, آبان ۱۳۹۰| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۱۴۱]

امروز در خبرها آمده بود که تلوزیون فارسی بی‌بی‌سی، درخواست گفتگویی با جناب آقای "عبدالمحمد شعرانی"(+) معلم دوست‌داشتنی "کوچک‌ترین مدرسه‌ی دنیا"(+)  داشته که این جوان ایرانی پاسخی کوتاه امــا بسیار گویا به این درخواست داده :‌

بسم الله
«سلام، چراغ ما در همین خانه می‌سوزد خانم فرن!»
یا حق
عبدالمحمد شعرانی معلم مدرسه کالو

این یک خط نوشته آنقدر زیبا و گویاست و چنان لذت ایرانی بودن را به عمق جان می‌چشاند که فکر می‌کنم هر توضیحی راجع به آن فقط از زیبای‌ش خواهد کاست. در این یک خط نوشته، آقامعلمِ دوست‌داشتنی ما، تمام آن حرفی را که سال‌هاست برخی اپوزسیون جمهوری اسلامی که ادعای روشنفکری و ایضاً ایرانیت را دارند، نمی‌توانستند بفهمند را گفته است.

در اینجا فقط دوست دارم توصیه‌ایی به برخی‌ها داشته باشم. می‌خواهم به عنوان یکی از میلیون‌ها جوان ایستاده‌ی ایرانی، به دو جوان پشیمان دیروز یعنی آقایان خزعلی و نوری‌زاد (قَطّعَت توهیناتُه!) توصیه کنم سفری به روستای جمال آباد کالو از توابع بخش بردخون در ۱۸۰ کیلومتری بوشهر،و ۲۵ کیلومتری بندر دیر داشته باشند و در کلاس درس جناب آقای "محمد شعرانی" شرکت فعال پیدا کنند و با تلاش، از آقامعلم اندکی ایرانیت و عرق وطن‌دوستی بیاموزند!

از آنجایی که به عاقبت به‌خیری این دوجوانِ پشمانِ دیروز بسیار علاقمندم، قول می‌دهم همراه با دیگر دوستان با آقای محمد شعرانی صحبت کرده و از ایشان درخواست کنیم این دو را به شاگردی بپذیرید!

وبلاگ معلم مدرسه کالو
گزارش ماندگار کامران نجف‌زاده که مدرسه کالو را جهانی کرد



۱۴۱ دیدگاه برای “از “محمد‌ نوری‌ زاد و مهدی خزعلی”ها تا “عبدالمحمد شعرانی””

  1. ناشناس گفت:

    عجب مقایسه جالبی! آفرین

    [پاسخ]

  2. افق گفت:

    سلام
    خداقوت
    کوتاه و پرمحتوا.
    عالی بود. ممنون

    [پاسخ]

  3. سلام
    عـــــــــــــــجب چراغ پرنور و فروزانی…

    [پاسخ]

  4. ایراندوست گفت:

    تلاشی که اقای نوریزاد و اقای خرعلی برای اعتبار و شخصیت تحقیر شده ایرانی می نمایند با هیج نمایش تکراری قابل مقایسه نیست آقای نوریزاد آبی است درخوابگه مورچگان آقای نوریزاد چون دست به قلم می برد احساس می کنید کک به خشتکتان افتاده است ای عرب زاده ها و عرب زدگان مزدور انسانیت را از نوریزاد بیاموزید شرافت را از نوریزاد بیاموزید ای کاش شما یکم بجای عرب پرستی ایراندوستی و انساندوستی را می آموزید بجای ترویج فرهنگ پست و رذیل اعراب شجاعت نقد قدرت را از مولایتان علی یاد می گرفتید ای کاش بجای خراه پرستی و ترویج خرافات و تشویق مردم به بردگی انسان ها و ترویج بنده پروری کمی بخود می آمدید که و می دیدید که دارید ایران را نابود می کنید عاملین بزرگ اختلاس شمایید عاملین بزرگ دزدی از جیب ملت توسط نمایند ه ها و منصوبان حکومت شمایید ای کاش یکم از ششرافت نوریزاد نصیب شما می شد.

    [پاسخ]

    عابر پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۱۹:

    چه عوامانه! عرب زاده و عرب زدگان! ww

    [پاسخ]

    آذرخش پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۲۴:

    آآآه سعدیا!

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۱۸:۰۹:

    بله اتفاقاً این دو تا هم یه ادبیاتی دارند شبیه به شما بلکه بدتر از اون. باید هم طرفدارشون باشی

    [پاسخ]

    روان نويس پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۱۳:

    مورد عینى ضد و نقیض مى خواید به این بنگرید.

    [پاسخ]

  5. قندعلی گفت:

    اسم سایتتونو تغییر بدین بنویسین “فعلن همه چی از آن حزب اله است” بجای اینده از آن حزب اله است

    [پاسخ]

    عابر پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۲۱:

    فان حزب الله هم الغالبون _ قرآن خدا

    [پاسخ]

  6. هومن گفت:

    بی بی سی در سال ۵۷ روزانه برنامه برای اخبار انقلابیون داشت …خدمتی که بی بی سی به این نضهت کرد هیچ چیزی ان موقع نتوانست بکند !!!
    این از بی بی سی ….که من به خاطر از بین بردن زندگی ایرانیان از ان متنفرم .چرا این رسانه این کار را کرد و چرا دولت ان موقع پارازیت نیانداخت ؟
    اینها سوالاتی است که نمی توانید به ان پاسخی دهید .اگر در خانواده ای بدون تمایلات تندروی به دنیا بیایید ممکن است مغز شما به دنبال حقیقت باشد ولی اگر در خانواده بیداری باشید امکان ندارد ازاد اندیشی باشید که منافع مردم ایران را در نظر بگیرید .
    بی بی سی اینبار تبدیل به توالت می شود .این رفتار دوگانه انسان را تا حد روانی شدن می برد .
    وقتی کلمه ایرانی را بکار می برید نمی دانم چگونه باید به شما گفت که ایرانی اصیل با اعراب و لبنانیها و ان شیخ نصر الله کاری ندارد .
    ایرانی مملکتش را همردیف کوبا و کشورهای قراضه نمی کند .
    ایرانی دروغگو نمی شود …اجداد ایرانیها شباهت به شما ندارند وشما بیشتر شکل نوعی از ساکنین خاور میانه با تظاهرات مذهبی …هستید .
    وقتی می گویید ما ایرانی هستیم …ایرانیانی که امروز از دست شما ایران را تر ک کردند چی هستند ؟یک طرف در ادعایش دروغگویی می کند .ایرانیانی که عشق به کشور خود دارند حاضر نمی شوند هرگز منافع ان را تقدیم خارجیان مفت خور کنند .
    .

    [پاسخ]

    عابر پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۲۲:

    کاش به جای این همه کالری سوزوندن پای این سایت، مینشستی داستان و رمان مینوشتی. تا الان گمونم یه هزار صفحه ای رو تموم کرده بودی

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۵:

    پاسخ به عابر پیاده :
    اگر می توانستم داستان افراد مفت خور را می نوشتم که تو و پدرت در میان انها نامشان وجود دارد .مردم شما را لعن می کنند و از انجاییکه توان دفاع ندارید و اوضاع خرابتر از این است بلذا چارهای ندارید و به لوده گی می پردازید …عابر پیادهایکه شرم ندارد از مصادره هستی مردم …

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۱۸:۱۳:

    استاد هومن! رادیو بی بی سی دلش برای این مملکت نسوخته بود اگر سوخته بود در قضیه کودتای ۲۸ مرداد اون کار فجیع رو انجام نمیداد!
    اسنادش هم موجوده .
    ضمناً چرا شما فکر میکنی بی بی سی زمان انقلاب به مردم کمک میکرده؟ تا قبل از نیمه دوم سال ۵۷ که مطلقاً حرفی نمیزده بعد از اون هم فقط اخبار رو منتشر میکرده همین.
    و اگر تاریخ بخونی میبنی که به خاطر اینکه شاه خائن پروژه نیروگاه بوشهر رو به شوروی داده بود روابطش در آخر با امریکا و متحدش بریتانیا تیره شده بود و شاید اصلاً به همین دلیل بی بی سی همون اندک اخبار رو هم پخش میکرده.

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۵۰:

    در اینجا بارها نوشتم که مردم از شاه عبور کردند ولی اجازه بدهید بپرسم که چرا با وجود خائن و دزد در ایران وضع مردم بهتر بود از بودن مومنینی مثل شما ؟!!!
    چرا دروغ و حقه کمتر از الان بود ؟چرا مردم اینقدر پریشان نبودند ؟
    البته این را بگویم در جامعه مردمی وجود دارند که هر حکومتی سر کار باشد خود را به رنگ ان در میاورند .و فرزندان انها هم به رنگ ان حکومت می شوند .
    پاسخ شما در مورد بی بی سی هم قانع کننده نبود .وقتی بی بی سی با حرارت ریز به ریز اخبار انقلابیون را می گفت …تازه ما نام برخی را شنیدیم !!!و اگر این رادیو نبود …سالها طول می کشید که مردم بدانند چه خبر است . و شاید کسی هم نام ها را نمی شنیدند .

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۴۹:

    با حرارت نمیگفت. عرض کردم از نیمه دوم ۵۷ به بعد صرفاً اخبار رو ذکر میکرد. و این ربطی به شناخت مردمی که از سال ۴۲ شروع به کار کرده بودن نداشت

    [پاسخ]

  7. به نظر من مصاحبه با بی‌بی‌سی منافاتی با وطن‌دوستی نداره. میشه حرف زد و از وطن و مردم دفاع کرد. فوقش اونها پخش نمی‌کنند.

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۰۹:۳۰:

    فکر میکنم قصه اون کشتی گیری رو شنیده باشید که اجباراً رفته بود خارج. وقتی بهش گفتن چرا اینجا آموزشگاه کشتی راه اندازی نمیکنی گفته بود نمیخوام به کسی چیزی یاد بدم که بعداً باهاش یه ایرانی رو زمین بزنه!

    البته روشنه که منظور من نه صرف یاد دادن بلکه عدم کاری هست که باعث بشه کسی که تابلو هست علیه ایران موضع میگیره رو قوی کنه.
    به نظرم این دو هیچ نیازی به بی بی سی نداشتن و بدون اون هم کارشون راه می افتاد. اما!
    ضمن اینکه خود شما هم درست گفتید فوقش پخش نمیکنه. اما اینا حرفهایی نمیزنن که بی بی سی پخشش نکنه؟ اینا اصل خوراک هستن برای بی بی سی که بعداً بر اساس همین ها زمینه سازی کنه برای حمله به ایران . تو این چند هفته اخیر دیدم که چه ذوقی کرده بود بنده خدا این بی بی سی.

    [پاسخ]

  8. اصلاح طلب گفت:

    وقتی آقایان بزرگوار و آزاده نوریزاد و خزعلی از دسترسی به تمام رسانه های داخلی محروم هستن انتظار دارید که با هیچ رسانه ی خارجی صحبت نکنن؟ فکر نمی کنید زیاده خواهی رو از حد گذروندید؟
    بهتر نیست شما از بی بی سی یاد بگیرید که هر کسی با هر عقیده ای در برنامه هاش میتونه ابراز نظر کنه.
    این آقایان بزرگوار و آزاده رو میگیرید زیر مشت و لگد و از همه ی رسانه ها محرومشون هم می کنید بعد که این آقایان بزرگوار و آزاده با یک رسانه ی خارجی مصاحبه می کنن یک قورت و نیمتون هم باقی هست. فکر نمی کنید وقاحت رو از حد گذروندید؟

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۰۹:۰۸:

    یعنی اگر بی‌بی‌سی فارسی نبود شما و دیگران از کارهای این دو تا آدم خبردار نمی‌شدید؟ این تنها رسانه‌ی اونهاست؟

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۰۷:۴۲:

    این خیلی زشته که بی بی سی کسی را معرفی کنه ؟الان که به زیان شماست زشت شده ؟سوالی دارم اقای صفا …..چرا در ایران بر علیه بی بی سی چنین اجماعی میان دوستان شماست ؟
    ایا در کشورهای دیگر هم اینچنین است ؟
    ایا نسل بشر به جز شما در حال اشتباه است ؟
    چرا در کنار شما زندگی اینقدر سخت است ؟چرا حق باعث بهبود اوضاع نیست ؟ایا نمی توان شک کرد ؟

    [پاسخ]

    روان نويس پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۳:

    این آقایان آزاده و بزرگوار خودشان تحمل مخالف ندارند که شما این جا تبلیغ این آقایان آزاده و بزرگوار مى فرمایید. این آقایان آزاده و بزرگوار کلى رسانه دارند و واقعا فکر نمى کنید این شما و این آقایان آزاده و بزرگوار به همراه بقیه ى آزاده ها و بزرگوارها! هستید که از حد گذشتید؟
    مى شود مفهوم آزاده و بزرگوار را تشریح بفرمایید؟!

    [پاسخ]

    شريفي پاسخ در تاريخ دی ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۱۱:

    آفرین کاملا حق را گفته ای

    [پاسخ]

    شريفي پاسخ در تاريخ دی ۲۳ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۱۳:

    در پاسخ به آقای اصلاح طلب :
    آفرین کاملا حق را گفته ای قربون دهنت

    [پاسخ]

  9. رضا گفت:

    من اصلاً انتظاری از این دوتا آقا ندارم. آقامهدی خزعلی که دائماً در حال نوشتن جوک و توهین تو وبلاگ‌ش هست و از خداش هم باید باشه که با بی‌بی‌سی که نه حتی رادیو فردا هم مصاحبه کنه.
    آقای نوری‌زاد هم خودش در نامه‌ایی که سال ۷۸ واسه آقای خاتمی در کیهان نوشته بود قشنگ توضیح داده که چرا اینگونه ارتباط با بیگانگان وطن فروشی محسوب می‌شه.
    البته عرض کردم انتظاری از اینا نیست.

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۵۵:

    من تعجبم اصلا شمای عرب وطنی می شناسید !!!
    کدام وطن ؟شما قیافه مردم را تغییر دادید ؟نامها را عربی کردید .مردم را بردید در ردیف تند روهای خاورمیانه ….
    در حالیکه اشاره به تمدن و کشور ایران …مردمی را تصویر می کندکه انسانهای شریف …صلح دوست …مودب …و اراسته هستند .رابطه ای با اعراب هم ندارند .
    اینها ۱۸۰ درجه با شما متفاوتند ولی هرگاه می خواهید به کسی مقابله کنید نام وطن را می اورید .

    [پاسخ]

  10. علوی گفت:

    همین مطلب شما در مشرق نیوز
    کلیک جهت ارجاع به لینک

    سوک نیوز
    کلیک جهت ارجاع به لینک

    رسانه آنلاین
    کلیک جهت ارجاع به لینک

    [پاسخ]

    علوی پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۱۱:۰۶:

    و مرکز اسناد انقلاب اسلامی:
    http://irdc.ir/fa/content/15304/default.aspx

    و صراط نیوز:
    کلیک جهت ارجاع به لینک

    [پاسخ]

  11. ناشناس گفت:

    سلام
    برادر یادت هست که یوتیوب فیلتره؟
    لینک مستقیم بذار برای نجف زاده

    [پاسخ]

  12. عشقستان اسماعیل گفت:

    سلام
    روز به خیر
    اولین باری که با این معلم و مدرسه اش آشنا شدم کلی حسودیم شد
    و الان هم البته دوباره همان حس را دارم
    التماس دعا
    ضمنا بابت پست های قبلی هم تشکر

    [پاسخ]

  13. امیر گفت:

    حضرت کالو اقای شعرانی تازه معرف عام و خاص شد ه اند ایشان صرفا براساس یک حسن اتفاق مشهور شدند البته ایشان ادم خوب و شاید بزرگی هم باشد اما در بزرگ شدن یا بزرگنما شدن ایشان رسانه ها موثر بودند. به نظر من انچه رسانه ها تبلیغ و یا به خورد مردم می دهند تا اندازه ای خوب است که حقیقت را به تمام و کمال هویدا نماید قهرمان سازی نکند حقیقت را بازگونه ننماید و شخصیت هر فرد را به همان مقدار که هست بازنمایاند. چه اینکه هر انسان در برابر هر قضاوتی که می نماید یا باعث تغییر یک دیدگاه یا معطوف کردن دیدگاه ها به یک شخص یا شئی کاملا مسئول می باشد مسئولیت خطیر هر انسان در قبال حقیقت تا جایی است که تا حد معقول تصویر حقیقت و خود حقیقت به هم نزدیک باشند.
    بزرگ نمودن آقای شعرانی بیش از آنکه سهمش باشد ضایع حق بزرگان است خاصه اگر در اموزش و پرورش ایران بخواهیم تحقیق نماییم بزرگان بسیاری بر گردن ما حق دارند بی آنکه ما در گفتار و نوشتارهای روزانه خود از انان یادی کنیم. برای نمونه چندتا از این بزرگان را نام می برم که آقای شعرانی اصلا قابل قیاس با آنها نیستند. من با آقای شعرانی دشمنی ندارم بلکه وی را جوانی نیکسرشت و خوب می پندارم اما روی سخن من قضاوت در مورد ظرفیت و بزرگی انسان هاست پیش از اینکه آزمون جامعی از آنها بعمل آمده باشد خاصه اینکه ایشان به اثر اتفاق بدین مقام رسیده باشد.کوتا سخن باید بگوم بزرگانی چون رشدیه (که ما فقط میدان رشدیه تهران رانه بنام ایشان که بنام رشدیه بار می شناسیم) ، باغچه بان و بزرگترین و دلسوزترین معلم این جامعه یعنی محمدبهمن بیگی اینان بر قله های بلند آموزش و پرورش این کشور نشسته اند.آقای صفا از بهمن بیگی هم چیزی به اندازه آقای شعرانی می دانید. توصیه من اینست که سایت وزین خود را با حقیقت مزین نمایید نه سیاست که سیاست آلودگی می آورد.
    نکته دیگر که باید بگویم در مورد انسان های زنده است مادام که انسانی زنده است باید هوشیار باشیم که از وی بت نسازیم قهرمان سازی بیهوده ننماییم (مورد آقای شعرانی بسیار خطرناک می باشد خود تامل نما بر سرنوشت ایشان: ایشان وبلاگ نویسی می کردند و گزارش کار روزانه سرباز معلمی را در آن وبلگ می نوشتند حس اتفاق وی را مشهور می نمایاند ایشان استخدام شده و هم اکنون رییس اموزش و پرورش محل خود می باشد تا اینجا ایرادی ندارد اما مسلم بدان که وی برای نمایندگی هم ثبت نام خواهد کرد و الی اخر همه اینها ایراد ندارد ولی دوست من ایشان باید در معرض بزرگترین نقدها و محک های جدی قرار بگیرد من و شما می بایست این کار را انجام دهیم هرگونه تعریف بی مورد از وی تحریف واقعیت بوده و به وی که ممکن است به خاطر جایزالخطا بودن ظرفیت لازم را نداشته باشد کمک کنیم تا مراتب بزرگی را بر اساس شایستگی طی نمایند )
    ما خود قهرمان های زیادی داریم بزرگترین کار ما می تواند پیدا کردن قهرمان های حقیقی باشد تا عیار قهرمان های رسانه ای را براساس آنها بسنجیم.

    [پاسخ]

  14. امیر گفت:

    بهتر است راجع به بهمن بیگی بگویم :

    زندگینامه: محمد بهمن‌بیگی (۱۲۹۹ -۱۳۸۹)
    عمومی- همشهری‌آنلاین:
    محمد بهمن‌بیگی که از او به عنوان پدر آموزش عشایر یاد می‌شود، در سال ۱۲۹۹ در ایل قشقایی در خانوادهٔ محمودخان کلانتر تیره بهمن‌بیگلو از طایفهٔ عملهٔ قشقایی به هنگام کوچ دیده به جهان گشود

    هشت ساله که شد، پدر یک منشی استخدام کرد و به خانه آورد که هم به محمد درس بدهد و هم برای او نامه بنویسد. محمد دو سال نزد آن منشی درس خواند و الفبای سواد را آموخت. ده ساله بود که در راستای سیاست تضعیف عشایر و تخته قاپوی اجباری، پدرش را به تبعید به تهران محکوم کردند و شش روز پس از تبعید پدر، مادرش را نیز به گناه فراهم کردن آذوقه برای عشایر مخالف دولت، به تبعیدگاه همسرش فرستادند. بنابراین، محمد همراه مادر تبعیدی از کوه‌دشت به تهران آمد و در مدرسهٔ علمیهٔ تهران مشغول تحصیل شد.

    پس از پایان دورهٔ دبیرستان به دانشکدهٔ حقوق وارد شد و دورهٔ کارشناسی حقوق را در سال ۱۳۲۱ به پایان رساند. او قبل از شروع به همکاری با اصل چهار ترومن، با معرفی یکی از سران ایل قشقایی به آمریکا رفت و پس از مدت بسیار کوتاهی به وطن بازگشت. از آن‌جا که در شهر و در کارهای اداری دوام نیاورد پس از چندی به ایل بازگشت.

    او در ادامه فعالیت‌های خود به سمت آموزش عشایر رو آورد، و چادر سیاه ویژهٔ آموزش خود را از سال ۱۳۳۱ بر پا کرد. به این شیوه، نخستین آموزگار عشایر ایرانی می‌توانست در هشت ماه از تابستان و زمستان به مردم ایلش درس بدهد و آن‌ها را به روزگار خویش آگاه‌تر سازد.

    همچنان که تقاضا برای بر پا کردن مدرسه افزایش می‌یافت، “ابتدا وزارت آموزش و پرورش می‌پنداشت که جز در صورت اسکان ایلات، که امری ضروری ولی خیلی طولانی بود، تاسیس مدارس امکان‌پذیر نیست.” بهمن‌بیگی به سفارش یک دوست، می دانست که:” آمریکایی‌ها می‌توانند به او کمک کنند. آن‌ها پیش از این کمک‌های زیادی برای اصلاح و برپایی مدرسه‌های روستایی پرداخته‌اند.” در همان زمان یک برنامهٔ همکاری فنی و اقتصادی با عنوان اصل چهار در ایران آغاز شده بود. سفارش آن دوست باعث شد که بهمن‌بیگی به دیدار مدیرکل اصل چهار در استان فارس برود و توسط آقای گیگن روند کارها را سرعت بخشد.

    بهمن‌بیگی توانست به کمک دوستانی که با او همراه شدند برنامه‌ای را با پنج اصل در زمستان ۱۳۳۲ به تصویب برساند که طی پیام رسمی به ریاست آموزش و پرورش استان فارس برای اجرا ابلاغ شد. بر پایهٔ برنامهٔ آموزش عشایر باید برای پایه‌های اول تا چهارم مدرسه‌های سیار و برای پایه‌های پنجم تا نهم مدرسه‌های شبانه‌روزی بر پا می‌شد. همچنین، باید یک مدرسهٔ تربیت معلم ویژهٔ عشایر برای جذب دانش‌آموزان با مدرک پایان کلاس نهم ساخته می‌شد و گروهی برای نظارت بر مدرسه‌های چادری نیز به وجود می‌آمد. با وجود این، تنها به بر پایی مدرسه‌های چادری و کار نظارت بسنده شد و ۷۸ مدرسه در ایلات و عشایر بنیان‌گذاری شد. ادارهٔ این مدرسه‌ها با آقای بهمن‌بیگی و دو ناظر دیگر، بیژن بهادری کشکولی و نادر فرهنگ دره‌شویی، سپرده شد.

    ازآن‌جا که در میان عشایر نتوانستند افراد باسوادی برای آموزش پیدا کند، آموزگاران دیپلمهٔ شهری را با وعدهٔ استخدام رسمی و فراهم کردن امکانات لازم برای آسایش آن‌ها به سوی ایل کشاندند. اما پس از یک سال روشن شد که این آموزگاران نمی‌توانند در میان عشایر زندگی کنند و به هنگام کوچ با آن‌ها همراه شوند. به بیان بهمن‌بیگی:”بچه شهری در ایل می‌ترسید و آب می‌شد و سگ زرد را شغال می‌دید.” از این رو، چاره را در آن دید که از خود ایلیاتی‌ها داوطلب بگیرد و آن‌ها را آموزش بدهد و برای آموزگاری آماده سازد.

    همه جور آدم داوطلب این کار شده بودند و بهمن‌بیگی همهٔ آن‌ها را امتحان می‌کرد که خط و حساب بدانند. سپس، آن‌ها را به کدخدا می‌سپرد و ماهی ۹۰-۸۰ تومان برایشان دستمزد تعیین می‌کرد. اما به دلیل سواد کم آن‌ها، همواره در کنارشان می‌ماند و آن‌ها را راهنمایی می‌کرد. در واقع او از همهٔ مدرسه‌های عشایری دور و نزدیک بازدید می‌کرد و مدرسه‌ای نبود که خودش تک تک دانش‌آموزانش را آزمایش نکرده باشد. یکی دیگر از راهکارهایی که باعث پیشرفت کار بهمن‌بیگی شد، دعوت از دولت‌مردان و اثرگذاران آن زمان برای سفر به آن مناطق بود؛ دعوت به ایل، پذیرایی گرم سنتی و ایلیاتی با همهٔ توش وتوان و سپس سواد و توانایی و استعداد نوشکفتهٔ بچه‌های ایل را به رخ کشیدن، به امید جذب حمایت مالی و قانونی دولت. در یکی از این برنامه ها، دکتر کریم فاطمی، مدیرکل آموزش و پرورش فارس، همراه جمعی از معاونان و مدیرکل‌های ستادی وزارت، از مدرسه‌های سیار دیدن کردند. نتیجهٔ دیدار آن شد که: وزارت موافقت کرد حقوق آموزگاران را بپردازد، فاطمی یکی از پشتیبانان این برنامه شد و از بهمن‌بیگی خواستند به استخدام آموزش و پرورش درآید و این کار را به طور رسمی ادامه دهد.

    نهادی شدن آموزش در عشایر پس از ده سال با حمایت اصل چهار ترومن و پشتیبانی دکتر کریم فاطمی به ثمر رسید و طرح تعلیمات عشایر در هشت‌صد و نودمین نشست شورای عالی فرهنگ در تاریخ ۱۰/۱۰/۱۳۳۴ به تصویب رسید. از آن تاریخ آموزش عشایر توسعه یافت و پایدار شد و بر پایی مدرسه‌های عشایری به عشایر استان فارس محدود نشد و فرزندان عشایر از ایل‌های آذربایجان تا مرزهای شمال شرقی خراسان، از نعمت مدرسه و سواد برخوردار شدند.

    بهمن‌بیگی دانشسرای تربیت معلم عشایری را بنیان‌گذاری کرد. اما کارشناسان آموزش و پرورش معتقد بودند که او در کار آموزش و پرورش صاحب‌نظر نیست و تدریس در دانشسرای تربیت معلم کار افراد متخصص و تحصیل‌کرده‌های دانشسرای عالی است. به این ترتیب، بهمن‌بیگی طی ۲۶ سال سرپرستی آموزش عشایر را به عهده داشت.

    دوران بازنشستگی محمد بهمن‌بیگی بیشتر به ثبت تجربه‌ها و خاطره‌ها و نظریه‌های او در زندگی و کار با عشایر و آموزش و پرورش گذشته است که حاصل آن چند کتاب در قالب داستان‌هایی گیرا و خواندنی است.

    ۱٫عرف و عادت در عشایر فارس، انتشارات بنگاه آذر، ۱۳۲۴ چاپ دوم انتشارات نوید شیراز ۱۳۸۱
    ۲٫ بخارای من ایل من. انتشارات آگاه، ۱۳۶۸
    ۳٫ اگر قره‌قاچ نبود. انتشارات باغ آدینه، ۱۳۷۷
    ۴٫ به اجاقت قسم.

    ۵٫ طلای شهامت . انتشارات نوید شیراز۱۳۸۷

    علاوه بر این کتاب‌ها کتاب «نوشته‌هایی درباره محمد بهمن بیگی و آثار او» به کوشش اسماعیل احمدی، ابوالفتح امیری و کهزاد رنجبرنیز در سال ۱۳۸۴ از سوی نشر ویژه نگارمنتشر شد.

    بهمن بیگی روز ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ بر اثر عفونت ریوی در ۹۰ سالگی درگذشت.
    ‎‎

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۲۱:۴۰:

    یادمان باشید بهمن بیگی دست بوس شاه خائن بود !

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۱۸:۰۷:

    واقعا بی انصافی تمام است وقاحت کامل است در مورد بزرگمردی چون بهمن بیگی اینچنین بیراهه و بی پایه سخن گفتن اینکه وی دستبوس شاه بوده وااسفا چه بی مایه انسان هایی پیدا می شوند بدون اینکه کسی را بشناسند در مورد وی اینچنین اظهار نظر می کنند جماعت شما برای تخریب از هر وسیله ای استفاده می کنند.

    مرتیکه ناشناس زمانی که آبا و اجدادت دستبوسی شاه را می کردند اقای بهمن بیگی بخاطر و تمام ایل و تبارش بخاطر یاغی بر علیه رضا خان شبانه از شیراز به ورامین کوچانده شدند از ایل و تبار آنها یاغی تر ان را به طویله ای در تهران منتقل کردن زندگی این بزرگمرد در تهران در حصر رضاخان بود و وی تا سال ۲۰ بهمین وضع فلاکتبار هم درس میخواند و هم در تهران کار می کرد. در ست در سال بیست که رضاخان رفت انها هم برگشتند شیراز و نبرد را با محمدرضا شروع کردند.حتم دارم آن زمان تمام فامیل و ایل و تبار تو شب و روز را با دعا برای شاه و ارزوی دستبوسی وی سپری می کردند. تمام بزرگان ایرانی چه اخوند و چه سیاستمداران دستبوس شاه را کردند بجز قشقایی ها .متاسف واست فقط بلدی توهین کنی اونم بی مدرک

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۱۸:۱۱:

    اقای ناشناس
    و دیگرانی که می خواهند در مورد یبهمن بیگی بیشتر بدانن خواهش می کنم کتاب ایل من بخارای من – به اجاقت قسم- اگر قره قاج نبود را بخوانند تا اینچنین بی مورد نظر ندهند.

    [پاسخ]

    امیر پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۱۸:۲۱:

    معلّم بزرگ عشایر

    محمّد بهمن بیگی ، چهره خیلی مشهوری نیست؛ اما خوش نام و خدمت گزار است. او بنیان گذار آموزش و پرورش عشایری ایران است که کار خود را با «عشق ، عشق به مردم ، عشق به کار و عشق به تعلیم و تربیت» آغاز کرد. حاصل تلاش سی ساله او ، تأسیس چند هزار مدرسه سیّار عشایری ، تربیت نزدیک به دو هزار معلّم عشایری و باسواد کردن پانصد هزار کودک عشایری است که نسل اندر نسل، بی سواد بودند.

    او ، خان زاده ای است از ایل قشقایی که به جای «تفنگ و فشنگ» قلم و کتاب را انتخاب کرد. او می توانست استاندار و وکیل شود؛ اما معلّم باقی ماند. همکلاسی ها او را سرزنش می کردند که : «معلمی هم شد کار؟ حسن، وکیل شد. محمّد، سفیر اسپانیاست. منوچهر، به وزارت خارجه رسید و تو آواره کوه و بیابان شده ای و به بچه چوپان ها درس می دهی!». همین خوبی ها کافی است که در روز دوشنبه ۳۰ آبان ماه ۸۴، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی از مقام معلمی او تجلیل کند.

    توران میرهادی ، رئیس شورای کتاب کودک می گوید : «در تابستان ۸۳، سفری به چهارمحال و بختیاری داشتم. به سرچشمه های زاینده رود و چادرهای عشایر نزدیک شدم. دو تا دختر و دو تا پسر دیدم. از آنها پرسیدم شما به مدرسه می روید؟ گفتند : بله! ما دو تا کلاس سوم هستیم. یکی از دخترها هم کلاس چهارم بود. در دل گفتم : ای خدا! این بچه ها ، این استواری را از کجا آورده اند؟ یاد بهمن بیگی افتادم. همین طور که ایستاده بودم ، دختری از پشت صخره ها برای بزغاله هایش شعر می خواند و آنها را از راه های پر پیچ و خم عبور می داد. ازش پرسیدم : دخترم! چه کارها می کنی؟ گفت : الآن فارغ التحصیل دبیرستان هستم. می خواهم معلّم بشوم. گفتم : ای خدا! این ، کار بهمن است. این حصار نگاه های سنّتی را چه کسی شکسته است جز بهمن بیگی؟».

    او در سن ۸۵ سالگی همچنان یک معلم است. وقتی در آخرین بخش مراسم پشت میکروفن قرار گرفت ، با همان طنز ویژه اش ، فضای مجلس را متحوّل کرد و گفت : «بالاخره بنده هم کسی شدم!».

    او همه چیز را مدیون بخت بلند خود دانست و حتی هوش و استعداد خود را به گوش هایش نسبت داد ، وقتی که گفت : «شاید تعجب کنید ، در قشقایی ، گوش بزرگ را علامت هوش می دانند. گوش های مرا نگاه کنید . خیلی بزرگ است!».

    مطالعه مستمر و تسلّط استاد به سه زبان انگلیسی ، فرانسه و آلمانی و نگارش آثاری ماندگار چون : «بخارای من، ایل من» و «اگر قره قاج نبود» و فعالیت های فرهنگی ـ علمی او باعث شد که استاد در سال ۱۹۷۳ م ، موفق به دریافت جایزه بین المللی یونسکو گردد.

    کیهان فرهنگی ، شماره ۲۳۰ ، (آذر ۱۳۸۴) و روزنامه شرق شماره ۶۴۳ (۱۵ آذر ۱۳۸۴)

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۱:

    من نمی دانم چه اصراری است که ما همه را خائن بشماریم و جالب اینکه زمانی که خائن ها اداره می کردند مملکت را برکت هم بیشتر بود !!!الان که انسانهای شریف و مومن بر امور مسلط هستند زندگی نداریم !!!!!!و باید گاو صندوق های بیت المال را حفاظت کنند !!!!!!!!این رابطه قابل هضم نیست .دزد رفت ولی چیزی گیر مردم نمی اید !!!

    [پاسخ]

    بی نام پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۱۶:

    اهههههههههههههههههههههههههههه
    این حرفا چیه
    دست بوسه شاه بود
    ببین چه خدمتها که نکرد
    یک نفر از اونایی که چوبشونو به سینه می زنی نام ببر که نصفه این خدمتو به مردم کرده باشه

    [پاسخ]

  15. ناشناس گفت:

    این نظر ربطی به این پست نداره ولی یه سواله که می خواستم از شما و بقیه دوستان این وبلاگ بپرسم واسه همین اومدم در پست آخر بنویسم.

    من یه سوالی داشتم درباره این موضوع که آیا کسی در ایران بابت ابراز عقیده مجازات می شه یا نه.

    می خواستم ببینم به نظر شما آقای جوانفکر که بابت ویژه نامه خاتون و چند اظهار نظر درباره چادر به زندان و محرومیت از فعالیت محکوم شدن، دقیقا جرمشون چی بوده غیر از انتشار یه سری عقیده متفاوت در روزنامه اشون؟ و آیا این فرقی با مجازات بابت ابراز عقیده داره؟

    ممنون.

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۱۸:۰۲:

    سلام
    ابراز عقیده هیچ اشکالی نداره. مشکل در جایی است که کسی بدون تخصص ضمن ادعای تخصص اظهار نظر می‌کنه.
    مثل کسی که بدون داشتن تخصص پزشکی، به طبابت مشغول میشه.
    یعنی به عبارت دقیق‌ تر اشکالی نداره کسی بگه به نظر من(!) حجاب چنین و چنان است. اما مشکل بوجود میاد وقتی کسی بدون تخصص بگه به نظر اسلام(!) حجاب چنین و چنان است.

    به قول شهید مطهری یک نفر میتونه راجع به مثلاً کمونیست حرف بزنه و اون رو تشریح کنه اما مشکل از جایی شروع میشه که برای اثبات کمونیست و توضیح اون از قرآن آیه و مثال بیاره. این نفاق و هرج و مرج به وجود میاره. هر کس فقط در حیطه ایی که در اون تخصص داره باید حرف بزنه.

    و البته مهمتر و بسیار مهمتر از اینها اینه که جای بحث های اینچنینی در محیط های علمی است نه در روزنامه!

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۱۸:۱۰:

    جناب صفا
    من از این دوست ناشناس بزرگوار یک سوال دارم، اما از طرفی هم نمیخوام زمینه بحث های بی ربط و فرعی رو فراهم کنم پس لطفا اگر صلاح نمیدونین تایید نکنین

    جناب ناشناس
    از شما سوالی دارم، چرا شما در میان تعدادی از نشریات مختلف که با چنین برخوردی ربرو شدند از ایشان نام آوردید؟ آیا مبنای این سوال شما این نیست که مثلا فردی که جزئی از دولت بوده و هست نباید مورد شماتت قرار بگیرد؟ من از شما سوال می کنم، فرضا نه دی چرا با مشکل مشابهی روبرو شد؟

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۰۴:

    رهرو شهدا عزیز،

    من سبزم.
    این مثال رو آوردم چون مثال آدمهای مثل من رو همیشه می گن می خواسته نظام رو به هم بریزه.

    گفتم ایشون رو بپرسم که بحث به ناکجا کشیده نشه.

    قصد بحث هم ندارم. جوابی هم به نوشته ها نخواهم داد.
    فقط چون واقعا نمی فهمم منظور شما از اینکه آزادی بیان وجود داره چیه، این سوال رو واقعا پرسیدم که بفهمم.

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۴۰:

    ممنونم از شما جناب ناشناس:)
    با شما موافقم که بحث نباید به ناکجاآباد کشیده بشود/ اما خب به نظرم آمد قصد خاصی از بیان این مثال دارید که پرسیدم

    و صرفا برای اینکه نظر شخصی م رو بگم باید بگم که به نظر من آزادی از جایی شروع میشه و به جایی ختم میشه که قرین آزادگی باشه
    آزادی بدون حریت و آزادگی میشه هرج و مرج و شلوغی
    :)

    موفق باشید انشاء الله

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۰۷:۲۵:

    جناب ناشناس
    از شما سوالی دارم، چرا شما در میان تعدادی از نشریات مختلف که با چنین برخوردی ربرو شدند از ایشان نام آوردید؟ آیا مبنای این سوال شما این نیست که مثلا فردی که جزئی از دولت بوده و هست نباید مورد شماتت قرار بگیرد؟ من از شما سوال می کنم، فرضا نه دی چرا با مشکل مشابهی روبرو شد؟

    ……………………………………………………………
    این خیلی ساده است .برای همین سوال کردند .به نظر می اید که جماعت مخالف با ازادی بیان فشار را بیشتر می کند .و با این مسایل نظر دارد که زندگی مردم را بیشتر تحت تاثیر بگذارد .اولین عایدی ان افزایش فساد است .بدون مطبوعات ازاد و از سویی تفتیش عقاید …جامعه به سمت خوبی حرکت نمی کند .حتی جان انسانها به خطر می افتد .
    با جملاتی که پشتیبانی می کند با تفتیش عقاید ….فقط یک تندرو حامی دولت شناخته می شود کسانی که برایشان مردم و سوی حرکت جامعه مهم نیست .در این میان تحقق شعارهای وحدت بین همین تند روهاست .

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۲۸:

    ممنون آقا رضا از جوابتون.
    منتها من بیشتر سوالم جنبه قانونی قضیه بود. مثلا اینکه شما گفتین “هر کس فقط در حیطه ایی که در اون تخصص داره باید حرف بزنه.” جایی در قانون ما هست؟
    یا اینکه بر اساس چه قانونی و کی تصمیم می گیره چی رو باید تو دانشگاه گفت چی رو تو روزنامه؟

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۶:

    خواهش میکنم دوست عزیزم.
    والا تا اونجایی که من اطلاع دارم یکی از مفاد تخلف بر اساس قانون مطبوعات درج مطالب غیراثبات شده یا غیرتخصصی هست. مثلاً اگر نشریه ایی بحث پزشکی یا پیراپزشکی انجام بده، یا حتی خارج از اون محدوده ی تخصصی که براش تعیین شده و برای اون مجوز نشر داره ورود پیدا کنه، تخلف محسوب میشه.
    مثلاً همین “نه دی” که خیلی هم انقلابی هست مثلاً در خصوص انتشار مطالب اقتصادی مجوز نداشته و وقتی ورود پیدا کرد به این موضوع توقیف شد.
    یا برخی فصلنامه ها مثلاً تاریخی هستند و نمیتونن در زمینه مثلا ریاضی کار کنن. همینطور هیچکدوم نمیتونه در زمینه خبرغیرتخصصی خودش کار کنه. نشریه خاتون هم مصداق این موضوع بوده.
    ضمن اینکه تاکید دارم به نظرم اساساً جای بحث های چالشی و منطقی و مباحثه ایی و اینها توی روزنامه ها نیست، بلکه توی محیط های علمی هست.

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ آبان ۲۹ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۴۵:

    جواب من رو هم دادید آقا رضا
    متشکرم

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۰۷:۲۷:

    والا تا اونجایی که من اطلاع دارم یکی از مفاد تخلف بر اساس قانون مطبوعات درج مطالب غیراثبات شده یا غیرتخصصی هست. مثلاً اگر نشریه ایی بحث پزشکی یا پیراپزشکی انجام بده، یا حتی خارج از اون محدوده ی تخصصی که براش تعیین شده و برای اون مجوز نشر داره ورود پیدا کنه، تخلف محسوب میشه.
    مثلاً همین “نه دی” که خیلی هم انقلابی هست مثلاً در خصوص انتشار مطالب اقتصادی مجوز نداشته و وقتی ورود پیدا کرد به این موضوع توقیف شد.
    ………………………….
    نه دی ایران را دوباره ساخت ممنونم از شما که حرف دل ما را زدید !!
    لطفا مقداری شعار هم بر علیه کشورهای دیگر بدهید که کمی انبساط خاطر فراهم شود .ممنونم .

    [پاسخ]

    بی نام پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۲۶:

    والا تا اونجایی که من اطلاع دارم یکی از مفاد تخلف بر اساس قانون مطبوعات درج مطالب غیراثبات شده یا غیرتخصصی هست. مثلاً اگر نشریه ایی بحث پزشکی یا پیراپزشکی انجام بده، یا حتی خارج از اون محدوده ی تخصصی که براش تعیین شده و برای اون مجوز نشر داره ورود پیدا کنه، تخلف محسوب میشه.
    ……………………..
    آقا رضای عزیز خواهشا اینو به برخی نشریات مخصوصا کیهان گوشزد کنید

    [پاسخ]

    روان نويس پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۲:

    ناشناس عزیز.
    من جوابى مى دم که شاید خیلى ها بدشون بیاد.
    خیر آزادى بیان نداریم! یعنى آن جورى که باید باشد نیست.
    ولى به شما دوست سبزم مى گم که این در همه جا و در همه ى نظام ها هست. یک جمله هست که میگه سیاست کثیفه. این براى همه هست. یعنى شما نمى تونى نتیجه بگیرى این بده ولى اون چیزى که من دوست دارم و بهش اعتقاد دارم این جورى نیست.
    منظورم رو متوجه شدید؟

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۲۵:

    منظور شما رو متوجه شدم. ولی باهاتون موافق نیستم.

    چون کشورهای مختلف و حکومت های مختلف اندازه های متفاوتی از عدم آزادی دارن.

    اتفاقاتی که الان در کره شمالی داره می افته، قابل مقایسه با وضع ایران نیست. اگه رهبر کره شمالی بیاد بگه خب تو ایران هم همین کاری رو می کنن که ما می کنیم همه بهش می خندن. با اینکه هر دوشون مشکل کمبود آزادی بیان دارن.

    دقیقا به همین صورت وضعیت ایران هم با کشورهایی که آزادی بیان درشون خیلی بیشتره قابل مقایسه نیست.

    مشکلی که من با این حرف شما دارم، که خیلی هم حرف معمولیه در بین مخالفین سبزها، اینه که با این جمله غلط که “همه جای دنیا همینجوره”، یا “هیچ جای دنیا اونجوری نیست” راه انتقاد و اصلاح و بهبود خیلی تنگ می شه.

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۱۳:۲۶:

    قبلا در مورد این گونه مسائل با دوستان به قول شما سبز زیاد بحث داشتیم اینجا.
    قرار نیست ما برای تک تک افراد اینجا جلسه پرسش و پاسخ راه بندازیم.
    جناب ناشناس، بنده شخصا با اصل مطلبی که شما میفرمایید مشکل دارم. یک سری مسائل غلط رو به عنوان پیش فرض که به طور واضح ما باید بپذیریم مطرح میکنید و طوری صحبت میکنید که انگار اظهر من الشمسه و ما نمیبینیم!
    نخیر! اینطور نیست.
    غلطه!
    شما هم اگر میخواهید بدونید چرا به پستهای قبلی مراجعه کنید.
    این که نمیشه که هر روز یکی از راه برسه و حرفهایی که ما بارها بهش پاسخ دادیم و دوباره از نو مطرح کنه.
    یک روز شناس یک روز ناشناس! خوبه دیگه!
    تا زمانی که منطق و استدلال حرفهای دوستان مخالف” همه میگن” باشه و آمار و اطلاعات نهادهای مضحک حقوق بشری و امثالهم این مسائل قابل پذیرش نیست.
    این مساله غیر قابل کتمانه که در همه جای دنیا، که چیزی به نام قانون وجود داره، همه چیز “حد” داره. و این “حد” در چهارچوبی تعریف میشه. در کشور ما این چهارچوب اسلامه. و این چیزیه که ۹۸ درصد مردم بهش رای دادن و هرسال به انحا مختلف رایشون رو تایید میکنن.
    شما اگر قبول ندارید که در همه کشورهای ذی قانون دنیا، چیزی به نام بی بند و باری چه از لحاظ سیاسی، چه اجتماعی، چه فرهنگی و..وجود نداره، لطفا در نوع تفکرتون تجدید نظر بفرمایید.

    ضمن اینکه تعداد کامنتهای ناشناس داره زیاد میشه!

    [پاسخ]

    آذرخش پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۱۳:۵۵:

    اظهر من الشمس.
    آخ آخ الان هومن میاد می گه چرا کلمه عربی بکار بردی.

    یادم باشه یه بار بشینم کلمات انگلیسی و فرانسوی و حتی عربی که خودش بکار می بره در بیارم بگم آخه واژه ای که توی یک زبان جا میفته دیگه کسی ازش ایراد نمی گیره.
    حالا می خواد عربی باشه یا هر جای دیگه.

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۱۵:۵۳:

    آقا یا خانم افق،

    شما اگه دوست ندارین پاسخ بدین مشکلی نیست. اجباری هم نیست. سر راهتون رو هم نگرفتم که مزاحمتی باشه. می تونین خیلی راحت جواب ندین. همونطور که خیلی ها جواب ندادن.

    دو تا از دوستان لطف کردن و جواب دادن. منم همونطوری که گفتم درباره سوالم وارد بحث نشدم. ازشون هم ممنونم.

    آقا یا خانم روان نویس آخر نوشته اشون جمله ای نوشتن که سوالی بود، منم جوابشون رو دادم. شما اگه سیر کامنت ها رو بخونین متوجه این موضوع هم می شین. توی جواب من هم معلومه نظرم راجع به مقایسه کشورها چیه. شما چون از تکرار خوشتون نمی آد تکرار نمی کنم.

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۱۸:۰۵:

    خوبه. پس هدف ایجاد شبهه و رد شدن از سر موضوعه؟

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۰۶:۱۸:

    من نمی فهمم دقیقا مشکل شما چیه. از یه طرف می گین نمی خواین پرسش و پاسخ باشه، از یه طرف می گین نمی شه رد شد. شما هر کاری راحتین بکنین.

    هدف این بود که یه بار هم نوشتم. ولی باز تکرار می کنم:

    “چون واقعا نمی فهمم منظور شما از اینکه آزادی بیان وجود داره چیه، این سوال رو واقعا پرسیدم که بفهمم.”

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۰۱:

    جناب ناشناس
    مشکل اینه که از تکرار مکررات و توضیح واضحات خسته شدم.
    اما با این حال به دلیل اینکه طبق معمول یک نفر! اومد، حرفی زد و آخرش هم نوشت، لطفا بحث رو ادامه ندید و قصدم ایجاد بحث نبود و این حرفها! من در چند جمله خیلی واضح، همون یه سوال رو جواب دادم. در مورد آزادی بیان در ایران و سایرکشورها. هم ساده توضیح دادم که برای همه قابل درک باشه هم روشن توضیح دادم که ابهامی نداشته باشه.
    والبته جالبه که شما جواب من رو ندیدید و خیلی راحت به حواشی کامنتم پرداختید!

    انقدرم با جملاتی مثل شما هرجور راحتی و شما هرکار خواستی بکن و این مدل حرفها سعی نکنید کارتون رو پیش ببرید. اینجا جایی نیست که هرکی هرجور راحته رفتار کنه.

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۱۵:۲۷:

    !!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    شما خسته شدی خب جواب نده. من نم فهمم چه اصراریه!!! می خواستم ببینم نظر اونا چیه، سه نفر هم اومدن نظرشون رو درباره این مورد گفتن.

    من سوالم در باره آقای جوانفکر بود، شما در حالیکه من رو متهم می کنی به بدیهی فرض کردن حرفهام، اومدی یه چیز کلی گفتی، بعدم تو جمله ات سه بار نوشتی “خیلی واضخ، قابل درک، بدون ابهام”.

    شما هم هر جوری لازمه اینجا (که من نفهمیدم یعنی کجا) رفتار کن.
    !!!!!!!

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۲۰:۰۴:

    اصرارش اونجاست که نمیشه شما بیایی یه چیزی بگی، رد شی بری. من و دوستانم هم بشینیم نگاه کنیم.
    آقای جوانفکر مصداق حرف شما بود، نه سوال شما.
    سوال ما این بود: “چون واقعا نمی فهمم منظور شما از اینکه آزادی بیان وجود داره چیه، این سوال رو واقعا پرسیدم که بفهمم.”
    این در مورد آقای جوانفکره؟!
    جواب من هم کلی نبود. دوباره بخونید میبینید چی بود.

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۰ ۰۱:۰۰:

    من اصلا کی به شما گفتم چی کار بکن چی کار نکن!!!!!!!!!!!!!!!!! عجب گیری کردیم ها. می خوای جواب بده می خوای جواب نده. می خوای نگاه کن می خوای نکن. می خوای بحث کن می خوای نکن.

    من اصلا نمی فهمم شما کلا انگار دعوا داری!!!!

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۳۷:

    من گفتم شما به من گفتی چکار کنم چکار نکنم؟! کجا گفتم؟

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۰ ۱۶:۰۵:

    خب پس مشکلت چیه آقا جان؟ گیر دادی دعوا راه بیفته فقط؟

    اینم کپی پیست جرف شما:

    “اما با این حال به دلیل اینکه طبق معمول یک نفر! اومد، حرفی زد و آخرش هم نوشت، لطفا بحث رو ادامه ندید و قصدم ایجاد بحث نبود و این حرفها!”

    من جایی به کسی نگفتم بحث رو ادامه بده یا نده. گفتم من قصدم بحث نبوده.

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۴۸:

    دعوا!!
    ببخشید.. شما خوشحالیا!
    جواب حرفتون رو دادم، به جای اینکه بگی جواب اینجور بود و اونجور بود یا اصلا حرف نزنی دیگه، گیر دادی به حاشیه. هی هم داری ادامه میدی.

    خب “این حرفها”ی آخرش یعنی چی؟ یعنی چیزی توی این موارد. شما هم اومدی یه حرفی زدی، بعد توقع داری چی بشه؟ ما بشینیم نگاه کنیم.
    جان من! خیلی سخته فهمیدن اینکه من دارم چی میگم؟

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۴ام, ۱۳۹۰ ۱۵:۵۶:

    این حاشیه ای که می گی ۲/۳ کامنتتون بود. یه کم سخته ادم بفهمه دو خط وسط اصله، ۱۲ خط بقیه حاشیه.
    دوما من که دارم همین پایین این نوشته ها جواب اون یکی حرفتون رو می دم.

    من گفتم من قصدم بحث نیستو قصدم فهمیدن شماس.
    شما ورداشتی اینو چرخوندنی می گی “گقتین بحث رو ادامه ندین” بعدم می گی همونه؟

    این طرز برخورد با کسی که صرفا اومده گفته من می خوام حرف شما رو بشنوم هم جالبه. فهمیدنش هم راستش برای من سخته. برای شما احتمالا مثل همه چیز دیگه بدیهیه.

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۹:

    این مساله غیر قابل کتمانه که در همه جای دنیا، که چیزی به نام قانون وجود داره، همه چیز “حد” داره. و این “حد” در چهارچوبی تعریف میشه. در کشور ما این چهارچوب اسلامه. و این چیزیه که ۹۸ درصد مردم بهش رای دادن و هرسال به انحا مختلف رایشون رو تایید میکنن.
    …………………………………………………………….
    و این چارچوب کاملا قانونی که مردم را به خیابان کشاند و سیلی از جمعیت مخالف را در زمان انتخابات به سمت ازادی راه انداخت هر سال تایید می شه !!!!
    مردم با اسلام مشکلی ندارند با کسی مشکل دارند که منطقش مثل شماست و قانون را مثل اقای جنتی تفسیر می کند !!!
    شما قادر به درک هیجان انقلابی مردم در سال اول انقلاب نیستید .ان موقع مردم همه رای می دادند .حتی نخبگان روشن نکردند که درست است اسلام نام بزرگی است و اینکه بر اساس دین زندگی ما اداره شود حداقل از فساد در امان می مانیم .این تصور مردم بود .
    ولی چند ماه پیش بود که گینس رکورد دولت احمدی نژاد را در فساد بانکی ثبت کرد .
    ایا اعتقاد دارید مردم همان عقاید اول انقلاب را دارند یا نیاز مبرم به اصلاحات را حس می کنند ؟
    چگونه انسان می تواند معتقد به خدا باشد و نیازی را که مردم اعلام می کنند و ان را راه نجات خود می دانند را حاشا کند ؟
    اصلاحات باید صورت بگیرد .روابط ما با دنیا به سمتی رفته که کاملا غیر عادی است .در پایتخت ایران کسانی به زبان عربی فریاد می زنند که جنگ در بگیرد و تهران بشود ستاد ان .اجماعتی با ظاهر یکسان تمام امور را به دست گرفته اند .و در روز روشن دروغ می گویند .
    مردم انتظار روزهای بدتر را در اقتصاد دارند .
    چگونه این را با نظریات مردم در ابتدای انقلاب مطابقت می دهید ؟

    [پاسخ]

    سلام پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۳۰:

    جناب افق
    از کدام اسلام حرف می زنید اسلام شما یا اسلام واقعی

    [پاسخ]

    روان نويس پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۰:۵۷:

    جناب ناشناس.
    منظور من از گفتن اون جمله این نیست که بى خیال بشویم. اتفاقا باید تلاش کرد که محدودیت ها رو بر طرف کرد.
    اما منظور من بیشتر این بود که از حالتى که باعث بشه به طور یک طرفه قضاوت کنیم بیرون بیایم.
    میشه نمونه اى از آزادى بیان رو در کشورهاى دیگه مطرح کنید؟

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۰۶:۱۶:

    من با شما موافقم که نباید یک طرفه قضاوت کرد. و نباید تصور کرد جایی وجود داره که آزادی کامل هست. منم همچین فرضی نکردم.

    ولی نمونه آزادی بیان بیشتر به نسبت ایران اینه که تو خیلی از کشور ها نمی شه کسی رو پیدا کرد که به جرم “توهین به رهبر” یا “توهین به رییس جمهور” یا کلا توهین به هر شخص مسئولیت داری در حکومت توی زندان باشه. یا به جرم نوشتن چیزی توی روزنامه اش که یه سری آدم دیگه باهاش مخالفن. یا نمی شه روزنامه ای رو پیدا کرد که بابت اظهار نظری یا نوشتن چیزی توقیف بشه. یا وبلاگی که تعطیل شده باشه. یا شبکه ماهواره ای که پارازیت روش باشه. یا شبکه تلویزیونی که مصاحبه باهاش جرم باشه. و و و

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۰۵:

    جناب ناشناس
    شما خانم مرضیه هاشمی رو میشناسید؟
    فکر میکنید ایشون الان توی ایران چکار میکنن؟
    این چندتا جمله مسلسل واری که نوشتید رو به عنوان شابلون بذارید روی برخوردی که با خانم هاشمی شده! ببینید که این شابلون ادعا، یه کم بزرگ نیست به این نوع رفتار؟!

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۱۵:۳۲:

    نه خیر من ایشون رو نمی شناسم.
    نمی دونم هم تو چه کشوری چه برخوردی باهاشون شده.

    شما هم یه بار دیگه کامنت من رو بخونین، ببینین با مثال یه نفر تو یه کشور رد می شه یا نه.

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۵۸:

    شما اگر ایشون رو میشناختید، فکر نمیکردید من راجع به یک نفر حرف زدم.
    پای صحبتهای ایشون که بشینی، خیلی حرفا هست برای شنیدن.
    در ضمن وبلاگ یکی از بزرگواران هست، پست آخرش خوب چیزیه در مورد کامنت شما!
    با اجازه آقای صفا
    http://bitormozz.persianblog.ir/

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۰ ۰۱:۰۶:

    من گفتم در خیلی از کشورها کسی به اون جرم هایی که نوشتم در زندان نیست. همونطور که برای خانم یا آقای روان نویس هم نوشتم هیچ وقت ادعا نکردم جایی بی مشکله. شما اگه می خوای بگی من اشتباه می کنم باید مثال نقض برای حرف من پیدا کنی. نه اینکه یه نفرو پیدا کنی که نظرش رو گفته. مثال نقض هم یعنی حکم دادگاه یا مجازات اعمال شده برای کسی.

    این لینکی هم که شما فرستادی یه سری مسائلی که اشاره کرده کاملا درسته، یه سریش هم به شدت غلو شده. ولی اینو باید برید به کسی تحویل بدید که گفته آمریکا بهشته. نه کسی که می گه همه جا مشکل داره، ولی درجاتش فرق می کنه.

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۳۵:

    مصداق!
    ببین جناب ناشناس. من گفتم خانم هاشمی نظرش رو میگه؟ گفتم خانم هاشمی یک نفره که خودش مثال نقض حرف شماست. بعد گفتی یه نفر ملاک نیست. گفتم ایشون حرف زیاد داره برای گفتن.
    توضیح روشن تر بدم؟ میشه این. خانم هاشمی به خاطر انتخاب دین اسلام، و برگزیدن حجاب، از شغلش برکنار شد. ایشون گزارشگر یکی از رسانه های آمریکا بودند. ایشون آمریکایی هستن. این خود مثال. اگر هم میگید یکی کافی نیست، خانم هاشمی یه لیست طولانی داره از مصداقها. واقعی و غیرقابل انکار. الان روشنه؟

    لینک هم برای کسانی بود که میان میگن اینجا اینطوریه، بقیه جاها نیست.
    یا ۴ تا مثال میزنید ، میگید اینجا اینا هست، پس آزادی بیان نیست.
    هرچند من اصل پیش فرض شما رو که به خاطر توهین به رهبر یا رئیس جمهور کسی توی زندانه، قبول ندارم.

    منم مثل شما معتقدم درجات مشکلات فرق میکنه. مثلا توی ایران ممکنه وبلاگی فیلتر بشه، ولی آمریکا تنها کشور استفاده کننده از بمب اتمی باشه. آره درجاتش فرق میکنه.

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۰ ۱۶:۰۳:

    من نمی فهمم این مثال خانم هاشمی کدوم یکی از حرفهای من رو نقض می کنه؟ یه شرکتی ایشون رو از کار برکنار کرده. منم هیچ جا نگفتم در تمام شرکتهای همه کشور ها هیچ تبعیضی وجود نداره.
    من گفتم سیستم قضایی به اون جرمهایی که نوشتم کاری به کسی نداره.
    اگرم خبر ندارین بدونین که بهایی ها در ایران هر روز نه تنها از کار برکنار می شن، بلکه زندان هم می رن.
    اگه شما یه چیزی رو به عنوان دین قبول نداری، دلیل نمی شه رفتارت باهاش مستثنی بشه از برخورد بقیه با دینهای دیگه.
    حداقل یه مثالی بزنین که عینش تو ایران نباشه.

    در ضمن جالبه که مثال خانم مرضیه هاشمی کلی مدرک داره،ولی این همه ایرانی که همه جای دنیا دارن درباره تجربه هاشون تو ایران حرف می زنن و از کار بیکار شدن و از تحصیل محروم مهم نیست.

    شما هم اگه پیش فرض من رو قبول نداری یه خورده اخبار بیشتر بخون . خود قوه قضاییه وقتی اعلام می کنه جرم فلانی توهینه دیگه اینکه شما قبول داری یا نداری چندان مهم نیست.

    در جمله آخرت هم شما داری سیاست خارجی آمریکا رو مقایسه می کنی با برخورد حکومت ایران با مردم خودش.

    برای من مهمترین ملاک که ببینم مردم یه کشوری از شرایطشون راضین یا نه اینه که مردم از اون کشور می رن، یا دلشون می خواد به اون کشور وارد بشن. این هم دیگه آمار و ارقامه بحث نداره.

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۵۵:

    “خود قوه قضاییه وقتی اعلام می کنه جرم فلانی توهینه دیگه اینکه شما قبول داری یا نداری چندان مهم نیست.”
    میشه بگی در چه موردی قوه قضاییه اعلام کرده؟
    فکر کنم شمایی که یه خورده باید اخبار رو دقیق گوش بدی!

    در مورد سیاست خارجی من گفتم و در مورد برخورد داخلی لینک دادم. شنود تلفنها، نمونه داخلیه! لطفا دفاع کنید ازش.
    بعد هم درکل نمیشه بگید سیاست داخلی و خارجی یه کشور از هم جداست. منش دولتمردان یه کشوره که اینها رو میسازه. برخورد با معترضین رو در آمریکا و کشورهای اروپایی میبینید انشاالله!

    خانم هاشمی هم ضمنا از یک شرکت اخراج نشده. یه سرچ اینترنتی بکنید. میگیرید من چی میگم.

    این هم از اون جمله هاست”این همه ایرانی که همه جای دنیا دارن درباره تجربه هاشون تو ایران حرف می زنن و از کار بیکار شدن و از تحصیل محروم مهم نیست.”
    لابد اگر بگم کو مدرک؟ میگید “همه میگن” “اوووه اینهمه آدم! نمیبینی؟!” نه؟

    در ضمن مدل بحث کردنتون خیلی آشناست! بخصوص اینکه اصرار دارید بحث تموم نشه!

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ آذر ۵ام, ۱۳۹۰ ۰۴:۵۷:

    اولا که من دارم دقیقا همون کاری رو می کنم که شما دارید می کنید. منتها جالبه که کار من اصرار به تموم نشدن بحثه، کار شما احتمالا آگاه کردن جاهلین.

    دوما وقتی من بحث نمی کنم، اعتراض می کنین که چرا بحث نمی کنی، وقتی بحث می کنم می گین اصرار داری بحث تموم نشه!!!!!

    می خواین از این به بعد شما تعداد جملاتی رو که هر کسی در جوابتون حق داره بنویسه مشخص کنین همون اول.

    درباره خانم هاشمی هم من اتفاقا خیلی گشتم. چیزی غیر از حرفهای خودشون پیدا نکردم. ولی بر همون اساس، ایشون از یه شبکه تلویزیونی اخراج شدن. شبکه های تلویزیونی هم در آمریکا شرکت خصوصی هستن. شبکه تلویزونی حکومتی ندارن.
    در نتیجه شما بهتره یه کم بیشتر تحقیق کنین قبل اینکه به من توصیه کنید.

    درباره جرمها هم با توجه به اینکه شما هم با اخبار دعوا داری هم سرچ گوگل خیلی نمی کنی، من گشتم وبسایت های طرفدار خودتون رو هم پیدا کردم که طبق معمول منبع رو تکذیب نکنید:

    http://www.jahaneghtesad.com/index.php?option=com_content&view=article&id=8999:1389-09-30-14-16-21&catid=117:3&Itemid=822

    http://www.nafez313.blogfa.com/post-133.aspx

    http://defanews.org/?viewpost=sa4200e3j1885f

    http://www.kaleme.com/1390/08/15/klm-79383/

    در مورد شنودها ، اول از همه برای بار نمی دونم چندم تکرار می کنم که من نگفتم جایی بی اشکاله. در نتیجه نمی فهمم چرا باید از همه چی دفاع کنم.
    ثانیا بعد ۱۱ سپتامیر کنگره آمریکا یه قانونی گذروند که می شه بدون حکم دادگاه شنود کرد. از همون روز هم کلی اعتراض بهش بوده و هست. منم به نظرم بسیار قانون بدیه. ولی اولا اینطوری نیست که کلا در حال شنود باشن. در پروسه تحقیق برای یه پرونده قبلا نمی تونستن تا قبل حکم دادگاه شنود کنن الان می تونن. ثانیا، باز هم این مثالیه که توی ایران هم انجام می شه در نتیجه خیلی برای مقایسه مناسب نیست. در بازجویی های زندانی ها نوار ضیط شده مکالمات تلفنی شنود شده رو براشون پخش کردن. در نتیجه اگه کار بدیه، که هست، برای همه بده.

    در ضمن جالبه که به آمریکا که می خواین اعتراض کنین هم باز لینک هاتون روزنامه های آمریکاییه که این اعتراض رو کردن، بعد می گین آزادی ندارن!

    درباره دانشجوهای ستاره داری که نتونستن دیگه درس بخونن شما اگه نشنیدی گفتن من دردی رو دوا نمی کنه. درباره بهایی ها هم اگه نشنیدی بازم گفتن من دردی رو دوا نمی کنه. چون کسی تو ایران زندگی کنه و این چیزا رو نشنیده باشه یعنی نمی خواد بشنوه.

    [پاسخ]

  16. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام بر اهالی باصفای حزب الله.
    خیلی زیبا بود.
    میان تمام حرف ها و دویدن ها چه قدر دلتنگ اخلاص می شوم.
    گمشده ی این روزهای خیلی از آدم ها.
    بابت مداحی بحرینی ها هم باز بسی بسیار ممنون.
    لحظه ها را مملوء از شور ولایی می کند.
    سلامت و عزتمند باشید.
    یا حق

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۰۷:۳۹:

    اینبار فردی از دوستان همفکر شما را دیدم که علاوه بر محسنات و اگشتر ….کلاهی هم بر سر داشت و خوشمزه گی می کرد .
    جوانی با صورت و هیکل درشت روبروی او بود .او هم بچه انگشتری در انگشت کوچکش بود .صورتش مو نداشت .صدایش خشن و بم بود
    مردی که سنش ۵۰ سال می زد و محسنات سفید داشت پوشه ای زیر بغلش بود و کنار این دو انقلابی ایستاده بود .
    در مترو توی ساعتی بخصوص این برادران انقلابی را می شود پیدا کرد زیرا هر کدام بر کاری گمارده شده اند و در حال اعتلای وطن هستند و در این ساعات انها به سر کارشان می روند . .
    مردی که کلاه بر سر داشت با لبخند می گفت خواب دیدم که اقا امام زمان با شمشیر دنبال من گذاشته …
    جوان از زیر چشم نگاهی به دو طرف کرد و با صدای بم پاسخ داد :خواب دیدن اقا هم سعادت می خواهد .و با چشم دوباره سمت چپ و راست خود را بر انداز کرد .
    مرد پوشه به دست پس از جملات جوان دیگری که بر علیه بسیجی نظر داد گفت :بسیج این کشور را زنده کرد !!!ان جوان مخالف می گفت اینبار رای خبری نیست .وقتی در مترو زود بسته شد …ان فرد انقلابی کلاه به سر گفت اینها دنبال رای می گردند .جوان ازاد اندیش هم جواب این جمله را داده بود .
    در این میان من متوجه خوشمزه گی ان کلاه به سر بودم .خیلی وقتها کسانی را می بینم که با نوعی خنده و ژست حق به جانب بودن …با مقدسات شوخی می کنند و از این راه خود را مسلط بر مذهب نشان می دهند .

    [پاسخ]

    روان نويس پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۵:

    قصه هاى من و محسنات! و انگشتر و بچه انگشتر و …

    [پاسخ]

    آذرخش پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۲۱:۳۴:

    عاشق این محسنات گفتنشم!
    درستشم نمی کنه ها هر چی بهش می گی!
    یارو تو خیابون خورد زمین برای اینکه ضایع نشه تا خونه سینه خیز رفت.

    [پاسخ]

    مسعودساس پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۳۴:




    عالی

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۵۳:

    @آذرخش
    ناشر چی شد؟

    من منتظرم هااااا :mrgreen:

    [پاسخ]

    آذرخش پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۱۲:۵۴:

    خبرت می کنم.
    فقط بقیه ناشرا نباید بفهمن. چون سرش دعوا می شه. :lol:

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۱۷:۰۰:

    پس من منتظر این محصول فرهنگی مترویی می مونم :mrgreen:

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۵۱:

    لطفاً این حرفها رو تموم کنید زشته به خدا.
    مسخره کردن دیگران در شان ما نیست. حتی اگر کسی حرف هاش بی اساس و خنده دار باشه. نهایت سکوت کنید. لطفا به این نوع کامنت ها خاتمه بدید.

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۰:۰۵:

    آقا رضا
    من متوجه تلاش شما هستم برای ایجاد فضای آرام در اینجا

    خیلی خوب هم میفهمم که قصد شما احترام به همه آرا و عقاید هست
    اما وقتی کسی خودش از حد گذروند و به هیچ صراطی مستقیم نبود..باید به روش خودش باهاش برخورد کرد

    پیش از این و زمانی که نوشته سربرگ اینجا ” مکانی برای درددل بچه های حزب الله” بود ما زیاد اینجا شوخی می کردیم…عادت داشتیم شب ها با هم دور هم جمع بشیم و خستگی یک روز رو با شوخی و صحبت با هم از تن به در کنیم
    اما خیلی وقته که اینجا شده محلی که باید با منطق واردش شد. و برای من این منطق یعنی سعی کنم که هر کامنتی که میگذرام در جهت هدف مهم و مقدس جهاد مجازی باشه:) پس حداقل در ذهن خودم دلیلی دارم برای این نوع حرف زدن
    و
    ای کاش
    شما که معتقدید باید با همه حتی مخالف با متانت و صبوری برخورد کرد، این صبر و متانت رو برای دوستانی که خلاف رای شما حرف میزنن حفظ کنین
    ——–
    با وجود همه این حرفها من رسما از مدیر بزرگوار سایت عذر میخوام اگر کامنتهای اینجوری رو نمی پسندن ولی تایید می کنن
    هر چند چندین و چندبار خدمت ایشون عرض کردم که اگر به هر شکلی فکر کردید کامنت من بحثی رو منحرف می کنه و یا شکل نامناسبی به سایت میده در حذفش اختیار تام دارید و حداقل برای من تایید نظرم یعنی اینکه از نظر ایشون این حرفها بلا اشکالند:)

    [پاسخ]

    آذرخش پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۰۵:

    لایک

    [پاسخ]

    سلام پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۳۷:

    آقا رضا ناراحت نشو مسخره کردن دیگران و کلاه بر سر آنان گذاشتن و به آنها خندیدن کار اینها و امثال اینهاست
    فعلا ریشو قیچی دست اوناست

    [پاسخ]

    آذرخش پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۴۴:

    بفرما آقا رضا. اینم مزد دستت.
    اینقدر اینجوری گفتی خیال کردن با اینا هستی!!!
    سلام جان شما دلت رو صابون نزن. آقا رضا از بچه های خوب و اصیل حزب الله هست تا چشتون در آد.

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۴۸:

    آذرخش عزیزم و آقا رضا
    فکر کنم بهتره بحث کش دار نشه دیگه

    پیشنهاد می کنم ادامه ندید سوال و جوابها رو
    ====
    جناب سلام
    اینها هم بحثهای درون گفتمانی است
    پس
    بیخیال
    جای دیگه دنبال مظلوم نمایی باش

    [پاسخ]

    آذرخش پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۵۱:

    من هم به دو دلیل جواب اون کامنت آقا رضا رو ندادم.
    یکی به این دلیل که بعضی احمق ها سواستفاده می کنن از این بحث ها.
    دوم به خاطر اینکه در جای دیگه جواب این نظر آقا رضا رو داده بودم و در این مورد بحث کرده بودیم.
    همونطور که نظر ایشون عوض نشده نظر من هم در مورد نحوه کامنت گذاشتن عوض نشده.

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۵۳:

    پس لطفا تمام:)

    ما اینجا کارهای مهمتری داریم

    [پاسخ]

    سلام پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۱۰:

    توهین هم کار دیگر شماست آذرخش عزیز
    اگه دستون باشه که هست همه رو از دم تیغ میگذرونید که کردید
    ولی ظلم همیشه پایدار نیست
    دنیا کاروانسراست عزیز من
    از یه در میای و از دری خارج میشی
    جواب این توهینتم اون دنیا
    خوش باشید با دنیایتون
    همون بهتر که آدم باهاتون هم کلام نشه
    لیاقتشو ندارین
    ظرفیت شما در همین حده
    همین بهتر که آدمهایی مثل من رد دک کنید
    قوه دافعه تون از جاذبه تون خیلی قویتره دمتون گرم
    بای

    [پاسخ]

    آذرخش پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۱۵:

    اینجا هستند کسایی که قوه جاذبه دارن. اگه حذب شدنی بودید و اگه انسان بودید جذب شده بودید.
    بعدم هر وقت یاد گرفتی با یه اسم خداحافظی نکنی و فرداش با یه اسم دیگه برنگردی بعد بیا صحبت کن.

    [پاسخ]

    سلام پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۲۳:

    فقط شما انسان هستید فقط شمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
    دیگران که با شما نیستن انسان نیستن
    فکر نمکنید این حرفتون با اعتقادات اسلامی مغایرت داره عزیز من

    [پاسخ]

    آذرخش پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۲:

    تو که خداحافظی کرده بودی!
    بعدم همین مونده تو اعتقادات اسلامی رو به ما یاد بدی.

    [پاسخ]

    سلام پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۵۷:

    فعلا که ظلم میکنید
    دارید نون حزب الله رو میخورید و ریشه اسلام میزنید
    گفته باشم چوب خدا صدا نداره هر چند دارید میخورید حالتون نیست خودتونو زدید به کوچه …………
    ببینم تاب شنیدن حق ندارید زود جوش میارید
    درد نکشیده های بی درد
    آه ما شما را خاهد گرفت
    خدایا آن چنان کن که لایق آن هستند

    [پاسخ]

    ن.خ پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۱۱:

    خدایا آن چنان کن که لایق آن هستند
    آمین

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۴۵:

    روزی خواهد رسید …که فیلمهای کمدی ساخته شود با موضوعاتی از رفتار و فرهنگ قیافه های خاص شما …..انقدر این فیلمها با استقبال روبرو می شود که مردم حاضرند قالی زیر پایشان را بفروشند و بلیط بخرند .
    ولی پر رو هستید .انقدر پرو هستید که می دانید اشتقبال مردم از شما در چه حد ضعیفی است ولی مثل قمار بازه می مونید .

    [پاسخ]

    آذرخش پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۰:۱۷:

    بالاخره نفهمیدیم استقبال می کنن یا نمی کنن!!!

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۱۴:

    جناب هومن
    نمیخواهی بس کنی؟ خسته نشدی؟ باور کن این تلاش و پشتکار رو برای هرکار دیگه ای گذاشته بودی الان برای خودت کسی شده بودیا..
    این کامنتهای شما رو که میبینم یاد آقای دوربینی میفتم. ماشاالله چه همتی داره.. دیدید؟ شمام دقیقا عین اونید.

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۰۷:۱۹:

    خسته می شوید از دروغ گفتن ؟از مقابل خواست مردم ایستادن خسته می شوید ؟
    از اینکه حرف دولت و یا اخبار صدا و سیما را تکرار می کنید ؟یا از اینکه مخالف و منتقد خود را جاسوس و خود فروخته می خوانید ؟
    از اینکه قیافته تان خاص هست خسته نمی شوید ؟ از اینکه هر ثانیه جمعییتان به نفع مخالفین کم می شود ولی از رو نمی روید خسته نمی شوید ؟من اگر بودم در این فضایی که مردم ماهیت کسانی را که دم از انقلابی بودن می زنند …را دقیقا می شناسند ….هرگز قیافه ام را گریم نمی کردم ….
    .زندگی امثال من در میان خودخواهی کسانی از بین رفت که مغزشان فقط در جهت فساد خوب کار می کند .همیشه در هر دوره ای مردمی وجود دارند که به شکل همان رژیم خود را در می اورند که لقمه نانی بخورند .شما در خانه هایی به دنیا امده اید که لقمه حلالنبوده است .ولی مهارت در فرا فکنی وجود داشته .نگاه کنید به جملاتی که می گوید ما پول داریم ولی خودمان را فقیر کردیم .ال سی دی نگاه می کنیم ولی فقیر هستیم . .عمدا خودمان را در فقر نگاه می داریم !!!تو گفتی و مردم هم دراز گوش هستند و باور می کنند .

    [پاسخ]

    روان نويس پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۸:

    یک قضیه اى هست که تازه در اومده به نام “بیشمارى” یک هومن نامى هست که نمى دونه هر دو ساعت دو ساعت که میاد قصه ى محسنات! و انگشتر رو تعرف مى کنه عکس این قضیه ثابت مى شه!

    [پاسخ]

    روان نويس پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۴۲:

    هومن مواظب باش ندزدنت با این زیرکى! که دارى.
    سیستم گوش شما آنتن ماهواره است؟!

    [پاسخ]

  17. بابک گفت:

    آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند. از «تن» تو- هر چقدر هم که قوی باشد- ترسی ندارند، از گاو که گنده‌تر نمی‌شوی، می‌دوشندت، از خر که قوی‌تر نمی‌شوی، بارت می‌کنند، از اسب که دونده‌تر نمی‌شوی، سوارت می‌شوند؛ آنها فقط از «فهمیدن» تو می‌ترسند.»
    از کتاب یک، تا بی‌نهایت صفر ( دکتر علی شریعتی

    [پاسخ]

  18. شاهد گفت:

    سلام . این دعای آخر متنتون رو هزار بار آمین گفتم …. موفق باشی دلاور

    [پاسخ]

    مسعودساس پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۳۵:

    کدوم؟

    [پاسخ]

    شاهد پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۰۷:۲۸:

    همین عاقبت به خیریِ دو جوانِ پشیمان دیروز! و البته قول جناب صفا واسه تلاش برای شاگرد شدنشون که خودش یه جور دعا بود :دی

    [پاسخ]

  19. حسین گفت:

    سال ۱۲۹۹ خورشیدی

    یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ خورشیدی

    شیراز

    بیوگرافی و زندگینامه

    بهمن‌بیگی که سال‌های زیادی از عمرش را به ارتقای فرهنگ و سواد در میان عشایر خصوصا عشایر جنوب کشور و استان فارس، اهتمام ورزیده بود، بر اثر عفونت ریوی به دیار باقی شتافت. محمد بهمن‌بیگی سال ۱۲۹۹ در ایل قشقایی و در خانواده محمودخان کلانتر تیره بهمن‌بیگلو از طایفه عمله قشقایی به هنگام کوچ دیده به جهان گشود. او پس از پایان دوره کارشناسی حقوق در دانشگاه تهران، در راستای سیاست‌های دولت وقت کوشش خود را برای برپایی مدرسه‌های سیار برای بچه‌های ایل آغاز کرد و با پی‌گیری‌های خود توانست برنامه سوادآموزی عشایر را به تصویب برساند. بهمن‌بیگی در اقدامی سخت موفق شد دختران عشایری را نیز به مدرسه‌های سیار جلب و نخستین مرکز تربیت معلم عشایری را بنیان‌گذاری کند. او به واسطه آن‌چه کوشش پی‌گیر در راه سوادآموزی به هزاران کودک ترک، لر، کرد، بلوچ، عرب و ترکمن، اعلام شد، برنده جایزه سوادآموزی سازمان یونسکو شد. او تجربه‌های آموزشی خود را به شکل کتاب و در قالب داستان نوشته و منتشر کرده است که از جمله آثارش به ‘عرف و عادت در عشایر فارس’، ‘بخارای من ایل من’، ‘اگر قره‌قاچ نبود’، ‘به اجاقت قسم و طلای شهامت’ می‌توان اشاره کرد. محمد بهمن‌بیگی در برخی از کتاب‌ها به‌عنوان داستان‌نویس معرفی شده است؛ اما خودش می‌گفت: داستان؟ کدام داستان؟ من که داستان‌نویس نیستم و استعدادش را هم ندارم. من خاطره‌نویس و پژوهشگرم. افتخاری هم اگر داشته باشم، این است که بنیاد دبستان‌ها و مدارس عشایر را در ایران بنا نهادم و به‌خاطر این کار، جایزه کروبس‌کایا را به‌عنوان بهترین آموزگار آن سال در کل دنیا گرفتم و نیز بورسیه‌ای تحصیلی که استفاده نکردم. خودش می‌گفت: ۲۳ساله بودم که اولین کتابم را با عنوان ‘عرف و عادت در عشایر فارس’ در سال ۱۳۲۴ توسط ناشری که حالا از میان رفته، یعنی نشر آذر و آقای مشیری نامی درآوردم. او درباره محل تولدش نیز می‌گفت: من اهل ایل قشقایی هستم و در مقدمه کتاب ‘بخارای من، ایل من’ به این مسأله اشاره کرده‌ام. به هر حال من در یک چادر در فاصله لار و فیروزآباد در بیابانی با قهر و آشتی طبیعت به دنیا آمدم. او در ادامه گفته بود: وقتی ‘عرف و عادت در عشایر فارس’ را نوشتم، کتاب بسیار مورد تشویق مجله ‘سخن’ در آن روزها قرار گرفت و مطالب بسیاری درباره‌اش نوشتند که اگر حافظه‌ام یاری کند، گمانم صادق هدایت و پرویز ناتل خانلری هم از این گروه بودند. حالا این کتاب به‌تازگی از سوی انتشارات نوید شیراز به چاپ دوم رسیده است و من عین آن نوشته‌ها را که درباره کتاب نوشتند، در چاپ دوم آورده‌ام. بهمن‌بیگی درباره دلیل این تأخیر چندین‌ساله در رسیدن کتاب به چاپ دوم توضیح داده بود: آن زمانی که کتاب را نوشتم، به‌نوعی، آزادی قلم بود؛ یعنی همان سال‌های ۲۲ و ۲۳ که تازه رضاشاه رفته بود و در همه جا آدم اهل قلم می‌توانست به او حمله کند. من هم چون خودم زاده‌ی عشایرم و به مشکلات و مصائبی که به‌واسطه‌ی طرح‌های رضاخان بر آن‌ها رفت، واقف بودم، درباره کارهایی که او علیه عشایر انجام داد، مطلب و کتاب نوشتم. از همین جا بود که به ایجاد مدرسه عشایری متمایل شدم و افتخارم اگر باشد، این است که بنیاد دبستان‌های سیار عشایر را گذاشتم. اگر آن کتاب را می‌خواستم در همان روزها چاپ کنم، اجازه نمی‌دادند؛ چون به پول و قدرت احتیاج داشتم؛ به همین دلیل سکوت کردم و مجدداً چاپ نکردم تا بعد از انقلاب و حالا همه‌ی مسائل را در مقدمه توضیح ‌داده‌ام. به هر حال در تمام آن سال‌ها قلمم به سکوت گذشت و بعد از رفتن به دانشکده‌ی حقوق هم سرم به درس مشغول شد. او تأثیر راه‌اندازی مدرسه‌های سیار برای عشایر را امری مهم می‌دانست و می‌گفت: از همین مدرسه‌های چادرنشینی بیش از هزار زن عشایر را مهندس و دکتر کردم. بعد از این همه سکوت و دست به قلم نبردن دوباره یادم آمد که من زمانی قلمی داشتم، پس دست به کار شدم و ‘بخارای من، ایل من’ را که مجموعه ۱۷ یا ۱۸ مقاله و قصه درباره ایل بود، نوشتم، که فکر کنم شش‌بار چاپ شده و در حال حاضر نایاب است. بعد هم کتاب ‘اگر قرقاج نبود’ را نوشتم که آن هم سه بار چاپ شده است. آخرین کتابی که بهمن‌بیگی نوشته، ‘به اجاقت قسم’ نام دارد. خودش در این‌باره می‌گفت: درباره کتاب‌هایم افراد بزرگی مثل عبدالحسین زرین‌کوب، بزرگ علوی، مشیری، صدیقیان و خیلی‌های دیگر که حالا حافظه‌ام یاری نمی‌کند نام‌شان را بگویم، اظهار لطف کرده‌اند و مطلب نوشته‌اند. بهمن‌بیگی در برخی مجله‌های آن روزها هم مطلب اغلب بدون اسم می‌نوشت؛ از جمله در ‘ایران ما’ با سردبیری جهانگیر تفضلی. مقدمه کتاب ‘اشک معشوق’ مهدی حمیدی را نیز او نوشته است. استاد محمّد بهمن‌بیگی، یکی از چهره‌های محبوب و آشنای عرصه فرهنگ و ادب و از بنیانگذاران آموزش عشایری است که با تلاش و کوششِ وصف‌ناپذیر در جهت پرورش استعدادهای درخشانِ فرزندان عشایر ایران، قدم‌های ماندگار و ریشه‌ای برداشته است. استاد، در کتاب بخارای من ایل من، زندگی خود را این‌گونه ترسیم می‌کند: «من در یک چادر سیاه به دنیا آمدم. زندگانی را در چادر با تیر تفنگ و شیهه اسب آغاز کردم. تا ده سالگی حتی یک شب هم در شهر و خانه شهری به سر نبردم… زمانی که پدر و مادرم را به تهران تبعید کردند، تنها فرد خانواده که خوشحال و شادمان بود، من بودم. نمی‌دانستم که فشنگ مشقی و تفنگم را می‌گیرند و قلم به دستم می‌دهند… پدرم مرد مهمی نبود. اشتباهآ تبعید شد… و دوران تبعیدمان بسیار سخت گذشت… چیزی نمانده بود که در کوچه‌ها راه بیفتیم و گدایی کنیم. مأموران شهربانی ]رضاخان[ مراقب بودند که گدایی هم نکنیم… به کتاب و مدرسه دلبستگی داشتم. دو کلاس یکی می‌کردم. شاگرد اوّل می‌شدم. تبعیدی‌ها، مأموران شهربانی و آشنایان کوچه و خیابان به پدرم تبریک می‌گفتند و از آینده درخشانم برایش خیال‌ها می‌بافتند. سرانجام تصدیق گرفتم. یکی از آن تصدیق‌های پررنگ و رونق روز. تبعیدی‌ها، مأموران شهربانی، کاسب‌های کوچه، دوره‌گردها، پیازفروش‌ها، ذرّت‌بلالی‌ها و کهنه‌خرها همه به دیدار تصدیقم آمدند. من شرم می‌کردم و خجالت می‌کشیدم. پدرم از شور و شوق اشک به چشم آورد. در مراجعت به خانه دیگر راه نمی‌رفت، پرواز می‌کرد… ملامتم می‌کردند که با این تصدیق گرانقدر، چرا در ایل مانده‌ای و چرا عمر را به بطالت می‌گذرانی؟ تو تصدیق داری و باید مانند مرغکی در قفس در زوایای تاریک یکی از ادارات بمانی و بپوسی و به مقامات عالیه برسی. در پایتخت به تکاپو افتادم و با دانشنامه حقوق قضایی به سراغ دادگستری رفتم تا قاضی شوم و درخت بیداد را از بیخ و بن براندازم. دلم گرفت و از ترقّی عدلیّه چشم پوشیدم. در ایل چادر داشتم، در شهر خانه نداشتم. در ایل اسب سواری داشتم، در شهر ماشین نداشتم. در ایل حرمت و آسایش و کس و کار داشتم، در شهر آرام و قرار و غمخوار و اندوه‌گسار نداشتم. نامه‌ای از برادرم رسید. بوی جوی مولیان مدهوشم کرد. ترقّی را رها کردم. تهران را پشت سر گذاشتم و به سوی بخارا بال و پر گشودم. بخارای من ایل من بود». این دانشی‌مردِ فرهیخته سرد و گرم روزگار چشیدهâ به تجربه دریافته بود که تنها راه نجات عشایر در بالا بردن سطح سواد جمعیّت عظیم عشایری است. مردمی که با هرگونه ناملایمات زندگی می‌ساختند، شجاع و بخشنده بودند، با قناعت و صبوری زندگی می‌کردند، حلیم و صادق بودند، امّا روح لطیف خود را با مفاسد اجتماعی آلوده نمی‌کردند، غیور و ظلم‌ستیز بودند و تشنه معرفت و جویای دانش. چه کسی می‌بایست به این قشر محرومِ رنج‌کشیده توجّه می‌کرد. استاد بهمن‌بیگی که خود پرورده درد و رنج بود به خوبی می‌دانست که کسی آستین بالا نخواهد زد و دولتمردان را نیز در سر، سودای تعلیم و تربیت و پروراندن استعدادهای افراد ایلیاتی نیست؛ از این‌رو دست به کار شد. تصمیم گرفت به جای چوب شبانی، قلم در دست کودکان عشایری نهد و خواندن و نوشتن را به طریق خاصّ خود به میان عشایر بَرَد تا جهل و بی‌سوادی را ریشه‌کن کند. شاید خود نیز در آن زمان بر این باور نبود که قدمی که برداشته است چگونه به بار خواهد نشست امّا مصمّم بود و با تمام توان در این عرصه قدم گذاشت. کوره‌راه‌های ایلی را به خیابان‌های پر زرق و برق شهری برگزید و اسبان رهوار را به خودروهای گران‌قیمت ترجیح داد و گویی با خود این ترانه ایلی را زمزمه می‌کرد که: من این باغ خرّم را با اشک چشم سیراب کردم چرا گلش برای دیگران چرا خارَش برای من آری! استاد مصمّم بود که در بهار طبیعت و صفای کوهستانâ چراغ علم و معرفت را روشن کند و گلشنی از سوسن و سنبل بسازد که خار چشم دشمنان گردد. اگر استاد بهمن‌بیگی زمزمه‌گر این ترانه بود که: داغ اگر یکی و درد اگر یکی بود می‌شد چاره‌ای یافت با صد داغ و صد درد چه می‌توان کرد؟ ولی با همّت و اراده‌ای که داشت نشان داد که می‌توان صد داغ و درد را نیز چاره کرد، دست به کار شگرفی زد، با تشکیل کلاس‌های عشایری و تربیت معلّمان مؤمن و متعهّد برای تدریس، ایجاد کتابخانه‌های سیّار، دانش را به میان عشایر بُرد و از کودکان محروم، آینده‌سازانی بصیر و مطّلع ساخت. استاد، چون بنده عاشقی، شب و روز را به هم می‌دوخت تا بر تعداد مدارس عشایری افزوده شود، معلّم تربیت کند، از کمک‌های مالی دولتی و غیردولتی بهره‌مند شود تا کودکان مستعد امّا ستم‌کشیده، از حقّ مسلّم خود که تحصیل و تربیت بود، محروم نشوند. استاد بهمن‌بیگی در حالی که به راحتی می‌توانست به پست‌های مهم دولتی دست یابد پشت به همه چیز کرد، احساس درد و وظیفه در قبال هموطنان و هم‌عشیره‌های خود، او را به دامان طبیعت کشاند، زندگیِ شهری را به شهرنشینان واگذاشت، با غم و شادی و با رنج و محنتِ مردانِ خانه‌به‌دوشی که مدام در حرکت بودند، ساخت؛ و بیست و شش سال از عمر خود را صرف تعلیم و تربیت بچّه‌های عشایری نمود. استاد به خوبی دریافته بود که «کلید مشکلات عشایر در لابه‌لای الفبا است»، از این‌رو معتقد بود که باید قیام کرد؛ قیام همگانی، و از این جهت، مردم را به یک قیام مقدّس دعوت کرد: قیام برای باسواد کردن مردم ایلات. خدمات استاد بهمن‌بیگی به زودی نتیجه داد. بچّه‌های محروم ایلیاتی، مراحل دبستانی و دبیرستانی را پشت سر گذاشتند و راهیِ دانشگاه شدند. به آماری از این حرکت علمی و فرهنگی (که در فصل‌نامه عشایری ذخایر انقلاب، زمستان ۱۳۶۷ درج شده است) توجّه کنیم: از تعداد ۳۶ نفر قبولی دیپلم در خردادماه سال تحصیلیِ ۵۲-۱۳۵۱، ۳۴ نفر وارد دانشگاه شدند و در سال ۵۵-۱۳۵۴ تمامی ۸۸ نفر قبول‌شدگان در مقطع دیپلم وارد دانشگاه‌های کشور شدند و در سال ۵۶-۱۳۵۵ نیز از تعداد ۸۵ نفر دانش‌آموز دیپلم تعداد ۸۴ نفر در رشته‌های مختلف دانشگاهی مشغول تحصیل شدند. بی‌شک این موفقیّت‌ها و آماده کردن کودکان برای فراگیری علوم و فنون و پرورش استعدادهای کودکان عشایریâ مدیون تحمّل رنج‌ها و تلاش‌های خستگی‌ناپذیر استاد بهمن‌بیگی است. امّا در این میان، استاد را غم دیگری نیز بود. استاد همواره از ستم مضاعفی که بر دختران معصوم عشایری می‌رفت، رنج می‌برد و بر آن بود که دختران را نیز زیر پوشش تعلیم و تربیت قرار دهد؛ و به همین‌منظور تصمیم گرفت که با گسترش دانش در میان دختران، آنان را به حقوق خود آشنا سازد. اگرچه این امر در حال و هوای آن روزگار کار سخت و دشواری بود و تعصّب‌های ایلی و عشیره‌ای کار را بر استاد دشوار کرده بود، امّا استاد مصمّم بود و چاره‌ای جز این نداشت که در هر اجتماعی حاضر شود، از فواید دانش و سواد سخن گوید و با هرگونه تعصّب و خامی با صبوریِ تمام مبارزه کند. در اثر تلاش و کوشش، استاد سرانجام توانست در این مبارزه نیز موفق شود و دختران را نیز به دبستان بکشاند و به تربیت آنان همّت گمارد. اینک استاد هشتاد و پنجمین سال زندگی خود را سپری می‌کند و بدون تردید خود نیز از این همه تلاش و کوشش که ثمره آن، کشف استعدادها و بارور کردن آنان است خرسند است. استاد، حاصل تلاش خود را در وجود کودکانی که اینک بزرگ‌مردانی در عرصه علم و سیاست و مدیریت شده‌اند، می‌بیند و همین برای استاد کافی است. تلاش‌های استاد در همان سال‌ها مورد توجّه دانشمندان، اندیشمندان و دانشگاهیان داخل و خارج از کشور قرار گرفت. در سال ۱۹۷۳ موفق به دریافت جایزه بین‌المللی یونسکو شد و آثارش مورد توجّه استادان برجسته‌ای چون زنده‌یاد زرّین‌کوب و دیگران قرار گرفت. تسلّط استاد به سه زبان انگلیسی، فرانسه و آلمانی که اغلب آثار نویسندگان خارجی را به زبان اصلی مطالعه می‌کرد و غور و تفحّص در متون ادبی، این اجازه را به وی می‌داد که با نثر دلنشین و جذّاب دست به تألیف زند. از آثار استاد بهمن‌بیگی بوی طبیعت و انسانیّت به مشام جان خواننده می‌رسد و نغمه دوستی و از خودگذشتگی می‌تراود. بخارای من ایل من؛ به اجاقت قسم؛ عرف و عادات در عشایر فارس؛ اگر قره‌قاج نبود… و سایر آثار ماندگار استاد را مطالعه فرمایید و آن‌گاه با من هم‌صدا خواهید شد که این بزرگ‌مرد ایلیاتی چه جانفشانی‌ها کرده و چگونه به مسائل جاری پشت‌پا زده و زندگی و عمر و جوانی خود را وقف تعلیم و تربیت و آگاهی و بیداری کودکان عشایر نموده است و چگونه توانسته است که در سایه همّت و تلاش عاشقانه از کودکان عشایریâ مردانی نامدار راهیِ عرصه سیاست و علم و ادب کند. بی‌شک تلاش استاد بهمن‌بیگی در زمینه آموزش عشایری مثال‌زدنی است. استاد با آثارِ خود انسان را آرام آرام با زیبایی‌ها، انسان‌دوستی‌ها و فداکاری‌های ایلیاتی آشنا می‌سازد و در زیر روشنایی ستارگان و در دامان زیبای طبیعت، از خودگذشتگی‌های مردانی که عمر خود را برای آموزش کودکان معصوم عشایری سپری ساخته‌اند، به تصویر می‌کشد. و گرم و صمیمی انسان را به قلّه‌های رفیع و مناظر بدیع طبیعت هدایت می‌کند و با خلق و خوی مردم عشایر آشنا می‌سازد و از آداب و رسوم ایلات سخن به میان می‌کشد و چنان دلنشین می‌نویسد، که انسان هرگز از مطالعه آثار وی خسته نمی‌شود. و چون به حوزه موسیقی عشایری وارد می‌شود شور و شوق خود را با اشکی که بر گونه‌هایش می‌نشیند، نشان می‌دهد. او می‌گوید موسیقی در میان ایلات و عشایر قشقایی همانند سایر اقوامِ دیگر از احترام بسیار برخوردار است. استاد وقتی از موسیقی ایلیاتی سخن می‌گوید گویی نغمه می‌سراید و عاشقانه وصف موسیقی ایلی می‌کند و در این میان هشدار می‌دهد که «موسیقی ایل از چنگ اوباش هرزه‌سرا و عربده‌کش به دور است، موسیقی ایل با عیّاشی‌های رذیلانه آمیزشی ندارد. موسیقی ایل از پستان نجیب و سخاوتمند طبیعت شیر می‌نوشد و جان می‌گیرد». آری دامن طبیعت از دید استاد بهمن‌بیگی آشیانه هزاردستان است که در دامن خود ماه‌پرویزها، منصورخان‌ها، صمصام‌السّلطان‌ها و داوود نکیساها را پرورش داده است. اینک استاد بر فراز قلّه‌ها است و اگر امروز استاد بهمن‌بیگی ــ که عمرش دراز باد ــ این نغمه ایلیاتی را زمزمه می‌کند که: ای کوه‌های بلند، بر ایل ما چه گذشت ای قلّه‌های مه‌گرفته، بر ایل ما چه گذشت ای کوه‌های بلند و ای قلّه‌های مه‌گرفته بر آن ایل که در دامن شما خیمه می‌سازد چه گذشت ولی استاد به خوبی می‌داند که بر ایل و تبارش چه گذشت و چگونه در سایه تلاش وی مردانی فرهیخته، و استادانی گرانقدر و جوانانی برومند تربیت شدند و اینک هر کدام در گوشه‌ای از این کهن‌سرزمین ایران در اداره این مرز و بوم سهیم هستند و این برای استادâ بزرگ‌ترین هدیه الهی است که به بار نشستن تلاش‌های بی‌وقفه و شبانه‌روزی خود را مشاهده می‌کند.

    باز منتشر شده توسط rohisamadi در وب سایت تبیان مرکز زنجان

    [پاسخ]

  20. امیر گفت:

    یاد بعضی نفرات
    روشنَم می دارد:
    اعتصام یوسف،
    حسن رشدیه.

    قوّتم می بخشد
    ره می اندازد
    و اجاقِ کهنِ سردِ سَرایم
    گرم می آید از گرمیِ عالی دَمِشان.

    نام بعضی نفرات
    رزقِ روحم شده است.
    وقت هر دلتنگی
    سویشان دارم دست
    جرئتم می بخشد
    روشنم می دارد.

    [پاسخ]

  21. خسروی فرد گفت:

    سلام آقای صفا
    من یکی از خوانندگان دائمی ولی خاموش وبلاگ شما هستم.
    یک سوالی دارم که ارتباطی به متن ندارد. اما ذهنم را مشغول کرده.
    شما در چند پست قبل تر در جواب به نظری به مبلغ درآمد ماهیانه خودتان اشاره کردید. راستش را بخواهید اصلاً برای من قابل باور نیست ولی در عین حال با این چند سالی که خواننده وبلاگ شما هستم یقین دارم هرگز دروغ نمیگوید. یا من ندیدم حرف کذب بزنید. این برایم سوال شده. لطفا اگر امکان دارد من را روشن کنید.

    ببخشید از طرح این سوال و در هر حال همچنان به خاطر اینهمه فعالیت و نوع نگاه منصفانه و منطقی شما خدمتتان ارادت دارم.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ آبان ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۲۱:۵۱:

    علیکم الســـلام
    سالهای سال قبل یکی از اساتید اخلاقم به مساله‌ ایی به نام “فقر عمدی” اشاره فرمودن و روی اون تاکید زیادی داشتند. به این معنی که کسی شاید به خاطر جیب بابا، یا غیره دارای زندگی مرفهی باشه یا درآمد خوبی داشته باشه، ولی عمداً خودش رو در حد فقرا نگه می‌داره تا برکات معنوی فقر نصیب‌ش بشه و از آفات پول هم به دور باشه. یعنی یک مبلغی رو در نظر می‌گیره و مازاد براون رو می‌بخشه.
    من هم نوع خانواده و هم نوع شغلم به گونه ایی هست که پول زیادی توش وجود داره، اما سالهاست هرگز اجازه ندادم چیزی که ته ماه برام باقی می‌مونه، مبلغی بیشتر از اونی باشه که اشاره کردم. متاسفانه در جامعه هم اونقدر آدمِ بیمار و بیکار و مشکل‌دار و محتاج به پول وجود داره که به زور همون مبلغ رو هم نگه می‌دارم.
    (اگر می‌بینید این رو هم الان عمومی اشاره می‌کنم واسه اینه که بعد از اون خیلی کامنت و ایمیل در این خصوص داشتم و فکر کنم نیاز بود جواب بدم)

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۵۷:

    من هم نوع خانواده و هم نوع شغلم به گونه ایی هست که پول زیادی توش وجود داره،
    ………………………………………………………………
    اقای صفا برای بنده مثل روز روشن است که امروز حامیان دولت و افسران جنگ نرم نه تنها مشکل مالی ندارند بلکه … انگیزه قوی دارند برای جلوگیری از اصلاحاتی که باعث می شود زندگی انها دچارر تغییر شود .
    شما خود را در فقر عمدی نگاه دارید ولی هرگز نا امیدی و استرس یک فردی با مشکلات مادی راپیدا نمی کنید .انسان را بی پولی پیر می کند .ابرویش می رود حرمتش شکسته می شود تحقیر می گردد .
    متاسفانه امروز قشری در ایران به وجود امده که می توان انها را نو کیسه های مذهبی نامید .اینها وضع خودشان خوب است و لعنت می کنند مردمی را که خواستار تغییرات هستند .
    به هر حال از صداقت شما اقای صفا ممنونم .این مورد فرضیه بنده را در مورد وضع مالی و انگیزه های دفای شما تایید کرد .

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۵۰:

    من حامی انقلاب هستم. تحصیلات دارم. سربازی رفتم. متاهل هستم. شغل ندارم.
    فرضیت نقض شد. آخی….

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۰۷:۲۲:

    نگران نباش به تو شغل می دهند .برای حمایت از انقلاب هم کمی دیر رسیدی ….بهتر است بگویی حامی کسانی هستی که مردم را امروز می زنند و همه موردی را برای خودشان مصادره کرده اند .فساد می کنند و پاسخ هم نمی دهند .
    تحصیلات هم به درد عمه ات می خورد …..تحصیلاتی که انسان را حامی زورگو کند به درد نمی خورد .تحصیلات داری ولی معلومات نداری .

    [پاسخ]

    سلام پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۴۳:

    امثال شما آقای صفا مرفه هایی هستید که به قول شما پولتون تا آخر ماه می رسه
    اگه حقوقتون ۳۰۰ تومن با ۲ بچه و بدون خونه بود درد دیگرانوو بهتر میفهمیدید و همه رو زیر پاتون له نمی کردید

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۴۷:

    خوشم میاد وقتی یه کامنتی میخوان بزارن بعضیا فوری اسم عوض میکنن!!!
    عزیزم شغل ایشون آزاد هست. شاید بجای اینکه مثل برخی ها تو توهم خودش باشه رفته درس خونده و حالا دست رنج خودش رو میبره.
    شما چرا زورت میاد؟

    [پاسخ]

    سلام پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۰۰:

    بخدا بی خبری رضا
    ما هم درس خوندیم ولی آخوند نشدیم

    [پاسخ]

    رضا پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۰۷:

    الان چه ربطی به آخوند بودن یا نبودن داشت.
    لطفاً حرف اضافی نزن، فقط بگو چه ربطی داشت

    [پاسخ]

    سلام پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۱۹:

    در همین جمله که سواد من و اشون در یک حده و شایدم هنوز سواد من بیشتر
    اینی که میگم بی اطلاع نمیگم
    حلا اگه آخوند بودم….
    به قرآن قسم کسیو میشناسم که نه سوادی داره نه سابقه داره نه هنر داره نه فنی بلده نه… هیچی فقط آخونده
    ۱۰سال از من کوچیکتره چند برابر من حقوق میگیره

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۲۶:

    عجب!!!

    و شما از کجا به سواد ایشون پی بردید؟

    [پاسخ]

    ن.خ پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۲۸:

    شما تحصیلاتتون چیه؟ و معیارتون برای داشتن سواد بیشتر؟

    [پاسخ]

    آذرخش پاسخ در تاريخ آذر ۱ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۶:

    ایشون سیکل دارن لابد. تحصیل کرده مملکت هستند.
    وقتی سطح سواد همه رو همینجوری تشخیص می دن ما هم می تونیم حدس بزنیم سوادشون چیه دیگه.

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۹:

    جالبه!
    روحانیها بیشتر از ۷-۸ سال درس میخونن. بعد چطور شما میگی بیسواد؟!!!!!!
    یعنی مسخره تر از این جمله ندیده بودم..
    “به قرآن قسم کسیو میشناسم که نه سوادی داره نه سابقه داره نه هنر داره نه فنی بلده نه… هیچی فقط آخونده”.
    فقط یه آدم بی خبر از همه جا میتونه چنین جمله خنده داری بگه.
    بعد اونوقت سواد به چی میگن؟!!!!
    آخه میخواهید دشمنی کنید یه کم شیک تر، یه کم باکلاس تر..یه چیزی بگید که آدم بهتون نخنده. یه چیزی بگید به درد بخوره. همینطوری هضیون میگید توقع دارید به چی برسید؟

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۳۴:

    البته خب چون سلام سلامتی میاره ما شما رو به دوستی دعوت می کنیم
    این طریق دشمنی رو کنار بگذارید ……

    [پاسخ]

    سلام پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۲۲:

    اول اینکه بعضی ها همون اولین سال عمامه میزارن مخصوصا تو شهرستانها
    اینو از آقای صفا بپرسید ایشون می دونن
    و اونی که من گفتم از این دسته آدماست
    که با سیکل که به زور گرفت تو مدارس ایثارگران یه سال رفت حوزه و شد آخوند
    بعدشم یه پست مهم تو سطح استان

    [پاسخ]

    سلام پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۱۴:۲۶:

    یادم رفت بگم که من دانشجوی دکترا هستم اگه منباب خود ستایی نباشه
    یه کمی به تعصبات خشک خودتون رجوع کنید
    کمی با عقل حرف بزنید
    خوبه از اسلام هیچ نمیدنید
    البته اونقدی میدونید که برا خودتون از اسمش بهره کشی کنید

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۱۷:۲۲:

    شما خوبی.
    شما باسوادی.
    شما همه چی میدونی.
    شما از اسلام سر در میاری.
    اصلا شما خود اسلامی. اسمتو عوض کن به جای سلام بذار اسلام. قشنگترم هست.
    شما دانشجوی دکترایی. مبارکه. اینجا همه ما البته من باب خودستایی نباشه از دم کارشناسی ارشد رو داریم.
    بعد الان این مدرسه ایثارگران که گفتی چی بود؟ لابد میخوای بگی نمره میگرفت آره؟
    ببین شما اون آخوند رو میشناسی منم استاد پناهیان رو میشناسم، دکتر آقاتهرانی، آقای بهجت، علامه حسن زاده، تازه توی فامیلمون چندتا آخوند داریم خیلی باسوادن. خواستی آدرس وبلاگاشونم میدم برو ببین.
    از طرفی خیلیا رو هم میشناسم مدرسه ایثارگران درس نخوندن، دانشگاهم رفتن، به بدبختی پاس کردن.. هیچی هم سواد ندارن.. الان این یعنی هرکی آخوند نیست و دانشگاه رفته خیلی باسواده دیگه آره؟
    دکتر! عجب استدلالایی میاریا!!!
    ما تعصب داریم شما نداری؟
    شما از کجا فهمیدی ما از اسم اسلام بهره کشی میکنیم. میشناسی مار و یا چون خیلی سواد داری دانشجوی دکترایی غیبی فهمیدی ما اینطوریم؟!!

    [پاسخ]

    سلام پاسخ در تاريخ آذر ۳ام, ۱۳۹۰ ۲۰:۵۲:

    عزیز من گفتم بعضی ها
    نگفتم همه
    اتفاقا من اسلام شناس نیستم شما دم از اسلام میزنید و من و امثال مرا احمق فرض می کنید یا اصطلاح انسان نیستیم بکار میبرید و به راحتی اهانت می کنید
    بعدشم باز خودتونو حزب الله می نامید
    بازم میگم کمی فکر کنید

    [پاسخ]

    آذرخش پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۳۷:

    منم مدرک دکترا دارم و استاد دانشگاه هستم. دارم می خونم برای فوق دکترا.

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۰۷:۲۷:

    روحانیها بیشتر از ۷-۸ سال درس میخونن. بعد چطور شما میگی بیسواد؟!!!!!!
    آخه میخواهید دشمنی کنید یه کم شیک تر، یه کم باکلاس تر..یه چیزی بگید که آدم بهتون نخنده. یه چیزی بگید به درد بخوره. همینطوری هضیون میگید توقع دارید به چی برسید؟
    …………………………….
    معنی شیک بودن هم را باید شما بیان کنید ؟تیپتان مثل ادمهای مرده است ولی از شیکی حرف می زنید .خجالت بکش .دنیا می گوید جنس تو عقب افتاده است …از رو نمی ری ؟
    شما روحانی را قبول ندارید ؟توهین های شما را به امثال مرحوم منتظری یادمان نمی رود .یا روحانیونی که مخالف شما هستند .
    سواد زمانی سواد است که در جهت حقوق بنده گان خدا و نه بر علیه ان بکار رود .

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۱۰:۱۵:

    بعد مثلا اگر خانمها موهاشون رو بذارن بیرون، رنگش کنن، مانتوی تنگ کوتاه بپوشن، لاک بزن، هفتصد قلم آرایش کنن که زیر کرم، گم بشن اونوقت تیپشون میشه مثل آدمهای زنده؟
    یا مثلا اگر آقایون شلوار تنگ بپوشن و تی شرت کوتاه که کمرشون پیدا بشه و هرکی پشت سرشونه حالت تهوع بگیره، یا موهاشون رو فلان مدل و بهمان مدل کوتاه کنن و یقه شون رو تا روی شکمشون باز بذارن و گردنبد چی چی بندازن گردنشون تیپشون میشه مثل آدمهای زنده؟!
    آره؟
    این رو میپسندی شما رزمنده ؟ جانباز؟ خانواده مذهبی؟ آره؟ این قشنگه؟ شیکه؟ شما خجالت بکش. شما که ظاهرا از همه عقب افتاده تری که!

    تازه من که نگفتم تیپشون شیک باشه، گفتم شیک حرف بزنن. بعله! درست کامنتها رو بخون.

    [پاسخ]

  22. افق گفت:

    سلام
    خداقوت

    واقعا! واقعا! ما توی همچین دنیایی زندگی میکنیم.. آی رو دارن بعضیا.. رو دارن بعضیا.. خدایا! آخه این اعتماد به نفس ازکجا میاد؟!!

    [پاسخ]

  23. م.طاهري گفت:

    سلام

    صد هزار آفرین! ایرانی یا غیرت

    [پاسخ]

  24. علی گفت:

    مدرسه ایشون کوچک ترین مدرسه دنیا نیست که.شما گمان نکنید بقیه معلم هایی که توی مدارس کوچیک درس میدن بلد نبودن وبلاگ بزنن.بعضی هاشون ۶ ماه ۶ ماه رنگ خونه رو می بینن.شما که تا نصفه های راه رفتید.توی همین شهر شما هست.
    ولی کارش ارزنده اس.موفق باشن.همه معلم های دیده شده و نا دیده ها

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۰۷:۳۳:

    مدرسه ایشون کوچک ترین مدرسه دنیا نیست که.شما گمان نکنید بقیه معلم هایی که توی مدارس کوچیک درس میدن بلد نبودن وبلاگ بزنن.بعضی هاشون ۶ ماه ۶ ماه رنگ خونه رو می بینن.شما که تا نصفه های راه رفتید.توی همین شهر شما هست.
    …………………………………………………………
    اینها تبلیغات است .در نبود مردمی که جانبداری از مواضع این افراد تندرو بکنند اینها چانه زنی می کنند و به این موضوعات می پردازند .ما جوانانی هنرمند در ایران داریم که به خاطر برخورد …هرگز شناخته نمی شوند .
    همیشه ما ایرانیان ازاده ای را داشته ایم که به مردم خدمت کرده اند .مبتکر بوده اند و استعداد ایرانی را در راهی درست بدون وابستگی به دولت …بروز داده اند .
    ریالی ارزش ندارد کسی که در این دنیا بچسبد به دولتی که با مردمش مقابله می کند .واقعا خنده داره .کجای دنیا جوانانش برای دولت تبلیغات می کنند به جز کره شمالی -سوریه و ایران ؟
    چرا حقایق وارونه می شود ؟

    [پاسخ]

    هومن پاسخ در تاريخ آذر ۲ام, ۱۳۹۰ ۰۸:۰۰:

    http://www.youtube.com/watch?v=0Fvbp94c0PY&feature=related
    ………………………
    برویید لینک بالا را ببینید که یکی از افرادی که از جنس همین دوستان انقلابی است را ببینید که مصاحبه کوتاه می کند .ببینید ایا هومن برداشتش از این انسانها غلط است یا انچه که می گوید درست است ؟

    [پاسخ]

  25. علی سرافرازاردکانی گفت:

    قران شرح وبیان هرچیز است.سخنان را گوش کنید وبهترین ان راانتخاب کنید.جدال ودفعتان بهترین باشد.سخنانی را بگویید که بهترین باشد زیراشیطان فتنه وفسادایجاد می کند.القاب زشت به یکدیگر ندهید شایدان ازدیگری بهتر باشدواگر توبه نکنید ازستمکارانید.پیوسته به عدالت قیام کنید وبه انچه امرشده استقامت کنید.(قران کریم)با تدبر اشکار می شود بسیاری ازقضاوتها درخصوص افراد برخلاف اسلام است چرا که گفتار ازحقوق الهی احاد مردم است وبیان ان برای اشکار شدن حقایق است . از طرفی درگفتار هم صحیح وجوددارد وهم اشتباه وجوددارد لکن در همه حال باید صحیح انرا انتخاب کرد تا موجب زیان نشود.وبه افراد نباید القاب زشت داد که ان ظلم ونافرمانی از دستور خداوند متعال است.

    [پاسخ]

  26. علی سرافرازاردکانی گفت:

    هراختلاف نظری به موضوع ذی ربط در قران کریم باید ارجاع داده شود تاصحیح ازغیر صحیح متمایز شود.انکه قران کریم می فرماید:قران شرح وبیان هرچیز است .ومی فرماید:برکسانی که نمی اندیشند پلیدی راقرار می دهد.ومی فرماید:القاب زشت به یکدیگرندهید شایدانازدیگری بهتر باشدواگر توبه نکنید ازستمکارانید. ومی فرماید:سخنان را گوش کنید وبهترین انرا انتخاب کنید.اشکار است که خداوند متعال نه تنها افرادرااز گفتار منع ننموده بلکه بیان فرموده درگفتارهم صحیح وجوددارد وهم اشتباه وجوددارد لکن درهمه حال باید صحیح ان انتخاب کرد تا موجب زیان نشودوالقاب زشت نباید به یکدیگرداده شود.

    [پاسخ]

  27. […] در مورد شبکه‌ی فارسی بی‌بی‌سی کاملاً واضح و روشن است (+) (+). اما لجن‌پراکنی شرم‌آورِ برخی سایت‌های خبری داخلی […]

  28. […] در مورد شبکه‌ی فارسی بی‌بی‌سی کاملاً واضح و روشن است (+) (+). اما لجن‌پراکنی شرم‌آورِ برخی سایت‌های خبری داخلی […]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: