وکیلانه » » رونوشت به آقای رئیس جمهور؛ باراک اوباما
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
رونوشت به آقای رئیس جمهور؛ باراک اوباما
۳۰ام, دی ۱۳۹۰| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۱۵]

گیرم پدر یک آدم فرضیست، باشد     تا کی فشار خون مادر بیست باشد؟
توی کتابم هر چه بابا آب می داد     مادر نشانم عکس توی قاب می داد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم     از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم
یک بار هم از گیرودار قاب رد شو     از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش   یا یک بغل برگرد تنها جای من باش
ای دست هایت آرزوی دست هایم      ناز و ادایم مانده روی دستهایم
+

مطالب مرتبط :
مشکل اصلی اسرائیل “مادر شهید مصطفی احمدی” است
  شکوفه‌هایی که امسال بابا ندارند…
ما پدر داریم! / و دختر شهید / و داغدارترین (نم نمک)
تصاویر بسیار جالب از لحظه‌ی دریافت هدیه‌ی کریسمسِ آقای “اوباما” توسط یک نوجوان



۱۵ دیدگاه برای “رونوشت به آقای رئیس جمهور؛ باراک اوباما”

  1. آذرخش گفت:

    خدا لعنت کنه باعث و بانی یتیمی این طفل معصوم ها رو…

    [پاسخ]

  2. سلام
    الان دارم به خیلی چیزها همزمان فکر می کنم و در این بین اشک و بغض راه گفتن را بسته است

    همیشه دعا می کنیم که خدا کند شرمنده شهدا نباشیم..اما من حالا به این فکر می کنم که خدا کند شرمنده این همه معصومیت نباشیم

    [پاسخ]

  3. افق گفت:

    ای بابا
    ای بابا
    از خواص خوب آدمیزاد اینه که یاد می گیره، بزرگ می شه، عادت می کنه، کنار میاد و اینا.
    دختر معصوم شهید رضایی نژاد و پسر معصوم شهید احمدی روشن هم بزرگ میشن و یاد میگیرن که بابا دیگه نمیاد. این یک سبک زندگی می شه که حتا روانشناسها هم براش چیزی تعریف نکردن. اینا هم یاد میگرن که یک زندگی خاص دارند. در عین اینکه چون بابا نمیاد و باید ناراحت باشن، نباید ناراحت باشن. این یک سبک خاص زندگیه. یاد میگرن.
    یکی دیگه از چیزایی که یاد میگرن با قاب عکس حرف زدن و البته جواب گرفتنه. اینکه بفهمی بابا الان خندید، الان اخم کرد، الان از دستت ناراحته. اینا خودش یه هنره. که کم کم یاد میگیرن.
    یکی دیگه از چیزایی که یاد میگیرن اینه که باید از این به بعد نسبت به سرکوفتها و توهینها پوست کلفتی داشته باشن. مثلا چند وقت بعد که جماعت روشن فکر که اصولا جملاتشون با ” به نظر من” شروع میشه، به این نتیجه میرسن که اصلا انرژی هسته ای به چه دردی می خوره. این دو تا طفل معصوم باید یاد بگیرن که پدراشون محض باد هوا شهید شدند و چه بسا اصلا شهید نشدند. صرفا هزینه سنگینی بودند که برای چیزی که ارزش نداشته پرداخته شدند . لاغیر.
    و البته علیرضا از الان معلومه که بچه زرنگیه. اونجوری که پرید توی بغل آقا و دست انداخت دور گردنشون و دست از آقا برنداشت معلومه که می دونه چی کار کنه.
    مهم تر از همه اینه که این بچه ها چطور بزرگ میشن. قلمی که فردا دست میگیرن قلم علم پدراشونه یا قلم نامه نگاری به ولی فقیه زمانشون. این اما هنر مادرهای این بچه هاست.
    من دیگه چیزی به نظرم نمیرسه بنویسم.
    اینم رو نوشت به اوباما بزنید که بچه شهید زود یاد میگیره با سنگ قبر و قاب عکس ارتباط برقرار کنه. بچه شهید سرافرازه و روح پدرش رو همواره در کنار خودش احساس می کنه. بعد اینم بهش بگید که بچه شهید برای اینکه ناز و ادای مونده روی دستهاش رو یه جا تقدیم پدرجانش بکنه عموما سعی میکنه بچه شهید خوبی باشه، درساشو بخونه، مشقاشو بنویسه، نمازشو بخونه، روزه بگیره، تا خدا ازش راضی باشه تا بره پیش باباش تا یه جا یه هم یه دفعه جبران کنه. والا

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ دی ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۱۷:۲۴:

    البته بچه های شهدا خیلی چیزای دیگه هم یاد میگیرن:)
    بعضی هاشون بار بلند آسمون رو روی زمین محکم سر جاش نگه میدارن و میشن:
    افــــــــــــــــــــــــــــــــق
    بعله
    و البته این افق بودن بیش از اینکه اسم باشه یک مرامه
    مثل همه بچه های شهدایی که به اینجا سر میزنن…حالا یا من میشناسم شون یا نه

    خطاب به همه شون میگم که:
    مچکرم که هستید:)

    از بالای اون نردبون رو به آسمون که نشستین رو پله آخر آخرش واسه منم دعا کنین لطفا
    بعله

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ دی ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۱۹:۱۲:

    بقیه بچه های شهدا رو نمی دونم. ولی من رو خیلی تحویل گرفتی. خیلی زیاد

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ دی ۳۰ام, ۱۳۹۰ ۲۰:۱۴:

    هیعععععععععع خداجونم
    وسعمان همین بود……شما همگی به بزرگی خودتان ببخشید لطفا
    بعله

    [پاسخ]

  4. دفاع، توجیه، نقد منصفانه، اعتراض، تخریب . . .

    درباره صحبتهای اخیر دکتر عماد افروغ در برنامه پارک ملت

    لینک بعضی از موضعگیری ها به علاوه ی دیدگاه بعضی از دانشجویان و همکاران وی

    [پاسخ]

  5. یه ایرانی گفت:

    مطلبی که برای من عجیبه معمولاً در این موارد موساد با اعلام و پذیرش ضمنی این ترورها سعی در به رخ کشیدن برتری اطّلاعاتی-عملیاتی خودش می کنه ولی این بار اسرائیلیا این اتهام رو رد کردن و موساد هم پذیرا نشد و تنها مو ردی که مهمه این مطلب سیلورستاین هست
    http://twurl.nl/8cd14v
    کلّن فکر می کنین دلیلش چیه؟ آیا بازیگرای دیگری دخیل بودن؟
    مثلاً سعودیها؟ (حالا بحثای بدبینانه و تئوری توطئه گونه رو اینجا فاکتور بگیریم، مثل اینکه یه سری میگن کار عوامل داخلی بوده چون از خیلی راهای دور زدن تحریها بوخبر بوده یا یه سری دیگه میگن برای داغ کردن تنور انتخابات و …) واقعاً چه عوامل خارجی ای میتونن دخیل باشن…

    و البته یه غر هم دارم، چرا اسکورت و محافظت از این دانشمندا انقدر ضعیفه تو ایران؟ دو تا هیکل گنده بدن ساز بشونی تو ماشین طرف که کافی نیست… آخه این چه وضعه محافظته؟

    [پاسخ]

  6. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام.
    چه قدر زیبا بود این دیدار.
    با هر خبر می ایستادم و دوباره نگاه می کردم.
    بغل کردن یک کودک را.
    صدای یک مادر را:
    علی آقا رو ببوس.
    نشستن روی پای ولی الله.
    دست مهربانی بر صورت معصومانه دختر بچه
    پدری در آغوش رهبر
    مادری هم صحبت ماه
    خوشا به سعادت حزب الله که چنین بابایی دارد…
    یا حق

    [پاسخ]

  7. عبدالله گفت:

    یا وارث
    حسابی مشهور شده اید.
    آن هم از طریق پلاس
    خبر نداشتید مال اوناست؟!!!
    الان حقوق وبتان افزایش می یابد یا قطع می شود؟؟؟؟
    لا اله الا الله…
    بگم بقیه اش رو؟بگم…
    یا حق

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ بهمن ۱ام, ۱۳۹۰ ۰۱:۰۷:

    عاره دیگه؛ پول بیشتر بمون می دن. اصن خوشی زده زیر دلمون. اما شما دیگه لو نده عیشمون منقضی نشه :)

    [پاسخ]

  8. عبدالله گفت:

    یا وارث
    تکنولوژی ساختید برای جنگ.
    فکرتان جنگ بود و جنگ
    و کنون فیلتر کنید
    و دورتان مجوز بکشید
    ولی خون شهید جاری است
    می شوید ناپاکی ها را

    اللهم انصر الجیوش المسلمین و اخذل الکفار و المنافقین
    یا حق

    [پاسخ]

  9. عبدالله گفت:

    یا وارث
    دخترکی شش ساله بود. مادرش تازه از این دنیا پر کشیده بود.
    بی تاب بود.مثل همیشه.با عمه آمده بود بیت.در آخر آقا که خبر را فهمیدند او را در آغوش گرفتند و قرآنی به او هدیه دادند.
    دخترک آرام آرام شد.انگار معجزه…
    اکنون او برای خودش خانمی شده و محکم ایستاده پای ولی.
    عمه می گوید:فاطمه از آن روز جور دیگری بود.
    عمه می خندد…
    یا حق

    [پاسخ]

  10. ن.خ گفت:

    اگر دشمن، پدرم را از من گرفت؛
    پدری دارم به وسعت آسمان…

    [پاسخ]

  11. Asan Nashr گفت:

    با سلام خدمت بزرگواران
    احتراما امکانی جهت چاپ و عرضه مستقیم محصولات فرهنگی در جهان از طریق سیستم آسان نشر فراهم گردیده است.
    بسیار خوشوقت خواهم بود اگر در این زمینه در گسترش فرهنگ و ارزش های اسلام حقیقی در سطح بین المللی از این طریق سهیم باشیم.
    شما را به مطالعه وب سایت خود دعوت می نمایم. سپاس گذار خواهیم بود اگر در انتشار خبر این امکان به علما، روحانیون، طلاب، بسیجیان ، ایثارگران و دیگر خادمین اهل بیت عصمت و طهارات یاری نمایید.
    در صورت هر گونه ابهام با کمال میل در خدمت خواهم بود
    با تشکر و آروزی توفیق الهی

    http://www.asanashr.com

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: