وکیلانه » » دو پرده از یک روزِ کاری
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
دو پرده از یک روزِ کاری
۱۲ام, بهمن ۱۳۹۰| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۱۰۵]

ـ …و چند ساله؟
ـ ۵۳

ـ مگر نه اینکه برای "کنترل بازار"، "جلوگیری از احتکار و سوءاستفاده‌های احتمالی"، "پیشبینی برای کمبود‌ها" و "تنظیم واردات"،  مدت‌هاست قانوناً ابلاغ شده عمده فروشان موظف هستند موجودی انبارشون رو به صورت دقیق به صنف مربوطه اعلام کنن؟ چرا شما دو ماه چنین کاری نکردید؟
ـ والا!… خوب، قرار بود بدم ولی وقت نمی‌شد. نه که قصد پنهان‌کاری داشته باشم ها! وقت نمی‌شد. بالاخره کار میوه هم دردسرهای خودش رو داره.

ـ دو ماه؛ یعنی ۶۰ روز؛ وقت نشد؟! بنا به گزارش بازرسان موجودی انبار شما تو این دو ماه غیرطبیعی و بسیار زیادتر از ماه های قبل بوده؟ چرا؟ چه توضیحی دارید؟
ـ خوب، خوب بازار کشش داشت، ما هم افزایش دادیم.

ـ شما که به بازار ارائه نکردید،‌ تو انبار نگه داشتید که!
ـ خودتون که باید بدونید. من (…) هستم. تمام استان رو من تامین می‌کنم. سرم شلوغه. حالا شما تازه تشریف آوردید. یه بار تشریف بیارید حجره در خدمت باشیم!! خودتون از نزدیک مشاهده بفرمایید. یه چایی در خدمت باشیم!!
اونجا هم بیشتر حرف می‌زنیم. اونم اوکی. (اندکی مکث با خنده، با دست زنجیر طلای گردن‌ش رو اینور اونور می‌کنه به نحوی که انگار دادگاه دایورت هست به یه نقطه از بدنش) حالا سعی می‌کنم از این ماه ارائه بدم.

ـ امیدوارم این آخرین بار باشه. ولی اگر کاری هم بود شما تشریف میارید، بنده جایی تشریف نمی‌برم! مفهومه که؟ بعد شما "سعی" می‌کنید؟! دلبخواهیه؟
ـ ای آقا، جناب قاضی! با اونایی که ۳۰۰۰ هزار میلیارد رو هاپولی کردن کسی اینجوری برخورد نکرده که شما با من برخورد می‌کنی. اونا رو باید گرفت. باید به اونا…

ـ شما می‌شناسید اونهایی که ۳۰۰۰ هزار میلیارد رو هاپولی کردن؟ یا در جلسه رسیدگی‌شون بودید که اطلاع دارید چجوری باهاشون برخورد شده؟
ـ نه. نبودم. ولی خوب معلومه دیگه. (با لبخند ملیح) دوستان شما با اونا که کاری ندارن، حالا شما با ما اینجوری…

ـ دختر دارید؟
ـ چی؟
ـ عرض کردم فرزندِ دختر دارید؟
ـ دختر؟ بله. چطور مگه؟
ـ چند ماه قبل که گفته شد ۱۴ نفر تجاوز گروهی انجام دادن، اگر دخترتون می‌ومد خونه و خدای نکرده می‌گفت بابا تو کوچه فلان پسر مزاحم من شد، می‌گفتید بروبابا! اونایی که ۱۴ نفری تجاوز کردند فلان، حالا تو اومدی می‌گی یه پسر مزاحمم شد؟ اینجوری می‌گفتید به دخترتون؟
ـ اون دختر منه جناب قاضی!

ـ اینایی هم که شما با احتکار می‌خواستید بهشون ضرر بزنید ملتِ من هستند. هوطنانم!
و سکوت…

(مستنداً به ماده ۷۴و…، ۵۲ میلیون ریال جزای نقدی و بازرسی موکد از انباری ایشان، در صورت تکرارِ عدم ارائه‌ی موجودیِ انبار مراتب جهت پلمپ به اطلاع خواهد رسید!)

×××××××××

ـ …و چند ساله؟
ـ ۲۸

ـ چرا قیمت رو روی اجناس و میوه‌ها درج نکردی؟
ـ آقای قاضی، به خدا یه تابلو وایت‌برد داشتم که روش می‌نوشتم، از چند روز قبل از اون روزی که بازرسان تشریف بیارن ماژیک تموم شده بود. وقت نکرده بودم برم ماژیک بخرم.

ـ مگه چقدر طول می‌کشه یه ماژیک خریدن؟
ـ حاج آقا! به خدا من یکساله ازدواج کردم.چند ماه دنبال کار گشتم. پیدا نشد. حالا ۷،۶ ماهه که تازه این مغازه رو زدم. چند وقته میوه سخت گیر میاد.  به خدا صبح هنوز هوا روشن نشده با موتور باید برم میدون بار، میوه ها رو بیارم. بعد بچینم و هی دلم آشوب باشه که آیا فروش می‌رن یا نه، تا هنوز هم غروب نشده اون میوه‌هایی که خراب شدنی هستند اگر فروش نرفتن باید ببرم بدم به یه دوستی که اون دست فروشی و ارزون‌تر سر مسیر ماشین‌ها بفروشه. بعد سریع برگردم مغازه این میوه های باقی‌مونده رو مرتب کنم که خراب نشه. خیلی روزها فروش ندارم. مغازم جای خوبی نیست.

ـ خوب! عزیزم این چیزا که گفتی درست. اما ربطی به مشتری داره؟ اون باید قیمت‌ها رو بدونه که چی می‌خره. باید قیمت مشخص باشه که پایین بالا نشه. نمی‌شه که همینجوری. حالا شما این ۴۰ تومون رو که جریمه شدی، از این به بعد بیشتر مراقب درج قیمت‌ها خواهی بود.
ـ نه! (با بغض) حاج آقا من تازه مغازه رو زدم، اینقدر فروش ندارم که بتونم جریمه بدم…

(مستنداً به ماده ۷۴ و….، ۴۰۰۰۰۰ هزار ریال جزای نقدی، و به جهت رعایت حال متهم بلحاظِ تازه تاسیس بودن چهار پنجم تخفیف، تبدیل به ۸۰۰۰۰ ریال.)  مقتضی‌ است علاوه بر برگ رسیدِ پرداخت بانکی یک بسته ماژیک هم روئت شود!



دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: