وکیلانه » » آخه مگه “مشهد رفتن” هم سفرنامه‌ نوشتن داره؟
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
آخه مگه “مشهد رفتن” هم سفرنامه‌ نوشتن داره؟
13th, آوریل 2012| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[58]

خوب راست‌ش نه؛ ندارد. چون ما اغلب یک اخلاقی داریم به اسم عادت کردن. فرتی به یک چیزی عادت می کنیم و برایمان عادی می‌شود و با آن موضوع پسرخاله می‌شویم. مثلاً همین امام رضای خودمان. بغل گوشمان است دیگر. می‌رویم و زیارتی می‌کنیم و برمی‌گردیم. "از خودمونه، سفرنامه و این حرفا نداره که. سفرنامه مال امامای دورِ".

حتماً و قطعاً اگر من هم  از آخرین زیارتِ امامم چیزی نزدیک به 11 سال نگذشته بود حالا می‌رفتم و برمی‌گشتم به ذهنم هم نمی‌رسید که مثل کربلا؛ مثل مکه، مشهد رفتن هم می‌شود موضوع یک پست وبلاگی بشود. باور کنید یازده‌سال مشهد نرفتن چیز کمی نیست و تا همین دیروز هم خودم کُلّی شاکی بودم از این موضوع اما این چند روزه که هرکس می‌دید می‌گفت: "ای بابا، مگه می‌خوای بری مکه که اینجوری می‌کنی؟!" و این زیارتی که می‌خواهم برایتان تعریف کنم آنقدر چسبید که خدا را شکر کردم بابت این 11 سال دوری، که چه بسا اگر هرسال و هرسال می‌آمدم دیگر برایم عادی شده بود و این اتفاق‌های قشنگ در دلم رخ نمی‌داد.

اگر بخواهم کُلّی سانسور کنم و عدل بزنم از توی هواپیما شروع کنم، باید اشاره کنم به اینکه تا "مهماندار" شروع کرد به حرف زدن و رسید به "بارالها سفر ما را…" یک‌هو این چند‌تا صندلی دور و بر ما جوری زدند زیر خنده که بیا و ببین. چرا؟ "مسیرانحرافی" عزت‌خانِ صداوسیما را دیده بودند لابد و حسابی برایشان فرهنگ سازی شده بود خندیدن به دعای صحیفه‌ی سجادیه.

یکساعتی تاخیر داشتیم و وقتی رسیدیم سوار تاکسی شدیم برای رفتن به محل اقامت. روبروی خیابان امام رضای 2 که بعداً فهمیدم اسم دیگرش کربلاست.  توی راه وقتی راننده‌ که از لهجه‌اش معلوم بود مشهدی است پیچید توی یک خیابان و دست‌ش را گذاشت روی سینه‌اش فهمیدم حرم روبرویمان است. مثل توصیه‌ایی که برای دیدن اولین بارِ کعبه می‌کنند فوری نگاهم را پایین انداختم تا حرم را نبینم و سلام هم ندادم. بعد از 11 سال نمی‌خواستم به این راحتی و سادگی سلام کنم.

رسیدیم و باروبندیل را که در اتاقِ خوشگل هتلی که تا حرم 3 دقیقه هم فاصله نداشت گذاشتیم ذوق کردم برای اینکه به لطفِ وایمکس ایرانسل اینترت‌کی هم برقرار بود و خوب البته این آب‌باریکه به پای نتِ دومگی شاتل خودم که برای شارژ مجدد یکساله‌اش همین یک‌هفته قبل معادل نصف حقوقم یعنی 173 چوب پیاده شده بودم نمی‌رسید ولی بهتر از "جی‌پی‌عاراس" بود و کار منِ معتاد را راه می‌انداخت. بالاخره شصخیت مهمی هستیم و دو روز نت نباشیم ممکن است خللی در کار کائنات به وجود بیایید.

غسل زیارتی کردم و با چشمانی که خیلی زیاد مراقب بودم به حرم نیفتند وارد خیابانِ منتهی به حرم شدیم. وقتی بوی خوش خیابان‌ها که نمی‌دانم ناشی از زغفران فروشی‌هاست یا چیز دیگری زیر دماغم خوردم و حسِ نوستالژیکم تحریک شد تازه باورم شد که آمده‌ام مشهد!! هنوز توی عالم هپورت بودم که رسیدیم جایی که نوشته بود "محل تحویل امانات" و استرسی عجیب تمام وجودم را فراگرفت. شاید حتی شوکه شده بودم. آخر آدمِ بی‌خیالی هستم و تا سرم به سنگ نخورد یک موضوع حالیم نمی‌شود. ولی انگار حالا کم کم داشت باورم می‌شد آمده‌ام زیارتِ ثامن الحجج.

امانتی که نداشتم فقط باهزار التماس تحویل‌دار قبول کرد عینک آفتابیم را که به اندازه چشمهایم دوست‌ش دارم و نمی‌خواستم برایش اتفاقی بیفتد را بپذیرد. روبرویم دربی بود با تابلوی "باب الرضا". هنوز هم سرم پایین بود و دو دل شدم. نمی‌دانم چه شده بود که پاهایم با من نمی‌آمد. دلم هم هوای پاهایم را داشت و با آنها همراهی می‌کرد که نرو علی، برگرد!! انگار دلم عادت کرده بود به دوری و حالا نمی‌خواست از دوری دل بکند و به وصال برسد. ولی "اشک" حرف آخر را زد و خیلی خیلی آرام قدم برداشتم و به دالانی کوتاه رسیدم. دست خودم نبود، همانجا ماندم. خیلی جدی دلم می‌خواست برگردم. نمی‌دانستم چه کنم. زشت هم بود جلوی آنهمه آدم مثل ندید بدیده‌ها اینجور گریه می‌کردم.

از تر‌ِس تابلو نشدن وارد شدم. یک صحن بزرگ با آفتابی که داشت غروب می‌کرد و وای…

خوب حق بدهید. خیلی وقت بود حرم نیامده بودم و نمی‌دانستم چه کار باید بکنم و مسیرها از کدام طرف است. خیلی خیلی یواش مثل کسی که انگار مجبورش کرده‌اند و خودش دلش نمی‌خواهد و انگار دارد وارد یک دنیای جدیدی می‌شود مسیر آن صحن تا تابلویی که نوشته شده بود "مسجد گوهرشاد" را پیمودم. باز یک دالان کوچک و باز هم تردید و باز هم اشک. وارد یک صحن دیگر شدم و تازه فهمیدم انگار دارم اشتباهی می‌روم و این ره که می‌روم به "مسجد گوهرشاد" است.
 سمت چپ یک مسیری بود که واردش شدم و خیال می‌کردم بلافاصله یکی از آن رواق‌های زردِ معروف را می‌بینم. اما خبری نبود. ورودی بود که حتماً به ضریح می‌رسید ولی من دلم از آن رواق‌های زرد می‌خواست. سمت چپ تابلوی "صحن جمهوری اسلامی" را دیدیم و آهسته واردش شدم.

بله، رواق زرد رنگی که باعث شد بی‌حرکت به آن خیره بشوم و اشک… همانجا بود. فرش پهن بود و باید "فخلع نعلیک" می‌شدم. کفشداری شماره 16. کفشدارش چه با عشق کار می‌کرد. و حالا اما، تازه شروع دردسرم بود. خداییش حالا که برگشته‌ام هتل هم نمی‌دانم چرا اینجور شده بودم. تمام مسیر را نمی‌خواستم به راهم ادامه بدهم در حالی که باید هم می‌رفتم. وقعاً و از ته دلم می‌خواستم برگردم. می‌خواستم بروم با همان غم فراق خوش باشم. مرا چه به وصال؟ اما…

 از یک سالنی شروع به حرکت کردم که کفپوشش مرمر بود و انتهای آن به پنجره فولاد ختم می‌شد. به پنجره فولاد یا باب‌المراد که رسیدم سمت راست دوباره باید می‌پیچیدم. فکر می‌کردم چشمم به ضریح خواهد افتاد و تپش قلبم و اشکم هم بیشتر شد. اما اشتباه می‌کردم. کمی دیگر هم که رفتم دوباره باید می‌پیچیدم و باز فکر کردم چشمم باید به ضریح بیفتد اما دوباره اشتباه کردم. هر کدام از این پیچ‌ها باعث می‌شد قالب تهی کنم. باور کنید تمام فیلم زندگیم از جلوی ذهنم رد می‌شد. وای این خبطی را که کرده‌ام امام هم می‌داند دیگر. شاید اطرافیانِ امام می‌گوید اینو دیگه چرا راه دادی آقا؟ این همونه که اون روز… . این همونه که اون شب… این همونه که اونجا… . هرغلطی که توی عمرم کرده بودم می‌آمد جلوی چشمم.

تا اینکه آخرِ یکی از این پیچ‌ها، صدای صلوات‌ها و تابلویی که نوشته بود "به احترام بالاسر مبارک امام از این سمت مشرف نشوید" به من فهماند کجا هستم و دیگر دل توی دلم نبود.

حالا دیگر سرعتم را افزودم و فقط می‌خواستم زودتر برسم.  و وقتی رسیدم روبروی ضریح، فقط توان داشتم بیفتم زمین و ببوسم درگاه امامم را…
 همزمان با بوسه بنا به عادت یا هرچیز دیگری انگار هی این پیشانی هم می‌خواست لمس کند این زمین مطهر را؛ اما، هرگز. پیشانی و سجده‌گاه فقط و فقط برای خداست.

بلند که شدم مدتی محو تصویری که به خاطر اشک کدر می‌دیدمش بودم و تازه یادم آمد اذن دخول چرا نخواندی پسر؟

تلاشی برای رسیدن و گرفتن ضریح نکردم چون نه توانش را داشتم و نه خیلی مایل بود. شروع کردم به زیارتِ مخصوص خواندن و چه زود تمام شد. دو رکعت از همان نماز‌هایی که باید مهر را بگیری دستت تا اینور و آن ور پرت نشود هم خواندم.  

و حالا؛ لحظه‌ی انجام کاری بود که 11 سال چشم انتظارش بودم. لذت بخش‌ترین بخش زیارت. کُلی منتظر ماندن تا زاویه‌ی مورد نظرم خالی بشود. نشستم روی زمین رو به ضریح، تکیه به دیوار. نه چیزی می‌خواندم نه اشک آنچنانی می‌ریختم و نه هیچ‌کار خاص دیگری. فقط، خیره به ضریح بودم و آهنگِ آرامش بخشِ همهمه‌ی مردم توی گوشم. نمی‌دانم یکساعت، دو ساعت یا حتی بیشتر توی همین حال و هوا حال می‌کردم…



58 دیدگاه برای “آخه مگه “مشهد رفتن” هم سفرنامه‌ نوشتن داره؟”

  1. سلام
    زیارت قبول

    با این حس ناب شما ما هم زائر شدیم و البته دلتنگگگگ
    :)

    [پاسخ]

    محسن پاسخ در تاريخ آوریل 14th, 2012 07:50:

    ایکاش همانقدر که در مقدسات و مذهب پایدار و مشتاق نشان می دادید به فکر امورات مهمی که در زندگی مردم موثر است باشید.زیاده روی در هر موردی حتی مذهب می تواند اسباب مشکلات شود.
    همین سفر زیارتی که برخی ان را دوست دارند فقط زمانی میسر است که خانواده ها هزینه سفر را داشته باشند.
    برویید مطلب تسبیح دانه درشت و دایم الوضو های تاجر را در سایت الف بخوانید.ببینید که چگونه اشرافیت خود را به قالب مذهبی در می اورد و حتی در کنار تحصیل ثروت تبلیغ دینی را می کنند که در فلسفه وجودیش رابطه ای با ثروت اندوزی دیده نمی شود ولی این بشر دوپا واقعا هنر پیشه قهاری است.

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ آوریل 14th, 2012 16:22:

    واقعیتش اینه که انقدر عده ای ناشناس با اسامی مختلف اینجا حرفهای بی ربط به هم بافتن که تمایلی به پاسخ دادن ندارم اغلب
    اما بنا رو بر حسن ظن میذارم و اینکه شما جدای از اون دسته اید و صرفا دغدغه ای رو مطرح کردید پس در یک جمله حرفم رو میزنم

    ای کاش می آموختیم که همه چیز رو با هم قاطی نکنیم…ای کاش متوجه می شدیم که کی باید چه حرفی زد:)
    این حرف من صرفا یک جور اظهار دلتنگی برای صاحبخانه ای بود که آقای صفا مهمان ایشان هستند
    ای کاش حس من رو خراب نمی کردید…

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2012 08:16:

    سلام
    اشکالی نداره
    یقینا احساس ناب شما و دلتنگی تان برای امام رئوف علیه السلام پیش از هر کس به حضرت مهربانش رسید.
    پس این کوته فکری ها ناراحتت نکنه عزیز
    اینم بگم هر وقت اراده کردی و دلتنگ ما در خدمتیم به نیابت از امام برای میزبانی

    [پاسخ]

    رهروشهدا پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2012 10:19:

    @ عشقستان اسماعیل عزیزم
    راستش رو بخواید اصلا ناراحت نشدم…بیشتر عصبانی شدم از این که خودشان را وجیه المنظر و نگران مردم نشان میدهند و موقعیت شناس هم نیستن
    این هم یک جواب کاملا کنترل شده بود
    در مورد دلتنگی ها و اینها هم هی یادم میفته به پنجره فولاد و یه شعر فوق العاده
    یاد ما هم باشید اون موقع

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2012 11:47:

    یه لحظه هوس کردم اون شعر فوق العاده رو اینجا بزارم
    خصوصا به خاطر پنجره فولادش
    ولی از ترس اینکه شاعرش سر به تنم نزاره منصرف شدم:)
    ولی برای من ملموس ترین زیارت نامه در این ربع قرنی که مشهد بودم همون شعره

    [پاسخ]

    رهروشهدا پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2012 16:33:

    نه خب
    نکنین این کارو
    آدما اصولا به کله شون احتیاج دارن
    :دی

    شعر هم فراتر از فوق العاده زیباست

    [پاسخ]

    منتظر پاسخ در تاريخ آوریل 16th, 2012 17:09:

    چی میگین شما؟
    رد کنید شعر رو بیاد تا جنگی نوندمه.
    بابا گذشت اون دوران الآن دوره ی فضای آزاد ارتباطاته.
    الآن دوران اپن سورسه.
    ببینید متن باز چقدر خوبه.
    خب چی بگم؟
    بذارید دیگه شعره رو.

    [پاسخ]

    منتظر پاسخ در تاريخ آوریل 16th, 2012 17:10:

    :P :P :-) :P :P

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ آوریل 17th, 2012 09:56:

    شرمنده شعر مال من نیست
    و برای شاعرش هم جزو…..
    ولی قول میدم اومدی مشهد پشت پنجره فولاد برات بخونم حسابی اشکت در بیاد

    [پاسخ]

    منتظر پاسخ در تاريخ آوریل 19th, 2012 14:38:

    ما از این شانس ها نداریم
    :(

    [پاسخ]

    رادان پاسخ در تاريخ می 17th, 2012 07:57:

    ای بابا محسن جان

    بعضی ها در مذهب زیاده روی میکنن، بعضی هم در نفی مذهب !

    ما که ندیدیم جایی از این دین نوشته باشه اگه ثروت بهتون رو آورد ازش فرار کنید، البته نوشته بود خودتون و ذلیلش نکنید.

    شما ثروت اندوزی و با ثروتمند بودن یه جوری قاطی کردی، که هر کسی هم که ثروت بهش رو میاره و از هزار راه ندونسته به پاش میریزه رو گناهکار کردی! بعدشم همه رو میریزی به پای دین!

    ای بابا از دست مسلمان ها و مسلمونی های پر از ریا حنجره امون پاره شد، جای دیگه هم ولی حقیقت مذهب جای دیگه ای دفن شده، اگه واقعا دنبال حقیقتی، برو بگرد، بد و بیراه گفتن که چیزی و حل نمی کنه!

    [پاسخ]

  2. محدثه گفت:

    سلام.قبول باشه انشاالله
    ميشه براي من دعا كنيد؟

    [پاسخ]

  3. عشقستان اسماعیل گفت:

    سلام علیکم
    زیارت قبول
    یکی از روز هایی که تو نجف همه مشغول خرید و اینا بودن
    به پسرکی که اسمش حسنین(حسن و حسین با هم :)) بود گفتم
    بیا یه قراری با هم بزاریم
    من هر وقت رفتم حرم امام رضا از طرف تو سلام میکنم و زیارت تو هم هر وقت رفتی حرم حضرت امیر علیه السلام متقابلا این کار را بکن
    گفت : نه
    یه جوری گفت نه که …..
    بعد از چند لحظه صدام کرد و پرسید: شما چند وقت به چند وقت میری حرم ؟
    گفتم هر روز
    گفت : واقعا
    گفتم آره قبل از اداره میرم حرم(البته الان برنامه ام یه تغییری کرده )
    گفت : پس قبول میکنم قرار را
    گفتم چرا اول قبول نکردی ؟
    گفت شنیدم مشهدی ها خیلی دیر به دیر میرن حرم مثلا سالی یک بار با خودم فکر کردم این قرار به نفع تو میشه چون من هر روز میرم حرم حضرت علی تازه آخر هفته ها هم کربلا دانشجویم و میرم حرمین امام حسین علیه السلام و حضرت عباس علیه السلام
    خلاصه

    حتی میشه این زیارت های هر روزه رو هم سفر نامه کرد
    هر روزش یه حکایتی داره برا خودش
    مثلا همین دیشب تا از ماموریت برگشتم بعد از 10 12 ساعت کار و خستگی و راه یه هو دلم تنگید
    به داداش بزرگه گفتم پایه ای پیاده بریم حرم؟
    از خدا خواست
    تا برگشتیم نصف شب شده بود
    کلی هم …..

    چه همه حرف زدم :oops: :oops:

    [پاسخ]

  4. عشقستان اسماعیل گفت:

    امام رضای خودمان. :)))))

    [پاسخ]

  5. رضا ت. گفت:

    سلام

    التماس دعا امیر علی…
    واقعا التماس دعا…

    [پاسخ]

  6. ساحل گفت:

    زيارت قبول
    صلي الله عليك يا غريب الغربا

    [پاسخ]

  7. م.رضوی گفت:

    سلام
    زیارت قبول

    ما رو هم دلتنگ کردید، از نوع دلتنگی های سه شنبه ای…

    [پاسخ]

  8. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام بر زائر امام رئوف(ع)
    چه قدر قشنگه این بی تابی ها
    چه قدر قشنگه گشتن توی صحن ها و رواق ها
    اصلا دیدن و همهمه ی آدم ها
    این ور به اون ور بری دنبال جا و بعد ببینی یه جا وسط جمعیت میخکوب شدی
    اصلا چه قدر زود به زود دلمون برای امام رضا (ع)تنگ میشه
    بعد هر نماز که به احترام سلام ها وایمیستیم
    سمت چپ که برمی گردیم با التماس بیشتری سلام میدیم
    السلام علیک یا قریب الغرباء یا معین الضعفا السلطان یا اباالحسن یا علی بن موسی الرضا…
    یا حق

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2012 08:18:

    یاد سلام های شب قدر افتادم
    به امام رضا علیه السلام که می رسیم
    یهو از قبله بر میگردیم سمت گنبد
    حال وصف نکردنیه
    خواهرم میگه همه زیارت ها و .. یک طرف اون لحظه تو شب قدر یه طره
    ان شا ء الله امسال قسمت همه ی مشتاقان حاضر بشه این لذت

    [پاسخ]

  9. عبدالله گفت:

    یا وارث
    در را که بوسیدی سرت را آرام بهش تکیه بده.صورتت خنکایش را حس می کند.
    چه مناجات غریبی می شود کرد با در…
    بگذار همین جا بمانی. چشم در پی ضریح باشد و دل را وصل کنی به در…
    حرم ها همه درهایشان حکایت ها دارند…
    و اما حرم بی بی دو عالم…
    یا حق

    [پاسخ]

  10. م.طاهري گفت:

    “ما اغلب یک اخلاقی داریم به اسم عادت کردن. فرتی به یک چیزی عادت می کنیم و برایمان عادی می‌شود و با آن موضوع پسرخاله می‌شویم. مثلاً همین امام رضای خودمان. بغل گوشمان است دیگر. می‌رویم و زیارتی می‌کنیم و برمی‌گردیم. “از خودمونه، سفرنامه و این حرفا نداره که. سفرنامه مال امامای دورِ”

    چقدر درسته و چقدر تلخ متاسفانه.

    زيارتتان قبول باشد انشاءالله. ما هم زيارت كرديم.
    همه چيز كه بايد در سفرنامه بود. سلام دادن هاي در خيابان…خادمان و كفشداران هميشه خوش اخلاق و افتاده…صحن ها و رواق ها و باب ها…لحظه اي كه چشم آدم به ضريح مي افتد براي اولين بار از دور…

    السلام عليك يا علي بن موسي الرضا ایها الامام الرئوف

    زيارت امام هشتم زيارتي است كه ميل و اشتياق به آن هر روز و بعد از هر زيارت بيشتر و بيشتر مي شود.

    [پاسخ]

  11. افق گفت:

    سلام
    چه حس قشنگی!
    واقعا زیارت بود این متن. سفرنامه نبود.
    با هر قسمت و عکسش من هم دقیقا همون حس رو داشتم. من هم لحظه شماری کردم برای دیدن ضریح. انگار واقعا قرار بود وارد صحن و بارگاه بشم. جالب اینه که عکس آخر که عکس ضریح بود رو با کلی ترس و اضطراب دیدم.
    واقعا ممنونم. واقعا.
    زیارت هم قبول..
    خوش به سعادتتون.
    ان شاءالله سال 91 هم کربلا برید، هم نجف، هم سامرا، هم کاظمین، هم مکه، هم مدینه.. البته مدینه رو وقتی برید که حسابی پوستتون کلفت شده. ان شاءالله امسال براتون پر از زیارت باشه.

    [پاسخ]

  12. خوش به سعادت شما با اين دعوت و با اين حال غريب قريب…

    دلم تنگ امام رضا شد.. خيلي تنگ…

    زيارت قبول

    سلام‌مان را برسانيد به امام رئوف…

    اميدوارم بگيريد از آقا براي آرزومندان يك زيارت بامعرفت به زودي…

    [پاسخ]

  13. سید علی حسنی گفت:

    سلام زیارت قبول . البته مشکل از ماست . تکراری شدن .

    من هم تو حرم حضرت عبد العظیم حسنی کار میکردم انصراف دادم چون

    دیدم میرم اونجا دیگه حال نمیده بهم و امام رضا هم همین گونه . در واقع

    اگر حالیمون بود هر روز که مرفتیم برامون صفا داشت . مثل نماز میمونه

    دیگه هر روز 5 میریم در خونه خدا حال نمیده . مشکل از خودمونه

    [پاسخ]

  14. وارث گفت:

    سلام
    به به
    چه احساسات پاک و زلالی
    چه زیبا تصویر کردید حس حرم رو بعد از 11 سال
    عاشق این جور حس ها هستم. یه جورایی درک میکنم چون خودم هم برام پیش اومده که بعد از 5 سال رفتم حرم.
    با اون حس های قشنگتون ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارید و نایب الزیاره مون باشید لطفا.
    موفق و موید باشید زیر سایه آقا امام زمان و در رکاب امام خامنه ای

    [پاسخ]

  15. خانه تاب گفت:

    سلام
    زیارت قبول
    راستش نمی دانم چطور خودتان را 11 سال قانع کرده بودید که نرفته بودید…

    [پاسخ]

  16. فطرس ملک گفت:

    سلام و خدا قوت
    زيارت قبول
    عجب سفرنامه اي نوشتيد
    قدم به قدم ما رو به صحن و سراي آقا برديد و دلمون را هوايي كرديد
    ما هم زائر شديم با اين سفرنامه

    [پاسخ]

  17. فطرس ملک گفت:

    راستي خوب تبليغي براي ايرانسل و شاتل كردين :wink:

    [پاسخ]

  18. سیدمقداد گفت:

    علی آقا!
    ما رو بردی تو حال و هوای حرم امام رئوف. بی خبر رفتی لا اقل حلالیت می طلبیدی :)
    زیارت قبول

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2012 09:41:

    مرسی سیدجان؛ افتخار دادی آقا :))

    [پاسخ]

  19. شیلّر گفت:

    سلام آقای صفا.زیارت قبول
    خوشحالم که بعد از گذشت یک دهه مشرف شدین پابوسی.
    و امیدوارم با دست پر از حاجت های روا شده برگردین شهرتون.
    التماس ِ دعا برای ظهور آقا .
    خوش بگذره هم به شما و هم به همراهان بزرگوارتون.

    [پاسخ]

  20. محمدرضا گفت:

    سلام، زیارت قبول
    خوشحال میشم تبادل لینک داشته باشیم
    لینک شدید.
    inevis.ir

    [پاسخ]

  21. خادم الشهدا گفت:

    سلام بر اهالی خوب حزب الله و

    مدیریت بزرگوار

    زیارت قبول انشاالله

    با تشریح سفرنامه سخت دلتنگ شدیم

    [پاسخ]

  22. خادم الشهدا گفت:

    صابخونه شما قبلا هم میخواستین یه سفرنامه بزارین اما خبری نشد

    یادتونه که!!!!!

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2012 22:51:

    بله، اونم به وقتش انشالله :)

    [پاسخ]

    خادم الشهدا پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2012 23:15:

    بع،عجب حافظه ای

    احتمالا ما کم حافظه شده باشیم

    حالا منظورمون کدوم سفرنامه بود؟

    محض اطمینان از حافظه ناچیز خودم عرض کردما!

    [پاسخ]

  23. . گفت:

    قابل توجه آقای صفا ! :!:

    برخی ها موقع تشرف به مشهدالرضا(ع) ، تشریفات زیارت را انجام نمیدهند ؛ مثل حلالیت طلبی قبل از سفر ، آوردن سوغات و مراسم زوّاری …

    اینها انجام ندادن این امور را به حساب تواضع(!) خود میگذارند ، اما نمی فهمند :
    « ما که میریم زوّار دیدن به خاطر احترام به زوّار نیست ، بلکه بخاطر احترام به معصوم(ع) است.»
    پس زوّار هم باید به معصوم(ع) احترام گذاشته و تواضع به خرج ندهد و به متبرّک شدن خودش افتخار کند.

    ==================================

    مراسم زوّاری یادتون نره … ww

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ آوریل 15th, 2012 22:52:

    یا حضرت عباس!! :)

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ آوریل 16th, 2012 08:36:

    در مورد سوغاتی روایت هم داریم ها
    حیف که عین روایت یادم نیست

    [پاسخ]

  24. آشنا گفت:

    دل من گم شد،
    اگرپیداشد بسپارید امانات رضا!
    واگر از تپش افتاد دلم،ببریدش به ملاقات رضا،
    از رضا خواسته ام تا شاید،بگذاردکه غلامش بشوم،
    همه گفتند محال است ولی دلخوشم من به محالات رضا…

    [پاسخ]

  25. یه سوال اساسی گفت:

    سلام
    شیرینی مجازی رو که نمیشه گرفت، سوال اساسی اینه که سوغاتی مجازی رو میشه گرفت یا نه؟ :?:

    [پاسخ]

  26. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام.
    کنار پنجره فولاد
    صدای نقارخونه
    زمزمه ی یه آیه
    یا ایها العزیز مسنا و اهلنا …
    یا حق

    [پاسخ]

  27. عشقستان اسماعیل گفت:

    الان ترجمه کامنت بالا این بود که : به شدت حسادت ورزیدیم:)

    [پاسخ]

    منتظر پاسخ در تاريخ آوریل 16th, 2012 15:41:

    آخ که از دل ما گفتی.
    من که اینقدر زورم اومد که نتونستم یک قبول باشد درست و حسابی هم بگم.
    البته حسادت که نه،غبطه به خاطر این:
    http://yadegar11.blogfa.com/post-21.aspx
    واین ماجرا هنوز هم ادامه دارد.

    [پاسخ]

  28. بسم الله

    سه نوع مسلمان داریم!

    شهید دكتر بهشتی:

    پس از پیامبر ، تا به امروز سه نوع اسلام بوجود امده است.!

    قضاوت با خودتان است، اسلام شما از كدام نوع است؟
    http://shahidekhoy.blogfa.com/post/49

    [پاسخ]

  29. بیچک گفت:

    سلام علیکم و رحمة الله
    زیارتتون قبول باشه مَشَدی
    این انتظار یازده ساله منو یاد یه عزیزی انداخت
    مادر شهید جاویدالاثر آقا محسن (حبیب اله) عنایت اللهی
    خدا رحمتشون کنه قبل از فوتشون خیلی دوس داشتن که بتونن برن مشهد زیارت
    اما نشد
    یکی از بچه ها دنبال کارای سفر بود که خبر رسید ایشون پیش پسرشون آروم گرفتن
    قدر این زیارت رو بدونین
    خیلیا الان دلشون اونجاست و خودشون…
    حق مدد

    [پاسخ]

  30. با سلام و تشکر
    شما و هرعزیزی که این نظر رو می خواند به خواندن آپ جدید بلوغ دعوت شده اید . عنوانش هست :

    “مهارت بیان” بلوغی
    بیان از روی پاکی فطرتها

    [پاسخ]

  31. ســاجد گفت:

    :!: ” آر پــی جــی زن ” به روزه ! :!:

    [پاسخ]

  32. عشقستان اسماعيل گفت:

    مد عمويم باز از زيارت

    سوغاتي آورد يك دانه ساعت

    شكل خروس است اين ساعت او

    ميخواندآواز قوقولي قوقو

    وقت سحر را ميداند انگار

    امروز مارا او كرد بيدار

    خيلي صدايش آرام و ناز است

    ميگفت پاشو وقت نماز است

    رحماندوست

    اين براي زهراي شما

    [پاسخ]

  33. مهاجر گفت:

    سلام
    زیارت قبول!
    برای من بعید نیست نوشتن سفرنامه برای مشهد انهم با این طول و تفصیل وقتی بعد از 6سال در اوج حیرت زیارت امام رئوف نصیبم شد.
    بعد از شش سالی که تک تک همه راهی میشدند و فقط برای من تذکره صادر نمیشد.
    حق باشماست خیلی ساده گرفته این زیارت مشهد و حتی قم را اما آدم باید درد هجران بکشد تا بداند قدرش را!

    [پاسخ]

  34. عشقستان اسماعیل گفت:

    سلام
    رسیدن به خیر
    امیدورام به سلامت و با دست برگشته باشید و دلتنگی تان برای امام رئوف علیه السلام دیری نپاید و بار دیگر طلبیده بشوید.

    [پاسخ]

  35. بیچک گفت:

    حاجی بخشی دزفولیا پر کشید

    [پاسخ]

  36. پیک صبح گفت:

    سلام
    اتفاقا اگر خدا بخواد چند روز دیگه می خوام برم پابوس امام رضا (ع) .
    من تقریبا و حدودا سالی دو بار مشرف شدم ولی تقریبا هر بار همین حالی رو داشتم که شما نوشته بودی . این خاطره برای من آشنای آشناست .
    چند روزی میشه از کربلا اومدم . اما جز حرم امیرالمومنین بقیه ی حرم ها را با ان روال وارد نشدم . هر کدام رو تا چشم باز می کردم خودم رو کنار ضریح میدیدم و خشکم می زد .
    انشاالله قسمتتون بشه زیارت ائمه ی شهید در عراق

    [پاسخ]

  37. سلاااااام.
    زیارت قبول.
    کلی خندیدم. حال و هوای شما رو درک می کنم. منم تا حالا فقط دو بار رفتم مشهد. یکی وقتی هشت سالم بود. یکی هم دو سال پیش! باورم نمی شه دو سال گذشته باشه. فکر کنم همون هتلی که ما اطراق کردیم بودید. نوساز نبود؟ سوییت بود؟

    [پاسخ]

  38. سلام ونور
    احتمالا که شما رو اتفاقی پیدا کردم
    لینکتون کردم تو وب م …… توقعی نیست
    اما اگه دوست داشتی مارو لینک کنید

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: