وکیلانه » » مدعیان آزادی از تیر 78 تا خرداد 88
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
مدعیان آزادی از تیر ۷۸ تا خرداد ۸۸
۱۸ام, تیر ۱۳۹۱| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۳۴]

دکتر احمدی نژاد، استاندار وقت اردبیل در دادگاه موسوی خوئینی ها، مدیر مسئول روزنامه سلام (ماجرای عکس +)

وقتی از حوادثِ تیرماه سال ۷۸ اسمی به میان می‌آید یک تصویر در ذهن‌م نقش می‌بندد. آن سال‌ها اینترنت معنایی نداشت و به عنوان یک تازه‌جوانِ پرشروشور سرم دائم در کتاب و روزنامه بود. همان روزهای ۱۸ یا ۱۹ تیرماه بود و همان سروصداها. با یکی بدتر از خودم گفتیم برویم ببینم چه خبر است. توی راه که نزدیکِ شلوغی‌ها می‌شدیم هر چند ره‌گذر یکی رو به چیزی که در دست ما بود می‌گفت: “جمع‌ش کنید”، دیگری می‌گفت: “قایم‌ش کن”. دیگری می‌گفت: “جوری بگیرش که معلوم نباشه لااقل”.

ما هم داشتیم راه خودمان را می‌رفتیم که یک عاقله مردی خیلی محترمانه ما را کنار کشید و گفت: “اینا چیه گرفتین دست‌تون. اونم تو اینجا؟ لااقل یه جوری بگیریدشون که اسم‌شون معلوم نباشه”. ما هم تعجب‌مان بیشتر می‌شد که مگر یک روزنامه‌ی “کیهان”  که سر راه از دکه‌ی روزنامه فروشی گرفته بودیم چه ایرادی دارد که این‌همه می‌گویند جمع‌ش کن؟! و عاقله مرد محترمانه توضیح داد که با این محاسن تازه روییده شده‌ی ما و این روزنامه‌ها کمی جلوتر اگر برویم تیکه بزرگه‌ی ما گوشِ ماست!

سال‌های سال گذشت. دیگر خودمان یک پا عاقله مرد شده بودیم. خرداد ۸۸ بود. تازه جوانی به همان سن و سالِ آن‌سال‌های ما، پشت ماشین‌ش  تصویرِ نسبتاً بزرگی از دکتر محمود احمدی‌نژاد در قاب روزنامه‌ی وطن امروز نصب کرده بود. بدون استثناء هر بار که می‌دیدم‌ش به او تذکری از جنس تذکری که سال‌های قبل گرفته بودیم می‌دادم. اما کو گوشِ شنوا؟ آخر سر هم یک روز با ماشین داشت رد می‌شد، بوقی برایم زد و دستی تکان داد، وقتی از جلوی من گذشت و رفت هم‌چنان نگاه‌م به ماشین بود، شیشه‌ی عقبِ ماشین‌ش شکسته شده بود…

برای مشاهده تصاویر در اندازه‌ی بزرگ‌تر روی آن کلیک کنید

روزنامه‌ی اطلاعات، یک‌شنبه ۲۰تیر ۸۷

روزنامه‌ی اطلاعات، دوشنبه ۲۱تیر ۷۸

روزنامه‌ی اطلاعات، سه‌شنبه ۲۲تیر ۷۸

روزنامه‌ی اطلاعات، پنج‌شنبه ۲۴تیر ۷۸

روزنامه‌ی اطلاعات، پنج‌شنبه ۲۴تیر ۷۸

روزنامه‌ی اطلاعات، پنج‌شنبه ۲۴تیر ۷۸



۳۴ دیدگاه برای “مدعیان آزادی از تیر ۷۸ تا خرداد ۸۸”

  1. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام.
    اولین واکنش بعد از دیدن عکس ها:
    آخ جون از اون پست روزنومه ای ها!
    یا حق

    [پاسخ]

  2. عبدالله گفت:

    یا وارث
    به گمان باید واحدهایی تاریخ معاصرترتر پاس کنم.
    سپاسمندم.
    یه سوال
    این آرشیو روزنامه ها رو از کجا میشه یافت؟
    یا حق

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۲:

    به چند طریق می‌شه دسترسی داشت. بعضی کتاب‌خونه‌ها دارن آرشیوِ کاغذی روزنامه ها رو و تا اونجایی که من دیدیم روزنامه اطلاعات از سال انتشارش تا حالا هر ماه رو روی یک دی‌وی‌دی تو انتشارات‌ش، خیابون انقلاب داره. روزنامه‌ی کیهان هم یه دونه سی‌دی داره که ۱۹ دی ۵۶ تا ۲۲ بهمن ۵۷ رو قرار داده.

    [پاسخ]

    عبد پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۷:۲۷:

    جوجه اردک وقتی از تخم خود سر در می اورد شنا کردن را بلد است.وقتی پای سفره نان ظلم بودید مطمن باشید به جز این از شما انتظاری نیست.در گیری سیاسی را رنگ مقدس به ان نزنید .این فق توی مخ وایتکسی ها می رود .

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۰۹:

    خوب حرف بی‌خودی می‌زنی و وقت من و کسانی که اینجا رو می‌خونن می‌گیری. این که گفتی الان یعنی چی؟ می‌شه ترجمه‌ش کنی؟ چه ربطی داره به حرفی که من زدم؟

    [پاسخ]

  3. سلام
    سال ۷۸ حتی برای من که نوجوان و دانش آموز هم بودم پر از التهاب و سوال و تصمیم بود
    یادم هست در راهپیمایی عظیمی که در حمایت از آرمانهای انقلاب بود برای اولین بار همراه همسر برادرم حاضر شدیم. و باز هم یادم هست که در آن حال و احوال نوجوانی به این فکر می کردم که باید غسل شهادت کرد و رفت
    سخت یا آسان آن روزها گذشت….بعد از ۱۱ سال رسیدیم به نه دی ۸۸ و این بار این دخترک ۸ ساله برادرم بود که قبل از اینکه روسری قشنگش را سرش کند، هر چند هنوز مکلف نبود برای بیرون رفتن از خانه روسری سر میکرد، موهایش را جلوی آینه شانه کرد و گفت: موهامو شونه کنم که اگر شهید شدم خوشگل باشم:)
    در تمام این سالهای بعد از انقلاب آنچه مایه قوام جمهوری اسلامی بوده و انشاء الله خواهد بود روحیه شهادت طلبی است که مثل قدرت تنفس سینه به سینه بین مردمان پاک این سرزمین منتقل می شود
    عشقی که از عشق به حسین (ع) نشأت می گیرد و چراغ فروزانش را بزرگمردی روح الله نام در قلب ما مشتعل کرد و دقیقا برای همین است که هر وقت رایی می دهیم یا خاطره ای از گذشته را مرور می کنیم و یا ایام فتنه را ، پدرم همیشه می گویند هر چه دعا برای امام کنیم کم است
    خدا همه ما را قدردان نعمت ولایت قرار دهد انشاء الله

    [پاسخ]

    عبد پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۷:۲۵:

    چقدر زیبا است این فداکاری .وقتی که فردی جلوی مردم خودش در بیاید و فکر کند که بهشت هم منتظر اوست.مگر این جهل را بمب گذاران انتحاری ندارند ؟فکر می کنند حوری بهشتی پس از کشتن انسانها منتظر او هستند!!!چگونه می توان یک در گیری بر سر قدرت را با مسله شهید در امیخت ؟چقدر باید نادان بود ؟

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۱۶:

    البته بیش از صدبار این جمله اینجا گفته شده است
    حزب خدا و حزب شیطان
    و همه این چنگی و مبارزه ای که سالهاست در این کشور برپاست مبارزه میان این دو است
    زمانی پیش از انقلاب اسلامی رهروان حزب خدا در زندانهای مخوف ساواک انواع شکنجه ها را متحمل می شدند و کشته می شدند و عزیزانشان مقابل چشمانشان شکنجه می شدند و وقتی همین مجاهدتها اثر کرد و این انقلاب به ثمر رسید همین رهروان راه خدا با شجاعت در مقابل تمام فتنه ها ایستادند و با بذل جان به دفاع از حریم انقلاب اسلامی پرداختند.
    و این همان چنگ عقیده است که در هر شکلی جریان دارد. و اگر در راه خدا کشته شوی، شهیدی:) به همین سادگی
    راستی دلم برای گفتن این جمله هم عجیب تنگ شده:
    آینده از آن حزب الله است

    [پاسخ]

  4. بیچک گفت:

    اون زمان هنوز به سیب زمینی میگفتیم دیب دمینی
    فقط
    شاید خنده دار باشه اما چیزایی که از حرفای بزرگترا یادم میاد فقط این بود که آقای خامنه ای خیلی مظلومه.

    [پاسخ]

    عبد پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۰۷:۲۲:

    وقتی تمام انچه که انسان با خود یدک می کشد می رود در خدمت چاپلوسی فقط می توان به یاد تاریکی و ظلمت افتاد.در تمام این سالها یک مورد واقعا اشکار است و همان مظلومیت واقعی مردم ایران است.وقتی وارد جنگ ۸ ساله شدند و وقتی که با تمام شدن ان تازه تحریم ها شروع شد.و هر روز خبری نه چندان خوب.افزایش تعداد معتادین بیانگر بیکاری و نا امیدی در این کشور هم هست.مظلومیت این مردم وقتی بیشتر معلوم می شود که هر گز کسی نامی از حقوق انها نمی برد.ولی در تریبون ها تهدید می شوند.بیشتر زندگی مثل زندان است برای این مردم با فرهنگ کهن .وقتی که تصمیم برای لباس موی سر و..وو گرفته می شود و وقتی که فرزندان انها به جرم نداشتن ظاهر دینی هرگز به مشاغل دولتی گمارده نمی شوند و این اوج مظلومیت است که در یک کشور چنین تبعیضی باشد.به خودتان بیایید و چاپلوسی نکنید.مظلومیت را جایی پیدا کنید که نفس به شماره افتاده .

    [پاسخ]

  5. ژان ژاک روسو گفت:

    به نظر من حقیقت را باید با تمام و کمال گفت:
    از آن دانشجوی پزشکی که یک چمش را نابینا کردید هم بگویید
    از عزت ابراهیم نژاد که مادرش را عزادار کردید بگید
    از دانشجویی که مفقودش کردید و بعد از ۱۳ سال هیچ نشانی از او به خانواده اش نداده اید هم بگویی

    اگر یک مثقال غیرت در وجودت هست از اینها هم دفاع کن

    این قسمتی از حقایق ۱۸ تیر ۷۸ بود

    و در حمله دوم کوی که در ۸۸ اتفاق افتاد جنایتی بس هولناکتر از حمله ۷۸ اتفاق افتاد که رگ غیرت مجلس بیغیرت را هم جنباند که یک گزارشی هم در آن زمان در مجلس قرائت شد و اراده ای قوی از بالا در بایکوت وقایع موثر واقع شد . رک بگویم : نانی که تو و همپالکی هایت می خورین همان خون این جوانان وطن می باشد که بناحق ریختید. تاریخ بیدار است جوانان این مرز و بوم هشیارند. مزدور و مبارز را از هم تمیز می کنند. خادم و خائن را خوب می شناسند.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۴:

    وقتی تو یک‌بار یاد گرفتی به کسی نگی لقمه‌ای که می‌خوری از فلان هست و یادگرفتی توحشی که در ۱۸ تیر و خرداد ۸۸ بود رو هم ببینی، باشه منم میام از این‌ها که گفتی می‌نویسم.

    [پاسخ]

    ژان ژاک روسو پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۰۶:

    موضوع فراتر از حرام یا حلال بودن لقمه نان شماست رفتار شما در قبال حقیقت نباید تایع گفتار و رفتار من باشد چون من نیک سخن بگویم تو نیز حقیقت را نیک ببینی بینش هر شخص تا اندازه ای باید مستقل از پارامترهای غیر مرتبط باشد.
    ماجرا اینست: در حمله به کوی دانشگاه در سال ۸۸ عده ای لباس شخصی (شاید بسیجی ) نیم شب حدودا ساعت ۲ بامداد در حالی که دانشجویان در خوابگاه خواب بودند(این دانشجوها می توانند برادر،خواهر ، همسر و یا فامیل شما هم باشد)، لباس شخصی ها ابتدا به پشت بام خوابگاه ها رفتند و با وارد کردن دود گاز فلفل به درون کولرها باعث شدن که بچه بیدر شوند و بحالت وحشتزده و خواب آلود در اتاق ها را باز کنند و آنگاه شروع کردند به لت و پار کردن دانشجویان در این حادثه دستکم ۵ نفر کشته شدند.
    شما خودتان نمی خواهید موضوع بررسی شود. من از شما بررسی نمی خواهم می خواهم این حمله را محکوم کنید. همانطور که به یزید لعنت می فرستید به عاملان و امران حمله به کوی نیز لعنت بفرستید.

    این موضوع (حمله نصف شب به بی پناهان که ممکن است روزی برای برادر یا خواهر یا فامبل های خودت هم اتفاق بیفتد) چه ربطی به نحوه سخن گفتن من دارد.

    یک ویژگی باید در هر انسان باشد تا به وی گفت انسان واقعی و ان هم ” شجاعت اخلاقی ” است. من در قبال کشته شدن بناحق یک بحرینی یا سوری یا لبنانی یا فلسطینی یا آمریکایی و یا ایرانی نباید سیاسی قضاوت کنم بلکه باید آنقدر شجاعت داشته باشم که مستقل از مسائل سیاسی موضوع را ببینم . شما انقدر شجاعت ندارید که بین قدرتمداران و مظلومان طرف مظلومان را بگیرید.

    شما ممکن است در آینده وکیل یا قاضی شوی این نصیحت را از من بشنو اگر وکیل شوی همواره وکیل مظلوم شو و اگر قاضی شدی مراقب باشد الت دست سیاست نشوی
    شما باید این را بدانید که یک حکومت انقدر قوی هست که لازم نیست شما به مصلحت از گرفتن حق یک مظلوم که در حمله کوی نابینا شده است نگذری.

    شما ” حقیقت” جمله را قبول دارید.اما احتمالا شما به یک بینشی رسیده اید که من نرسیدم و ان “واقعیت” است.

    “واقعیت ” از دید شما اینست:
    درست است که به اینها حمله شد ولی اشکال ندارد ۵ نفر هم کشته شد ۵ نفر دیگر هم امروز زاییده شدند تازه ما سالی ۲۸ هزار کشته در رانندگی داریم.تازه ممکن است اینها طرفدار اجانب باشند که اگر کشته شدند فبها و اگرنه پس شهید محسوب می شوند و اجرهم عندالله . اگر ما محاکمه کنیم دل امریکا شاد می شود. اصلا هدف در حمله به کوی کشتن نبود اینها سرشون به اینور و اونور خورد و مردند.

    مشکل شما اینست:
    شکاف عمیق بین واقعیت و حقیقت

    ما هم برعکس شما مشکلمان اینست که حقیقت و واقعیت را یکی می بینیم.

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۵۰:

    مشکل شما هم می‌دونی چیه؟
    یه پیش فرضی رو از جانب خودت برای من درست می‌کنی و فکر می‌کنی من اونجوری فکر می‌کنم، بعد قضاوت میکنی.
    کی و کجا من در مورد کوی دانشگاه و حوادث اون اینجوری که تو می‌گی نظر دادم؟ کجا حمله رو تایید کردم؟ تیتر روزنامه های همین مطلب رو بخون ببین موضع رسمی حاکمیت تایید این حمله بوده یا پیگیری عوامل اون؟

    [پاسخ]

    عبد پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۰۷:۵۳:

    اینها مثل کسی که چوبی بر سرش خورده و قدرت تفکر از دست داده می مانند.کاری به این حملات وحشیانه ندارند و ان را در مخیله نمی اورند ولی عاشقانه در مورد شهادت حرف می زنند .تاریخ اینها را در خود حفظ می کند .ممکن است که دور هم جمع شوند و سخنان هم را تایید کنند ولی تاریخ را چه می کنند ؟در تریبون ها رسما به مردم هشدار داده می شد.این از عجایب است!!!
    در مورد پی گیری هم جوک می گویند.سرباز وظیفه که پزشک بود سکته می کند!!!!!!!

    [پاسخ]

    علی پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۴۶:

    لقمه ای که میخوری حرام اندر حرام است برادر تازه بسیجی. نونی که از کاسه لیسی حاکم بدست بیاد کثیف ترین راه امرار معاش است. توحش هم مال اون حرومزاده های حزب اللهی بود که به کوی حمله کردند. دانشجوی بدبخت توی کوی چه گناهی داشت غیر از مخالفت با ارباب جنابعالی(علی خامنه ای)؟؟ چه گناهی؟

    [پاسخ]

    عابر پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۵:

    دفعه بعد خواستی حرف بزنی مسواک بزن

    [پاسخ]

  6. عابر گفت:

    این عبد یا محسن یا هومن یا هر چی به نظر میرسه در باب مخالفت با نظام به تحجر رسیده دیگه

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۱۶:

    دگماتیسم حاد غیرقابل درمان! وگرنه دکتر خوب سراغ داشتم براش.

    [پاسخ]

  7. افق گفت:

    سلام
    خداقوت
    نه خود واقعه رو یادم میره نه سالگرداش که تا دولت، دولت خاتمی بود تکرار می شد.
    یاد بلاهایی که سر مردم و بخصوص دانشجوها اومد می افتم قلبم درد میگیره. اون موقع به اندازه سن و سالم می دونستم مشکل از کجاست وکی داره آب به آسیاب این مسائل می ریزه، اما سالها بعد کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی باعث شد ریشه دار تر و عمیق تر خباثت این اشرار و اراذل فرهنگی ! و سیاسی رو درک کنم. حلقه کیان، حسن روحانی، محمد خاتمی، فاطمه حقیقت جو، محسن سازگارا، مهاجرانی، نوری، کدیورها، گنجی، حجاریان (مغز متفکر قربانی اصلاحات شده)، رامین جهانبگلو، علی دهباشی و…. همون اشرار سیاسی که در پوسته تمیز فرهنگی بنیاد باران خاک این مملکت رو به توبره کشیدن و بودجه های کلان رو صرف اهداف پلید خودشون کردن. جالب هم هست که متاسفانه از سطح پایین مطالعاتی مردم هم سوءاستفاده می کنن و مشغول تطهیر خودشون برای حضور مجدد هستن.

    اما نکته جالب تری که من هیچ وقت درک نمی کنم اینه که چطور عده ای توقع دارن وقتی در گوشه ای از این خاک عده ای مشغول آشوب و به هم ریختن نظم و امنیت کشور میشن، پلیس باید مثل هویج بشینه و اونا رو نگاه کنه؟!!

    [پاسخ]

    عبد پاسخ در تاريخ تیر ۲۱ام, ۱۳۹۱ ۰۰:۵۶:

    اگر فرض را بگذاریم بر این که امکان دارد که مردم هر کشوری در مقابل دولتهای خود واکنش نشان دهند و این اتفاق در تمام دنیا هم رخ می دهدجمله اغتشاش و اشوب در ایران چه معنایی دارد ؟ایا همین ایرانیان در زمان شاه همین اعتراض ها را نکردند؟ایا شما بحرین را نمی بینید؟لیبی ؟خود امریکا و لندن ؟ولی مشخص است برای پاسخ خواهید گفت که دولت ما یک دولت مقدس و اسلامی است و لذا هر گونه اعتراضی فقط می تواند مقابله با خداوند باشد.
    و مردم باید بدون چون وچرا امروز حکومت خداوند را بپذیرند .و اصولا اراده مردم در مقابل مقدسات ارزشی ندارد .
    مشخص است که بحث کردن در این مسیر با شما هیچگونه نتیجه ای ندارد.ولی حداقل سعی می کنم که شما کمی به فکر وادار شوید .
    اگر دولت مقدس وجود خارجی داشته باشد چرا افراد ان را غیر معصومبن تشکیل می دهند و دیدید که چگونه مشکلات مالی پیس امد.چرا نتیجه چنین تقدسی در زندگی مردم در این ۳۴ سال هچ اثری قابل لمس به وجود نیاورده ؟چرا منتقدین این دولت مقدس به تیر غیب گرفتار نمی شوند ولی گرفتار حبس افراد زمینی می شوند؟
    بیشتر به نظر می رسد که شما برای حذف رقیب سیاسی از مفاهیم مقدس استفاده می کنید .و ایا می توانید در دنیا نظیر چنین تقدسی را بیابید؟

    [پاسخ]

  8. افق گفت:

    این هم بلایی که سر نویسنده کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی اومد.
    http://www.sedayeshia.com/showdata.aspx?dataid=3944

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۱۴:۵۲:

    اینا که مهم نیست، اون باطبی که رب گوجه زده بود به لباس و عکس گرفت و با همون یه عکس مدعی روشنفکری شد مهمه. آخه خونِ پیام فضلی چه اهمیتی داره؟

    [پاسخ]

  9. ول کن ببینم چی میگه؟ گفت:

    خب دوست عزیز به جای این که تو خیابون علاف بگردی با دوستات می رفتی زندون به دستگیر شده ها تجاوز میکردی هم فال بود هم تماشا.

    [پاسخ]

    عابر پاسخ در تاريخ تیر ۱۹ام, ۱۳۹۱ ۲۰:۳۶:

    چطوری تو بی ادب؟!

    [پاسخ]

    عبد پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۰۷:۵۷:

    روزی خواهد امد که قلب سیاه این جوجه اردک ها بر روی حقیقت باز شود.انها نمی بییند که چگونه مدعی عدالت محوری از دزدان حمایت می کند.سایت الف فیلتر شد.و این به خاطر افشاگری بر علیه مدعی مدیریت جهانی بود .کسی که در سازمان ملل ضجه می زد عدالت …عدالت

    [پاسخ]

    عابر پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۲۳:۴۲:

    خوبی تو؟!

    [پاسخ]

  10. بسم الله

    امر رهبری باز هم روی زمین افتاده!

    http://shahidekhoy.blogfa.com/post/70

    [پاسخ]

  11. م.طاهري گفت:

    ولی مساله شعار ما بی شماریم بعضی ها برای من یکی کاملاً حل شد. وقتی فقط یک نفر ۵۰۰ تا اسم دارد، جمع چند نفرشان به راحتی می شود بی شمار!

    [پاسخ]

    افق پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۰:۲۶:

    واقعا. تا حالا دائم فکر می کردم اینا روی چه حسابی و با چه اعتماد به نفسی میگفتن ما بیشماریم!!! :wink:

    [پاسخ]

    همراز شقایق پاسخ در تاريخ تیر ۲۰ام, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۲:

    :)

    [پاسخ]

  12. عبد گفت:

    سرتان را زیر برف کنید .فرض کنیم شما ۷۰ درصد ملت ایران هستید.چرا فیلترینگ دارید؟چرا جلوی تجمعات گرفته می شود؟چرا هر کس را که نظر سنجی کند دستگیر می کنند؟چرا خبرنگاران را بازداشت می کنند؟چرا ماهواره ها جمع اوری می شود ؟این ها علامتی نیست برای یک فرد عاقل ؟ولی دهانتان را باز کنید و حرف بزنید.

    [پاسخ]

  13. اون روزا اینترنت نبود که هیچ، منم اون‌قدرا روزنامه‌خون نبودم!(نه که الان هستم!) از ریز اخبار اون‌قدری خبر نداشتم اما حال و هوایی داشت اون روزها که وقتی ۸۸ شد، تازه فهمیدم عجب روزهایی بوده و ما …

    به روزم:

    اولویت‌های عادلانه دستگاه قضایی!!!!

    [پاسخ]

  14. سلام خداقوت
    اون لینک در تعقیب گرانی رو تا حدی قبول دارم
    هر چند به نظرم دچار همون مشکلی شده که بهش نقد می کنه، یعنی نسبت مطلق دادن به یک بخش ماجرا و نادیده گرفتن بخش دیگه
    اما تا جایی که من میفهمم مشکل اساسی وارد شدن یه سری دلاله به اقتصاد…عده ای کمر بستن به قتل اقتصاد…اما این هم هست که ما در این شرایط به مدیریت قوی تر احتیاج داریم…

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: