وکیلانه » » ما ايراني‌هاي با عرض پوزش مُهوع
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
ما ایرانی‌های با عرض پوزش مُهوع
۲۷ام, مرداد ۱۳۹۲| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۴۵]

این روزها رقم دوستانی‌م که مثل خودم دست و دلشان به نوشتن نمی‌رود از تعدادِ انگشتانِ یک دست فراتر رفته و این موضوعی را که توی ذهنم بود درباره‌ی علتِ عدم‌ تمایل به نوشتن تقویت کرده. در حالی که نوشتن کار سختی نیست. وقت نداشتن برای نوشتن هم فقط بهانه‌اس. حالا درباره روزنامه‌نگاری‌ بله، اما دستِ‌کم وبلاگ‌نویسی کاری است که نه حساسیتِ خیلی خاصی روی کلمات طلب می‌کند و نه آپ کردن وقت زیادی می‌گیرد. به نظرم بد نیست طرحی بحثی باشد درباره این موضوع. که چرا ولع‌ِ سال‌های نه چندان دور برای نوشتن حالا تبدیل شده به این بی‌میلی. هرچند موضوع صریح است و گزنده و شاید توهین‌آمیز! و البته شاید غلط.

حرف این‌جاست که هم اسلام (بخصوص تشیع) پیروان خود را از خنثی بودن در قبالِ‌ وقایع اطراف‌شان بر حذر کرده هم انسانِ مترقیِ امروز، بی‌تفاوتی درباره اوضاع پیرامونش را نمی‌پسندد. پس این خیلی خوب است که اکثر قریب به اتفاق جامعه‌ی ما درباره موضوعاتِ داخلی کشور و حتی خارج از کشور واکنش نشان می‌دهند و اطلاع دارند. (این در مقایسه با برخی کشورهای دیگر بیشتر خودش را نشان می‌دهد. مثلاً‌ چند سال پیش نتایج یک تحقیق نشان می‌داد که تعداد قابل توجهی از مردم امریکا نمی‌دانند کشوری مثل ایران، یا افغانستان یا عراق در کجای جهان واقع شده‌اند! و خوب این‌ کشورها، کشورهایی هستند که امریکا به آن‌ها لشکرکشی کرده یا مدام درباره آن‌ها حرف می‌زند).

اما متاسفانه جنسِ واکنشِ مردم جامعه‌ی ما در قبال وقایع اطرافشان فقط حرافی‌ است. بخصوص در سال‌های اخیر این حرف زدن‌های مدام درباره سیاست، حقوق، اقتصاد، فرهنگ، ورزش، طبعیت و هرچیز دیگری که فکرش را بکنید مُهوع شده.

گاهی افراد درباره‌ی چیزی حرف می‌زنند که در آن تخصص دارند یا دستِ‌کم از آن اطلاعاتِ کافی دارند، تازه با اطلاع کافی و یا تخصص حرف‌شان را به عنوان یک نظریه بیان می‌کنند.

اما ما ایرانی‌ها این سال‌های اخیر بدون کمترین تخصص با کمترین اطلاعات (صرفِ کسبِ یک خبر در حد تیتر) قاطعانه‌ترین اظهارنظرها را داریم، قاطعیتی که هرگونه اظهارنظرِ مخالفی در مواجهه با آن ممکن است به خشونت کشیده شود.  لطفاً مرور کنید مهمانی‌های خانوادگی این سال‌های اخیر را!

حالا باز تا این‌جا هم یک جورهایی قابل تحمل است. اما اوضاع از وقتی غیرقابل تحمل می‌شود که این حرف‌زدن‌ها درباره‌ی همه چیز نه برای رسیدن به یک نتیجه، یا کسب دانایی بلکه به ابزاری برای فخرفروشی تبدیل شده. و دقیقاً به همین دلیل هرگونه پذیرشِ اشتباه ناممکن شده. یعنی اگر فرد بپذیرد که در اظهارنظر اشتباه کرده، در واقع تحقیر را پذیرفته. مثل بحث‌های دخترانه و حتی پسرانه درباره پذیرش اصل و بدلی بودن طلا یا ساعت یا ادکلن.

یعنی چایی محفل مهمانی که رسید (حالا هرمهمانی از پاگشای تازه عروس گرفته تا ختنه‌سوران تا یک مهمانی ساده‌ی خانوادگی) کافی است به نحوی از انحا بحث شروع شود، بلافاصله عین مشاعره هر موجود زنده‌ی آن محفل شروع می‌کند به اظهار نظر، بلکه بهتر است بگوییم به فخرفروشی که من اطلاعات خفن‌تری دارم یا تحلیل ناب‌تری.

یک‌جورهایی آن‌طرف برخی زن‌ها درباره‌ی طلاهای‌شان به هم فخر می‌فروشند و این طرف برخی مرد‌ها درباره اطلاعات و تحلیل‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، ورزشی و الی‌آخر…

بعد می‌بینی بحث از تحلیل علل پیروزی والیبالیست‌ها شروع شده، کشیده شده به رای صلاحیت وزرای آقای روحانی و ختم شده به اظهار تاسف پیرامون وقایعِ تلخ مصر. و این، بد است.

بد است که مردمانِ کشور ما بیشتر از آن‌که بخواهند گوش و چشم باشند، دهن شده‌اند. (بی‌بروبرگرد یک نفری پیدا می‌شود اینجای متن را که خواند بگوید شما می‌خواهید مردم کشور چشم و گوش و دهن بسته باشند!) این بد است که مردم کشور ما وقتی یک خبر را می‌شنوند دنبال صحت و سقم خبر در حد یک سرچ ساده توی نت یا روزنامه‌های متنوع که نمی‌روند هیچ، اگر خبر باب میل‌شان و تایید کننده‌ی نظریات‌شان بود تحت هیچ شرایطی برای‌شان پذیرفته نیست که آن‌ خبر ممکن است کذب، یا یک طور دیگری باشد.

بدی‌ش این که این وسط، انسان‌های آگاه عموماً سکوت را بر اظهارنظر در چنین مجالسی ترجیح می‌دهند. پیش خودشان می‌گویند چه فایده. این‌ها دنبال حقیقت که نیستند فقط می‌خواهند اظهار فضل کنند.

نه که بگویم من انسان آگاهی هستم ولی به عنوان یک کاربر شاید حرفه‌ای فضای مجازی که درباره‌ی اخبار دستِ‌کم چندلینک بیشتر از دیگرانِ فضای مجازی ندیده کلیک کرده‌ام ترجیح می‌دهم توی مهمانی‌ها با پیرمردان یا کودکان هم‌صحبت شوم و چقدر این لذت‌بخش تر است.

اگر اصلِ مشکل را قبول داشته باشید، برای اصلاحِ این رفتار چند راه‌کار به ذهن‌م می‌رسد:

۱) اگر در جمع به یک آدم سیاسی معروف هستید، سعی کنید توی مهمانی‌ها بی‌تمایل به بحث‌های سیاسی باشید و بیشتر مهربانی، حرف‌های خودمانیِ غیرسیاسی اجتماعی را ترویج کنید. تا اندکی از این تب بکاهید.

۲) فرهنگ روزنامه خوانی را ترویج کنیم. به نظرم شبکه‌های ماهواره‌ای اکثراً ترویج بی‌فکری می‌کنند در حالی که اکثر روزنامه‌های اصلاح‌طلب کشور ترویج تفکر. هیچ چیزی بهتر از این نیست که مردم یک کشور متفکر باشند، حتی اگر تفکرشان با تحلیل‌های غلط همراه باشد بهتر است تا بی‌تفکر حرف درست بزنند.

 از چندین دکه‌ی روزنامه فروشی تحقیق کردم. توی شهرِ حدود هفتصد‌هزارنفریی مثل دزفول روزانه نهایت ۱۰ یا به سختی ۲۰ روزنامه شرق، یا بهار فروخته می‌شود. یک روزنامه فروش توی برنامه‌ی صبحگاهی ویتامین ۳ هم می‌گفت توی تهران روزی نهایت ۱۰ شرق یا بهار بفروشد، اگر باقی روزنامه‌فروشی‌های تهران و کشور هم اینجوری باشند، اوضاع بد است. در حالی که این روزنامه‌ها روزنامه‌های خوبی هستند.  یعنی همانطور که گفتم خیلی بهتر از بی‌بی‌سی و من‌وتو این‌هان و حرف‌های جدی‌تری می‌زنند. چند وقتی است خانه‌ی اقوام و دوستانِ نزدیکِ مخالف یا منتقد جمهوری اسلامی که می‌روم یک شرق یا بهار با خودم می‌برم. مثلاً توی ماشین جامانده و آورده‌ام اینجا بخوانم.

۳) فرهنگِ اظهار نظرِ غیرقاطعانه را ترویج کنیم. سعی کنیم همیشه یک “شاید” یا “حالا این نظرِ منه” یا یک همچین چیزی که نشان دهنده‌ی طالب تکامل بودن است را اول حرف‌هایمان تکرار کنیم.

اگر به نظرِ شما این مشکل وجود دارد، راه‌کارِ دیگری به ذهن‌تان می‌رسد؟

 # دو ماهِ آخر سربازی مقداری سخت شده. یک ماه و چند روزِ دیگر هم انشاالله مراسم عروسی‌م هست و درگیر ساخت و ساز خانه و سایر کارها هستم. خلاصه این‌که اگر دیر آمدم مَعقود بودم! (معقود = سربازِ عقد کرده‌ی عروسی نزدیک!) :)



دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: