وکیلانه » » الدنیا؛ طَعمُهُ مُر…
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
الدنیا؛ طَعمُهُ مُر…
19th, دسامبر 2013| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[9]

# جناب کوه! تو هر چقدر هم که بزرگ و با شکوه باشی، برای این زمینی ها باشکوهی، برای این زمینی‌ها با عظمتی. اما از این بالا قد یک بستنی زمستانی بیشتر نیستی. برای زمینی ها هر چقدر هم محکم و استوار به نظر بیایی از این بالا مثل همان بستنی زمستانی ملوس و شکننده به نظر میرسی، اصلا آدم دل‌ش می‌خواهد توی دستهایش مچاله ات کند. لیس ت بزند، یا این‌که کلا قورتت بدهد!
جناب کوه! میبینی چقدر دست یافتنی شده ای؟ تو که آن پایین بین هر درز و پستی‌ و بلندیت زندگی‌ها جاری‌ست از این بالا کاملا در تسخیری! تو که آدم‌ها برای رسیدن به نوک قله‌ات هر سختی را به جان می‌خرند، از این بالا نوک قله‌ات چقدر حقیر است. نه، ناراحت نشو و بابت این تحقیر کسی را شماتت نکن. مقصر فقط خودت هستی. بله خودت! که چسبیده ای به زمین و رهایش نمیکنی… .
آدم‌ها هندوانه زیربغل‌ت گذاشته‌اند و تو هم باورت شده که کسی هستی. اما فقط خودت مقصری! وقتی کسی به چیزی بچسبد کم کم خصوصیات همان را میگیرد، تو هم اگر از زمین دل بکنی از این بالا همه را مسخره میکنی… . حتی عظیم‌ترین ها را… . 

...

..

اصلا هر کسی شهامت دل کندن از زمین را داشته باشد این بالا برای خودش کسی می شود. حتی همین خانوم مهماندار هواپیما را ببین. کارش کار همان شاگرد شوفر‌های اتوبوس های اندیمشک تهران است، به مسافرین میرسد، تمیز میکند و کلاً اوضاع احوال داخل را راه می اندازد. تازه اگر مسافری تشنه باشد باید برود برایش آب بیاورد و بدهد خدمتش، صبر کند تا مسافر آب را نوش جان کند بعد بگوید امر دیگری ندارید؟ و برود.
کاری که اگر از شاگرد شوفرهای اتوبوس های اندیمشک تهران بخواهی، اول یک جوری نگاهت میکنند که زهره بترکانی بعد با لحن داش مشتی می‌گویند این لیوان! آن هم کلمن! برو بخور! منتظر جواب تو هم نمی‌مانند و دستمال یزدیشان را شترق می تکانند توی صورت‌ت و می روند. من خودم یک‌بار توی همین اتوبوس‌ها این حماقت را کردم و از یک شاگرد شوفری تقاضای آب کردم. تا انتهای راه یک جوری نگاه‌م می‌کرد که انگار ارث پدری‌ش را خورده‌ام. یک جورهایی نگاه‌م می‌کرد که مطمئن شدم اگر میانه‌های راه و در استراحت‌گاه‌ها برای قضای حاجت بروم صددرصد همه مسافرین را جمع و جور می‌کند و اتوبوس را راهی می‌کند که من جا بماند و دق‌ِ‌دلش را از این توهینی که به او کردم سرم خالی کند. ولی خانوم مهماندار آشغال غذای اضافه مسافرین را هم جمع‌می‌کند. نه فقط آب که اگر نیاز به دست‌مال کاغذی داشته باشی هم برایت می‌آورد اما فقط و فقط چون شهامتِ دل کندن از زمین را داشته و بیشتر از مسافرین روی هواست برایشان کلاس می گذارد و این زمینی ها او را آدم با کلاسی میدانند. میبینی؟ حتی به مقدار کمی هم دل کندن از زمین آدم‌ها را باکلاس میکند. چه رسد به دل‌کندن واقعی و دائمی از زمین.

# گفته‌اند که الدنیا؛ طَعمُهُ مُر. طعم دنیا تلخ است. هر کس دنیا زیر زبانش مزه کند یعنی وابسته‌اش شده، هر چند هی نق بزند و از آن بنالد، وابسته‌اش شده. اتفاقاً همین نق زدن‌‌ها نشانه‌ای‌‌ست بر اسیر دنیا شدن. فکر می‌کند به همه‌ی آروزهایش باید در همین دنیا برسد و چون نمی‌رسد هی نق می‌زند. هی می‌نالند. همه‌ی این‌ حرف‌ها را همه‌ی ما می‌دانیم اما باورمان نشده که این دنیا همه چیز نیست. به خیلی از آرزو‌هایمان اینجا هم نرسیدیم، نرسیدیم. آن‌وری هم هست.
کاش دل کندن ما آدم‌ها از دنیا به راحتی دل کندن یک هواپیما از زمین بود. اما اگر هم اینچنین بود باز ما آدم‌ها درست مثل همین طیاره‌سورای‌مان همه‌اش در فکر فرود بودیم و همه‌ی لذت در اوج بودن را با اضطراب فرود خراب می‌کردیم. کاش ما آدم‌ها ته آرمان‌مان کوه بودن نبود، ابر شدن بود…   

بعد این‌همه طیاره سواری بالاخره یک بار توانستم از وقتم استفاده کنم و توی طیاره یک متن بنویسم

بعد این‌همه طیاره سواری بالاخره یک بار توانستم از وقتم استفاده کنم و توی طیاره یک متن بنویسم



9 دیدگاه برای “الدنیا؛ طَعمُهُ مُر…”

  1. پیام گفت:

    کاملا بی ربط و فضولانه
    شغل شما چیه که همه اش در سفرید؟

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ دسامبر 21st, 2013 16:27:

    فعلا کانون فرهنگی آموزش، قلمچی! مشغول هستم :)

    [پاسخ]

  2. خادم القرآن گفت:

    سلام
    داشتم فکر می کردم که
    ای کاش همون اندازه که توی پرواز احساس بی ثباتی و خطر می کنیم نسبت به دنیا هم همین حس رو داشتیم

    [پاسخ]

  3. آشنا گفت:

    سلام

    این زاویه ی دید را باید تحسین کرد.
    خیلی وقت بود چنین مطلبی که به تامل وادارم کند،نخوانده بودم.

    لحظه هایتان درپناه خدای آسمان ها و زمین،قرین آرامش.
    التماس دعا
    یاحق.

    [پاسخ]

  4. سلام علی جان!
    متن معرفتی قشنگی بود لذت بردم.
    مخلصیم

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ دسامبر 21st, 2013 16:26:

    افتخار دادی حاجی
    خواهش می‌کنم

    [پاسخ]

  5. سلام
    بسیار لذت بردم و ذخیره اش کردم…

    [پاسخ]

  6. سلام . انجمن باصر بعد از چند روز ، تست نهايي و راه اندازي رسمي شد . خوشحال مي شم تشريف بياريد و به دوستان هم بفرمائيد بيان اونجا تخصصي تر در خصوص مسائل سياسي – اجتماعي و فرهنگي صحبت کنيمhttp://www.forum.baaser.ir/

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: