وکیلانه » » یکی از صدها دلایل خلوتی نمازجمعه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
یکی از صدها دلایل خلوتی نمازجمعه
۲۵ام, فروردین ۱۳۹۳| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۲۷]

“چقدر خوشبختن کسایی که محل کار و تحصیل و ازدواج و زندگی و تولدشون یکیه”
از خانه تا فرودگاه توی تاکسی هزار بار این جمله را توی ذهنم مرور می کنم. همیشه همینجور است. آدم ها وقتی شرایط شان تغییر می کند تازه به یادِ داشته هایشان می افتند و به وضعیت قبلی شان غبطه می خورند. اما جالب است که دقیقاً وقتی بعد از تغییر، دوباره به شرایط عادی باز می گردند داشته هایشان برایشان عادی می شود. و توی همین موقعیت هاست که آدم معنی “قُتل الانسان. ما اَکفره” را می فهمد. دو سه بار که این وضعیت برای آدم تکرار شد، بعد از سختی برایش راحتی فراهم شد، دوباره ناشکری کرد، دوباره سختی، دوباره آسایش و بعد هم که ناسپاسی کرد انگار خودش هی دوست دارد بگوید:”قُتل الانسان. ما اَکفره!“.

” آقا! چهار تومن”. توی همین افکار هستم که راننده تاکسی انگار برای بار دوم داشته باشد بگوید. با اشاره به درب فرودگاه، من را از افکارم جدا می کند. چهار تومن را که می دهم، پیاده که می شوم، وقتی دارم وسائلم را توی نقاله ی بازرسی ورودی فرودگاه می گذارم تازه دوزاریم می اُفتد و توی دلم یکهویی می گویم:”قُتل الانسان!” اما نه برای ناسپاسی. برای گرانفروشی و نامردی!
تاکسی همه جا سه و پانصد می گیرد، اسم فرودگاه که می آید پانصد می کشد روی کرایه. “قُتل الانسان. ما گرانفروشا!”
دارم به شماره ی تاکسی که آن جلو چسبانده اند تا روزی اگر خطایی کردند زنگ بزنیم و شکایت کنیم فکر می کنم و، یادم نمی آید.

وارد که می شوم یک جای خلوت پیدا می کنم. می نشینم. چون حدود یک ساعت تا پرواز باقی مانده! تقصیر من نیست. آقای پدر کافی است بفهمد بلیت داری. دقیقا از دو ساعت قبل تلفن پشت تلفن که دیرت نشود. و تنها چاره این است که پناه ببری به محل بلیت، تا زنگ که زد بگویی: “بابا؛ دستت درد نکنه. رسیدم و منتظرم.” و بعد دیگر زنگ نمی زند. البته تا برسی.

جایی که پیدا کرده ام خلوت است. اینترنت پرسرعت رایگان هم دارد. غرق اینترنت که می شوم یکهویی احساس می کنم پشت سرم شلوغ شده. سر برمی گردانم. پُشت سرم دری است که یک برگه ی کاغذ روی آن چسبانیده شده است.  روی کاغذ ۷، ۸ اسم نوشته شده و به فاصله حدوداً ۱۲ سانتی متری (!) از در، انسانهایی به صف ایستاده اند. لیست انتظار برای همین پرواز است. ۷، ۸ نفر آدم که همه بدون استثناء کار ضروری و فوری برایشان پیش آمده، توی لیست انتظار پرواز هستند. یکی بیمار است و وقت دکتر دارد و چون در کشور زیبای ما وقتی کسی مریض شد، دردی بچز درد بیماری ندارد (!) ، فکر بلیتش نبوده.
یکی دیگر کار فوری اداری برایش پیش آمده. از همین کاغذ بازی های مسخره. بقیه هم مشکلاتی اینچنینی دارند. انگار پرواز هم جا دارد. حالا نه ۸ نفر. ولی دو سه نفری جا می شوند. اما یکهو  فقط نفر اول به اش بلیت می رسد. و خوب نفر اول یک مادر پیر است که دخترش برایش وقت دکتر گرفته و تنهایی نمی تواند برود. اصرار روی اصرار. من از اصرار آن زن برای مادرش شرمنده می شوم. دردم می آید. ولی خوب چاره چیست؟  لابد پرواز جا ندارد. اما این آقا که هی دارد بلیت صادر می کند! ناخودآگاه چشمم به اسم یکی از بلیت های صادر شده می افتد. آقای … .

  فوراً مغزم دو حرف از حروف الفبا را پشت هم می چسباند و شانس می آورم که بلند ادایشان نمی کند. چون  زشت است یک آدم متشخص، کت و شلوار به تن وسط فرودگاه بگوید :”تُف”!
وقتی می خواهیم سوار بشویم, از آن گوشه یک آقا را می بینم که کیف به دست از بخش وی آی پی می رود تا سوار بشود. آن آقا عمامه به سر دارد. حالا عمامه اش مشکی باشد یا سفید، چه تفاوتی دارد؟  سر برمی گردانم. سمت دیگر پیرزن و دخترش نا امید از در فرودگاه خارج می شوند. سرم را به سوی آسمان می گیرم. هر لعنتی که غلیظتر از آنرا بلد نیستم نثار می کنم. نثارِ همان آقای امام جمعه ی عمامه به سر…

پ ن: ماجرا نه مربوط به فرودگاه دزفول است و نه تهران



۲۷ دیدگاه برای “یکی از صدها دلایل خلوتی نمازجمعه”

  1. منصف گفت:

    از همین نوشته هایت خوشم میآد. به خاطر اینکه علاقه هایت جلو انصافت را نگرفته. در زمان دولت قبل به نماز جمعه ها می رفتم. هیچ خبری از نقد دولت نبود. و اگر هم بود نقد زیر پوستی بود. ماجرای اشکنه سیب و … هم که معروف است.
    اما بعد از آمدن روحانی انگار شمشیر را از رو بسته باشند هر روز نقد اساسی به دولت می شود. البته من این را می پسندم چون روحانی حساب کارش را می کند و سنجیده تر اقدام می کند. نه مثل احمدی نژاد که دید همه ارکان پشت سرش هستند و مشغول خطاپوشی از کارهای نسجیده اش و شد آنچه شد!
    این که یک مخاطب عادی جامعه مثل من که از قضا به آقای ولایتی هم رای داده و سینه چاک روحانی هم نیست اینگونه برداشت می کند که ائمه جمعه هشدار ها و انذارهاشان با علایق سیاسی شان نسبت معکوس دارد برای این تریبون مقدس که جایگاه امام زمان است زیبنده نیست.

    [پاسخ]

  2. یک دوست آشنا(بعدا میگم) گفت:

    علی آقا سلام سال نو مبارک

    لابد ماجرای داوری حضرت داود(ع) بین دو برادری که یکی ۹۹ و دیگری یک گوسفند داشت رو شنیدی…
    چه بسا آن آقای عمامه به سر مدعو جلسه مهمی از طرف حضرت آقا بوده و … تازه اگر مثل شما خبر داشت مشکل آن پیر زن را پروازش رو کنسل می کرد… و من اول فکر کردم شما کنسل کردی بلیطت رو!

    از شما بعید بود اینطور سریع قضاوت کنی

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۴:۲۱:

    سلام و عرض ادب
    اگر با خودِ امام زمان هم جلسه داشته باشه در مورد رفع مشکلات مردم، باز هم دلیل نمیشه حق دیگری (ولو کسی که می خواد برای تفریح بره )رو ضایع کنه. البته این نظرِ منه.
    اگر هم یک امام جمعه خبر نداره از اوضاع لیست پرواز توی شهرش که بهتر بره غاز بچرونه.

    [پاسخ]

  3. مهم بوده کارش حتما :دی

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۳ ۱۴:۲۲:

    بله آقایون همیشه کاراشون مهمتر از کارهای مردمه :دی

    [پاسخ]

  4. دهلیز گفت:

    نظر آخری حرف خوبی زد.واقعیت همینه.آخوندا هم آخوندای قدیم.این عمامه براشون شده اسلحه قدرت،البته بعضی افراد مستثنی می شوند.

    [پاسخ]

  5. یک دوست آشنا(بعدا میگم) گفت:

    برادر شما بلیط داشتی از قبل ایشون هم بلیط داشته از قبل(بر طبق قاعده حسن ظن) پس در مقام تصمیم گیری هر دوی شما در یک جایگاه هستید. شما نمی رفتی جاتو میدادی به دختر این بنده خدا (خوب البته کار شما خیلی مهمتره از کار اونها…! )

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۰۹:۳۳:

    انگار شما اصل ماجرا رو متوجه نشدی :دی
    ایشون از قبل بلیت نداشتند، بلکه جلوی من بلیت براشون صادر شد. بلیتی که مال یک نفر دیگری بود که تو لیست انتظار بود.

    [پاسخ]

  6. یک دوست آشنا(بعدا میگم) گفت:

    شما مطمئنی که اون آقای عمامه به سر خبر داشته از احوال اون خانم پیر زن. “حسن الظن بالناس علامه الفطره السلیمه”

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ فروردین ۲۶ام, ۱۳۹۳ ۱۱:۲۱:

    دوست عزیز، من اصراری ندارم حرفم رو بپذیرید. این نظرِ شخصی منه و ممکنه کاره کاملاً مباحی هم باشه. اما به نظرم اگر خبر از احوال اون فرد هم نداشته باشه نباید “صف” رو رعایت نکنه و بدون نوبت کارش رو پیش ببره. همین :دی

    [پاسخ]

  7. :) گفت:

    سلام
    یادم افتاد به حرف بنده خدایی درباره یک موسسه فرهنگی که گویا بخشی از بودجه ش توسط سازمان دخانیات تامین میشد
    ایشون میگفت چطور انتظار دارید که حرف این موسسه برای ترک سیگار به ثمر بنشینه وقتی چنین وضعیتی داره؟

    [پاسخ]

  8. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام و قلمتان مستدام

    دنبال استاد میومدم و وسط لابی دانشکده هم داشتم سوال می برسیدم، استاد عزیزی که قواعد فقه می کفتند و بحث حالا رسیده بود به امر به معروف و من هم دست بردار نبودم که کاری باید کرد…
    استاد ارام جواب می داد و من حس می کردم ان قدر هم که نشان می دهم درد ندارم!
    انتهای بحث رسید به اینکه اقایون ١٢ تا بله که بالا میرن و از اون بالا نکاه می کنند و جماعت را خطاب …رسول مهربانی ها فرد به فرد وقت صرف هدایت می کردند،هدایت فردی است….
    سه روز است ذهنم مانده روی حرفهایی که مرا با کلی فکر وسط لابی کذاشت…

    یا حق

    [پاسخ]

  9. آشنام گفت:

    واقعاًاز شما بعید بود اینطور سریع و صریح بی پروا قضاوت کنی
    علی آقا کارت صحیح نیست،چرا کاسه داغتر از آش میشی، مطلب قبلی رو هم بد گفتی، ولی اینو دیگه خیلی بهم ریختی( هم از نظر شخصی-منظورم غیبته- وهم از نظر جتماعی- منظورم جایگاه و قداست یک ارزشه-). آخه ما ماموریم به انجام وظیفه و همگی مسئولیم، مسئولیم در قبال گفته هامان و در قبال این اتفاق هم وظیفه ما چیز دیگریست، نه زیر سوال بردن خیلی از ارزش ها، آخه چرا لغات امام جمعه و عمامه و سفید و سیاه رو اینجوری بکار میبری، گیریم فردی داره از این ارزشها سوء استفاده میکنه و موقعیت و جایگاه اونا رو خدشه دار میکنه ما که نباید در جریان نقد او ارزشی روکم رنگ و یا بی ارزش کنیم( چه برسد اون ارزش لباس و سنت نبوی باشد) بعدش هم پس نه ما رهبر داریم آخه چرا کاسه داغتر از آش بشیم،
    وقتی مطلبتو خوندم یاد بخشی از سخنای یکی از وزیرا در جلسه رای اعتماد دولت افتادم که راجع به سوال یکی از نمایندگان چندین بار جمله “این موضوع که مربوط میشه به رشوه گرفتن یک سردار سپاه و به من ربطی نداره” رو گفت، آخه چرا لغات باید اینجوری چینش بشن، رشوه & سردار سپاه؟ به همین راحتی؟؟؟
    گیریم قضیه صحت کامل داشته باشد جایگاه رسیدگی مکان دیگری است نه اذهان عمومی.
    پس یه کم دقت داشته باشییم و بیشتر بسازیم تا خدای نکرده خراب نکنیم و اینکه بگیم “این نظر شخصی منه” اصلاً قابل قبول نیست، چون فضا فضای شخصی نیست.
    علی آقا به خدا کار اون دنیا خیلی سخته،از اونجا که خوب خبر داری…….واویلاست.
    “پس بیاییم سازنده باشیم”
    در پناه خدا

    [پاسخ]

    ناشناس پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۳ ۱۷:۴۷:

    علی (ع) دستور می داد خائن به بیت المال را علاوه بر جزای خصوصی در میان مردم شلاق بزنند تا رسوا شود! شما از چه چیزی می ترسید؟ برخورد با کسی که به نحوی مرتبط با جمهوری اسلامی است و مرتب خطایی شده باید با شدت بیشتری انجام شود تا مردم بدانند عدالت برقرار می شود نه اینکه لاپوشانی کنیم به هزار دلیل و توجیه

    [پاسخ]

  10. ناشناس گفت:

    همیشه توی هواپیماهای جمهوری اسلامی ایران و همچنین قطارها چند صندلی رزرو مسئولین هست که خارج از سهمیه سایر مسافرین هست.
    پس محل اعتراض اینجا نیست
    #فقط جهت اطلاع#

    [پاسخ]

  11. دهلیز گفت:

    ده نمکی با تمام فیلم مزخرفی که ساخته بود یه دیالوگ ازفیلمش رو خوب زد به هدف و اینکه روحانی باید جاذبه داشته باشه نه دافعه!!!!!!!!!!!!!!!!!

    [پاسخ]

  12. سبحانی گفت:

    بدبختی این کشور ار روزی شروع شد که مردم ما به شهروندان درجه یک و دو و سه و …….. تبدیل شدند
    شما ببینید همه امریه ها برا فرزندان مسئولینه
    فرزند هیچ مسئولی سر مرز خدمت نمی کنه
    فرزند هیچ مسئولی بیکار نیست و …………..

    واژه مردم شده زینتی برای سخنرانی ها
    همین و بس !!!
    من خیلی با خودم کلنجار می رم برا نماز جمعه رفتن ولی وقتی میدونم متن سخنرانی ها از دفتر هماهنگی ائمه جمعه کشور و استان ابلاغ می شه نمیرم….
    خوب اخبار روز رو که همه شبکه ها میگن !!

    [پاسخ]

  13. ؟ گفت:

    با سلام.
    متاسفانه فرزاد حسنی و آزاده نامداری دو مجری معلوم الحال مجددا به صدا و سیما بازگشته اند.
    قرار است روز شنبه و یکشنبه ویژه برنامه روز مادر را برای شبکه ۲ اجرا نمایند.
    با توجه به سابقه هتاکی آنان به انقلاب و نیروهای انقلابی امید دارم با تدوین مقالات انتقادی مانع از حضور مجددا آنان در رسانه ها شویم.
    یا علی

    [پاسخ]

    نمی گه پاسخ در تاريخ فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۳ ۱۵:۴۸:

    معلوم الچه حالی؟ بیشتر توضیح بدید تا ذهنمون جاهای بد بد نره.

    [پاسخ]

  14. فاطمه گفت:

    سلام، خدا قوت.نظر شخصی خودم را می گویم اگه خواستید عمومی اش کنید.حق با شماست کسی در هر مقامی نباید از صف جلو بزنه،ولی هر جزییاتی را نباید گفت، بدبین کردن جوانها نسبت به روحانیون آنهم از نوع امام جمعه اش کار شایسته ای نمی تونه باشه
    به هر حال دلسوزی شما قابل تقدیر است اجرتان با امام حسین علیه السلام و کلا ۱۴معصوم علیهم السلام
    اللهم عجل لولیک الفرج

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۴۲:

    سلام
    حرف شما درست. ولی فکر نمی کنم این نوشته من اونقدر مهم باشه که به عظمت نمازجمعه لطمه ای بزنه و مشخصه که نقد درون گفتمانیه برای یک حقیقت خیلی غم انگیز به اسم “خلوتی نماز جمعه”. که البته علل بسیار بالاتری داره. اون هم از طرف کسی که به “نماز جمعه” معتقده.
    به نظرم نماز جمعه مثل اول انقلاب در اصل “پناهگاه” باید باشه. “ناظر”، “جایی برای پاسخ به شبهات”، “جایی برای اعتراض حتی به خود حاکمان” و… که الان نیست و صرفاً کارکردی پیدا کرده مثل کارکرد یک اداره. یک سازمان بینهایت دولتی.
    و فکر می کنم هرچه دیرتر به این معضل بپردازیم به حذف “نماز جمعه” از سبک زندگی اسلامی حتی مذهبی ها کمک کردیم.
    من نرفتم فرودگاه بلیت گیرم نیاد و عصبانی بشم و این مطلب رو بنویسم بلکه به عینه دور شدن برخی ائمه جمعه از متن مردم و چسبیدن بیشتر به مسئول حکومتی بودن رو دیدم که فکر کردم باید این مطلب رو بنویسم.
    در کل از دعای خیر شما مچکرم

    [پاسخ]

    محمد پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۱ام, ۱۳۹۳ ۰۸:۲۰:

    کلاً بد گفتی ، به نظرم احساسی برخورد کردی با موضوع ، حالا یه چیزی دیدی و همه چیز رو بهم ریختی در ضمن صبر کن تا علی زمانت دستور بده بعد علنی شلاق بزن.
    اصلاً تو از کجا میدونی که از قبل بلیط رزرو نکرده (اینو در مقام حمایت نمیگم ها) حاضری گردن بگیری؟
    چرا وقتی به موضوع اشراف کامل نداری و اصلاً در مقام تصمیم گیری و اظهار نظر نیستی این جوری صحبت میکنی؟
    گیریم هزار و یک ادله بیاری باز هم حق نداری این جوری حرف بزنی؟چون هزار یک اما و شاید دیگه وجود داره
    علی جان فکر کردی غیبت چیه؟ شاید هم تهمت؟
    جایگاه رسیدگی جای دیگس و تو از طریق دیگری باید این موضوع را پیگیری میکردی
    اول به فکر اصلاح خودمون باشیم بعد دیگران.
    موفق باشی پسر خوب.

    [پاسخ]

  15. حسین گفت:

    سلام اخوی
    فکر میکنم بهتره این مسئله رو به سایت حضرت آقا گزارش بدین.
    دعوتید به گرای صفر به صرف دلنوشته ای برای پسر آهنگران
    یا علی

    [پاسخ]

  16. :) گفت:

    سلام
    به نظرتون صحبتهای امیرخانی خعععععلی غامض و پیچیده نبود؟
    :|

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۳۵:

    اگر منظور شما این لینک هست
    http://24tir.ir/myLDlinker.php?url=4770
    به نظرم بنا به موقعیت، حاضرین و جایی که داشته حرف می زده خیلی خوب توپ رو انداخته تو زمین خواستگاه اصلی تفکر تکفیری :)

    [پاسخ]

    :) پاسخ در تاريخ فروردین ۳۱ام, ۱۳۹۳ ۱۰:۳۷:

    بله منظورم همینه

    اما خب ادبیات امیرخانی حتی برای ما گاهی مشکله/ دارم فکر می کنم در ترجمه چی میشه:)

    خوشحال میشم اگر سری به ما هم بزنید

    [پاسخ]

  17. سیده گفت:

    سلام برادر خسته نباشید به ما هم سر بزن الحمد لله به روزیم

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: