وکیلانه » » صیاد دلها
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
صیاد دلها
۲۳ام, اسفند ۱۳۸۹| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۰]

فروردین هفتاد و هشت
علی سرما خورده بود و مانده بود توی خانه.
تا روز هفتم عید مریض بود.دیگر داشتم ناامید می شدم. به ش گفتم”حاج آقا،
تعطیلات تموم شد، شما هم که خوب نشدی.”
گفت” فردا می ریم مسافرت.”
همان شب مرخصی گرفت  و برنامه ی مسافرت را ریخت. کجا؟جنوب، مناطق جنگی.
دادم درآمد. گفتم” حاج آقا، با زهم جنگ؟ شما از جنگ خسته نمی شید.”
با دل خوری نگاهم کرد. گفت: این طوری نگو. من بهترین خاطرات رو از اون روزها دارم.”
گفتم” بریم جنوب، من جنازه ی  شهدا رو می بینم ناراحت می شم. نمی تونم
تحمل کنم. می خواستم چند روز بریم مسافرت.”
چشم هایش خیس بودند. گفت” چه روزهایی بود. چه خاطره هایی. چه قدر به خدا
نزدیک تر بودیم. آن روزها مثل حالا نبود که.”
یک قطره اشک دوید روی صورتش. دیگر حرفی نزدم.

منبع:
خدا می خواست زنده بمانی، کتاب علی صیاد شیرازی


دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: