وکیلانه » » خدا مظلوم است !
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
خدا مظلوم است !
۲۸ام, شهریور ۱۳۸۹| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۲۸۳]

به نام خدای زهراء

۲  دقیقه از ساعت۴  گذشته و من اینجا نشسته ام در این دل شب ، .  نمی دانم چرا دارم می نویسم اما نیک می دانم که این نوشته ها اگر به هیچ دردی نخورد  لااقل می تواند شلاقی باشد بر نفس سرکش  اینجانب !

تنهای تنها هستم ، و دارم فکر می کنم به تنهایی خدا !    و به این می اندیشم که چرا هیچکس به فکر خود خدا نیست ؟  البته دروغ نگفته باشم دو نفر دیگر هم اینجا هستند   . آری  من و خود و خودم .  می شویم سه نفر ! خدا به خیر بگذراند امشب را  و امیدوارم بین اینها دعوایی رخ ندهد .
خسته ام امــــا پلک هایم که روی هم می رود تازه اول دعواهاست . و من کشته مرده ی تماشای این نبرد خونین هستم ! خدایا یعنی چه می شود ؟ خودم پیروز این میدان می شوم یا دلم ؟
اصلا خدایا مگر من چه کاره ی اینجا هستم ؟ من فقط نظاره گرم و البته گاهی هم شنونده . دیشب بود یا نه … پری شب ، که شنیدم دلم می گفت خدایا ای مولای من ، هر گاه لباسی کثیف شود آنرا می شویند و هرگاه شئی بر خلاف آنچه وظیفه اش هست عمل کند و زشت گردد ، نهایتا  آنرا دور خواهند ریخت …
اما ای قرار دل چه کنم که نه راه شستشوی دل را بلدم و نه توان دور ریختن آنرا  . خدایا  خودت بیقرارم کردی پس خوت هم چاره ی دل من باش
همیشه می گویم که ای کاش ما هم زمان جنگ بودیم تا در آن روزگار خوش می توانستیم دل را به عشق یار صفا دهیم . اما بعد به ذهنم می رسد که زهی خیال باطل این فقط خودگول زدن است ! آخر مگر الان چه مانعی برای خودسازی وجود دارد ؟

ناگهان صدای خودم بلند می شود . من هستم . من . من . من / مانعی بزرگ تر از من می خواهی ؟! و دلم ناگهان به سوی من پناه آورد و پشت سرم قائم شد . آرام سرکی کشید و زیر لب در گوشم گفت : ببین این خودش است . خود خودش .
دستی بر سر دلم کشیدم و او را به کناری کشیدم و نشستم به صحبت کردن برایش … از هر دری سخنی گفتم … به او گفتم : ببین : خیلی ساده و راحت است ، هر گاه با خدا باشی همه چیز بر وفق مرادت می شود و هر گاه از خدا فاصله بگیری همان چیزهایی که تا پیش از این برایت آسایش و آرامش بودند تبدیل می شوند به بن بست ! و اینجاست که همه چیز در گرو اراده ی توست . آری فقط یه جو مردانگی می خواهد . داری ؟ دلم به علامت آری سری تکان داد ! به او گفتم پس شروع کن  :
قدم اول را بر روی  خود ،بگذار  و با قدم بعدی در آغوش خدا باش .

دلم امــــا حرفی زد که فهمیدم همه ی حرف هایم را خوب شنیده و بهتر از آن خوب فهمیده . می دانی چه گفت ؟ به تو می گویم  . دلم فریاد زد :

به عمل کار برآید ، به سخنرانی نیست …



۲۸۳ دیدگاه برای “خدا مظلوم است !”

  1. سارا گفت:

    انه علیم بذات الصدور….

    [پاسخ]

  2. خادم الشهدا گفت:

    از اونجایی که از سر شب هم دلتون حسابی گرفته بود چنین انتظاری میرفت که تو پست جدید کاری کنین کارستان. نوشته ای که از سر دلتنگی نوشته بشه.بی شک به دل مخاطب عجیب میشینه.
    خوش به حال دلتون.
    ایشاالله همیشه خدایی باشه و ولایی.

    [پاسخ]

  3. خادم الشهدا گفت:

    داداش میدونم که الان بیداری
    نزدیکه اذانه.
    پس با سرو صدای زیاد خانواده محترم رو هم از خواب بپرون.
    طوری که مجبور باشی نماز خودتو پشت در خونه بخونی.و تا روشن شدن هوا همونجا منتظر اذن دخول بمونی.
    یا علی بزرگوار و التماس دعا.

    امیرعلی : بزرگواری فرمودی شما . ممنونم

    [پاسخ]

  4. سارا گفت:

    کسی که از خدوند رضا شد دیگر کارش تمام است . آیا او دیگر حسابی دارد؟ بَعدُالرِّضا لاسَخَط . بعد از رضا دیگر آفتی نیست…
    الهی راضیم کن به رضای خودت..

    [پاسخ]

  5. بيچك گفت:

    من گفتم: ای خدا و آقا و مولا و پروردگارم، بر فرض که بر عذابت شکیبایی ورزم. ولی بر فراقت چگونه صبر کنم؟ (دعای کمیل)

    و تو گفتی: بر من پشت کرده ای در حالیکه اگر میدانستی چقدر دوستت دارم و چقدر چشم به راه آمدنت هستم، بند بند وجودت از شدت شوق پاره میشد. (حدیث قدسی/شیخ حر عاملی)

    امیرعلی : لو عَلم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لماتو شوقا

    [پاسخ]

  6. سارا گفت:

    تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز…
    هر چه می توانی خودت را ساکت کن . اگر توانستی خواستت را ساکت کن.اصلا بگو خدایا از زمین ِ من چیزی نمی روید ، خاطر جمع باش که زمینم دیگر بایر شد.هر چه خودت می کاری به من مربوط نیست. زمین من دیگر تمام شد زیرا دیگر خواست نیست. از نفس من چیزی روییدنی نیست . زمینم خراب شده است…
    الهی لاتکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا…

    [پاسخ]

  7. بيچك گفت:

    خداوندا همه چیز تویی و غیر از تو همه هیچ.
    امام خمینی ره

    [پاسخ]

  8. بيچك گفت:

    حضرت ماه:
    یاد خدا را همچون حرز سعادت همواره با خود داشته و در دل حفظ کنید.

    [پاسخ]

  9. سارا گفت:

    بیچک جان خوش اومدی صفا آوردی آبجی…
    مامان بنده امشب نصیحتم کردن که به فکر خودم باشم و بخوابم من که فقط دیشب و امشب بیدار بودم البته امروز صبح قریب ۵/۱ تا ۲ ساعت خوابیدم اگه مامان آبجی خادم رو ببینن چی می گن؟اما الان بهترین کار اینه که بخوابم…بیچاره این سرو گردن به بالش نیاز داره..به خواب…
    این پست هم تحویل شما….
    دعا یادمون نره..
    صبح زیباتون به خیر و خوشی

    [پاسخ]

  10. بيچك گفت:

    می گفت: دعا کن خدا نیمه شبات رو آباد کنه!

    [پاسخ]

  11. بيچك گفت:

    گناهی،
    رگ گردنم را گروگان گرفته است
    زمانی خداوند همسایه ام بود …

    [پاسخ]

  12. بيچك گفت:

    دیگه چیزی نمیگم، همین یه جمله حرف دل منه:
    خدا مظلوم است !

    [پاسخ]

  13. اشک میریزد علی مانند رود
    بر تن زهرا گل یاس کبود
    بچه ها سلام
    برای شاعر شعر یاس کبود(احمد عزیزی که تو کماست دعا کنید)

    [پاسخ]

  14. قرار بود روضه این هفته روضه انتظار باشه
    با میزبانی شهید حقیقی منش چی شد پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    لطفا تا چهار شنبه مسیر بحث عوض نشه

    [پاسخ]

  15. سلام
    عجب دعوایی.
    همین که به این مسئله فکر میکنید و این لحظه ها رو مثل من در خواب سپری نمی کنین برنده رو معلوم میکنه. خوش به حال شما

    امیرعلی : علیکم الســـلام

    [پاسخ]

  16. ح.م گفت:

    سلام آخرشه هم سایتتون و هم مطالبتون ممنون از حضورتون
    راستی الان تو خیابون نوشته ای دیدم اعصابم ریخت بهم مطلبشو گذاشتم خبرت می کنم یا علی

    [پاسخ]

  17. فاطمه گفت:

    سلام داداش امیر علی
    فکر نمی کردم ناراحت کردن شما اینقدر عاقبتش تلخ باشه
    (دیروز………………………………………….. . )
    …………………………………..
    (…………………………….) برام دعا کنید
    ( …………………………………………. … )
    ا…………………………………… .جان من دعا کنید
    *نکته: متون داخل پرانتز رو لطفاً سانسور کنید. البته به صلاح دید خودتون.
    التماس دعا…
    الــتــمــاس دعــا…
    الــــتــــمــــاس دعــــا…

    امیرعلی : علیکم الســــلام . من که گفتم اول یه خورده ناراحت شدم ولی به سرعت حل شد . خدا شاهد است که هیچ وقت ناراحت نمی شوم از یک دوست چه برسد انسان های پاک و مطهری همانند شما …
    حتما دعا می کنم … حتما … انشا الله به زودی حل میشود

    [پاسخ]

  18. gomnam124 گفت:

    اول که نیستم . پس خیلی سنگین میگم سلام :)


    امیرعلی : علیکم الســلام

    [پاسخ]

  19. gomnam124 گفت:

    دل با بصیرتی داریدا . هیییییییییی . منم برم یه صحبتی با دلم بکنم . شاید آدم شد .

    [پاسخ]

  20. به نام حی سبحان

    سلام

    بخوان ما را
    منم پروردگارت
    خالقت از ذره‌ای ناچیز
    صدایم کن مرا
    آموزگار قادر خود را
    قلم را، علم را، من هدیه‌ات کردم
    بخوان ما را
    منم معشوق زیبایت
    منم نزدیک‌تر از تو به تو
    اینک صدایم کن
    رها کن غیر ما را، سوی ما باز آ
    منم پرودگار پاک بی‌‌همتا
    منم زیبا، که زیبا بنده‌ام را دوست میدارم
    تو بگشا گوش دل
    پروردگارت با تو می‌گوید
    تو را در بیکران دنیای تنهایان
    رهایت من نخواهم کرد
    بساط روزی خود را به من بسپار
    رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را
    تو راه بندگی طی کن
    عزیزا، من خدایی خوب می‌دانم
    تو دعوت کن مرا بر خود
    به اشکی یا صدایی، میهمانم کن
    که من چشمان اشک آلوده‌ا‌ت را دوست میدارم
    طلب کن خالق خود را
    بجو ما را تو خواهی یافت
    که عاشق میشوی بر ما
    و عاشق میشوم بر تو
    که وصل عاشق و معشوق هم
    آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
    قسم بر عاشقان پاک باایمان
    قسم بر اسبهای خسته در میدان
    تو را در بهترین اوقات آوردم
    قسم بر عصر روشن
    تکیه کن بر من
    قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
    قسم بر اختران روشن، اما دور
    رهایت من نخواهم کرد
    بخوان ما را
    که میگوید که تو خواندن نمی‌دانی؟
    تو بگشا لب
    تو غیر از ما، خدای دیگری داری؟
    رها کن غیر ما را
    آشتی کن با خدای خود
    تو غیر از ما چه می‌جویی؟
    تو با هر کس به جز با ما، چه می‌گویی؟
    و تو بی من چه داری؟ هیچ!
    بگو با من چه کم داری عزیزم، هیچ !!
    هزاران کهکشان و کوه و دریا را
    و خورشید و گیاه و نور و هستی را
    برای جلوه خود آفریدم من
    ولی وقتی تو را من آفریدم
    بر خودم احسنت می‌گفتم
    تویی زیباتر از خورشید زیبایم
    تویی والاترین مهمان دنیایم
    که دنیا، چیزی چون تو را، کم داشت
    تو ای محبوب‌تر مهمان دنیایم
    نمی‌خوانی چرا ما را؟؟
    مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
    هزاران توبه‌ات را گرچه بشکستی
    ببینم، من تو را از درگهم راندم؟
    اگر در روزگار سختیت خواندی مرا
    اما به روز شادیت، یک لحظه هم یادم نمیکردی
    به رویت بنده من، هیچ آوردم؟؟
    که می‌ترساندت از من؟
    رها کن آن خدای دور
    آ‌ن نامهربان معبود
    آن مخلوق خود را
    این منم پروردگار مهربانت، خالقت
    اینک صدایم کن مرا، با قطره اشکی
    به پیش آور دو دست خالی خود را
    با زبان بسته‌ات کاری ندارم
    لیک غوغای دل بشکسته‌ات را من شنیدم
    غریب این زمین خاکیم
    آیا عزیزم، حاجتی داری؟
    تو ای از ما
    کنون برگشته‌ای، اما
    کلام آشتی را تو نمیدانی؟
    ببینم، چشمهای خیست آیا ،گفته‌ای دارند؟
    بخوان ما را
    بگردان قبله‌ات را سوی ما
    اینک وضویی کن
    خجالت میکشی از من
    بگو
    جز من، کس دیگر نمی‌فهمد
    به نجوایی صدایم کن
    بدان آغوش من باز است
    برای درک آغوشم
    شروع کن
    یک قدم با تو
    تمام گامهای مانده‌اش با من

    یا علی مددی

    انا مجنون‌الحسین یا ثارالله

    [پاسخ]

  21. عبدالله گفت:

    یا وارث
    دیشب که از فضای سایبر به حقیقت و به شب کوچ کردم خودم را دیدم و ذهنی آشفته.دلی بی قرار و جانی درمانده.فکر می کردم و فکر.به تاریکی این شب.به نوری که همین جاست.به چشمانم که می بیند این نور را آیا؟به جانی که در این مسیر می رود آیا؟به ته دل که سرک می کشیدم دیدم …وااااااااای بر من…
    خدایا اگر عجز بنده ات را می خواهی پس بنگر.غریبی من را در این کویر….
    باز هم همان ندا که:به عمل کار برآید به…
    یا حق

    [پاسخ]

  22. subject گفت:

    سلام
    خدایا تو را شکر میکنم که با اتش غم و درد قلبم را به جوش انداختی تا با امواج دریا بجوشم و با سوزش شمع بسوزم ……شب در سیاهی کشیده میشود و من همچنان مست باده ی عشق و اشکم……(شهید دکتر مصطفی چمران)

    [پاسخ]

  23. ... گفت:

    خصوصی:
    سلام امیر جان.
    من ………….. هستم . اگه دلت خواست از این جا به پایین را تایید کن.

    ۳۹ دقیقه از ساعت ۱۱ گذشته و من همچنان اینجا نشستم.
    نمی دانم چرا دارم می نویسم اما نیک می دانم که این نوشته ها اگر به هیچ دردی نخورد لااقل می تواند شلاقی باشد بر روی کیبورد!
    تنهای تنها هستم و دارم فکر می کنم به بدبختی هایم. به این فکر می کنم که چرا هیچکس به فکر من نیست؟ البته دروغ گفتم اینجا این همه آدم است. با من می شوند ۹نفر.
    خسته ام داردپلک هایم روی هم می رود. همه چیز آرام هست فقط تو صدای ناله کیبورد را می شنوی. پسرکی کوچک دارد چت می کند و احتمالا دارد خود را جای یک مرد ۳۰ ساله جا میزند. البته تهمت نمی زنم! آن طرف تر مردی میلش را چک می کند. و من نیز بی دغدغه به سایت ها سرکشی می کنم. آخر روزهاست که کسی برای من چیزی نفرستاده است. و چه خوب است این تنهایی و دربه دری…
    آخر خدا من چکاره این سایت ها هستم؟ من فقط نظاره گرم و فقط گاهی هم شنونده.
    دیشب بود یا نه… پری شب. دلم تنگید برای شما. وقتی دلم می تنگد چیزی جلو دارش. دلم بچه گانه نیست که با قاقالی لی آرام شود. هنوز هم این تنگیدگی ادامه دارد…

    [پاسخ]

  24. سلام
    افرین به عبدلله با دلنوشته امروزش افرین
    آقای صفا من میخوام اینجا یه بخشنامه بدم خیلی خیلی مهمه
    مقدوره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    اگه نه ادرس ایملتون رو بزارین خصوصی بگم هر طور صلاح میدونید اقدام کنید.

    امیرعلی : علیکم الســلام ، همین جا بفرما بزرگوار همه استفاده کنیم

    [پاسخ]

  25. سارا گفت:

    سلام قولا من رب رحیم
    صاحبخونه ۸ تا مهمون داری که پشت درن . تشریف نمی آرید؟
    هر کاری می کنم کمتر بیام نمی شه …از صبح تا حالا… خوب دووم آوردم..نه؟وقتی کلاسها شروع شد چی کار کنم؟
    لطفا به فکر دارویی برای ترک اینترنت باشید. بنده قصد ندارم به صورت یابویی ترک کنم…بنده کلا قصد ترک ندارم !
    آبجی راحیل عزیز . افق نازنین تا حالا چقدر پیشرفت داشتید؟ تا چه مرحله ای تکالیف به زمین مونده رو پیش بردید؟
    ستاره های محترم پیگیری مشق امروزتون هم یادم نرفته کیا دوتا سوره مبارک رو مطالعه کردن؟ لطفا در اسرع وقت جوابهاتون رو بیارید.

    امیرعلی : علیکم الســـلام ، در خدمتم

    [پاسخ]

  26. عارفه گفت:

    سلام
    خدایا کمکمون کن که بتونیم نفس خودمون رو کنترل کنیم.

    [پاسخ]

  27. شعله گفت:

    تق تق تق. صاحب خونه؟ کسی خونه نیست؟ انرژی ها تموم شد؟ همه رو دیروز تو قطعه خالی کردین؟

    [پاسخ]

  28. شعله گفت:

    ترسیدم! این همه کامنت یک دفعه از کجا اومد؟ الآن که اینجا هیچی نبود!

    [پاسخ]

  29. شعله گفت:

    امان از این گفتگوهای لحظه های خلوت! ولی شانس آوردیم به خین و خین ریزی نکشید.

    امیرعلی : از کجا معلوم !

    [پاسخ]

  30. شیلّر گفت:

    سلام اقای صفا.روزتون بخیر.
    و رسالت من این خواهد بود
    تا دو استکان چای داغ را
    از میان دویست جنگ خونین
    به سلامت بگذرانم
    تا در شبی بارانی
    آنها را
    با خدای خویش
    چشم در چشم هم،نوش کنیم.

    امیرعلی : علیکم الســـلام .

    [پاسخ]

  31. شعله گفت:

    می گویند وقتی بنده به یاد خدا می افتد یعنی خدا یاد بنده کرد و صدایش زد. این می گویند را آیت الله جوادی آملی گفتند.

    [پاسخ]

  32. شعله گفت:

    الآن فهمیدم درگیری شدیدتر از اینی بوده فکرش را می کردم. زنگ بزنم بیان گیر و رفع گیر؟!

    امیرعلی : کار به خون و خونریزی کشید و خون دلی خوردم که مپرس !

    اما دلم باز هم یک پس گردنی دیگر به من زد و گفت که : حزب اللهی یا شهید می شود و یا زجرکش ! پس اگر حزب اللهی شدی شکایت ممنوع ! فقط لبخند بزن و به این فکر کن که ” آینده از آن حزب الله ” است .

    و حالا هم بنده دارم لبخند می زنم و حسابی منتظر یک لطیفه ی ایزیلایفی هستم

    [پاسخ]

  33. والفجر گفت:

    خاطرات جبهه ها یادش به خیر
    ای بسیجی ها خدا یادش بخیر
    در سرم دیگر نباشد شور خون
    یاوران سر جدا یادش به خیر
    عهد ما بین خدا و من شکست
    عهدهای با وفا یادش بخیر
    اشک من دیگر ندارد آبرو
    اعتبار ناله ها یادش بخیر
    سینه ام یا رب نمی سوزد چرا
    لذت سوز و دعا یادش بخیر
    جبهه لبخندش میان اشک بود
    خنده های بچه ها یادش بخیر
    صوت زیبای اذان بچه ها
    رفته آن حال و هوا یادش بخیر
    در بیابان روی خاک قبر ها
    ذاکرین خوش صدا یادش بخیر
    چادر پاره ز ترکش ها چه شد
    خانه آل عبا یادش بخیر
    صبح حمله دور قبر هر شهید
    یاد خاک مجتبی یادش بخیر

    امیرعلی : امروز صبح آسمان دلم بد جور هوای قیصر را کرد و خدا را شکر که مزار ” امین پور ” همین نزدیکی هاست . دلم تنگش شده بود ، رفتم در کنارش …. تقریبا تمام اشعارش رو از بَرم اما هر چه تلاش کردم تنها شعری که به ذهنم آمد این بود :
    سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
    ولی دل به پاییز نسپرده ایم
    چو گلدان خالی لب پنجره
    پر از خاطرات ترک خورده ایم

    اگر داغ دل بود ما دیده ایم
    اگر خون دل بود ما خورده ایم
    اگر دل دلیل است آورده ایم
    اگر داغ شرط است ما برده ایم

    اگر دشنه ی دشمنان گردنیم
    اگر خنجر دوستان برده ایم
    گواهی بخواهید اینک گواه
    همین زخم هایی که نشمرده ایم

    گواهی بخواهید اینک گواه
    همین زخم هایی که نشمرده ایم
    دلی سربلند و سری سر به زیر
    از این دست عمری به سر برده ایم

    [پاسخ]

  34. شعله گفت:

    این جوک رو شنیدین یه مرده سوار موتور بود و داشت می رفت؟

    امیرعلی : جدی ؟

    [پاسخ]

  35. شعله گفت:

    باید می گفتید درد هجری کشیده ام که مپرس سوز هجری کشیده ام که مپرس. درست و غلطش را شما اصلاح کنید.

    امیرعلی : درد عشقی کشیده ام که مپرس
    زهر هجری چشیده​ام که مپرس
    گشته ام در جهان و آخر کار
    دلبری بر گزیده ام که مپرس
    آنچنان در هوای خاک درش
    می رود آب دیده ام که مپرس
    من به گوش خود از دهانش دوش
    سخنانی شنیده ام که مپرس
    سوی من لب چه می گزی که مگوی
    لب لعلی گزیده ام که مپرس
    بی تو در کلبه گدایی خویش
    رنج هایی کشیده ام که مپرس
    همچو حافظ غریب در ره عشق
    به مقامی رسیده ام که مپرس

    قال دلم : زرشک !

    [پاسخ]

  36. شعله گفت:

    فکر می کنم چشیده ام برای دومی درست باشد.

    [پاسخ]

  37. شعله گفت:

    شناسایی شدم! من می روم و دوباره بعد از ناهار و نماز می آیم شما هم بیایید.

    [پاسخ]

  38. ... گفت:

    ایزی لایفه اینقدر دوید تا آخر تموم شد.
    خداحافظ عزیز

    [پاسخ]

  39. شعله گفت:

    چی جدی؟ شنیدین یا نه؟ بابت آن شعر قیصر هم دستتان درد نکند مورد علاقه ی من است و با صدای مرحوم عبداللهی چقدر به دل می نشیند!


    امیرعلی : نه . نشنیدم ؟ نه آن لطیفه را و نه عبداللهی را ! امــــــا

    گویند روزی یک تیکه آشغال می پرد تو چشم شیخ . می رود جلوی آینه توی چشمش فوت میکند ! ننجونش از آنطرف صدا می زند : همین کارها را می کنی به تو می گویند بی سواد . شیخ می گوید چکار کنم . ننجون همی فریاد در می دارد که : دیوانه تو فوت نکن بذار اون فوت کنه!

    [پاسخ]

  40. والفجر گفت:

    اینک که شهر شعله ور بی خیالی است
    جای برادران غیورم چه خالی است
    جای برادران غیوری که بعدشان
    این شهر در محاصره خشکسالی است
    بی ادعا ز خویش گذشتند و پل شدند
    رد عبور صاعقه شان این حوالی است
    من حرف میزنم و دلم شعر می شود
    در واژه های من هیجانات لالی است
    طاعون گرفته ایم و کسی حس نمی کند
    تا آنکه زنده بودنمان احتمالی است
    آلوده است کوچه ، خیابان به زندگی
    چیزی که هست و نیست و حالی به حالی است
    بر من چه سخت می گذرند این غروب ها
    جای برادران غیورم چه خالی است !

    امیرعلی : کسی از شهداء خبر ندارد ؟ !!!

    [پاسخ]

  41. افق گفت:

    پاسخ امیرعلی صفا :
    هر هفته آقا امام زمان علی اصغر دلش رو بالا میاره و ما ناجوانمردانه تیر سه شعبه ی گناه رو به دل آقا مون می زنیم

    امیرعلی : گاهی اوقات دلم برای خودم تنگ می شود …

    [پاسخ]

  42. شیلّر گفت:

    سلام اقای صفا. ظهرتون بخیر.
    از قیصر گفتید،از گتو ند.خوش به سعادتتون که با مرد شعر این زمانه همشهری هستید.
    دلم را ورق می زنم
    به دنبال نامی که گم شد
    در اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمی
    به دنبال نامی که من…
    منِ شعر هایم که من هست و نیست
    به دنبال نامی که تو…
    توی آشنا_ناشناس غزلها_
    به دنبال نامی که او…
    به دنبال اویی که کو ؟
    قیصر امین پور

    امیرعلی : علیکم الســـلام ، البته قیصر از دیار ما یعنی پایتخت مقاومت دزفول قهرمان است و من نمی دانم چرا او را به گتوند سپرده اند ….

    البته به قول خودش :

    دردهای من نگفتنی/دردهای من نهفتنی است/دردهای من/گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست/درد مردم زمانه است/مردمی که چین پوستینشان/مردمی که رنگ روی آستینشان/ مردمی که نام هایشان/جلد کهنه شناسنامه هایشان/درد می کند /من ولی/تمام استخوان بودنم/لحظه های ساده سرودنم/درد می کند…

    [پاسخ]

  43. شعله گفت:

    هیچی دیگه هنوزم سوار موتوره داره می ره! آن شعر را هم با صدای مرحوم عبداللهی گوش کنید. و اما لطیفه ی شما بسیار مسرت بخش بوده است و اندکی اوقاتمان شیرین گشت. به مانند این لطیفه نیز شنیده بودیم که گویند روزی شیخ میخی را برعکس گرفته بود با چکش بر سرش می کوبید تا به دیوار رود. کسی از راه رسید و گفت: همین کارا رو کردی که بهت می گن بی سواد. این میخ مال دیوار اون وریه!

    امیرعلی : یا شیخ ، کلا چقدر تو با حالی

    [پاسخ]

  44. به نام حی سبحان

    من از حکایت شیرین بوسه می‌گویم؛ بوسه‌ای به گرمی ترکش، به داغی سوزش …
    من از کمان دو ابرو می‌گویم؛ که پیوستگی‌اش را مدیون رد قناسه بود …
    من از تن و تانک می‌گویم؛ از رد شنی بر روی پیکر لاله‌ها …
    من از تمامیت ایمان می‌گویم!

    اینجا گر چه صدای گلوله‌های سربی فراوان است ولی صدای بال فرشته‌ها را می‌توان شنید!
    کاش بودیم و معراج شقایق‌ها را می‌دیدیم …
    بیرحمی‌ست بریدن سر لاله‌ها، اما اینجا یعنی رسیدن و کسی برای ماندن نیامده است!
    اینجا صدای تیر خلاص، تار و پود ذهن را شکنجه میدهد …
    اینجا شبهای عملیات، خورشید حکمرانی می‌کند؛ شبهای عملیات، شبهای آفتابی است!
    ستاره‌ای بود که وسط میدان مین می‌درخشید؛ دلم نیامد پا رویش گذارم ولی پاهایم را گرفت و روی سینه‌اش گذاشت …
    چقدر می‌سوزد …
    از گرمایش وجودم سوخت؛ رد شدم اما چشمهایم بر عظمتش بارانی شده بود …
    سخت است بخواهی بگذری، آن هم از چیزی که روزگاری به آن عشق میورزیدی!
    کاش میدیدی اینجا بازار شفاعت گرم است، بازار ” حلالم کن برادر . . . ”

    حیف است اگر از لحظه‌های تنهایی نگویم؛ دیدن صحنه‌های ” الهی العفو ”
    عجب صفایی دارد وقت غروب؛ یاد دلهایی می‌افتی که پر می‌کشیدند تا علقمه و زمزمه می‌کردند:
    یا عباس (ع) …
    و از هر تپش قلبشان: یا حسین (ع) …

    من برایت از خردل می‌گویم، از آن لحظه‌ای که نفس دیگر یاری نمی‌کرد و ریه‌ها بوی ملکوت می‌گرفت …

    عجب روزگاری است؛
    امروز بدجوری دلم هوای شرجی کارون را کرده است،
    چقدر دلم هوای رمل های فکه را کرده است …
    چقدر دلم هوای اروند را کرده، هوای غواصها ، والفجر هشت، هوای مینهای خورشیدی و بدنهای پاره پاره ، موج خون درد …
    چقدر یاد مجنون دارد این دلم، یاد تنهاترین جزیره عالم، یاد هورها و نی‌ها …
    چقدر زمزمه ها اینجا زیاد است …
    چقدر سینه‌های پاره که منتظرند تا نی‌نامه‌هایشان خوانده شود …
    چقدر بوی گل می‌دهد روزهایم اما حیف که گل ها رفته‌اند …
    دیروز باغبانی را دیدم که در فراغ گلهایش زار میزد،
    یاد گردان کمیل افتادم،
    حبیب،
    عمار،
    و یک لشکر پر از لاله …
    دیگر بس است،
    یادها هجوم آورده‌اند و کسی نام مرا می‌خواند …
    بابا مهدی است
    باید بروم …

    راستی!
    مبادا روی لاله‌ها پا گذاریم …

    یا علی مددی

    انا مجنون‌الحسین یا ثارالله

    امیر علی : امین قصد داشتی ما را بکشی ؟ موفق شدی ….

    [پاسخ]

  45. gomnam124 گفت:

    کسی نیست !؟ یه صداهایی می یاد !
    ایزیلایفه بابا ش میمیره هفتش خیلی شلوغ می شه واسه چهلم بلیط می فروشه :)
    مثل اینکه منم باید مثل خادم الشهدا اینجا یه پست بگیرم .تو میهن بلاگ مسدود شدم آخه . ولی اینجا آزادی بیان هست !!!

    [پاسخ]

  46. gomnam124 گفت:

    کروبی رو برق می گیره نن جونش می گه ولش نکن همین بود که باباتو کشت !

    [پاسخ]

  47. gomnam124 گفت:

    به ایزی لایف میگن این خیابون کجا میره ؟ میگه من ۴۰ ساله تو این خیابون زندگی میکنم تا حالا ندیدم جایی بره :)
    از نظر بعدی به جای جوک میخوام یه چیز آموزنده بگم .

    امیرعلی : همین ها هم آموزنده است ..

    [پاسخ]

  48. gomnam124 گفت:

    وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند
    پرهایش سفید می ماند
    ولی قلبش سیاه میشود
    دکتر شریعتی .

    [پاسخ]

  49. gomnam124 گفت:

    برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد
    هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد . آمین .

    [پاسخ]

  50. شعله گفت:

    حرفهای ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است/ باز هم همان حکایت همیشگی/ پیش از آنکه باخبر شوی/ لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود/ آی ای دریغ و حسرت همیشگی/ ناگهان چقدر زود دیر می شود

    [پاسخ]

  51. شعله گفت:

    خداوندا! تو چگونه زیستن را به ما بیاموز ما خود چگونه مردن را می آموزیم. دکتر شریعتی.

    [پاسخ]

  52. وفا گفت:

    سلام

    بخوان ما را
    منم پروردگارت
    خالقت از ذره‌ای ناچیز
    صدایم کن مرا
    آموزگار قادر خود را ….

    چه متن قشنگی!
    آیه‌های قرآن رو میشه تو این متن به ضوح دید
    دستتوت درد نکنه.

    امیرعلی : دیگر داشتم ناامید می شدم که کسی متوجه کنایه ها بشود .. خدا را شکر که شما دیدی

    [پاسخ]

  53. شعله گفت:

    این جا چقدر فضا ادبی شده! گویند روزی شیخ داشت ماهی گیری می کرد که کسی از راه برسید و گفت: این جا ماهی گیری ممنون است. شیخ نگاهی بکرد و گفت: اینجا که ننوشتی منطقه ی ممنوعه؟ طرف عصبانی شد و گفت: ننوشتم که ننوشتم بیا پایین از رو آکواریوم!

    امیرعلی : آخ ……. آخ …… دلم …

    [پاسخ]

  54. شعله گفت:

    متأسفم که شما را ناامید کردم!

    [پاسخ]

  55. وفا گفت:

    ببخشید من چطور می‌تونم با آقای عارفی صحبت کنم؟

    امیرعلی : امین فعلا در سایت خط شکن به آدرس http://www.khatshekan.org/ می نویسد ، اگر برایشان کامنت بگذارید حتما راه ارتباطی خواهد داد

    [پاسخ]

  56. شعله گفت:

    منظورم کنایه های متن بود.

    [پاسخ]

  57. والفجر گفت:

    نه جامه ای،نه پلاکی، نه عطر خاطره ای
    نه ره به سوی تو دارد نگاه پنجره ای
    نه واژه ای، نه کلامی، نه بانگ آوازی
    نه بغض می شکند در تو تار حنجره ای
    سکوت، غرق سکوتی شهید گمنامم!
    ندارد آن دل پرخون سر مناظره ای
    توکیستی گل پرپر که در عبور از خاک؟
    میان حلقه ی فوج ملک محاصره ای
    نمی شناسمت اما چه می درخشی تو
    که آفتابی و من اشتیاق شاپره ای
    تو آن قدر به خدای امید نزدیکی
    که دست سبز گشایش برای هر گره ای
    دریغ و درد که آغوش شهر کوچک بود
    برای چون تو بزرگی، شهاب گستره ای

    [پاسخ]

  58. والفجر گفت:

    در این عرصه چون حاج همت کجاست
    که در هر سجودش قیامی به پاست

    به هر عرصه مرد خطر همت است
    بر آتش زده بال و پر همت است
    حماسی دل و شرزه و بی قرار
    خطر پوی و شوریده سر همت است
    پر از آیت نور و دلدادگی
    پر از جلوه های سحر همت است
    من و تو گسستیم و پیوسته اوست
    که پیوسته اهل نظر همت است
    به شوق خدا در خطر می دوید
    به شوق خدا جلوه گر همت است
    کجا رفتی ای همت خط شکن
    شقایق تبار و شقایق کفن
    تو شور پرستو شدن داشتی
    هوای فراسو شدن داشتی

    شادی روح شهدا صلوات

    امیرعلی : اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

  59. والفجر گفت:

    بی شما بر سر ما خاک عزا می ریزد
    آسمانی که شما و دل ما می ریزد
    در کویر دل ما بارش ابری نگرفت
    ابر از گوشه ی چشمان شما می ریزد
    گر چه تاریخ جلو آمده اما اینجا
    خونتان هم جهت کرببلا می ریزد
    تلخیِ واقعیّت را که جهان می فهمد
    خون از این چشم جدا، اشک جدا می ریزد
    بی شما شهر و خیابان چه مدرن است ولی
    از ستون های زمین مرگ و بلا می ریزد
    اگر امروز عزیزان به زمین برگردید
    آبروی همه ی ما به خدا می ریزد
    از همان اول این شعر دلم دزفول است
    تازه فهمیده ام این اشک چرا می ریزد

    برای شادی روح شهدا صلوات

    امیرعلی : اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

  60. وفا گفت:

    میشه من از طریق سایت شما باهاشون ارتباط داشته باشم؟!

    امیرعلی : مشکلی نیست . شما اینجا بفرمایید حتما امین می خونه … و به زودی هم جواب میده . اساسا یکی از کاربردهای قسمت نظرات این سایت همین است .

    [پاسخ]

  61. والفجر گفت:

    ای قلم دیگر نمی گویی چرا؟
    از پس و خنجر نمی گویی چرا؟
    چفیه ی چمران مگر از یاد رفت؟
    پرچم کاوه مگر با باد رفت؟
    من به آوینی تظلم کرده ام
    همتی !…آیینه را گم کرده ام
    چفیه افتاده به خاک جاده ها
    دستگیری کن از این سجاده ها
    آی … می گویند فصلِ مرد نیست
    چفیه ها این روزها شبگرد نیست
    ای خدا ! دست من و دامان تو
    بی سرو سامان منو، سامانِ تو
    ترس دارم چفیه ها دیگر شوند
    در هجوم نقش، بازیگر شوند
    ای زبان از آنچه گفتی شرم کن
    ای قلم ، سر در خط آزرم کن
    مستمع شاید نخواهد بشنود
    آنچه را باید ، نخواهد بشنود
    می نشینم مرز دریای بلور
    موج آید خیس گردم ، خیس نور
    تا که توفان از کران ها در رسد
    باز فصلِ خوب مردان، سر رسد
    من نشستم مثنوی ننشسته است
    شعر جوشان است وخامه خسته است
    دم فرو بستم ز سر الخفیه‌ ها
    چفیه‌ها… وا چفیه‌ها… وا چفیه‌ها

    [پاسخ]

  62. م.ص.الف گفت:

    آن مرد آمد

    آن مرد به شهر ما آمد
    مردم برای دیدنش صف کشیدند
    مردم گرسنه، مردم تشنه، مردم فقیر، مردم ندار، مردم دارا، مردم….
    من نرفتم.
    نه این که از جنس مردم نبودم… برای این که چشمانم کاملا بسته است و هنوز در دفتر مشقم نوشته ام:
    آن مرد می آید!
    و با این امید، آمد و شدهای پوشالین عذابم نمی دهد.

    [پاسخ]

  63. خادم الشهدا گفت:

    سلام به اهالی خوب حزب الله.
    از کامنتها مشخصه که صابخونه هنوز دلشون وا نشده.
    آره؟

    امیرعلی : سلام بر خادم الشهداء / درست تشخیص دادی امــــا ، الان ساعت حدود پنج عصر هست و دل اینجانب شدیدا باز شده … به روایتی توپ شدم توپ

    [پاسخ]

  64. خادم الشهدا گفت:

    ضمنا ترفند نماز صبح جواب داد؟
    اگه خواستین ما واسه همه کارها میتونیم مشاوره بدیم.(شکلک چشمک)

    امیرعلی : اوکی

    [پاسخ]

  65. خادم الشهدا گفت:

    ای بابا
    ما که هنوز نفهمیدیم چطور باید از حضور صابخونه مطلع بشیم!
    هستین آیا؟

    امیرعلی : ای بابا /. قسمتی در بخش شناسنامه وجود داره به اسم پیشخوان …. چی ؟ پیش + خوان .

    [پاسخ]

  66. خادم الشهدا گفت:

    پس یاعلی.

    [پاسخ]

  67. خادم الشهدا گفت:

    کاملا خصوصی

    ………………………………………..

    امیرعلی : تصمیم دیگری گرفته بودم اما تغیرش دادم / چشــــــــم ، قول می دهم !

    [پاسخ]

  68. سیداحمد گفت:

    سلام امیرعلی جان.
    خوبی؟

    متنت خیلی تکان دهندست؛امیرعلی…….
    این نوای وب هم عالیه؛شاعرش مهدی زراعتی از دوستان ماست؛
    گیج شدم نمیتونم تشخیص بدم کی داره میخونه؟

    روز نوشت عبدالله هم خیلی خوبه؛تشکر.

    امیرعلی جان نمیدونم امین عارفی عزیز فرصت کرده کامنتها رو بخونه یا نه اگه میشه دفعه بعد که کامنت گذاشت سلام و عرض ارادت منو بهش برسون.

    امیرعلی : سلام بر سید عزیز دل . ممنونم از تو که همیشه باعث امیدی
    نوا هم با صدای مجتبی رمضانیه .

    در خصوص امین هم باید بگم که حدود یک ساعت پیش اینجا بود و معولا این موقع ها هم دوباره میاد . امیدوارم خودش این رو ببینه امـــا چشم حتما اجرا میکنم .

    [پاسخ]

  69. سیداحمد گفت:

    صدای مجتبی رمضانیه؟

    امیرعلی : اره فدات بشم . ماشاالله به این هوش . سی ثانیه نشد فهمیدی

    [پاسخ]

  70. خادم الشهدا گفت:

    از طرف فرص الخیر بزرگوار
    سلام بر اهالی حزب الله.

    وجدان همیشه بیدار سایت : خودشون کجا هستند اونوقت !؟

    [پاسخ]

  71. سلام. واقعا خیلی خوب پیش میرید. واقعا و بدون تعارف میگم اینجا واسه هممون شده شعبه ۲ قطعه که وقتایی که اونجا نیستیم حتما اینجا باشیم و اگه اینجا هم نبود واقعا دلمون می ترکید!
    نمی دونم با شروع کلاسها چه باید بکنیم و چه جوری میشه ترک کرد؟! ترک که نمیشه کرد ولی چه جوری کمتر بیایم!
    دوستان راه حل هاشون رو پیشنهاد کنن که چه کنیم با این دلتنگی؟!
    یا حق

    امیرعلی : عهد کردم که دگر نت نروم ، بجز امشب و فردا شب و شبهای دگر ….

    [پاسخ]

  72. سیداحمد گفت:

    صاحب خونه؟

    امیرعلی : ارادتمندم شدید در حد لالیگا . بفرما

    [پاسخ]

  73. سلام مبارکه .ما لینک رو تصحیح کردیما.
    در ضمن بخش جدید در وبلاگ با عنوان بخش مشاوره راه اندازی شده است و در آن به سوالاتی که در زمینه اجتماعی واعتقادی باشه پاسخ داده میشه واگر مشکلاتی در این دو زمینه وجود داشته باشه در اسرع وقت به کمک شما دوستان می آیم.

    http://motaharifard.blogfa.com/cat-6.aspx

    امیرعلی : اصلاح شد .

    [پاسخ]

  74. خادم الشهدا گفت:

    ایول به این سردار مخلص و بزرگوار
    بعد از توپ شدن شما ماهم توپ شدیم در حد المپیک
    البته توپ پینک پونگ.
    خیلی بزرگوارین میدونستین؟

    امیرعلی : ارادتمندم . اساسا علاقه ی بنده به بچه حزب اللهی ها همانند علاقه ی یک محجور صغیر است نسبت به ولی غیر قهری خود!
    حقوقخوان ها می دانند این نوع ارادت در چه حد است

    [پاسخ]

  75. خادم الشهدا گفت:

    اهالی تو دعاهاتون منو فراموش نکنینا!
    ما داریم میریم تمرین
    تا امشب یا علی.

    امیرعلی : موفق باشی . یا علی

    [پاسخ]

  76. بسیج گفت:

    طرح بزرگ سراسری دانشجویان بسیجی مهدی یاور
    ثبت نام از دانشجویان بسیجی دانشگاه های استان تهران، مهلت ثبت نام تا ۳۰/۶/۸۹
    محل ثبت نام: http://etrat.pelakfa.com/

    [پاسخ]

  77. سیداحمد گفت:

    امیرعلی عزیز بایت این بخش لینکنوشت واقعا ازت ممنونم
    خیلی بزرگواری میکنی که وقت میذاری و چنین مطالب و عکسهای نابی رو برامون جمع آوری میکنی.
    واقعا لطف میکنی.

    چقدر سریع دانلود شد؛ممنونم از لطفت.

    امیرعلی : سالاری به مولا .

    سیداحمد بچه بسیجی ها
    فــــــــــــــــــــــــــدایی داری

    [پاسخ]

  78. به نام حی سبحان

    سلام امیرعلی جان
    حاجی اینو تو دست‌نوشته‌های بابا مهدی پیدا کردم

    هرکس می‌خواست او را پیدا کند، می‌آمد انتهای خاکریز. وقتی صدایش می‌زدند، می‌فهمیدیم که یک نفر دیگر بار و بنه‌اش را بسته.
    هرکس می‌افتاد، فریاد می‌زد: « امدادگر … امدادگر! » اگر هم خودش نمی‌توانست، اطرافیانش داد میزدند:‌ « امدادگر » خمپاره منفجر شد. امدادگر افتاد. دیگران نفهمیدند چه کسی را صدا بزنند. ولی خودش میگفت: « یا زهرا، یا زهرا! »

    امدادگر گردان مسلم‌ بن عقیل حبیب شاکری

    *********
    سلام آقا سید
    خیلی ارداتمندیم
    التماس دعا

    یا علی مددی

    انا مجنون‌الحسین یا ثارالله

    امیرعلی : امین عزیز امیدوارم الساعه شهید عزیزمون در جوار حضرت عباس باشد …
    حاجی بابا مهدی هم مثل خودت زهرایی بوده هاااااا ؟

    ضمنا امین جان یه رفیقی دیگه اگر اشتباه نکنم “وفا” بود اسمش کار داشت با شما .

    [پاسخ]

  79. سارا گفت:

    سلام قولا من رب رحیم
    گفتنی ها رو گفتید من چی بگم؟

    امیرعلی : علیکم الســـلام . اینجا جایی ست برای بیان حرف دل … هر چه دل می گوید … بسم الله

    [پاسخ]

  80. افق گفت:

    سلام
    خوبه ما نباشیما.. دوست جوناتون میان.. من از این فرصت استفاده میکنم ۱- به آقای عارفی سلام میگم و عرض ادب و احترام ، این متنتون واقعا واقعا عالی بود.ممنون

    ۲- از سید احمد همینجا اساسی حلالیت میطلبم.
    من تا همین دیشب فکر میکردم، به جان خودم، سید احمد ۵۰-۶۰ سالشونه!!! انقدر که شماها عجیب غریب تحویل میگیرین ایشونو..والا نمیدونم چرا اینطوری فکر میکردم..منو حلال بفرمایین ..چی بگم؟

    ۳- صاحبخونه در جواب اون ایمیلتون دارم دنبال یه چیزی میگردم، اما عجیبا غریبا پیدا نمیشه..پیداش کردم میفرستم.

    ۴- از سارای عزیز هم بخاطر اینکه حواسش به درس و مخش منه ممنونم. امروز یه ذره غیرتمند تر بودم.
    خدا قوت
    التماس دعا

    امیرعلی : علیکم الســــلام . واقعا لازمه تذکر بدم که زین پس غیبت های غیر موجه ، بیش از نیم روز حتما در تابلویی نصب خواهد شد !

    [پاسخ]

  81. سارا گفت:

    اینجا صدایی دل نشین می آید…
    خواهم آمد اما بعد از صلاه …

    امیرعلی :
    حی علی الصلاه
    علی صلاه المومن …
    حی علی الفلاح ،
    علی فلاح المومن …
    حی علی خیر العمل ….
    محبت زهرا …
    الله اکبر الله اکبر
    شکسته بازویی
    الله الکبر الله الکبر
    شکسته پهلویی ….

    [پاسخ]

  82. سارا گفت:

    حضرت ماه:
    تداوم راه پرافتخار انقلاب اسلامی که کشور را به قله ی رفیع هدف های بزرگ می رساند به نیرو و نشاط جوانانه ی شما نیازمند است و امروز بار این وظیفه ی بزرگ بر دوش شماست .
    کسب دانش ها و مهارت های گوناگون ، کسب قدرت تحلیل سیاسی ، حفظ صفا و صداقت جوانی ، رعایت دینداری و پاکدامنی ، وظایف بزرگی است که در همه ی محیط های جوان باید در جوانان باشد . در این راه از حداوند کمک و هدایت بخواهید و باب توجه و تضرع و نماز ونیاز را میان خود و خدا باز نگه دارید.

    امیرعلی : چقدر لذت می برم وقتی می شنوم نشاط جوانانه …. به به

    [پاسخ]

  83. سیداحمد گفت:

    عجب!
    از این کامنت افق خیلی خندیدم!
    واقعا اینطوری فکر میکردید؟!
    !!!!!!!!!!!!!!!

    امیرعلی : سید ما بنده خدا جوونه …. سیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد ….

    [پاسخ]

  84. سیداحمد گفت:

    امیرعلییییییییییییییییییییییییییییییییییی….

    امیرعلی : آخ … وای …. ترسیدم دادش .

    [پاسخ]

  85. به نام حی سبحان

    سلام
    با “یادش بخیر …” بروزم.

    یا علی مددی

    انا مجنون‌الحسین یا ثارالله

    امیرعلی : آمدیم

    [پاسخ]

  86. سیداحمد گفت:

    از چی ترسیدی؟!

    امیرعلی : از شدت جذبه ای که داری !

    [پاسخ]

  87. مهاجر گفت:

    سلام . امروز بنده هر وقت اومدم کسی نبود جز یه دفعه که اونم قسمت نشد کامنت بذارم .

    لازمه بگم مقوله غیرت کاری و درسی امروز چنان گریبانگیرمان شد که ندانسته موس لپ تاب زیر پایمان له شد .
    جهت اطلاع و احیانا خنده حاضرات و حاضرین عرض کردم

    امیرعلی : سلام / مشکل خاصی بود که نشد نظر بدید ( مشکل فنی آیا ؟)

    [پاسخ]

  88. خادم الشهدا گفت:

    سلام بر اهالی خوب حزب الله!
    خوبین انشاالله؟

    امیرعلی : سلام بر خادم

    [پاسخ]

  89. خادم الشهدا گفت:

    صابخونه تشریف ندارن؟

    امیرعلی : بلی

    [پاسخ]

  90. خادم الشهدا گفت:

    سردار شما فرموده بودین
    درصورت تاخیر اطلاع میدین
    تا کی باید پشت در بمونیم؟

    امیرعلی : من ؟

    [پاسخ]

  91. خادم الشهدا گفت:

    ببببببببببببببببازم خادم اینجا تنها مونده
    صابخونه ما فقط وقت نگهبانی به تنهایی عادت داریم
    لطفا بیاین که دوستان همگی پشت در منتظرن.

    امیرعلی : آمدم

    [پاسخ]

  92. شعله گفت:

    کسی نیست؟ آهای آهای آهای های های های ی ی ی چه بازتاب صدایی! از بس که پر از خالی است.

    امیرعلی : من هستم

    [پاسخ]

  93. شعله گفت:

    خادم الشهدا یه سئوال بپرسم؟ شما تمرین چی می ری؟

    [پاسخ]

  94. خادم الشهدا گفت:

    خیلی خوب بابا
    ماهم رفع زحمت میکنیم
    فقط اگه امشب دیگه توفیق حضور پیدا نکردیم،
    این خادمتون رو فراموش نکنین.
    یاعلی.

    امیرعلی : من هستم .بزرگوار

    [پاسخ]

  95. بيچك گفت:

    سلااااااااام
    نمیدونین چقدر خوشحال شدم وقتی بین کامنتا اشعار قیصرو دیدم کسیکه آقا از ایشون با عنوان شاعر فرزانه انقلاب یاد کردن

    صبح خورشید آمد
    دفتر مشق شبم را خط زد. پاک کن بیهوده است.
    اگر این خط ها را پپاک کنم، جایشان معلوم است.
    ای که خط خوردگی دفتر مشقم از توست!
    تو بگو
    من کجا حق دارم؛ مشق هایم را روی کاغذهای باطله
    با خود ببرم؟
    می روم دفتر پاک نویسی بخرم
    زندگی را باید از سر سطر نوشت…

    “قیصر امین پور”

    امیرعلی : علیکم الســـلام . واقعا اگر ما به این بزرگوار ادای دین نکنیم در حقش جفا کرده ایم

    [پاسخ]

  96. م.طاهري گفت:

    سلام

    انسان به خدا گفت: شیطان اراده کرده که مرا گمراه کند
    فرمود: بر بندگانم هیچ ولایتی ندارد
    گفت: از پیش رو و پشت سر از چپ و راست به کمینم نشسته
    فرمود: اما پایین پایت و بالای سرت متعلق به من است.بر زمین سجده کن و کافی است نگاهت به اسمان باشد من حامی تو هستم
    گفت: دنیا را در نظرم زیبا جلوه می دهد
    فرمود: من به تو تاکید می کنم که دشمن اشکار توست تا فریبش را نخوری
    گفت:به من وعده های دروغین می هد
    فرمود: من به تو وعده های راستین می دهم
    گفت: ولی فریبش را می خورم
    فرمود: به فرشته همراهت دستور داده ام تا هفت ساعت خطایت را ثبت نکند شاید پشیمان شوی
    گفت: فراموش می کنم و زمان می گذرد
    فرمود: به تو امکان توبه می دهم
    گفت: توبه می کنم اما باز گناه می کنم
    فرمود: من باز توبه ات را می پذیرم
    گفت: اما من باز هم گناه می کنم
    فرمود: هیچ گاه درهای توبه را به رویت نمی بندم
    گفت : در قیامت از این همه لطف و بخشش تو شرمگین می شوم
    فرمود: حتی یک بار هم گناهانت را به رویت نمی اورم
    گفت: اگر در بهشت هم ساکن شوم برایم لذتی ندارد چون با دیدن نعمت هایت گناهانم را به یاد می اورم
    فرمود: کاری می کنم که در بهشت حتی خودت هم گناهانت را از یاد ببری.من بخشنده و مهربانم.توبه پذیر و پوشاننده گناهان.من رحمت را بر خودم واجب کرده ام.من چنین خدایی هستم تو از خودت بگو
    گفت: من؟من خیلی بدم

    امیرعلی : سلام . بسیار خوشحال شدم که بعد از مدتی دوباره نام شما رو در نظرات دیدیم . بیشتر به ما سر بزنید لطفا … شاید بابا به ما هم نظری کرد

    [پاسخ]

  97. بيچك گفت:

    من همسفر شراب از زرد به سرخ
    یا هره اضطراب از زرد به سرخ
    یک روز به شوق هجرتی خواهم کرد
    چون هجرت آفتاب از زرد به سرخ

    “قیصر”

    امیرعلی : چقدر زیبا و دلنشین

    [پاسخ]

  98. بيچك گفت:

    داداش که نیستش
    :(

    امیرعلی : نبودم اما هستم امیدوارم شما هم باشید . :)

    [پاسخ]

  99. سارا گفت:

    جواب مسابقه: آیه ۴۴ سوره مبارکه مائده

    إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاهَ فِیهَا هُدًى وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِینَ هَادُواْ وَالرَّبَّانِیُّونَ وَالأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُواْ مِن کِتَابِ اللّهِ وَ کَانُواْ عَلَیْهِ شُهَدَاء فَلاَ تَخْشَوُاْ النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلاَ تَشْتَرُواْ بِآیَاتِی ثَمَنًا قَلِیلاً وَ مَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ
    ما تورات را که در آن رهنمود و روشنایى بود نازل کردیم پیامبرانى که تسلیم فرمان خدا بود
    ند به موجب آن براى یهود داورى مى ‏کردند و همچنین اوصیاء پیامبر و فقها به سبب آن چه از کتاب خدا به آنان سپرده شده و بر آن گواه بودند پس از مردم نترسید و از من بترسید و آیات مرا به بهاى ناچیزى مفروشید و کسانى که به موجب آن چه خدا نازل کرده داورى نکرده‏اند آنان خود کافرانند.

    تو این آیه مبارک علاوه بر اولیا و ربانیون ولایت به احبار هم داده شده پس حکومت ربطی به عصمت ندارد(رفع شبهه ی: آقا که معصوم نیستند پس ولایت ندارند! پس عصمت شرط حکومت نیست) باز هم تو پرانتز(اگر امام معصوم باشد ولی فقیه از ولایت ساقط می شود.)
    امام صادق(ع) در تفسیر این آیه می فرمایند:
    ربانیون کسانی هستند که مردم را با علم بی نهایت و علم لدنی خویش هدایت می کنند و احبار علما هستند ، دون الربانیون(غیر از ربانیون هستند)
    پس سیر ولایت: خدا ، انبیا ، ائمه هدی (ع) ، علما
    که این علما می شه همون ولی فقیه
    از اون جایی که مسابقه برنده ای نداشت و قرار بود بنده ستاره هایی رو که مشقاشونو ننوشتن جریمه کنم همه تون لطفا دعای ۳۵ صحیفه رو به نیابت از ستاره های پر فروغ حضرت ماه قرائت بفرمایید.
    اخطاریه : جریمه مشق های بعدی سنگین خواهد بود مثل زیارت جامعه کبیره و…(لطفا جدی بگیرید)

    امیرعلی : من قول می دهم بخوانم …. جایزه ندارم ؟

    [پاسخ]

  100. خادم الشهدا گفت:

    خداروشکر توفیق نصیبمون شد که دوباره بیایم
    اما توفیق زیارت ستاره ها رو هنوز پیدا نکردیم.
    انشاالله صابخونه بزرگوار هرجا هستن سلامت باشن.

    امیرعلی : صوفی بیا که آیینه صافیست جام را
    تا بنگری صفای می لعل فام را
    راز درون پرده ز رندان مست پرس
    کاین حال نیست زاهد عالی مقام را…

    [پاسخ]

  101. khadem shohada گفت:

    خداییش دیگه دارم نگران میشم.
    بابا صابخونه
    اگه امشب کار دارین که ما مزاحمتون نمیشیم
    کافیه فقط یه ندا بدین.

    امیرعلی : من هستم …

    I’m online

    أنا على الانترنت

    میں آن لائن ہوں

    मैं ऑनलाइन हूँ

    Je suis en ligne

    به چه زبونی بگم مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن هستم

    [پاسخ]

  102. khadem shohada گفت:

    ای بابا
    نظراتمون تایید که نشد هیچ
    حذف هم شد؟

    امیرعلی : نههههههههههههههههههههههه

    [پاسخ]

  103. khadem shohada گفت:

    سلام به شعله عزیز
    تمرینات من ورزشیه

    امیرعلی : خادم الشهدا چرا فارسی ننوشتی ؟

    بلدی ؟ یا بگم

    [پاسخ]

  104. شیلّر گفت:

    سلام اقای صفا.شبتون بخیر.
    کاش امروز ۸ آبان ماه بود.چقدر امروز یاد قیصر بودیم.روحش شاد.
    در کوچه ی آفتاب،تنفس صبح،گلها همه آفتاب گردانند،دستور زبان عشق(آخرین دفتر شعر)،منظومه ی روز دهم،به قول پرستو،مثل چشمه، مثل رود.
    برخی از آثار قیصر امین پور

    امیرعلی : علیکم الســـلام و رحمه الله . بله دقیقا ایکاش … واقعا قیصر زیبا می گه … با درد … شاید برای این باشه که خودش درد کشیده هست

    [پاسخ]

  105. khadem shohada گفت:

    صابخونه دعوا دارین؟
    بابا یه کلمه هم گفته بودین متوجه میشدما!
    اصلا من دیگه از خیر پرسیدن گذشتم.

    امیرعلی : پس اونوقت چجور هنر های خودم رو هم به نمایش بگذارم ؟

    [پاسخ]

  106. khadem shohada گفت:

    ایول به این داداش خوبم.
    بخدا کف کرده بودم
    بگین لطفا.

    امیرعلی : راضی نشدم شما زحمت بکشید . خودم از این طرف درستش کردم . لطفا رفرش بزنید ببینیم درست شد ؟

    [پاسخ]

  107. سیداحمد گفت:

    عرض ادب و ارادت.

    امیرعلی : ارادت از ماست عزیز دل …

    [پاسخ]

  108. خادم الشهدا گفت:

    اومدم بیرون.دوباره برگشتم خودش درست شد
    شماهم لطف کردین.
    حالا باید چیکار کنیم در ازای این لطف صابخونه؟

    امیرعلی : البته خودش درست نشد ، درستش کردم .

    قابلی نداشت … این بار ارزان حساب می کنم … ناقابل دو رکعت نماز … :)

    تعارف اومد نیومد داره دیگه ..

    [پاسخ]

  109. مهاجر گفت:

    اولا سلام
    ثانیا خیر مشکل فنی نبود و مشکل شخصی بود

    ثالثا به ترکی و کردی هم می گفتین تکمیل میشد ( جواب خادم )

    رابعا از صب هی اومدیم نبودید خواستیم بنویسیم آمدیم نبودید رو درتو دیدیم مشمول قاعده حق الناس و از این جور حرفا میشیم منصرف شدیم .

    خامسا انشاء الله که مشکلی نبود که نبودین ( عجب جمله ای )

    امیرعلی : اولا علیکم الســـلام

    ثانیا خدا رو شکر

    ثالثا :)

    رابعا عجب جمله ی زیبایی بنویسید …

    خامسا دروغ چرا … مشکلکی ! بود که الحمدلله حل شد و الان در خدمت پر از انرژی

    [پاسخ]

  110. شقایق گفت:

    صل الله علیک
    نمیدونم الان هستین یا نه ولی فقط اومدم یه چیز بگم برم که تو قطعه هم گفتم اما …….
    آقای صفا یه ستاره که از دوستان هست الان تو کماس خواهش میکنم براش دعا کنید و حداقل یه حمد شفا بخونید ……
    من اعتقاد دارم دعای بچه بسیجی ها میگیره اونم بسیجی های اهل مقدس ترین قطعه……..شما اعتقاد ندارین؟؟؟
    من از اینجا هم از دوستان میخوام
    سید احمد کجایی؟؟؟؟؟؟؟

    امیرعلی : علیکم الســـلام … چه خبر بدی … چشم حتما …. رفقا هم هستن انشاالله دعا می کنند … انشاالله شفای عاجل …

    الساعه بنده یک حمد تلاوت می کنم

    [پاسخ]

  111. مهاجر گفت:

    الحمد لله رب العالمین .

    [پاسخ]

  112. خادم الشهدا گفت:

    چشم حتما
    اما گفته باشم
    سردار
    من یه خادمم
    زیاد رو قبول شدن نماز من حساب باز نکنید.

    امیرعلی : انشاالله قبول است و مگر در دنیا مقامی بالاتر از خادم الشهدایی هست ؟

    [پاسخ]

  113. مهاجر گفت:

    دست شما درد نکنه که مشکل شخصی ما شکر داشت . والا ( شکلک توقع نداشتم همراه با شوخی )

    امیرعلی : شکر از جهت نبودن مشکل در سایت

    [پاسخ]

  114. مریم گفت:

    ستاره ستاره مریم
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    یعنی دلم از خودم گرفته (گریه)
    یعنی قلبم درد می کنه (گریه)
    یعنی یکی یه چیزی بگه غصه ام تموم شه (گریه)
    یعنی
    .
    .
    .
    یعنی التماس دعا
    بگوشم!!
    بگوشی؟!!

    امیرعلی : سلام علیکم …. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ….

    [پاسخ]

  115. خادم الشهدا گفت:

    بازم به مرام این مهاجر عزیز
    این صابخونه که فقط بلده سر ما داد بزنه

    امیرعلی : دیگه دارید کم لطفی میفرمایی هاا

    [پاسخ]

  116. خادم الشهدا گفت:

    ایول به خودم که خوب تونستم یه ضد حال بزنم(شکلک چشمک)

    وجدان همیشه بیدار سایت : والبته ضد حال نزنید که حال خودتان گرفته می شود..

    [پاسخ]

  117. مریم گفت:

    امیرعلی امیرعلی مریم
    ممنون ک هستین …

    امیرعلی : خواهش می کنم …. انشاالله شما هم در پناه خدا سرافراز و با نشاط باشید

    [پاسخ]

  118. سلام به همه ستاره های پر فروغ حزب الله
    حال همگی خوبه آیا؟

    امیرعلی : علیکم الســـلام و رحمه الله

    [پاسخ]

  119. خادم الشهدا گفت:

    بابا ما تسلیم.
    دیگه شوخی بی شوخی
    یه امشب حس شیطنت مون گل کرده بود

    امیرعلی : بزرگواری شما / روزانه نوشت دل هم بروز شد …. از دستش ندهید

    [پاسخ]

  120. مهاجر گفت:

    بله . دقیقا معلوم بود . من باب مزاح عرض شد .

    خدمت خادم الشهدا و سرور ما هم عرض ادب

    امیرعلی : بزرگواری

    [پاسخ]

  121. مهاجر گفت:

    به به بسیمچی حزب الله هم تشریف دارن !

    عرض سلام و ادب و اینکه نیستین و دلتنگ به گوشین به گوشمتان هستیم

    [پاسخ]

  122. مهاجر گفت:

    مساجد سنگر است سنگر ها را پر کنید .

    امیرعلی : ایکاش این کلام امام فقط در سر برگ نامه های مساجد نمی بود و مانند اول انقلاب تمام امور از مسجد آغاز می شد … ایکاش …

    رفقا به نظرات الان بزرگترین مشکل مساجد ما چیست ؟

    [پاسخ]

  123. مهاجر گفت:

    همزاد عزیز سلام . بالاخره روی ماهتان رویت شد و اینجانب از شر نگرانی خلاص .

    [پاسخ]

  124. خادم الشهدا گفت:

    واقعا جا داره از جناب عبدالله یه تشکر حسابی کنیم.
    چقدر خوب مینویسن این بنده صالح خدا.
    انشاالله همیشه موفق باشن.

    امیرعلی : انشاالله

    [پاسخ]

  125. افق گفت:

    سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
    احوال صاحبخانه بزرگوار؟
    احوال سایر ستاره ها؟

    میگم اون خط پاسخ شما به کامنت قبلی من نوعی تهدید به حساب میومد؟؟؟

    امیرعلی : علیکم الســـلام … بلی … دقیقا

    [پاسخ]

  126. به به سلام همزاد عزیز
    شرمنده که مایه نگرانی شدیم
    تشریف بیارید مسنجر عرض میکنیم خدمتتان

    [پاسخ]

  127. خادم الشهدا گفت:

    به نظر من مشکل فعلی مساجد
    نبود روحانیون متناسب با نیازهای روز جامعه
    و عدم تطابق با تفکر جوانان امروزی میتونه باشه.

    امیرعلی : بله دقیقا … اما جواب این سوال از جانب مراکز مسوول : ” روحانی نیاز به پول ، خانه و بسیاری دردسر دیگر دارد … به همین فرد فعلی اکتفا کنید ” !!!!!!!!!!!!!

    امیدوارم باقی رفقا دیگر مشکلات رو هم بیان کنن

    [پاسخ]

  128. بچه ها صلوات یادتون نره
    نیت رو هم که همه میدونید
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    امیرعلی : ایشاالله

    [پاسخ]

  129. مهاجر گفت:

    آخ آخ … گفتین و درد دل ما رو تازه کردین .

    به نظر من بزرگترین مشکلات مساجد ما چند تا چیزه :

    ۱- عدم پرداخت به سازندگی فردی به معنای واقعی کلمه نه زهد ریاضت مآبانه

    ۲– اصرار بر جدایی و دوری از مسایل جامعه و سیاست

    ۳- کم توجهی و گاه بی توجهی به قشر جوان و تواناییهای آنها ( هئت امنای اکثر مساجد از افراد کهنسال و بی سواد تشکیل یافته )

    ۴- عدم توجه به ظرفیتهای آموزشی مساجد در زمینه های مختلف علمی

    ۵-و اخیرا ورود عرفانهای کاذب به برخی مساجد

    امیرعلی : به نظرم همین ورود عرفان های کاذب به مساجد بسیار خطرناک است ….

    [پاسخ]

  130. افق گفت:

    روزانه نوشت هم عالی ..ممنون
    بسیجی خمینی متولد مسجد و بسیجی خامنه ای سپرده شده به مسجد..چه عالی

    میدونین از ۲۱ دکترینی که دکتر عباسی تدریس میکنن یکیش رویکرد مسجد مداره؟
    که اتفاقا خیلی به درد رشته ما هم میخوره.

    امیرعلی : بسیار جالب … دقیقا … یعنی انقلاب از مساجد شروع شد و با مساجد رونق گرفت … و همیشه هم مساجد در تمامی مسیر همراه انقلاب بوده اند در همین فتنه ی اخیر هم شاهد بودیم …. امــــــــــــــــــــــــا سوال اینجاست چرا به مساجد از طرف مسوولین بها داده نمیشود ؟؟؟؟

    [پاسخ]

  131. ناشناس گفت:

    خدمت صاحبخونه عارضم که، اصولا اگر فکر میکنید من از تهدید میترسم ..خب کاملا درست فکر کردید..
    اما بگم که “آینده” برای من شده جایزه.. یعنی اگه مخشامو طبق برنامه ای که شب قبل مینویسم انجام بدم، جایزه میگیرم..اون دو سه باری هم که توی روز اومدم بخاطر این بود که با برنامه پیش میرفتم..اما اجازه نداشتم زیاد بمونم تا الان که کار امروزم تموم گردید..ومن الان به خودم جایزه دادم..

    ولی کلی خوشحال شدم که نبودنم معلوم بود..
    اما آقای صفا جدا اگر همچین تابلویی داشتیم خیلی خوب بودا..بخصوص خیلی بدرد روضه هامون میخوردا..

    امیرعلی : والا می خواستم در زیر پست فردا مقداری در خصوص سایت و کارها توضیح بدم اما ظاهرا الان موقعیت مناسب است :

    رفقا بدون تعارف برای تعداد قابل توجهی “آینده از آن حزب الله ” جایی شده برای بیان حرف دل … و گرد هم آمدن …. شکر خدا هم روز به روز بر این تعدا افزوده میشه …. همین امروز دو مرکز شناسایی سایت های مفید ایمیل زدند و بعد از کلی تعریف اکیدا سفارش کردن که از ظرفیت سایت بیشترین استفاده رو بکنیم …

    نظرات زیادی دارم … اول مایلم نظر رفقا رو بگیرم بعد در پست فردا مفصل حرفم رو می گم …. منتظرم

    [پاسخ]

  132. سارا گفت:

    سلام قولا من رب رحیم
    گاهی راضی کردن مامان چقدر کار می بره !
    تا من نظرات دوستان رو بخونم صبح شده … البته نه به خاطر کند خوانی …

    امیرعلی : سلام ، حتما جواب نظر خصوصی رو هم بخونید …. منتظر جوابم

    [پاسخ]

  133. خادم الشهدا گفت:

    اما سطح فکری روحانیون ربطی به مسائل و مشکلات مادی نداره.
    بلکه ارتباط مستقیم با ضعف سیستم حوزه داره
    به جز موسسه حضرت اما خمینی.
    البته این نظر بنده است.
    و بدون هیچ غرضی بیان شده.

    امیرعلی : به نظر بزرگترین مشکل در این زمینه عدم توجه به کارکرد مساجد است … در خود حوزه هم کارکرد مساجد آنگونه که باید تفسیر نشده …

    [پاسخ]

  134. عبدالله گفت:

    یا وارث
    مسجد هم می شود صحنه جدال.کسی برای وحدت کوتاه نمی آید.
    شاااااااااید اینجااااا هم حب مقام!
    می شود تصور مکانی برای افراد ی با سن… یا تنها گذران وقت ناب جوانی.
    امان از مسجدهایی وسیع که در معماری بی نظیرن و در نقاط خاصی از شهرندو…

    یا حق

    [پاسخ]

  135. افق گفت:

    اینکه چرا مسئولین بها نمیدهند سوال خوبیست..اما قبلش باید پرسید الان مسئولین به کدامیک از آرمانهای اصلی انقلاب بها میدهند؟؟
    بسیاری از اصول ابتدایی و بسیار مهم انقلاب ما فراموش شدن یا صرفا به شعار محدود شدن..

    لطفا الان شبکه یک ، دو و سه رسانه ملی را چک کنید!!

    امیرعلی : راستش آن سوال بهانه ای بود برای شروع یک بحث اما با جوابی که به کامنت شما دادم ظاهرا بهتر است امشب در ان خصوص گفتگو کنیم تا راهار شبهای بعد نمایان تر شود

    [پاسخ]

  136. خادم الشهدا گفت:

    متاسفانه بودجه های فرهنگی ما در دست افرادی همچون ر.م با طرز فکری معلوم قرار دارد
    البته از این نکته نباید گذشت که در این دولت بیش از سایر دولتهای قبل به مساجد و بودجه های اونا توجه شده.

    امیرعلی : در خصوص دولت دقیقا … بنده این را گواهی می دهم …. یعنی به جد نظرم این است که بودجه های هنگفتی را که خاتمی ملعون خرج افسادات می کرد اکنون در راه مساجد آمده …. یادتان هست برای موسیقی لهوی چقدر هزینه می کرد

    [پاسخ]

  137. مهاجر گفت:

    نظر خادم بزرگوار متین و به جای خود درسته .
    اما یک چیز رو هم در کنار مطلبی که آقای صفا فرمودن بهتره مد نظر قرار بدیم . عده ای از مسجدیا هستن که با وجود روحانی واجد شرایط برای امروز مساجد آنهم به شکل داوطلب ، بهایی به اینها نمی دهند و گاه به مسجداشون راه نمی دن .

    امیرعلی : دقیقا موافقم … اساسا برخی ها هستند که لباس شخصی می آورند تا آخوند نبینند !

    [پاسخ]

  138. مهاجر گفت:

    به سارای عزیز . اول سلام .
    دوم عالی بود مسابقه تون و ممنون از توضیح مبسوط .

    خیلی از خودم خجالت کشیدم . باید ببرم مدرکمو بزارم دم کوزه آبشو بخورم . والا

    [پاسخ]

  139. عبدالله گفت:

    یا وارث
    در روستایی مهمان بودیم.در مسجد روستا روی هم ۱۰ نفر هم نمی شدیم.همه افراد مسن و پیشکسوت اما عجب صفایی داشت نمازشان.یکرنگی بود و تو هم باید با آنها یکرنگ می شدی.کلی انرژی گرفتیم.
    یا حق

    امیرعلی : یکرنگی ….

    [پاسخ]

  140. مشکل مسجد از نظر من
    همون کارکرد مسجد که شما میگید
    البت به این شکل که گاهی تعجب میکنم که میبینم یک روحانی در آن واحد چند جا پیش نماز هست و فرصتی برای رسیدگی به امور مسجد نداره و این باعث میشه که پیوند میان مردم و مسجد تضعیف بشه

    به علاوه مسجد هم مثل خیلی از مظاهر دیگه دینی مورد بی مهری قرار گرفته و بیش از اینکه به توجه مسئولین احتیاج داشته باشه به همون نشاطی احتیاج داره که همیشه آق روحی فداه بهش تاکید میکنن

    امیرعلی : روح نشاط …

    [پاسخ]

  141. مهاجر گفت:

    ببخشید آقای صفا بنده متوجه نشدم . امشب در مورد چی صحبت کنیم ؟

    امیرعلی : ببینید بزرگوار باید الان فکر کنیم که از ظرفیت پیش آمده و موقعیت فراهم شده در این سایت چه بهره برداری بکنیم … چند طرح دارم که فردا مفصل بیان می کنم امـــــا مثلا آیا رفقا تمایل دارند هر شب یک بحث معین تعیین کنیم و در خصوص آن گفتگو کنیم ؟

    [پاسخ]

  142. افق گفت:

    ببخشید من چرا ناشناسم؟؟؟

    خب آقای صفا الان ما باید چی بگیم؟

    امیرعلی : توضیح دادم مقداری امـــــا بیشترش را فردا انشاالله می گویم … فعلا این سوال که آیا موافق هستید هر شب در یک موضوع مشخص شده بحث کنیم …. و اگر آری …. چه موضوعاتی ؟

    [پاسخ]

  143. سارا گفت:

    به به بیسمجی آسمون هم تشریف آوردن
    گریه چرا آبجی ؟
    ان الله یحول بین المرء و قلبه…
    وقتی خدای به این نازنینی داریم غصه چرا؟
    البته اگه به خاطر مسائل معنوی حزن سبز داری و دلتنگی، بیش باد . و اگه خدای نکرده مشکلی هست لا تحزن ان الله معنا…توکلت علی الله

    [پاسخ]

  144. خادم الشهدا گفت:

    این دیگه دست طلاب رو میبوسه.
    ما که دستمون از حوزه کوتاهه
    این طلاب هستن که مثل یک افسر جوان هم در صحنه حضور دارن و هم به خوبی وضعیت رو میبینن و ، اونا باید به نمایندگی از جوانان ،از اساتید خود انتقاد کنند که چرا کارکرد مساجد به خوبی تفسیر نمیشه.

    امیرعلی : بنده روزی نیست که این انقاد رو نکنم

    [پاسخ]

  145. گفتید لباس شخصی میارن یاد مسجد دم خونه افتادم
    به اصطلاح پیشنماز مسجد نماز روز فطر رو با زبون روزه میخوند تا بعدا به قول خودش از شهر خارج بشه و روزه ش باطل بشه

    این نشون میده همون قدر که مسجد خوب نعمت بزرگی هست مسجدی که قواعد درستی نداشته باشه بسیار خطرناکه


    امیرعلی : دقیقا … به قول رفیقی اگر از ظرفیت مساجد استفاده نکردیم دشمنان استفاده می کنند .

    نظرتون رو مفصل در خصوص سوالی که مطرح کردم هم بفرمایید

    [پاسخ]

  146. gomnam124 گفت:

    سلااام .
    برم سر اصل مطلب ! ببخشیدااا . ولی بحث رو هرشب نذارید . یه شب در هفته بهتره . یه شب هم که روضه هست . اینجوری بهتر نیست ؟ آیا ؟

    امیرعلی : من کاملا تابع نظر رفقا هستم …

    [پاسخ]

  147. خادم الشهدا گفت:

    خاتمی؟
    داداش حیف نیست محیط مقدس اینجا رو با اسم خاتمی خط خطی کنیم؟
    به نظر من از شان این دولت کم میشه اگه بخوایم با دولت خ مقایسه اش کنیم.
    این دولت لایق مقایسه با دولت رجاییه!

    امیر علی : بحث آماری بود ولی به جبران

    خاتمی یک ملعون است

    [پاسخ]

  148. مهاجر گفت:

    خوب بنده یه مطلب رو خیل وقته می خواستم عرض کنم . از زمان وبلاگ . در مورد همه شبها فعلا هیچی ولی برای روضه ها دلم میخواست در کنار روضه نوشت و روضه خوانی مجازی بحثها و نوشته های معرفت زا هم داشته باشیم . شدید معتقدم که گریه بی معرفت بدون شناخت زوایای مختلف ائمه و اولیا چون زینب و عبای ( علیهم السلام ) هیچ کجای جریانهای فتنه خیز دست ما را نخواهد گرفت .
    گرچه اینجا همه عارف اند به این معنا اما شاید خلا ذهنی خودم باعث این پیشنهاد شد

    امیرعلی : حرف شما کاملا متین است و باید پرداخته بشه و فکرهایی هم برای اون دارم امـــا در این یه مورد نظر خودم رو بگم و اگر نظر دوستان چیزی غیر از آن بود بفرماییند
    بدون مقدمه بگم دلم میخواد سه شنبه ها فقط روضه باشه برای اشک … یعنی بنده به شخصه دوست ندارم ورود مسایل خشک باعث بشه حرم گرمای روضه گرفته بشه و معمولا هم در روضه نوشت بسیار پرهیز می کنم از کنایه زدن و اینها …. این حرف اصلا به معنی عدم درک صحیح معنی روضه نیست بلکه به معنی بها دادن به دل است … باید جایی باشد فقط برای دل … البته نظر من این است …

    [پاسخ]

  149. عبدالله گفت:

    یا وارث
    یه سوال که زمانی است در ذهنم مانده:
    چرا تنها یک ربع بعد از جماعت مسجد تعطیل می شود؟یعنی به این سرعت باید رفت؟اگر ساعتی در خیابان بخواهی نماز بخوانی مسجدی باز نیست!!!!!
    مسجد خانه خداست و خدا بسیار بسیار مهمان نواز.
    چرا کوتاهی می شود! به مسجد پناه ببری و در بسته! الله اکبر…
    یا حق

    امیرعلی : ….

    [پاسخ]

  150. خادم الشهدا گفت:

    با نظرتون کاملا موافقم.
    هرشب یه بحث منصفانه.
    اینم یکی دیگه از برکات این سایت مقدس.

    امیرعلی : البته ….

    [پاسخ]

  151. عجیبا غریبا
    صابخونه غیب شد یهو!!!!


    امیرعلی : هستم …

    [پاسخ]

  152. خادم الشهدا گفت:

    یه شب در هفته کمه.
    صابخونه درست میگن.
    باید از این وضعیت آماری سایت نهایت استفاده بشه.

    [پاسخ]

  153. سارا گفت:

    مهاجر بزرگوار علیک سلام
    خواهش میکنم از خوبی شماست که خدا وسیله ی پرداخت زکات دانسته هام رو فراهم میکنه . خجالت نداره خانمم منم تو ماه مبارک اینو فهمیدم . مدرکتون رو هر کاری دوست دارید بکنید اما چیزایی رو که در مسیر گرفتن مدرک آموختید به ما هم یاد بدید.
    **********
    راستی داداش امیر خوندن دعا که جریمه است و جایزه نداره اما…

    امیرعلی : درست نشد ؟

    [پاسخ]

  154. افق گفت:

    بحث خیلی عالیه..یاد بیانچه بخیر..من به شخصه کلی مطلب یاد گرفتم توی اون بحثا.. و البته با هر شب نبودنش موافق ترم..چون اگر قرار باشه بحث عمیق باشه و به یک نتیجه و جمع بندی درست برسه، بهتره فرصت برای مطالعه و جمع آوری مطلب هم باشه..


    امیرعلی : کاملا موافقم …. نظرتون در این خصوص چیه که هر هفته یک بحث داشته باشیم .. در کنار تمامی کارها و گفتگو در خصوص پست های سایت و متون و بحث هایی روز و همچنین دید و بازدید از هم ….. در خصوص موضوع هفته هم گفتگو کنیم .؟

    [پاسخ]

  155. سیداحمد گفت:

    یکی از مشکلات مساجد ما اینه که چند نفر از اهالی قدیمی یک محله خودشون رو صاحب اختیار مسجد میدونند.
    بعضی از مساجد به انحصار برخی افراد در اومده و اصلا اشخاص جدید با تفکرات با نشاط رو قبول نمیکنند.
    مشکل الان مدیریت مساجده.
    جوانهائی که بخوان تغییری در شرایط مسجد ایجاد کنن مورد حمایت قرار نمیگیرن.

    امیرعلی : سید جان دقیقا حرف دل بنده رو زدی … یعنی ما نمی خواییم کسی کمک کنه در خصوص رفع مشکلات …خود ما جوانان هستیم امــــا این افرادی که به اسم قداست اجازه ی فعالیت با نشاط رو نمیدن بد جور مانع راه هستند …. نه میشه ادم برخورد کنه با اینها و نه قابل تحمل هستند …

    [پاسخ]

  156. آذرخش گفت:

    سلام
    ارادتمند

    امیرعلی : علیکم الســـلام … ایملتون رو چک کنید لطفا

    [پاسخ]

  157. افق گفت:

    در مورد موضوعش هم، نظر من اینه که بحثهای اینجا راجع به مسائل اعتقادی باشه. بنده خودم در خیلی از زمینه های اصلی دین مشکل دارم، طوری که در بحث با مخالان یا حتا دانشجوهام در بعضی از این موارد جواب قانع کننده ای ندارم. چون خیلی از مسائل رو تعبدا پذیرفتم، خیلی پیگیر تفاسیر و عللش نبودم.

    امیرعلی : به نظرم محدوده تعیین نکنیم …. یعنی یه جورایی هر کس هر نیازی داشت بگه تا در بحث ها قرار داده بشه …. مثلا گاهی هم به فراخور شرایط زمان …

    البته یک نکته ی مهم بحث باعث خشک شدن فضا نباید بشه … یعنی من این قضیه ی بحث ها رو ضمن ماجرا می دونم … یعنی که یعنی !

    [پاسخ]

  158. در مورد مساجد دقیقا مواقم با چیزی که برادر بزرگوارم عبدالله گفتن.چرا این طوره؟
    غیر از اینه که مسجد باید مامنی برای ما باشه؟

    {…………………}

    [پاسخ]

  159. خادم الشهدا گفت:

    صابخونه
    ادامه البته چی شد؟

    امیرعلی : اگه قابل نوشتن بود که می نوشتم …

    [پاسخ]

  160. مهاجر گفت:

    خوب اشکال نداره . اگه شد مثلا روز قبل روضه مباحث متقن معرفتی و صد البته مستند در خصوص معصومین داشته باشم . و روز بعد هم روضه .تا اونجایی که دستگیرم شده بیشتر بچه های اینجا بالای لیسانسن . حیفه استفاده نکنیم از این ظرفیتها .

    مثلا یه کتابی مشخص بشه از هفته قبل . صفحاتی برا هر کس مشخص بشه بره بخونه در موردش خواست تحقیق اضافی بکنه بعد همون روز قبل روضه تو کامنتا تبادل اطلاعات بشه . فکر میکنم نه مطمئنم که اشک با تفکر ارزشمندتره و دلنشین تر .
    البته این فقط نظر شخصی بنده بود تا دوستان چه نظری بدن

    امیرعلی : حرف شما کاملا درست است امــــا نظرم اینه که روضه ها فقط برای روضه خوانی باقی بمونه … اگر در فضای واقعی بودیم می شد مخلوط کرد مباحث رو اما برای ایجاد فضای روضه و عزاداری ناچاریم زیاد وارد این بحث ها نشیم ( البته قطعا نظر من در خود شب سه شنبه هست ) و الا روزهای دیگه مانعی نداره

    [پاسخ]

  161. در مورد بحث کاملا موافقم با جوابی که به افق عزیز دادید. فقط اینکه موضوع همینطوری ساده و روزمره باشه بهتره به نظر من

    امیرعلی : منم موافقم … به قولی خودمانی باشد بهتر است

    [پاسخ]

  162. مهاجر گفت:

    دقیقا با نظر سید احمد و جواب شما موافقم .
    آی ما مصیبت داریم از دست این انحصار طلبایی که تازه خودشونم دوزار کار از دستشون بر نمیاد . یه جورایی متحجرن در کار خودشون .

    [پاسخ]

  163. سیداحمد گفت:

    واقعا نه میشه برخورد بشه باهاشون و نه قابل تحمل هستن.
    اکثرا هم سن پدر بزرگ ما هستن!
    ما که تو مسجد محلمون بساطی داریم با این پدر بزرگها!

    واقعا چاره ای هم وجود نداره.
    روحانیه مسجد محل ما خیلی بزرگواره و روحیه خوبی داره ولی خب با وجود این پدربزرگهای متعصب وضعیت همینه که هست!

    امیرعلی : آره سید . مشکل این هست که به هر کدوم دست بزاری اونقدر برات آیه و حدیث ردیف می کنه که … و خدا می دونه چقدر مشکلات بوجود میارن برای رفقا …

    بیشتر از ده ماه از وقت ما رو پای همین حرف ها به معنای واقی کلمه تلف کردند
    چیزی نمی تونم بگم بجز حرف تو رو با وجود این پدربزرگهای متعصب وضعیت همینه که هست!

    [پاسخ]

  164. افق گفت:

    سلام بر سید احمد بزرگوار.. من کاملا اون مساله رو جدی عرض کردم و ضمنا بنده بی تقصیرم، تقصیر این دوستاتونه که باعث همچین فکری شدن.. کلا میانگین حدودی ۲۵ تا ۳۵ سال پیرتون کردم..خیلیه؟

    همچنین سلام بر جناب عبدالله . خدا به قلم و قلب و ذهن شما برکت و حکمت بیشتر عنایت بدهد انشاالله.

    صاحبخونه بزرگوار خدا قوت. من امشب خوب جایزه ای گرفتما..

    امیرعلی : کدوم جایزه ؟

    [پاسخ]

  165. عبدالله گفت:

    یا وارث
    وقت حزب اللهی بسیار با ارزشه.بهتره هر شب هم بحثی باشد تا هم زکات دهیم.هم فکر کنیم.هم بجنگیم.هم عجیب حال دشمن را بگیریم.
    روزی از عشق بخوانیم و دگر روز ز عقل به گمانم بهتر است.
    یا حق

    امیرعلی : دقیقا درسته … باید هر دو رو داشته باشیم با هم …

    [پاسخ]

  166. شرمنده ها میون بحث
    آذرخش از ایزی لایف چه خبر آبجی جان؟

    امیرعلی : آذرخخخخخخخخخخخخخش

    [پاسخ]

  167. سارا گفت:

    الجمدلله رب العالمین…شکر

    امیرعلی : خدا رو شکر …

    [پاسخ]

  168. مهاجر گفت:

    دوستان فردا صبح با یکی از بچه ها قرار دارم . میترسم نرسم .
    شب همگی خوش .

    نظراتونو ایشالله فردا میخونم و مستفیض میشم .
    التماس دعا

    یا حق

    امیرعلی : یا علی

    [پاسخ]

  169. gomnam124 گفت:

    یه چیزی راجع به مسجد بگم .
    هیییییی . ما یه مسجد داریم که همه ی بچه هاش نه ، ولی بیشترشون از حزب اللهی و بسیجی بودن فقط یاد گرفتن با همه از بالا برخورد کنند ، جلوی در مسجد باشند ، از صبح تا شب با موتور تو خیابون بچرخند و کلا فکر کنند تافته ی جدا بافته هستند . نمیدونم ولی بعضی از جوونامون واقعا دارند راه رو اشتباه میرند . باید خلاصه یه کاری کرد . بسیجی باید از همه نظر برتر باشه .

    امیرعلی : البته این هم حرف بجای است امـــا همه اینجور نیستن … واااااااااای به حال حزب اللهی که فکر کنه از دیگران سر تره

    [پاسخ]

  170. خادم الشهدا گفت:

    جا داره یه خاطره تعریف کنم
    تو سفری که به یکی از شهرهای شمالی داشتیم
    از اونجایی که راس ساعت به نماز نرسیدیم
    با نیم ساعت تاخیر وقتی میخواستیم وارد مسجد بشیم در کمال وقاحت درب مسجد رو بستن و اجازه وود به ما داده نشد
    واینگونه بود که ما مجبور به اقامه نماز خود کنار خیابان و در پیاده رو شدیم.
    البته اون موقع خیلی عصبانی بودم اما الان که فکرشو میکنم می بینیم یکی از بهترین عباداتم همون نماز توی پاده رو بوده.آخه یه جورایی ما رو از خونه خدا رونده بودن و ما هم مصر بر ادای تکلیف بودیم.

    امیرعلی : احسنت به همت مضاعف شما .

    [پاسخ]

  171. یکی از غیر قابل حل ترین مشکل مساجد خوب هم اینه که میفتن تو مسیر اتوبان و اونوقت خرابشون میکنن و ما بی مسجد میشیم
    :-(

    امیرعلی : آها ، از اون لحاظ / مشکلی نیست یه مایه دار این جا داریم بفرمایید شاید کمک کردن … ســــــــــــــــید

    [پاسخ]

  172. افق گفت:

    والا

    امیرعلی : آیا ؟

    [پاسخ]

  173. آذرخش گفت:

    سلام به همه دوستان بزرگوار.
    کامنت ها رو که می خوندم دیدم صحبت از بحث های موضوعی هست.
    ضمن احترام شدیدی که برای نظر دوستان قائل هستم ولی باید بگم من موافق نیستم با اجرای بحث های موضوعی.
    درسته که بیانچه کار موفقی داشت. اما کلا این موضوع خودش زیاد جالب نیست.
    و مسلما صاحبخونه هم بعد دچار مشکل می شه.
    البته این یه نظر کاملا شخصیه بر اساس تجربه ای که این یک سال در فضای سایبر پیدا کردم و مشاهداتی که داشتم.
    نظر رفقا محترمه و هر تصمیمی گرفته بشه من هم مخالفتی ندارم.

    امیرعلی : ایول ! امیدوارم یه راه حل پیدا کنیم برای این کار و خواهش می کنم اگر رفقای دیگه هم مخالفتی دارن حتما بگن ….

    ضمن اینکه الان نیازمند شدید به یک جوک ایزیلایفی هستیم

    [پاسخ]

  174. خادم الشهدا گفت:

    به نظر من اگه قراره از موضوعات کتابی استفاده کنیم
    بهترین منابع کتب شهید مطهریه.
    هرچند به نظر من.
    اگر موضوعات کتابی بشه یه کم بحث خشک میشه.
    بازم تاکید
    این نظر منه و نظرات دوستان محترم تر.

    امیرعلی : بله با خشک شدن مباحث من هم مخالفم .

    [پاسخ]

  175. به ساراخانوم گل گلاب
    قرار بود این آبجی بزرگه رو دعوا کنی پس چی شد؟
    پس فردا اگه من صفرررررررر شدم کی جوابشو میده آیا؟

    [پاسخ]

  176. الفبا گفت:

    سلام
    با بحث موافقم (گفتم که یه وخ لنگه نظر من نمونید)
    فقط اینکه هر شب نه- واسه این که دسته پر باشیم زمانش کمه
    هفتگی هم نه -زیاده زمانش

    امیرعلی : ما طلبه ها برای مباحثه کردن یه مشکل اساسی داریم و اون اینکه یک نفر کم است دو نفر زیاد !

    [پاسخ]

  177. آذرخش گفت:

    راحیل جان تماس گرفتم با ایزی لایف ازش خبر بگیرم.
    یه کم صبر کنید.

    [پاسخ]

  178. سیداحمد گفت:

    دوستان من همین الان اعلام میکنم مقطع تحصیلیم سیکله!
    البته سیکل رو هم کامل نگرفتم ۲ تا درس مونده!
    خلاصه فکر نکنید همه لیسانس به بالا هستن!

    افق بزرگوار بنده ۲۵ سالمه.

    امیرعلی : البته من هم دیپلم آبیاری گیاهان دریایی دارم !

    [پاسخ]

  179. آذرخش گفت:

    ایزی لایفه زنگ میزنه ۱۱۸، میگه: ببخشید شماره تلفن کروبی رو دارین؟! یارو میگه: نه. ایزی لایفه میگه: پس من میخونم یادداشت کنین!

    امیرعلی : ایکاش در مصاحبه یه نفر از داداش حسین می پرسید : داداش یه جوک بگو … چقدر خوب میشد …

    [پاسخ]

  180. سیداحمد گفت:

    آره یه بچه مایه دار داریم
    امیر علییییییییییییییییییییییییییییییییییی


    امیرعلی : من باشه کمک می کنم در حد وسعم : دو تا صابون …

    اما رفقا هر کس خواست مسجد محلشون رو کلا بازسازی کنه و مناره اش رو از طلا بسازه این سید رو دریابه .. هییییییییی

    [پاسخ]

  181. آذرخش گفت:

    منم دیفلم شمارش سبیل های گربه دارم.

    امیرعلی : ای خدااااااا

    [پاسخ]

  182. gomnam124 گفت:

    درسته همه اینجوری نیستند . من خودم از نزدیک کلی شهید زنده میشناسم . خدا حفظشون کنه :)
    ولی یه بحث راجع به مساجد بذاریم که من وحشتناک دلم پره .یکی دوتا نیست که مشکلاتمون . خود ما هفته ی دیگه مراسم شهدارو داریم . ولی مسئول پایگاه … . روحانی مسجد فرقی با فتنه گرا نداره و … . ای خداااااا .


    امیرعلی : ماشاالله اینجا همه مسجدی هستن .. ایول … منم دلی بسیار پر دارم … اما الحمدلله با مسوول پایگاه هیچ مشکلی ندارم … اساسا آدم با خودش که مشکل برنمیداره که ! ( ای بسوزه پدر این ریا )

    [پاسخ]

  183. آذرخش گفت:

    در ضمن ۱۴ ساله از اینجا

    [پاسخ]

  184. فکر کنم بحث همینطوری خوبه
    انگار تو یه مهمونی دور هم نشستیم
    فقط من الان چایی میخام

    امیرعلی : اوکی …

    [پاسخ]

  185. افق گفت:

    میگم چقدر خوبه آدم نظر بده همه باهاش مخالفت کنن… انقدر شیرینه..والا

    امیرعلی : بله دقیقا … باعث بالا رفتن قدرت تحمل آدم میشه .. والا

    [پاسخ]

  186. آذرخش گفت:

    به ایزی لایف میگن روزی چند ساعت کار میکنی ؟ میگه ۲۵ ساعت . میگن مگه میشه ؟ میگه صبح ها یک ساعت زودتر بلند می شم.

    [پاسخ]

  187. خادم الشهدا گفت:

    ۱۱ نفرآنلاین
    چرا همه صحبت نمیکنن؟

    امیرعلی : نکنه مسدود هستن ؟آیا ؟

    [پاسخ]

  188. gomnam124 گفت:

    من آذرخش رو درک میکنم . حرفش رو هم قبول دارم .

    [پاسخ]

  189. سارا گفت:

    آبجی بزرگه عزیز علیک سلام
    روزی چندبار بپرسم خوبه ؟ هر چی شما بگی امرتون مطاعه
    بچه حزب اللهی حرف صفر رو هم نمی زنه چه برسه به اینکه صفر بشه.

    [پاسخ]

  190. خادم الشهدا گفت:

    چه باحال خودتو لو دادی داداش.
    بعد از دو سه ساعت خماری یه خنده از ته دل کردم.
    ایییییول

    امیرعلی : کجا لو دادم ؟

    [پاسخ]

  191. آبجی جان هزینه تماست زیاد نشه. از کی داری ه خبر جدید مخابره میکنی؟
    و این آبجی کوچیکه من کو؟ ایا؟

    [پاسخ]

  192. خادم الشهدا گفت:

    مسئول پایگاه(آدم که با خودش مشکلی نداره)

    امیرعلی : آها از اون لحاظ . بعله . با اجازه از رفقا ساعت دو و نیم هم باید مسجد باشم امشب … چرا آیا ؟

    [پاسخ]

  193. والفجر گفت:

    ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
    بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!
    دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر
    پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟
    تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
    یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
    توی کتابم هر چه بابا آب می داد
    مادر نشانم عکس توی قاب می داد
    اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
    از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم
    من بیست سالم شد هنوزم توی قابی
    خوب یک تکانی لا اقل مرد حسابی!
    یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو
    از سیم های خاردار قاب رد شو
    برگرد تنها یک بغل بابای من باش
    ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش
    ای دست هایت آرزوی دستهایم
    ناز و ادایم مانده روی دست هایم
    شاید تو هم شرمنده یک مشت خاکی
    یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی
    عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
    یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!!
    تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
    پروانه ای که توی تار عنکبوت است
    امشب عروسی می کنم جای تو خالی
    پای قباله جای امضای تو خالی
    ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
    یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

    [پاسخ]

  194. سیداحمد گفت:

    ببببببببببببببببببببببببببهههههههههه

    بابا مسئول پایگاه!

    امیرعلی : بگم ؟ بگم ؟

    [پاسخ]

  195. آخ روزی دوبار
    به قول خودت یه تک بزن بهم مثلا ساعت ۶ یا ۷
    یه بارم کامنت بذار اینجا بلکه ….
    هییی عجب رویی!!!
    اون صفرم میخاستم ریا نشه ۲ ی سمت چپش رو ننوشتم

    به این میگن نهایت حُسنِ سوء استفاده از اخلاق خوش صابخونه شرمنده آقای صفا

    وجدان همیشه بیدار سایت : برای بار آخر باشد که جمله ی آخرتان را تکرار می کنید / با تشکر

    [پاسخ]

  196. gomnam124 گفت:

    وااااای . اینقدر دوست دارم بگم مسئول پایگاه چی . ولی نمیشه . واسه خودمم عجیبه . هیییییییییی .

    امیرعلی : واقعا نمی دونید ؟

    [پاسخ]

  197. افق گفت:

    آقا سید احمد دیشب متوجه شدم دیگه که اونطوری هنگ کرده بودم..

    بعله..انقدر خوبه آدم قدرت تحملش بره بالا..والا

    بحث کلا خوبه همینطوری دور همی باشه، سنگین نمیشه، کتابی هم نیست، خشک هم نمیشه..موافقم..جک اصولا چیز خوبیه.. والا
    انصافا آذرخش جان این سبیلهای گربه رو از کجا آوردی!!!

    امیرعلی : کلا شما حرف بنده رو زدی … ایول

    [پاسخ]

  198. آذرخش گفت:

    ساعت دو و نیم عملیات انتحاری دارین؟

    امیرعلی : خیر ، خفن تر از این حرف هاست

    [پاسخ]

  199. خادم الشهدا گفت:

    ایییییییییییییی بابا
    یادتون آووردم!
    شما هم که همش دم از رفتن میزنین داداش

    امیرعلی : باور بفرما فی الحال خواهرم در حال واکس زدن پوتین هایم هست … ایکاش می شد بمانم

    [پاسخ]

  200. سلام

    امیرعلی : علیکم الســـــلام مسعود جان بفرما … اون هندونه رو که دادم بزاری خنک بشه اووردی ؟

    [پاسخ]

  201. آذرخش گفت:

    سیداحمد بزرگوار
    حالا گذشته از تمام این صحبت ها شما جرا جوک نمی گی؟
    امشب ما یه جوک باید از شما هدیه بگیریم.

    امیرعلی : سید بسم الله … شدیدا منتظریم

    [پاسخ]

  202. آذرخش گفت:

    گمنام عزیز مسئول پایگاه زلزله شناسی که نیستن.
    پایگاه بسیج دیگه

    [پاسخ]

  203. به وجدان سایت: اوکی…

    دیرتون نشه ها
    مسجد میاد به خوابمون خطرناکه

    امیرعلی : حدود یه ربع دیگه هستم .. یعنی اساسا تا ماشین نیاد شونصد تا بوق نزنه دم در نخواهم رفت

    [پاسخ]

  204. آذرخش گفت:

    ما عملیات انتحاری داریم؟

    امیرعلی : خیر . سول بعدی

    [پاسخ]

  205. آذرخش گفت:

    افق عزیز از کجا آوردی نداره که.
    رشته تخصصی منه. :D

    [پاسخ]

  206. خادم الشهدا گفت:

    داداش دوباره کدوم شیشه رو نشون گرفتی؟

    بابا حواستون به دستتون هم باشه
    با فعالیت زیاد متورم میشه ها.
    نگین خادم نگفت.

    امیرعلی : ببین اصولا برخی کارها را فقط با لباس شخصی می توان انجام داد و ما متاسفانه امشب لباسمان شخصی نیست البته من چرا اساسا شخصیم …

    [پاسخ]

  207. الفبا گفت:

    اون کاره خفنو میشه بگین؟؟
    من فقط کنجکاوما(شکلک نیشخند)

    امیرعلی : از شوخی گذشته … مدتی است در یکی از محلات تعدادی اراذل و اوباش جمع شده اند که مزاحم استراحت هموطنان عزیزمان شده اند … کور شود آن چشمی که بسیج را نمی بیند … رفقا امشب تصمیم گرفتند که ترتیبشان را یکبار برای همیشه بدهند …. باورم این است که شهدا هنوز زنده اند … نه … شاید بهتر باشد بگویم شهدا حلول پیدا کرده اند در روح بچه بسیجی هایی که از خواب و ارامش و جان خود مایه می گذارند برای هموطنانشان … ایکاش امشب درب باغ شهادت باز شود

    البته این بچه ژیگول ها کوچیک تر از این حرفها هستند

    [پاسخ]

  208. سیداحمد گفت:

    جرات داری بگو!
    یاح یاح یاح

    امیرعلی : نه به خدا جرات ندارم … منتظریم هااا

    [پاسخ]

  209. آذرخش گفت:

    تو جیب جا می شه؟

    امیرعلی : نچ!

    [پاسخ]

  210. خادم الشهدا گفت:

    خوش به سعادت خواهر بزرگوارمون.
    ولی این وظیفه خادمه که پوتین شهدای آینده رو واکس بزنه.
    بالاخره خادمی گفتن
    پس لطفا از طرف من از خواهر گرامیمون تشکر کنید و بفرمایید که بعدا از خجالتشون درمیام اساسی.

    امیرعلی : بزرگواری شما …

    [پاسخ]

  211. سارا گفت:

    صاحبخونه فعلا در نقش مخابرات ایفای نقش می کنند (مؤمن در هیچ چارچوبی نمی گنجد) هپلی با دوربینت بیا ببین چه خوب بازی میکنه این داداش بزرگه حتما برا فیلمهاتون….
    آبجی بزرگه از تو به یک اشاره…خوب ادای تکلیف میکنم یا نه؟

    امیرعلی : شما اساسا باعث برکت اینجا هستی /.. خدایی راست گفتم یا نه ؟

    [پاسخ]

  212. بیچاره همسایه ها
    لطفا از خیر بوق بگذرید
    به همون فریاد این الامیر همراهان بسنده کنید
    البته اگه پرستیجججججه مسئول پایگاه نباشه؟

    آهان این امیر هم جناس تام داشت

    امیرعلی : شهید همت می گفت من در پوتین بچه بسیجی ها آب خوردن را افتخار می دانم … البته من کی باشم …

    [پاسخ]

  213. افق گفت:

    بعد اونوقت کدوم پوتینو دارید واکس میزنید؟

    امیرعلی : دیگه تموم شد … داره لباش اتو می کنه …

    [پاسخ]

  214. gomnam124 گفت:

    میدونم چرا نمیگم . ولی رفتاراشون برام عجیبه . خودم هنوز موندم !

    امیرعلی : چرا آخه ..

    [پاسخ]

  215. خادم الشهدا گفت:

    اتفاقا به نظر من این وقت شب باید از لباس مقدس تکاوری یا بسیجی استفاده کرد تا اهالی شهر با دیدن شماها احساس امنیت مضاعف کنن.

    امیرعلی : رفقا این کار رو می کنن اما من بجز لباس یقه دیپلماتی ( همون آخوندیه کلاس گذاشتم الان) چیزی بهم نمیاد ./.

    [پاسخ]

  216. سیداحمد گفت:

    من؟
    جوک؟
    استغفرالله!

    امیرعلی : سید دیر شد بگو تو رو خدا
    بگو دیگه

    [پاسخ]

  217. والا الآن که دارم شام دومم رو می خورم ولی بیا اینم هندوانه ای که داده بودی:
    http://bandarpix.bplaced.net/bia2bnd/Love.jpg
    امیر علی دوست دارم اندازه ۱۰ گرم کراک
    درسته کمه ولی حکمش اعدامه

    امیرعلی : … زنگ گوشیتم صایلنتم کن خفه شم !

    [پاسخ]

  218. خادم الشهدا گفت:

    کاش میتونستیم تو این یه ربع مسابقه بیست سئوالی راه بندازیم
    تا شاید از زیر زبون داداش کش میرفتیم مقصد رو
    هرچند…

    امیرعلی : دیگه فک می کنم خیلی دیر شده

    [پاسخ]

  219. آذرخش گفت:

    یه روز یه ایزی لایفه داشته دنده عقب با ماشین از کوه میرفته بالا بهش میگن چرا دنده عقب میری میگه آخه می ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتی می خواسته پایین بیاد باز می بینن داره دنده عقب می یاد میگن الان چرا دنده عقب می یای میگه اخه بالای کوه جا بود تونستم دور بزنم.

    :-)))))))))))

    [پاسخ]

  220. شما بزرگواری….

    امیرعلی : تشکر شما بزرگواری

    [پاسخ]

  221. الفبا گفت:

    ایول
    شهادتم انشالا پا رکاب مولا

    امیرعلی : ایشا الله

    [پاسخ]

  222. gomnam124 گفت:

    میگم امشب موفق باشید . ولی چه خبره !!! :)
    التماس دعا . شما برید ما هستیم . یاه یاه یاه .

    امیرعلی : پس بی زحمت برا نماز صبح من رو بیدار کنید

    [پاسخ]

  223. خادم الشهدا گفت:

    البته این بچه ژیگول ها کوچیک تر از این حرفها هستند
    اییییول به این شجاعته توام با بصیرت
    داداش مواظب باش این نوع اراذل اصولا صلاح سرد همراه دارن.
    غافلگیرشون کنین
    کاش میشد از اینجا یه فن بهتون یاد میدادم (شکلک چشمک)
    هرچند میدونم شما خودت استادی.

    امیرعلی : خدا نگیره سوپر باطوم رو ! ( همون شوکر خودمون )

    [پاسخ]

  224. سارا گفت:

    برکت اینجا که وجود با وجود ستاره هاست نه کاسه های نیم بند !

    امیرعلی : بزرگواری شما

    [پاسخ]

  225. آبجی کوچیکه جواب این یکی دیگه باشه یه جایی که فقط خودمون بودیم…..

    [پاسخ]

  226. آذرخش گفت:

    آقای صفا
    خدا پشت و پناهتون باشه.
    مراقب خود و همراهانتون باشید.

    امیرعلی ” چشم

    [پاسخ]

  227. مجید جان سایلنت
    بگو: سایلنت
    جواب اون خصوصی ما هم که هیچی دیگه

    امیرعلی : وقتی متن می نویسم شونصد تا غلط داره چه برسه به حالا که یه دستم به بند پوتینه یه دستم به لب تاب !

    [پاسخ]

  228. خادم الشهدا گفت:

    حزب اللهی با لباس بسیجی بینظیره.

    سید خواهشا یه جوک تعریف کنین دیگه.
    هرچند من از خدامه گفتن شما طول بکشه
    آخه تا شما اینجایین داداش نمیره.

    امیرعلی : اما بنده طلبه بسیجی هستم و باید نمادی از زی طلبگی را همیشه همراه خود داشته باشم

    [پاسخ]

  229. سیداحمد گفت:

    جک بلد نیستم؛چی بگم؟

    یه مَرده میخوره به نَرده برمیگره!

    (از عمو پورنگ یاد گرفتم) :)


    امیرعلی : ایول

    دارن بوق می زنن

    اونقد می گم تا یادم بمونه

    یه مَرده میخوره به نَرده برمیگره!

    هورااااااااااااااااا

    [پاسخ]

  230. الفبا گفت:

    من که بوق نشنیدم!!!!!!!
    به خاهر گرامیمونم سلام برسونید

    امیرعلی : من دارم می شنوم

    [پاسخ]

  231. من اینجا شدم معلم املا:
    خادم الشهدا سلاح درسته
    امیر علی باتوم درسته
    تا اینجا شدی ۱۸

    امیرعلی : نچ باطوم درسته …. برو ببین

    [پاسخ]

  232. {شکلک با سر رفتن تو دیوار}
    ای خدااااااا
    من جواب خصوصی می خوام
    خیلی برام مهمه
    {شکلک آدم منتظر}

    امیرعلی : فدات بشم الان من فقط یه چیز می شنوم و اون صدای ممتد بوق هست … اگر رفقا اجازه بدن یک دقیقه دیگه برم

    [پاسخ]

  233. خادم الشهدا گفت:

    شما احتمالا طلبه لباس شخصی هستین دیگه!
    حالا با پوشیدن یه لباس بسیجی میشین طلبه بسیجی.

    امیرعلی : عمرا . اساسا بهم نمیاد …

    [پاسخ]

  234. http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%85

    امیرعلی : ویکی پدیا کیلویی چند ؟

    اما چون تو میفرمایی چشم / البته ط دسته دار بهتر به باتوم میاد …

    [پاسخ]

  235. خادم الشهدا گفت:

    شما احتمالا طلبه لباس شخصی هستین دیگه!
    حالا با پوشیدن یه لباس بسیجی میشین طلبه بسیجی.

    امیرعلی : الان قاتی کردم ولی فک کنم جواب این رو دادم یه بار
    با اجازه یا علی

    رفقا حالا کنید لطفا

    قال دلم : زرشک ! فردا صب همینجایی

    [پاسخ]

  236. ای دا برین دیگخه
    ما هستیم

    [پاسخ]

  237. باشه
    پس جوابش بمونه ایشاالله فردا
    برو خدا به همراهت
    از طرف من هم بزن یه نفرو داغون کن
    خدا پشت و پناهت
    یا علی

    امیرعلی : سلام مسعود عزیز . بله هستم . حتما دوباره یادم بنداز بگم بهت

    [پاسخ]

  238. الفبا گفت:

    مراقب باشین
    جای ما رو خالی کنید

    [پاسخ]

  239. خادم الشهدا گفت:

    داداش خودتون میدونین من چقدر گیر میدم.
    بابا اگه ما شما رو دیدیم که با لباس بسیجی میشین شبیه به شهید بابایی.
    این شباهت رو الکی نگفتما
    کارشناس آووردم که نظر داد

    بعله
    جناب مسعود خان حق باشماست
    منم اینطور توجیح میکنم
    بابا من الان دارم شامم رو میخورم.واسه همین تمرکز گرفتن واسه نوشتن یه کم سخته
    شما ببخشید

    امیرعلی : البته شما بزرگوارید

    [پاسخ]

  240. خادم الشهدا گفت:

    داداش خودتون میدونین من چقدر گیر میدم.
    بابا اگه ما شما رو دیدیم که با لباس بسیجی میشین شبیه به شهید بابایی.
    این شباهت رو الکی نگفتما
    کارشناس آووردم که نظر داد

    بعله
    جناب مسعود خان حق باشماست
    منم اینطور توجیه میکنم
    بابا من الان دارم شامم رو میخورم.واسه همین تمرکز گرفتن واسه نوشتن یه کم سخته
    شما ببخشید

    امیرعلی : البته شما بزرگوارید

    [پاسخ]

  241. خادم الشهدا گفت:

    ای بابا
    بازم که با در بسته روبه رو شدیم.
    اما من زورم بیشتره
    هیچوقتم ناامید نمیشم
    و هر در بسته ای یه روز باز میشه
    مگه نه اینکه سر شب اینقدر موندم از سر پر رویی تا بالاخره این در واشد.
    الانم همینطوره
    اینقدر اینجا نگهبانی میدم
    هی میام سر میزنم تا بالاخره واشه.
    که میشه.

    امیرعلی : سلام ! مشتاق بودم وقتی برگشتم بیام نت اما نشد .. خوابم گرفت :)

    [پاسخ]

  242. خادم الشهدا گفت:

    داداش در غیابتون ببنید چطور مطلع تون میکنم.
    الان ۵ نفر آنلاین دارین
    ساعتم که دیگه مشخصه.

    [پاسخ]

  243. خادم الشهدا گفت:

    احتمالا داداش بزرگه الان با یه دستبند که یه سرش زنجیره اراذله یه سرشم دست خودش داره میره اداره آگاهی!

    [پاسخ]

  244. خادم الشهدا گفت:

    نه بابا آگاهی چیه؟
    احتمالا دارن میرن اداره اماکن.

    امیرعلی : تا مسجد هست چه نیازی به این جور جاها !

    [پاسخ]

  245. خادم الشهدا گفت:

    دوستان لطفا شما بگین
    ببینین چقدر لباس مقدس بسیج به این داداش بزرگه میاد!
    اونوقت هی با من کل کل میکنه:
    که نه اساسا به من نمیاد.
    عجب حرفایی آدم میشنوه از این خلق الله حزب اللهی.
    میاد داداش
    من میگم میاد
    اصلا شما که خودتو نمیبینی؟
    ماها که داریم میبینیم می گیم میاد.

    امیرعلی : نرود میخ اهنی در سنگ نمیاد … اوکی ؟

    [پاسخ]

  246. خادم الشهدا گفت:

    طبق ایجاب وظیفه
    ساعت که مشخصه
    افراد آنلاین هم:۲ نفر

    [پاسخ]

  247. gomnam124 گفت:

    هیچکس تنها نیست ! همراه اول :)
    پس نترسید ! مدیر وبلاگ هم زود برمیگرده .

    امیرعلی : جدیدا این رو که می شنوم یاد این پیامک می فتم : هیچکس “همراه” نیست …. “تنهای اول” … یا صاحب الزمان

    [پاسخ]

  248. خادم الشهدا گفت:

    دوستان عزیز لحظه به لحظه ی رفتن داداش بزرگه رو میخوام براتون تعریف کنم.
    بعد از کلی بوق زددن هایی ممتد وقتی داداش تشریف بردن بیرون با سیل عظیمی از جمعیت همسایه ها درحالیکه از خواب پریده بودن و جلوی چشماشون رو خون گرفته بود روبه رو شد.
    نمیخوام طولانی کنم پس
    خلاصه با کلی عذر خواهی همه رو روونه ی خونه هاشون کرد.
    حالا اینجای داستان قشنگه،خوب توجه کنین
    داداش چون وقت نکرده بود شامش رو میل کنه مامان خانومشون ظرف غذاشون رو آماده کرده بودن که گل پسرشون در حال ماموریت بخورن.
    حالا سوار شدن تو ماشین همانا و حمله ور شدن دوستان به سمت غذا هم همانا([تو فیلما دیدین بچه های جنگ چطور از سر شوخی سر سفره غذاهای همو می قاپیدن،همونجور، آخه داداش ما هم با دوستاشون عازم جبهه بودن،جبهه جنگ با اراذل.)
    دیگه خیلی طول کشید
    ایشاالله بقیه اش فردا شب.
    ………………….
    دوستان عزیز این تخیل بنده بود و هیچ گونه واقعیتی در این داستان تخیلی به کار نرفته بود)

    داداش ببخشیدا
    از سر نگرانی نوشتم که ببینم شام به خودتون رسید یا نه؟”(شکلک چشمک)

    جدا از شوخی.
    داداش اگه خواستین تاییدش نکنین.(شکلک لبخند)

    امیرعلی : همش درست بود چرا تاییدش نکنم

    [پاسخ]

  249. خادم الشهدا گفت:

    امیدوار کننده است
    آنلاین۳ نفر
    این وقت شب

    [پاسخ]

  250. gomnam124 گفت:

    احتمالا الان خادم عزیز هم داره نظر میذاره . دستش درد نکنه .

    امیرعلی : بله دقیقا / دست شما هم ممنون !

    [پاسخ]

  251. خادم الشهدا گفت:

    به نظر دوستان آنلاین!
    داداش حالا برگشته؟
    وجدان همیشه بیدار، شما جواب بده!

    وجدان همیشه بیدار : خیر

    [پاسخ]

  252. خادم الشهدا گفت:

    کنار،کنار
    همگی برین کنار بزارین خادم رد شه
    اسپند دود کرده این خادم.
    واسه سلامتی داداش بزرگه که انشاالله تا حالا برگشته،اگرم نه که به سلامت برگرده!
    دوستان به دلیل کمبود وقت ذغالش خوب نگرفته ،زیاد دود نمیکنه!
    پس شلوغ نکنین.
    بابا اینقدر هل ندین همو! میارم
    میارم رو سر همه تون میگیرم.
    کوری چشم دشمناش و دشمنامون
    کووووووور بشن الهی.
    ناااااااااااااابود بشن الهی.

    امیرعلی : عجب !

    [پاسخ]

  253. خادم الشهدا گفت:

    ایییییییییییییول
    داداش دارم اطلاعات مخابره میکنم.
    که بدونین اگه نباشین هم خادم شما رو از وضعیت بی خبر نمیذاره.
    افراد آنلاین ۴ نفر

    امیرعلی : بله بسیار جالب بود برام

    [پاسخ]

  254. خادم الشهدا گفت:

    دوستان اگه غلط املایی می بینن به بزرگواری خودشون ببخشن
    آخه این دود اسپند بدجور رفت تو چش و چالم
    خواستیم چشم دشمن کور کنیم که
    خودمون چشممون درد گرفت(شکلک تعجب)
    اما ملالی نیست
    واسه چشم کوری دشمن،یه صلوات بلند
    اینقدر بلند که همگی از خواب غفلت بپرن.

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم(شکلک داد زدن همرا با جییییییغ)

    امیرعلی :
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

  255. الفبا گفت:

    حیف که نمیتونم متنای قشنگیو که سارای عزیز داره مینویسه
    رو ببینمو لذت ببرم(شکلک حسرت)

    امیرعلی : ایشون دیگه صاحب خونه شدن … ندیدی ؟

    [پاسخ]

  256. سارا گفت:

    چقدر امشب زمان تند پیش می ره…
    در این شب پر سکوت آهنگ بزن/آهنگ در این گوشه ی دلتنگ بزن
    چقدر نیمه های شب دوست داشتنی و صمیمیه…
    نیمه شب گویی آسمان به زمین نزدیکتره…
    نیمه شب آرامشی عجیب داره…
    حتی اگه حرف هم نزنی شنیده می شی…

    امیرعلی : مبارک باشه بر شما این خانه ی نو

    [پاسخ]

  257. خادم الشهدا گفت:

    دوستان آنلاین
    دارم به صورت سرس باهاتون صحبت میکنم
    یه وقت اگه صدایی چیزی شنیدین نترسینا؟
    اون صدا رو حواله کنین طرف خودم
    بلدم خدمتشون برسم.
    مخصوصا اگه اون صدا اینطوری بود.
    یوهااااااااااا
    یوهاهاها
    یوووووووووووووووووووها
    واسه این خاطر گفتم که چون من تجربه دارم
    معمولا این ساعت همچین صداهایی شنیده میشه.
    میگم کاش پیش هم بودیم.هرچی باشه سه نفر بهتر از یه نفره.
    فکر نکنین ترسیدمو دارم واسه خودم جررررررررر زنی میکنما؟ نه
    خادم نمیترسد.

    [پاسخ]

  258. الفبا گفت:

    دیگه چه خبر؟؟

    امیرعلی : (شکلک اون که داره موهای سرش رو میکنه )

    [پاسخ]

  259. خادم الشهدا گفت:

    داداش توانایی رو دیدی خداییش
    دیدین چه خوب تو نظر قبلی بهتون اطلاع دادم چند نفر آنلاینن؟
    خواهشا تشکر نکنید که ما جو گیر میشم.
    ما اینیم دیگه!خادمیم و خوب بلدیم خادمی کنیم.

    امیرعلی : (شکلک شکرگذاری از درگاه خدا)

    [پاسخ]

  260. خادم الشهدا گفت:

    خداییش چقدر حال میکنم وقتی اینقدر خودمو خادم صدا میزنم
    یه جوارایی حس خدمتگزاری بهم دست میده.
    فقط برا ستاره ها.
    یا شاید بهتره بگم
    شهدای آینده!

    امیرعلی : انشاالله شهید بشوید

    [پاسخ]

  261. gomnam124 گفت:

    ایزیلایفه میره از ملای محل میپرسه: ببخشید حاج آقا، با کفش میشه نماز خوند؟ حاج آقا میگه: نه برادر، نمیشه. ایزیلاف میگه: ولی من خوندم شد !
    این تریپ نماز جمعشونه ! نماز اولی ها :)

    [پاسخ]

  262. خادم الشهدا گفت:

    احتمالا مدیر سایت فردا به من اجازه نظر گذاشتن دیگه نده.
    بابا خادم از رو برو دیگه!

    امیرعلی : خیر بسی هم خوشحال شدیم … آخ انگشتم ..

    [پاسخ]

  263. gomnam124 گفت:

    از ایزیلایف می پرسن نظرت درباره بند گردنیه موبایل چیه ؟ میگه خیلی خوبه . فقط موقع شارژ چند ساعتی آدمو علاف میکنه !!!

    ایزی لایفه رادیو لوژیست بوده به مریض میگه تو عکستون یک شکستگی بزرک در دنده ی راستتون دیدم اما اصلا نگران نباشید خودم با فتو شاب درستش کردم .
    :)

    [پاسخ]

  264. خادم الشهدا گفت:

    واااااااااای نگران نشید تو رو خدا
    چرا شرمنده ام میکنید
    بابا این چند دقیقه ای که نبودم یه توک پا رفتم قطعه که با دیدن فونت های بزرگ مخم هنگ کرده بود.
    حالا هم برگشتیم
    خوب بزار ببینم اوضاع و احوال تغییری نکرده که مخابره کنم؟
    ………………………
    نه داداش اوضاع همون طوریه و فقط ما دونفریم که آنیم.
    گرفتین تعداد افراد آن رو؟

    [پاسخ]

  265. خادم الشهدا گفت:

    دوستان بفرمایین مرحله چهارم شام.هرچند الان صبحه اما میدونید که آدم گرسنه وقت حالیش نیست.
    به دلیل اینکه دو سه قدمی قاشق دور تره بالاجبار به خوردن با دست اکتفا میکنیم.

    [پاسخ]

  266. خادم الشهدا گفت:

    دوستان ما شارژیم حسابی!
    داداش دلیلشو که میدونی؟
    پس در صورتی که برق سه فاز از کله تون پرید،اینجانب حاضرم مقداری محدود از شارژ خودم رو در اختیارتون قرار بدم.
    گفتم محدود چون نمیدونم چند نفر درخواست میکنن تا یه وقت دعوا نشه!
    هرچند که حزب اللهی دعوا کردنش باصفاست
    داداش این صفا جناس داره.

    امیرعلی : خدا رو شکر

    [پاسخ]

  267. الفبا گفت:

    عادت به روضه کرده دلم
    روضه خوان کجاست؟؟

    [پاسخ]

  268. سارا گفت:

    چه شبها من و آسمان تا دم صبح….

    [پاسخ]

  269. خادم الشهدا گفت:

    داداش این سایت از الان دیگه دست خودتون

    اگه جایی از نگهبانی هم مشکل داشت تذکر بدین که اصلاح بشه.

    من امروز شیفتم. باید برم.

    [پاسخ]

  270. خادم الشهدا گفت:

    انشاالله که به سلامت برگشته باشین.
    اگرم هنوز نیومدین احتمالا دیگه مسجد نماز رو ادا میکنین.
    خلاصه اینکه برگشتنی کاری کنین که مجبور بشین دوباره تا روشن شدن هوا برگردین مسجد.میدونم که گرفتنین منظورمو.
    خلاصه داداش
    دعا واسه ما فراموش نشه.
    شرمنده که بخشی از نظرات رو هم گرفتم.
    خوندن یا نخوندشون با خودتون.
    تایید کردن یا نکردنشون هم با خودتون.
    یا علی.

    امیرعلی : دعا گو بودم . انصافا همه رو جواب دادم هااا

    [پاسخ]

  271. سارا گفت:

    لحظه های ناب نیایش نزدیکه…
    ثانیه ها آماده می شن برا تطهیر…
    آسمون پاک ، هوا پاک ، زمین پاک ، زمان پاک ، نکنه من…
    کاش در رحمت رو با معصیت به روی خودم نمی بستم..
    خدایا ! بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
    الها ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد…

    [پاسخ]

  272. الفبا گفت:

    سلام
    اومدین؟؟(شکلک نگاه به ساعت)

    امیرعلی : بله اما الان ساعت ۱۲ ظهر فردایی است که شما این نظر رو فرمودی

    [پاسخ]

  273. بيچك گفت:

    سلام
    چه خبرا بوده اینجا؟
    من با اینترنت زغالیم میومدم اینجا (و جاهای دیگه= پروژه حقیقت کامل)
    اما نمیشد کامنت بنویسم البته فکر کنم اشکال از سیستم من بود
    راستی صاحبخونه ایشالا زنده این که؟

    امیرعلی : من زنده هستم … خبرها رو هم بخونید متوجه خواهید شد

    [پاسخ]

  274. بسیج گفت:

    مهلت ثبت نام در طرح بزرگ مهدی یاوران تا جمعه ۲ مهرماه ۸۹ تمدید شد
    ثبت نام ویژه دانشجویان بسیجی دانشگاه های استان تهران در وبلاگ http://etrat.pelakfa.com/

    [پاسخ]

  275. به نام حی سبحان

    سلام

    جمع آوری بیش از ۱۵میلیارد تومان کمک‌های مردمی در روز ملی پاکستان (روزنامه جمهوری اسلامی ۲۹/۶/۸۹)

    نبینم بین خطبه‌ها بغض کنی … عزیز دلم …

    حالا دارم به آن یک قطره اشک تو فکر می‌کنم
    که پنجشنبه توی خیابانها
    سِیلی شده بود برای خودش …

    یا علی مددی

    انا مجنون‌الحسین یا ثارالله

    [پاسخ]

  276. شعله گفت:

    سلام. سالمید؟ هستید؟ نشانه هایی از خودتون بروز بدید. راستی کمی در مورد متن و آیه های به کار رفته بگویید.

    امیرعلی : متن بالا رو بخونید بعد نظر بدید که سالم هستم یا نه

    [پاسخ]

  277. شعله گفت:

    موضوع کمی نگران کننده است. شکلک تشویش

    [پاسخ]

  278. خادم الشهدا گفت:

    سلام بر اهالی خوبه حزب الله.
    ای بابا ما شیفت ما تموم شد و برگشتیم
    اما هنوز باید پشت در بمونیم.

    [پاسخ]

  279. خادم الشهدا گفت:

    داداش بزرگه تشریف ندارن؟
    خوب میشه حدس زد
    که الا ن یا خواب تشریف دارن،یا دارن با پرونده ای قطور از موکلشون پله های دادگاه رو بالا و پایین میکنن.
    درسته؟


    امیرعلی : سلام بر خادم … هستم لطفا متن بالا را بخونید ، ضمنا قسمت دوم حدس شما صحیح بود

    [پاسخ]

  280. مهاجر گفت:

    سلام .
    اسم برادر رزمندمونو تو پیشخوان دیدم گفتم برای عرض ادب خدمت برسم . چه خبر از گلایی که کاشتین . چند نفر رو به سزای عملشون رسوندین ؟

    راستی احوال زنداداش ما چطوره ؟ سلام گرم بنده رو خدمتشون ابلاغ فرمایید

    امیرعلی : علیکم الســــلام . تشکر . بزرگواری شما / حتما بزرگواری شما را خواهم رساند

    [پاسخ]

  281. سارا گفت:

    سلام قولا من رب رحیم
    می روم در گذر لحظه دعایی بکنم
    با نمازی که از حادثه ی عشق پر است
    و در همسایگی چشم خدا می خندم
    باز دل را به خدا می بندم

    امیرعلی : باز دلم را به خدا می بندم ….

    رفقا اگر در جستجوی سلسبیل هستید حتما به اینجا سر بزنید » http://www.baba-ali.blogsky.com

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: