وکیلانه » » امسال فاطمیه، فاطمه بحرین است
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
امسال فاطمیه، فاطمه بحرین است
۳۰ام, فروردین ۱۳۹۰| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۲۳]

 

به نام خدای زهراء

شما بهتر می‌‌دانید که با دو خط نوشته می‌توانم به راحتی اشک بگیرم. اما بگذار امروز علاوه بر اشک،‌ کمی‌ هم در بردن مشک،‌ به سقا کمک کنیم. اهل حرم در منامه تشنه‌‌اند.
بیایید با هم به پشت آن دَر برویم که همه‌ی هستی تاریخ آنجا رقم خورد. شیر‌خدا که الله به صلابتش قسم یاد کرده، با ذوالفقاری که یک تیغش حسن است و تیغ دیگرش حسین برادر عباس ایستاده و پیش روی این ارتش الله ، ناموس شیعه بر زمین ….
اما ایوب بیا ! بیا و صبر برای خدا را ببین. علی گوشش به سخن پیامبر است و اِلا مگر دست فاتح خیبر بسته می‌ماند ؟ این خانواده گل‌سرسبد مخلوقات ِ اَحسن الخالقین هستند و برای همین است که بعد از ضرب سیلی،‌ با چادری که به زیر پا کشیده می‌شود، زهرا تازه به مسجد می‌رود و در دفاع از ولایت، با صورتی نیلی، خطبه می‌خواند، به خانه‌ هم که می‌آید اول می‌گوید : علی جان دستت؟ دستت را که بسته بودند خونی نشد؟
فاطمیه به ما، درس دفاع از ولایت می‌دهد که اگر برای ولایت کبود و نیلی هم بشوی، نباید بگذاری ولی بفهمد.
ما که ندیده‌ایم،‌ اما آنها که دیده‌اند می‌گویند تا وقتی از زهرا فقط شَبَهیی باقی مانده بود هم مدافع ولی بود با روی‌گرداندن از دومی. ولی هرگز نخواست علی بفهمد در کوچه چه اتفاقی افتاده،‌ و اگر کار ِ خانه تقسیم نشده بود و شُستن فاطمه به علی نمی‌رسید، شاید علی هرگز نمی‌فهمید ….

اما حالا، منِ وبلاگ‌نویس ، درد دارم!
و از فشار این درد، دارم قالب تهی می‌کنم امـــا درد من  نه  غم کبودی دست و نیلی بودن صورت است و نه غم اشک حسنین و نه حتی غصه‌ی زینبین و نه حتی بغض نشکفته‌ی علی که اینها‌، اسوه صبرند و عهدی ازلی با خدای خود بسته‌اند که همه‌ی هستی خود را فدایش کنند.
غصه‌ی من تکرار دوباره‌ی تماشا‌چیان کوچه است!
در فاطمیه‌ی ۱۴۳۲ ، باز هم بعضی‌ها دارند فقط تماشا می‌کنند و نمی‌خواهند بفهمند که برای رسیدن به خدای زهرا، باید دنبال زهرا در کوچه‌های بحرین باشی نه در صفهای طولانی برای ثبت‌نام مکه و مدینه. پس بگذار اینگونه بغض امسالم را فریاد بزنم : حاجی حجت …. ؟!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هیچکی توی این عالم دردم رو نمی‌دونه / امشب می‌بره تابوت، عطر تو رو از خونه

حسن کنار تو بیهوشه، چراغ خونمون خاموشه /حسین داره سیاه می‌پوشه، می‌میره زینبم تا فردا



دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: