وکیلانه » » فردا اول مهر است
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
فردا اول مهر است
۳۱ام, شهریور ۱۳۸۹| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۳۸۷]

به نام خدای زهراء

۸۴ روز تا عاشورا

باغچه

ساعت ۱۲ ظهر آخرین روز تابستان است ، بعد از مدت ها امروز لب تابم را از تمامی سیم های ملحقٌ به ! جدا کرده ام و آمده ام در حیاط کنار لاله عباسی های  زیبای باغچه ،  البته آن رز زرد  هم سه روزی می شود که شکوفا شده غنچه اش و چه زیبا همچو سرو در این باغچه قد کشیده و نگاهم می کند . بعد از این نوشته باید بروم و به او سلامی بدهم . عطر محمدی ها دلم را لبریز از عشق کرده و چقدر زیباست این باغچه ی ما ، به نظرم  هر حزب اللهی باید یک باغچه داشته باشد و به آن رسیدگی کند تا لطافت روحش حفظ شود . نباید بگذاریم روح ما زبر شود  ،روح ما حزب اللهی ها بسیار لطیف است ،   به لطافت صبحگاهی  یک شبنم بر روی برگ یک گل در اولین روز پاییز!

در این هوای لطیف  آبی به گل ها دادم و و ضویی ساختم و نشسته ام به دلنوشت …

فردا اول مهر است و من دل در گرو مهر یار دارم . دیده بیدار عشق من  فردا شروع  می کند عاشقیش را دوباره. فردا دل من در آغاز فصل زردی ها سبزتر از همیشه دوباره  راهی کلاس عشق می شود .
همکلاسی ها همراه نمی شوید ؟
شاگردان مکتب عشق کوله پشتی ها ی خود را از تقوا پرکنید می خواهیم راهی دانشگاه ثارالله شویم. لباس فرم مدرسه ی ما اما کفن ماست!  به آریشگاه  رفته ایم و سر و وضع دلمان را مرتب کرده ایم تا لیاقت پیدا کنیم .  چرا که  فردا زنگ اول عباس درس بصیرت  می دهد به ما و زنگ بعد زینب درس صبر!
اگر کلاس بندی هایمان منظم باشد  و به صف تقوا ایستاده باشیم علی اکبر هم می آید و مقدمه ای از کتاب شیرین تر از عسل را برایمان خواهد خواند !
همشاگردی سلام بیا همراه شویم با هم در کوچه ی بنی هاشم ، راه مدرسه ی ما از این کوچه می گذرد !
چوب الف اینبار  اما  بر سر ما نیست ، و تو ای همشاگردی بغض من و آه من نیستی .  حک شده اسم من و تو رو تن این دشت بلند تو بغض من و آه من نیستی  بلکه  تو  دلبر ماه منی . ما که اینهمه خامنه ای را دوست داریم شک نکن که او هم ما را دوست دارد . پس تو بغض من و آه من نیستی تو دلبر ماه منی .   دشت بی فرهنگی ما هرز تموم بود علفهایش اما با دستان پرتوانمان در نهم دی تمامی علفهای هرز را چیده ایم و  از بیخ برکنده ایم آنها را،
در روزبصیرت  آنقدر ریشه کن شده اند که  به جفنگ افتاده اند  این روزها .  چوب الف  بر سر ما نیست  بلکه اینبار چوب الف  در دست ماست و  آنرا با دست غیرت  بلند کرده ایم و بالا برده ایم منتظر اشاره ی مولاییم تا با قدرت هر چه تمام تر آن را بر سر استکبار بکوبیم !
بیا همراه شو ای همشاگردی بیا

__________________________________________________

♦ این دلنوشت حرفهای دیگری هم داشت امـــا آخ دستم ! خداییش دارم هر روز بروز می کنم هااا . حواستون هست ؟ آیا؟

♦ زیباترین نوشته ای که این روزها  خوانده ام  و کیف کردم !

( پاسخ هتک حرمت به چادر کوبنده است !)



۳۸۷ دیدگاه برای “فردا اول مهر است”

  1. سارا گفت:

    سلام قولا من رب رحیم
    چقدر زیبا و دل نشین…
    چقدر آرامش بخش…
    اگه مدرسه اینه اگه معلمها اینگونه ان ، اگه کتابهامون اینه ، من دوست دارم همیشه برم مدرسه ، همیشه درس بخونم و مشق بنویسم . سر صف هم صبح زود که سهله حاضرم نصف شب هم وایسم حتی اگه قرار باشه ساعتها این ایستادن طول بکشه .
    زنگ تفریح هم نداشته باشیم من این مدرسه و کلاسهاشو دوست دارم

    امیرعلی : علیکم الســــلام ، البته زنگ این مدرسه را نیمه ها ی شب می زنند !!! خدا کند خواب نمانیم ….

    [پاسخ]

  2. آذرخش گفت:

    سلام
    اول؟ آیا؟

    امیرعلی : نظر دادن چه آسان ، اول شدن محال است ! آیا ؟ والا

    [پاسخ]

  3. به نام حی سبحان

    سلام

    همشاگردی!
    ما از الست طایفه‌ای پر اراده‌ایم
    ما مثل کوه پشت علی ایستاده‌ایم
    امروز اگر سینه و زنجیر میزنیم
    فردا به عشق فاطمه شمشیر میزنیم

    یا علی مددی

    انا مجنون‌الحسین یا ثارالله

    امیرعلی : علیکم الســـلام

    شهری به آتش می کشم گر تو لبت را تر کنی …………… من چون گلی در دست تو تا کی مرا پر پر کنی …………… بر رشته های معجر زهرا(س) قسم ((سید علی)) …………… خنجر به حنجر می زنم گر تو هوای سر کنی

    [پاسخ]

  4. شیلّر گفت:

    سلام اقای صفا.ظهرتون بخیر.
    بادی که وزید
    سرد بود
    برگی که افتاد
    زرد بود
    پائیز…
    همیشه به همین سادگی میرسد.

    امیرعلی : سلام ، همه ی فصول ما پاییز است … چرا که

    یا صاحب الزمان بی تو این باغ پر از پاییز است !

    [پاسخ]

  5. شعله گفت:

    هم شاگردی سلام! یاد اول مهر به خیر. من می خوام. :(

    امیرعلی : علیکم الســــلام

    این شعر رو شنیدین :

    باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشید پگاه مدرسه از میان کوچه های خستگی *** می گریزم در پناه مدرسه …

    [پاسخ]

  6. سارا گفت:

    آقا عبدالله واقعا آفرین به این قلم
    انشاالله هر روز ما رو مستفیض کنید قلمتون همواره استوار و تیغی در چشم دشمنا باشه
    امام خمینی(ره) سه تا شعار (البته شعار صرف که نه سه تا هدف) رو مطرح کردن :
    جنگ جنگ تا پیروزی ، جنگ جنگ تا رفع فتنه و..اون یکی رو یادم نیست بعدا خواهم گفت تو این دو مورد ما به اولی رسیدیم و پیروز قطعی و نهایی جنگ شدیم اما در مورد رفع فتنه که منظور فتنه بزرگ -امریکا-ست هنوز تو راهیم پس شعار حزب الله : جنگ جنگ تا رفع فتنه بزرگ (بازم تو پرانتز امریکا غلط کرده که بزرگ باشه در برابر بچه حزب اللهی خار و زبون و کوچکه)
    داداش اگه صلاح نمی دونی تایید نکن.

    امیرعلی : عبدالله بنده ی صالح خداست …

    حرف به این زیبایی چرا تایید نکنم …. احسنت
    پیرو حرف شما

    آمریکا ، اگر برای همه لاتی ، پیش ما شکلاتی

    [پاسخ]

  7. ن.خ گفت:

    سلام
    من وجدان اون دست شکستتون هستم.بنده خدا دیگه جونی برام نذاشتی.میرم قهر میکنم اونوقت چند ماه باید نازمو بکشی تا یه دست خوب برات بشم ها.از ما گفتن


    وجدان همیشه بیدار سایت : والا زبونم مو درآورد از بس بهش بگم … دست شما درد نکنه که گفتی .. خدا کنه حرف شما رو گوش بده :)

    [پاسخ]

  8. سلام
    یکی درخت گل اندر میان خانه ماست
    که سرو های جهان پیش قامتش پستند(سعدی)
    خیلی قشنگ بود . ولی نمیدونم چرا منو یاد یه صورت قبری انداخت که تو نوجوانیم واسه شهید یوسف….. درست کرده بودم توی باغچه خونه مون تو شمال و……اخه مزارش دور بود و ….

    دستت درست که با این شکستگی بیارزد به صد درست
    اینم جواب به روز کردن هر روزه ات اقا امیر علی

    امیرعلی : علیکم الســـلام …. البته اون درخت در باغچه ی دل هر بچه حزب اللهی هست

    یکی درخــــت گل اندر میــــــان خانه ماست که ســــرو های چــــمن پیـــش قامـــتش پستند

    اگر جهان همه دشـمن شود به دولت دوست خبـــــرندارم از ایـــــشان که درجهــــان هستند

    مثال راکــب دریاســت ،کشــــــــــته عشــــق به تـَــــرک بار بگفــــتند و خویـــشتن رســـتند

    ضمنا برای کودکان جنگ این باغچه ها حکایت ها دارد …..

    تشکر از شما / دعا یادت نره هاااا رفتی حرم … حتما

    [پاسخ]

  9. خادم الشهدا گفت:

    سلام بر اهالی خوب حزب الله.

    داداش با این تفاسیر دوباره هوای مدرسه و چوب الف افتاد تو کله مون.
    انشاالله که در این مدرسه عشق، همه اهالی حزب الله شاگرد ممتاز باشن.
    و همگی نمره قبولی بگیریم.

    امیرعلی : سلام بر خادم الشهداء

    میگن اگه ۲۰ بگیری می برن اردو … دعا کن شهادت نصیبمون بشه …

    [پاسخ]

  10. سارا گفت:

    دیشب مجلس خصوصی بود و بی معرفتها و ناخالص ها رو راه نمی دادن..اسمم رو پیشخون بود و خودم پشت در…فقط صفحه اصلی باز می شد و از کامنتها هیچ خبری نبود ..خیلی التماس کردم به خدا..خیلی خواستم که بیام اما گفتن :تو برون در چه کردی که درون خانه آیی؟! ستاره ها قدر این دلهای پاک رو میدونید بیشتر بدونید…

    وجدان همیشه بیدار سایت : اشکال فنی از ما بوده …. این حرفها کدومه … شما بزرگواری

    [پاسخ]

  11. فاطمه گفت:

    سلام
    ایمیل امروز رسید
    فایل های اتچ رو ملاحظه کردید ، آیا؟


    امیرعلی : سلام . بله رسید … باور کن از همون موقع تا حالا دارم می خندم …. آخه اینهمه مدت نتونستن کاری کنن حالا اول مهر می خوان چه غلطی کنن … چه جلافتا . والا !

    [پاسخ]

  12. خادم الشهدا گفت:

    من که تا ۲۰ شدن خیییییلی فاصله دارم.
    اما شما که ۲۰ هستین وساطت منم کنین که یه وقت از قافله جا نمونم.
    این قافله عمر غفلت عجب میگذرد.

    امیرعلی : اگه ۲۰ بودم که اینجا نبودم که ؟

    [پاسخ]

  13. والفجر گفت:

    هوالحق
    مسئول ثبت نام به قد و بالایش نگاه کرد و گفت:”دانش آموزی؟”
    -بله.
    -می خواهی از درس خواندن فرار کنی؟
    ناراحت شد.ساکش را گذاشت روی میز و باز کرد.کتاب هایش را ریخت روی میز و گفت:”نخیر،اونجا درسم را میخوانم…”
    بعد هم کارنامه اش را نشان داد،پر بود از نمره های خوب…


    امیرعلی : حسابی متشکرم از شما و بسیار بزرگواری می فرمایی که قرار می دید این خاطرات زیبا رو … انشاالله مستدام باشه این حرکت زیبای شما … احسنت

    [پاسخ]

  14. افق گفت:

    سلام
    باورم نمیشه…مهاباد رو دیدین؟ یا حضرت عباس

    امیرعلی : بله دیدم …. اول اون سخنان پر شور حضرت آقا در جمع جوانان و عشق آقا به جوانان ….. بعد اون خبر …

    فقط می توم بگم …. ایکاش در اطلاعات مهاباد چهار تا از ما جوانان بودن …. در اون موقعیت باید چک می کردن اونجا رو … اونهمه نیروی نظامی … البته عملیات انتحاری در هیچ کجای جهان قابل شناسایی نیست … ولی …

    [پاسخ]

  15. فاطمه گفت:

    میشه منم خاطره بزارم؟

    امیرعلی : بله … چرا نشه

    [پاسخ]

  16. شعله گفت:

    بله اون شعر رو یادمه. یادش بخیر جز شعر حذف کردنیمون بود. اتفاقا وقتی نظر می ذاشتم دقیقا یاد این شعر افتادم. و یک شعر دیگر که با این مضمون بود: اول مهر شد و معلم دفتر حضور و غیاب رو باز کرد و اسم بچه ها رو می خوند بچه ها بلند می شدند حاضر می گفتند تا این که به اسم یکی از بچه ها رسید چند بار تکرار کرد اما کسی حاضر نگفت تا این که همه ی بچه ها با هم بلند شدند و گفتند حاضر! معلم سرش را بلند کرد و دید صندلی آن دانش آموز را یک سبد گل لاله گذاشته اند و فهمید شهید شده است. امروز سالگرد هشت سال دفاع مقدس است. هفته ی دفاع مقدس مبارک!

    امیرعلی : احسنت بر شما … احسنت … خیلی عالی

    [پاسخ]

  17. سلام به همه
    مهاباد چه خبر شده؟ من الان به خبر دسترسی ندرام

    {خ:…………………………. }

    امیرعلی : علیکم الســلام /. انفجار بمب بوده در جایگاه …. ۱۰ نفر شهید ۳۵ نفر زخمی …

    جواب اون خصوصی رو براتون میزارم تو فرص الخیر … تا قبل از غروب انشاالله

    [پاسخ]

  18. مهاجر گفت:

    سلام

    بسیج مدرسه عشق است . عشق به خوبیها .

    امیرعلی : علیکم الســـلام

    [پاسخ]

  19. خادم الشهدا گفت:

    دوستان بزرگوار
    اصلا دوست ندارم اینجا رو ترک کنم،هرچند با سکوت خودم توام باشه
    اما تمرینم نیم ساعت دیگه شروع میشه و باید برم.
    دعا کنین که امشب با خستگی بتونم بجنگم و بیام پیشتون.
    یا علی.

    امیرعلی : موفق باشی انشاالله . یا علی

    [پاسخ]

  20. والفجر گفت:

    هوالحق
    امام علی(ع):کسی که خداوند سبحان را یاد کند،خداوند دلش را زنده نماید و عقل و خردش را روشنایی بخشد.

    [پاسخ]

  21. افق گفت:

    بله. دقیقا بیشتر از همین حرصم میگیره که رژه نیروهای مسلح بوده و اینطوری شده..

    ببخشید , رفتم رو اعصاب.. بحث قشنگتون خراب نشه..من هنوزم میرم مدرسه.. لهذا جایی برای دلتنگی نمیماند. این گلی که عکسشو نهادین اینجا, خیلی قشنگستا, میدونستین؟ این متنتون از اینم قشنگترست..

    خوشگلی روزای درس و دانشگاه انصافا به پیچانیدن از نوع محترمانه و غیر محترمانه کلاسها و به اصطلاح دو در نمودن کلاسها بوده و هیچ زیبایی دیگری نداشته بوده است ..و اصلا بحث نکنید . نمیپذیرم …والا

    امیرعلی : تشکر از شما ….
    بنده هم میرم مدرسه … ۶ ساعت در هفته … عربی پیش دانشگاهی … البته امیدوارم کسی من رو دو در نکنه …

    [پاسخ]

  22. فاطمه گفت:

    سردار شهید مهدی باکری
    ۲۰ روز مانده به عملیات خیبر همه فرمانده دسته ها را جمع کرده بود،ازشان گزارش بگیرد.به فرمانده ی زرهی گفت : «چه کاره اید؟»
    گفت:«ما آماده نیستیم . تانک هامون هم آماده نیستن.»
    آقا مهدی بهش گفت:« خیله خب تو نمی خواد بیای»
    به فرمانده تخریب گفت:«شما چه طور؟»
    گفت:«بچّه های ما هنوز آموزش کافی ندیدن»
    آقا مهدی گفت:«شما هم نیا.به جای این که بچّه های شما برن رو مین خودمون میریم»
    سوّمی که دید اوضاع اینجوریه گفت:«حاجی خیالت از بابت بچّه های ما راحت»

    امیرعلی : احسنت ….

    [پاسخ]

  23. فاطمه گفت:

    یه ایمیل هم ۲ دقیقه پیش فرستادم رسید؟

    امیرعلی : بله … متشکرم

    [پاسخ]

  24. سیداحمد گفت:

    سلام امیرعلی جان.
    خوبید انشالله؟
    مطلب زیبائیه؛ممنونتم.
    از عبدالله بزرگوار هم تشکر کنید بابت مطلب خوبشون.

    امیر جان دشمن برای مملکتمون هر روز و هر لحظه نقشه هائی داره.
    اگر دلاوریهای سربازان گمنام امام زمان نبود ما این امنیت رو نداشتیم.
    حالا این اتفاق مهاباد هم پیش اومد؛نمیشه گذاشت به حساب کم کاریه نیروهای امنیتی.
    انتقاد وجود داره ولی از هزاران عملیات تروریستی که توسط نیروهای امنیتی کشف و خنثی میشه ممکنه یه مورد هم اینطوری پیش بیاد عزیز.

    خیلی اتفاق بدی بود؛صحنه های دلخراشی ازش دیدم؛
    زن و بچه های مظلوم تیکه تیکه شدن.
    خدا لعنت کنه باعث بانیشو.

    آقا تو را قسم به شهیدان ظهور کن……

    امیرعلی : سلام عزیز دل … خوبی ایشا الله … الحمدلله که سرحالی …

    داداش کاملا موافقم با تو امــــا تو این یه مورد اگر نگیم کم کاری ولی یه خورده بی حوصلگی قطعا وجود داشته …

    اگر این انفجار در خیابون یا در پارک یا هر جایی دیگه بود قبول … اما رژه ! اونم شهری مثل مهاباد ! باید قبول کرد که یه خورده …

    البته مطرح کردن این بحث باید در جلسات خصوصی باشه و خدا قوت به بچه های اطلاعات این جا فقط باید گفت

    مـــــــــــــــــــــــــــرگ بر امریکا …

    [پاسخ]

  25. والفجر گفت:

    هوالحق
    هی دست می‌رود به کمرها یکی یکی
    وقتی که می‌رسند خبرها یکی یکی
    خم گشته است قد پدرها دوتا دوتا
    وقتی که می‌رسند پسرها یکی یکی
    باب نیاز باب شهادت درِ بهشت
    روی تو باز شد همه درها یکی یکی
    سردار، بی‌سر آمده‌ای تا که خم شوند
    از روی دارها همه سرها یکی یکی
    رفتی که وا شوند پس از تو به چشم ما
    مشتِ پُر قضا و قدرها یکی یکی
    رفتی که بین مردم دنیا عوض شود
    درباره‌ی بهشت نظرها یکی یکی
    در آسمان دهیم به هم ما نشانشان
    آنان که گم شدند سحرها یکی یکی
    آنان که تا سحر به تماشای یادشان
    قد راست می‌کنند پدرها یکی یکی

    [پاسخ]

  26. سارا گفت:

    حضرت ماه:
    *روزهاى آخر شهریور و اول مهر ماه همه ساله یادآور یکى از تجربه‌هاى بزرگ و بسیار پرارزش تاریخ ملت ماست. من به جاى این‌که سالگرد آخر شهریور را سالگرد جنگ به حساب بیاورم، مایلم آن را سالگرد مقاومت دلیرانه‌ى مردممان که از روى کمال آگاهى و ایمان و شهامت انجام گرفته بنامم.
    *شروع جنگ یعنى شروع افتخارات این ملت، شروع تهاجم دشمن یعنى شروع دفاع مقدس ما، شروع شعله‌ور شدن آتش خیانت استکبار یعنى شروع بروز شجاعت همه‌ى قشرهاى ملت براى ایستادگى در مقابل استکبار، پس این افتخار دارد.
    * این جنگ آن‏قدر حرف گفتنى دارد که اگر دهها سال هنرمندان ما و افراد خوش‌ذوق و با ابتکار بنشینند و در جزء جزء آن کار کنند، باز هم حرف‌هاى گفتنى خواهند داشت.

    [پاسخ]

  27. سارا گفت:

    به به چشمم روشن آبجی جون ! پس خوشکلی دانشگاه به پیچوندن کلاسهاست؟!
    ببینم شما مشقهاتونو نوشتین که اومدین جایزه بگیرین؟
    حالا یادمان چه شکلی باشه خوبه؟ به ما هم یاد بدید..

    [پاسخ]

  28. مهاجر گفت:

    واقعا عالی بود این متن ” پاسخ کوبنده به هتک حرمت چادر “.
    عالی ها . یک مطلبی رو اینجا اجازه بدید عرض کنم . اینجانب به عنوان فردی که دیگه داره تو دانشگاه پیر میشه همیشه شاهد بودم که خیلی از خانمها و مخصوصا آقایونی که تقید زیادی ندارن و یا اصلا مقید نیستن مارو به چشم تحقیر نگاه میکنن . اما قسم می خورم به خون شهدا وقتی چادر ما رو رفتار چادری ما رو میبینن رفتاری جز رفتارمحترمانه نمی تونن با ما داشته باشن . بارها دیده ام که انگار چادر و حجاب ما مسحورشون میکنه و یک کرامت ویژه ای تو رفتار با دختران محجوب درونشون ایجاد میشه.حالا این دختر محجوب و عفیف ما اگه شاگرد ممتاز باشه که دیگه نور علی نوره.

    امیرعلی : فقط بگم بعد از خوندن اون متن زیبا و همچنین این حرف های شما از ته دل احساس غرور می کنم … احسنت به شما خواهرانمان که حقا زینبی هستید

    [پاسخ]

  29. سیداحمد گفت:

    هیییییییییییییییییییییییییییی………..


    امیرعلی : حقا که هیچ چی نمیشه گفت بجز …. هیییییییییییییییییییییییییییییی
    داداش احمد چه خبر ؟ بهتر هستن انشاالله

    [پاسخ]

  30. مهاجر گفت:

    یه بار سر درس ارزشیابی یه استادی داشتیم با عرض معذرت از برادرا بی غیرت محض .

    ماچند تا دوست بودیم ردیف جلو می شتیم برای دور موندن از حواس پرتی . این آقا تا میومد دو سه تا از دخترای … رو تو ردیف آخر میدید و ما انگار نه انگار که تو کلاسیم . فکر کن . استاد شاگرد ردیف جلویی رو نبینه . نوبره والا . ما هم زیاد خوشمون نمی اومد ولی خواستیم کاری کنیم که بفهمه کلاس جای درس و بحثه .

    از هفته دوم رفتیم درسا رو پیش پیش مطالعه کردیم بعد باهم به مباحثه نشستیم و سر کلاس این آقا تا دهنشو واکرد اونقدر سوال پیچش کردیم و واژه های تخصصی به خوردش دادیم که یواش یواش رسمی ترین افراد کلاس برو بچه های چادری و محجوب بودن . فکر می کنم تا آخر عمر خاطره چند تفنگ دار یادش میمونه

    امیرعلی : چی می تونم بگم بجز احسنت … تبارک الله /

    [پاسخ]

  31. سارا گفت:

    سلام بر سید آل فاطمه
    انشاالله که حال بیمارتون خوبه ؟
    بابت مسائل پیش آمده هم خودتون رو اصلا ناراحت نکنید . مدینه فاضله که نیست همه جور آدمی پیدا میشه . بالاخره باید یه جوری در شهادت باز بشه تا خدا گل هاشو بچینه؟ از اون طرف جهنم هم آدم می خواد !!!!! البته اونی که می ره تو همون اسمشو نیار پناه بر خدا آدم نیست دیگه…

    امیرعلی : بله دقیقا همینجوری هست که میفرمایی … سید گوش کن …

    [پاسخ]

  32. سیداحمد گفت:

    بهتره شکر خدا؛
    به لطف دعای دوستان خطر برطرف شده.


    امیرعلی : الحمدلله ، خدا رو صد هزار مرتبه شکر

    [پاسخ]

  33. افق گفت:

    وای سلام سارا جان..شما اینجا بودی؟ من مشقامو خوب خوب نوشتم..خب چی کار کنم , کیف داشت دیگه کلاس پیچوندن..

    چه جالب استادا و دانشجوهای همکلاسی منم به من و دو تا دوستم میگفتن سه تفنگدار..البته مسخرمون میکردن و میگفتن..ما دانشگاه هنر بودیم اونم از نوع آزادش تو تهران.. اما خوب وایسادیم..خیلیا بودن با چادر میومدن و سر دو ماه از فشار تیکه کنایه ها بر میداشتن چادرشونو.. اما ما نه.. سالای آخر حتا استادایی که رسما سر کلاس مسخرمون میکردن به حرف اومده بودن و تشویقمون میکردن که چادرمونو بر نداشتیم..

    تشویق لطفا

    امیرعلی : تشویق چرا ؟ تکبیررررررررررررر

    [پاسخ]

  34. سارا گفت:

    ۷ نفر آنلاین اند اما گویا کسی حرفی برای گفتن نداره یا شاید هم مصداق این حدیث اند که مولا امیر(ع) فرمودن : سکوت مومن تفکر است. همه دارید فکر می کنید ؟ پس می شه لطفا یه کم بلند تر فکر کنید تا منم فیض ببرم.
    بابا دق کردم خوب یه چیزی بگید…من اگه الان برم خونه شب احتمالا نمی تونم بیام . بعد با دل تنگم چی کار کنم؟

    وجدان همیشه بیدار سایت : حرف حق را باید از بچه شنید ، آری از بچه ی شهید !

    [پاسخ]

  35. سارا گفت:

    خدا رو شکر بالاخره سید حرف زد…

    باز به فصل پاییز مدرسه ها باز شد
    بهار درس و دوستی دوباره آغاز شد
    به سوی درس و کلاس شادی کنان کودکان
    دوان دوان میروند خوشحال و بازی کنان
    معلمان بانشاط به فکردرس دادن
    نوشتن و خواندن وچگونه خوب ماندن
    با دیدن بچه ها ستاره باران شده
    آسمون کلاس و مدرسه خندان شده
    سر صف کلاسها توی حیاط زیبا
    صدای قرآن میاد با چند سرود زیبا
    همه با هم میخونیم سرود ای ایران
    همیشه پر غرورو آباد باش ای ایران

    امیرعلی : خدا رو شکر که رفقا شروع فرمودند به بلند بلند فکر کردن …. الحمدلله

    [پاسخ]

  36. ya zeinab گفت:

    هییییییییییییییییییییییی اصلا خوشحال نیستم که مهر اومد! :( :( :(

    امیرعلی : یحتمل شما باید محصل باشید …

    [پاسخ]

  37. عبدالله گفت:

    یا وارث
    از آن جایی که علم عبادت است پس دانشگاه معبد است.با وضو باید وارد شد.قشنگی آن جاست که حراست را نبینی و برای ورودت آیه الکرسی بخوانی.آرام گام برداری تا یادت نرود برای چه اینجایی.
    از علم و ایمان بشنوی و به کوچکی های برخی بخندی.
    بروی تا سنگر خالی نماند حتی اگر مجروح باشی.
    وقت خداحافظی گوشت را به سپاری به معبد که آیا عبادتت قبول بوده یا نه؟
    یاحق

    امیرعلی : احسنت . یه رفیقی می گفت به زودی درب همه ی دانشگاه ها خواهیم نوشت .. این جا مقدس است / با وضو وارد شوید

    [پاسخ]

  38. سیداحمد گفت:

    سلام به سارای بزرگوار.
    امیر جان این خانم سارا همون فرزند شهید هستن؟

    امیرعلی : بله / یادگار “بابا علی ”

    [پاسخ]

  39. سارا گفت:

    آفرین آبجی خوب و زرنگ من
    از بچه حزب اللهی توقع کمتر از این نیست
    داداش تشویق داره دیگه ، هم مشقهاشو خوب نوشته هم تو دل کفرستان (البته اهالی هنر ببخشنا!) محکم ایستاده و همرنگ جماعت نشده.
    آبجی جون من به شما افتخار میکنم اینم جایزه شما:
    اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم

    [پاسخ]

  40. سارا گفت:

    این هم اولین مشق کلاس ما ، عاشقای عزیز هر جمله رو سه بار بنویسید تا درس بعد:
    بابا آب داد / بابا نون داد / بابا رفت میون آتیشها و / جون داد

    امیرعلی : یا زهرا ….

    [پاسخ]

  41. سیداحمد گفت:

    رفتی امیر؟
    حالا ما یه سوال پرسیدیم ها!
    (شکل اون که داره موهاشو میکنه)

    امیرعلی : آره رفتم و تازه الان اومدم

    داداش با تو درد و دل نکنم پس با کی درد و دل کنم ؟

    چرا الکی بگم کار داشتم و رفتم راستش ناراحت شدم …. جدا ناراحت شدم … حدود ۱۷ نفر آنلاین بود ، یک ربع منتظر موندم بجز تو و یادگار باباعلی و یکی دو نفر دیگه از دوستان هیچکس حرفی نمیزد …. منم ناراحت شدم … حق نداشتم ؟

    سید جان با این همه نوشته و حرف تا حالا من رو شناختید که اهل نق زدن و گلایه و شکایت نیستم و اساسا فقط دلم می خواد پمپاژ انرژی کنم امــــــا خودمونیم کسی که نیست ، تعارف هم که نداریم با هم … اگر کسی نگه خودبزرگ بینی داری و غرور گرفته تو رو

    یه جورایی احساس میکنم اونقدری که من دارم تلاش می کنم و وقت میزارم ،برخی رفقا وقت نمی زارن .. فقط میان و می خونن و استفاده می کنن و می رن … در حالی که قرار شد همه با هم تلاش کنیم این فضا رو تبدیل کنیم به جایی برای گفتگو ، شوخی ، گپ زدن و …. من به نوبه ی خودم هر روز آپ می کنم و اونهایی که اهل وبلاگ نویسی هستن می دونن اینکار چقدر سخته … مضاف بر اینکه لینکنوشت و پادکست و کامنت ها رو هم داشته باشی . اما برخی رفقا ….
    باور کن بیش از ۴۰ سایت سراغ دارم که دارن از این فضاهای پیش اومده استفاده می کنن …. چرا کم کاریم … هااا ؟

    یک کلام
    خیلی بیشتر از این از برخی رفقا انتظار دارم …

    حق ندارم ؟

    [پاسخ]

  42. سارا گفت:

    صاحبخونه محترم شما اگه کار وزندگی و پرونده و فعالیت فرهنگی دارید مزاحم نمیشم فقط قبل از رفتن اعلام کنید لطفا…


    امیرعلی : خدا خودش شاهده که من بعد از حضور در مسجد هیچ کاری رو بیشتر از حضور در جمع شما خوبان درگاه خدا دوست ندارم امـــا ….

    کامنت بالایی گفتم به سید ….

    [پاسخ]

  43. عبدالله گفت:

    یاوارث
    از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند.هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید شویم.عجب دردی!چه می شد امروز شهید میشدیم و فردا زنده میشدیم تا دوباره شهید شویم؟؟؟؟!!!
    شهید کاظم لطیفی زاده
    یاحق

    امیرعلی : خدایا به ما درد عنایت بفرما

    [پاسخ]

  44. امیرعلی جان، چه خوب شد زیباترین نوشته را به ما هم آدرس دادی!
    از این آدرسا بیشتر بده.
    دعام نمیکنی خفن؟ پس چرا هنوز…..


    امیرعلی : پیام جان تو بخش لینکنوشتهای سایت پر است از این آدرس ها …

    دعات می کنم خفن در حد لالیگا و بالاتر

    [پاسخ]

  45. سارا گفت:

    ۵ نفر آنلاین ، صاحبخونه رفتن به کار و زندگیشون برسن. کار و زندگی ما هم اینه دیگه:
    بابا جون اگر که نیستی /توی خونه / آشیونه /فقط این بگم به روحت
    تا ابد / تا بودن من / یاد و راه و عشق پاکت / توی قلب من می مونه

    امیرعلی : به خدا اگر بچه ها پایه باشن همیشه هستم / کما اینکه الان هم هیچ کامنتی بیشتر از ۱ ساعت منتظر تایید نمی مونه …

    [پاسخ]

  46. سارا گفت:

    دوستان عزیز این هم مشق بعدی ، لطفا خوب این درسها رو یاد بگیرید چون اگه خدای نکرده کسی بلد نباشه از کلاس دوم خبری نیست:
    بابا خون داد / بابا جون داد / یه بابا اما نتونست / بره توی خون و قایق / میون صدتا شقایق / به جاش این جا / صدتا لاله / صد جوون داد

    امیرعلی : هفت شهر عشق را شهید گشت ،ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم …

    [پاسخ]

  47. سارا گفت:

    آبجی خادم رفته سر تمرین و جاش اینجا حسابی خالیه
    البته نه جاش خالی نیست همین جاست تو قلب من پیش بقیه ستاره ها…
    به به آبجی راحیل هم اومد . حالا من چه جوری ازش بپرسم چند صفحه از مشقاشو نوشته؟

    [پاسخ]

  48. سلام
    از صبح اینترانت قطع بود و بعد از ارسال اون نظر آخریاینترنت هم قطع شد
    از اون عزیزی هم که تو مسنجر بود و یهو ناپدید شدم معذرت میخام

    و به آبجی کوچیکه منم با آبجی بزرگه موافقم که سر کلاس رفتن خیلی خوبه اما پیچوندن یه چیز دیگه س

    امیرعلی : علیکم الســـلام …

    [پاسخ]

  49. سارا گفت:

    فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ (از فضیلتی که خدا نصیبشان کرده است شادمانند )
    اکثر عملیات ها به خاطر مسائل مختلفی از در اسفندماه انجام می شد.منطقه جنوب هم گاهی شب های بسیار سردی داشت.یه روز فرمانده گردانمون به بهانه دادن پتو همه بچه ها را جمع کرد.و با صدای بلند گفت :کی خسته است؟گفتیم دشمن.
    صدا زد :کی ناراضیه؟بلند گفتیم دشمن
    دوباره با صدای بلند صدا زد: کی سردشه؟ما هم با صدای بلند گفتیم دشمن
    بعدش فرماندمون گفت : خدا خیرتون بده حالا که سردتون نیست می خواستم بگم که پتو به گردان ما نرسیده!!!

    امیرعلی : کی خسته است ؟

    [پاسخ]

  50. در مورد متن
    عالی بود. دلم هوس حیاط و حیات لاله عباسی کرد

    چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
    مهرش به جان رسید به عیوق بر شدم

    مهر یعنی آفتاب

    آقای ما، هم ماهه هم آفتاب
    آفتاب عالمتاب


    امیرعلی : در گیر و دار یک سوالم … عشق خامنه ای ست ؟ یا خامنه ای عشق است ؟

    رفقا دیدید امروز آقا رو ؟ دیدید چقدر ما جوانان رو دوست داره ؟ دیدید چقدر روی ما جوانان حساب باز کرده ؟….

    [پاسخ]

  51. سارا گفت:

    شب جمعه بود
    بچه ها جمع شده بودند تو سنگر برای دعای کمیل
    چراغارو خاموش کردند
    مجلس حال و هوای خاصی گرفته بود هر کسی
    زیر لب زمزمه می کرد و اشک میریخت
    یه دفعه اومد گفت اخوی بفرما
    عطر بزن …ثواب داره
    – اخه الان وقتشه؟
    بزن اخوی ..بو بد میدی ..امام زمان نمیاد تو مجلسمونا
    بزن به صورتت کلی هم ثواب داره
    بعد دعا که چراغا رو روشن کردند
    صورت همه سیاه بود
    تو عطر جوهر ریخته بود…
    بچه ها م یه جشن پتوی حسابی براش گرفتند..

    [پاسخ]

  52. سارا گفت:

    شیخ با ماشینش تو برفا گیر می کنه زنجیر نداشته سینه می زنه!
    شیخه دیگه !چی کارش میشه کرد

    استوانه نظام میخواسته زیردریایی آمریکاییا تو خلیج فارس رو غرق کنه، در میزنه فرار میکنه!

    بنی صدر رو برای اولین بار می برند توی هلی کوپتر ، توی آسمان از سمت چپی اش می پرسه : شما گرمتونه ؟ طرف می گه : نه. از سمت راستی اش می پرسه شما گرمتونه ؟ اون یکی هم می گه نه. بعدبنی صدر بلند می گه : آقای خلبان هیچ کس گرمش نیست. اون پنکه سقفی رو خاموشش کن


    امیرعلی : شیخ نباشد ما به چه بخندیم … هااا ؟

    [پاسخ]

  53. والفجر گفت:

    رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

    قَلیلُ العِلمِ خَیرٌ مِن کَثیرِ العِبادَهِ .

    پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

    انـدکى دانـش ، بهتر از بسیارى عبادت است

    [پاسخ]

  54. والفجر گفت:

    نَومٌ مَعَ عِلمٍ خَیرٌ مِن‏صَلاهٍ عَلى جَهلٍ .

    پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

    خوابِ توأم با علم و دانش ، بهتر از نماز همراه با نادانى است

    امیرعلی : حسابی دارید ثواب جمع می کنید … احسنت بر همت شما … مستدام باد این همت

    [پاسخ]

  55. سارا گفت:

    به شیخ میگن تا حالا لو رفتی ؟ میگه نه ، ردیف کن آخره هفته بریم !!!
    آخرین بیانیه جلبکها: در یک حرکت انتحاری ۷۰ میلیون ایرانی دست به دست هم دهیم و به سمت خورشید فوت کنیم تا هوا خنک بشه. زمان رو تنظیم کنید: ساعت ۱۲ ظهر فردا… همگی فوت کنید مطمئن باشید تاثیر داره… لطفا اطلاع رسانی کنید

    [پاسخ]

  56. سارا گفت:

    شیخ میره مکه وقتی برمیگرده ازش می پرسن چه طور بود؟ خوش گذشت؟
    میگه :همه چی عالی بود هتل ۵ستاره، امکانات توپ، جنسا ارزون و…. یه جای دیگه هم بود که مردم دورش میچرخیدن شلوغ بود من نرفتم.

    بچه ایزی لایف: بابا هواپیمای به این بزرگی رو چطور می دزدن؟
    ایزی لایف: اول صبر می کنند بره بالا, کوچیک که شد بعد می دزدنش

    امیرعلی : اجازه هست منم یکی بگم ؟

    شیخ بیسواد میره حج …. وقتی برمی گرده بهش میگن جمرات رفتی ؟ یه خورده فک می کنه می گه : آره آره ، خیلی سنگ خورد به سرم اما آخرش بوسیدمش ! :)

    خوب بود ؟

    [پاسخ]

  57. سارا گفت:

    روزی یکی از سران فتنه از سر کوچکتر فتنه پرسید: بزرگترین جانور دریا کدامست؟ گفت نهنگ، پرسید: بزرگترین جانور خشکی کدامست؟ گفت:استغفرا…! کدام جانور را جرات آن باشد که خود را بزرگتر از رئیس ما پندارد؟!!

    به به آبجی گمنام هم اومدن خوش اومدی آبجی بفرما انرژی ! تا اهل دل نیومدن روضه بخونن اینها رو بخون تا من اون منحنی رو به بالا رو ، رو لبات ببینم :)

    [پاسخ]

  58. سیداحمد گفت:

    خیلی وقته میخوام از سارای بزرگوار بپرسم چرا اسم روستای شهید آباد رو آورده بودن؟

    امیرعلی : منم خیلی دوست دارم بدونم

    [پاسخ]

  59. افق گفت:

    این شمایی که افتخار مایی. دختر سربلند بابا علی.

    در ضمن صاحبخونه محترم, بنده یه عالم کامنت از خصوصی تا عمومی نوشتم.. پرید.. اینم شانس منه دیگه.


    امیرعلی : ای …. بر سر این سرور سایت …

    [پاسخ]

  60. سارا گفت:

    عازم جبهه بودم. یکی از دوستانم برای اولین بار بود که به جبهه می آمد. مادرش برای بدرقه ی او آمده بود. خیلی قربان صدقه اش می رفت و دائم به دشمن ناله و نفرین می کرد.
    به او گفتم: « مادر شما دیگه بر گردید فقط دعا کنید ما شهید بشیم. دعای مادر زود مستجاب می شود.»
    او در جواب گفت:« خدا نکنه مادر، الهی صد سال زیر سایه ی پدر و مادرت زنده بمونی! الهی که صدام شهید بشه که اینجور بچه های مردم رو به کشتن می ده!»

    داداش کی اومدید اینا رو تایید کردید ؟ چرا من ندیدمتون ؟
    سیدآل فاطمه حالا که شناختید لطفا به دایی و عمو بگید یکی این جاست که سخت تو گِل دنیا گیر کرده کمک لازم داره

    امیرعلی : همین الان اومدم دیگه …

    [پاسخ]

  61. gomnam124 گفت:

    سلاااام . مگه میشه مدرسه ای که ستاره ها توش باشند رو دوست نداشت :)
    من دوست دارم تا زمانی که ۲۰ بگیرم تو همین مدرسه تحصیل کنم . کیه که نخواد :)


    امیرعلی : احسنت … پس همشاگردی سلام

    [پاسخ]

  62. سارا گفت:

    از یه طرف ناراحت دست داداش بزرگه ام که درد می کنه از طرفی دلم برای دلم می سوزه و از اون جایی که : علیکم انفسکم..!!!
    پس به نوشتن کامنت ادامه میدهیم…

    استوانه پدر:« پسر جان! وقتی من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمی گفتم.»
    استوانه پسر:« پدرجان! ممکن است بفرمایید که دروغگویی را از چه سنی شروع کردید؟»

    (داداش اگه خواستید این چوک رو تایید نکنید)

    امیرعلی : جوک به این با مفهومی … چرا تایید نکنم

    [پاسخ]

  63. والفجر گفت:

    هوالنور
    امام علی (ع) فرمودند : صبر در کارها همانند سر در بدن است ، همانطور که وقتی سر از بدن جدا شود ، بدن فاسد میشود ، هنگامی هم که صبر از کارها جدا شود کارها تباه میشود.

    [پاسخ]

  64. gomnam124 گفت:

    چه جوریاس !؟ صاحبخونه در پیشخوان دیده نمیشه ! ولی نظر تایید میشه !

    امیرعلی : نمی دونم والا

    [پاسخ]

  65. gomnam124 گفت:

    در این وادی که صد بیراهه دارد
    شهــیدان چلچراغ راه عشـقند

    [پاسخ]

  66. سارا گفت:

    بعله … انگار داداش ما هم بلده ناراحت بشه ! آهن که نیست دله دیگه گاهی خوشحال گاهی ناراحت… اما خودمونیما خیلی سخته : ما زیاران چشم یاری داشتیم/ خود غلط بود…. نه بابا زیادی غلیظش کردم در این حد دیگه نیست . هم ستاره ها با معرفت تر از این حرفان ، هم رقت قلب داداش بیشتر از این حرفاست….
    بگذریم….و بریم سراغ اصل مطلب . اصل مطلب چیه ؟ کی میدونه ؟

    امیرعلی : امیدوارم اون دل دردی ! که گفتم برخی رفقا رو از سکوت دربیاره …. هیییییییی

    ضمنا اصل مطلب فعلا سوالی هست که سید پرسیدند

    [پاسخ]

  67. شیلّر گفت:

    سلام اقای صفا.عصرتون بخیر.
    انگار قرار بود این رنگ اکر نارنجی رو با رنگ خاکستری عوضش کنید من هنوز با این رنگ مشکل دارم.نکنه نظرتون عوض شده؟

    امیرعلی : علیکم الســـلام و رحمه الله …

    اتفاقا شدید پیگیرم…. اما برای یه کار اساسی … به نظرتون از دید تخصصی بهتر نیست کلا رنگ های نارنجی اینجا رو با آبی فیروزه ای عوض کنم ؟ البته قطعا برخی جاها کمرنگ تر و برخی ها پررنگ تر خواهند بود …

    به نظرم وقتی همه آبی شدند اونوقت پس زمینه ی خاکستری بیشتر نمایان میشه … درسته ؟

    [پاسخ]

  68. gomnam124 گفت:

    منم اینجاماااااااااااااا . یاه یاه یاه .
    ایزیلیف رو می‌برن افریقا، یک تمساح نشونش میدن. ازش میپرسن: «شما تو کشورتون به این چی میگین؟»ایزیلایف میگه:
    ما غلط می‌کنیم چیزی به این بگیم.
    :)

    ا

    [پاسخ]

  69. سارا گفت:

    می خوام برم سر اصل مطلب اما فعلا نمیاد فقط اینا میاد:

    به ایزی لایف می گویند: «سه تا آرزو کن.»
    – اول یک ماشین پژو ۲۰۶ پیدا کنم؛ بعد یک ۲۰۶ دیگر پیدا کنم؛ سومین آرزویم هم این است که یک ۲۰۶ پیدا کنم.
    – چرا هر سه تا آرزویت یکی بود؟
    – برای این که این سه تا را بفروشم و یک ماکسیما بخرم.

    اینم یه آرزو برا اونایی که از درس فرارین:
    ای کاش در مدرسه هم مثل بعضی از مغازه ها که بالای دیوار آن نوشته اند: جنسی که فروخته شد پس گرفته نمی شود، می نوشتند: درسی که داده شد، پس گرفته نمی شود!

    امیرعلی : عجب آرزویی !

    [پاسخ]

  70. gomnam124 گفت:

    شیخ بیسواد سوار اتوبوس میشه، میره یک گوشه وامیسته. راننده بهش میگه: آقا این همه صندلی خالی، چرا نمیشینی؟ کروبی میگه: حالا صبر کن، دو دقیقه دیگه همین یک ذره جا هم پیدا نمیشه!

    امیرعلی : شیخ بیسواد سوار اتوبوس سیر و سفر میشه از یه شهری بره به شهر دیگه … نیمه های راه میبینه همه خوابن . میره پیش راننده میگه : آقای راننده اینا که همه خوابن پس شما داری برای کی رانندگی می کنی ؟

    [پاسخ]

  71. والفجر گفت:

    سالی گذشت ، باز نیامد وعید شد
    گیسوی مادر از غم بابا سپید شد

    امروز هم نیامد و غم خانه را گرفت
    امروز هم دو مرتبه باران شدید شد

    مادر کنار سفره کمی بغض کرد و گفت
    امسال هم بدون تو سالی جدید شد

    ده سال تیر و آذر و اسفند و… خون دل
    تا فاو و فکه رفت ولی ناامید شد

    ده سال گریه های مرا دید وگریه کرد
    اما به من نگفت چرا ناپدید شد

    ده سال رنگ پنجره های اتاق من
    هم رنگ چشم های سیاه سعید شد

    بعد از گذشت این همه دلواپسی و رنج
    مادر نگفته بود که بابا ، شهید شد!

    [پاسخ]

  72. سارا گفت:

    در پاسخ به سید آل فاطمه و داداش:
    ایران چندتا شهیدآباد داره : یکی تو شمال ، دوتا تو استان فارس
    من این سه تا رو میدونم اگه بیشتره خبر ندارم .
    بنده هم اهل اون شهیدآبادی ام که بیشترین شهید رو به نسبت جمعیت تو روستاهای کشور داره (۴۳شهید)
    تو فکرم از همه شون بگم فعلا منتظر عکسها و نامه های بابا علی ام که بنیاد به امانت برده . قول نمی دم به زودی اما بتدریج دینم رو ادا خواهم کرد….شما خوبان هم دعا کنید شهدا دستگیری کنن.

    امیرعلی : به به … چه کار خوبی … عالیه عالی … دعا که جای خود و حتما … احسنت

    [پاسخ]

  73. شیلّر گفت:

    گاهی اتفاق این چنین که می نویسم است
    ناگهان گلوله ای سلام می کند
    بی جواب هم کمانه می کند
    بعد سالهای سال مَرد
    پشت قاب بر تو خیره می شود
    گاهی اتفاق
    روی مین دراز می کشد
    در هوا فرشته ها
    زار زار گریه می کنند
    گاهی اتفاق
    پای یک عصای نصفه ای ست
    رگ به رگ نمی شود، قطع می شود
    این تمام اتفاق نیست
    گاهی اتفاق
    می نویسد از گلوله با تفنگ
    شعر بوی خون تازه می دهد
    مَرد غلت می زند و مادری
    اشک های نا تمام را به چفیه هدیه می کند.


    امیرعلی : این تمام اتفاق نیست

    گاهی اتفاق

    می نویسد از گلوله با تفنگ

    شعر بوی خون تازه می دهد

    مرد غلت می زند و مادری

    اشک های ناتمام را به چفیه هدیه می کند

    گاهی اتفاق

    سال های سال

    خاطرات خونی پوتین بروی پله است

    خیره خیره بر من و تو نگاه می کند

    گاهی اتفاق نوجوان سیزده هزار ساله ای است که

    تانک را میان مشت خود مچاله میکند .

    گاهی اتفاق این چنین است که می نویسم

    در میان ابر و باد

    خوشنویس با تفنگ

    می نویسد از سری که پشت خاکریز نام کوچک خدا شد

    و در آسمان رها .

    این تمام اتفاق نیست

    گاهی اتفاق این چنین که می نویسم است

    نیمه های شب ، قلم

    گریه می کند به حال دست شاعری

    که ماشه را ندید

    اشک را

    چکاند !

    گاهی اتفاق …!

    [پاسخ]

  74. gomnam124 گفت:

    ایزیلایف یه بسته هزار تومنی میشمره، ۲۵۰ تومن کم میاره !؟
    دیگه نمیخوام جک بگم !
    خب دوستان یه چیزی بگید که منم بتونم یه چیزی بگم !
    الان یه عکس براتون می یارم . قشنگههههه .

    [پاسخ]

  75. والفجر گفت:

    امروز برای شهدا وقت نداریم

    ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

    با حضرت شیطان سرمان گرم گناه است

    ما بهر ملاقات خدا وقت نداریم

    چون فرد مهمی شده نفس دغل ما

    اندازه ی یک قبله دعا وقت نداریم

    در کوفه تن غیرت ما خانه نشین است

    بهر سفر کرببلا وقت نداریم

    تقویم گرفتاری ما پر شده از زر

    ای داغ دل لاله تو را وقت نداریم

    هر چند که خوب است شهیدانه بمیریم

    خوب است ولی حیف که ما وقت نداریم

    [پاسخ]

  76. سارا گفت:

    داداش شما که رسیدید به اصل مطلبتون
    منم برم سر اصل مطلبی که بابا علی یادداشت کرده بودن:
    گهی با دوستان گویم که مهدی در جماران است/گهی گویم که سرگردان به صحرا و بیابان است
    گهی گویم که آن مولا سر قبر شهیدان است/گهی گویم که می گردد کنار کشته ها مهدی…
    دلم خون شد نمی دانم جمالت را کجا جویم؟/به صحرا سر نهم شاید تو را در جبهه ها جویم
    اگر ره وا شود آیم تو را در کربلا جویم/کنا تربت جدت زنم فریاد یا مهدی
    ببین گلهای رهبر را همه خونین همه پرپر/ببین در خاک و خون غلطان سر صدها علی اکب
    زمین جبهه ها گشته پر از عون و پر از جغفر/ زنند از شوق حق در خون چو قاسم دست و پا مهدی:

    امیرعلی : یا فاطمه ی زهرا …. هنوز هم دارید از این یاداشت هااا

    [پاسخ]

  77. سارا گفت:

    کیبورد دیگه یاری نمی کنه و مطالبی که می نویسم بعد از ثانیه های زیاد یه دفعه همه با هم ظاهر میشن . از طرفی تا اذان زمانی نمونده باید برم خونه دعا یادتونون نره
    دعا…دعا….دعا…

    امیرعلی : بسیار لطف فرمودی … انشاالله اجر این تلاش شما خانه ای باشد در بهشت ، کوی بنی هاشم ، خیابان فاطمیه ، کوچه ی زینبیه …

    [پاسخ]

  78. زینب سادات گفت:

    سلام
    ما که عاشق مدرسه و فضای خوش مهرش هستیم!
    درهمین راستا که کوله پشتی مونو میخوایم از تقواپرکنیم منم که خیلی بچه ی خوب و اصلا حرف ندارم(ای خدا چقدر من بااخلاصم کم ریا خدا بگو دیگه به همه بگو خب؟)
    درهمین راستا طی اقدامی درس دوستانه به بچه های اس ام اس زدم و خواستم و گفتم که ما که ۸ماه هی میریم مدرسه فردا اول مهر شاید خیلیا نیان مدرسه رو بپیچونیم وبریم مرقد و بهشت زهرا دوستان عین خود ماکه میخوان امسال مثل چی(خودتون جای خالی رو پرکنید)درس رو جدی بگیرن کمی تردید داشتن تا راضی شدن که دیگه ماامسال آخرین تابستونمونه و همچین فرصتی گیرنخواهد آمد راضی شدن تا بریم(چه فکر خوبی ها خیلی خوب میشد همیشه قبل از شروع مدرسه و خستگی هاش روح و جسممونو توی این فضا آرامش بدهیم)
    چقدر قصه نوشتم!!
    اشکال نداره آخه ماقصدداریم عین چی(؟)درس بخونیم تابشیم جزو نخبه های این مملکت و نفرات خوب کنکور تا همه بدونن بچه حزب اللهی لطیف توی همه جا سرآغازه!
    *نامگذاری۹دی و۳۱خرداد روز شهادت دکتر چمران برایم خوشحالی داشت.
    *هتک حرمت به چادر هم خوندم،خدا وکیلی ازخدا میخوام بتونم خوب جواب بدم ولی من کلا زیاد زبون ندارم:-(
    *متنتونم مثل همیشه قشنگ بود
    شرمنده مثنوی نوشتم وپرحرفی کردم.
    التماس دعا

    امیرعلی : سلام … بسیار عالی بود مطالب شما ….

    من بسیار خوشحال تر هم شدم که روز گفتگوی تمدن ها حذف شد …

    ضمنا دعا می کنم حتما نخبه باشید … هیچ چیز برای دوستانی که پشت کنکور هستند مهمتر از درس خوندن نیست … انشاالله موفق باشی

    [پاسخ]

  79. gomnam124 گفت:

    این عکس کیفیتش کمه ، ولی قشنگه .
    http://s10.aks98.com/images/70651436817636873256.jpg

    امیرعلی : الله اکبر … الله اکبر …. دم اذون حسابی چسبید این عکس /…. احسنت / اجرت با مولا

    [پاسخ]

  80. والفجر گفت:

    یه ذره تپل بود.کمی هم بیشتر از یه ذره.میگفتیم:”سید مجتبی تو نیا نمیتونی خوب بدویی!”میگفت:”خدا رو چه دیدی شاید ما هم به درد خوردیم.”هرکسی چند تا دونه بیشتر نمیتونست مین برداره اما سید مجتبی کلی مین برمیداشت و حمل میکرد.اون شب مین ها رو کاشته بودیم و بایستی برمیگشتیم.نمیدونم مسیر رو اشتباه بر گشتیم یا به یه دلیل دیگه که به یه ردیف سیم خاردار برخوردیم.چند دقیقه دیگه هوا روشن میشد و ما مانده بودیم مستاصل.فرصتی برای چیدن سیم ها نبود.یک باره مجتبی خوابید رو سیم خاردار.همون طور که از روی او میگذشتم گفت:”دیدی ما هم به درد خوردیم!”

    امیرعلی : کیف کردم با خوندن اینها ، باور بفرمایید خیلی ثواب می برید . من اینها تو پس زمینه ی ذهنم می مونه و شب میون سخنرانی هر کجا دیدم دارن خسته میشن برا رفقا می گم به عنوان چاشنی … بسیار هم لذت می برند

    [پاسخ]

  81. عبدالله گفت:

    یا وارث
    اندر احوالات f5
    f5را تو تنها یک کلید مپندار که دستی است عظیم برای رساندن پیغام ها.می خنداند و می گریاند.تو را از این سو پیوند می دهد به هم رزمی در آن سو.انتظار تایید را معنی می کند و خودش را می کشد برای جمع کردن یک گردان.
    مپندار که ساییدگی اش از ارزشش بکاهد.هنوز هم نفس نفس می زند تا همه را گرد هم همی آورد و اگر ناخوشی بود خوشش همی گرداند.
    یک تنه حال سرورهای نالان را می گیرد و در کل دمش گرم می باشد.
    یاحق

    امیرعلی : ایول عبدالله … ایول …. عالی بود …. دمت گرم … نمی تونم جلو خنده ی خودم رو بگیرم … واااااااااااااااااااااای خدا

    یکی بیاد منو بگیره

    [پاسخ]

  82. gomnam124 گفت:

    اینم یه عکس دیگست . هردورم خودم گرفتم ( یکم تحویل بگیرم خودمو ! :) )
    http://s10.aks98.com/images/60377805155964785501.jpg
    با اجازه من برم . ولی شب برمیگردم . شدیدا التماس دعا .


    امیرعلی : حسابی ممنون . عالی بودن / خوش به سعادت کسی که این زیبایی ها رو از نزدیک دیده باشه .. نزدیک اذانه …. التماس دعا

    [پاسخ]

  83. شعله گفت:

    دنگ دنگ اذان مغرب به افق مشرق! بعد از نماز میام. شماها که نصف شب میان پس خودم واسه خودم کامنت می زارم.


    امیرعلی : ممنون که خبر دادی … التماس دعا …. راستی لحن شما درست شد ؟ عجب لحنی بود اون دیروزی…

    [پاسخ]

  84. شعله گفت:

    از احوالات ما جویا باشید مالی نیست. کلا حالمون گرفته است. ای بابا حاجی از اخراجی جماعت که نباست انتظار داشت مث باکلاس ها حرف بزنند ولی خداییش حاجی زارت بازی صفایی داره، منظورم صفای بازی بود و گرنه تو صفای شما که شکی نیست.

    امیرعلی : دمت گرم … بزن زنگو !

    [پاسخ]

  85. شعله گفت:

    هیچ کس نیست؟ اگه من مردم تقصیر شماهاست!

    امیرعلی : خدا نکنه … انشاالله اوباما جلوی پای شما ذبح و قربونی بشه

    [پاسخ]

  86. شعله گفت:

    یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. یکی بود که خودش با خودش بود! همین جوری خودش با خودش حرف می زد. خلاصه اینکه کلاغه به خونش رسید اما اون خودش با خودش نه!

    امیرعلی : نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ! جدی ؟

    [پاسخ]

  87. والفجر گفت:

    هو الحق

    تند تند بسته ها و پول های مردم را میگرفت و میگذاشت توی چادر جمع اوری کمک های مردمی به جبهه.اما در حین کار نگاهش به ان مرد جا افتاده بود، که گوشه ای ایستاده بود و فقط نگاه میکرد.بالاخره او هم جلو امد.دست کرد در جیب پیراهنش چیزی نبود.دست کرد در جیب راست شلوارش چیزی نبود.دست کرد در جیب چپ شلوارش چیزی نبود.دست کرد جیب بغل جلیقه اش.یکباره خوشحال شد.یک ۲۰ تومانی در اورد، داد به دست مسئول جمع اوری کمک ها.
    -ببخشید همین بود!امروز که از کارگری برگشتم ،حقوقم را می اورم و هدیه میکنم.شما که تا شب اینجا هستین؟!

    [پاسخ]

  88. شعله گفت:

    از ماه مهر گفتید و خاطره ها اومد جلوی چشمام. یادش به خیر! آقای صفا معلم هستید پس. گفتید معلم عربی یاد معلم عربی سوم دبیرستان افتادم. مرد بود و شوخ هم بود و کلا جالب بود. ازش می پرسیدیم سئوالا آسون هست یا نه. جواب می داد: سئوالا آسونه اما جوابا سخته!

    امیرعلی : چه جالب … یادم باشه این رو بگم به بچه ها …سئوالا آسونه اما جوابا سخته! عجب !

    [پاسخ]

  89. شعله گفت:

    سوت و کوری اینجا کلا دپرسمون می کنه. زت زیاد. یادتون باشه یه اخراجی ام هس اون گوش موشه ها.


    امیرعلی : عجب !

    [پاسخ]

  90. شعله گفت:

    مثل این که شب میشه کانالام تداخل پیدا می کنه!

    امیرعلی : بله یحتمل

    [پاسخ]

  91. به نام حی سبحان

    سلام
    شب بخیر
    خداقوت حاجی جون
    ماشاالله چقدر بازدید کننده، چقدر کامنت! خدا زیادترش کنه انشاالله

    با “او، من، تو …” بروزیم.

    یا علی مددی

    انا مجنون‌الحسین یا ثارالله

    امیرعلی : حاج امین بگو ماشاالله .

    [پاسخ]

  92. مهاجر گفت:

    سلام .

    اینروزا متنا رو که میبینم واقعا چیزی برا گفتن پیدا نمی کنم . کاش میشد سکوت رو هم کامنت کرد و گذاشت .

    من از هفته قبل حال و هوای مدرسه و تخته سیاه و گچ و مانتوی مقنعه گچی و پاککن . بوی تراشه مداد و همه و همه حسابی تو مغزم پیچیده . هفته قبل هوایی شده بودم برم یه قمقمه بچگونه بخرم . یه جامدادی … .

    اما خداییش این طور تفکر در مورد آغاز مهر و درس و… ( متن امروز )هیچ جا جز حزب الله پیدا نمیشه .

    این مدرسه محدوده سنی نداره . مدیرش خداست معلمش انبیا و اولیاست . شهریه اش فقط خونه و خون دل خوردن اما میدان رو خالی نکردن . بچه ها میخوام پس انداز کنم واسه شهریه . یکی گفت باید خونتو تصفیه کنی … چیکار کنم . چیکار ؟ تو بگو .
    گفت خودسازی خودسازی خوسازی بعد خودسوزی خودسوزی خودسوزی

    امیرعلی : علیکم الســـلام / اگر چیز نابی هست اینجا اگر برکت دعا و حضور شماست و اگر نقصی از قصور بنده اس ….

    [پاسخ]

  93. بيچك گفت:

    سلام
    چه متن زیبایی…
    ما همشاگردی ها، همکلاسی های آسمانی خود را از یاد نمی بریم…

    امیرعلی : احسنت بر شما ….

    [پاسخ]

  94. بيچك گفت:

    نیستی آقا معلم؟
    به اونکه میاد اینجا سوت میزنه:

    برو یه جا دیگه سوت بزن البته میدونم سوختگی که خیلی درد داره…

    داداش اگه دوس نداشتی تایید نکن. فقط خواستم حساب کار دستش بیاد درسته شما نیستی. ولی ما که نمردیم که هرکی سرشو مثل … بندازه پایین بیاد اینجا.

    امیرعلی: ایول الله

    [پاسخ]

  95. افق گفت:

    سلام علیکم و رحمت الله و برکاته و اگر بلدین ادامه بدین منم یاد بگیرم دیگه..

    وقتی یک حزب اللهی ناراحت شده و گله میکند!!!
    آقای صفا این منم که باید گله کنم ، شما چرا؟؟
    شما به بزرگواری خودتون ما رو ببخشید، تقصیر از خطوط اینترنت بود که قطع شد. جی.پی.آر.اس. هم یاری نمیکرد.کامنتها می پرید. ما تا آخر هستیم. نگران نباشید. من یکی و که از در بیرونم کنید میرم از پنجره میام…والاااا

    آقام دارن با جوونا سینه میزنن.. من رفتم..

    امیرعلی : شما بزرگوارید و زبون بنده در مقابل بزرگواری شما قاصر …

    [پاسخ]

  96. چوب خدا گفت:

    سلام
    حادثه مهاباد بدجوری حالمو گرفت، بعد هم الان که اومدم خواهرم گفت یه جلبکو تو پیشخوان دیده.
    ببین داداش من امروز اعصاب مصاب ندارم! منتظر یه جرقه ام به یکی بپرم. مخصوصا که از یه طرف صحرابدری هم هستم!!! امروز هر کی بدخواه داره به خودم بگه. امروز میتونم یه فیل افریقاییو نفله کنم از بس جِرَم!!!

    امیرعلی : ایواللا برو بچ صحرابدر …. بییی اومونم اَ همو اونچونَ ، خونشو پُشت نوماز جمعه اس وَر مجد بلال .. دونی کجانَ بگووم ؟

    [پاسخ]

  97. چوب خدا گفت:

    اینو همینجوری گذاشتم. خودمم نمی دونم چرا…

    بچه ها تحویل سال یادش بخیر شلمچه
    چییده بودیم تو سفره سربند و یک سرنیزه
    بچه ها خیلی گشتن تو جبهه سیب نداشتیم
    بجای سیب تو سفره کمپوتشو گذاشتیم
    تو اون سفره گذاشتیم یه کاسه سکه و سنگ
    سمبه به جای سنجد یه سفره رنگارنگ
    اما یه سین کم اومد همه تو فکری رفتیم
    مصمم و با خنده همه یک صدا گقتیم
    به جای هفتیمن سین تو سفره سر میزاریم
    سر کمه هر چی داریم پای رهبر می زاریم

    [پاسخ]

  98. شعله گفت:

    هنوز که نیومدین! واقعا که. من رفتم خدانگهدار.

    امیرعلی : ببخشید …..

    [پاسخ]

  99. شعله گفت:

    آقای صفا! رویت شدید! چرا تأیید نمی کنید؟

    امیرعلی : اندکی جلبک بودن تا پاکشون کردم طول کشید

    [پاسخ]

  100. شعله گفت:

    دیگه راستی راستی رفتم خدانگهدار.

    امیرعلی : من معذرت می خوام از شما … ببخشید که تا این موقع تشریف داشتید و نبودم … انشااله جبران کنم .. یا علی

    [پاسخ]

  101. سلااااااام به همه ستاره ها
    من میگم بیاید امشب از معلمایی بگیم که اثر زیادی تو زندگیمون داشتن

    مخصوصا اینکه صابخونه م معلمن و حتما این بحثو دوس دارن

    راستی آقا معلم
    من عربی کنکورم رو ۹۸ درصد زدم سال اول و دوم
    تشویقم کنید ممنون میشم :-)

    امیرعلی : سلااااااااااام . تشووووووووووووووووویق

    [پاسخ]

  102. نوکرم داش امیر-
    آخ، تا حالا به لینکنوشت ها توجه نکرده بودم!


    امیرعلی : رسما فدات پیام جان …

    [پاسخ]

  103. بيچك گفت:

    یازده سال بیشتر نداشت.
    اورکتی که پوشیده بود، تا نزدیک زانویش میرسید.
    فرمانده تیپ او را دید که یک ظرف بیست لیتری را به سختی دنبال خود میکشد.
    پرسید تو با این قد و قامت آمده ای جبهه چه کار؟
    علی ظرف اب را نشان داد و خیلی محکم گفت:
    اومدم سقای رزمنده ها باشم
    (شهید علی ضامن کیانی)

    ایول پس هستین

    امیرعلی : بله هستم و پر از انرژی .

    ایول برو بچ صحرابدر … کولا .. مشرقی ؟

    [پاسخ]

  104. بيچك گفت:

    السابقون السّابقون… شهدا اهل سبقت گرفتن بودند. وقتی برای رسیدن از همیگر سبقت میگرفتند برای کشته شدن، هم دیگر را کنار میزدند. وقتی سر یک پیشانی بند یا زهرا،‌با هم دعوا می کردند، وقتی التماس دعا میکردند که شهید شوند؛ وقتی پر پرواز پریدن داشتند… این ها علامت تقرب است؛ علامت این است که تحمل ماندن در این عالم را ندارند…

    شادی روحش صلوات…


    امیرعلی : اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

  105. بيچك گفت:

    ببخشید. میدونم دستتون خیلی اذیته. اما احساس میکنم هر کامنتی که اینجا مینویسم خاری است در چشم دشمن…
    نمیتونم لذت کور کردن دشمنو از خودم بگیرم…
    اما اگه خیلی اذیت بودین کافیه فقط یه ندا به ما بدین

    امیرعلی : هم خاری است در چشم ایزیلایفین ! و هم بسیار خوشحال کننده اس برای من .. لطفا دریغ نفرمایید

    هم اکنون نیازمند یاری سبز شما هستیم

    [پاسخ]

  106. بيچك گفت:

    امام صادق (ع) می فرماید:”چنانکه اعضایت را با آب پاک میکنی، قلبت را با نور تقوا و یقین پاک گردان.” بعضی وقتها متوجه میشوم که چقدر از قافله عقب ماندم. نه! اصلا توی قافله نیستم. یا بهتر بگویم راهم نمیدهند. جای هرکسی که نیست. لیاقت میخواهد که جزو قافله باشی، چه رسد ه اینکه شهید شویم. خدایا! به ما گوشه ای از ان شناختی که شهیدان به تو داشتند، به فضل و کرمت عطا فرما. خدایا! تو گفتی که دعا کنید، من هم میدانم که لیاقت ندارم، ولی به امید، به تو وصل شدم، ناامیدم مفرما.
    (از دست نوشته های شهید سید احمد پلارک)

    امیرعلی : اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

  107. بيچك گفت:

    درست میگن افق.
    من که اغلب شبا فرصت دارم بیام اینجا
    البته سعی میکنم وقتمو طوری تنظیم کنم که بیشتر روز اینجا باشم
    تا چش دشمنا دربیاد

    امیرعلی : بسیار بزرگوارید همه ی شما

    [پاسخ]

  108. سلام برام
    یه سری زن دیسون ، کمک کن.
    http://www.disoon.blogfa.com

    امیرعلی : مهران چیکارش کردی باز نمیشه ….

    اَر خبریه بر و بچ صحرابدر اینچونن هاااا . فرسنمشون اولا

    [پاسخ]

  109. سیداحمد گفت:

    وااااااااااااییییییییییییییی
    دبیر عربی هستی؟

    ای خدااااااااااااااااا من چقدر از درس عربی مدرسه بدم میاد!

    (همه شکلکهای بد!)


    امیرعلی : ( شکلک اون که دو طرف لپش سرخ شده !)

    [پاسخ]

  110. ن.خ گفت:

    جمیعا سلام
    شهادت هموطنای عزیزمون در مهاباد رو تسلیت میگم.خدا باعث و بانیش و اونهایی که باعث شدند دوباره این بیشرفا به خودشون اجازه غلطهای زیادی بدن نابود کنه.البته شیخ بمونه یه خورده بخندیم
    شعله جان شما چرا همیشه یه وقتایی میاین که کمتر کسی هست؟
    من دلم هوای دانشگاه و شیطنتهاشو کرده.یادش بخیر.عجب گروه تخریبی بودیم.هیییییییییییییی

    امیرعلی : سلام …. همیشه هر وقت تموم میشه میگیم حیف

    [پاسخ]

  111. بيچك گفت:

    ایول خونه پدری مامانم اینا
    ووی هلم دسفیلی نویسوم
    خونه شون ور نمازجمعس. ور مجد حضرت زینب(س). او مجد که تا اونچون را پیمویی کوردِم

    امیرعلی : ایول همیشه تو اون مسجد رای می دم … خیلی مسجد خوبیه ..

    [پاسخ]

  112. سیداحمد گفت:

    مامان بزرگ منم همون اطرافه!
    خونشون پشت نماز جمعست کنار مسجد بلال!
    میدونی کجا رو میگم؟!

    یاح یاح یاح!

    امیرعلی : به ! چجوری آیا ؟ ایول داری … ایول


    البته (بییی) یعنی عروس … و خودت بگیر که چرا من همش می رم مسجد بلال نماز میخونم … واااااااااااااااااااااای لو رفتیم

    [پاسخ]

  113. عبدالله گفت:

    یا وارث
    شکایت مسئول این صفحه ها یعنی تفکر من بر بودنم.عجیب است این جنگ.قرار است دشمن نابود شود با …
    زمزمه وما رمیت اذ رمیت است.
    وقتمان دیگر تنها برای جنگ نیست وزندگی روزمره مان هم جزئی از جنگ شده و جنگ یعنی از بین بردن روزمرگی.
    اینجا عرصه قدرت است و باید محکم ایستاد و دل ها را پیوند زد.
    خدا خیرتان دهد مجاهد سایبر.
    یاحق


    امیرعلی : سلام عبدالله عزیز … خداییش اون متن درباره ی (F5) کولاک بودهاااا

    حسابی ایول داری .. ماشا الله

    و یه جمله که تو ذهنم حک شده …

    تا یار نبینم آرام نگیرم

    [پاسخ]

  114. بيچك گفت:

    هستیم در خدمت همه بچه های بسیج
    جلبک برو گم شو
    همه بلند بگین:
    ایزی لایف برو گم شو
    ایزی لایف برو گم شو

    [پاسخ]

  115. هیییییی روزگار
    امشب انگار همه همشهری ها جمعن
    هیییییییی امان از غریبی هییییی
    ما که رفتیم
    خوش بگذره

    امیرعلی : کجااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ؟

    [پاسخ]

  116. بيچك گفت:

    بر و بچون صحرابدر :)
    ایول برادر. حسابی تزریق روحیه

    امیرعلی : ماشاالله … حزب الله

    قابل توجه دوستان اینکه صحرابدر نام محله ای بسیار قدیمی و با غیرت در دزفول است

    [پاسخ]

  117. بيچك گفت:

    اگه ایزی لایفی اینجا هست من از طرف همه ستاره ها بهش میگم
    که غلط کردید بیشمارید
    یه چیزی هم روش

    یاه یاه یاه

    امیرعلی : به قول سید احمد یاح یاح یاح

    [پاسخ]

  118. بيچك گفت:

    فرص جان بمون بابا
    اتفاقا من امشب شاید نتونم خیلی بمونم…
    دارم وایه درارون میکنم که اگه نبودم دلم نسوزه


    امیرعلی : وااااااااااااااااااااای خداااااااااااااااااااااااااا

    وایه درارون

    [پاسخ]

  119. ن.خ گفت:

    سید احمد اینجایی؟خاری برار؟ته عزیز بیت تره ایشالله.وشون مره بکوشتنه انده درفولی گپ بزونه.
    اقای صفا,بیچک,صالحه و اقای موزونی من یکی که کاملا فهمیدم چی میگید.(شکلک باهوش)
    سید گفتی.منم از درس عربی متنفر بودم.بدم نمیومدا,متنفر بودم.

    امیرعلی : ( شکلک گریه در حد خود زنی ! )

    چرا آخه ؟ نکنه انتظار داشتید من با ارشد حقوق جزا و جرم شناسی برم فیزیک درس بدم ؟ هاا ؟

    [پاسخ]

  120. عبدالله گفت:

    یا وارث
    امشب رهبر و راه برمان از درس خواندن با تحقیق می گفتند و غنی کردن اوقات فراغت.
    قرار است به جوانیمان غبطه خورند آنان که نه تنها هدف والایی ندارند بلکه اصلا هدفی ندارند و در راه مانده اند.
    با عشق و ایمان/همت و بصیرت می شویم سفیران کار و تلاش و با جان محافظ شجره طیبه انقلاب هستیم.
    در ره هدف قیاس به خود را ممنوع کرده ایم تا مبادا جا بمانیم.
    ای مقتدا!دعا بفرمایید فرزندانتان را.
    یا حق

    امیرعلی : بله دقیقا … انصافا دیدید آقا چقدر تاکید داشتند بر روی روحیه ی ما جوانان .؟ دیدید چقدر با امید در مورد نسل ما صحبت می فرمودن ؟
    غبطه خورند آنان که نه تنها هدف والایی ندارند بلکه اصلا هدفی ندارند و در راه مانده اند.

    [پاسخ]

  121. سلام
    نشد همشهری ها متحد شدید

    اتفاقا من عااااااشق عربی بودم و هستم
    عالی عالی عالی
    زبان فصاحت و بلاغت


    امیرعلی : ایول … دمت گرم

    هااا ؟ چی سید ؟ اتحاد رو حال کردی ؟

    [پاسخ]

  122. خادم الشهدا گفت:

    روییده زتربت شهیدان، گل سرخ
    پیغام شهید است به دوران، گل سرخ
    تا جان دگر فدا کند رهبر را
    روییده هزار باغ و بستان، گل سرخ

    سلام بر اهالی خوب حزب الله.

    امیرعلی : سلااااااااااااااااااام بر خادم با نشاط.

    [پاسخ]

  123. عبدالله گفت:

    یا وارث
    به شدت کوچیک بچه حزب اللهی ها هستم.
    پیروز باشید.
    یاحق

    امیرعلی : به شدت و تمام ادات تاکید ثقلیه بزرگواری

    [پاسخ]

  124. بيچك گفت:

    ایول ن.خ و خادم هم هستن
    شاید من برم ولی نمیخواااااااام :(

    تقدیم به همه بسیجیها:
    ایزی لایف چربی داشته میره دکتر، دکتر بهش میگه روزی ۴ کیلومتر باید بدوی… بعد از چند روز ایزی لایف زنگ میزنه به دکتر میگه: رسیدم لب مرز، چیکار کنم؟
    یاه یاه یاه

    امیرعلی : ایووووووووووووووووووووووول

    [پاسخ]

  125. سیداحمد گفت:

    تا یار نبینم آرام نگیرم!
    این جمله جون میده برای مسج؛مگه نه امیر؟

    شما به عروس میگین بی بی؟
    عجب!
    چرا؟

    امیرعلی : ( شکلک اون که از زور خنده افتاده زمین )

    نه داداش به عروس می گییم بیییییییییییی ( خیلی سخته تلفظش ، یکی کمک کنه )

    [پاسخ]

  126. بيچك گفت:

    ن.خ ج.ن منم فهمیدم شما چی میگین :)
    یاه یاه یاه

    [پاسخ]

  127. ن.خ گفت:

    نه فیزیک نه.میرفتید دکترا امتحان میدادید و بعدش میشدید اقای دکتر حقوق و جزا و بفدش هم تو دانشگاه تدریس حقوق و جزا میکردید.هییییییییییییییییی.گفتم دکترا و شدم کباب.یادتون در مورد اون دونفر گفته بودم؟اینکه بهشون گفتن بسیجی هستین و پذیرششون نمیکنند.بچه ها دعاشون کنید.


    امیرعلی : حتما دعا می کنم …

    ضمنا بنده یک ماه دیگه ترم اول دکی شدنم هست …. یه بار فک کنم گفتم حضورتون .. .

    [پاسخ]

  128. خادم الشهدا گفت:

    دوستان جارو کش نمی خواین؟
    جاروکش سرزده!

    امیرعلی : بزرگواری … بسم الله

    [پاسخ]

  129. چوب خدا گفت:

    شکلک اون که از خنده آپاندیسش ترکیده
    آقاسید احمد این داداش ما املاش یکم ضعیفه انگار وگرنه می نوشت:
    بــــــــــــــــِــــــــی
    اینجوری تلفظ میشه:
    baey

    امیرعلی : ای خدا خیرتون بده … ممنونم …

    سید گرفتی چی شد ؟

    [پاسخ]

  130. خادم الشهدا گفت:

    دیکشنری مغز خادم داره هنگ میکنه.

    خیلی خوبه که با همه لهجه ها آشنا بشیم.
    سید شما بگین
    شما به عروس چی میگین؟

    داداش یه چندتایی کلمات رواج دار به ما آموزش بدین که اومدیم دزفول بلد باشیم آدرس بگیریم.

    امیرعلی : وقتی خادم عصبانی می شود !

    [پاسخ]

  131. ن.خ گفت:

    سید تلفظ بیییییییییییییی اصلا هم سخت نیست.یه خورده تمرین میخواد.چند وقت هم اگه بیم جنوبیها زندگش کنید از این کلمات راحت استفاده میکنید.والا
    بیچک یادم باشه استعداد داری.ببینم اگه وقت داشتم برات یه کلاس خصوصی میذارم(از این شکلکهای خیلی از دماغ فیل افتاده)

    [پاسخ]

  132. سیداحمد گفت:

    سِلام مِ جانِ خاخر؛
    خاری؟
    تِ ریکا خاره؟

    شِ لینگِ راست هاکِنی مِ رِ ویندی!
    وِشون زِبون کِ خار نیه!
    بخشنی خار گپ نَ زِمبِ؛ بیتِر بَلِد نیمِ!

    واقعا ن.خ منم متنفرم از این درس؛
    بیمار مورد نظر هم خوبن؛تحت نظر پزشک در حال حاضر در بیمارستان بستری هستن.دعا بفرمائید زودتر بهبودیه کاملو از نظر روحی و جسمی به دست بیارن.

    امیر تو بازم کلاس گذاشتی؟
    بابا فوق لیسانس!بابا مایه دار!
    حالا ما بیشتر از سیکل نتونستیم بخونیم چکار کنیم؟

    امیرعلی : ( شکلک بوس )

    رفقا این سید …. لا اله الا الله … بگم ؟ بگم قدرت مایه داریت رو ؟

    [پاسخ]

  133. بیچک گفت:

    وای خدااااااااااااا
    مردم از خنده
    “بـــــــــــــــــی” خیلی باحال بود…
    به مدیر اینجا: ایول داداش احسنت. بچه حزب الهی هیچوقت نباید کم بیاره مخصوصا تو درس و مخش!

    امیرعلی : ایول الله دقیقا … آقامون هم امروز تاکید داشتن

    ( رفقا نمی دونید چقدر حرص می خورن این ایزیلایف ها وقتی این نشاط و شوخ طبعی و صمیمیت ما رو می بینن)

    [پاسخ]

  134. عبدالله گفت:

    یا وارث
    اصولا عربی یعنی زندگی.حفظ تمام صفحات در ذهن واین یعنی فوق العاده عالی.
    البته از نوع تستی نباشه که کلا سیستم خوبی نیست!هدر می دهد عظمت عربی را!
    یاحق


    امیرعلی : و اصولا کیست که نداند همیشه حق با عبدالله است …

    سید حال کردی ؟

    [پاسخ]

  135. والفجر گفت:

    رفتم پیش فرمانده بهش گفتم خسته شدم دیگه نمیتونم میترسم!هرچی اون گفت من هم حرف خودم رو زدم تا اینکه فرمانده رو کرد بهم گفت!:بین اون جوون رو!با چه نیرویی ذکر گویان داره میره تودل دشمن!تو میگی خسته شدم نمیکشم؟میترسم؟واویلا……فرمانده حرفش رو زد ورفت!من هم شاکی موندم چیکار کنم!خب عملیات سنگینی بود منهم اولین بارم بود میترسیدم!گفتم حالا چیکار کنم چیکار نکنم!گفتم بذار ببینم این برادر که فرمانده میگفت زیر لب چی میگه منم همون رو بگم تا دلم قرص بشه برم جلو!خلاصه آروم آروم بهش نزدیک شدم با خودم گفتم:ماشالله نگاه به هر قدمش یه چیز میگه!فرمانده حق داشت ازش تعریف کنه.جل.تر که رفتم تقریبا دیگه فاصله آنچنانی باهاش نداشتم !گوشم رو تیز کردم تا خوب بشنوم چی میگه تا حفظ کنم ومنم بخونم که دیدم داره میخونه:درن درن درن درن درن درن درن درررن!(آهنگ تیتراژ پلنگ صورتی)

    امیرعلی : ( شکلک اون که آپاندیسش پوکیده از بس خنده کرده )

    [پاسخ]

  136. آقا معلم
    من میگم برگردیم به بحث شیرین عــــــــــــــــربی
    البته با اجازه ن.خ عزیزم( شما اگه سختته میخای برو پارسا رو بخوابون تا بحث ما تموم بشه)

    شرمنده آقا سید. شمام به چیزای خوب فکر کنید ما عذاب وجدان نگیریم

    خوووووب نظر شما راجع به مفعول فیه ی که خبر مقدم باشه چیه آیا؟

    امیرعلی : ایول … ایول … اساسا سید و ن.خ ما طرفداران عربی بیشماریم .. حرفی هست ؟

    [پاسخ]

  137. خادم الشهدا گفت:

    ن.خ بزرگوار شما هم در حد یه آدرس گرفتن چندتا کلمه به ما آموزش بدین.
    لهجه مازنی خیلی سخته.

    داداش من همه صحبتهای شما رو که با لهجه نوشتین متوجه شدم.
    خادمه دیگه،همه فن حریفه.

    امیرعلی : ایول به خادم باهوش

    [پاسخ]

  138. ن.خ گفت:

    دوستان به نظرتون در حال حاضر دست بشکسته صاحبخونه در چه حالیه؟

    وجدان همیشه بیدار سایت : مادرش با بسیاری از افزودنی های مجاز و غیر مجاز گیاهی براش بستدش شاید افاقه کنه !

    [پاسخ]

  139. افق گفت:

    سلام
    من اومدم. مشقامو به موقع نوشتم. الان به خودم”آینده از آن حزب الله ” جایزه دادم.

    من پایه این معلمهای تاثیر گذار هستما.. بگین تا منم بگم.

    در ضمن من عاشق عربی بودم. بخصوص پیدا کردن ریشه کلمات. خیلی حرفه ای بودم. خوشم میومد، بچه ها میموندن ..کلا از کاری که بقیه نتوانند و ینده بتوانم خوشم می آید..!! از بچگی به شاگرد اول بودن عادت کردیم.. آخر تواضع..به به

    امیرعلی : سلام بر شما … ایول … احسنت … این است قدرت ما … قابل توجه سید …
    هاااا ؟ در چه حالی قربونت ؟

    [پاسخ]

  140. والفجر گفت:

    کی خسته است؟دشمن

    اکثر عملیات ها به خاطر مسائل مختلفی از در اسفندماه انجام می شد.منطقه جنوب هم گاهی شب های بسیار سردی داشت.یه روز فرمانده گردانمون به بهانه دادن پتو همه بچه ها را جمع کرد.و با صدای بلند گفت :کی خسته است؟گفتیم دشمن.
    صدا زد :کی ناراضیه؟بلند گفتیم دشمن

    دوباره با صدای بلند صدا زد: کی سردشه؟ما هم با صدای بلند گفتیم دشمن

    بعدش فرماندمون گفت : خدا خیرتون بده حالا که سردتون نیست می خواستم بگم که پتو به گردان ما نرسیده!!!


    امیرعلی : ایول … چه به موقع …

    حالا کی خسته اس ؟

    [پاسخ]

  141. چوب خدا گفت:

    یه چیزی بگم از ته ته اعماق قلبم؟
    بیچک خوب میدونه من چقد از مهمونی آخر شب بدم میاد، همش چرت میزنم ولی وقتی اینجام یا نابودگر یا قطعه قضیه فرق می کنه
    خدا خیرت بده آقای صفا که بچه ها رو اینجا جمع می کنی
    در ضمن من مخلص همه غیر دزفولی ها هم هستم خفن

    امیرعلی : تشکر …. بزرگواری شما … ( مونم علی کله که برویم قپی خومه گره !)

    من هم چاکرمند تمامی بر و بچه های حزب الله هستم شدید

    البته نیازی به گفتن نیست که سید احمد نور دو دیده است و دوستش دارم خفن

    [پاسخ]

  142. یادم افتاد به معلمای عربی ای که داشتم
    انصافا از اول همه شون عالی بودن

    درس زندگی دادن بهم

    قلبا دعا میکنم شاگردای شما ده سال دیگه همون قدر که من قدر دان معلمام هستم سپاسگزار شما باشن.نمیگم بیشتر چون ممکن نیست

    امیرعلی : ایشا الله .. ایشا الله … البته بین خودمون باشه من کلا سر کلاس فقط یه ربع درس میدم بعدش همه اش تو کارهای فوق برنامه ایم به شدت ..

    [پاسخ]

  143. ن.خ گفت:

    برار جان ته امه سر بالا دری.برای یاداوری مجدد:اقای عبدالله,فرص الخیر که گویا مسدود شده که خبری ازش نیست و ایها الناس من از درس عربی متنفرم.حرفیه؟

    امیرعلی : نه هیچ حرفی نیست . فقط از همین الان نگرانم برا آینده ی پارسا !

    [پاسخ]

  144. خادم الشهدا گفت:

    داداش مطمئنی روش مامان خانوم افاقه میکنه؟
    بابا،آخه یه استراحتی.
    ما دیشب کامنت گذاشتیم فقط محض دست شماها!
    امشب قول نمیدم.

    امیرعلی : من ؟ استراحت ؟

    شما هم اگر روزی کمتر از ۲۰ کامنت بگذاری باعث می شوی من ناراحت بشم

    [پاسخ]

  145. چوب خدا گفت:

    آیا؟
    میتونم اگه عربی اکشال داشتم از اساتید اینجا کمک بگیرم؟
    احتمالا در آینده خیلی محتاج بشم ها!
    راستی آقای صفا احیانا بین اون افزودنی های مجاز خرما و تخم مرغ و زردچوبه و دنبه هم پیدا میشه؟


    امیرعلی : بنده کلا در خدمتم این از اولندش ، بعدش هم اینکه بله خرما گرمه دیگه ….

    آذرخش کجاست آیا ؟

    [پاسخ]

  146. سیداحمد گفت:

    ببخشید

    جناب عبدالله چقدر ازین بچه مایه دار حقوق میگیرید تا ازشون حمایت کنید؟

    هییییییییییییییییییییییییییییییی…………..!

    نمیخوام!
    قبول نیست!

    (شکلک گریه با قلبی شکسته!)

    امیرعلی : ( شکلک اون که بیا تو بغل ) داداش قربونت بشم الهی … هر چی تو بگی از فردا میرم آبیاری گیاهان دریایی درس می دم خوبه ؟

    ضمنا قیمت عبدالله بسیار بالاست … فقط فرشتگان قادر به خرید هستند و آنهم به بهای بهشت …

    [پاسخ]

  147. ن.خ گفت:

    والفجر گرامی دست مریزاد.خدا قوت
    بچه ها من امشب خیلی دلم گرفته بود.خدا رو شکر که شما اینجایین والا دق میکردم از تنهایی.چرا هیچ خبری از غبار و هپلی نیست؟؟؟؟

    امیرعلی : آقا یک کلام این هپلی با من قهر کرده … البته اول من قهر کردم … بعد ایشون ادامه داد … آیا کسی هست برای آشتی کنان ؟

    [پاسخ]

  148. به صالحه
    هیییییی بلکه شما ما رو تحویل بگیری هییییییییی روزگار هیییییی

    شکلک آدم home sick
    آبجی کوچیکه کجاییییییی که آبجی بزرگه تنها مونده

    [پاسخ]

  149. بیچک گفت:

    به ن.خ: حالا من گفتم عشق درس بودم ولی نه در حد معلم خصوصی. اگه اجازه بدی من شنبه با پارسا برم مهد خیلی بهتره
    به مدیر: سلام منو به مادرتون رسوندین؟

    امیرعلی : والا می خواستم برسونم ولی بعید می دونم موقع ثبت نام با اسم بیچک معرفی شده باشید ؟ چی بگم آخه ؟

    [پاسخ]

  150. آذرخش گفت:

    چرا اینجا همش حرف از عربیه؟ :-S

    امیرعلی : به به مترجم هم رسید … شما نظرتون چیه ؟

    [پاسخ]

  151. عبدالله گفت:

    یا وارث
    روحیه گرفتم اساسی از این جماعت درس خون!
    نیت می کنیم درس بخونیم به شدت!
    فقط……..
    یا حق

    امیرعلی : ایول

    [پاسخ]

  152. آهان
    و این شاگردای بیچلره کنکورم دارن؟؟؟///
    میحواین تستای ادبیات و معارف و زبان رو بزنن بعد برای عربی برن فوق برنامه. خوبه اینطوری؟
    والا شکلک تعجب در حال انفجار

    امیرعلی : تقصیر منه که با روش قلمچی درس میدم … هااا این تبلیغ بید آیا ؟

    [پاسخ]

  153. افق گفت:

    آقای صفا..اصلا و اصولا ما این سنگرها رو گرفتیم دستمون برای همین دیگه..وگرنه عربی و چه و چه رو که خیلی های دیگه هم میتونن درس بدن.. والا..
    من خودم یه ربع درس میدم..بقیه کلاس ..با وایتکس مخ بچه های مردم رو خیلی تمیییز میشورم..انقدر هم طفلکی هستن..خیلی جای کار دارن..ضمیر پاکشون باعث میشه حرف حساب رو بپذیرن..

    امیرعلی : دقیقا . به خدا حرف دل من رو زدی … دیدید چقدر تشنه ی معارف هستند ؟

    [پاسخ]

  154. ن.خ گفت:

    پارسا هم مثل خودم فینگیلیشی دوست داره.
    یه چیز جالب:آذرخش که اصولا به جز اینده و قطعه و جاهای محدود جایی کامنت نمیذاره.اکروز منور فرمودند تشریف اودرن وبلاگم و نظر گذاشت.فکر میکنید چی شد؟در یک لحظه غفلت اقا پارسا حذفش کرد
    (نیشخند)

    امیرعلی : ( شکلک تعجب )

    [پاسخ]

  155. بیچک گفت:

    همسن الان به آذرخش گفتیم بیاد اینجا
    وای خدااااااااا خرما گرم
    یاه یاه یاه

    امیرعلی : ممنون … بله خرما گرم

    [پاسخ]

  156. افق گفت:

    ن.خ جان سلام
    من کلی حالم گرفته شد بخاطر اون دو نفری که فرمودین..میشه بگین کدوم دانشگاه و چه رشته ای بودن؟

    آقای صاحبخونه !! این آقا سید احمد( سلام علیکم) احیانا مهره ماری چیزی دارند.. آذرخش چی؟؟
    بسوزه پدر حسادت..هی


    امیرعلی : والا چند بار برای خودم هم سوال پیش اومده چرا سید اینهمه دوست داشتنی هست ؟

    اما جدای از شوخی بیشتر به این خاطر هست که ایشون سیصد برابر ما در بیرون از نت فعال هستن و از جان خودشون برای ما مایه می زارن ..

    [پاسخ]

  157. خادم الشهدا گفت:

    خادم و ناراحت کردن؟
    نه بابا اگه من خادمو میشناسم که اصلا طاقت دیدن ناراحتی دیگران رو نداره.

    خادم کی باشه که بخواد صابخونه رو ناراحت کنه؟
    حالا که اینطور شد.بنده در حین نگهبانی کامنتدونی رو میترکونم.
    داشته باشین که خودتون خواستینا!


    امیرعلی : ایووووووووووووووول همینه … ماشاالله حزب الله

    [پاسخ]

  158. ن.خ گفت:

    اوه اوه/قهر با هپلی؟اگه علت قهر رو بگید شاید بشه کمکی کرد(شکلک شیطان فضول)

    امیرعلی : والا یه چیزی بهم گفت که ناراحت شدم … به این مزمون که تو فقط هر وقت کار داری میای سراغ من … منم ناراحت شدم ولی من رفتم منت کشی !!! خودش کوتاه نمیاد

    [پاسخ]

  159. بیچک گفت:

    (شکلک آدمی که نمیدونه چی بگه)

    آره واقعا خوب شد نگفتین بهشون هیییییییییییی

    امیرعلی : به هر حال بزرگواری شما …

    [پاسخ]

  160. آذرخش گفت:

    نظر مثبتم اصلا مساعد نیست. :-((((((

    امیرعلی : ( شکلک اون که هنگ کرده )

    [پاسخ]

  161. سیداحمد گفت:

    تو و هپلی قهر کردید؟
    بیخود!

    لعنت بر شیطون!

    باید آشتی کنید والا با هر دوتون قهر میکنم.
    اگه منو دوس دارید باید آشتی کنید.

    امیرعلی : قربونت بشم الهی بخدا شاید به نصف روز هم نکشید با اینکه شک نداشتم حق با منه اما رفتم سراغش … خودش راصی نمیشه … پادرمیونی می کنی ؟

    [پاسخ]

  162. احتمالا ضد تبلیغه!!!!!!!!!
    قهر مجازی هم باید جالب باشه
    اما آشتی بهتر تره
    بچه که بودم هر پنج دقیقه یه بار کارمون بود
    قهر قهر تا روز قیامت
    بعدش
    آشتی آشتی تا روز بهشتی

    بعدا یه حدیث دیدم از پیامبر که به مضمون فرموده بودن که از بچه ها یاد بگیرین که چه زود قهر رو به آشتی تبدیل میکنن

    راستی این قهر شما زا سه روز که بیشتر نشده ؟شده؟

    امیرعلی : گفتم من به دو ساعت هم نرسید … خودش باید بگه

    [پاسخ]

  163. افق گفت:

    آقای صفا..شما کارتون درسته..اون چیزی که لازم دارن بهشون یاد بدین..معرفت.. کنکور و یه جوری بالاخره قبول میشن..

    راستی واقعا شما دکترا ..!!!! خدایااا منم دکترااا …دعا کنید..من نمیدونم ..منم باید قبول شم..یالا

    امیرعلی : ممنون از روحیه دادن شما /./

    شک نکنید اگر بخواهید می تونید … بدونید از همین الان دعا گوی شما هستم … بسم الله شروع کنید

    [پاسخ]

  164. آذرخش گفت:

    هپلی قهر نکن قهر نکن قهر نکن

    الان میاد آشتی. حالا ببینید.

    امیرعلی : هییییییییییییییییییییییییییییی / خدا کنه

    [پاسخ]

  165. آذرخش گفت:

    عجب.
    چقدر اینجا ذکر خیر منه.
    معروف شدم؟؟؟ آیا؟؟؟

    امیرعلی : بلی

    [پاسخ]

  166. والفجر گفت:

    هوالحق
    امام صادق (ع) : پیوسته شیطان تا دو مسلمان با هم قهر هستند شادمان است و همین که با هم آشتی کنند زانوهایشان بلرزد و بندهایش از هم جدا شود و فریاد زند : ای وای بر من از هلاکتی که به من رسید.

    امیرعلی : ای وااااااااااااااااااااای هپلیییییییییییییییییییییی کجاییییییییییییییییییییییییییییییی؟

    [پاسخ]

  167. خادم الشهدا گفت:

    حالا که اینطور شد و همه دارن کلاس میزارن بهتره خادم هم یه اعتراف کنه شاید کلاس تلقی بشه،والا
    اینجا که همه گارد درس خوندن گرفتن.
    آقاجان این خادمتونم نفر اول رشته خودش شده ها!
    لطفا تحویل بگیرین(شکلک اونی که بغض کرده)

    امیرعلی : ایول ( شکلک تشویق خفن )

    [پاسخ]

  168. چوب خدا گفت:

    به فرص الخیر عزیزم:
    آبجی معلومه تحویلت می گیرم. هیییییییییی کاشکی تو دینا(دنیا!)ی واقی هم از این دوستا داشتم هیییییییی
    آقای صفا یکیو میشناسم بچه که بود وقتی خرما گرم گذاشته بودن رو پاش بعد از نیم ساعت دیدن همشو خورده. خرما که دوست نداری شما

    امیرعلی : ای داااااااااااااااااااااااااااااااد اون که کوچیکیای خودم بوده /….

    [پاسخ]

  169. ن.خ گفت:

    به افق عزیز سلام.رشتشون مامایی ولی دانشگاه رو فعلا معذورم.خصوصی بهت میگم اگه خواستی.اینو داشته باشید که کسب رتبه اول و دوم بین ۳۰۰۰ نفر در مقطع دکترا و نفر اول و دوم در مصاحبه و رزومه علمی عالی در یکی از دانشگاههای تهران

    امیرعلی : چی بگه آدم …

    [پاسخ]

  170. نمی دونم اجازه دارم بپرسم یا نه؟
    اما از هپلی اگه اینجاس میپرسم:

    قهر شما زا سه روز که بیشتر نشده؟ شده؟
    من حدیثش یادم نیست الان. اما میدونم قهر بیشتر از سه روز با برادر دینی خیییییلی وحشتناکه

    امیرعلی : نه تا حالا دو روز شده … من هر کاری بوده کردم ….

    [پاسخ]

  171. خادم الشهدا گفت:

    داداش سوغات دزفول چیه؟


    امیرعلی : پرتقال ، کلوچه ، لیمو ترش

    دمپایی کهنه ، پلاستیک ، آهن کهنه ؛؛ نوووووووووووووون خشکیییییییییییییییه

    کمک کن بیچک … دیگه چیه ؟

    [پاسخ]

  172. بیچک گفت:

    با اجازه تون من فضولی کردم و رفتم به استاد(هپلی ) گفتم بیان اینجا
    بالاخره یه شیرینی آشتی کنون هم به ما برسه ما قانعیم و راضی
    والا

    امیرعلی : خدا کنه بیاد …

    [پاسخ]

  173. منم دکتری
    اونم دانشگاه تهران که خونه اولمه
    اونم گرایشی که دلم میخاد
    رفقا دعا کنید دعا دعا دعا

    امیرعلی : ایشاالله …. ایشا الله …

    [پاسخ]

  174. شیلّر گفت:

    سلام اقای صفا.شبتون بخیر.
    جمعه ۱۵ شوال شهادت حمزه عموی پیامبر و وفات حضرت عبد العظیم حسنی ست.دوستانی که تهران تشریف دارند جمعه تشریف بیارن حرم سید الکریم حسنی که ثواب زیارت این بزرگوار همانند زیارت سید الشهدا امام حسین (ع) می باشد.

    امیرعلی : علیکم الســــلام …. بسیار بسیار ممنون که اطلاع رسانی فرمودید … ما که نیستیم چیکار کنیم ؟ میشه نائب الزیاره باشید ؟

    [پاسخ]

  175. والفجر گفت:

    “هر کس بیش از سه روز از برادر خویش دوری گزیند و با او قهر کند و بمیرد، به دوزخ خواهد رفت”( نهج الفصاحه حدیث ۲۷۷۲

    امیرعلی : ( شکلک اون که داره موهای سرش رو میکنه ) واااااااااااااااااااااااااااااای تو رو خدا این رو یه نفر بنویسه تو وبلاگ هپلی

    [پاسخ]

  176. چوب خدا گفت:

    ای بابا بچه ها چرا جدی گرفتین؟
    هرکی آقای صفا یا استاد رو نشناسه الان میگه حالا چـــــی شــــده؟!!!
    راستی آقای صفا خوب خودتونو لو دادین ها! من منظورم پسرخاله ی خودم بود

    امیرعلی : اره … درسته … موضوع ایشا الله همین امشب حل میشه

    [پاسخ]

  177. خادم الشهدا گفت:

    داداش شما که خیلی بزرگواری بازم خودتون برین جلو.
    این جناب هپلی بی شک چیزی از شما با دل نداره.
    اما گاهی لازمه ناز کنی دیگه.
    البته جناب هپلی بزرگوار تر از این حرفان.
    دوستان چطوره همگی بریم کامنتدونی هپلی رو آشتی بارون کنیم.
    لطفا اگه موافقید اعلام کنید.

    امیرعلی : من هر کاری رو که باید بکنم کردم …

    [پاسخ]

  178. ن.خ گفت:

    دوستان با صدای بلند بگید:هپلیییییییییییییییییییییییییی
    هپلییییییییییییییییییییییییییییی
    هپلییییییییییییییییییییییییییییی

    امیرعلی : گوش اگر گوش هپلی و ناله اگر ناله ی من ، آنچه البته به جایی نرسد فریاد است …

    [پاسخ]

  179. سیداحمد گفت:

    تو باهاش دوستی؟
    یعنی برم بهش بگم که امیر قهر نیست؟
    برم بهش بگم بیاد؟

    حالم گرفته شد.


    امیرعلی : فدات شم الهی من کوچیک همه ی بچه حزب اللهی هام

    [پاسخ]

  180. هپلی گفت:

    سلام

    پا روی دلم گذاشتم

    حرف داشتم اما قورتش دادم

    آشتی

    من تا صبح پای تدوینم

    اگه جواب ندادم شرمنده

    یا حق


    امیرعلی : شیطونه می گه بزنم …………. لا اله الا الله … مگه چی بهت گفتم ؟

    آشتی

    [پاسخ]

  181. gomnam124 گفت:

    سلاااااااااااااام . من از این به بعد سوال عربی داشتم می یام اینجا :)

    امیرعلی : علیکم الســـلام … هستم در خدمت

    [پاسخ]

  182. رفقا ( توی پرانتز من این عبارت رفقا رو به خاطر حاج اقا پناهیان خیلی دوست دارم تو برنامه های محرم مسجد دانشگاه خوب که میرفتیم تو حال میگفتن رفقا …. ما کیف میکردیم)
    میگفتم رفقا
    چیزی نمونده به اخر شوال ها
    ما باید داداش رو راهی کربلا کنیم
    یادتون نره ۵ تا صلوات

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    کربلا نصیبتون اخوی

    امیرعلی : به شدت متشکرم از شما … ایشا لله … ایشاالله

    [پاسخ]

  183. gomnam124 گفت:

    هپلی تو پیشخوان هستش که !
    ولی در سکوت .
    تا ۳ میشمرم وقت دارید آشتی کنید . بدو بدو :)
    یاه یاه یاه .

    [پاسخ]

  184. شیلّر گفت:

    حتما اقای صفا.من هر وقت که میرم دعا گوی شما و دوستان هستم اگه خدا قبول کنه.

    امیرعلی : بسیار متشکرم … ما هم نگین شهرمون برادر امام رضاست …. آقا محمد سبزقبا … حتما فردا به نیابت از شما زیارت می کنم

    [پاسخ]

  185. افق گفت:

    وا قهر چیه؟ اینا دیگه بزرگ شدن.. یه چیزی میگن..شوخی میکنن.. ما که کلا این چیزا رو باور نمیکنیم.. الان آقای صفا و هپلی نشستن دارن به اینکه ما رو گذاشتن سر کار میخندن..
    حزب الله اسیر این صحنه آراییهای خطرناک نمیشه..چی فکر کردین..والا

    امیرعلی : والا چی بگم …. از برخی ها باید پرسید … بگذریم

    [پاسخ]

  186. خادم الشهدا گفت:

    ایییول به این همه سوغات.(شکلک آدم دهان باز مونده)
    ترکوندی داداش
    احیانا چیزی هم از قلم افتاده؟

    امیرعلی : آره اون بالا بیچک اصل کاری ها رو گفتن

    [پاسخ]

  187. بیچک گفت:

    محصولات خراطی
    ورشو سازی
    کنار!!!!!!
    از همه مهمتر شنا!!!!!!!!!!!!! ساحل زیبای دز
    موتوری ها!!!!!!
    برین کرج بپرسین بهتر بهتون میگن :)

    امیرعلی : احسنت …. ماشاالله

    [پاسخ]

  188. بیچک گفت:

    ایووووووووووووووووول آشتیییییییییییییییی
    اول ازهمه باید به خودم شیرینی بدین نه بچه ها؟

    امیرعلی : اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

  189. آذرخش گفت:

    یه بار یه ایزی لایف با یه ایزی لایف دیگه قهر می کنه دیگه آشتی نمی کنه.

    ولی یه بار امیرعلی صفا با هپلی قهر می کنه دو روز بعد آشتی می کنن.

    [پاسخ]

  190. ن.خ گفت:

    حالا روی همدیگه رو ببوسین.اقای صفا اینبار نوبت شماست.برو جلو روی هپلی رو ببوس.یالا.برو دیگه

    امیرعلی : ( شکلک اون که دو طرف لپش سرخ شده )

    [پاسخ]

  191. ن.خ گفت:

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

  192. خادم الشهدا گفت:

    دوستان نگفتن موافقن بریم کامنتدونی جناب هپلی رو بترکونیم؟

    داداش شماهم یه اسم نویسی کنین واسه کربلا!

    با این صلواتها خودتون رو رفتنی فرض کنین.

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.


    امیرعلی : هییییییییی خادم به اسم نویسی نیست … هیییییییییییییی اللهم ارزقنا

    [پاسخ]

  193. افق گفت:

    حزب الله گیس و گیس کشیتون باشه پشت صحنه..
    اینجا جای این حرفا نیست..جدی میگم. برید مسنجرتون تا صبح دعوا کنید تا با هم کنار بیایید.
    ببخشید آقای صفا اگه منم توی این حسینیه سهم دارم ، به قدر سهمم راضی نیستم.
    خوبه دو دقیقه پیش بود با خوشیمون کلی بعضیها رو سوزوندیم..
    دیگه اینجا حرف رو کش ندید لطفا.

    امیرعلی : همه می دونن که من کوچیک همه هستم … ولی این موضوع بجز اینجا با چیزی دیگه حل نمیشد … ببخشید ببخشید واقعا ببخشید … الحمدلله که حل شد …

    ببخشید هااا ؟

    [پاسخ]

  194. مهاجر گفت:

    اول سلام .
    بعدش برم کامنتا رو بخونم

    بعد بعدشم : به به میبینم که برخی دوستان اهل دو در کردن و پیچیندوند کلاسن . وا مگه بچه حزب اللهی هم کلاسو می پیچونه .( شکلک لب گزیدن ) نشنیدین آقا امروز چی فرمودن .“خوب درس بخوانید . تحقیقی هم بخوانید”

    امیرعلی : سلام بر مهاجر

    [پاسخ]

  195. چوب خدا گفت:

    خب خدا رو شکر به خیر گذشت
    یالا ما شیرینی می خوایم
    حالا مجازی هم باشه عیب نداره

    امیرعلی : دو تا از رفقا فردا صبح زود از شرهانی عازم کربلا هستند … فقط یک ساعت و نیم راه هست …. فقط ۱۲۰ کیلومتر … منم میرم همراهشون … یه زیارت از شهدای شرهانی به نیابت از همه

    [پاسخ]

  196. به شدت خواهش میکنم
    فقط رفتین چشمتون به گنبد افتاد {هر وقت یادتون موند} یاد اون دو عزیزی باشین که خودتون میدونین

    اون ته تهاش منم دعا کنید خوبه

    امیرعلی : چشم حتما

    [پاسخ]

  197. افق گفت:

    میگم این آذرخش چرا هوادار داره…

    یه بار یه ایزی لایف با یه ایزی لایف دیگه قهر می کنه دیگه آشتی نمی کنه.

    ولی یه بار امیرعلی صفا با هپلی قهر می کنه دو روز بعد آشتی می کنن.

    خیلی توپ بود. تو مایه های همون سبیل گربه بود.

    امیرعلی : من باز هم معذرت می خوام /..

    [پاسخ]

  198. خادم الشهدا گفت:

    اییییول
    من که دلم لک زده واسه یه شیرینیه توپ.
    ما شیرینی میخوایم بالا
    ما شیرینی میخوایم یالا.

    امیرعلی : گفتم … حتما

    [پاسخ]

  199. چوب خدا گفت:

    آذرخش جون جوکت خیلی باحال بود، حالا بگذریم که اصلا جوک نبود
    مگه نه آقای صفا؟


    امیرعلی : بله دقیقا … بسوزید ای ایزیلایفها

    [پاسخ]

  200. والفجر گفت:

    خوب در دوران اسارت تقریبا همه سعی می کردند نامه ای بنویسند و برای خانواده شان بفرستند. بین بچه های اسیر هم عده ای کم سواد و بی سواد بودند که می گفتند نامه شان را یکی دیگه بنویسه. اون روز ها هم برای ما چند تا کتاب آورده بودند در زندان از جمله نهج البلاغه.
    یه روز دیدیم یکی از بچه های کم سواد اومد گفت من یک نامه از نامه های حضرت علی رو از نهج البلاغه که خیلی هم بلند نبود نوشتم رو این کاغذ برای بابام. ببینید خوبه. گرفتیم دیدیم نامه ی امیر المومنین به معاویه است که این رفیقمون برداشته برای پدرش نوشته کلی خندیدیم.

    امیرعلی : عالی عالی

    [پاسخ]

  201. بیچک گفت:

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

    شیرینی آشتیه
    من میدم به جای مدیر و استاد


    امیرعلی : من هدیه دادم که

    [پاسخ]

  202. gomnam124 گفت:

    آرزو به دل موندیم در ایام مختلف یه شیرینی از بچه ها بگیریم ! هییییییییییی .

    امیرعلی : خصوصی دعا می کنم برای شما

    [پاسخ]

  203. آذرخش گفت:

    یعنی اینجا همه اهل درس خوندنن؟ :D

    امیرعلی : بلی

    [پاسخ]

  204. مهاجر گفت:

    وای وای . میبینم که عده ای دارن به درس عربی کم لطفی می کنن ها . من هرگز این قسم بی حرمتی ها رو به درس شیرین عربی بر نمی تابم . بچه تبریزی قاطی کنه بد قاطیه ها . گفته باشم .. والا

    حالا از شوخی گذشته مشکل از بچه ها و درس عربی نیست . مشکل از سیستم آموزش عربیه که باید خیلی روش کار کرد ( قابل توجه خودم و آقای صفا )
    بنده خودم شاگرد ریاضی بودم و مثل خیلیا زیاد عربی حالیم نمیشد . نمره هام خوب بود ها .ولی بعد که تغییر رشته دادم و کاربردی خوندم عربی رو الان که یه متن ببینم به عربی کلی ذوق مرگ میشم

    امیرعلی : شدیدا موافق نظر شما هستم

    [پاسخ]

  205. خادم الشهدا گفت:

    داداش خدا میگه از شما حرکت،از من برکت.
    بابا شما از اسم نویسی شروع کنین.بعدش هم مدام پیگیری کنین
    امام حسین وقتی اینقدر پافشاری شما رو ببینه خودش کارت دعوت میفرسته.
    همش به این نیست که یه گوشه بشینیم و دعا کنیم.
    داداش دعا از ما،اسم نویسی از شما،انشاالله کارت دعوت هم از امام حسین.

    امیرعلی : چشم … حتما …

    [پاسخ]

  206. چوب خدا گفت:

    واااااااااااای
    چه خوب بلدین دل آدمو بسوزونین ها!
    ولی همینکه به جای ما هم نایب الزیاره باشین کفایت میکنه
    خصوصی:
    (…………………………………… ؟)

    امیرعلی : حتما دعاگو خواهم بود ( برا اون خصوصیه هم بله ، خراسانی می شناسین؟)

    اما یه چیزی می گم ببینین من چقدر می سوزم …

    فردا وقتی رفقا رو رسوندم … به خدا دارم با اشمک می نویسم … وقتی رفقا رو رسوندم هنوز نرسیدم خونه تماس میگیرن میگن امیر بین الحرمینیم …

    [پاسخ]

  207. افق گفت:

    امروز یکی از دوستام که از نزدیک در جریان کارهای حضرت “آقا” هست، یه حرفایی راجع به آقا میزد که من به کل هوایی شدم.. یعنی هر چی از آقا بیشتر بدونیم بیشتر ذوب میشیم. میگفت ما کلا نمیفهمیم آقا چی هستن و کی هستن. میگفت الان در دنیا نه اینکه مثل آقا وجود نداره ، شبیهشون هم وجود نداره. بحثش راجع به مدیریت بحران بود در جریان فتنه. میگفت بررسی که کردن ، یکی از اساتید بزرگ علوم استراتژیک در دنیا میگفته، مدل مقابله ایشون در جریان فتنه ۸۸، یکی از پیشرفته ترین و پیچیده ترین مدلهای مدیریت بحران در علوم استراتژیکه ، که ساده ترش در دانشگاههای علوم استراتژیک آمریکا تدریس میشه. این زمانی اهمیتش روشن میشه که بدونیم آمریکا تنها کشوری در دنیاست که از طریق رویکردهای استراتژیک کشورش اداره میشه.

    تمام بود و نبودم فدای خامنه ای

    امیرعلی : یک ساعت پیش یه روحانی عزیز اینجا بودن … عین همین مطلب رو می گفتن …

    تمام بود و نبودم فدای خامنه ای

    [پاسخ]

  208. ن.خ گفت:

    به اقای صفای با صفا به قول راحیل:منتظر میمونم تا بعدا
    بعدش هم اینکه جسارتا فکر نمیکنید بهتره یه خورده استراحت کنید.گناه داره استراحت.یه خورده به فکر اونم باشید.مظلوم گیر اوردین؟

    امیرعلی : چشم حتما …

    سید احمد رفتی ؟

    [پاسخ]

  209. بیچک گفت:

    بله دادین ولی تا نظرات تایید وبشه و ما بخونیمشون طول میکشه

    جوکام ته کشیده بیاین شعار بدیم
    ایزی لایف برو گمشو
    ایزی لایف برو گمشو
    همه… بلند…بلندتر…

    امیرعلی : ایول

    [پاسخ]

  210. gomnam124 گفت:

    آخ جوووون .
    آذرخش جون من و که میبینی اینجام ! نفر ۶ بهترین مدرسه ی استان بودم . حالا کنکور رفتیم تو دیوار !

    [پاسخ]

  211. آذرخش گفت:

    افق بزرگوار ارادتمندیم شدید.

    پس اینجا جای درس خوناست. دوستان خدا نگهدار.

    بیچک جان در کل منظورم این بود که هر کی آشتی نکنه ایزی لایفه. :-))))))))

    [پاسخ]

  212. افق گفت:

    معذرت خواهی چیه آقای صفا..من کوچیک خادم خادمهای حزب الله هم نیستم. خدا رو شکر که حل شد. ما کلا این جریان رو از همین الان تا آخر دنیا دیگه یادمون نمیاد. والا

    امیرعلی : حسابی ممنونم

    [پاسخ]

  213. سیداحمد گفت:

    بچه ها هپلی عزیز و امیر جان که انشالله دیگه از هم ناراحت نیستن.

    دوستان یه سوال؛
    سی دی گروه موسیقی “رستاک” رو دیدین؟

    امیرعلی : نه سید جان … جریانش چیه ؟

    [پاسخ]

  214. خادم الشهدا گفت:

    شادی روح همه شهدای دفاع مقدس و شهدای مهاباد یه صلوات محمدی پسند
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.


    امیرعلی : اللهم صل محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

  215. بیچک گفت:

    حالا که همه چی به خیر و خوشی تموم شده اگه دستتون خیلی اذیتته میخواین ما بریم دیگه؟
    البته برای این گفتم که اگه خرمای روی دستتون تموم شده برید تجدیدش کنین

    امیرعلی : شما بزرگوارید … امشب یه خورده باید زودتر برم که رفقا رو بتونم برسونم

    [پاسخ]

  216. والفجر گفت:

    بین الحرمین و
    حرم اقام حسین و
    حرم اقام ابالفضل

    امیرعلی : آخ خدااااااااااااااااااااااا

    [پاسخ]

  217. آذرخش گفت:

    گمنام جون راست می گی؟
    پناه بر خدا ببین چقدر دانشمند اینچاست.

    [پاسخ]

  218. مهاجر گفت:

    در آ ینده : امام خواهد ماند ، انقلاب خواهد ماند ، شما خواهید ماند و دشمنانتان منکوب و نکبت زده از را می روند

    تمام بود و نبودم فدای خامنه ای

    امیرعلی : چقدر زیبا فرمودن این جملات رو .. لذت می برد آدم ..

    تمام بود و نبودم فدای خامنه ای

    [پاسخ]

  219. آذرخش گفت:

    اللهم صل محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    نه سید منم ندیدم

    [پاسخ]

  220. چوب خدا گفت:

    الان حضور ذهن ندارم که میشناسم یا نه. باید بپرسم
    بعدش هم اصلا دلتون نسوزه
    ایشالا به زودی زود شما هم مشرف میشین
    دعاگوییم برار


    امیرعلی : ایشا لله .. ایشا لله

    کربلا … کریلا … تو مرا دیوانه کردی … کریلا

    [پاسخ]

  221. به آقا سید تبلیغش رو ددیم
    وووووووی

    امیرعلی : جریانش چیه سید ؟

    [پاسخ]

  222. والفجر گفت:

    کربلا بسه دوری
    مردم از این صبوری
    بی قرار بی قرارم
    کربلا خسته حالم
    این شبا تو خیالم
    سر رو شش گوشه میذارم

    [پاسخ]

  223. افق گفت:

    آره سید احمد من دیدم من دیدم.
    چه اشکالی داره یه بارم اینجا من یه چیزی دیده باشم خب؟

    امیرعلی : فقط لطفا به بقیه هم بگید جریانش چیه

    [پاسخ]

  224. خادم الشهدا گفت:

    دوستان الان یه اس بهم رسید که گفتم برا شما هم بخونم.

    آمده ایم تا زندگی کنیم که قیمتی پیدا کنیم،نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم.”آیت الله بهجت”

    اینجاست که باید از ته ته قلمون بگیم
    اللهم ارزقنا شهاده فی سبیلک.

    تکراری بود،اما به اندازه یه کتاب زندگی مفهوم داره.

    امیرعلی : عالی عالی خادم

    [پاسخ]

  225. gomnam124 گفت:

    من رستاک رو دیدم .

    [پاسخ]

  226. مهاجر گفت:

    با اجازه
    به همزاد عزیزم : سلام . آبجی خانوم چه شیرینیایی . دست شما درد نکنه . ایشالا شیرینی دکترای شما .
    راستی میبینم که شمام تو کار عربی هستین دیگه . بله . بی خود نیست که انت همزادی و انا احبک حبا شدیدا

    [پاسخ]

  227. بیچک گفت:

    شرهانی نایب الزیاره باشین
    یا علی
    خدانگهدار به امید فردایی درخشانتر و زیباتر
    (این جمله آخر از کی بود؟)


    امیرعلی : حتما و چشم …
    نی دونم

    [پاسخ]

  228. gomnam124 گفت:

    یه گروه که ترانه های قدیمی و محلی رو برداشته خونده . بعد تصویریه … . دیگه کلا بیخودند . ( شکلک تهوع )

    امیرعلی : البته فک کنم یه علت دیگه داره که سید گفت ///// سید ده بگو دیگه

    [پاسخ]

  229. من البته منظور آقا سید رو نمیدونم چیه
    اما همه توش زیادی خوشن
    ینی خیلی زیادی خوشن

    امیرعلی : ایشا الله الان میگه

    [پاسخ]

  230. بسم ا…

    سلام و خداقوت /

    خداوند مقرب ترین بندگان خویش را از میان عشاق بر می گزیند . آقا سید مرتضی /

    التماس دعا / .

    [پاسخ]

  231. به همزاد
    نوش جان. اول افق بعد شما آخرش من
    یا عزیزتی انا احبک شدیدا شدیدا

    [پاسخ]

  232. آذرخش گفت:

    حالا رستاک دیدنشون رو به رخ ما می کشن
    بابا خوب یکی یه کلمه بگه چی هست؟
    تو جیب جا می شه؟

    امیرعلی : والا

    [پاسخ]

  233. gomnam124 گفت:

    (گریه ی شدید ) نمیخواااااام .
    علت و منظور داداش سید احمد همین بیخود بودنشونه . ( حالت التماس که بگید باشه !)

    امیرعلی : باید خودش بگه

    [پاسخ]

  234. مهاجر گفت:

    همزاد جان ممنون بایت لینک

    قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر

    آل عمران : ۲۶

    [پاسخ]

  235. سیداحمد گفت:

    یه گروه موسیقیه که به زبان ولهجه استانهای مختلف میخونه.
    چند تا مرد و ۳ تا زن.
    از ارشاد مجوز گرفته!

    صد در صد حرامه!
    یعنی در حرام بودنش یه لحظه نمیشه شک کرد.
    حرکاتشون افتضاحه.
    من نمیدونم معنای غنا رو نمیدونن که این به این مجوز دادن؟!!!

    امیرعلی : عجب …

    یاد زمان خاتمی افتادم …

    نه داداش اینا چند وقته پس گردنی نخوردن … چند روز پیش هم با کمال تعجب دیدم به یه خواننده ی زن مجوز دادن .!!!

    [پاسخ]

  236. چوب خدا گفت:

    منم تبلیغشو دیدم
    یه گروه موسیقیه که ترانه های اصیل ایرانی مربوط به لهجه ها و زبان ها و گویش های مختلف ایرانی رو می خونن. هیچ موردی نداره فقط یکم جلفن!!! (شکلک دروغ شاخدار)


    امیرعلی : البته من ندیده می گم افتضاح هست لابد

    [پاسخ]

  237. و تو ای مسافر آینده نزدیک کربلا
    دیرتون نشه یه وقت
    دوستاتونم جا بمونن
    بهشون بگید بچه های حزب الله گفتن یا یه سفر قریب الوقوع برای داداش ما که شما رو تا شرهانی رسونده میگیرین یا دل این همه ستاره میسوزه بدجور

    امیرعلی : چشم حتما می گم … حتما … تا یه رب دیگه هستم

    [پاسخ]

  238. افق گفت:

    خدا از زبونت بشنوه راحیل جان.
    خدایا به صابخونه کربلا به من و بر و بچه ها هم علاوه بر کربلا دکترا. هی.

    امیرعلی : ایشا اله

    [پاسخ]

  239. والفجر گفت:

    تنم می لرزه نمیبینه چشام

    وقتی که بت می گم کربلا می خوام

    اشکم مریزه به روی صورتم

    مث بارش بارونی به روی خاک

    دلم می خواد یه بار به عشق زینبه

    پای پیاده دهم به کربلا بیام

    تشنه بمونم بسوزم از عطش

    تا سوزه سینه ام بگیره التیاب

    دلم می خواد یه بار به عشق زینبه

    پای پیاده دهم به کربلا بیام

    تشنه بمونم بسوزم از عطش

    تا سوزه سینه ام بگیره التیاب

    امیرعلی : کربلا … تو مرا دیوانه ی دیوانه ی دیوانه کردی …

    [پاسخ]

  240. والفجر گفت:

    تنم می لرزه نمیبینه چشام

    وقتی بهت می گم که کربلا می خوام

    اشکم مریزه به روی صورتم

    مث بارش بارونی به روی خاک

    دلم می خواد یه بار به عشق زینبت

    پای پیاده دهم به کربلا بیام

    تشنه بمونم بسوزم از عطش

    تا سوزه سینه ام بگیره التیام

    امیرعلی : ای داد از جدایی داااااااااااااااااااااد

    [پاسخ]

  241. gomnam124 گفت:

    خــــــب . چی شد ؟ من از کنجکاوی ! مردم . :)

    امیرعلی : فک کنم مشخص شد

    [پاسخ]

  242. خادم الشهدا گفت:

    پیش هم بودن اگر دیروزها لطفی نداشت،ارزش دیروز را امروز باور میکنیم.

    دوستان این جمع خیییلی ارزش داره ها!
    کاش بتونیم قدر هم دیگه رو خوب بدونیم.

    داداش شماهم نگران نباش.به دلم روشنه که به زودی عازمی.
    خادم وقتی دلش روشن میشه،یعنی آره.
    قراره جواب بگیره.

    امیرعلی : خدا از زبونت بشنوه …. ایشا االله

    [پاسخ]

  243. gomnam124 گفت:

    دیدید . داداش سید احمد همون حرف من و زد . یاه یاه یاه :)

    [پاسخ]

  244. آذرخش گفت:

    ای بابا
    چه بی تربیتن.

    [پاسخ]

  245. مهاجر گفت:

    نه . راست میگین آقای صفا ؟

    الا یا ایها البعض المسوولین : فاین تذهبون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    امیرعلی : یادمه تو زمان افسادات ! یه بار می خواستن اینکار رو بکن رفقا نزدیک بود ارشاد رو به آتیش بکشونن…

    حرام اندر حرام هست این کار … حرام

    [پاسخ]

  246. gomnam124 گفت:

    من تو نظر اولم ننوشته بودم ۳ تا دختر تو گروهن که افتضاحن و … !
    جدی نوشتما . یعنی پاک کردم !؟


    امیرعلی : من پاک کردم … البته چون نمی دونستم …
    خداییش این حرفا باعث ترویج مفسده نشه هاااا . من گردنم از مو باریکتره .. هیچکس لطفا حتی برای نقد کردنش هم به دیگران اسمش رو نیاره … همین کار باعث ترویجش میشه ..

    [پاسخ]

  247. خادم الشهدا گفت:

    دوستان بفرمایین مرحله اول شام.

    ما اهل نعارف نیستیم.
    صابخونه بفرما.

    امیرعلی : نوش جان

    [پاسخ]

  248. والفجر گفت:

    اولیش پر اشکال بود…
    شرمنده

    امیرعلی : دشمنتون شرمنده … شعرش که عالی بود عالی

    [پاسخ]

  249. تا یه ربع دیگه فقط همینو میگم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    امیرعلی : ایشا الله ایشاالله

    [پاسخ]

  250. gomnam124 گفت:

    صابخونه خدا نگهدار و التماس دعا .

    امیرعلی : موفق باشی … دعا یادت نره لطفا

    [پاسخ]

  251. افق گفت:

    وای سید احمد من ترسیدم، چه برسه به اونا.. اون رگ سیدی که میگن همینه ها.

    آذرخش جان ناراحت نباش چیزی رو از دست ندادی..

    [پاسخ]

  252. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    امیرعلی : ایشا الله ایشاا الله

    [پاسخ]

  253. سیداحمد گفت:

    کرببلا ای کاش من مسافرت بودم
    محرمی کاش میشد که زائرت بودم…..

    امیرعلی : مسافرت بودم … مسافرت بودم …

    ذکر حسین این شب ها شده گل آهنگم …
    از حرم اربابم نگو که دلتنگم … نگو که دلتنگم … نگو که دلتنگم

    من موج فراتم که همش در تب و تابم … از کرب و بلا برام نگید خیلی خرابم … دل تنگ حسینه … بین الحرمینه … آآخخخخخ

    [پاسخ]

  254. مهاجر گفت:

    یه چیزی بگم درگوشی: والا ما موندیم جواب این مخالفا رو تو بعضی زمینه ها چی بدیم ؟
    یادمه وقتی تلویزیون اون اظهارات جدید گنجی رو پخش کرد به یکی گفتم فلانی این غلط زیادی رو کرده . اونم برگشت به من گفت خوب … ( همون فرعیه ) هم همینا رو میگه دیگه . جز سکوت حرفی نداشتم بزنم

    امیرعلی : ای فریاااااااااااااااااااااااااااااااد از دست … حیف قرار بود اسمش رو نیارم تا بمونه تو خماری …

    [پاسخ]

  255. آذرخش گفت:

    خادم جان تازه داری شام اول رو می خوری؟
    من پنجمیش رو تموم کردم.
    یاه یاه یاه

    آقای صفا بفرمایید. شبتون بخیر. این یک ربع موندن های شما همشه می شه سه ساعت.
    من از طرف همه بچه ها می گم شب بخیر. :D
    یاه یاه یاه

    امیرعلی : به مادر محترم سپردم شام اول رو گرم بفرماییند ! … تا یه ده دقیقه دیگه هستم

    [پاسخ]

  256. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    امیرعلی : ایشاالله

    [پاسخ]

  257. gomnam124 گفت:

    من که تاحالا جایی اسمی ازش نبردم . ایول به خودم !
    هیییییییی . داداش شما هم معروف شدید مارو نقطه چین کردید ! هییییییییییی .
    ( شوخی کردمااا ، صاحب اختیارید )

    امیرعلی : احسنت بر شما ….
    بزرگوار حرف معروف شدن و اینا نیست .. وقتی بازدید بالاتر از ۱۰۰۰ هست حتم بدون همه جور فکری میاد و باید احتیاط بیشتری کرد

    [پاسخ]

  258. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    امیرعلی : ایشا لله

    [پاسخ]

  259. الفبا گفت:

    سلام
    خوب بحث سر چی بود ؟
    داشتم چی میگفتم؟
    (شکلک ۱کی که دیر اومده میخاد زود بره)

    امیرعلی : سلام … بفرمایید

    [پاسخ]

  260. خادم الشهدا گفت:

    این صحبت مجوز دادن جدیه؟
    واقعا مجوز دادن یا فقط حرفه،و قاچاقی اومده تو بازار؟

    جل الخالق.

    امیرعلی : جدیده جدید

    [پاسخ]

  261. افق گفت:

    این چند دقیقه آخر راجع به آقای عزیز تر از جانمون صحبت کنیم..
    آقای صفا ؟

    امیرعلی : نیکی و پرسش ؟

    من بلافاصله بعد از اون سخنرانی عالی اومدم اینجا … خیلی منتظر این بحث شدم و اساسا درد و دل امروزم هم ناظر بر این بود که منتظر این بحث بودم … بسم االله

    [پاسخ]

  262. چوب خدا گفت:

    همه رفتین؟
    کسی نموند؟ تازه می خواستم شومی تعارفتون کنم ها!
    پس ما هم بریم دیگه
    شب همه به خیر

    امیرعلی : نوش جان

    [پاسخ]

  263. ن.خ گفت:

    خادم گفتی شام .یادم اومد چرا گشنمه.شام نخوردم.برم یه چیزی پیدا کنم برای خوردن
    منم دلم روشنه این صاحبخونه اینده اگه اسمشو بنویسه امام حسین براش سنگ تموم میذاره.اسم که نوشتین خبرمون کنین
    شب همگی بخیر.مراقب خودتون باشید رفقا.دعا برای اون دو نفر هم یادتون نره

    امیرعلی : یا علی / حتما

    [پاسخ]

  264. افق گفت:

    راستی این فرعیه هم از همون مدلهای مدیریت استراتژیک رهبر عزیزمونه ها. آقا کاملا در جریان افتضاحات تابلوی این فرعیه هستن. اما بنازم تدبیر رو. میدونن چه کار باید کرد..

    امیرعلی : به قول حاج آقا پناهیان … بصیرتت رو …. ایول دقیقا همین چیزی هست که شما فرمودی ..

    [پاسخ]

  265. مهاجر گفت:

    دیگه به فکر سحر ی باشید
    شام چیه دیگه ؟ والا .

    بنده م خدا حافظی میکن .

    فقط بچه ها خیلی دعام کنین گرههای ذهنم باز شه برا پاییاننامه

    امیرعلی : یا علی … حتما دعا گو هستم

    [پاسخ]

  266. سیداحمد گفت:

    دل تنگ حسینه
    بین الحرمینه……….

    امیر تو چرا نمیری؟
    من بدبختو بی لیاقتم تو چرا نمیری؟

    امیرعلی : سید دست رو دلم نزار که خونه … یعنی میشه ببینمش … هااا ؟

    سید جور نمیشه … هر کاری می کنم جور نمیشه ؟

    البته خوش به حال تو …. تو به این دلیلی که می گی نمیری .. عین رفتنه .. خوش به سعادتت

    [پاسخ]

  267. ن.خ گفت:

    واااااااااااااا.این وقت شب به مادرتون گفتید شام گرم کنه.مگه با یک دست نمیشه گرمش کرد؟بیچاره مامانا.جدی جدی تنها مادر جمع منم؟

    امیرعلی : قطعا با همین دست شکسته بعدش دستش رو می بوسم … شک نکن

    [پاسخ]

  268. اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک

    ایشالا مولا به حرمت اسم مادرشون همه رو بطلبن و قبل از همه آقای صفای با صفارو

    امیرعلی : ایشا الله

    [پاسخ]

  269. خادم الشهدا گفت:

    ای بابا داداش ما که گفتیم اهل تعارف نیستیم.
    خوب آوورده بودم،میل میکردین خوب.

    امیرعلی : نوش جان ..

    [پاسخ]

  270. چوب خدا گفت:

    می خواستین ما رو ضایع کنین؟ الکی خداحافظی کردم
    شما که تازه می خواین بحث جدید شروع کنین
    بمونم یا برم؟

    امیرعلی : والا خیلی دوست دارم بمونم اما باید برم که بتونم فردا اون رفیقم رو برسونم .. با اجازه

    [پاسخ]

  271. والفجر گفت:

    ای ساربان اهسته ران ارام جان گم کرده ام

    اخر شده ماه حسین من نیز وان گم کرده ام

    در میکده بودم ولی بیرون شدم از غافلی

    ای وای از این بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

    ایان رسد شام سیه

    اید همی به منظرم

    اما خدا حالم ببین من یار راگم کرده ام

    ای وای از این غوغای دل

    از دلبرم هستم خجل

    وقت سفر ماندم به گل

    من کاروان گم کرده ام

    نعمت فراوان دادیم منت به سر بنهادیم

    اما ببین نامردیم صاحب زمان گم کرده ام

    من عبد کوی عشقمو من شام را گم کرده ام

    اقا تو را گم کرده ام اقا تورا گم کرده ام


    امیرعلی : دل میره این شعر با نوای حمید علیمی

    [پاسخ]

  272. افق گفت:

    ابتدا معوذتین برای آقا یادتون نره.
    بعدش اینکه غلط نکنم ده دقیقه شما تموم شد. بنده خودم رو پرت میکنم بیرون.
    آخر اینکه به جان خودم قول میدم اگه زنده بودم، فردا خودم شروع کنم بحثشو.

    بریم؟
    با اجازه.
    التماس دعا
    خدا قوت

    امیرعلی : چشم حتما … منم بر اساس یه دلیل بی خبر میرم ..

    [پاسخ]

  273. یه بار دیگه هم گفتم بازم میگم
    آدما دو دسته ن:
    عاشقان سید علی الحسینی الخامنه ای
    و
    دیگران

    آقامون فدایی زیاد داره شکر خدا

    امیرعلی : و چقدر این گفته ی شما عالیست … احسنت

    [پاسخ]

  274. خادم الشهدا گفت:

    یه کلیپ دارم از جناب وزیر ارشاد که درباره شیطان پرستی صحبت میکنن که خیلی هم گند زدن.

    اای خدااااااا
    چقدر اونا گند بزنن و حزب اللهی غصه بخوره!
    اما دیگر نباید خفت.
    غصه خوردن دیگه فایده نداره،باید خود حزب الله اصولی وارد عمل بشه.

    امیرعلی : آره اما در خصوص این یه مورد بصیرت ایجاب میکنه فعلا سکوت کرد ..

    [پاسخ]

  275. چوب خدا گفت:

    امشب ضایع بازار بود
    شب بخیر

    امیرعلی : ببخشید من رو ///// یا علی

    [پاسخ]

  276. سیداحمد گفت:

    مجوز دادن.
    جدیدا ایرانسل هم تبلیغاتش میکنه.

    خدا با ما رحم کنه با این اداره ارشاد!!!!

    امیر جان ممنون که بودی.
    خیلی بزرگواری.
    انشالله به زودیه زود قسمت خودتم میشه و دوستانت تو رو میرسونن تا مرز.
    به دوستات هم بگو دعامون کنن.

    شبت بخیر.
    یا علی.

    امیرعلی : سید تا صبح این جمله تو ذهمنه … فدات بشم .. یا علی

    [پاسخ]

  277. خادم الشهدا گفت:

    داداش تازه ساعت ۱ .
    تا صبح میدونین چققققققدر میشه خوابید و استراحت کرد.!

    باور کنین این خادم بیچاره گاهی دو روز و نیم هم چشمش خواب رو نمیبینه.

    زوده هنوز.


    امیرعلی : شما ماشاالله داری … من اما ….

    یا علی خادم خوب شهدا

    [پاسخ]

  278. شب شما بخیر
    التماس دعای شدید

    به کوری چشم اونایی که نمیتونن ببینن
    ما خندمون بر لبه و حزنمون در دل
    حاشا که شم جز شادی چیزی از ما ببینید

    [پاسخ]

  279. الفبا گفت:

    صحبتای امروز آقا تو جمع جهادیا بود،
    حتما ۱بارم که شده اردوجهادیو تجربه کنید
    من که خیلی دلم خاست
    هـــــــــــی

    [پاسخ]

  280. خادم الشهدا گفت:

    ای بابا
    جدی جدی دوستان دارن میرن؟
    آخه خادم چیکار کنه تا صبح تنهایی.

    گناه دارما!(شکلک آدم بغض گرفته)

    [پاسخ]

  281. خادم الشهدا گفت:

    باشه امشبم به خاطر دوستان زائرتون اعتراضی نمیکنم.
    (چقدر من خوبم)
    اما داداش این خادم کوتاه بیا نیستا!
    بعدا نگین نگفت.
    ما که هستیم اما از شما
    یاعلی سردار.

    امیرعلی : مخلصیم ..

    [پاسخ]

  282. خادم الشهدا گفت:

    این داداش بزرگه نموند حداقل آخرین کامنتمون رو تایید کنه.
    عجب روزگاری شده ها.
    هییییییییییی.

    امیرعلی : ببخش خادم خوب شهدا

    [پاسخ]

  283. ریحانه گفت:

    ***درفراقت به جوانی همگی پیر شدیم / بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم***
    ***بی خود از حادثه ی عشق تو دیوانه و مست / عاشق کوی تو گشتیم و زمین گیر شدیم***
    ***اللهم عجل لولیک الفرج***
    سلام درود برشما خداقوت

    [پاسخ]

  284. الفبا گفت:

    خوب زودتر خبر میدادین براساس یه دلیل
    بی خبر میخاین برین!
    حالا چی هس اون دلیل؟؟(شکلک تفکر)

    [پاسخ]

  285. صبا گفت:

    سلام و خدا قوت
    بابا خوندن این مطالب جدید وبسایت شما خودش یه پروژه عظیم هست.واقعا چه وقت و انرژی میذارین واسه اینکار.حق دارن این جلبکا بگن شما ماهی چند میلیون حقوق می گیرین.ولی من می دونم که حتی چند ملیون حقوق ماهانه هم این انرژی رو نمیده.این ایمان ریشه داره.ببخشیدا گاهی شک می کنم که شما یک نفرهستین :))
    ایشالله که این انرژیتون مضاعف.والله کاری از دست ما بر نمیاد جز دعا.من دیگه با تموم وجود فهمیدم که تو این مملکت عزیز ما همه حق دارن جز حزب اللهی ها.این حزب اللهی های عزیز با توکل وصف ناپذیر و ایمان محکمشون٬سر در مقابل سختی ها خم نمی کنن و تنها و تنها به خاطر رضای خدا کار می کنن و حاضرن جونشون رو بدن.خوش به حال شما حزب اللهی ها که منتظر پاسخ از خلق خدا نیستین.خوش به حال شما که با وجودیکه خود خدا گفته باید از مخلوق تشکر کرد بازم منتظر تشکر مخلوق نیستین.خوش به حال شما که سعادت ازلی و ابدی نصیبتونه.
    این ایمان و توکل که میگم حاصل یک عمره ها٬نه یک روز نه یک سال.حزب اللهی حاصل عمرش ذخیره ی آخرتشه.
    شهادت نصیبتون
    یا علی


    امیرعلی : بسیار متشکرم از لطف شما … دعای شما بزرگترین پشتیبان است …

    [پاسخ]

  286. خادم الشهدا گفت:

    ساعت ۲:۱۱ دقیقه
    افراد آنلاین:۳ نفر

    محض اطلاع صابخونه.

    [پاسخ]

  287. خادم الشهدا گفت:

    خدایا
    حالا که فقط خودم خودت تنهاییم.احساس میکنم صدامو راحت تر میشنوی.
    پس به همون عظمتت قسم این داداش بزرگه ما رو راهی دیار شش گوشه کن.الهی آمین
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

    امیرعلی : ایول الهی آمین ( ببخش خادم خوب شهدا که درد دست باعث میشه باقی بدون جواب بمونن .

    [پاسخ]

  288. خادم الشهدا گفت:

    داداش برات دعا میکنم
    تو زندگیت یه جا فقط تو دوراهی بمونی،اونم
    بین الحرمین.

    [پاسخ]

  289. خادم الشهدا گفت:

    هر دم به گوشم می‏رسد آوای زنگ قافله
    این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله
    یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است
    این زن صدایش آشناست ای وای من این زینب است

    [پاسخ]

  290. خادم الشهدا گفت:

    فرمانده عشاق دل آگاه حسین است
    بیراهه مرو ساده ترین راه حسین است
    ازمردم گمراه جهان راه مجویید
    نزدیک ترین راه به الله حسین است
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    نذر صلوات جهت طلبیده شدن صابخونه به سرزمین کهکشانیها.

    [پاسخ]

  291. خادم الشهدا گفت:

    نام من سرباز کوی عترت است/ دوره آموزشی ام هیئت است
    پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار/ سر درش عکس علی با ذوالفقار
    ارتش حیــدر محــل خدمتم/ بهر جانبازی پی هر فرصتم
    نقش سردوشی من یا فاطمه است/ قمقمه ام پر ز آب علقمه است
    رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است/ زینب آن را دوخته پس مشکی است
    اسـم رمز حمله ام یاس علــی/ افسر مافوقم عباس علی-ع

    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

    [پاسخ]

  292. خادم الشهدا گفت:

    بر سینه ی من نوشته بین الحرمین
    نصف قلبم با ابالفضل،نصف دیگر با حسین
    .
    .
    السلام علَی الحسین و علی عباس الحسین

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

    [پاسخ]

  293. خادم الشهدا گفت:

    اشکم ز هجر روی تو خوناب شد حسین
    مویم ز غصه رشته ی مهتاب شد حسین
    هر جا کنار آب نشســـــــتم ز داغ تو
    از بس که سوختم جگرم آب شد حسین
    جانسوز تر ز داغ تو دیگر کسی ندید
    خورشید هم ز داغ تو در تاب شد حسین

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

    [پاسخ]

  294. خادم الشهدا گفت:

    گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
    باقلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
    گفتمش تصویری از لیلا و مجنون را بکش
    عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید
    گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
    در بیابان بلا تصویری از سقا کشید
    گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم
    گریه کرد آهی کشیدو زینب کبری کشید

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

    [پاسخ]

  295. خادم الشهدا گفت:

    همه قطره اند و دریاست حسین*
    همه بنده اند و مولاست حسین*
    ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش*
    از بس که کرم دارد و آقاست حسین* ((یا حسین))

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

    [پاسخ]

  296. خادم الشهدا گفت:

    روزی که الفبای انا العبد نوشتیم

    گفتیم که ما نوکر ارباب بهشتیم

    یک پیرهن مشکی و یک بیرق روضه

    بانی شد و ما بنده ابلیس نگشتیم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

  297. خادم الشهدا گفت:

    بی حسین بن علی احساس پیری می کنم…
    نی که پیری بلکه احساس حقیری می کنم …
    گفت سائل از چه رو محکم به سینه می زنی؟…
    گفتم از آیینه دل گردگیری می کنم…

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

    [پاسخ]

  298. خادم الشهدا گفت:

    عشق یعنی آتش افروخته
    عشق یعنی خیمه های سوخته
    عشق یعنی حاجی بیت الحرام
    دل بریدن ها وحج ناتمام
    عشق یعنی غربت نور دوعین
    عشق یعنی گریه برقبر حسین
    عشق را گویم فقط در یک کلام
    یا اباالفضل وحسین و والسلام

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

  299. gomnam124 گفت:

    به ایزیلایف میگن تو که روزه نمی گیری، چرا سحری می خوری؟ می گه نماز که نخونم،… روزه که نگیرم… سحری هم نخورم؟ بابا مگه من کافرم؟
    یاه یاه یاه .

    [پاسخ]

  300. خادم الشهدا گفت:

    داداش بخشید که یه دفعه زدم تو فاز شعر.
    آخه شما گفتین دوستاتون دارن میرن. دل ما هم گرفت.
    به هر حال شرمنده.

    امیرعلی : عالی بود .. ممنون

    [پاسخ]

  301. خادم الشهدا گفت:

    ساعت ۳:۵ دقیقه
    افراد آن:۲نفر

    جهت اطلاع صابخونه که متوجه بشن وقتی نیستن اینجا چه خبره.

    [پاسخ]

  302. gomnam124 گفت:

    خادم عزیز سلااااااااااام . منم اینجا هستم . ولی دیگه دارم میرم . پس خداحافظ :)

    [پاسخ]

  303. gomnam124 گفت:

    راستی دوستان حواستون هست ، داداشمون هرروز آپ میکنند .
    احسنت به این استعداد و توانایی ها .

    امیرعلی : ایول به گمنام خوش نام

    [پاسخ]

  304. خادم الشهدا گفت:

    الان همه خوابن و خادم بیدار.
    گاهی خودمم از دست خودم کلافه میشم که چرا بعد یه روز کاملا پر مشغله خوابم نمیبره.آخه آمار من اینه که صبح تا ساعت ۲ شیفت بودم. بعدشم که اومدم در خدمت اهالی حزب الله.بعدشم که رفتم تمرین.الانم که همچنان با چشمای زل زده اینجام. بخدا فردام دو شیفتم.به نظرتون من چیکار باید کنم؟
    بخدا سعی میکنم از نظرتون نهایت استفاده رو ببرم(شکلک آدم درمونده)

    اللهم صل علی محمد و آل محمدو عجل فرجهم.

    امیرعلی : ( شکلک آدمی که هنگ کرده !)

    [پاسخ]

  305. خادم الشهدا گفت:

    داداش مثل همیشه
    از اینکه بخشی از نظرات گرفته شد توسط خادم،ببخشید
    خوب دیگه،خادمه و یه سایت حزب الله.

    انشاالله که به بزرگواری خودتون خادم رو ببخشید. هرچند که نظراتش فقط وقت تلف کردنه.

    امروز حسابی نیاز به اون دعاهای ولاییتون دارما!
    پس ملتمسانه میگم
    دعام کنید.

    امیرعلی : اولا حسابی متشکر . بعد هم مگه میشه خادم خوب شهدا رو دعا نکرد

    [پاسخ]

  306. الفبا گفت:

    ۳ نفرآنلاین
    ساعت چهارو چهارده دقیقه (۲بار تکرار)

    [پاسخ]

  307. الفبا گفت:

    خدا قوت عرض شد خدمت خادم الشهدای عزیز

    [پاسخ]

  308. الفبا گفت:

    در لحظات زیبای مناجات بنده رو هم دعا بفرمایید
    که شدیدا محتاجم

    امیرعلی : از شما هم متشکر …. حتما دعا گو خواهم بود اگر قابل باشم

    [پاسخ]

  309. خادم الشهدا گفت:

    صابخونه
    وقته نمازه.خادم اومده بگه امروز به دعاتون اساسی نیاز داره.
    پس دعاش کنین لطفا.

    [پاسخ]

  310. خادم الشهدا گفت:

    خوب دیگه داداش.نمیدونم تعداد نظرات چندتا شد.
    اما امیدوارم که با تایید کردنشون دستتون درد نگیره که خسته بشین.

    ما دیگه داریم میریم. این پست تحویل شما.
    دعا فراموش نشه ها!
    یاعلی.
    علی اکبر سید علی.

    امیرعلی : موفق باشی

    [پاسخ]

  311. سلام داداش صفا
    ۸۳ روز مونده به عاشورا
    الان رفتم یه نظر بلند بالا برای بیانچه گذاشتم
    بدجوری دلم گرفته از نبودن آقای کیانی
    جدا چرا نیستن؟
    شما که رفیقشون هستین بهشون بگین دیگه غیبت صغری بسه برگردن
    همون یه غیبت کبری که منتظرشیم تموم شه بسه

    امیرعلی : ایشا الله مشکل به زودی حل بشه

    [پاسخ]

  312. بی دل گفت:

    سلام داداش..
    این چند روز که نبودم خیلی تند تند آپ کردیناااااا
    ماشاالله …حزب الله…از دیشب تا حالا همش دارم مطالب جدیدو میخونم
    خدا قوت.
    التماس دعا.

    امیرعلی : علیکم الســـلام . الحمدلله که دوباره چشمانمان روشن شد به کامنت های شما … تشکر .

    [پاسخ]

  313. سارا گفت:

    سلام قولا من رب رحیم
    تا حلا داشتم کامنتهارو می خوندم … خوش به حالتون

    امیرعلی : علیکم الســـلام …
    خدا قوت …
    تو یه روز ۳۱۴ کامنت … ماشاالله حزب الله

    البته ۱۹۸ کامنت از ایزیلایف ها ، مستقیم وارد زباله دان شدند

    [پاسخ]

  314. شعله گفت:

    سلام.( شکلک آدم بغض کرده) این چه وضعه شه شبا که نیستم روز هم می خوام بیام سایتتون منو راه نمی ده. (شکلک همون که با گریه دنیا رو گذاشته رو سرش)

    امیرعلی : علیکم الســـلام … مشکل انتقال سرور هست که داره برطرف میشه

    [پاسخ]

  315. افق گفت:

    سلام علیکم
    آقای صفا خوبین انشاالله؟ دستتون بهتره؟
    احوال ستاره های آقا سید علی ماهمون چطورن؟

    روزانه نوشت خیلی خوبه.. یادمه کوچیکتر که بودم، خیلی به تخریبچیها فکر میکردم.. یه جورایی متحیر عظمت کارشون بودم..خیلی فکر میکردم به اینکه ایمان آدم میتونه تا کجا آدم رو متعالی کنه..عجب شجاعتی میده به آدم.. خدا خیرشون بده..به زنده هاشون سلامت و بصیرت و به شهدای زنده ترشون مقام متعالی عنایت کنه انشاالله.

    امیرعلی : سلام علیکم … تشکر از عبدالله

    [پاسخ]

  316. افق گفت:

    آقای صفا من میتونم یه گلایه ی سه چهار کیلومتری اینجا بنویسم؟

    امیرعلی : وقتی ۳ تا وبلاگ با هم درباره آینده از آن حزب الله تهمت زنی کنن ، طبیعتا درد دل من بیشتره اما بفرما شما … منتظرم

    [پاسخ]

  317. شعله گفت:

    تا نظرات بخواد تأیید بشه کلی طول می کشه. من می رم. نظرات هم زیاد شده و دیگه کامنت گذاشتن واقعا برام سخته. (شکلک بغض کرده) آقای صفا شما می دونید این بسته های هدیه ی ایرانسل رو چه طور می شه فعال کرد؟

    امیرعلی : نه متاسفانه … اطلاع ندارم

    [پاسخ]

  318. سیداحمد گفت:

    سلام و عرض ادب خدمت امیرعلی عزیز.
    احوال شما؟
    ارادتمندیم حاجی.


    امیرعلی : سلام بر عزیز دلم …

    سید جونم یه خصوصی بزن لطفا کار ضروری دارم … منتظرم هااا

    [پاسخ]

  319. افق گفت:

    ببخشید!! کی تهمت زده؟

    امیرعلی : بی خیالش … الان چشمان ناپاک اینجا هست . عرض می کنم خدمت شما

    [پاسخ]

  320. سارا گفت:

    سلام قولا من رب رحیم
    خیلی وقته که هستم اما کیبورد یاری نمی کنه !!! فقط هم اینجا این جوریه . چرا ؟؟؟نمی دونم… البته با فاصله زمانی بیشتری نسبت به دیروز مطالب غیبی ! ظاهر میشن


    امیرعلی : علیکم الســـلام …

    تعداد نظرات بالا رفته ایشاالله به زودی متن جدید رو میزارم درست میشه …

    [پاسخ]

  321. افق گفت:

    حزب اللهی یا شهید میشه یا زجر کش.. علی علی یا علی
    من که بیخیالشونم شما هم باشین


    امیرعلی : احسنت … بله که بی خیالم /….. تازه بسیار هم بر کار خود مصمتر هستم …

    ضمنا بخش جدید “تا عاشورا همراه باش ” ستون سمت راست هم از امروز آغاز به کار کرد

    [پاسخ]

  322. سلاااااااااام به همه
    آقای صفا ارداتمندم و به شدت قبول دارم شما رو

    رفتین کربلا به یاد ما هم باشیداااااا

    امیرعلی : اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

  323. افق گفت:

    خیلی عالیه.خیلی.یعنی هرچقدر بگم عالیه کم گفتم.بهتر از این نمیشد. دست شما درد نکنه و دست بزرگواری که زحمت همراهی این کار رو میکشن. انقدر ذوق زده شدم که حد نداره. ماشاالله.خدا قوت .

    امیرعلی : ماشاالله حزب الله ….

    تشکر بزرگوار

    [پاسخ]

  324. به نام حی سبحان

    سلام
    روز بخیر
    در راستای قولی که سایت داده بودیم “هر روز یک پست در هفته دفاع مقدس” خط شکن با “ریحانه‌های جهنمی …” بروز شد.

    یا علی مددی

    انا مجنون‌الحسین یا ثارالله

    [پاسخ]

  325. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    امیرعلی : ایشاالله … ایشا الله . تشکر از شما

    [پاسخ]

  326. سارا گفت:

    ایمیل شما را می خواند….

    امیرعلی : جوابی بسیار مفصل می نویسم و انشا الله تا نهایتا فردا میفرستم خدمت شما

    [پاسخ]

  327. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

  328. افق گفت:

    من دارم انشا مینویسم

    امیرعلی : منتظریم

    [پاسخ]

  329. افق گفت:

    ۲ صفحه a4 بشه اشکالی نداره؟ راهنمایی بفرمایین احدی یافت میشود که بخواند؟


    امیرعلی : اینهمه بچه حزب اللهی اینجا هستند / حتما می خونن / بنده که سراپا گوشم / تا شب که سایت درست بشه متن جدید رو که نمی تونم آپ کنم / پس چه کاری بهتر از گوش دادن / البته کمتر از یکساعت دیگه باید رفت گلزار شهدا …

    [پاسخ]

  330. میگم شما ثبت نام کردین برای کربلا؟ ما این همه صلوات میفرستیم؟ غیر قانونی که نمیخواین برین؟خلاف قانون خلاف شرعه هااااا!!!
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    امیرعلی : همین صلوات ها برات ثبت نام هم خواهند شد انشاالله

    [پاسخ]

  331. سارا گفت:

    دیگه واقعا دارم میرم…
    ستاره ها شب جمعه برا همدیگه دعا کنیم البته اول ظهور مولا و سلامتی آقا بعد هم عاقبت به خیری و شهادت
    حق نگهدارتون

    [پاسخ]

  332. افق گفت:

    سلام علیکم
    به به بالاخره راهمون دادن..

    امیرعلی : علیکم الســـلام / الحمدلله

    [پاسخ]

  333. والفجر گفت:

    هوالحق
    خوشا روزی که گرم جنگ بودیم
    میان رنگ ها بی رنگ بودیم
    دل هر کس شهادت را طلب داشت
    حدیث عشق و مستی را به لب داشت
    خوشا تنهایی شب های سنگر
    که دل بود و تمنا بود و دلبر…

    امیرعلی : سلام و خسته نباشید .

    [پاسخ]

  334. والفجر گفت:

    من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
    از ان روزی که اربابم شود بیمار میترسم
    رها کن صحبت یعقوب و دوری و غم فرزند
    من از گرداندن یوسف سر بازار میترسم
    همه گویند این جمعه بیا اما درنگی کن
    از اینکه باز عاشورا شود تکرار میترسم
    تمام عمر خود را نوکر این خاندان خواندم
    از ان روزی که این منصب شود تکرار میترسد

    امیرعلی : عجب شعری … اللهم عجل لولیک الفرج ///

    سخنرانی دکتر هم داره پخش میشه هااا

    [پاسخ]

  335. gomnam124 گفت:

    سلام . امروز در مزار شهدا به یاد همه ی ستاره ها بودم . شما هم به یاد من باشید .


    امیرعلی : تشکر …

    رفقایی که همزمان دارن می بینن سخنرانی دکتر رو //// آمریکا و باقی همپیالگی ها یش بلند شدند …. ایول دکتر

    [پاسخ]

  336. ن.خ گفت:

    سلام.
    ماشالله دکتر احمدی نژاد.ماشالله


    امیرعلی : ماشاالله … حسابی ماشالله … داره می ترکونه … احسنت

    الله اکبر .. الله اکبر

    [پاسخ]

  337. شیلّر گفت:

    سلام اقای صفا.شب خوش.
    اگر آرزو نبود انسان از نا امیدی هلاک می شد.
    آشنا !
    من از تمام آرزو ها عریان شده ام،پس کی می آیی؟


    امیرعلی : علیکم الســــلام …

    هیچکس همراه نیست

    “تنهای اول” !
    دارنده ی بیشتر تعداد مشترکین مدعیان “انتظار” در دنیا !

    [پاسخ]

  338. عبدالله گفت:

    یا وارث
    تهدید server.با توام.
    باشه قبول تو منطقه جنگی.یک طرف دوست و آن طرف دشمن.نظاره می کنی صدای توپ و گلوله را.وسط جنگ حلوا خیر نمی کنند پس ترکش این جنگ تو را هم می گیرد.قلمم رو به توست.اگر زمین جنگی پس خاکی باش.خاک با حق است حتی اگر سنگینی باطل را تحمل کند.شاهدم خاک ایران و عراق است بر شهادت حقانیت یاران خمینی.بازی در نیاور که وقت تنگ است و منت کشی در کار نیست.متوجهی یا…؟
    یاحق

    امیرعلی : یا حســـــــــــــــــــــــــین …. ( شکلک اون که غش کرده از خنده افتاده زمین ) واااااااااااااااااااای خدا …

    البته در طول سال هر سروری ۴ روز آف می شود /….

    امروز بچه های پایگاه های ارزشی زحمت کشیدن آینه درست کردن برا سایت … احتمالا مشکل برطرف شده به طور کل

    [پاسخ]

  339. هر روز دلم در غم تو زارتر است
    وز من دل بیرحم تو بیزارتر است

    بگذاشتیم غم تو مگذاشت مرا
    حقا که غمت از تو وفادارتراست

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    سلام به همه


    امیرعلی : علیکم الســـلام …

    احسنت به دکتر عزیز … این کار زیباش فردا حتما عکس همه ی مجلات و روزنامه های جهانی خواهد شد

    [پاسخ]

  340. ن.خ گفت:

    امسال سخنرانی دکتر یه چیز دیگست.واااااای من چه خوشحالم.دارم کیف میکنم.دمش گرم.یک موی گندیده احمدی نژاد می ارزه به جمیع مردان اصلاحات
    دمش گرم


    امیرعلی : دقیقا … ایول … ماشاالله دکتر … ماشاالله ..

    [پاسخ]

  341. ن.خ گفت:

    به نظرتون فردا سبزا از این که دکتر از ایران و ایرانی دفاه کرده ذوق میکنند یا ایراد میگیرن که دیدی موقع سخنرانی یه سری کشورها ترک کردند سالن رو.هر چند معلومه چی میگن.
    دکتر دمت گرم.پودرشون کرد.دمش گرم.


    امیرعلی : سبزها که مغز ندارن .. همش کار خودشون رو می کنن

    دکترا داره گل میکاره /… نمی دونم از کجاش تعریف کنم …. فقط یه حرف

    دکتر عزیز تا مواضع تو مواضع امام ماست همین برپاست …. صندلی ها خالی تر …

    [پاسخ]

  342. آخرش شما منو دوباره عاشق دکتر میکنید
    هیییییی روزگار امان از باوری که به باد بره

    البته انصافا حرفای امشبشون باعث افتخاره و غرور

    امیرعلی : نباید در حق دکتر اجحاف کنیم … خیلی وقت هست که در دفاع از دکتر کم کاری کردیم … باید بیشتر هوای دکتر رو داشته باشیم … دمش گرم

    الان داره از حضرت مهدی حرف میزنه … خدااااااااااااااااا داره دیونه میکنه من رو با این مرامش .. دکتر یه دونه ای

    [پاسخ]

  343. شیلّر گفت:

    سلام اقای صفا.
    این شعر رو داشتم می خوندم فقط سایت شما این خصوصیت رو داشت:
    من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست
    کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام
    گل بگو،گل بشنو
    هر کسی می خواهد وارد خانه پر عشق و صفا مان گردد
    یک گل سرخ به ما هدیه کند
    شرط وارد گشتن، شستشوی دلهاست
    شرط آن ،داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
    بر درش برگ گلی می کوبم
    روی آن با قلم سبز بهار بنویسم:
    خانه ی دوستیِ ما اینجاست.
    تا که سهراب نپرسد دیگر :
    خانه ی دوست کجاست؟


    امیرعلی : بسیار بسیار ممنون /// عالی … حقا برای خودم هم اینگونه است

    [پاسخ]

  344. ن.خ گفت:

    دکتر عزیز تا مواضع تو مواضع امام ماست همین برپاست …. صندلی ها خالی تر …
    احسنت.احسنت
    خیلی با حال بود.اسم ۱۱ سپتامبر که اومد فرار کردن.خاک بر سرشون
    خدا حفظ کنه احمدی نژاد خط امامی رو.خدا ایشالله کمکش کنه بمونه تو خط امام و رهبری


    امیرعلی : بله دیگه … سیاست دکتر این هست که بهترین دفاع حمله اس …

    رفقایی که خارح هستن تعریف می کنن که هر گاه دکتر میاد اونور یه سونامی برپا میکنه …

    [پاسخ]

  345. ما ارادتمند اقای دکتر هم هستیم

    اما حق نقد مصلحانه رو هم برای خودمون محفوظ میدونیم

    هر چند وقتی آقا روحی فداه میگن اصلی فرعی کنید این مسائل رو ما هم نقد رو میذاریم به جاش تو کارای پژوهشی و علمی و اینجا میگیم:
    ما تا آخر پشت سر رئیس جمهور منتخب مردمی مشروع شجاع خودمون ایستادیم
    تا کور شود هر آنکه نتواند دید

    امیرعلی : احسنت همینه …

    [پاسخ]

  346. ن.خ گفت:

    دیدید چه طور از مناظره اونهم تو صحن سازمان ملل حرف زد.حریف میطلبید

    امیرعلی : همین دیگه … از فردا مطالبه ی سراسر از اوباما میشه برای حضور …

    این قضیه رو برعکس کنید … ببینید جقدر بازتاب خواهد داشت …. اونوقت بهتر متوجه می شیم

    [پاسخ]

  347. این شعر سهراب هم خیلی عالی بود
    دوئل رو دیدید؟ شبکه یک داره نشون میده. یادش بخیر من تو آمفی تئاتر دانشکده دیدم

    یاد ایامی که…..

    امیرعلی : بله …

    [پاسخ]

  348. عبدالله گفت:

    یا وارث
    بر آی ای آفتاب صبح امید
    که در دست شب هجران اسیرم
    به گیسوی تو خوردم دوش سوگند
    که من از پای تو سربرنگیرم.

    فردا دوباره می سد جمعه.امشب شود آخرین شب غربت مولا باشد؟
    دعا کنیم آن گونه که در روضه این هفته وجودمان امن یجیب شد.
    یا حق

    امیرعلی : فردا همان روز موعود است اگر امشب من و تو یکپارچه اللهم عجل لولیک الفرج باشیم

    [پاسخ]

  349. افق گفت:

    به به به به
    اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم

    دیگه دیگه، وقتی انتخاب منه بایدم اینجوری باشه.. والااا

    دمش گرم..ترکوند..اساسی ضربه فنیشون کرد.. بیچاره ها کلی جواب آماده کرده بودن برای هولوکاست، کو اصلا؟ هولوکاست کیه؟!!
    یازده سپتامبر شد مساله…خدایااااا کیف کردم وقتی گفت عرضه داشتین مثل ما که ریگی رو گرفتیم، شما هم میگرفتین..ای خدااااااااا دکتر…

    امیرعلی : فقط یک کلام …. تبارک الله به دکتر .. طیب الله انفاسکم رو امروز دریافت میکنه ./..

    [پاسخ]

  350. اللهم رد کل غریب اللهم فک کل اسیر

    اللهم رد کل غریب اللهم فک کل اسیر

    اللهم رد کل غریب اللهم فک کل اسیر

    اللهم رد کل غریب اللهم فک کل اسیر

    اللهم رد کل غریب اللهم فک کل اسیر

    خدایا مولایمان بین ما غریب است و اسیر منیت ما
    خدایا فرج مولایمان را برسان که فرج ما در آن است


    امیرعلی : اللهم عجل لولیک الفرج ..

    [پاسخ]

  351. والفجر گفت:

    همه میگویند برای ظهورش صلوات،کاش این جمعه بگویند به یمن حضورش صلوات…

    امیرعلی : اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

  352. خادم الشهدا گفت:

    سللللللاااااااام بر اهالی خوبه حزب الله؟
    احوال ستاره ها؟
    قبل از هرچیزی تا تو گلوم عقده نشده
    دکتر یه دونه ای
    دکتر دردونه ای

    امیرعلی : سلام بر خادم خوب شهدا …

    [پاسخ]

  353. خادم الشهدا گفت:

    داداش ایول
    تا عاشورا همراه باش.

    تو این خونه هیچی از چشم خادمش دور نمیمونه.
    خیلی علیه.

    امیرعلی : احسنت به دقت نظر شما

    [پاسخ]

  354. والفجر گفت:

    بخوان دعای فرج رادعا اثر دارد
    دعا کبوتر عشق است وبال و پر دارد
    بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
    ز پشت پرده غیبت به ما نظر دارد

    [پاسخ]

  355. خادم الشهدا گفت:

    حاجی این سرور حسابی حالمون رو گرفت.

    انشاالله که دیگه مشکلش اساسی حل شده باشه.


    امیرعلی : البته طبیعی هست ۴ روز در سال اف بودن ، اما آینه درست شده از سرور و انشاالله حل هست ..

    [پاسخ]

  356. خادم الشهدا گفت:

    سردار
    راستی پست جدید هپلی رو دیدین؟
    چرا اینجوریه؟
    جدی جدی دیگه….

    امیرعلی : انشاالله حل میشه ..

    [پاسخ]

  357. شیلّر گفت:

    خوشبختی جنس قسطی نیست !
    خوشبختی را نقدِ نقد معامله می کنند_با سکه های اراده،ایمان،کار،عشق…
    این حس خوشبختی رو امشب تمام ایرانیان درک می کنند.
    ممنونیم دکتر احمدی نژاد

    امیرعلی : دقیبقا ، ممنونیم دکتر احمدی نژاد

    [پاسخ]

  358. خادم الشهدا گفت:

    یه سئوال و البته یه مشکل
    من وقتی وارد قسمت نظرات میشم صفحه زیادی بزرگ میشه
    به نظرتون چرا اینطوریه؟

    اصلا وضعیت جالبی نیست.
    لطفا اگه میدونید مشکل کجاست،راهنمایی کنین لطفا.

    امیرعلی : اولا تعداد نظرات زیادی زدن بالا برا این پست … از ۳۰۰ که بره بالاتر مشکل پیدا میشه برا ورودپرس … و یه خورده دیر لود میشه

    اما در اون خصوص که شما فرمودی صب کنید تا وقتی کامل لود شد خودش درست میشه ..

    انشاالله تغیرات کلی برا قالب داره آماده میشه که بزودی همه ی این مشکلات بر طرف بشه

    [پاسخ]

  359. والفجر گفت:

    ان که من ارام جان میگویمش
    جمعه ها در جمکران میجویمش
    جمعه ها ما شیعیان دیوانه ایم
    جمکران شمعست و ما پروانه ایم
    ناله ما را شنیدی جمکران؟
    منجی ما را ندیدی جمکران؟
    فکر بی حاصل عذابم میدهد
    جمکران ایا جوابم میدهد؟

    [پاسخ]

  360. عبدالله گفت:

    یا وارث
    ساعاتی از روز را در خانه قبلی می گشتم.حسابی مبهوت.سر به زانو.نالان از خود.چه گذشته است؟چه شده است مرا؟دیر رسیدم آیا؟
    محتاج دعایتان هستم بسیار.
    یا حق

    امیرعلی : کمی دیرتر آمدی عبدالله ولی الحق که شیر آمدی .. احسنت

    [پاسخ]

  361. خادم الشهدا گفت:

    یا امام زمان

    سئوالی ساده دارم از حضورت

    که آیا زنده ام وقت ظهورت؟

    اگر تو آمدی من رفته بودم

    اسیر ماه و سال و هفته بودم

    دعایم کن دوباره جان بگیرم

    بیایم درحضور تو بمیرم.

    امیرعلی : آقا نمی آیی ؟

    [پاسخ]

  362. مهاجر گفت:

    سلام

    گویا سنت الهی بر ین است که انسان در مسیر حرکتش زیاد تخته گاز نرود و گاه بایستد و پشت سر را ببیند و گاه سرعتش را کم کند تا بداند به اراده خودش نیست که قدم بر میدارد .
    بخشی از این سنتها خلاصه شده در مسدودیدت میهن بلاگ و گاه قطعی سرور حزب الله . شک نکنید

    امیرعلی : علیکم الســـلام … احسنت به این دید که همه چیز را الهی می بیند

    [پاسخ]

  363. پارسا گفت:

    سلام
    حرفای احمدی نژاد امیدوارم کرد خدا را شکر مشایی هنوز از راه بدرش نکرده

    امیرعلی : سلام .. کجای داداش ؟ کم پیدایی …

    احمدی بصیر است … حرفهای امشب اون حرف دل ما بود …

    [پاسخ]

  364. خادم الشهدا گفت:

    جدی جدی سایت نگهداری کردنم مشکلات خاص خودشو داره ها!

    خیلی خسته نباشی داداش.

    البته بر این مسئله واقفم که حزب اللهی در راستای رسیدن به اهدافش،خستگی ناپذیره.

    [پاسخ]

  365. والفجر گفت:

    امام صادق (ع) : اگر کسی از شما بمیرد در حالی که منتظر حکومت امام زمان (عج) بوده ، همانند کسی است که با امام قائم (ع) در خیمه اش بوده است ، سپس اندکی درنگ کرد و فرمود : نه بلکه همانند کسی است که در کنار حضرت زد و خورد کند ( با دشمنان جنگ کند ) ، سپس فرمود : نه ، به خدا قسم ، بلکه مانند کسی است که در کنار رسول خدا به شهادت برسد.

    [پاسخ]

  366. شب همگی بخیر
    من امشب کمی زودتر مرخص میشم
    ممنون صابخونه و حلال کنید این اذیتای شبانه من رو

    [پاسخ]

  367. م.رضوی گفت:

    سلام به همگی. خیلی دلتنگ اینجا شده بودم!

    [پاسخ]

  368. والفجر گفت:

    حضرت محمد (ص) : خوشا به حال کسانی که در غیبت حضرت مهدی (عج) صبور باشند و خوشا به حال کسانی که در محبت ورزیدن در راه اهل بیت (ع) استوار ماندند ، خداوند آنها را در کتابش این طور توصیف نموده است : سوره مجادله آیه ۲۲ (( آنها که به جهان غیب ایمان آوردند )) آنها حزب الله هستند ، آگاه باشید به درستی که حزب الله رستگار است.

    [پاسخ]

  369. م.رضوی گفت:

    پسر شیرزن
    سیزده سالش بود. یک شب آمد پیشم، گفت: فرمانده مان گفته برای شب عملیات، غسل شهادت کنیم؛ چطور غسل می کنند مادر؟
    خودم کمکش کردم برای غسل…
    (مادر شهید بهنام محمدی)

    پ.ن. این خاطره را دیروز – آخرین روز سفر- راوی موزه ی دفاع مقدس همدان برایمان تعریف کرد، که خودش در مصاحبه اش از مادر شهید شنیده بود.
    می توانید سوغات من از زیارت شهدای غرب محسوبش کنید!

    [پاسخ]

  370. والفجر گفت:

    حضرت محمد (ص) : به زودی بعد از شما گروهی می آیند که پاداش یک نفر از آنها به اندازه پاداش پنجاه نفر از شماست . آنها گفتند : ای رسول خدا ، ما در جنگ بدر و احد و حنین با تو بودیم و درباره ما قرآن نازل شد. رسول خدا (ص) فرمود : آنچه را که آنها به دوش گرفتند ، اگر بر دوش شما می نهادند ، مثل آنها صبر و استقامت نمی کردید.

    [پاسخ]

  371. پارسا گفت:

    این چند روز نتونستم بیام از همه جا عقب موندم وقت نکردم این همه مطلب رو بخونم حالا بعدا سر فرصت می خونمشون
    آره بصیره از اون بصیرهایی که به جاسوس ها خونه میدن و تحویلشون می گیرن
    ولی خداییش امشب خوب حرف زد

    [پاسخ]

  372. gomnam124 گفت:

    سلااااامی دوباره . دست دکتر درد نکنه . ایوووووووول .
    مـــــاشالله حــــــزب الله .

    [پاسخ]

  373. عبدالله گفت:

    یا وارث
    زمین را بندگان صالح به ارث می برند.
    امشب صدای سلام بر عدالت بشنویم و فردا منادی انا بقیه الله.
    امشب قران را در بین ملت ها بالا بریم و فردا با قزآن ناطق بیعت کنیم.
    می شود خداااااااااااااااا؟می رسد آقا؟
    یا حق

    [پاسخ]

  374. gomnam124 گفت:

    من و گندم هم میریم تا هپلی برگرده .
    هپلی ننویسه !؟ چه معنی داره .

    [پاسخ]

  375. مهاجر گفت:

    اول مهرم شد بالاخره . ما را به کلاس عاشقی راه میدهند آیا ؟

    عاشقی کلاس سختیست . تعداد واحدش شماره ندارد . ترمش اما با شهادت تمام میشود . یادم باشد اگر کارت ورو د به جلسه امتحانم مهر تقوا نداشته باشد راهم نمیدهند .
    یادم باشد به همراه داشتن هرگونه وسیله جانبی حتی “خود ” تقلب محسوب شده امتحان کان لم یکن خواهد بود .

    [پاسخ]

  376. چوب خدا گفت:

    سلام
    من اومدم
    همه اینجان؟

    [پاسخ]

  377. م.رضوی گفت:

    رفقام دونه دونه میان به کربلای تو، چی میشه منم بشه قاطی نوکرای تو؟…

    [پاسخ]

  378. بیچک گفت:

    سلام
    ببخشید آقای صفا میشه یه ذره از اون کوه رو برای اینجا مصرف بفرمایین که ما انقدر پشت در اینجا نمونیم؟

    [پاسخ]

  379. چوب خدا گفت:

    ببخشید میشه مختصر و مفید بگید بحث امشب درباره چیه؟
    سخنرانی دکتر؟

    [پاسخ]

  380. افق گفت:

    این یک تهدید کاملا مسلحانه است.
    یا این سرور رو عوض کنید یا خودمون میاییم سرور و جد بزرگوارش رو با هم عوض میکنیم.

    [پاسخ]

  381. ن.خ گفت:

    سلام
    به به چشممون به اینده روشن شد.میگم شما ادرسی از این سرور ندارید؟بهش بگین اخه سرور حسابی شورش رو در اوردی.والا

    [پاسخ]

  382. سارا گفت:

    سلام قولا من رب رحیم
    پس کو متن جدید؟
    پس کو جواب سوال من؟
    پس کو داداش ما؟
    پس کو کامنهایی که بچه ها گذاشتن؟(۲۸ تا در انتظار بررسی)
    پس کو من ؟؟!!!!

    [پاسخ]

  383. م.رضوی گفت:

    سلام
    یعنی بالاخره سایت درست شد؟

    [پاسخ]

  384. م.رضوی گفت:

    نظر قبلی رفت، پس سایت درسته :D
    فقط صاحبخونه نیست ظاهرا

    [پاسخ]

  385. م.رضوی گفت:

    بسم الله
    یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ
    اى انسان! مسلماً تو با تلاش و رنجى فراوان به سوى پروردگارت مى‏روى، پس دیدارش خواهى کرد.*

    هر که “انسان”تر است، “کدح”** بیشتر دارد.
    و حزب اللهی، “انسان”ی است که به خاطر همین سختی کشیدن، لبخند با لبش همیشه قرین است؛ “رنج” بوی “لقاء” می دهد.

    *سوره مبارکه انشقاق، آیه ۶

    **کلمه «کَدح» هم به معناى تلاش و کوشش آمده و هم به معناى آسیب وارد کردن، یعنى انسان به سوى پروردگارش پیش مى‏رود ولى رفتنى همراه با رنج و تعب که گویا به خود آسیب و خدشه وارد مى‏کند. (تفسیر نور)

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: