وکیلانه » » باید طعم معنویت را به جامعه چشاند
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
باید طعم معنویت را به جامعه چشاند
۲۷ام, اردیبهشت ۱۳۹۰| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۱۳۶]

 

به نام خدای زهراء

کمی بالای منبر :
وقتی قبول داشته باشیم که “روح” هم دقیقاً مثل “جسم” نیاز به غذا دارد، باید بپذیریم که هیچ کس به صرف شنیدن خصوصیات یک غذا، به آن علاقمند نخواهد شد.
ببینید، همانگونه که شنیدن در مورد “قورمه سبزی” با چشیدن طعم آن، اصلاً قابل مقایسه نیست، شنیدن در مورد “معنویت” با چشیدن “طعم” آن هم غیر قابل مقایسه است. افراد در جامعه بارها و بارها، طعم لذت کاذب غذاهای غیربهداشتی “روح” را می‌چشند، حال برای رواج ارزشها در همین جامعه، صرف سخن گفتن از معنویت، ابداً کافی نیست، چون انسان ذاتاً به دنبال کسب لذت است و نمی‌آید نقد را به نسیه بدهد! پس برای مقابله با لذت کاذب، کافی است یک بار طعم لذت واقعی را بداند تا دیگر لذت نفس را لذت نخواند.
به طور مثال، وقتی یک نوجوان به عمره‌ی دانش‌آموزی می‌رود، شاید هیچکس در آنجا به اون نگوید که نگاه به نامحرم بد است، ولی به طور خودکار وقتی از عمره برگشت، سعی می‌کند دیگر نگاه و رابطه‌ی حرام نداشته باشد و خودبه‌خود به نماز اول وقت علاقمند می‌شود. چرا؟ چون طعم معنویت را چشیده و این از صدها ساعت کلاس اخلاق بالاتر است.
حالا وظیفه‌ی هر فرد در راستای خودسازی، اولاً چشانیدن طعم معنویت به خودش است و در ثانی وظیفه‌ی مسولین فراهم کردن فضاهایی در جامعه برای چشانیدن طعم معنویت می‌باشد. البته باید توجه داشت که این “حال‌”های معنوی را باید با “همت” نهادینه کرد.

یک تجربه شخصی:
شنیده بودم، اما ندیده بودم؛ دیده بودم، اما نچشیده بودم. عجب لذتی دارد، طعم عشق به حسین.
شب قبلش توییت کردم که “دلم می‌خواهد تا خود خود صبح با یکی حرف بزنم”، اما باورم نمی‌شد که شب بعد تا خود صبح، هم‌صحبتِ “درب رواق مطهر مولا “بشوم و حالا دارم به این فکر می‌کنم،‌ وقتی درب حرمت اینگونه بیچاره می‌کند،‌ بین‌الحرمینت بر سر دل چه می‌آورد آقا. و دارد قند در دلم آب می‌شود که بگویم دیدن روی دلآرایت چه؟‌ آری اگر بهشت فقط همین یک نعمت دیدار با تو را داشته باشد، پس اُف به دنیا.
وقتی “درب رواق مطهر” وارد شهر شد، به ذهنم رسید این همان دری است که وقتی باز شود، کعبه‌ی شش گوشه‌ات پیداست و اذن دخول خواندم برای دری که هنوز به شش گوشه نرسیده دلربایی می‌کند.
اما راستش را بگویم، وقتی وجب به وجب این در را لمس کردم و بوسه زدم، شش گوشه در ذهنم نبود،‌ و فقط داشتم به این فکر می‌کردم  که خدایا دارم جایی را بوسه می‌زنم که قطعاً اولین پنجشنبه، جای دستان مهدی است….
و همینطور غوطه ور در عشق حسین تا صبح، هنگامه‌ی اذان سحر بود که تازه یادم آمد ای دل غافل، حواست هست که این “در” است؟ می‌فهمی؟ “در”، “مادر” اما چرا نیم سوخته نیست، آهان. اینجا که کوفه نیست،‌مگر مرده‌ایم ما…
بس کنم، بد موقعی است، حسین تازه داغ مادر دیده …..

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حسین جان، آنها که دارند “علی اکبر”‌های تو را در “منامه” ارباً اربا می‌کنند،‌ و آنها که به جان آبروی خویش افتاده‌اند با توهین به پسرت،هیچ نفهمیده‌اند که خون بر شمشیر پیروز است،‌ همانگونه که “گلوی نازک شش ماهه” بر “تیر سه‌شعبه” پیروز شد.



۱۳۶ دیدگاه برای “باید طعم معنویت را به جامعه چشاند”

  1. عشقستان اسماعیل گفت:

    سلام
    خون بر شمشیر پیروز است و خون دل بر……؟؟؟؟
    این روز ها روز خون دل است
    چندی پیش یکی موقع اخبارکشت و کشتار و … می گفت: بیچاره صاحب زمان(ع) چه خون دلی می خورد این روز ها

    [پاسخ]

  2. فطرس ملک گفت:

    سلام جناب صفا

    متن بالای منبر خیلی زیبا بود و تامل برانگیز
    و تجربه شخصی تان هم که عالی

    انشاءالله به زودی زود شش گوشه را زیارت کنید

    [پاسخ]

  3. فطرس ملک گفت:

    منم یه تجربه شخصی

    وقتی به سفر کربلا مشرف شدم و وارد صحن و سرای ارباب شدم انگار اشک چشمانم خشک شده بود با اینکه اول اذن از سقای دشت کربلا گرفته بودم و چشمانم بسان ابر بهار در حرم ابوفاضل باریده بود ولی نمیدانم چطور در صحن سیدالشهدا باران چشمم بند آمد مبهوت گنبد و گلدسته ها بودم و گرد و غباری که پاشیده بود بر گرد گنبد با خودم کلنجار می رفتم چرا اشک ندارم از خودم عصبانی بودم که چی فکر می کردم و چی شد! میخواستم به پایش بیفتم و جان دهم در کربلا ولی این چه حالی است دارم! وارد حرم شدم ولی گویا چشمانم خیال باریدن نداشت، دست بر شبکه های ضریح بردم و نزدیک شدم، درآغوش گرفتم حرم را و آرام شدم، شکر کردم خدا را که حسین را دارم …. حسین را دارم…. حسین را دارم….
    وقتی به بزرگی احوالاتم را گفتم و نارضایتی از وضعیتم را گفت ارباب انقدر بزرگوار است که دوست ندارد مهمانش گریان باشد این از نقص تو نیست از گناه تو نیست از بزرگی اوست
    او مثل پدر می ماند وقتی در آغوشش می گیری آرام می شوی …
    سخنانش به دلم نشست

    کربلا نصیبتان انشاءالله

    ببخشید طولانی شد :oops:

    [پاسخ]

  4. عبدالله گفت:

    یا وارث
    سلام.
    بوسه زدن بر هر آنجا که یار را گذری بر آن است…
    و چه قدر تشنه اند گذرگاه ها…
    راستش را بگویم
    شرم دارم اذن دخول بخوانم
    با چه رویی داخل شوم؟
    پاهایم انگار نمی فهمند و می دوند
    صبر کنید
    بگذارید بر در خانه ی حضرت مادر رویم
    این روزها برای اذن دخول هم اول روضه ی مادر باید خواند…
    خیلی محتاج دعای حزب الله ام.
    یا حق

    [پاسخ]

  5. سلام بر اهالی.

    خوب هستید همه؟

    آمدیم سری بزنیم و احوال پرسی کنیم. دیدیم آقای صفا هم صحبت در حرم امام حسین شدند. قبول باشد خلوت شما. درد دل های شما.

    خوب دوستان. خدانگهدار.

    [پاسخ]

  6. یادم رفت دوباره!
    نظر سنجی شما یک گزینه کم دارد.

    ” دوست ندارم”

    [پاسخ]

  7. عشقستان اسماعیل گفت:

    هوس این دارم که نام تو را تکرار کنم
    تکراری مکرر
    حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)
    حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)حسین(ع)

    [پاسخ]

  8. عشقستان اسماعیل گفت:

    آنها که رفتند
    کاری حسینی کردند
    و ما که ماندیم
    باید که کاری زینبی بکنیم
    و الا
    یزیدی ایم

    باید کاری کرد

    [پاسخ]

  9. عشقستان اسماعیل گفت:

    گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود
    تنها تر از مسح کسی بر صلیب بود
    یک دشت سیب سرخ به چیدن رسید بود
    فصل رسیدنش به رسیدن رسیده بود
    شعر نمیدانم از کی است

    [پاسخ]

    باران پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۱۰:

    گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود
    گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود
    گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود
    گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود
    گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود
    گودال قتلگاه پر از بوی سیب بود

    [پاسخ]

  10. فطرس ملک گفت:

    ***جهاد با نفس وسائل الشیعه***

    باب حقوق واجب و مستحبّی که قیام به آنها سزاوار است

    ادامه حدیث ۱۹ از امام سجاد (ع)
    و حقّ سلطان این است که بدانی که تو مایه آزمایش و امتحان او قرار داده شده ای و او نیز به خاطر سلطنتی که بر تو یافته گرفتار توست و نباید در معرض خشم او قرار گیری و با دست خود به هلاکت بیفتی و در نتیجه با او در بدی رساندن به خودت شریک شوی.
    سخن امام (ع) ادامه دارد که انشاء الله در روزهای آتی ادامه آن را در سایت قرار می دهم….

    [پاسخ]

  11. شیلّر گفت:

    سلام اقای صفا.روزتون بخیر
    گویند “می” نمی شود از راه گوش خورد!
    من “یا حسین” می شنوم مست می شوم….

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۱۸:۵۳:

    من می نخورده مستم، ساقی اگر حسین است…

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۱۳:

    یا حسین (ع)
    آنکه لا جرعه می مهر تو نوشید منم

    [پاسخ]

  12. 313 گفت:

    سلام علیکم
    خداقوت

    رحلت مادر ادب و غیرت حضرت ام البنین رو تسلیت عرض میکنم…

    دل من گمشده گر پیدا شد

    بسپارید امانات حسین

    و اگر از تپش افتاد دلم

    ببریدش به ملاقات حسین

    از حسین خواسته ام تا شاید

    بگذارد که غلامش بشوم

    همه گفتند محال است ولی

    دل خوشم من به محالات حسین…

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۱:۲۹:

    سلام
    شب به خیر
    هی می پرسید حسین(ع)
    می گفتند : به سر عباس عمود آهنینی زدند
    باز می پرسید حسین(ع)
    می گفتند : دست های عباس را قطع کردند
    باز پرسید حسین(ع)
    گفتند : هر ۴ پسرت…..
    دوباره پرسید حسین(ع)
    نمی دانم کی دلش آمد آخرش بگه: خودم دیدم حسین (ع) را سر بریدند

    باز نمیدونم دیگه چه کرد ام البنین بعد از این خبر

    [پاسخ]

  13. فطرس ملک گفت:

    در حسینیه تو برگ براتم دادند
    وسط سینه زنی بود نجاتم دادند
    مرده ای بیش نبودم که به دستور شما
    تا مسیحا بشوم آب فراتم دادند
    تا که احرام ببندم به منای تو حسین (ع)
    رخت مشکی تو اندر عرفاتم دادند
    رو گرفتی که نبینی عرق سائل را
    با دو دست کرمت جلوه به ذاتم دادند
    با همین قطره اشکی که ندارم آقا
    سیئه دادم و سیل حسناتم دادند
    نام تو زینت دنیاست اباعبدالله
    نمک زندگی ماست اباعبدالله

    [پاسخ]

  14. م آزاده گفت:

    فقط داشتم به این فکر می‌کردم که خدایا دارم جایی را بوسه می‌زنم که قطعاً اولین پنجشنبه، جای دستان مهدی است…

    خوش بحالتون

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۲:۱۶:

    این جاذبه ی عشق است که عاشق را به حرکت وا میدارد

    و به او جهت و هدف وعزم و اراده می دهد تا به وصال معشوق برسد

    شهید علی نجفی

    [پاسخ]

  15. فطرس ملک گفت:

    ستاره بود و شفق بود و فصل ماتم بود
    بساط گریه برای دلم فراهم بود
    یکی کنار حسینیه چاووشی می خواند
    اگر خطا نکنم صدای آدم بود
    برای عرض تبرک به ساحت گریه
    فرشته منتظر دستمال اشکم بود
    چگونه گریه نریزد از نگاهمان وقتی
    زمان خلقتمان اول محرم بود
    چرا به آمدن مادرش یقین نکنم
    در آن حسینیه ای که خود خدا هم بود

    [پاسخ]

  16. مهاجر گفت:

    سلام بر اهالی خوب حزب الله
    قسمتم نیست این روزها که روضه سه شنبه شبها را حضور پیدا کنم اما عجیب روضه وار بود متن و بعد نوشتش خصوصا.

    [پاسخ]

  17. فطرس ملک گفت:

    **** مصباح الهدی ***

    *** توحید ***
    خدا در همه جزئیات زندگی من و شما دخالت دارد. ما کم متذکّر خداییم. باید از درون متذکّر بود. همه هنرهایی که داری مال خداست، مال تو نیست. هرچه کرده ای را حاشا بزن و بگو کی بود، کی بود، من نبودم. چه کسی اولاد درست کرد؟ چه کسی به آنها غذا داد؟ چه کسی عبادت کرد؟ چه کسی به دیگران خوبی کرد؟ همه را خدا کرد.
    گزیده ای از سخنان مرحوم حاج اسماعیل دولابی در مجالس وعظ

    [پاسخ]

  18. فطرس ملک گفت:

    امشب تو روضه یاد ما هم باشید و دعا کنید

    امشب خصوصاً التماس دعا دارم

    [پاسخ]

  19. سلام
    با حرف اول شما موافقم
    فقط به نظرم یک شرط داره، و آن اینکه خود شخص هم بداند که مشمول چه لطفی شده و غفلت مانع از استفاده از فرصت نباشد

    به قسمت دوم حرف شما هم فقط غبطه می خورم
    زیارت مکرر نصیبتون انشالله

    [پاسخ]

  20. حکایت عجیبی است گذشتن

    زینب باشی یا رباب و لیلا یا حتی رقیه فقط و فقط به یک چیز فکر میکنی:
    بــــــــــــــــــــازگشت

    و عجیب تر وقتی که میدانی بازگشتی در کار نیست……

    حکایت شیرزنان کربلا طولانی تر و ژرف تر از آن است که در کلام بگنجد. اینکه زینب باشی و از روزن خیمه نبرد تکاتک جنگاوران را تماشا کنی و ذکر لا حول و لا قوه الّا بالله بخوانی و بدانی پرواز نزدیک است عجیب است. عجیب تر اینکه بدانی فرزندت دارد می جنگد و عربا عربا و زخمی می شود و تو خموش باشی و حتی مثل سایر رزمنده ها نگاهشان هم نکنی چیز دیگر و مگر باید منت گذاشت برای قربانی ای که در راه خدا می دهی؟ و مگر باید به رخ کشید پاره تنت را که فدای امام زمانت میکنی؟

    چرا هیچ کس از ولایت پذیری بانویم زینب نمی گوید؟ چرا ماجرای این هدیه های بی منت بانویم سینه به سینه منتقل نمی شود؟ چرا هیچ کس نمی گوید که زینب رمز رفتن به میدان را خود به فرزندانش آموخت/ آن جا که مولایم در برابر اصرار این دو جوان امتناع می کرد و مادر گفت مولایم را به مادر قسم دهید

    نه! هر چه که فکر میکنم حکایت شیرزنان کربلا عمیق تر از آن است که به زبان آید

    [پاسخ]

  21. عشقستان اسماعیل گفت:

    کمی پای منبر:
    شاید به همین دلیل است که نوجوانان زمان ما وقتی یک بار حضور در جبهه را تجربه می کردند دیگر اگر می بستنشان هم در شهر و در خانه دوام نمی آوردند….شاید به همین دلیل است که این چند روز که دو شهید گمنام را در دانشگاه فردوستی دفن کرده اند حتی یک لحظه هم مزارشان بی زائر نیست….ظل گرمای ظهر..سر صبح…سر غروب هر وقت و بی وقت که بروی نجوایی میینی و حضوری از نسل سومی ها که اصلا گمان نمی کنی بدانند…..

    یک تجربه شخصی:
    یک روز از یک بنده خدایی پرسیدم: نوجوانی تون خیلی شلوغ و بازیگوش بودید؟
    پاسخ داد: نوجوانی کجا بود…نوجوانی ما فقط با فکر شهادت گذشت ..کی قرار است شهید بشویم….. و پریروز از جزیره مجنون میگفت و….
    گاهی وقتها ارزوی میکنم کاش جنگ…………با عرض معذرت از خوزستانی ها البته

    [پاسخ]

  22. عشقستان اسماعیل گفت:

    گفت : توی خونه ی زهرا (س) و جلوی چشم بچه هاش منو فاطمه صدا نزن علی جان(ع)
    رعایت حال زینب رو میکرد
    ادب می کرد به بچه های زهرا(س)
    جق داشت پسر چنین مادری تشنه لب از شط بیرون بیاد و بشه عزیز زهرا(س)
    یا عباس زهرا(س)
    اگر چه زاده ی ام البنین(س) است
    ولیکن مادرش زهراست(س) عباس(ع)

    [پاسخ]

  23. طهورا گفت:

    سلام.
    برای منبرتون: با حرف رهرو موافقم. اگر شخص نفهمد چه لطفی بهش شده، فقط سرگرم جاذبه ها میشه و از حقیقتی که برای آن، بهش توجه کردند و عنابت، غافل.
    برای روضه تان: بگذاریم منم از تجربه شخصی ام بگم که وقتی برای اولین بار پای در حرم ارباب گذاشتم، اینکه چطور و چگونه از ورودی در که پله ها را باید یکی یکی پایین بروی تا پایت برسد به صحن مطهر تا جلوی در ورودی ضریح شش گوشه، طی کردم و رفتم، بماند؛ اما وقتی جلوی ضریح شش گوشه رسیدم، حرارت نفسم و سوزش سینه ام با حسی که داشتم، مرا به یقین رساند که ارباب قلبم را سوزاند؛ همان گونه که از او خواسته بودم و این آتش هیچ گاه رهایم نکرد …
    برای همه تان این آتش را آرزومندم

    [پاسخ]

  24. سلام به همه
    خوبید مهمانهای روضه مولا؟
    خیلی التماس دعا

    [پاسخ]

  25. عشقستان اسماعیل گفت:

    آقای من
    دلم گرفته
    بیا یک بار دیگر
    بر بالای نیزه
    یک آیه ی دیگر تلاوت کن

    [پاسخ]

  26. طهورا گفت:

    اینکه می گن باید مادر باشی تا حس مادرانه را بفهمی، من قبول ندارم. بدون اینکه مادر شده باشی هم گاهی می تونی این حس را درک کنی. لمس کنی. اما فقط تو کربلا می تونی درکش کنی. وقتی توی بین الحرمین داری راه میری، تو ظل گرمای کلافه کننده مرداد عراق، نوزاد شیرخواری که تشنه، کلافه از گرما و شاید هم به یاد علی اصغر دارد گریه می کند و مادرش چشمم می گرداند که آبی پیدا کند که طفلش را آروم کنه، اگه اون آبی که میدی دستش که کمی به سر و صورت طفلش بزنه و کمی هم به کامش سرازیر کنه، از دستت رها میشه میریزه رو زمین. مادر باشی یا نباشی همه وجودت سراسر آتش میشه. می سوزد. مادر باشی یا نباشی یه حنجر بریده را می بینی و طفلی رو که روی دست بابا بال بال می زند و بند بند وجودت از هم جدا می شود… نمی توانی این ها را تحمل کنی. فکر اینکه رباب چی دید برای هیچ کدوممون قابل تصور نیست. اما این قابل تصور هست که رباب یک زن بود و تا پای جان با ولایت ایستاد. این حجتی است برای من و همه زنان شیعه.

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۱۵:

    مادر باشی یا نباشی
    فقط اسم محسن(ع) و فقط اسم علی اصغر (ع) کافیه….
    برای داغون شدن

    [پاسخ]

    سربازةٌ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۱۷:

    اما من می گویم. باز هم باید مادر بود تا فهمید درد دوری علی را از رباب…

    [پاسخ]

    طهورا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۲۰:

    اما درد رباب فقط دوری از علی نبود …

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۲۵:

    اصلا مگه فقط گریه نوزاد دل مادر رو به درد میاره

    هر انسان آزاده ای هر آدم سالمی بچه ها رو دوست داره و طاقت رنجشون رو نداره

    ای لعنت بر شقی ترین کربلا، حرمله

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۳:

    سلام بر رهروی عزیز
    حرمله رو خیلی راحت کشت مختار
    باید تکه تکه اش می کرد
    باید آتشش می زد
    باید تمام بند بندش را جدا میکرد
    شادی فقط یک ذره دل آدم خنک میشد

    [پاسخ]

    سربازةٌ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۲:

    بنگر که این آزاده زن… مادر آن بچه باشد!

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۲۵:

    بعد عاشورا تا ربا آب نوشید………..
    این یکی رو دیگه حتما باید مادر باشی و….
    یا لااقل مادرت رو بعد از شهید شدن شیر خواره یا جنینش دیده باشی با این حال تا بفهمی

    [پاسخ]

    طهورا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۳:

    این یکی رو اگر ببینی هم نمی تونی درکش کنی مگر فقط و فقط وقتی که خودت مادر شده باشی و شیرخوارت تشنه جون داده باشه ….

    [پاسخ]

  27. عشقستان اسماعیل گفت:

    اولین باری که وارد حرم امام رضا (ع) شدم. بعد از سکونت در مشهد… روز اربعین بود..همه جا سیاه پوشیده بود..گلدسته ها و….دل گنجشکی من ، اون روز غروب خیلی پر پر شد

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۱۳:

    پرپر دل نوه‌ای است که تمام عالم در دست اوست، اما
    بخاطر غفلت شیعیانش
    باید خرابه‌های بارگاه جدش را ببیند …

    [پاسخ]

    سربازةٌ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۴:

    ای جانم به فدای تو ای یوسف زهرا(س)…
    ببخش بر من…

    [پاسخ]

  28. عشقستان اسماعیل گفت:

    امروز انگار یاد حضرت ام البنین(س) مادر ادب
    بوی یاس و بقیع پاشیده در حسینیه

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۱۴:

    ام بی بنین ….

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۲۲:

    آآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخخخخخخخ

    [پاسخ]

  29. شیلّر گفت:

    سلام اقای صفا.شبتون بخیر
    عجیب حکایتی است!
    عزیز ترین ها
    حسین(ع) و یوسف(ع) از “گودال” و “چاه”
    به آسمان عزت رسیده اند.
    (دکتر سنگری)

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۲۱:

    سلام
    البته یوسف ما بعد از گودال، دوباره در تنور رفت و بعد از تنور به بالای نیزه و بعد از نیزه ….

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۱:

    این روح زخمی بشریت به نوای قرانت نیاز دارد
    سوره فتح را بخوان
    باز هم قران بخوان
    باز هم قران بخوان

    [پاسخ]

  30. میدونین به چی فکر میکنم ؟
    داشتم فکر می کردم همیشه به نظرم قرآن خواندن مولا بر سر نیزه ها خیلی سخته/ خیلی تلخه
    اما به فکرم آمد که کافیه دختر کوچکی باشی/ داغ برادر و عمو دیده باشی/ زبانم لال کتک خورده باشی و……
    بعد صوت دلنشین بابا رو بشنوی
    باید خیلی آرامبخش باشه. مخصوصا اگه با زبان سه سالگی بگی که” هیچ بابایی رو قد بابای خودم دوس ندارم”

    [پاسخ]

    طهورا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۲۵:

    اما جگر سوز است و بنیان سوز اگر بابا با صوت دلنشینش قرآن بخونه تا دختر توی راه گم شده اش از صدای دلنشین بابا راه را پیدا کند …

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۲۹:

    گفت سه ساله توی خرابه : بابا با من نمی گویی سخن قران بخوان

    [پاسخ]

    شیلّر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۷:

    بابا مرا امشب ببر،از کنج این ویرانسرا
    دلتنگ اصغر گشته ام،هم بازی او کن مرا

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۸:

    و حسین (ع) انگار با سر اجابت کرد خواسته ی دخترش را

    بابایی خوابتو دیده بودم
    خوب شد اومدی بابا
    فقط
    بدنت پس کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    همه برگزتنو می تونستم بغل کنم بابا
    لازم نبود فقط با سر بیای

    [پاسخ]

  31. شیلّر گفت:

    ای جان عالمی به فدای تو یا حسین
    دل مهر شد به مهر و ولای تو یا حسین
    از نای نینوای تو بر گوش می رسد
    دائم خروش شور و نوای تو یا حسین
    بر قله های خون و شرف ای شهید عشق
    در اهتزار هست لوای تو یا حسین
    آزاده ای که تن ندهد زیر بار ظلم
    سر می نهد ز شوق بپای تو یا حسین
    کردی ز کعبه رو بسوی قبله گاه عشق
    شد قتلگاه کوی منای تو یا حسین

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۴:

    إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا
    فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَهَ اللَّهِ وَسُقْیَاهَا
    فَکَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا

    فَعَقَرُوهَا شدید‌تره یا ارباً اربا ؟
    اکبرم، پخشی رو زمین …

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۶:

    واااااااااای

    سلام بر شبیه ترین فرد به رسول خدا
    واااای

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۰:

    علی جان پاشو بابا
    این بیابان جای خواب ناز نیست
    این بایابن ایمن از صیاد تیر انداز نیست
    علی جان
    پاشو بابا
    دلم تنگ رسول الله شده
    پاشو قران بخوان بابا
    پاشو بابا

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۲:

    و سقای دشت…

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۳:

    فرمود: « ای علی! شقی‎ترین مردم از پیشینیان،
    همان کسی بود که ناقه صالح را کشت،
    و شقی‎ترینِ مردم این روزگار،
    همان کسی‌ست که محاسن‌ت را به خون سرت رنگین می‎کند.»

    از رسول خدا (ص). بحار/ ج ۴۳/ ص ۴۷

    [پاسخ]

  32. طهورا گفت:

    ورودی کربلا که وارد میشی، تا چشمت کار می کنه نخل می بینی. نگاهت به نخل ها می افته خودش روضه است که الان چند تا از اون حرامی ها اونجا کمین کردن برا فرق عباس؟ برای دستاش؟ برای مشکش؟ نگاهت به زمین می افته خودش یه روضه است که ارباب شب عاشورا تا کجای این زمین رو اومد و خارها رو جمع کرد؟ نگاهت به آب می افته خودش یه روضه است که مگه سهم علی از این آب چقدر بود؟ نگاهت به آسمون می افته خودش یه روضه است که خورشید اون روز با کی سر لج داشت اینقدر پر حرارت شده بود؟ شاید هم جگرش سوخته بود که اینقدر پر حرارت شده بود اون روز … وای کربلا … کربلا …

    [پاسخ]

    شیلّر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۱:

    رخ شش ماهه ام از تشنگی مانند مهتاب است
    نمی دانم که او جان داده در گهواره،یا خواب است
    چو می ریزد به روی کودک من قطره ی اشکم
    زبانش را بگرداند،گمانش قطره ی آب است

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۳:

    ماهی رو که از آب بیرون میاری…
    دیدی لباش چجوری باز و بسته میشه؟
    آخ بمیرم…
    علی اصغر حسین… دم آخر… اشک می ریزه…
    بابا نذار بمیرم…
    بابا میخوام منم مثه اکبر شهید شم..
    . منم ببر جلو بابا…

    [پاسخ]

    شیلّر پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۶:

    هفت بار آمد صفا و مروه هاجر،آب جست
    من که ده ها بار در هر خیمه رفتم،آب نیست

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۷:

    وَالسَّمَاء ذَاتِ الرَّجْعِ

    سوگند به آسمانِ پرباران ، که اصغر را فقط یک قطره سیرآب می‌کرد

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۱:

    صفا و مروه دیده ام
    مهر بتان ورزیده ام
    بسیار خوبان دیده ام
    اما تو چیز دیگری حسین (ع) جان

    [پاسخ]

  33. سربازةٌ گفت:

    از که بگوییم؟!
    از حسین(ع) یا از عباس(ع)؟از زهرا(س) یا از مظلومیت این روزهای علی(ع)
    از مادر یا از پسر؟ از ام البنین(ع)؟ از که؟
    می خواهی از مادرانی بگویم که به عشق حسین(ع)فرزندانشان را لبیک گوی شهادت پرورش می دهند؟
    از مادرانی که این روزها بی بنین می شوند! از دلهای داغدار بحرینی…
    خوب است! بگذار همین جا یادشان کنیم. بگذار همینجا دعایشان کنیم که ای عباس(ع)! خودت سفارش کن… سیدی!

    [پاسخ]

    سربازةٌ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۳۳:

    اولین لینک بالای همین صفحه هم باشد سند مظلومیتشان!

    [پاسخ]

  34. یک بار دیگه هم گفتم توی روضه مجازی
    به یه جای صحنه های شب عاشورا بد جور غبطه میخورم

    بانویم زینب به مولایم حسین شکایت می کنند که چقدر به یارانت اطمینان داری؟ نکنه که مثل برادرم حسن تنها بمانی و یارانت فریفته زر بشن؟ مولا میگن که شجاعتر و مهربانتر از یاران امشبم سراغ ندارم
    یکی از صحابه کنار خیمه بانو نگهبانی میداده و میشنوه/ باقی رو خبر میکنه و همه به سرکردگی حبیب این پیر با خدا خدمت زینب میرسن
    شهادت میدن که تا جان در بدن دارن برای حسین جانفشانی کنند
    ومن چقدر غبطه میخورم به این مردان
    خوشا به سعادتشون…

    [پاسخ]

    طهورا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۱:

    وقتی حسین (ع) مظلومانه و غریبانه برای حبیبش نوشت: من الغریب الی الی الحبیب، می دانست تا قیام قیامت دیگر یارانی مثل یاران او نخواهند آمد…

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۵:

    غربت را هر جور بخوانی و بنویسی یک معنا می دهد
    قربت یعنی تو باشی خدا باشد و دیگر هیچ…..

    [پاسخ]

  35. عشقستان اسماعیل گفت:

    گر سر ندهد حسین (ع) با سر چه کند/ با خرمن لاله های پر پر چه کند
    گیرم که به خیمه مشک آبی هم باشد/با دست بریده برادر چه کند

    گیرم به علی(ع) آب هم می دادند.. مگر می خورد برادر زاده ی عباس (ع)

    [پاسخ]

    طهورا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۵:

    گیرم به علی (ع) آب هم می دادند، نمی خورد که، آخه داداشش نخورده بود، عموش نخورده بود، پسر عموش نخورده بود، خواهرش نخورده بود، عمه اش نخورده بود، مادرش نخورده بود … مهم تر از همه بابایش، باباجونش، بابای خوبش نخورده بود ….

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۹:

    رندان تشنه لب را ، آبی نمی دهد کس
    گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

    در زلف چون کمندش ، ای دل ! مپیچ کانجا :
    سرها بُریده بینی ، بی جُرم و بی جنایت

    [پاسخ]

    طهورا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۵۴:

    مرغکی در هوس اوج به پرواز آمد
    یا که سیمرغ به قاف حرم راز آمد
    تو مپندار در آغوش پدر پرپر گشت
    بلکه جانی به تن سوخته ای باز آمد

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۴:

    آه

    [پاسخ]

  36. امشب انگار دلمان هوایی شده
    فقط یک روضه نیست که میخونیم
    همه مصائب رو یاد میکنیم
    مصیت علی اکبر، عباس، حسین
    مصیبت شش ماهه و سه ساله

    مرکز ثقل همه این مصیبتها زینب است
    بار تمام مصائب بر دوش زینب است

    امان از دل زینب

    [پاسخ]

    طهورا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۵۱:

    آخه صاحب روضه امشب زینبه … زینبی که همه رو دیدآ از اربا اربا شدن اکبر رو تا حنجر بریده اصغر رو، از دستای بریده عباسی که هیچ وقت حسینش به خیمه ها برش نگردوند تا رگ های بریده برادرش رو و تازه وقتی دیگه نتونست تحمل کنه زانو زد که اللهم تقبل هذا القربان من آل محمد ….

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۵۱:

    نمی دونم چرا بین همه این مصیبتها، دلم می خواد روضه ی خودمو بخونم:
    فمالی لا ابکی؟!
    ابکی لخروج نفسی
    ابکی لظلمه قبری
    ابکی لضیق لحدی
    ابکی لسوال منکر ونکیر ایای
    ابکی لخروجی من قبری عریانا ذلیلا حاملا ثقلی علی ظهری

    [پاسخ]

    سربازةٌ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۵۷:

    ابکی… ابکی…

    [پاسخ]

    سربازةٌ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۵۴:

    در وصف بزرگ منشی و ایمان راسخ حضرت زینب سلام الله علیها ما را شرح وتفصیل این جمله ی خانم بس است که؛
    “ما رایت الا جمیلا”…

    چطور می شود؟ تصور همه ی وقایع جانگداز کربلا در ذهن، توان را از آدمی می گیرد… زینب(س) که نقش برجسته ای داشت و همه چیز را از نزدیک لمس کرده بود. چه دید که گفت
    “ما رایت الا جمیلا”…؟؟؟

    [پاسخ]

  37. عشقستان اسماعیل گفت:

    بچه ها برای شادی روح پسر شهید جنیدی تنها یادگار تازه در گذشته ۴ شهیدو تسلای دل ام البنین انقلاب حاجیه خانم جنیدی صلوات

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۴:

    الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

    طهورا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۸:

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۴۶:

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

    [پاسخ]

  38. عشقستان اسماعیل گفت:

    یا حسین (ع)
    نگذار ره گم کنم
    قران بخوان تا با طنین صدای آسمانیت
    در راه بمانم

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۵۶:

    http://alatash.com/index5.htm

    [پاسخ]

    سربازةٌ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ ۲۳:۵۹:

    السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی…
    ایها الغریب…
    دوست دارم صدات کنم!
    رضا… رضا…

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۴:

    امشب توفیق تشرف به حرم نشد
    شرمنده همه ی دوستان شدم بابات میزبانی زیارت عاشورا
    ان شا ء الله طلبتون تا ۵ شنبه

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۳:

    العطش آقا… اذن ورود نمی دهید؟

    [پاسخ]

  39. دست راست رو قطع کردند به دست چپ گرفت
    دست چپ رو قطع کردند به دندان

    آه از نهاد فرات برخاست وقتی تیر بر مشک فرود آمد

    یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۰:

    یه جایی دیگه‌هم کسی خیلی تلاش کرد
    فقط امیدوارم کنایه‌ی این دو خط رو کسی متوجه نشه، والا بیچاره اس …

    میان کوچه‌ها
    شکست دست تو را قنفذ و نفس می‌زد (!!!!)
    هنوز نام علی باز بر زبان داری
    مغیره می‌زد و می‌گفت خسته‌ام کردی
    که بعد از اینهمه ضربه هنوز جان داری ….

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۳:

    تنها جرم زهرا(ع)
    گفتن یک یا علی (ع) بود

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۳:

    ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
    گردنت را می شکست آن جا اگر عباس بود

    عباس جان
    شما واسطه شو که خدا باقی مانده غیبت ملا را به صورت نیلی مادر ببخشد
    دعای ما که اجابت نمیشود اما کلام تو چیز دیگری است
    هر چه باشد باب الحوائجی مولا

    [پاسخ]

    طهورا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۴:

    وای مادرم … مادرم … مادرم ….
    ببخشید با این عبارت اقای صفا من دیگه نمی تونم بایستم. دیگه توانی ندارم. التماس دعا

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۶:

    ایستادم به نوک پنجه ی پا
    اما حیف!
    دستش از روی سرم رد شد و
    بر مادر خورد…

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۹:

    آه
    فدای قلب شکسته ت نازنینِ زهرا
    ای کریم اهل البیت

    [پاسخ]

    سربازةٌ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۹:

    ای جانم!
    حسن…

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۱۱:

    السلام علیک ایها المجتبی(ع)
    کاش کوچک نبودی توی کوچه……..

    [پاسخ]

  40. عشقستان اسماعیل گفت:

    خورشید روز نیزه
    حالا که به مهمانی خرابه نشین ها می روی
    ………..

    [پاسخ]

  41. عشقستان اسماعیل گفت:

    خورشید روی نیزه
    به اون محملی که خون تازه ازش سرازیره نگاه کن
    انگار خون سر خواهرته

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۷:

    وااااااااااااای…

    [پاسخ]

  42. طهورا گفت:

    حسین جان … برادرم … بگذار من همین جا در علقمه بمانم آشاید سپاه دشمن دیرتر بفهمد که تو دیگه علمدار نداری …
    عمود خیمه ام را بگذار همچنان استوار بمانه، شاید لشکر ابن سعد دیرتر به خیامت حمله کند … حسین جان … برادرم… تیر توی چشمم را در نیار؛ نمی تونم ببینم خیامت را آتش می زنند … بگذار این اسب خونی کنار من بمونه شاید دیرتر معجر از سر دخترکانت کشیده بشود … به سرم دستار نبند شاید سر خودت دیرتر بر نیزه بره … بگذار من همین جا تو علقمه بمونم؛ شاید کار تو دیرتر به گودال و خنجر برسه و کار زینب مان به خمیدگی قامت …

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۸:

    حسین(ع) جان برادرم رفتم خدا نگهدار

    جان در بدن نداشت ولی
    شرمنده بود که از برادر خود دست می کشید

    [پاسخ]

  43. به رسم هرشب روضه با اجازه صاحبخانه با صفا
    بسم الله الرحمن الرحیم
    اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم احفظ سیدنا و قائدنا الخامنه ای..خدایا خداوندا رهبر عزیز ما، پاره دل ما، نور چشمان ما، چراغ راه ما در ایام غیبت خورشید را سلامتی و طول عمر با عزت عنایت بفرما.
    اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
    اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک
    اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد
    اللهم ارزقنا زیارت الحسین
    اللهم ارزقنا شفاعت الحسین
    اللهم اشف کل مریض
    خدایا شر این وهابیها را از سر اسلام عزیز کم کن.
    خدایا پیروزی عاجل غیر اجل نصیب مسلمانان مبارز تمام جهان کن و مخصوصا مردم مظلوم بحرین رو از شر وهابیت ملعون نجات بده
    خدایا به برکت این روضه قلب ما رو از محبت مادر خالی نکن
    خدایا اگر چیزی هست که تو برای ما میپسندی و ما برای اون دعا نمیکنیم خودت اون رو در حق ما برآورده کن

    خدایا شکرت به خاطر این همه نعمت/ نعمت محبت رسول مهر و خاندانش. نعمت ولایت و ولایت فقیه
    خدایا ما رو در زمره شاکرین قرار بده و نعمتها رو افزون کن

    [پاسخ]

    سربازةٌ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۰۳:

    آمین

    [پاسخ]

  44. عشقستان اسماعیل گفت:

    تشنه ام یا ابا عبدلله

    [پاسخ]

  45. شیلّر گفت:

    با سوال یکی از دوستان “دیروز تو پست قبلی”حسینیه عاشورایی شده بود.دلم برای این آرزو ی شب عاشورا تنگ بود.
    خدا کند نرود امشب و سحر نشود
    که روز ما ز شب تیره،تیره تر نشود
    شب اسارت پرده نشین خاص خدا
    چه می شود که اگر صبح پرده در نشود
    خدا کند نرود امشب و نیاید صبح
    که داغ زینب مظلومه تازه تر نشود
    خدا کند که فتد دست حرمله از کار
    و یا هر آنچه زند تیر کارگر نشود

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۱۳:

    خدا کنه سحر نشه ….
    رباب :‌
    تو دلمه مادر
    راز نگفته
    همه‌اش می‌ترسم
    سرت از
    نیزه بیفته

    [پاسخ]

  46. عشقستان اسماعیل گفت:

    آخر همه ی روضه ها ختم به حسین (ع) همه جا
    ولی تو رسم حسینیه اینجا
    اول و آخر همه ی روض ها حضرت مادر(س)
    مادرررررررررر به دادمان برس

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۱۰:

    نه ، زهرا هم دم آخر داره به زینب وصیت می‌کنه :
    دخترم
    غروب می‌شود و تو نفس زنان داری
    به روی خیمه‌ی پر شعله خاک می‌ریزی
    که چند دختر نوپا در آن میان داری

    گرفت و گفت سرش را به آستین طفلی
    برای موی سرم معجر، عمه جان داری؟
    دو دست دخترکی روی گوش‌ها و می‌گفت
    تو هم به روی سرت عمه ، زخم خیزران داری (!)
    تو دست بر سر او می‌کشی و می‌گویی
    چقدر لخته‌ی خون بین گیسوان داری …

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۱۴:

    وای آقای صفا، نگید از معجر، ماها طاقت نداریم…
    وااااااای…

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۱۶:

    باشه ،
    رباب یه نیگا به سر پسر شش ماه‌اش :
    زخم سرت برابر سر عمو شده
    بر روی نیزه‌ها چقدر جابجا شدی …

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۱۵:

    ای وای از اسیری

    ای وای از اسیری

    ای وای از اسیری
    ….

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۱۸:

    چقدر لخته‌ی خون بین گیسوان داری …
    این یکی حتی اگه از کتک هم نباشه وحشت ناکه
    چه برسه به اینکه………
    احساس می کنم دیگه نفسم بالا نمیاد

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۲۲:

    سری به نیزه بلند است برابر زینب(س)
    خدا کند که نباشد سر برادر زینب(س)

    [پاسخ]

  47. دوستان
    اگر موافقید از همین جا عرض ارادتی کنیم به محضر امام هادی(ع) بکنیم که فدایی ایشان بودن افتخار ماست

    ا أَبَا الْحَسَنِ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ أَیُّهَا الْهَادِی النَّقِیُّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَا حُجَّهَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

    [پاسخ]

    سربازةٌ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۱۷:

    ادرکنی مولا…

    [پاسخ]

  48. عشقستان اسماعیل گفت:

    أَبَا الْحَسَنِ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ أَیُّهَا الْهَادِی النَّقِیُّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَا حُجَّهَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ

    [پاسخ]

  49. عشقستان اسماعیل گفت:

    التماس دعا

    [پاسخ]

  50. م.رضوی گفت:

    یکی که بخواد تا صبح با کسی حرف بزنه ولی در هیچ خونه ای راهش ندن باید چه کنه؟؟؟
    فمالی لاابکی… فمالی لاابکی…

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۲۶:

    آقا به جان مادرت… ما را مرانی از درت…

    [پاسخ]

    امیرعلی صفا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۲۶:

    یه مادری هست، در خونه‌اش به روی همه بازه. اگر لگد نمی‌زدن، رفته بود که در رو باز کنه

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۲۸:

    ای وای

    مادرم مادرم مادرم مادرم…..

    [پاسخ]

    م.رضوی پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۲۹:

    مادرم زهرا… مادرم زهرا…
    به خدا سیر نمی شم از گفتن این دو واژه…
    مادرم زهرا… مادرم زهرا… مادرم زهرا…

    [پاسخ]

    سربازةٌ پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۳۰:

    خیلی قشنگ روضه میگیدا. انصافا بی اختیار میگم “آخـیش!”

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۳۴:

    واقعا همینه

    “آخیش”

    ممنون از شما

    [پاسخ]

  51. ستاره ستاره مهره
    ثوابی از مجلس هدیه ب تمام پیامبران . امامان معصوم (ع) . شهدا و رفتگان
    دعا گوی ما باشند انشاله
    آقای صاحبخونه من امشب همش پشت در بودم !!! :(
    انقده ک دیر بالا میومد این سایت :(
    یه جامونده التماس دعا داره :(
    ممنون ک هستین :(

    [پاسخ]

  52. سربازةٌ گفت:

    دعا برای ظهور وسلامتی حجه ابن الحسن(عج)…
    پیروزی همه ی جوامع اسلامی…
    افزایش عفت وحجب حیای جوانان کشور عزیزمان…
    گستردگی رحمت والطاف الهی و ماندگاری ان…

    نثار روح شهدا بالاخص شهدای گمنام صلوات.
    اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
    التماس دعا.

    [پاسخ]

  53. م.رضوی گفت:

    وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَهٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْئَانُ مَآءً
    حَتَّى‏ إِذَا جَآءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئاً

    عطش دارم… و خسته ام از همه ی سرابها…
    خدایا! دستم به دامنت…

    [پاسخ]

    رهرو شهدا پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۰۰:۳۹:

    خدایا دستم به دامنت

    خدایا دستم به دامنت

    خدایا دستم به دامنت

    [پاسخ]

  54. م.رضوی گفت:

    در قرآن، ظلم به نفس در آیات متعددى تکرار شده. خب، ظلم، نقطه‌ى مقابلش عدل است. در دعاى کمیل میخوانیم: «ظلمت نفسى». در مناجات شریف شعبانیه عرض میکنیم: «قد جرت على نفسى فى النّظر لها فلها الویل ان لم تغفر لها». گناهان، لغزشها، رفتن به دنبال شهوات، رفتن به دنبال اهواء، دور شدن از توجه و تذکر و خشوع در مقابل پروردگار، ظلم به خود است. این هم یک عرصه‌ى مهمى است. ما وقتى که در باب عدالت بحث میکنیم – عدالت در روابط اجتماعى، عدالت در تشکیل نظام اجتماعى – نمیتوانیم از عدالت نسبت به خودمان غفلت کنیم. به خودمان هم باید ظلم نکنیم. به خودمان هم بایستى عدل بورزیم. نقطه‌ى مقابلِ این «قد جرت على نفسى»، همان عدل است. جور نکنیم، عدل داشته باشیم. اگر خداى متعال توفیق بدهد که ما از این ظلم اجتناب کنیم، بنده امید فراوانى دارم که توفیق خواهد داد که در محیط جامعه هم ان‌شاءاللَّه بتوانیم عدل را برقرار کنیم.

    بیانات امروز آقا -جانم به فدایش-

    [پاسخ]

  55. م.رضوی گفت:

    ببخشید آقای صفا که پشت هم و بی ملاحظه کامنت میگذارم. شب های روضه دل کندن از حسینیه سخته…
    مثل وقتهای وداع با حرم…
    مثل وقتهایی که در بیت باشی و آرزو کنی دعا خوندن آقا هیچ وقت تموم نشه…

    [پاسخ]

  56. فطرس ملک گفت:

    سلام جناب صفا و همه روضه خونای حسینیه

    دیشب عجب روضه ای داشتید
    از همه جا و همه کس گفتید

    الان که روضه دیشبتونو خوندم غبطه خوردم به حالتون
    ای کاش تو اون حال قشنگتون ما رو هم فراموش نکرده باشید

    بازم التماس دعا

    [پاسخ]

    عشقستان اسماعیل پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ ۱۶:۵۷:

    سلام
    من خیلی به یادتون بودم

    [پاسخ]

  57. 313 گفت:

    سلام علیکم
    آقای صفا روضه های دیشب چقدر سخت بود…
    اینکه میگن بند دل آدم پاره میشه واقعا میشه…
    از معجر گفتید…از سر شش ماهه گفتید…از دختر سه ساله گفتید…از در نیم سوخته گفتید…از مادر گفتید…از دل صاحب الزمان گفتید…پس شیعه چگونه زنده است؟؟؟؟
    امان از دل زینب!!!!!!!!
    قبول باشه روضه هاتون
    التماس دعا…

    [پاسخ]

  58. salam گفت:

    قبول باشه
    التماس دعا

    [پاسخ]

دیدگاهتان را بنویسید

*اگر پیغام‌تان خصوصی است، کافی است در متن پیام، کلمهٔ خصوصی را درج کنید.

ww w) :| :x :wink: :roll: :oops: :o :mrgreen: :lol: :idea: :evil: :cry: :arrow: :P :D :?: :? :-) :( :!: