وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات
اسلام یا قانون؟ پلیس کدام را اجرا کند؟
۸ام, اردیبهشت ۱۳۹۴| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۸]

راست و دروغ‌ش را نمی‌دانم. می‌گویند از شهیدچمران پرسیده‌اند تقوا یا تخصص؟ پاسخ داده: “تقوا. اما آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد بی تقواست.” حرفِ قشنگی‌ست. اما در عمل؟ پارتی‌ست که حرفِ آخر را می‌زند!

حالا حکایت سخنرانی اخیر آقای رئیس‌جمهور است که گفته: “پلیس موظف به اجرای اسلام نیست بلکه وظیفه پلیس اجرای قانون است و اگر غیر از این باشد، در مخمصه فکری قرار گرفته و مردم را نیز گرفتار خواهیم ساخت.” می‌شود ساعت‌ها درباره‌ی این‌که پلیس موظف به اجرای چیست، حرف زد. اما در عمل؟ به قول آن مرد که دیگر رفته‌ است، مشکلِ ما گرفتاری پلیس میان اجرای اسلام یا قانون است؟

جالب این‌که آقای روحانی در ادامه افزوده‌اند: “منکر اصلی و ریشه فساد در جامعه فقر ، بیکاری ، فساد و ریا است.” یک آن آدم یاد قیافه‌ی متعجبانه‌ی کارکتر دکتر عشقیِ سریال در حاشیه می‌افتد! بله قطعاً منکَر اصلی این‌هاست ولی چه ارتباطی به نیروی انتظامی دارد؟ احیاناً، بلا به دور علاوه بر مذاکرات هسته‌ای وظیفه‌ی رفعِ این مشکلات بر عهده‌ی گوینده‌ی این جملات نیست؟

××××××

اما، جدای از مفید بودن یا نبودن این بحث، اسلام یا قانون؟ پلیس کدام را باید اجرا کند؟ قطعاً قانون. چرا که نه قانون اساسی و نه قوانین عادی صلاحیتِ تشخیصی برای نیروی انتظامی قائل نیستند و در هیچ‌کجا این نیرو را مجری اسلام ندانسته‌اند(قانون تشکیل نیروی انتظامی). به طور مشخص نیروی انتظامی “ضابط دادگستری”‌ست. اصل ۱۵ ق.آ.د.ک:

« ضابطین مأمورانی هستند که تحت تعلیمات و نظارت مقام قضایی در کشف جرم و بازجویی مقدماتی و حفظ آثار و دلایل جرم و جلوگیری از فرار و مخفی شدن متهم و ابلاغ اوراق و اجرای تصمیمات قضایی به موجب قانون اقدام می نمایند».

نیروی انتظامی تحتِ عنوان ضابطِ عام دادگاه در حال فعالیت است. یعنی حتی در خصوص اجرای قانون هم هیچ اختیار تامی به این نیرو داده نشده است و به محض اطلاع از وقوع یک جرمِ غیرمشهود اختیاری نداشته و باید مراتب را برای کسب تکلیف و اخذ دستور لازم به مقام ذی‌صلاح قضایی اعلام کنند.

از این بالاتر، حتی در جرائم مشهود یعنی “فعل یا ترک فعلی که قانون برای آن مجازات در نظر گرفته و در جلوی چشم پلیس اتفاق می‌افتد” هم محدودیت وجود دارد. و در آن محدودیت هم هیچ اسمی از اسلام نیست و موارد به طور کاملاً دقیق مشخص شده‌اند (+)

××××××

این بحث را می‌توان همچنان ادامه داد و ده‌ها رفرنس از قوانین مختلف آورد که پلیس نه تنها موظف به اجرای اسلام نیست، بلکه در اجرای قانون هم به شدت محدود است. اما بگذارید به فایده و مصادیق عملی این بحث بپردازیم. 

مثلاً در یک شهرستان، فرمانده نیروی انتظامی مقلدِ یک مجتهدی‌ست که از قضاء انسانی بسیار با سواد و نواده بزرگترین عالمِ شیعی‌ست و آن مجتهد چنین نظرِ محکمی در خصوص برگزاری کنسرت‌های موسیقی دارد:(+).
از سوی دیگر قانون به یک کنسرت اجازه‌ی فعالیت می‌دهد.  تکلیفِ فرمانده چیست؟

پُر واضح است که اجرای قانون. چون اولاً‌ تکلیفِ قانونی نیروی‌انتظامی این است در ثانی اگر کلمه‌ی “اسلام” را معیار قرار دهیم باید تبعاتِ هرج و مرج پیرامون برداشت‌های متفاوت از اسلام را هم بپذیریم و این یعنی از هم پاشیدن جامعه. بنابراین ناگزیریم از این‌که “روایتِ قانونی از اسلام” را معیار قرار دهیم و اگر کسی با این روایت از اسلام مشکلی دارد بجای دخالت مستقیم، باید از طریق انتخاباتِ‌ مجلس روایتِ خودش را میعار قرار دهد. 

پس از این منظر گفتار رئیس‌جمهور کاملاً درست و برخواسته از سوادِ حقوقی ایشان است و اگر دوستانی به این نظر انتقاد دارند بهتر است بجای کنار هم قرار دادنِ جملاتی از امام و رهبری با رئیس‌جمهور استدلالی بیاورند که بنا به چه منطقی می‌شود در جامعه معیاری قرار داد که باعث ایجاد هرج و مرج بشود؟ هرچند در همان کنار هم قرار دادنِ‌جملات هم باید به تفاوت “هدف” با “وظیفه” دقت کرد.


گاهی فقط ۱۴ روز!
۲ام, اردیبهشت ۱۳۹۴| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۷]

سه سال قبل وقتی آقای خامنه ای حساب اتفاقات سوریه را از بقیه ی کشورهای عربی جدا کرد، تقریباً تک تک وبلاگنویسان مخالف، انتقاد کردند و به نظرشان این “سیاه نمایی ماست در روز روشن” آمد. اما حالا که اژدهای “داعش” از دل “دمکراسی‌خواهی ـ انگاری ـ ها”ی دوستان بیرون آمده و دارد تتمه‌ی انسانیتِ مصون مانده از دست بشر را نشخوار می کند، همه از آن انزجار می‌جویند. هیچ‌ کسی هم حاضر نیست بپذیرد داعشِ حالا، همان گرگی است که سه سال پیش هسته‌ی اولیه‌اش لباس میش پوشیده بود و بسیاری گول‌ش را خوردند و به افتخار “گذار به سمت دمکراسی”ش کف مرتب می‌زدند.

×××××

هنگامی که دارندگان و استفاده کنندگان از بمب اتم با ایرانِ فاقد سلاح هسته‌ای پیرامون اطمینان از صلح جهانی در حال مذاکره بودند، خبر رسید عربستان به یمن حمله کرده است. خبر کوتاه بود اما باور چرایی آن دشوار!

 عربستان که تنها دارای انتخابات شورای شهر آنهم با مشارکتِ ۴۰۰‌هزار نفر از جمعیت ۲۷ میلیونی‌ست (+) و در فرهنگ لغات‌ سیاسی‌ش ” انتخابات ریاست جمهوری” واژه‌ای بی‌معناست، به دلیل عدم پذیرش مذاکرات پیرامون اختلافات سیاسی انتخاباتی توسط حوثی‌ها به یمن حمله کرده است. دنیای عجیبی است، نه؟

عربستان ثروتمند‌ترین کشور عرب، با ارتشی تا بُن‌دندان مسلح به سلاح‌های امریکایی و تحت حمایت کامل جامعه‌ی جهانی (!) بود و حوثی‌های یمن گروهی با کمترین امکانات از فقیرترین کشور عرب. نتیجه‌ی چنین حمله‌ای از قبل مشخص است. آنقدر مشخص که حتی روزنامه‌های ایران مهمترین رقیب عربستان در آخرین روز حمله هم از طولانی بودن جنگ و تغیرات ژئوپلتیک در منطقه نوشته بودند. اما شبی که این تحلیل‌ها زیر چاپ بود، خبر آمد عربستان بعد از ۲۷ روز پایان حملات خود به یمن را اعلام کرده. بدون هیچ نتیجه ای. منصور هادی به قدرت بازنگشت، انصارالله هم نابود که نشدند هیچ به تنگه‌ی استراتژیک باب المندب هم نفوذ کردند.

.

.

اما جالب‌ترین اتفاق این بود که معاون وزارت امور خارجه‌ی ایران، پیش از عربستان خبر توقف تجاوزات را اعلام کرد! (+) این اعلام خود بزرگترین نشانه از وزن ایران در معادلات منطقه‌ایست. وزن و اندازه‌ای که ناشی از یک هوش سیاسی و پیش‌بینی‌های دقیق است. پیش‌بینی‌های رهبری (+) که گاهی سه سال طول می‌کشد تا به تحقق برسد، گاهی ۳۳ روز و گاهی هم فقط ۱۴ روز!


فراموش نکنیم؛ کدخدا لخت است!
۱۵ام, فروردین ۱۳۹۴| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۱۱]

این نوشتار به دنبال مخالفت با اصل مذاکرات هسته ای نیست. همچنین تحلیلی برای رسیدن به یک هدف سیاسی هم نیست؛ و نیز به علت رعایت اصل انصاف و عدم قضاوت زودهنگام به دنبال تقبیح یا تقدیس ماحصل مذاکرات هم نیست. این نوشتار، صرفاً یک‌ یادآوری است. یک تذکر.

۱) هرچند سخت است در این روزها از این زاویه بخواهیم به مذاکرات هسته‌ای نگاه کنیم. در روزهایی که اکثر فضای رسانه‌ای کشور به دو قطب تقسیم شده است. گروهی صرفاً به دفاع از “هرآنچه ” مربوط به مذاکرات هسته‌ای است می‌پردازند و گروهی دیگر به مخالفت با “هرآنچه ” مربوط به مذاکرات است؛ و جالب این‌که در بسیاری اوقات، خودِ مذاکرات هم دیگر مهم نیست و این دو گروه صرفاً مشغول تبادل آتش فی‌مابین هم هستند.
البته این فضا یک فرصت هم هست. فرصتی برای محک زدن “تقوای سیاسی ” یا سنجش میزان “وطن دوستی “. همه‌ی ما می‌توانیم در چنین فضا و چنین روزهایی به عمق قلبمان مراجعه کنیم و با وجدانمان به قضاوت بنشینیم که علی‌رغم تفاوت نظرات با دولت، آیا یک توافق مثبت به سود مردمان کشورمان، ما را آزرده خاطر می‌کند؟ چون توسط این دولت به دست آمده؟ یا اینکه ببینیم علی‌رغم وابستگی فکری به دولت و مذاکره‌کننده‌گان راضی به هر توافقی ولو به ضرر مردمان کشورمان می‌شویم؟ در کل آیا حاضریم واقعیت را بپذیریم یا از همان قبل از اعلام نتایج، بر اساس قبیله‌گرایی تصمیمان را گرفته‌ایم؟

۲) نکته‌ی دیگری که ذکر آن در ایام فروردین و سالگردِ رأی به جمهوری اسلامی خالی از لطف نیست مقایسه‌ی این روزهای برخی افراد بین مذاکره‌ کنندگان فعلی و دوره‌ی قبل است. فرای از ماهیتِ این مقایسه، نفس این تفاوت بیانگر عمق “جمهوریت ” نظام اسلامی ایران است. عمق نفوذ آرای مردم در نظام اسلامی ایران تا مهم‌ترین و حساس‌ترین مسائل، کاربرد دارد؛ و هرکسی آرای مردم را داشته باشد با حمایت قاطع رهبر انقلاب قادر به تصمیم‌گیری در هر زمینه‌ای‌ست.

۳) اما از این‌ها گذشته، حالا که با تدبیر رهبر انقلاب این فضای دو قطبی به شدت تعدیل شده است، موقعیت خوبی است برای تذکّر برخی نکات. بهترین موقعیت است برای اینکه زیر بمباران خبرهای ریز و درشتی که می‌رود واضح‌ترین مسائل را نه تنها در افکار عمومی جهان، بلکه در کشور خودمان هم زیر آواری از “خبر و تحلیل ” مدفون کند بشویم کودک قصه‌ی معروف “کریستیان آندرسن ” و فریاد بزنیم: “پادشاه لخت است “!

چرا که واقعیت همین است. ما هرگز نباید فراموش کنیم، ایرانِ فاقد سلاح هسته‌ای در حال مذاکره با دولت‌های دارنده و استفاده کننده از سلاح هسته‌ای است، برای اینکه به این دولت‌ها اطمینان بدهد هرگز خطرِ هسته‌ای برای اسرائیلی که از هیچ جنایتی فروگذار نمی‌کند نیست. دارندگان و استفاده کنندگان از بمب اتم دارند با ما مذاکره می‌کنند برای اطمینان خاطر عربستانی که دارد شبیه‌تر از هر زمان به همتای عبری خود می‌شود و بی‌هیچگونه حیایی اردوگاه آوارگان را هدف قرار می‌دهد.

رسانه‌های ما باید قوی‌تر از هر زمان فریاد بزنند: “کدخدای خودخوانده‌ی جهان، لخت است!” کدخدای خودخوانده رسواست وقتی رئیس‌جمهورش واضح و روشن می‌گوید ما برای خاطر صلح جهانی از ایران خواسته‌ایم پروتکل الحاقی را امضاء کند تا من بتوانم با نخست‌وزیر اسرائیلی (که هرگز حاضر به پیوستن حتی به ان‌پی‌تی هم نیست) تماس تلفنی برقرار کنم و به او اطمینان خاطر بدهم ایران خطری برای صلح خاورمیانه نیست.

آری، ما هرگز نباید فراموش کنیم که علی‌رغم اقتدار، مظلومانه در حال مذاکره با ظالمان عالم هستیم. ظالمانی که اگر توان کاری غیر از مذاکره و تحریم را داشتند در نابودی ما حتی لحظه‌ای هم تردید به خود راه نمی‌دادند.

این مطلب برای سایت الف نوشته شده است (اینجا)


نظم، صبر، عبادت
۲ام, فروردین ۱۳۹۴| نويسنده: امیرعلی صفا
نظرات[۳]

قبلتر هم شستم خبردار شده بود. ناخودآگاه. که انگار رمز و رازی‌ست بین نظم‌ و قُرب الاهی. انگار کُن هرچه منظم‌تر، به خدا نزدیک‌تر. حتی همین نظم‌های دم‌دستی. آویختن لباس به جارختی. مرتب بودن میز. دائم‌الاتو و دائم‌الواکس بودن. سرِوقت رسیدن. مرتب بودن اتاق و یا هر نظمِ دیگری.

چه ارتباطی مابین اینهاست؟، نمیدانم. فقط به عینه دیده بودم روزی که نمازم را بهتر میخوانم و احترامِ پدرمادر و همسرم را دارم، همان روز دسکتاپ لپ تاپم هم تر و تمیز و منظم است. روزی که با آرامش سرِ وقت، حتی دو سه دقیقه زودتر میرسیدم سرکار همان روز مشتاق‌تر هم‌ بودم به تلاوت قرآن قبل از شروعِ کار. روزی که میزِکارم نظم نداشت، کم حوصله و بداخلاق بودم با همکارانم. و ده ها مثالِ دیگر. تا اینکه چشمم به جمله‌ای افتاد که متوجه‌ام کرد اساساَ داستان همین است. «هرکس در امور دنیای‌ش اهتمام نداشته باشد، در امور معادش بی اراده‌تر خواهد بود». بله. قصه، قصه‌ی حساب و کتاب است. قصه‌ی لااُبالی نبودن.
به همین دلیل، در مملکت دو نفره‌ی خودم، سال را سال نظم، صبر و عبادت نام نهادم. کنارِ همین سفره به بانو قول دادم امسال منظم، صابر و عابد باشم بجای اینکه به او بگویم که اینها باشد، چرا که حکما فرموده‌اند الناس علی دینِ ملوکهم.

 .

.