وکیلانه » آسایش
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها آسایش

آیا حزب اللهی حق یک زندگی درست و حسابی را ندارد ؟

فروردین ۲۴ام, ۱۳۹۰ دسته جنگ و جبهه, سبك زندگي اميرعلي | ۷۰ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

# نمی دانم چه کسی این تصور را ایجاد کرده ، اما خوب می دانم که اکثر فیلم ها در ایجاد این تصور نقش عمده ای داشته اند.
تصور اینکه هر وقت اسم حزب اللهی می آید یک آدم شلخته ، کمی تا قسمتی پخمه و ساده لوح ، و بی اطلاع از همه جا و نهایتاً خجالتی یا از آن طرف انسانی خشن  و زُمخت در ذهن برخی متجلی می شود.
و یا اینکه اگر دختری از ارزش های دینی مثل حجاب حرف زد ، او را فردی زشت با اعمالی شبیه به پیرزن ها می انگارند یا نهایتا دختری که سرش به سجاده و دعا گرم است و حتی توان اداره ی یک زندگی را هم ندارد.
به هر حال دختر و پسر بودنش فرقی نمی کند ، هنوز هم هستند کسانی که از حزب اللهی چنین تصوری داشته باشند.
بارها شده که برخی موکلینم بعد از آشنایی بیشتر به من گفته باشند : “ناقلا ! بهت نمیاد  اینقدر حزب اللهی باشی” . تازه تیپ من مخصوصا با اون پیراهن یقه آخوندی که حسابی تابلوست :)

# زندگی در خانواده ای که زیاد اهل گردش است؛ مسولیتم در بسیج و قرار گرفتن اکثر اماکن تفریحی در حوزه ی استحفاظی ما ؛ داشتن رفقای فراوان از آخوند و قاضی و استاد دانشگاه گرفته تا ساندویچ فروش و ماشین باز؛ روحیه عدم یک جا نشینی خودم ؛ و این اواخر هم دوران شیرین عقد؛ باعث شده در یکسال اخیر کمتر شبی پیش بیاید که در یکی از اماکن تفریحی نباشم.
همین چند شب قبل با بچه های مسجد رفتیم آب انار؛ برگشتنی هنوز دم در خانه ی یار (!) نرسیده بودم که بچه های سابق دانشگاه گفتند دم در کافی شاپ  منتظر من هستن؛ بعد هم دوباره برگشتم و حدود ۱۳ تومن خرج شام خوردن با یار ؛ خانه هم که رسیدم آبجی یک نگاهی به مادر کرد و رو به من که :”میای بریم بستنی ؟!”  :)

# معمولا در اماکن عمومی رنگارنگی فراوانی وجود دارد و همیشه در این گونه جاها یک چیز هایی توجه من را جلب می کند. گاهی نوع و تیپ پوشش جذاب کسی؛ گاهی یک ماشین خوشکل؛ گاهی شاد و شنگول بودن قروقاطیانه ی (!!!!!!) چندین و چند خانواده و یا چیزهایی دیگر که همه از آن خبر داریم.

# این جور مواقع ؛ ممکن است به ذهن کسی برسد که؛ نمی شود حزب اللهی ها هم اینگونه باشند؟
راحت؛ شاد؛ شنگول؛ بدون دغدغه ی اینکه فلان کار حرام است و فلان کار حلال . یا  اگر این کار حرام هم نیست اما برای من حزب اللهی بد است. و نباید انجام بدهم و ….
نمی شود اینجوری باشد؟

# در جواب؛ دو نکته به ذهنم می رسد :

اول: اگر به برخی ها برنخورد؛ سلیقه ی من ؛ همان سلیقه ی خداست؛ ولاغیر!
فلذا هیچ کس حق ندارد چیزی را که خدا حلال دانسته ؛ حرام بداند و بدتر از آن؛ هیچ کس حق ندارد کسی را به خاطر استفاده از حلال الهی مورد توبیخ قرار دهد. پس تا جایی که تعارضی با محرمات الهی نباشد؛ انسان مختار (!!!) است به استفاده از نعمات.
البته  طبیعتا وقتی تو مسلمان باشی و به بهشت معتقد؛ باید برای رسیدن به این بهشت از برخی کارها که شاید به ظاهر خیلی هم لذت داشته باشد، چشم پوشی کنی. چرا که  اصل لذت آن طرف است ؛ و اینجا فقط یک محل آزمون می‌باشد.

دوم: در نکته‌ی اول گفتم مختار (!!!).
خوب پس ببینید؛‌ گاهی کسی مثل من تفکرش جهادی است.یعنی دوست دارد همیشه و هر‌کاری می‌کند در راستای تفکراتش باشد. خودش را همیشه در حال جهاد  می‌داند.
دوست دارد از خودش بزند و فقط وقف جهاد باشد. و این یک اختیار است نه یک اجبار !
می‌توانی اینگونه باشی و می‌توانی هم نباشی. حالا اگر کسی از این نوع و جهادی است؛ و می‌خواهد گیر بدهد که چرا نباید یک زندگی درست و حسابی داشته باشم؛ بهتر است اول به خودش گیر بدهد که ، اینهمه درب، چرا برای ورود به بهشت؛ درب جهاد را انتخاب کرده ؟!‌ :)