وکیلانه » احمدی نژاد
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها احمدی نژاد

پاسخ‌ محمد نوری زاد به پرسش‌های من

مرداد ۱۱ام, ۱۳۹۰ دسته مناظره وبلاگی, نامه‌های سرگشاده, یادداشت وارده | ۱۰۰ دیدگاه »

.

در پست قبلی وبلاگم، نامه‌‌ ایی خطاب به آقای محمد نوری زاد نوشتم و در آن ۷ سوال از ایشان پرسیدم. خوشبختانه ایشان پاسخ این هفت سوال را برای من ایمیل کردند. ضمن تشکر فراوان از جناب آقای محمد نوری زاد ، در ذیل پاسخ‌ها را مطالعه می‌کنیم.
لازم به ذکر است که خواندن پاسخ‌های ایشان، بدون مطالعه پرسش‌های من و بدون توجه به اینکه این پاسخ‌ها در مقابل چه پرسش‌هایی مطرح شده، نمی‌تواند تصویر روشنی برای خواننده به دنبال داشته باشد. فلذا اگر پرسش‌های من را نخوانده‌اید، حتما اول آنها را مطالعه کنید.

اما پاسخ‌ جناب آقای محمد نوری زاد

سلام امیرعلی عزیز

از روح پرسشگری ات امتنان دارم. روحی که متاسفانه در جامعه ی ما سالهاست  به حاشیه رفته. شاید راز نخست آن بی توجهی مسئولین به پرسش های بدیهی مردم است.
متاسفانه این روح، از همان روزهای آغازین انقلاب واز جانب بزرگان و بانیان انقلاب به هیچ گرفته شد و اخلاق پاسخگویی از میان ما رخت بربست. حیف شد. مقصراین فاجعه ی اجتماعی را نمی خواهم رد یابی کنم. اما یکی از ابتدایی ترین حقوق دینی و اجتماعی مردم انتظارجواب از مسئولین است. مسئولین ما برای این که درامنیت به کارخود بپردازند، این خصلت خوب اجتماعی را از ساحت کلی کشور به دور انداختند. مسئولی با کوهی از خطا وخراش و ضایعه، بی هیچ پاسخی به آسیب های وارده، ازمصدری به مصدری دیگر نقل مکان می کرد. اما تو همچنان می پرسی . البته با اخم. که اگر اخم تو در پرسش هایت دیده نمی شد، بهتر می‌بود. پرسش های آمیخته به خشم، پای تعصب را به میان می کشد. و در داد و ستد آشکارسازی ها، آنچه که مثل دودی غلیظ برچهره ی حقیقت می نشیند و مارا از تماشای جمال مبارکش بی نصیب می سازد، همین تعصب های بی دلیل است. گرچه من خود به همین تعصب در جای درستش سخت احترام می گذارم.   بماند.

واما پرسش نخست تو

دوست من،
انقلاب مصرو شورش مردم مصر، هرگز بخاطر خودکشی یک جوان نبوده است. حاکمیت طویل فردی چون مبارک ، مردم مصر را سالها به تحقیر و ارعاب و تلخکامی های اقتصادی و حیثیتی و امنیتی درانداخته بود. این هویت سیلی خورده که مرتب این مردم را به قهقرای انسانی در می انداخت باعث خروج و خروش مصریان شد. البته در کشورهای غربی ، به دلیل بالابودن جایگاه افکارعمومی، بله، گاه کشته شدن بی دلیل یک فرد، یا حتی کتک زدن یک فرد توسط پلیس و افشای آن از رسانه های عمومی،  موجب اعتراض ها و خیزش های اجتماعی می شود. اما در کشورهای جهان سوم، که افکار عمومی به شوخی می ماند، از این خبرها نیست. متاسفانه یکی از کشورهایی که افکارعمومی از وزنی به قدر یک ارزن برخوردار است، کشورخودماست. ما، اگر بدانی درپستوهای دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات ، چه فجایعی را سامان داده ایم؟

پاسخ به سئوال دو

به اخلاق جمعی ما، دراین سالهای پس از انقلاب، یک خصیصه ی سخیف راه یافته است که بلافاصله بایستی پس از پیروزی انقلاب از مدار خرد ما به حاشیه رانده می شد. وآن : شعارگویی مسئولین و شعارخواری مردم بوده و هست. اساسا خود ما فرهنگی را به روان جامعه رسوخ دادیم که بسیار نازیبا و فرساینده و به دور از عقلانیت بوده است. وزیری تمثیلی داشتیم در نمازجمعه ی تهران به اسم وزیر شعار. کارش همین بود. که از تریبون نماز جمعه شعار سربدهد و مردم ، بی هیچ اراده ای شعارهای او را پاسخ بگویند. اگر حوصله می کردی و از ابتدای شکل گیری انقلاب این شعارها را جمع آوری می کردی، خودش یک کتاب پرفروش می شد. تا بدانی این اخلاق نامبارک،چگونه به رگ و پی ما راه یافت و جزیی از شاکله شخصیتی ما شد. یک مسئول، هرکجا به تنگنا درمی افتاد، با سردادن شعارهای پوک، خودش را از مهلکه پاسخگویی به درمی برد. شعارمورد نظرتوهم ازهمان جنس است. مردم این شعار را  ابراز می کنند تا با تخلیه ی روانی خویش، طرف مقابل را به چالش و رعب دربیاندازند. مثل : دشمن در چه فکریه، ایران پراز بهشتی یه. آیا واقعا اینگونه بود؟ ایران پراز بهشتی بود؟ کارکرد شعارها درهمین راستاست. فروریختن آوار ناگهانی یک سقف پوک برسرکسی که از پوکی آن خبرندارد یا همان سروصدای فروریختن قرار است او را فراری بدهد. استاد اخیر این شعارگرایی و شعاردهی ، جناب احمدی نژاد است که الحق فراتر از وزیرشعار، می توان به وی لقب : امپراطورشعارداد.

پاسخ به پرسش سه

من خودم با اطلاق این القاب به دوست یا دشمن موافق نیستم. این القاب آدمها را از هویت واقعی شان به همان هویت شعارگونگی  در می اندازد. اجازه بدهیم افراد خودشان باشند. من با تماشای بسیجیانی که قمه و زنجیر و چاقو و چوب به دست به جان مردم افتاده بودند و آنان می زدند و اموالشان را تخریب می کردند و با الفاظی زشت و کریه تا اوباشان تاریخی شعبان بی مخ تقلیل هویت داده بودند، وبا فهم خروج حیثیتی سپاه از آن عهد اولیه اش و ورودش به بلعیدن اموال ملی مردم و تاسیس صدها شرکت پنهان و آشکار و ورودش به حوزه های غیرقانونی امنیتی و سیاسی و اقتصادی، و این که این قوا، بدون هماهنگی با فرمانده ی کل قوا آب نمی خورند، از تایید همه جانبه ی پیشین خود فاصله گرفتم. داستان نه دی که تو بدان دست برده ای، فوران همان شعارخواری و شعارگرایی ممتدی است ما از آن به وقت مناسب سود می بریم. مثلا مردم را جوری تربیت کرده ایم که از کشته شدن یک بیگناه ککشان نگزد اما با پاره شدن یک عکس امام سراسیمه به خیابانها بریزند. از همه ی اینها گذشته، مخالفین نظام، یک جمعیت واقعی و صاحب حقند که قانون مخالفتشان را به رسمیت شناخته اما خود ما نه حقشان را که کلا حیثیت شان را به رسمیت نمی شناسیم. تحلیل یک واقعیت تلخ می تواند به ما،  در برون رفت از آغوش فاجعه کمک کند، اما ندیدن آن فاجعه را به آغوش ما  در می اندازد.

پاسخ به پرسش چهار

احتمالا منظور تو نامه ی هفتم بوده . من در نامه ی هفتم،  نه برخورداری های رفاهی و اقتصادی و تکنولوژیک آمریکایی ها را، بلکه وضعیت اجتماعی و فرهنگی آنها را با خودمان که سخنی غیرازفرابردن فرهنگ نداشته ایم، مقایسه کرده ام. یک به یک خصلت های  جاری آنها را و خصلت های بی فرهنگی خودمان را شماره کرده ام. البته درهمان نامه به همین مواردی که تو از جهانخواری هیات حاکمه ی آمریکا اسم برده ای اشاره کرده ام. اما آنچه در آن نامه مورد نظرمن بوده است، روال جاری مردم آمریکاست و نه هیات حاکمه ی آن. کمی فکرکن و ببین چه رذیله های اخلاقی دهشتناکی به میان ما راه یافته است. از دروغ و فریب و ریا و دزدی و اعتیاد و مصرف و قانون گریزی و ندیدن مردم و بها ندادن به افکار عمومی و تفوق فکر فردی بر خواست جمع و خیلی چیزهای دیگر.

پاسخ به پرسش پنج

بله، واقعیت همین است که تو می گویی. اما قرار نیست یک انسان مسلمان از همان ابتدای تکلیف و تشخیص، بریک موضع بماند و برهمان پافشاری کند. بزرگان دینی ما از ما خواسته اند که دو روزمان یکسان نباشد. واین البته به این معنا نیست که ما هرروز از جایی و اندیشه ای به جایی و اندیشه ای دیگر نقل مکان کنیم. من تا دیروز خود را همفکر وهمراه کسانی می دیدم که به سلامتشان باور و امید داشتم. امروز اما به هزار دلیل که در نامه ها ی خود آورده ام ، آن امید به یاس و دلمردگی بدل شده است. قرار نیست سپاه پاسداران میلیارد میلیارد قاچاق کند ومن همچنان او را غیور و سلحشور و پای در رکاب مردم و حقوق مردم بدانم. نگاه من تا دیروز به سلامت سپاه آن بود و امروز به میلیارد خواری و قانونگریزی او، این.پافشاری من برگذشته ی آنچنانی ام اتفاقا نابخشودنی است. قبول نداری؟

پاسخ به پرسش شش

داشتن اختلاف عقیده عین عقل و قانون و عرف انسانی است. خورشید درخشان قرآن ما که می فرماید: لااکراه فی الدین، برهمین اصل استوار اصرار دارد. مردم می توانند به هرعقیده ای که بدان متمایلند، پای بند باشند. واین نه یک حق اجتماعی، بل یک حق انسانی و الهی است. یک روز امام ما می فرمود کمونیست ها درابراز عقیده آزادند. و مطهری عزیز می فرمود کمونیست ها باید در دانشگاههای ما کرسی تدریس داشته باشند. چیزی که در غرب، هم اکنون جاری است. هراس از عقیده ی غیر، ما را به این روز سیاه نشانده دوست من. و حال آنکه ما اگر به حقانیت عقیده ی خویش ایمان داشتیم، به عقیده ی مخالفین خود و عقاید غیر بها می دادیم و خودمان مقدمات ابراز و انتشار آن را فراهم می کردیم.

پاسخ به پرسش هفت

هزینه آن سریال حجیم تاریخی  دومیلیارد تومان بود. ونه چهار میلیارد تومان. هزینه ی تولید یک اثر سینمایی و تلویزیونی  نه دراختیاربنده که دراختیار تهیه کننده قرار می گیرد و همو با استخدام عوامل تولید وسایر خدمات، کار را به سرانجام می رساند. من یک چند وقتی مجری طرح بودم اما کمی بعد، دوستی به مجموعه ی ما اضافه شد و مسئولیت های مالی به عهده وی نهاده شد. درضمن مقدمات آن سریال، چهار سال پیش از فیلم سیصد فراهم آمده بود.

برای تو و دوستانی چون تو آرزوی هوشمندی و توفیق الهی دارم.
با احترام و ادب : محمد نوری زاد/ یازدهم مرداد ماه سال نود

مطالب مرتبط :
نامه‌ ای صریح و صادقانه برای محمد نوری زاد
آقای نوری زاد، “روی خط مرز” “نخلستان تشنه‌”ی صداقت است (نقد من به همین پاسخ‌های آقای نوری زاد)

سخن و سکوت !

اردیبهشت ۱۸ام, ۱۳۹۰ دسته پاسخ به شبهات, ره‌بر حکیم انقلاب | ۳۱ دیدگاه »


حضرت علی (ع) می‌فرمایند : “ نه سکوت دانشمند سودی دارد؛ و نه سخن گفتن جاهل!

# توضیح اینکه خدای متعال از آنها که می‌دانند و آگاهی دارند پیمان گرفته که در برابر انحرافات و کج‌روی ها، ستم‌ها، حق کشی‌ها و سمپاشی‌های دشمن سکوت نکنند و با منطق و بیان گرم و مستدل خویش، به روشنگری بپردازند. حتی در روایات، تعابیر بسیار تندی در حد “لعنت الهی” به علمایی شده که هنگام ظهور بدعت‌ها سکوت اختیار کنند. :
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ( صلى الله علیه و آله ) : ” إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِی أُمَّتِی فَلْیُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ ، فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ

# در مقابل اما ،گاهی دستور به سکوت داده شده. قرآن کریم تصریح دارد : چیزى را که بدان علم ندارى دنبال مکن زیرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد!

# از روایت و آیه‌ی فوق استفاده می‌شود که نه “سکوت” برای “همه کس” و “همه جا” ارزش محسوب می‌شود و نه سخن گفتن برای “همگان” در “همه مکان”. بلکه “سخن گفتن” و “دم فرو بستن” از امور نسبی هستند که نسبت به “افراد” و “زمان‌ها” و “مکان‌ها” سنجیده می‌شود.
چه بسا سخن گفتن شخصی از مهمترین واجبات و سخن گفتن دیگری از بدترین محرمات باشد! و چه بسا سکوت انسانی در مکانی عبادت و سخن گفتن همان انسان در مکانی دیگر گناه شمرده شود !

# بنابراین مومنِ عاقل و هوشیار کسی است که اولا در هر موضوعی که قصد سخن گفتن دارد اطلاعات کافی کسب کند و ثانیاً موقعیت شناس باشد. در غیر این صورت سکوت کند !  البته بچه‌های بالا (!) که این روزها الاماشالله تعدادشان در نت رو به فزونی است و از اخبار پشت پرده خبر دارند طبیعتاً از این قاعده مستثنا می‌باشند :)

# در این روزها که بازار ولایت‌مدارن ِ ورژن ۹۰ بسیار داغ است ، می‌توانستم این پست را (که برگرفته از تقریرات درسِ استاد عزیزی است) بسیار واضح‌تر و عینی‌تر بنویسم، اما اینگونه بهتر است چون بجای مصداق می‌تواند ملاک باشد!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امام خامنه ای: “ایشون(آقای مطیعی) از برکات و رویش های انقلاب هستند. اون چیزی که ما از مداحی سراغ داریم دقیقا همین چیزی بود که ایشون امروز اجرا کرد”.

و اینگونه است که احمدی‌نژادی بودن، افتخار دارد

اردیبهشت ۱۱ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت, ره‌بر حکیم انقلاب, لبخند امیرعلی‌‌ | ۴۰ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء


# شاه تعداد زیادی از قل‌چماق‌هایش را به مدرسه فیضه فرستاده بود تا به قصد برهم زدن نظم و جلوگیری از مراسم، میان سخنرانی انقلابیون، مکرراً بر محمد و آل محمد صلوات بفرستند. کیست که بتواند فضیلت فوق‌العاده‌ی صلوات را انکار کند؟
حتماً همان زمان که این عده عمداً با صلوات بر محمد می‌خواستند تیشه به ریشه‌ی دین محمد بزنند، گروهی هم پیدا می‌شد که ناخواسته و صرفاً بنا به شنیدن نام پیامبر و جهت ثواب، در این صلوات فرستادن همراه می‌شدند که نیتشان خیر بوده ولی ….

# حالا قضیه‌ی ولایت‌مداری برخی‌ها و سینه‌ چاک کردنشان برای دفاع از ولایت در جریانات اخیر،‌ قصه‌ی همان صلوات بود. کلمه‌ی حقی که از آن اراده‌ی باطل می‌شود! بلاشک عقده‌های فروخفته‌ی بسیاری، که پایشان در بدهیات ولایت‌پذیری لنگ بود، مجال پیدا کردند تا عرض اندامی کنند و در این میان دوستانی با احساسات و نیت پاک، علی رغم تاکید ۴ باره‌ی رهبر انقلاب دنباله‌ رو همان صلوات فرست‌ها شدند.

# به نظرم یکی از مهمترین فواید فتنه‌ی ۸۸، برملا شدن جریانات اصلاح‌طلب بود. یعنی ما سال‌های سال باید کار می‌کردیم تا شاید ، چهره‌ی خبیث این نوکران استعمار به این صورتی که الان هست نمایان شود.  قضایای اخیر هم، همینگونه بود. هر چند از همان ابتدا هم، کاملا قابل پیش‌بینی بود سیلی محکم دکتر به گوش فرصت طلبان و نقش بر‌آب شدن نقشه‌هایشان؛ اما عده‌ای آنچنان از هول حلیم در دیگ افتادند که  یادشان رفت به هر حال زمستان خواهد رفت و روسیاهی به ذغال می‌ماند!

# البته من واقع بین هستم. از اول هم برای احمدی نژاد ادعای عصمت نکرده بودم که حالا مثلا با فرض یک خطا، ان قلتی به آن وارد شود. اما خوشحالم که باز اثبات شد :  شاید احمدی نژاد کامل‌ترین نباشد اما قطعا بالاترین است! چیز دیگری هم که اثبات شد این بود:‌ اینگونه احمدی‌نژادی بودن افتخار دارد!
البته اینکه می‌بینید روی اسم “احمدی‌نژاد” تاکید می‌شود از آن جهت است که برخی‌های به اسم ِ اسم، می‌خواهند رسم را بکوبند!

# از دیگر موارد هم اثبات این قضیه بود که خوشحالی دشمن از اعمال و گفتار هر کس، مهمترین نشانه برای باطل بودن ‌آن است و در عجبم از کسانی که صدای هورا و کف مرتب بی‌بی‌سی و صدای آمریکا را نشنیدند و تخته گاز تا آخرش رفتند.

# و نکته‌ی آخر هم اینکه، هر کس پشتیبان ولی باشد و درست جایی بایستد که ولی می‌خواهد،‌ همیشه سرافراز است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در روزهای اخیر مادرم مدام می‌فرمود: من از سیاست سر در نمی‌آورم اما خوب می‌‌دانم خدا دست کسی که اینهمه دعای خیر فقرا دنبالش است را خواهد گرفت!

ایکاش برای چند روز اینترنت قطع شود

اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۰ دسته ره‌بر حکیم انقلاب, سایبر نوشت, همینجوری نوشت | ۲۶ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

# معمولا آخر شب تا قبل از خواب را محو در فضای سایبر هستم. از آن سو مقتضیات شغلم  اما ایجاب می‌کند که صبح خیلی زود از خانه بیرون بروم و بنا به مقتضیات مجبور هستم مکان‌های بسیاری را سر بزنم و در آغاز روز مردم بسیاری را هم می‌بینم. تا قبل از ساعت ۱۰ صبح هم به دفترم نمی‌روم و طبیعتا از فضای رسانه دور هستم.

# به دلیل همین وقفه‌ای که بین حضورم در فضای سایبر ایجاد می‌شود،‌به خوبی می‌توانم تفاوت آشکار بین فضای مجازی و فضای واقعی را مشاهده کنم.
مردم با نشاط و امیدوار کوچه و بازار کجا،‌ مردم تنگ‌نظر و خودپرست سایبر کجا ؟ البته این عمومیت دارد اما کلیت ندارد. خوب شاید هم طبیعی باشد چون تعداد و ضریب نفوذ آنانکه از راه سایبر نان می‌خورند بسیار بیشتر است از آنانکه از طریق سایبر آرمان‌هایشان را دنبال می‌کنند ! و وقتی مثلا کلید واژه‌ی “احمدی نژاد” باعث ایجاد موج می‌شود نان برخی‌ها در دامن زدن به این موج است.


#
القصه؛ امروز بعد از بررسی فضای رسانه‌ای فقط به یک نتیجه‌ رسیدم و آن اینکه ایکاش اینترنت برای چند روز قطع شود و وقفه‌ای ایجاد گردد تا بعضی‌ها از روی ناچاری‌ هم که شده مجبور شوند بین مردم بروند تا شاید کله‌هایشان بادی بخورد و بفهمند دنیا فقط خلاصه در موسسه‌ی آنها نمی‌شود و گاهی بجای درد و دل این موس با کیبورد باید پای درد و دل مردم نشست تا فهمید دغدغه‌ی آنها چیز دیگری است …

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
“عرض من به عناصر داخلى، به مردم دلسوز، به برادران و خواهرانى که در داخل با مسائل تبلیغاتى سر و کار دارند، این است که سعى کنند به این آشفتگى کمک نکنند. این که تحلیل بگذارند، یکى از آن طرف، یکى از این طرف، این علیه آن، آن علیه این، براى هیچ و پوچ، چه لزومى دارد؟”

صفحه 2 از 41234