وکیلانه » احمدی نژاد
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها احمدی نژاد

نکند امیدی بر ما نیست!

اردیبهشت ۴ام, ۱۳۹۰ دسته روزانه نوشت | بدون دیدگاه »

انشا الله هر روز آپدیت می شود !
::..::..::..::..::..::..::..::..::..::
یکشنبه/ عبدالله :

دیگر نتوان نابودی ظلم را بخیه زد
یاران با شور دم گرفته بودند
مولا….مولا
شما چشم بسته بودید
آقا اجازه
دلم لرزید…نکند امیدی بر ما نیست!
آن قدر آقایید که نام ملت را الگو می گذارید
و بر راهبری خود چشم می بندید
نظام را چو صخره ای می پندارید که تیرهای گرگ صفتان بر آن فرود آید
حال آن که شکوه نظام شمایید
آری دلم گواه است حرکت به سوی آرمان ها ذره ای منحرف نخواهد شد
تا ولایت شما را داریم.

این حرف‌های سست ِ هیچ و پوچ

اردیبهشت ۳ام, ۱۳۹۰ دسته انقلاب اسلامی, ره‌بر حکیم انقلاب, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | ۴۵ دیدگاه »

مفهوم این عکس خلاصه‌ی تمام حرف‌های متن است !

# یک مساله‌ای اتفاق می‌افتد که شاید به نظر عده‌ایی مهم باشد اما قطعا فرعی است،‌ یک‌هو همه احساس تکلیف می‌کنند که بیایند برای روشنگری.
آن یکی از ترس مرگ، دست به خودکشی می‌زند و این دیگری که پای خودش در عمل به را‌هبرد‌ها لنگ است،‌بهترین میدان را پیدا می‌کند برای خالی کردن بغض شخصی، دیگری برای اثبات تملق، دست به هر کاری می‌زند و آن دیگری هم شاید پیش خود می‌گوید اُفت دارد که من هم حرفی نزم، دیگری هم می‌‌گوید تکلیف دارم به روشنگری و  این وسط هم یک عده پُز دفاع از رئیس جمهوری را می‌دهند و آن دیگری هم سرکوفت ولایت ناپذیری  دولت را و … و … و …. ؛ خلاصه همه‌ جوگیر می‌شوند و غافل از گرگ در کمین ایستاده، آنقدر به سر و کول هم دیگر می‌زنند که  برای چندمین بار فقط نهیب پدر مهربان می‌تواند از هم جدایشان کند که من ! خود محکم ایستاده‌ام، شما خود را دریابید !

# حکایت این چند روزه آنقدر تلخ بود که اصلاً دستم به قلم نمی‌رفت تا در موردش بنویسم، چون فکرش را می‌کردم که باز هم باید پدر مهربان امت وارد قضیه شود.
و چقدر تلخ است این نوای “این‌ عمار” که هر بار به یک صورت جلوه می‌کند!
و این بار هم ترجمان آن این بود که :” دستگاه بحمداللَّه دستگاه مقتدرى است، مسئولین مشغول کارشان هستند، رهبرى هم که بنده‌ى حقیر هستم با همه‌ى حقارت، خداى متعال کمک کرده، ما در مواضع صحیحِ خودمان محکم ایستاده‌ایم.تا من زنده هستم، تا من مسئولیت دارم، به حول و قوه‌ى الهى نخواهم گذاشت این حرکت عظیم ملت به سوى آرمانها ذره‌اى منحرف شود.

# و این همان است که یعنی شما خود را دریابید و  اصلاح خویش را مقدم بر اصلاح جامه بدانید!
من و ملت محکم پای آرمان‌ها ایستاده‌ایم. امت دلش به رهبری گرم است و رهبری دلش به امت. رابطه‌ای تنگاتنگ و صمیمانه و این میان تنها خواص هستند که هربار باید نهیبی بخورند :‌ “عرض من به عناصر داخلى، به مردم دلسوز، به برادران و خواهرانى که در داخل با مسائل تبلیغاتى سر و کار دارند، این است که سعى کنند به این آشفتگى کمک نکنند. این که تحلیل بگذارند، یکى از آن طرف، یکى از این طرف، این علیه آن، آن علیه این، براى هیچ و پوچ، چه لزومى دارد؟” و او می‌داند که این‌ها خطری دارد یا ندارد …

# و اما حرف سنگین و هشداری مهم : «ماها – من یک جور، شما یک جور، آن دیگرى یک جور، چهارمى یک جور – اگر سراغ مسائل شخصى خودمان برویم و اهداف را فراموش کنیم، البته کمک الهى هم کم خواهد شد

«باید به خداى متعال پناه ببریم، نقصهاى خودمان را بشناسیم، آنها را کم کنیم؛ در کار عظیم این ملت بزرگ و این حرکت عظیمى که این ملت دارند، گره ایجاد نکنیم

و ایکاش باز هم از فردا این‌ حرف‌ها فقط سوژه‌ای برای سایت‌ها و وبلاگ‌ها و روزنامه‌ها نباشد و قبل از انتشار به عمل بیندیشیم که دوصد گفته چون نیم کردار نیست ..

از همین حالا، دلم برایت تنگ شده، احمدی نژاد مظلوم

فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت, پاسخ به شبهات, سبك زندگي اميرعلي | ۱۳۲ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

و نائب مهدی فرمود :
فضای بی بند و باری در حرف زدن و اظهارات علیه دولت چیزی نیست که خدای متعال به آسانی از آن بگذرد …..

# هم سن و سال‌های من خوب یادشان هست. حتما آنها هم مثل من، شروع فعالیت‌های سیاسی‌شان، همزمان بوده با دوران افسادات به اسم اصلاحات خاتمی. روز‌های پرالتهابی که هر روز صبح‌ش حتما همراه بود با یک خبر تاسف برانگیز. از مواضع مشمئز کننده و تحقیرآمیز در مقابل بیگانگان گرفته تا اهانت‌های شرم‌آور به مقدسات. از ۷ تیر گرفته تا کنفرانس برلین . البته حالا که فکرش را می‌کنم در زمینه‌ی اقتصادی اساسا هیچ کاری صورت نگرفته بود تا بخواهیم آنرا نقد کنیم.

# یادم هست اواخر سال ۸۳ که دکتر احمدی‌نژاد برای سفرهای تبلیغاتی آمده بود، بعد از سخنرانی در اینجا، با دوستان ستاد رایحه خوش خدمت همراه اتوبوس ایشان شدیم. مسوؤل استانی ستاد ضمن معرفی دوستان به دکتر اشاره کرد که این‌ها بچه‌های ستاد هستند. دکتر همان خنده‌ای شیرین همیشگی‌ به لبش آمد  و گفت : اینها ستاد نیستند اینها چهل‌تاند. :)
همه خندیدم ولی من از همان لحظه به ذهنم آمد که این موجود ۵۲ کیلویی تنهایی چیزی که در ذهنش نیست ؛ قواعد روزمره‌ی این دنیایی است. و حالا می‌بینم چه دقیق. این مرد رای هر دو دوره‌اش ، نه از حتی همین ستاد‌های انتخاباتی کاملا مردمی که بلکه از  درون عمق سینه‌ی مردم پابرهنه به دست آمد.

# حدود دو‌ سال قبل که هنوز دفترم در مناطق جنوبی شهر بود، هر روز صبح از دم در یک میوه‌فروشی که خیلی هم مشتری زیاد داشت رد می‌شدم. یکی از کارهایش این بود که صبح خیلی زود، گونی‌های بزرگ میوه را درون سینی‌های درب مغازه خالی می‌کرد. طبعاً‌ به علت اینکه همه‌ی میوه‌ها در آن سینی‌ها جا نمی‌شدند، هنگام خالی کردن گونی‌ها تعدادی میوه روی زمین پخش می‌شد. معمولا هم میوه‌های گندیده و خراب. امــــا چیزی که همیشه جلب توجهم می‌کرد زنانی بودند که معلوم بود گدا نیستند ولی با یک حرص و ولع خاصی این میوه‌ها را جمع می‌کردند تا شاید صاحب مغازه یا رایگان و یا به قیمت خیلی کم‌تر آنها را بفروشد.

# دیروز برای کاری اتفاقی از درب همان مغازه رد شدم. باز ، داشت گونی‌های میوه را خالی می‌کرد. اما خبری از زن‌ها نبود. توی دلم گفتم ایول سوژه‌ی وبلاگم جور شد :) و تند و فرض رو به مشهدی عزیز کردم که : پس کجا رفتن اون زنها ؟

# مشهدی عزیز گفت : ای بابا کجای کاری حاج آقا. از اون وقتی که سر ماه عائله‌مندی (پول یارانه‌های) اینها را می‌دهند،‌ با بچه‌هایشان با کلی ذوق می‌آیند و بهترین میوه را می‌خرند! نگاهی به داخل مغازه‌اش کردم. هنوز همان عکس مردی از جنس مردم حاج محمود ما، کنار عکس آقا بود!

# نمونه‌ی دیگری از این اتفاق را هم در اینجا گفته ام : ” اردوی جهادی امسال با سال‌های قبل خیلی فرق داشت

# همیشه با خودم می‌گویم ما کلاً عادت نداریم کسی را با اسم کوچک مورد خطاب قرار دهیم بجز آنها که واقعا در دل ما جای دارند. پدرم می‌گفت زمان ریاست جمهوری برخی از ما هم به حضرت آقا ،‌ آسد‌علی می‌گفتیم!

نتیجه گیری از این‌همه منبر رفتن :

۱) احمدی نژاد تو مظلومی،‌خیلی مظلوم. تنها کسی هستی که در مقر کفر‌جهانی “عجل لولیک‌الفرج” می‌گویی اما به تو اَنگ مکتب ایرانی  می زنند! البته دیر نیست زمانی که داغ یک “عطر گُل نرگس” در سازمان ملل بماند به دل آنها که تو را متهم می‌کنند !

۲) تو تنها کسی هستی که سعادت بالاترین حمایت‌های رهبری نصیب حالت شده و مبتکر نظریه‌ی رابطه‌ی پدر و فرزندی بین رئیس جمهور و ولایت هستی،‌ آنگاه جاهلان تو را به دوری از ولایت متهم می کنند و چقدر خنده‌دار است که خشک مغز‌ها، خودشان تو را سر دوراهی ولایت و مشایی می‌گذراند، آنگاه برای آینده تو نگران می‌شوند!

۳) اساسا بزرگترین مشکل تو البته  “خوشکل نبودن” توست. قیافه‌ات را نمی‌گویم ها. روش برخوردت را می‌گویم. بلد نیستی خوشکل برخورد کنی تا کمی از شدت مخالفانت کم شود. یک خورده به آنها توجه کنی ولو به حد پاسخ دادن به نقد‌های غیر منصفانه  مثل پیش‌بینی تورم ۷۰ درصدیشان؛  همه‌ی مشکلات حل می‌شود، به جان خودم!

۴) هدفندی یارانه‌ها که به بهترین نحو دارد اجرا می‌شود، دشمن هم از دست احمدی نژاد که ذله شده. پس چکار کنیم؟ آها ، رابه‌را مکتب ایرانی را می‌زنیم به سرش! آخه ما کلاً‌ از احمدی‌نژاد طلبکاریم ! ضمنا گور بابای وحدت ! و اصلا به من چه ربطی دارد که تضعیف احمدی‌نژاد ، در سطح جهانی چه انعکاسی دارد.

۵) اولا من جلوی روی همه‌ی شما حاضرم قسم بخورم که نه مشایی و نه بقایی کاندید ریاست جمهوری نمی‌شوند. اما حالا به فرض هم که شدند آیا بجز اهالی سیاست زده، کسی آنها را می‌شناسد؟ پس نگران چه هستید ؟
کمی به دور و بر خود نگاه کنید، کمی به روستا‌ها و شهرها و میان مردم بروید. آیا این نوع نگاه تفرقه افکنانه که شما دارید آنها هم دارند؟
آیا به آن مردم کوچه و بازار وقتی بگویی احمدی نژاد ، مکتب ایرانی و مشایی به یادش می‌آید یا رایحه خوش خدمت معطر می‌کند مشامش را؟
اما حقیقت این است که شما به دنبال چیز دیگری هستید و بسیاری هم  اشتباهی به دنبال شما. شما دنبال انتخابات بعدی هستید و از همین حالا، می‌خواهید حق مسلم بهترین رئیس جمهور تاریخ ایران را در دفاع از کاندیدایی که راهش را ادامه دهد سلب کنید. اما کور خوانده‌اید ما هنوز هم همان احمدی نژادی‌هایی هستیم که بودیم و منتخب بعدی ما “احمدی‌نژادی‌ترین” نامزد است. پس بهتر است بجای این کارها به  فکر خدمت به مردم باشید تا شانس بیشتری در جلب آراء داشته باشید !

تذکری مهم، یعنی خیلی مهم ها :
نقد منصفانه و بجا هیچ اشکالی ندارد اما خیلی فرق دارد با کوبیدن !

لینک مرتبط :

تاملات :تمام مقصد ما احمدی نژادی بودن ماست !

اردوی جهادی امسال، با سالهای قبل خیلی فرق داشت

فروردین ۱۰ام, ۱۳۹۰ دسته ره‌بر حکیم انقلاب, سبك زندگي اميرعلي, طلبه نوشتنی ها | ۵۶ دیدگاه »


#دیگر نمی‌روم!“. این همان حرفی است که همیشه، وسط خستگی‌های ناشی از کار، در اردوهای جهادی با خودم زمزمه می‌کنم! ولی سال بعد با شوق بیشتری می‌روم؛ و امروز این چهاردهمین باری بود که جهادی شدم، هر چند مختصر و کوتاه بود اما به هر حال جهاد بود. ما همانگونه که وبلاگ‌نویس حکومتی داریم، عمله و بنای حکومتی هم داریم! توفیق کمی نیست  اینکه تو با این‌همه دَک و پُز ، بشوی عمله‌ی ملتی که امامشان سید‌علی‌ است. من به این نوع عملگی افتخار می‌کنم.
هر چند بیل و کلنگ زدن، برای همچون منی که روزگارم یا پشت دفتر و دَستک دادگاه می‌گذرد و یا روی صندلی  حوزه و دانشگاه و یا نهایتا پشت این لب‌تاب کار بسیار شاقی است. همین الان تمام استخوان‌های بدنم به شدت درد می‌کند و احساس می‌کنم یک چوب خشک شده‌ام و دنبال واژه‌ای می‌گردم که بتوانم حال‌ الانم را تعریف کنم. اما مگر من با نهایتا ۱۲-۱۳ ساعت کارگری چه چیزی را می‌توانم بسازم، الا خودم را ؟
و این است که ما جهادی‌ها  نه برای مستضعفین است که به اردو می‌رویم بلکه برای رفع استضعاف نفسی خودمان است و چه چیز مهم‌تر از خود‌سازی. “و ما خلقت‌الجن و الانس الا لیعبدون”.

# شکر خدا هنوز آنقدر‌ها با کلاس نشده‌ام که برای رفتن به اردوی جهادی نیاز باشد مسافت زیادی را طی کنم! کافی است ۱۹۰ کیلومتر به سمت شرق حرکت کنم. آنگاه به جایی خواهم رسید که آخر دنیاست: “روستای آبید‌سره”.

تصورش را بکن! روستایی با حدود ۷۵۰ نفر جمعیت که متمول‌ترین آنها کپر‌نشین است و الا مابقی چادر‌نشین چادرهایی که آرم هلال  احمر جمهوری اسلامی ایران را دارند. هر چه هم ساختمان کاهگلی دارند برای حیواناتشان است که تنها منبع درآمدشان می‌باشد. آنها آب آشامیدنی ندارند چه رسد به حمام گرم! برق ندارند، چه رسد به دیش و تهاجم فرهنگی! مرکبشان هم تنها یک قاطر است که نه‌گاز سوز است و نه بنزین، و تنها علف می‌خورد بدون دغدغه‌ی اتمام سهمیه!
باورتان می‌شود؟
پارسال که رفته بودیم همین روستا، به پسرک کچل روستایی که دمپایی پاره هم پایش بود آجیل تعارف کردم، به وضوح می‌شد دید که نمی‌داند پسته و تخمه را باید چگونه بخورد‍ !

# امسال اما همه چیز فرق داشت. یعنی خیلی فرق داشت ها ! نه که آن خرابی‌ها نباشد، آن ناآبادی‌ها بود اما به تن همان پسرک کچل لباس نو هم بود. آثاری از شرم به روی صورت پدرش نبود. مادربزرگش چارقد خیلی زیبایی سرش کرده بود که تابلو بود نو است. پدر بزرگش هم کت زیبایی پوشیده بود. تازه از همه مهم‌تر خواهرش این بار پابرهنه نبود. کفش به پا داشت! کلا ساده بگویم برعکس هر سال، امسال  روستا بوی عید می‌داد.
من و رضا و سجاد که هرسه وبلاگ‌نویس هستیم و از برکت وبلاگ‌نویس بودن، حواسمان بیشتر به این حواشی است، حسابی تعجب کرده بودیم و اوج این تعجب آنجا بود که همان پسر کچله :) بدو بدو آمد پرید بغل ما و به ما آجیل تعارف کرد. تازه این آقا کوچولو دیگر یاد هم  گرفته بود که چگونه پسته (!) بخورد.
ما را می‌گویی؟ هنوز در بهت و حیرت بودیم که ناگهان صدای پیرمرد روستا بلند شد که : خدا رحمت کند پدر و مادر احمدی‌نژاد را با این یارا
نه‌هایش …..

صفحه 3 از 41234