وکیلانه » اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی

تمام سهم یک ملت ز دادگاه!

تیر ۲۱ام, ۱۳۹۱ دسته اجتماعی, انقلاب اسلامی, درون گفتمانی | ۲۰ دیدگاه »

چرا یک مجرم باید مجازات بشود؟ نحوه‌ی پاسخ به این سوال یکی از بنیادی‌ترین اختلافاتِ موجود میان جرم‌شناسان است. به نظرِ من اما معمولاً از مجازاتِ مجرمین دستِ‌کم سه هدفِ مشترک انتظار می‌رود. اول: تنبیه مجرم؛ دوم: التیامِ آلامِ کسانی که از جرم متضرر شده‌اند. سوم: پیشگیری از وقوع جرم توسط دیگران.

با توجه به این سه فایده، همگی ما از شنیدن خبرِ تشکیلِ دادگاه مفسدان اختلاس بزرگ (بخوانید دزدی بزرگ) خوشحال شدیم. اما روندِ کار دادگاه و عدم توجه به یک اصل بسیار مهم که همواره موردِ تاکیدِ فراوان ره‌بر انقلاب هم بوده باعث شد تا به مرور این‌دادگاه و خبرهای آن نه تنها آرامش و احساسِ امنیت را به جامعه باز نگرداند که بلکه برعکس باعثِ عدمِ احساسِ آرامش هم بشود و هر روز این احساس بیش‌ازپیش در جامعه تزریق شود که انگار نه با یک عده مفسد که بلکه با هزارتوی فساد مواجه هستند!!

وقتی تمام ادیانِ آسمانی و رفتارهای حقوقِ بشری تاکید دارند که “تا کسی جرم‌ش اثبات نشده، اسم‌ش فاش نشود.” حتماً حکمتی در آن است. حکمتی فراتر از حرمتِ نام افراد. حکمتی به اسم “رعایتِ آرامشِ روانیِ جامعه”.

صحنه‌ی دادگاه باید محلی باشد برای محاکمه‌ی عادلانه‌ی متهم، نه تریبونی برای تهمت پراکنی! متهم حق دارد هر سخنی را برای رهایی خودش به کار ببرد،‌ اما عقل انتظار  دارد محکمه که قرار است باعثِ “التیام آلام کسانی باشد که از جرم ضرر دیده‌اند” اجازه ندهد خاطرِ متضرران از جرم هر روز با یک خبرِ مبهم بیش‌تر از پیش مکدر و سردرگم شود.

متاسفانه چه بخواهیم چه نخواهیم به هزارویک علت رسانه‌ در جامعه ما عموماً به ابزاری برای “کثافت‌کاری سیاسی” تبدیل شده است. تسویه‌حساب‌های شخصی و گروهی در جامعه‌ی ما از چنان اولویتی برای رسانه‌ها برخوردار است که رسانه‌ای که  اولویت‌ش دغدغه‌ی مردم باشد غیرحرفه‌ای محسوب شده و جایی برای ابراز وجود نخواهد داشت. انگار این قانونِ لایتغیر شده که هر رسانه باید وابسته به جایی یا کسی یا گروهی باشد و تمام هدف‌ش تخریب رقیب باشد.

این تسویه حساب‌ها هیچ حد و مرزی هم نمی‌شناسند. به همین دلیل بجای این‌که هربار برگزاری دادگاه، موجب تزریق و ترمیمِ آرامش در جامعه باشد، موجب پراکنده شدنِ لیست‌های بلندبالایی از تهمت و افتراء می‌شود و دل‌شان هم خوش است که از اسم مستعار استفاده می‌کنند!

یک‌هو می‌بینی یک فردِ محترم که در حال حاضر مسولیت رسمی در کشور دارد، یا ورزشکارِ محترمی است به یک دزدِ جنایتکار تبدیل می‌شود! چرا؟ چون یک متهمِ دیگر در دادگاه بدونِ ارائه‌ی سند از او اسم برده! رسانه‌ها هم همچون گرگ گرسنه به دنبال چنین خبرهایی هم‌دیگر را می‌درند و این وسط مردم می‌مانند و یک مشتِ خبرِ نگران کننده که مبهوم‌السند هستند.

در واقع، یک نفر متهم به دزدی، علاوه بر دزدی حالا به راحتی در دادگاه با روانِ مردم بازی می‌کند و خاطرش هم جمع است که آن بیرون رسانه‌هایی تشنه‌ی حرف‌های او هستند! و انگار هیج کسی هم نیست که از او و آنها سند بخواهد.

دوباره مرور می‌کنیم: معمولاً از مجازاتِ مجرمین دستِ‌کم سه هدفِ مشترک انتظار می‌رود. اول: تنبیه مجرم؛ دوم: التیامِ آلامِ کسانی که از جرم متضرر شده‌اند. سوم: پیشگیری از وقوع جرم توسط دیگران.

مطالب مرتبط :
برای چادرِ متهمان ردیف اول اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی
دلم می‌خواهد مثل جوانان مصری از دیوار پاستور بالا بروم…
چه کسانی اقتصاد سرمایه‌داری را به ما توصیه می‌کردند و چه بلایی بر سر اقتصاد آوردند؟!

برای چادرِ متهمان ردیف اول اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی

بهمن ۲۹ام, ۱۳۹۰ دسته اجتماعی | ۱۱۱ دیدگاه »

 دادگاه پرونده‌ی دزدی بزرگ کشور، امروز صبح برگزار شد. من به شخصه چاکر مخلصِ برگزار کنند‌گان و زحمت‌کشان مبارزه با این باند بزرگ هستم و به عنوان یکی از آحاد این ملت تشکر می‌کنم از تلاش‌های شبانه روزی عزیزانی که به خاطر ایستادگی بر عدالت با انواع و اقسام تهمت‌ها و تهدید‌ها مواجه می‌شوند و با وجود بزرگوارانی همچون استاد محسنی اژه‌ای و قاضی سراج بسیار هم امیدوارم به نتیجه‌ی قاطع این دادگاه که انشالله درس عبرتی باشد برای دیگرانی که فکر دزدی اموال این ملت به سرشان زده و از خدا می‌خواهم این دادگاه باعث شود احدی فکر چنین کاری به ذهن‌ش هم خطور نکند. (چرا می‌خندی خوب؟)

اما پسندیده بودن کلیت این دادگاه و برگزاری آن که البته وظیفه‌ی حاکمیت است نباید باعث شود که اگر اشکالی در کار می‌بینم نگوییم!!

همیشه توی سر فیلم‌سازان و برنامه‌سازان‌ کشورمان می‌زنیم که ببنید توی غرب چقدر تمیز و زیرپوستی تبیلغ باورهای خودشان را اعم از سبک زندگی، بی حجابی، بی‌دینی و غیره و ذالک می‌کنند؟ مثلا تا هم فیها خالدون یک سریال یا فیلم را واکاوی می‌کنیم که که یک اِلمان یا نشانه ایی را بیرون بیاوریم و بگوییم ببنید این می‌خواهد تبلیغ کند که چادر نماد خشونت است، یا مسلمان بودن نماد تروریسم. خودم با چشمهای نازنینم چندین و چند مقاله‌ی تحلیلی خوانده ام در خصوص کارتون تام و جری، که مثلاً موش نماد فلان است و گربه نماد بهمان. باور بکنید یا نه چندین تحلیل هم خوانده ام در خصوص پت و مت حتی! یعنی درست یا غلط تصور می‌شود طرف مقابل دارد از تنها راهِ تبلیغ اعتقاد یعنی تبلیغ زیرپوستی و غیرمستقیم جهت پیشبرد اهدافش استفاده می‌کند.

اما، قربان خودمان بروم!! دم خودمان گرم. تبلیغ زیرپوستی و غیرمستقیم برای حجاب نخواستیم. طرح‌های جاهلانه‌ایی مثل گشت ارشاد هم فدای سرتان، این یک فقره‌ی اخیر را کجای دلمان بگذاریم آخر؟ مشاهده می‌فرمایید، متهمان ردیف اول بزرگترین دزدی تاریخ با حجاب برتر!

من و شمای بزرگ‌سال هیچ. به فکر دخترم، و دختر شما و دختران نازنین و خردسال ایرانی هستم. کسانی که در این آماج تهاجم رسانه‌ایی نه تنها سپر دفاعی ندارند بلکه از سوی دوستان هم مورد بمب‌باران نامحسوس قرار می‌گیرند.
نگرانی از بابت اینکه در بزرگ‌ترین جشنواره‌ی سینمایی کشور، این تاثیر‌گذار‌ترین هنر؛ یک دختر چادری پیدا نمی‌شود را بی‌خیال. نماد دخترهای چادری سریال‌هایمان هم "ستایش" با آن اوضاع و احوال است را هم بی‌خیال، بازگذاشتن دست واردکنندگان لباس آنچنانی و برخورد با استفاده کنندگان از این لباس‌ها را هم بی‌خیال، دختر ۱۴، ۱۵ ساله سه دور دور تهران را باید بپیماید تا یک لباس مناسب برای خرید پیدا کند هم هیچ! اما بعد از طرح مضحک گشت ارشاد این دیگر اوج خیانت به چادر است که اجازه بدهیم منفور‌ترین دزد‌های جامعه خود را پشت چادر پنهان کنند. 

من به نوبه‌ی خودم از تمامی دختران چادری سرزمینم بابت این پایین آوردن ارزش حجاب برتر عذر خواهی می‌کنم و امیدوارم این نوشته را یک نفر دلسوز بخواند تا در جلسات بعدی طعم شیرین اجرای عدالت با دیدن این تصاویر به کام‌مان تلخ نشود.

مطالب مرتبط :
•  مسئولین محترم !‌ مساله حجاب مسخره‌ی شما نیست
دلم می‌خواهد مثل جوانان مصری از دیوار پاستور بالا بروم…
نمونه ایی دیگر از حماقت‌های بی‌پایان صدا و سیما
در کجای قرآن اسم "چادر" آمده ؟

دلم می‌خواهد مثل جوانان مصری از دیوار پاستور بالا بروم…

شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت, درون گفتمانی, وقایع اتفاقیه | ۹۸ دیدگاه »

.

لب‌تابم را روشن کردم و می‌خواستم شروع کنم به نوشتن از سیلی جوانان انقلابی مصر به صورت اسرائیل. قضیه‌ایی که بلاشک بعد از جنگ ۳۳ روزه حزب الله لبنان نظیر نداشته، و روزنامه‌ی “هاآرتص” به صراحت آنرا یادآور انقلاب ۱۹۷۹ ایران دانست و شروعی برای سونامی که منجر به منزوی شدن اسرائیل در مقابل ایران خواهد شد.(+)

هنوز یک خط ننوشته بودم که به علت تشابه یک کلمه در یکی از منابع عربیم یاد آقای “جاسبی” افتادم. ناخودآگاه ذهنم به پرواز درآمد و رفت به چندین ماه پیش. اساسنامه‌ی دانشگاه آزاد تصویب شده بود و ما چقدر خوشحال بودیم و منتظر که شورای عالی انقلاب فرهنگی اسامی نامزدهای جایگزین آقای جاسبی را اعلام کند تا به این وسیله ما شاهد انقلاب سوم در ایران و پایان امپراطوری ظلم و فساد دانشگاه آزاد باشیم. چقدر سروصدا شد. امروز و فردا می‌کردیم اما؛ یکهو همه‌ی سر و صدا‌ها خوابید. داشتم در ذهنم به دنبال علت می‌گشتم. به‌راستی کار به کجا رسید؟ یعنی این‌بار هم انقلابیون موفق به فتح دانشگاه آزاد نشدند؟‌ یعنی باز هم دانشگاه آزادی‌ها مچ همه را خواباندند؟

همه‌ی اینها در ذهنم مرور می‌شود که به خودم نهیب می‌زنم، امیرعلی! کجا رفتی؟‌! انقلاب سوم ایران را بی‌خیال، بچسب به انقلاب دوم مصر. دوباره یک خط می‌نویسم. می‌رسم به تعداد شهدای تسخیر سفارت اسرائیل. ۳ نفر هستند. باز این ذهن لعنتی به پرواز درمی‌آید: از ۳ تا ۳ هزار میلیارد چند صفر فاصله است؟ یکی؟ دو تا؟ چهار تا؟ پنج‌تا؟ هفت‌تا؟ نه‌تا؟‌…..

مغزم هنگ می‌کند!
۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ میلیارد تومان.صفرهایش را کم نگذاشته ام؟ ســــه هــــزار میلیارد تومان…. در اختلاسی به اندازه‌ی یک دهم این مبلغ هم بلاشک پای چندین و چند مدیر نه کارمند جزء ِ دولتی به میان است. حالا سه هزار میلیارد تومان، پای چند نفر وسط است؟‌  سه هزار میلیارد تومان (+)

باز می‌خواهم بی‌خیال شوم و بروم سراغ نوشتن از جوانان مصری، اما نمی‌شود. دیگر رمقی به کمر قلمم نمانده. مصر یا هرجای دیگر به اندازه توکل‌شان به خدا مشمول عنایات الهی خواهند شد، اساساً چه ما حرف بزنیم چه نه، این‌ راه ِ شروع شده ادامه پیدا خواهد کرد تا نابودی کامل ظلم و حکومت یافتن مستضعفین. “ان وعدالله حق”. این وسط  ما باید به فکر رسیدن به آرمان‌های انقلاب خودمان باشیم. اصلاً  چه کسی گفته ما چون قبلاً دو بار انقلاب کرده ایم دیگر نباید انقلاب کنیم؟‌ کسی چه می‌داند؛ شاید اینهمه مشغول کردن‌ها به حرفهای انحرافی، لایه‌ی حفاظتی باشد برای این کارها، تا از انقلاب ما جلوگیری شود!

دلم می‌خواهد انقلابی بشوم. مثل جوانان مصری از دیوار‌ پاستور بالا بروم، با دو دست بازوان دکتر احمدی‌نژاد را بگیرم، زل بزنم به چشمان‌ش که از خستگی باز نمی‌شود و بگویم دکتر! این بود جواب رای ما؟‌ دکتر! حرفی بزن، چیزی بگو. محمود جان! سه هزار میلیارد تومان! دزدگیر ۸۸! چرا ساکت شده ایی؟ احمدی‌نژادِ شبِ مناظره با موسوی، حالاست که باید اسم‌ها را بگویی، رسوا کنی، احمدی نژادِ میدان ولیعصر، شعارهای ما یادت می‌آید؟ بگو اسم مارهایی را که در آستین پرورانده ایی، دکتر! بگو.
می‌خواهم به او بگویم شاید بر اساس حرف عرفا؛ انسان ِ عدالت محور بتواند به مقامی برسد که “کن‌فیکون” کند به اذن الله، اما والله دولت عدالت محور نمی‌تواند اختلاس سه هزار میلیارد تومانی خلق کند… والله نمی‌تواند. نمی‌شود. دکتر! حرفی بزن. چیزی بگو….