وکیلانه » اربعین
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها اربعین

تفاوت عاشورا و اربعین

آبان ۲۲ام, ۱۳۹۳ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | بدون دیدگاه »

پیاده روی اربعین، سفر بهجت است. پر است از سبکی. پر است از بی وزنی و رهایی. لااقل برای من که اینطور بود. آزادترین روزها و شبهای عمرم همان دو، سه روزی بود که در مسیر نجف تا کربلا گذشت. عارف هم که نباشی، این سفر -موقتاً- عارفت می‌کند. به سماعت می‌کشد. بی خودت می‌کند. یک چهره‌ی دیگر از خودت نشانت می‌دهد که پیشتر نمی‌شناختی. به‌نظرم تفاوت اربعین با عاشورا همین است.
عاشورا، مقام استیصال است؛ عصر که می‌شود، گرفته ای. درمانده ای. دیگر کار تمام شده. سرگردانی. دل آشوبی. محزونی. محزونِ درمانده. اربعین اما چهل منزل بعد از عاشوراست.
چهل منزل بعد از حزن. دیگر فرصت رهایی است. دوست داری در اربعین “گنجیه الاسرار” عمان بخوانی. “روضه الشهدا”ی کاشفی بخوانی. دوست داری از دریچه‌ی عارفان، امام را ببینی و تفسیر کنی. عرفانی که سرآغازش همان عصر واقعه است و “ما رأیت الا جمیلا”ی دختر علی.

ص ۱۸۱، شماره آبان ۹۳، همشهری داستان. محسن حسام مظاهری

اربعین

بهمن ۵ام, ۱۳۸۹ دسته روزانه نوشت | بدون دیدگاه »

انشا الله هر روز آپدیت می شود !
::..::..::..::..::..::..::..::..::..::
سه شنبه/ عبدالله :


یک اربعین ارض  و سماء گریست.
یک اربعین بغض انتظار شکست.
یک اربعین ناله زدن برای کربلا.
یک اربعین گودال قتلگاه و شکست واژه ها.
یک اربعین اسارت و نجوای بچه ها.
یک اربعین شال ماتم و بیرق سیاه.
یک اربعین آه و یک دعا
یا رب الحسین اشف صدر الحسین بحق الحسین
بظهور الحجه

بغض واژه ها در اربعین بی حسینی !

بهمن ۴ام, ۱۳۸۹ دسته دلتنگی‌های سه‌ شنبه‌‌ای | ۱۱۸ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

این متن تقدیم به :

درب نیم سوخته‌ی کوچه‌ی بنی هاشم که عاشقانه سوخت، ‌اما نگذاشت مادر ما بسوزد ….

سنگ قتلگاه اباعبدالله الحسین

امروز اربعین است. برای ما اربعین حسینی است، اما برای خواهرش اربعین بی حسینی!

۴۰ روز است، زینب حسین را ندیده. (و والله همین یک جمله کافیست تا عمری نه اشک، که بلکه خون بگرییم!) ۴۰ روز است عاشق از معشوق دور افتاده. ۴۰ روز است زینب نمازش را به حسین اقتدا نکرده. ۴۰ روز است زینب صدای صوت تلاوت قرآن عباس را نشنیده. اما در این ۴۰ روز دو سه باری صدای صوت قرآن حسین را  شنیده زینب، قاری زینب اما بالای نیزه بود….

زینب آیا اصلا می‌تواند نزد حسین برود؟ یادگاری حسین در شام جا مانده، و زینب شرمنده است./  اما حسین جان،  ببخش خواهر را . سجاد شاهد است،  هر کاری توانسته بود کرد. سپرش شد  تا نخورد سیلی، اما سیلی ارثیه‌ی مادرت زهرا بود که به نوه اش رسید. روی رقیه نیلی شده. سیلی اما سند دفاع از ولایت است. مُهری است که تاوان مِهر به ولی است.  فقط به صورت برخی عاشقان می‌خورد. اللهم ارزقنا (!)
ببخش حسین. خواهر را ببخش. زینب همه کار کرد اما در بین خرابه او از نفس افتاد، از داغ تو جان داد و غساله که آمد فقط پرسید این دختر چه نوع بیماری داشته که تمام تنش کبود است؟!

۴۰ روز است بچه‌های حسین در برابر چوب و سرنیزه و آتش و کتک و زخم زبان(!)، سپری جز عمه‌ی سادات ندارند. بعد از ۴۰ روز و شب، اما ماه شب تار زینب، هوای دلدار کرده امروز و حال سوال این است که آیا حسین زینب را می‌شناسد؟!‌

نقل کرده اند که اولین زائر حسین جابر بوده. اما به گمانم تاریخ نویسان نخواسته اند دل شیعه بسوزد. یا شاید هم به فکر دل مادرش زهرا بوده اند. چون اولین زائر حسین، نه جابر که بلکه زینب بوده!‌
زینب زیارتی کرد که رسول خدا اینگونه زیارت نکردحسینش را، امیرمومنان علی، مولا امام حسن و حتی مادر سادات زهرا‌ی اطهر،  هم اینگونه زیارت نکردند حسین را.
زینب اولین و آخرین زیارت کننده‌ ای است که اینگونه حسین را زیارت کرده بود ….
روز یازدهم عاشورا ، سنگ ها را به کناری انداخت، نیزه شکسته ها را به کناری زد و با لب زیارت کرد رگ های بریده‌ی برادرش حسین را ….

××××××××××××××××××××××××

امروز بهشت بودیم و مولا به ما سلام کرد!

دقایقی است که اذان مغرب را گفته اند و تازه از شرهانی برگشته ام. تا کنون فکر می‌کردم که شرهانی قطعه ای از کرب و بلاست، نزدیکترین نقطه‌ی ایران به کرب و بلا. درست روبروی بین الحرمین. تنها ۱۲۰ کیلومتر تا آرمانشهر. اما اشتباه می‌کردم!
از شرهانی تا کربلا، تا بهشت هیج راهی نیست. شرهانی خود کربلاست! اصل بهشت! نقطه‌ی انتهای عشق.

یا اباعبدالله! امروز اربعین بود. روز زیارتی شما. می‌خواستیم کربلا باشیم  تا رو به قبله‌ که می ایستیم دست چپ ما حرم شما باشد و دست راست ما حرم سقا.  نشد!
اما خدا شاهد است تا جایی که راه داشت آمدیم جلو. درست نقطه‌ی صفر مرزی. روی خاکریزهایی درست روبروی بین الحرمین. و اگر بیشتر نیامدیم به حکم اطلاعت از مرجعمان بود که فرمود تخلف از قانون شرعا حرام است. واِلا بعد از شرهانی، “ارتفاعات کله قندی” را در می‌نوردیدیم و بعد هم ۴ کیلومتر آنسو تر شهر “زُبیرات” سپس “علی سفلا” بعد “علی شرقی” و بعد ” الاماره”‌و می رسیدیم به کربلای تو . اما نشد آقا جان.نشد … نشد …
از روی همان خاکریز درست روبروی بین الحرمین دست ادب بر سینه نهاده و گفتیم: السلام علیک یا اباعبدالله …
حاشا به کرمت که جواب سلام را ندهی مولا…

آری مولا جواب سلام را فرستاد. به لفظ جلاله‌ی الله قسم مولا جواب سلام داد. نه، ارباب، همانند جدش رسول خدا ابتدا به سلام فرمودند. مولا سلام داد به ما .

سلام را اما با پیک گمنامش ارسال کرد!

همان یک دست و دو پایی که صبح امروز از شرهانی تفحص شد،‌ جواب سلام مولا بود. بمیرم برای مادرش…. شبیه قنداق علی اصغر بود، کفن جوانش …
مولا جواب سلام ما را داد. نگاه کن به این شهید گمنام، این یک دست و دو پایی که پیجیده شده در پارچه‌ی سبز… این سلام مولاست به زائران شرهانی … والله قسم …