وکیلانه » اصلاح طلبان و انتخابات
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها اصلاح طلبان و انتخابات

سرمقاله امروز شرق. خیلی یهویی!

خرداد ۲۳ام, ۱۳۹۴ دسته روزانه نوشت | بدون دیدگاه »

سرمقاله امروز (شنبه ۲۳ خرداد ۹۴) روزنامه شرق : *رأی فقط رأی است، بیعت نیست*  به قلم احمد غلامی جالبه. تیتر قشنگی داره. اما فقط همین. تیترِ قشنگی داره!
مطلب، با گشاده دستی به احمدی نژاد بد و بیراه میگه. حتی علنی مردمی که بهش رای دادن رو بارها فریب خورده میدونه. دقت کردید چی شد؟ ابتدای مطلب در ستایشِ دمکراسیه اما این دمکراسی وقتی مخالف نظر آقایون باشه میشه فریب خوردن مردم.
بعد با احتیاط به روحانی میگه شیطون بلا، ما تو رو برا خودمون میخواستیم ها. مواظب باش برای ما باید باشی تا دوباره رای بدیم.
یعنی دو سال اول مست رای آوردن بودن، و از حالا هم اسب دو سال آینده رو دارن زین میکنن. آخرش هم برای اینکه مثلا مقاله آبکی نباشه حین لگد زدن به سعید جلیلی خیلی یهویی میگه : “پاشنه آشیل جدی حسن روحانی، بحران محیط‌زیست است”. همین! یهویی. بی مقدمه. بدون دلیل. انگار داره اسم رمز میگه. (!)
باور کنید به این سبک کارها هرچیزی بشه گفت، روزنامه نگاری نمیشه گفت…

(از اینجا بخونیدش)

مشایی تمام شد؛ به همین سادگی

خرداد ۴ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی | ۳۶ دیدگاه »

دو سالِ پیش همین‌روزها، تازه انقلاب مردم عرب شروع شده بود. اما توی روزنامه‌ها، سایت‌ها و خبرگزاری‌های داخلی، هر کجا را که نگاه می‌کردیم داشتند درباره “جریان انحرافی” از خودشان تحلیل در می‌کردند. همان‌زمان مطلبی نوشتم با عنوانِ ” توهمی به نام فتنه‌ی عظیم جریان انحرافی“.

اصل حرفم در آنجا این بود که این قضیه اولاً‌ جریان نیست در ثانی اگر باشد آنقدر بزرگ نیست که این‌همه هزینه‌ برای دفع‌ش صرف می‌کنید ثالثاً خواص مورد نظر مراقب کلاه خود باشند تا در فتنه‌ی ساخته و پرداخته شده‌ توسط  ذهن خود، از دشمن فرضی شکست نخورند!. استدلال‌م هم این بود که چه بخواهید چه نخواهید مشایی بعد از احمدی‌نژاد تمام خواهد شد، دقیقا مثل مهاجرانی که بعد از خاتمی تمام شد. آن‌زمان و در آن داغی، این حرف خوش‌بینی تلقی می‌شد.

اما حالا به نظرم خوب است خیلی‌ها به عقب برگردند. ببینند در دو، سه سالِ گذشته چقدر وقت و هزینه‌ی کشور را صرفِ یک “توهم” و “حرف‌های سستِ هیچ‌وپوچ” کردند؟‌ در این دو، سه سال چقدر تهمت زدند؟ چقدر دروغ گفتند؟ برای چه؟ برای هیچ‌ و پوچ. برای مثلاً این روزها که پیش‌بینی می‌کردند آشوب می‌شود ولی انگار آرام‌تر از همیشه است.

هرچند خیلی از آنها حالا منتظرند و لحظه‌شماری می‌کنند احمدی‌نژاد یا هاشمی کاری کنند، بیانه‌ی خاصی بدهند، استعفا کنند، ولی ایکاش بجای این انتظار، مواضعِ دو سه سال گذشته‌ی خود را مرور کنند. ایکاش بنشینند و با خدای خود خلوت کنند و توبه کنند از این همه تهمت. از این‌همه دروغ. از اینهمه تحلیلِ اشتباهِ هزینه‌ساز.  می‌گفتند فتنه‌ی عظیمی در پیش است. حالا باید این فتنه بروز می‌کرد. اما هیچ خبری نیست. همه‌ی تحلیل‌ها تو زرد از آب درآمد.

این وسط اگر ذره‌بین دست بگیریم و فتنه یابی کنیم، این فتنه فقط یک مردود دارد: “ولایتمدارانی که فکر می‌کردند بیشتر از “ولی” می فهمند“.

به نظرم آقای هاشمی هم فراتر از انتظار عمل کرد. تفاوتِ عملکردِ او با عملکردِ آقای موسوی هم قابل تامل است. 

چرا انتخابات در ایران تا به این حد ناموسی‌ست؟

اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, کتاب | ۲۳ دیدگاه »

پای ناموس که وسط باشد انجام هرکاری مجاز می‌شود؛ انگار. هم خودِ فرد فکر می‌کند هدف (یعنی دفاع از ناموس) آنقدر مهم و حیاتی‌ست که برای‌ حفظ‌ش می‌شود از هر وسیله‌‌ای استفاده کرد. هم باز خود‍ فرد فکر می‌کند جامعه به او حق می‌دهد و بلکه او را ستایش می‌کند که برای دفاع از ناموس‌ش دست به هر کاری بزند. فرد احساس می‌کند اگر از ناموس‌ش دفاع نکند یک عمر تحقیر را باید بپذیرد. حالا بحثِ انتخابات در ایران است که برای نامزدها به شدت ناموسی‌ست. یا اگر بخواهییم مودبانه سخن بگوییم انتخابات در ایران بحثِ مرگ و زندگی شده است؛ انگار!

اما چرا؟ چرا یک چیزی از درونِ وجودِ نامزد‌ها و اطرافیان‌شان نهیب می‌زند که اگر می‌خواهید زنده بمانید توی این ایام هرچه از دست‌تان برمی‌آید انجام دهید؟ چرا این روزها همه با رگهای گردنِ بادکرده حتی به رفیقِ‌ترین رفیق‌شان می‌تازند به خاطر انتخابات؟ چرا اینهمه فضای انتخابات در ایران خشن و دشمنانه است؟

در چرایی به بحثِ نگران مردم بودن و خدمت به آنها و پیشرفتِ‌ جامعه نمی‌شود اشاره کرد که هیچ! متاسفانه حتی بحثِ‌ ثروت و قدرت هم مطرح نیست؛ انگار. دست‌ِ کم برای برخی نامزدها حتی رسیدن به ثروت و قدرت هم باعثِ این‌همه دست و پا زدن نمی‌شود. به نظرم تنها دلیل این موضوع می‌تواند یک‌چیز باشد.

نامزد‌های انتخابات هرکدام به خوبی به این واقعیت رسیده‌اند که شکست در انتخابات یعنی حذفِ کامل از صحنه‌ی مسئولیت. فردای انتخابات، بازنده هیچ کاره می‌شود. هیچ‌کاره‌ی هیچ کاره.  و این یک مورد نه انگاره‌ای ذهنی‌ست که واقعیت عیانِ جامعه‌ی ماست. در کشورِ قشنگ ما هرکس به قدرت رسید اول از همه تمام مخالفین و منتقدان‌ و حتی کسانی که متفاوت با او فکر می‌کنند را از حَیّزِ انتفاع خارج می‌کند و در مرحله‌ی بعد یکی از جدی‌ترین کارهای‌ش می‌شود زدن توی سر مخالفان. شکست در انتخابات در واقع شروعِ یک دوره تحقیر، یک دوره بی حرمتی و یک‌ دوره گوشه‌نشینی است.

در حالی که آدم‌ها هرچقدر هم متفاوت، باز هم نقاط مشترکی دارند که بشود با هم کنار بیایند. یا اگر این حرف را تساهل و تسامح فرض شود لااقل کسی که ۸ سال یا کمتر یا بیشتر توی یک کار بوده باشد یک‌سری تجربیات دارد که سرمایه‌ی ملی محسوب می‌شود. که باید از این سرمایه استفاده کرد. یا ممکن است فردی در خصوص نظرش با نظرِ سیاسی با پیروزِ انتخابات متفاوت باشد اما درباره مثلاً صنعت، تجارت یا آموزش و پرورش یا فرهنگ متخصصی باشد که باید از او استفاده کرد.

در کشور ما اما از فردای انتخابات، رئیس‌جمهورِ جدید شروع می‌کند به تغییر در مسئولیت‌ها و این تغییر تا هُم‌فیها خالدونِ‌ آبدارخانه‌ی اداره‌ی آموزش و پرورش فلان روستای فلان شهرستان هم می‌رسد. و این؛ درست نیست. و این، همان چیزی است که باعث می‌شود برای جلوگیری از چنین تحقیری افراد بحثِ انتخابات را مرگ و زندگی بدانند.  چون احزاب و گرو‌ه‌ها در ایران چیزی از خودشان که ندارند هرچه دارند از دولت است. از نفت. و با جدا شدن از نفت خرجِ دفتر و دستک‌شان هم درنمی‌آید و باید دستِ کم ۴ سالِ‌ تمام تحقیر را تحمل کنند.

این‌روزها اگر فرصت داشتید دوباره نگاهی به نفحاتِ‌نفتِ امیرخانی بیندازید.

..

..

وقتی اصلاح‌طلبان می‌گویند “انتخابات”، دقیقاً از چه چیزی حرف می‌زنند؟

فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, از مجلسی که ما داریم!, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی | ۱۱ دیدگاه »

 ۱- به نظرم یکی از مهمترین علل بقای نامِ اصلاح‌طلبان در ایران “متلوّن” (!) بودن آنهاست. بنا به گفته خود‍ِ اصلاح‌طلبان، اصلاح‌طلبی تعریف خاص و مشخصی ندارد و همین امر باعث می‌شود بنا به اقتضای شرایط حدودِ آرمان‌ها، اهداف و رفتارهای اطلاح‌طلبان تنگ و گشاد شود. گاهی کفِ خواسته‌های آنان می‌شود تغییر بنیادین در مسائلی مثل اختیارات ولایت فقیه و حذف شورای نگهبان و گاهی سقفِ خواسته‌های آنان می‌شود تایید یک نامزد در انتخابات!
اما جالب‌ اینجاست که شعار تغییرات بنیادین در قانون اساسی را همزمان با “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” مطرح می‌کنند و تقاضا برای حضور در انتخابات را همزمان با کودتا، دزدی آراء و مهندسی انتخابات خواندنِ انتخابات قبلی.

..

..

۲- حالا که برای حضور در انتخابات شرطی گفته نشده است. ولی “شروط خاتمی برای شرکت در انتخابات” این تیتر یادتان می‌آید؟ و قبل‌تر از آن هم عدم شرکت در هیچ انتخاباتی و کمی قبل‌تر از آن‌هم دیگر اصلاحات در ایران به بن‌بست رسیده  و باید با نافرمانی مدنی کاری کرد.

۳- من از سران و نامداران اصلاحات تعجب نمی‌کنم چرا که لازمه‌ی بقای آنان چنین متغیر بودنی‌ست.  اما برایم عجیب است وبلاگ‌نویسان و جوانانِ‌ هوادار اصلاحات با وجود چنین نظریاتی درباره کلیت حاکمیت و مثلاً وجود پُست‌های آموزش نافرمانی مدنی در وبلاگ‌هایشان چگونه از حضور در انتخابات دم می‌زننند و آنرا بدیهی(!) می‌دانند؟ مگر این همان حکومتی نیست که از شما دزدی کرد؟ و مگر سازوکار انتخابات همان ساز و کار قبلی نیست؟ مگر این انتخابات را دولت کودتا برگزار نمی‌کند؟ و مگر “میرِ اسیر” شما هنوز در بند نیست؟ و مگر قرار نبود ایران قیامت بشود؟ قیامت نشد؟ اشکال ندارد ولی همزمان حضور در انتخابات خیانت به خون  امثالِ‌ “ندا” و “سهراب” نیست؟ 

۴- بارها با دوستان مخالف نظام که گفتگو کرده‌ام در آخرین جمله گفته‌ام هرگاه در یکی از انتخابات‌ مجلس یا ریاست جمهوری فقط یک‌درصد کمتر از ۵۰‌درصد مردم شرکت کردند من دیگر ضرورتی برای ادامه چنین نظامی نمیبینم و آنرا غیرمردمی تلقی می‌کنم. چرا اصلاح طلبان و هواداران آنها چنین راهی را نمی‌روند؟ مثلاً فکر کنید در انتخابات آتی فقط ۴۰ درصد مردم شرکت کنند. آن‌وقت حرفی برای گفتن باقی می‌ماند؟
آیا این راه کم‌هزینه‌تر، واقعی‌تر و سهل‌الوصول‌تر نیست؟ پس چرا دنبال نمی‌شود؟ 

۵- در پاسخ گفته می‌شود شما از حق حضور مردم در انتخابات می‌ترسید و می‌خواهید مردم را پس بزنید. اولاً‌ که اصلا‌حات مردم نیست! در ثانی عزیزِ من؛ عقلاً پذیرفته نیست شما پول‌های خود را در شرکتی سرمایه‌گذاری کنید که آنرا دزد و جنایتکار می‌دانید. سرمایه‌گذاری شما در چنین شرکتی متناقض با ادعاهای شماست نه درخواستِ‌ ما !

پنج و نیم- اگر تا اینجای متن فرصت نکردید روی لینک‌های موجود کلیک کنید برای نمونه دست کم این دو را از یک وبلاگ‌نویس سبز باز کنید.:
قبلاً : ترویج و آموزش نافرمانی مدنی از جمله تحریم انتخابات (+)
حالا:  “این بدیهیات ساده که همچنان درگیرشان هستیم” (+) منظور شرکت در انتخابات. به همین سادگی به همین خوشمزگی :)
بعداً: ؟!

صفحه 1 از 212