وکیلانه » اعدام
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها اعدام

ایکاش روی کامپیوترهایمان هنوز پارچه بود

بهمن ۲ام, ۱۳۹۱ دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, درون گفتمانی, زیربنایی, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | ۱۵ دیدگاه »

“زبان پرگناه‌ترین عضو بدن انسان است. همین یک تکه گوشت برخی را جهنمی می‌کند و کسانی را به بهشت می‌رساند. در زمان‌های گذشته برخی از متخلقین چون به اهمیت زبان و سخن گفتن آشنا بوده‌اند برمی‌داشتند یک سنگ‌ریزه زیر زبانشان می‌گذاشتند تا همیشه قبل از حرف زدن مجبور باشند به بهانه‌ی درآوردن آن سنگ‌ریزه هم که شده، مقداری صبر کنند”.

به خاطرات‌م که مراجعه می‌کنم این کلمات و مفهوم این حرفها و عین این حکایتِ سنگریزه را  دست‌کم  در دو یا سه کتاب اخلاقی خوانده ام. امروز صبح که با خودم فکر کردم چیزکی درباره‌ی “اظهارنظرها پیرامون اعدام علنی زورگیران در تهران” بنویسم  نمی‌دانم چرا این خطوطی که بالا نوشتم‌شان به ذهنم آمد. شاید چون شدت اظهارنظرهای کارشناسان همه فن حریف شبکه‌های اجتماعی را دیدیم. دوستانی مثل خودم که احساس می‌کنیم هیچ نکته و نقطه‌ای در منظومه‌ی شمسی نیست که حضرتمان صلاحیت اظهارنظر در مورد آن را نداشته باشیم و نهایت‌ش این است که گیرم در اصل موضوع هیج تخصصی نداشته باشیم اما پیرامون عواقب اجتماعی آن‌ که “تالکتوت پارسونز” و “یواخیم واخ” هم از روی دست ما برای نظریات‌شان تقلب می‌نوشته‌اند!‌ پس یک صفحه‌ی سفید جلوی رویمان باز می‌کنیم و شروع می‌کنیم به اظهار نظر پیرامون مساله‌ای که از آن فقط یک تصویر دیده‌ایم و چندتا خبر از این سایت و آن سایت؛ و لابد فکر می‌کنیم کافی است دیگر!  مگر برای اظهار نظر چیزی بیشتر از این لازم است؟

مثلاً مای یک خط از پرونده‌ی زورگیران ندیده خودمان را برای اظهارنظر محق‌تر از قاضی که خط به خط پرونده را خوانده و در اجزای آن دخالت داشته می‌دانیم. و مگر اصلاٌ تحصیلات حقوقی داشتن برای اظهارنظر پیرامون یک پرونده مهم است؟
یا مای یک ساعت در یک جلسه‌ی شورای تامین شرکت نکرده و یک شب برای آسایش مردم بیدار نمانده خودمان را محق‌تر از اعضای شورای تامینِ یک شهر در انتخاب محل اعدام می‌دانیم و خودبرتربینی‌های دیگری از این دست.

×

×

لطفاً متهم‌م نکنید! حرف من، سخن نگفتن در خصوص مسائل پیرامون‌مان نیست. حرف من سنجیده سخن گفتن است. حرف من این است که اگر من می‌گویم اعدام حق فلان فرد نیست باید بعدش لاقل بگویم این حرفم مستند به کدام ماده از کدام قانون است؟‌ یا اگر من می‌گویم اعدام حق اینها بوده بعدش بگویم مستند به کجای این پرونده و کدام ادله‌ یا اماره؟‌  یا منی که از بیخ مخالف اعدام هستم چند تا از ده‌ها کتاب و صدها مقاله پیرامون موافقان و مخالفان این مجازات را مطالعه کرده‌ام؟

یا منی که کُل قضیه را خلاصه در این می‌کنم که چرا در “پارک هنرمندان”‌؟ به این فکر می‌کنم که این زوم کردن من روی اسم یک نقطه  آیا تاثیر انفعال من در برابر رسانه‌های مخالفی که هر سازی بزنیم به یک جای‌ش گیر می‌دهند نیست؟ مگر نه “شرف‌ المکان بالمکین”؟ پس پارک هنرمندان “بما هُوَ” پارک هنرمندان چه ویژگی خاصی دارد که کسی بخواهد از اجرای مجازات  در جایی که جرم صورت گرفته به خاطرش صرف نظر کند؟ آیا دلیل این است که گزک دست کسی نیوفتد؟ اگر بحث این است که ر.ک (!) داستان الاغ و پدر و پسر.

البته که این قبیل قیل و قال‌هایی که هیچ کمکی به بهبود اوضاع جامعه نمی‌کند و فقط موجب کدر‍‌تر شدن فضای ناشفاف جامعه می‌شود در همین قضیه‌ی زورگیرها تنها نبوده و نیست. واقعیت این است که هرموضوعی در جامعه مطرح می‌شود همه‌ی ما با خواندن فقط چند تیتر خبری و چند خط توضیح فلان سایتی که از زاویه‌ی خودمان به قضیه نگاه کرده حضرتمان را “دانای کل” خیال کرده و به قطع و یقین در خصوص آن اظهار نظر می‌کنیم و این؛ بد است!

این اخلاقِ اظهار نظر کردن همه‌ی ما در همه‌ی زمینه‌ها، اول از همه عرصه را برای کارشناسان تنگ می‌کند. این کار اجازه نمی‌دهد مابین نظرات کارشناسان سره از ناسره مشخص شود و راهکاری برای مورد بعدی پیدا بشود. بلکه انبوهی از اظهارنظرها ایجاد می‌شود و تَبی شکل می‌گیرد و رفت تا مورد بعدی و همین واکنش.

اما زمانی را تصور کنید،‌ که در هر موضوع فقط کارشناسان و آگاهان اظهار نظر کنند و ماهای غیرکارشناس بنشینیم و بگویم کدام نظر کارشناسی مقبول‌تر به عقل است. آن‌گاه  است که برای موارد بعدی راه‌کار پیدا خواهد شد. 

و؛ زیاده زحمت ندهم. برگردم به حکایت سنگ‌ریزه در دهان متخلقین. البته کمی امروزه‌ترش کنم و بگویم ایکاش هنوز آن ملحفه‌های سفیدی که روی رایانه‌هایمان می‌کشیدم را بود تا لااقل به قدرِ کنار زدن آن ملحفه‌ها هم که شده در اظهار نظر پیرامون مسائل اطرافمان صبور می‌بودیم. 

× «آن کس که اعدامی را می بیند غسل بجا آورد و این جنبه عقوبت برای بیننده دارد.» +
× کارتون از اینجا

آهای اصلاح طلب ،‌ ما منتقم بغض ۲۹ خرداد هستیم

دی ۲۵ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۱۶۹ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

اول نوشت:

من از سران فتنه بی‌زارم/ من از خواص بی‌بصیرت متنفرم/ من هیچ نسبتی با آن وبلاگ نویسانی که اخیرا قلمشان، زبان دیپلماسی شده ندارم./ من از دیپلماسی بازی بدم می آید.

من تشنه‌ی زبان رک پابرهنه هایم./ من خودم یک پابرهنه‌ی مستضعفم./ من کف پایم تاول زده از بس هروله کرده ام به عشق مولایم حسین./ من قلمم قلمه زده شده از رگ‌های خونین بازوان قلم عباس./ ابر غیرت بالای قلمم گریه می کند./ ادعایی ندارم /اما آنقدر مادر مادر مادر گفته‌ام که بوی خوش یاس گرفته‌ام./ علی اصغر قبول کند وبلاگم شده است شعبه‌ای از نهر علقمه/ و هدفش رسانیدن آب است به رقیه./ قلم که می‌زنم به هیچ چیز فکر نمی کنم الا چشمان منتظر رقیه./ ای اُف بر آنکسی که دکمه‌های کیبورد را بفشرد بدون نگاه به چهره‌ی منتظر آب رباب …..

تودهنی نوشت :

من رک هستم. حرفم را دندان نمی‌زنم. خاتمی و هر مفسد طلب بل هم اضل دیگری غلط کرده برای ما شرط می گذارد. اصلاح‌طلب به قبر گور به گور شده‌ی صدام خندیده که حرف از حق حضور در انتخابات آتی می‌زند. هرزه‌های وطن فروشی اصلاح طلب نام و مفسدطلب مسلک هیچ حقی در این مملکت ندارند. آنها حتی حق انتخاب نوع اعدام خویش را هم ندارند. چوبه‌ی طناب دار، تنها میز مذاکره‌ی ما با آنان است. من کاری به کار خواص بی‌بصیرت ندارم. به من ربطی ندارد آن وبلاگ نویسانی که اخیر دیپلمات شده‌اند و  آهسته آهسته خط قرمز‌ها را رد می کنند برای خود چه نوع تحلیل آبدوغ خیارکی می کنند. من به عنوان ارگان رسمی غیرتم و به نمایندگی از نهاد شرافتم خوب می دانم جواب این هرزه‌های سیاسی را بدهم. اگر بنای به مذاکره‌ای هم باشد اصلا طرف مذاکره کننده ما ملت هستیم نه یک مشت خواص بی‌بصیرت. شلاق‌های برخی‌ها را باد مصلحت آورده و اشتباهی بجای کمر رقاصه‌های سیاسی به کمر بچه‌های بسیجی خوابانده.

اما بدون عرض پوزش این یک قلم توفیر دارد. اگر بنای بر مذاکره باشد، بدون اجازه طرف مذاکره کننده ما ملت هستیم. فقط ما ملت. آخر ما ملت حسابی بدهکار این اصلاح طلب‌ها هستیم. نفری یک سیلی حیدری بیخ گوش اصلاح طلبان بدهکاری داریم. زشت است بیش از این وقفه افتد در وصول طلب. دست ما باید به صورت تک تک آنها آشنا شود. از مفسده‌ جویی های ۸ ساله‌ی آنان به اندازه‌ی سانت به سانت مانتوهای کوتاه شده‌ی دختران نجیب وطنم، ما به شخص محمد خاتمی سیلی بدهکاریم. به دلیل خوش رقاصی‌های سیاسی آنها نزد هیلاری نیز ما به آنها سیلی بدهکاریم. ما خیلی بدهکاریم. خیلی. من نشسته ام و همه را یکی یکی محاسبه کرده ام. من حقوق دان نیستم اما یک دهه از عمرم را حقوق خوانده ام. مجموع این سیلی ها روی هم فقط یک کلام است: اعدام با طناب دار. والســـلام.

آقایی که فردا میخواهی وبلاگ من را فیلتر کنی، قبل از فیلتر کردن به دوستان حقوقدانت بگو نگاهی به مواد ۵۱۳ تا ۵۱۸ قانون مجازات اسلامی، جرایم علیه امنیت ملی، بیاندازند. من به عنوان یکی از شاکیان این مفسدین فی الارض تنها تقاضای اشد مجازات کرده ام. البته اشد مجازات از منظر ما اعدام نیست. اعدام تنها پلی است که این خائنین را به آن دنیا نزد عمو عباس می فرستد! تنها دست حیدری عباس می تواند حساب آنها را تصفیه کند. این دنیا ظرفیت مجازات آنها را ندارد. من چون قلمم وصل است به صاحبان اصلی این انقلاب،  زاغه نشینان پابرهنه البته این را هم باید بگویم که اصلاح طلبان علاوه بر همه‌ی مفاسدشان به تک تک رقیه‌هایی که پا برهنه در صحرای فقر دویده اند هم باید جوابگو باشند!

آری محمد خاتمی و شرکا، این است وضعیت شما نزد ما ملت. شما چه بخواهید و چه نخواهید منفورترین اپوزسیون این نظام هستید. چندش آور ترین منافقانی که انقلاب به خود دیده.آیا باز هم هوس بازگشت به نظام را کرده اید؟‌ کدام نظام؟ همانی که طاغوت خواندیدش؟ کدام قانون اساسی؟ همانی که جُفت جُفت به آن جُفتک انداختید؟ کدام مردم؟ همانی که داغ جوانانشان را بر دلشان گذاشتید؟ کدام انتخابات؟‌ همانی که لجن مالش کردید؟ کدام رقابت؟ همان رقاصی های شما در ایام قبل از انتخابات؟ کدام سلامت انتخابات؟ کدام دموکراسی؟  همان نوع اعتراض شما به نتایج انتخابات که بیشتر به بربریت های عصر حجر و غارنشینی می ماند؟

نه آقای منافق، نه خانوم فتنه!
حقیقت این است که شما خیلی عقب هستید. شما ظاهرا از سگ اصحاب کهف هم بیشتر خوابیده اید. البته بلانسبت این حیوان نجیب که چند روزی پی آدم گرفت و آدم شد. شما اما هنوز قصد ندارید آدم شوید. خواب مانده اید و خبر ندارید که در انتخابات بعدی رقابت بین خادمان به این ملت است نه بین خائینان به ملت!‌ شما را چه به انتخابات مقدس نظام جمهوری اسلامی. شما جایگاه خود را در مزبله های تهوع آور اپوزوسیون مقدس ترین حکومت دنیا جستجو کنید. شاید کنار دست گوگوش و سروش جایی هم برای شما پیدا شد. آقای نفهم بفهم!  شما در هیچ کجای این انقلاب جایی ندارید. تنها جایگاه شما در این نظام بالای طناب دار است. ما عجله‌ای نداریم چون می‌گویند مصلحت نیست. اما هر موقع اراده کردید طناب دار ما آماده است، بسم الله …..

من وبلاگ نویس دیپلمات نیستم.من داغ خطبه‌های نائب المهدی به دل دارم. من منتقم بغض ۲۹ خردادم!‌ سوز روضه‌ی ۲۹ خرداد هنوز در گوشم هست. مادر من مادر یک شهید است. من منتقم اشک های مادرم هستم که ۲۹ خرداد ۸۸  همزمان با صدای مظلومیت نائب المهدی بر گونه هایش جاری شد.  پدر من بابای یک شهید است. بابای خواهرم مهدیه که گمنام و مظلوم به شهادت رسید. محال است فراموش کنم حال پدرم را  وقتی که مولا می فرمود: “ ای سید ما! ای مولای ما! ما آنچه باید بکنیم، انجام میدهیم؛ آنچه باید هم گفت، هم گفتیم و خواهیم گفت. من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همه اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و درراه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد.
سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما؛ صاحب ما توئی؛صاحب این کشور توئی، صاحب این انقلاب توئی، پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد؛ در این راه ما را با دعای خود، با حمایت خود، با توجه خود، پشتیبانی بفرما.
“همین زمان مادرم اشک می ریخت و بابای مهدیه با دست به پیشانی می‌زد.  من آمده ام انتقام اصابت آن دست به پیشانی را بگیرم.  برای ما دم از بازگشت به نظام می‌زنید؟ زهی خیال باطل.  خیلی عقب هستید، خیلی. من  تا انتقام بغض ۲۹ خرداد را از تکاتک شما نستانم مرگ را هم برای شما آرزو نمی کنم . شما باید زجر کش بشوید. موسویین! خاتمی، و سایر شرکاء، ما این انتقام را از تکاتک شما خواهیم ستاند. اما تو ای کروبی،‌تو چندش آورترین انسانی هستی که من دیده ام. حالم از تو بهم میخورد.  تو حتی لایق خشم مقدس ما هم نیستی. تو تنها حق داری دلقک ما باشی. حرف بزن تا ما بخندیم. البته پشت این خنده ها نقره داغت می کنیم با بی توجهی!‌

تمامی اصلاح طلبان عرض تاریخ!‌به اندازه‌ی دکمه‌ی کاپشن دکتر احمدی نژاد عزیز هم به این ملت خدمت نکرده اند. دکمه‌ی کاپشن زیبای دکتر عزیز بیش از ۸۰ سفر پربرکت  استانی در کارنامه‌ی خود دارد اما نخ عبای وطن فروش شما چند سفر خائنانه‌ به مقصد جرج سورس و رفقا را در کارنامه دارد؟‌ برای ما دم از انتخابات نزنید که دندان تان را خُرد می کنیم.

حرف آخر یک کلام، تنها مذاکره‌ی ما ملت با آنکه قلب رهبرمان را شکسته این است که گردنش را خُرد کنیم. ما عجله‌ای برای این کار نداریم اما هر موقع شما اراده‌ی بازگشت به نظام کنید بازوان عباسی ما آماده است …. بسم الله ….