وکیلانه » انتخابات
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها انتخابات

شخصیتِ واقعیِ نامزدها

مه 31st, 2013 دسته اجتماعی | 45 دیدگاه »

1) خیلی از ما ایرانی‌ها برای هوش ارزش زیادی قائل نیستیم. نمونه‌اش؟ همین انتخاب همسر مثلاً. خیلی از ماها در پاسخ به ملاک‌های انتخابِ هم‌سر به ظاهر، اعتقادات، خانواده، تحصیلات، هماهنگی فرهنگی و غیره اشاره می‌کنیم. اما چقدر برایمان هوشِ طرفِ مقابل مهم است؟ در صورتی که هوش می‌تواند به دنبال خودش بسیاری از چیزها مثل تحصیلات، فرهنگ، ثروت و غیره را به همراه بیاورد و جای خالی خیلی از چیزهای دیگر را هم پر کند. اما، کمتر کسی از ما به هوش در طرف مقابل فکر می‌کنیم.

2) مناظره‌های تلوزیونی امروز برگزار شد. تَعَدُدِ نامزدها یکی از مشکلاتِ جدی پیش‌روی مناظره‌ها بود. اگر قرار بود رودررو برگزار شود به چیزی نزدیک به 28 مناظره نیاز بود و بیست‌وهشت مناظره حتی اگر وقت هم بود باز زیاد می‌شد. مُدلی که امروز از مناظره‌ها دیدیم علی‌رغم برخی اشکالات یک ویژگی بزرگ داشت. بسیار سعی شده بود نامزد‌ها واقعیتِ درونی خودشان را بروز بدهند نه آنچه را که دوست دارند از خودشان نشان داده شود!

و اساساً مناظره یعنی همین. یعنی بفهمیم هر نامزد در واکنش به موقعیت‌های مختلف چه می‌کند و به قول معروف چند مرده حلاج است. در بسیاری از کشورهای دنیا هم واکنش‌های کوچکِ نامزدها در مناظره‌ها مهمتر از حرف‌هایشان می‌شود. در همین مناظره‌ی معروفِ موسوی؛ احمدی‌نژاد هم اکثراً روی واکنش‌هایی که بجز ارائه‌ی برنامه بود حرف زده می‌شد.

..

..

مناظره یعنی به چالش افتادن نامزد. واِلا وقت برای اعلام برنامه که فراوان هست. گاهی این چالش با رودررو شدن با نامزدِ دیگر ایجاد می‌شود و گاهی با رودرو شدن با کارشناسان. روددررو شدن با هم‌دیگر که به دلیل تَعَدُدِ نامزدها امکان‌پذیر نبود. روددررو شدن با کارشناسان هم حرف و حدیث زیادی به همراه دارد که از ظرفیت کشور ما خارج است! پس چاره‌ای نمی‌ماند جز قرار دادن نامزد‌ها در یک محیطی که مجبور بشوند منِ واقعی‌شان را به نمایش بگذارند. وقتی شعار، وعده، تخریب می‌شوند سه ضلعِ‌ اصلی تبلیغات نامزد‌ها؛ چه خوب شد که صداوسیما نامزد‌ها را مجبور به نشان دادنِ خودِ واقعی‌شان کرد.
محدودیتِ زمانی باعث می‌شود صراحت و صداقت بالا برود. (چیزی شبیه به شبکه‌ی اجتماعی توییتر که بیشتر از 140 کارکتر نمی‌شود نوشت و همین باعث می‌شود این شبکه صریح‌ترین و واقعی‌ترین بازخود از کاربر را به نمایش بگذارد). مثلاً عمراً آقای روحانی اینچنین صریح مواضع‌ش را می‌گفت.  هرچند به نظرم اگر واحد‌های زمانی به 10 دقیقه یا بیشتر تغییر پیدا می‌کرد بهتر بود.
به نظرم همین مدتِ‌دار بودن باعث می‌شد مشخص شود دقیقا یک نامزد برنامه دارد یا هی حرف‌های قبلی‌ش را تکرار می‌کند.

3) چیز دیگری که صدای خیلی‌ها را درآورده قسمت‌های آخرِ مناظره بود. پاسخ‌های کوتاه و عکس. دوباره به پاراگرافِ اولِ نوشته برمی‌گردیم. عنصرِ هوش! ما طی تبلیغاتِ‌ انتخاباتی چقدر با میزانِ هوش یک نامزد آشنا می‌شویم؟ تقریباً هیچ! اما این دو بخشِ آخر به نظرم اساساً ایجاد شده بود برای نشان داده شدنِ شخصیتِ‌ واقعی نامزد‌ها  و میزانِ هوش‌شان. این‌که یک نفر چقدر منفی یا مثبت‌اندیش است؟ یک نفر چقدر امیدوار است و چقدر ناامید؟ واکنش هر نامزد بخصوص به هر عکس؛ از منظرِ‌ علمِ روان‌شناسی هزار حرفِ نگفته داشت. خیلی از این حرف‌ها را مردم عادی هم می‌توانستند بهفمند. این‌که یک نامزد در برابر هر عکس آیه‌ی یاس می‌خواند؛ ولی در جمع‌بندی‌های آخر می‌گفت من به آینده امیدوارم! حتی واکنشِ آقای عارف به نوع سوالات جای تامل دارد. این‌که مثلاً بعداً در کشور وقتی در مقابل یک عملِ اشتباهِ قرار گرفت چه برخوردی می‌کند. 

این‌که فلان نامزد با هر عکس شروع می‌کرد به تخریبِ دولت قبلی یا شهرداری و غیره. این‌که طرفِ فرقِ بین معدن و دره‌ی توریستی را نمی‌دانست. این‌که یک نامزد در واکنش به چندین و چند عکس فوراً به عنصرِ‌ تکنولوژی اشاره می‌کرد!  این‌که نامزدی به خود‌ش زیادی غره‌ است و به همین خاطر بر اساسِ هیچ و پوچ می‌گفت این معدن احتمالاً برای سمنان است و خیلی حرف‌های دیگر.

4) شاید این مناظره‌ها خیلی بهتر از این هم می‌شد انجام شود. بهتر بود که از قبل با نامزد‌ها در میان گذاشته شود. مجری نباید می‌گفت سوال‌های تستی تا حساسیت ایجاد نکند و… اما خوب بود. ما نیاز داریم به این‌که نامزد‌ها را واقعی بشناسیم. منِ واقعی نامزد‌ها را بشناسیم نه آن چیزی را که آن‌ها می‌خواهند از خودشان به نمایش بگذارند.

5) دوست عزیزی نوشته بود رئیسِ جمهور شئنی بجز خدمت‌گذاری ندارد که آقایان این‌گونه شاکی شده‌اند از پایین‌ آمدنِ‌ شإنشان. 

6)‌  چقدر جای تفکرِ احمدی‌نژادی خالی بود…

تکرارِ سخنانِ رهبر یا اجرای سخنانِ رهبر؟!

مه 30th, 2013 دسته اجتماعی, ره‌بر حکیم انقلاب, زیربنایی | 11 دیدگاه »

“ره‌بر وظيفه‌اش تبيينِ ارزش‌ها و راه‌بردهاي كلان است. بالاترين مقامِ اجرايي يعني رئيس‌جمهور وظيفه‌اش تبيينِ راه‌بردهاي فرابخشي است. وزرا بايد راه‌بردها را بخشي كنند و البته با راه‌كارهاي كلان به سازمان‌هاي تابعه‌شان ابلاغ كنند. سازمان‌ها بايد بروند سراغِ راه‌كارهاي خرد و كار را در ميانِ مردم توزيع كنند. يعني به من و تو كه رسيد تبديل شود به يك كارِ انضمامي و مشت پر كن. كانكريت. نه يك شعارِ انتزاعي.

اگر ره‌بر گفت، جنبشِ نرم‌افزاري، رئيس‌جمهور بايد اين را بدهد به وزارت نفت مثلاً، يعني تحقيق و توسعه در صنعتِ نفت. بعد وزير در معاونت‌هاي اقتصادي استفاده كند از دانش‌كده‌ي اقتصاد. يك معبر باز كند براي نفوذِ دانش‌‌ كده‌ي اقتصاد. از آن‌طرف رابطه دانشكده‌هاي نفت و پتروشيمي را با بدنه‌ي وزرات تعريف كند. سازوكار تعريف كند براي توليد سوالاتِ علمي وزارت‌خانه و اين سوال‌ها برسد به دانش‌ گاه‌ها و دانش‌كده ها و پژوهش كده‌هاي مرتبط. و شايد مثلاً اين قضيه تبديل شود به يك اردوي دو روزه‌ي بازديد از ماهشهر در دانش‌كده‌ي مكانيك اميركبير به خرج وزارت نفت.

… وظيفه‌ي خطيبِ جمعه‌ي فلان دهستان نيز تمجيد از پسرِ كربلايي حسن است كه فوق ديپلمِ كشاورزي دارد و كانالِ آب را از دهِ بالادست سيمان كرده است و كودِ شيميايي گرفته است براي زمين‌هاي اهالي و توي زمينِ خودش هم كاشتِ برنجِ كم آب را امتحان كرده است و موفق شده است. به خطيبِ دهستان كه رسيد بايد تبديل شود به هم‌چه وظيفه‌اي، نه تكرار سخنانِ ره‌بر.

اين يعني جنبشِ نرم‌افزاري در نگاهِ سيستماتيك.
اما در عالمِ واقع چه اتفاقي مي‌افتد؟ ره‌بر مي‌گويند جنبش نرم‌افزاري. رئيس قوه مي‌گويد جنبشِ نرم‌افزاري. خطيبِ جمعه‌ي فلان دهستان مي‌گويد جنبشِ نرم‌افزاري. رئيس ناحيه‌ي مقاومت فلان‌جا مي‌گويد جنبشِ نرم‌افزاري، بسيج دانش‌جويي هم هفت – هشت سمينارِ پر و پيمان برگزار مي‌كند به نامِِ جنبشِ نرم‌افزاري تا اين عبارت برسد به دانش‌گاه‌ها. صداوسيما هم مي‌شود يارِ دوازدهمِ جنبشِ نرم‌افزاري!
و نتيجه؟ ظرفِ مدتِ كمي، از اين عبارت كه باطني حكيمانه دارد، پوسته‌اي مي‌ماند مجوف و به درد نخور. به شدت دست‌مالي شده. ديگر هيچ‌ آدمي كه سرش به تنش مي‌ارزد نمي‌رود سراغ اين عبارت و باطنِ حكيمانه‌ي آن نيز پشتِ ظاهرِ تو خالي‌اش گم مي‌شود.

يكي از مديرانِ‌ مسوولِ سابقِ مطبوعات براي من مي‌گفت كه وقتي اين بحث (جنبش نرم‌افزاری) مطرح شد، من يك روز تيترِ يك زدم فرمايش ره‌بر را. اما از روزِ دوم شروع كردم به مصاحبه‌ي علمي، خبرِ علمي و خلاصه توليد يك فضاي نشيطِ علمي.
نتيجه؟ هيچ! يكي از مسوولان سياسي مرا خواست و دو – سه روزنامه‌ي ديگر نشان داد و گفت: نگاه! هنوز دوستانِ ديگرِ ما هر روز بحثِ جنبشِ نرم‌افزاري را مطرح مي‌كنند، اما شما پاك فراموش كرده‌ايد اين موضوع را…

اين نگاه است كه تفكيك حيثيات را متوجه نمي‌شود. خيال مي‌كند با تكرارِ عين عبارت وظيفه‌اش را انجام داده است. مسوولان (هنوز) ياد نگرفته‌اند كارِ اصلي‌شان را، باز راه‌برد مي‌دهند. آن هم راه‌بردِ كلان، از زاويه‌ي ديدِ رهبر. يعني خلطِ استراتژي و تاكتيك…”

(ص 126؛ سرلوحه‌ها؛ رضاامیرخانی)

مشايي تمام شد؛ به همين سادگي

مه 25th, 2013 دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی | 36 دیدگاه »

دو سالِ پيش همين‌روزها، تازه انقلاب مردم عرب شروع شده بود. اما توي روزنامه‌ها، سايت‌ها و خبرگزاري‌هاي داخلي، هر كجا را كه نگاه مي‌كرديم داشتند درباره “جريان انحرافي” از خودشان تحليل در مي‌كردند. همان‌زمان مطلبي نوشتم با عنوانِ ” توهمي به نام فتنه‌ي عظيم جريان انحرافي“.

اصل حرفم در آنجا اين بود كه اين قضيه اولاً‌ جريان نيست در ثاني اگر باشد آنقدر بزرگ نيست كه اين‌همه هزينه‌ براي دفع‌ش صرف مي‌كنيد ثالثاً خواص مورد نظر مراقب کلاه خود باشند تا در فتنه‌ی ساخته و پرداخته شده‌ توسط  ذهن خود، از دشمن فرضی شکست نخورند!. استدلال‌م هم اين بود كه چه بخواهيد چه نخواهيد مشايي بعد از احمدي‌نژاد تمام خواهد شد، دقيقا مثل مهاجراني كه بعد از خاتمي تمام شد. آن‌زمان و در آن داغي، اين حرف خوش‌بيني تلقي مي‌شد.

اما حالا به نظرم خوب است خيلي‌ها به عقب برگردند. ببينند در دو، سه سالِ گذشته چقدر وقت و هزينه‌ي كشور را صرفِ يك “توهم” و “حرف‌هاي سستِ هيچ‌وپوچ” كردند؟‌ در اين دو، سه سال چقدر تهمت زدند؟ چقدر دروغ گفتند؟ براي چه؟ براي هيچ‌ و پوچ. براي مثلاً اين روزها كه پيش‌بيني مي‌كردند آشوب مي‌شود ولي انگار آرام‌تر از هميشه است.

هرچند خيلي از آنها حالا منتظرند و لحظه‌شماري مي‌كنند احمدي‌نژاد يا هاشمي كاري كنند، بيانه‌ي خاصي بدهند، استعفا كنند، ولي ايكاش بجاي اين انتظار، مواضعِ دو سه سال گذشته‌ي خود را مرور كنند. ايكاش بنشينند و با خداي خود خلوت كنند و توبه كنند از اين همه تهمت. از اين‌همه دروغ. از اينهمه تحليلِ اشتباهِ هزينه‌ساز.  مي‌گفتند فتنه‌ي عظيمي در پيش است. حالا بايد اين فتنه بروز مي‌كرد. اما هيچ خبري نيست. همه‌ي تحليل‌ها تو زرد از آب درآمد.

اين وسط اگر ذره‌بين دست بگيريم و فتنه يابي كنيم، اين فتنه فقط يك مردود دارد: “ولایتمدارانی که فكر مي‌كردند بیشتر از “ولی” می فهمند“.

به نظرم آقاي هاشمي هم فراتر از انتظار عمل كرد. تفاوتِ عملكردِ او با عملكردِ آقاي موسوي هم قابل تامل است. 

چرا انتخابات در ايران تا به اين حد ناموسي‌ست؟

مه 18th, 2013 دسته اجتماعی, کتاب | 23 دیدگاه »

پاي ناموس كه وسط باشد انجام هركاري مجاز مي‌شود؛ انگار. هم خودِ فرد فكر مي‌كند هدف (يعني دفاع از ناموس) آنقدر مهم و حياتي‌ست كه براي‌ حفظ‌ش مي‌شود از هر وسيله‌‌اي استفاده كرد. هم باز خود‍ فرد فكر مي‌كند جامعه به او حق مي‌دهد و بلكه او را ستايش مي‌كند كه براي دفاع از ناموس‌ش دست به هر كاري بزند. فرد احساس مي‌كند اگر از ناموس‌ش دفاع نكند يك عمر تحقير را بايد بپذيرد. حالا بحثِ انتخابات در ايران است كه براي نامزدها به شدت ناموسي‌ست. يا اگر بخواهييم مودبانه سخن بگوييم انتخابات در ايران بحثِ مرگ و زندگي شده است؛ انگار!

اما چرا؟ چرا يك چيزي از درونِ وجودِ نامزد‌ها و اطرافيان‌شان نهيب مي‌زند كه اگر مي‌خواهيد زنده بمانيد توي اين ايام هرچه از دست‌تان برمي‌آيد انجام دهيد؟ چرا اين روزها همه با رگهاي گردنِ بادكرده حتي به رفيقِ‌ترين رفيق‌شان مي‌تازند به خاطر انتخابات؟ چرا اينهمه فضاي انتخابات در ايران خشن و دشمنانه است؟

در چرايي به بحثِ نگران مردم بودن و خدمت به آنها و پيشرفتِ‌ جامعه نمي‌شود اشاره كرد كه هيچ! متاسفانه حتي بحثِ‌ ثروت و قدرت هم مطرح نيست؛ انگار. دست‌ِ كم براي برخي نامزدها حتي رسيدن به ثروت و قدرت هم باعثِ اين‌همه دست و پا زدن نمي‌شود. به نظرم تنها دليل اين موضوع مي‌تواند يك‌چيز باشد.

نامزد‌هاي انتخابات هركدام به خوبي به اين واقعيت رسيده‌اند كه شكست در انتخابات يعني حذفِ كامل از صحنه‌ي مسئوليت. فرداي انتخابات، بازنده هيچ كاره مي‌شود. هيچ‌كاره‌ي هيچ كاره.  و اين يك مورد نه انگاره‌اي ذهني‌ست كه واقعيت عيانِ جامعه‌ي ماست. در كشورِ قشنگ ما هركس به قدرت رسيد اول از همه تمام مخالفين و منتقدان‌ و حتي كساني كه متفاوت با او فكر مي‌كنند را از حَيّزِ انتفاع خارج مي‌كند و در مرحله‌ي بعد يكي از جدي‌ترين كارهاي‌ش مي‌شود زدن توي سر مخالفان. شكست در انتخابات در واقع شروعِ يك دوره تحقير، يك دوره بي حرمتي و يك‌ دوره گوشه‌نشيني است.

در حالي كه آدم‌ها هرچقدر هم متفاوت، باز هم نقاط مشتركي دارند كه بشود با هم كنار بيايند. يا اگر اين حرف را تساهل و تسامح فرض شود لااقل كسي كه 8 سال يا كمتر يا بيشتر توي يك كار بوده باشد يك‌سري تجربيات دارد كه سرمايه‌ي ملي محسوب مي‌شود. كه بايد از اين سرمايه استفاده كرد. يا ممكن است فردي در خصوص نظرش با نظرِ سياسي با پيروزِ انتخابات متفاوت باشد اما درباره مثلاً صنعت، تجارت يا آموزش و پرورش يا فرهنگ متخصصي باشد كه بايد از او استفاده كرد.

در كشور ما اما از فرداي انتخابات، رئيس‌جمهورِ جديد شروع مي‌كند به تغيير در مسئوليت‌ها و اين تغيير تا هُم‌فيها خالدونِ‌ آبدارخانه‌ي اداره‌ي آموزش و پرورش فلان روستاي فلان شهرستان هم مي‌رسد. و اين؛ درست نيست. و اين، همان چيزي است كه باعث مي‌شود براي جلوگيري از چنين تحقيري افراد بحثِ انتخابات را مرگ و زندگي بدانند.  چون احزاب و گرو‌ه‌ها در ايران چيزي از خودشان كه ندارند هرچه دارند از دولت است. از نفت. و با جدا شدن از نفت خرجِ دفتر و دستك‌شان هم درنمي‌آيد و بايد دستِ كم 4 سالِ‌ تمام تحقير را تحمل كنند.

اين‌روزها اگر فرصت داشتيد دوباره نگاهي به نفحاتِ‌نفتِ اميرخاني بيندازيد.

..

..

صفحه 1 از 512345