وکیلانه » انتخابات
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها انتخابات

هاشمی؛ تنها شانس مشایی برای تایید صلاحیت

اردیبهشت ۲۲ام, ۱۳۹۲ دسته احمدی‌نژادی نوشت, دستگیری فائزه هاشمی | ۳۴ دیدگاه »

مهمترین ویژگی انتخابات یازدهم تردید بسیاری از رای‌دهندگان بود. بسیاری به خیر‌الموجودین یعنی گزینه‌ی حداقلی فکر می‌کردند. کسی که نه از جان و دل بخواهند او رئیس‌چمهور بشود بلکه مجبور بودند برای رای نیاوردن دیگری به یک گزینه‌ی حداقلی که نزدیک‌تر به دیدگاهشان است فکر کنند. البته تا قبل از ساعت پنج‌و‌نیم عصر دیروز!  

در نیم‌ساعت پایانی، بازی عوض شد. هم اصلاح‌طلبان بجای روحانی و عارف و غیره حالا می‌توانند به گزینه‌ی جدی‌ی مثل هاشمی فکر کنند و برایش از ته دل کار کنند. هم هواداران دولت می‌توانند بجای جوانفکر و رحیمی و غیره به مرادشان یعنی مشایی فکر کنند. و هم بسیاری از افرادی که ته‌دلشان راضی به رای دادن به قالی‌باف نمی‌شد و نمی‌خواستند به گزینه‌ی به‌فرموده‌ای مثل لنکرانی فکر کنند حالا می‌توانند روی جلیلی کار کنند.

واقعیت این است که انتخابات بعدی روی همین سه نفر می‌چرخد. البته درباره‌ی نفر سوم کاملاً بستگی به عملکرد روزهای آینده‌ی آقایان قالی‌باف و جلیلی دارد. کسانی هم که با استناد به نتایج نظرسنجی‌ها دکتر جلیلی را خارج از این محدوده می‌دانند باید توجه داشته باشند وقتی تا دقایق آخر‍ دیروز رای خیلی از حرفه‌ای‌های دنبال کننده‌ی اخبار معلوم نبود و از دیروز تا امروز رای خیلی‌ها تغییر پیدا کرده چطور می‌شود روی نظرسنجی‌های هفته‌های گذشته حساب کشید؟

اما! همه‌ی این‌ها در گرو نظر شورای نگهبان است.
به نظر‍ شخصی من شورای نگهبان به دلیل وظیفه‌ی ذاتی خود باید بدون در نظر گرفتنِ شرایط انتخابات و چین‌ش نامزد‌ها و بدون در نظرگرفتن نتیجه‌ی عمل‌ش به وظیفه‌ی قانونی خود عمل کند. نه به خاطر ترس از عواقبِ رئیس‌جمهور شدن، فردی را ردصلاحیت کند و نه به دلیل ترس از عواقبِ ردصلاحیت، کسی را تایید کند. چه ما موافق نظارت استصوابی باشیم چه مخالف آن، باید از شورای نگهبان چنین انتظاری داشته باشم که اگر غیراین باشد شورای نگهبان، پس برای چیست؟‌ 

اما نکته‌ی مهم، انتخاب شورای نگهبان بین دوراهی است. به هر دلیلی که بخواهد مشایی را ردصلاحیت کند به طریق اولی‌ باید هاشمی را هم ردصلاحیت کند و جایگاه هاشمی آیا اجازه ردصلاحیت را می‌دهد؟ بنابراین از آن طرف هم به هردلیلی بخواهد هاشمی را تاییدصلاحیت کند، مشایی را هم باید تایید کند.

در کُل بدترین گزینه‌ی ممکنه تایید صلاحیت یکی از این دو و رد دیگری است. اگر مشایی به تنهایی آمده بود ردصلاحیت او آسان‌ترین کار ممکنه بود. ولی حالا هاشمی؛ شانس مشایی برای تایید صلاحیت شده است. این را از تیتر امروز روزنامه‌ی دولت (ایران) می‌شود بهتر فهمید.
فعلاً و تا اینجای کار مهمترین موضوع شور و شوق انتخاباتی است که حاصل شده و این برای نظام‌جمهوری اسلامی خیلی خوب است. این نه به دلیل به رخ‌کشاندن برای سبزهاست که ماجرای سبزها و مردم بعد از حضور در انتخابات مجلس تمام شد. این خوب است چون نشان می‌دهد یک نظام اسلامی؛ بعد از ۳۰ سال هنوز پویاست. امیدوارم نتیجه‌ی این پویایی هرچه که هست در نهایت به سودِ اقتصادِ مردم باشد. خیلی نگران اوضاع قیمت‌ها بعد از انتخابات هستند.

بازی بُرد بُردِ آقای هاشمی؟!

اردیبهشت ۱۸ام, ۱۳۹۲ دسته دستگیری فائزه هاشمی, ره‌بر حکیم انقلاب | ۲۳ دیدگاه »

درباره‌ی آقای هاشمی رفسنجانی حرف‌های گفتنی زیاد است. هم در مورد خودشان و افکارشان، هم درباره عملکرد ایشان و هم درباره خانواده و اطرافیان محترم‌شان. اما تا زمانی که ایشان رسماً وارد عرصه‌ی انتخابات نشده‌‌اند فکر نمی‌کنم ضرورتی داشته باشد به این موضوعات به صورت خاص پرداخته شود. ولی این روز‌ها  که آقای هاشمی ظاهراً مُرَدَد بین بله گفتن برای آمدن هستند و باطناً  از خدا خواسته برای آمدن، حرفی را گفته‌اند که تعبیر به بازی برد برد هاشمی شده‌ است.

روز گذشته ایشان در دیدار با دانشجویانی که خواستار حضور او در انتخابات شده‌‌اند گفته است:

 اگر بخواهد شرایطی بوجود بیاید که بین من و رهبری حالت نزاع و اختلاف بوجود بیاید همه ما ضرر خواهیم کرد… . برای آمدن به صحنه انتخابات ریاست جمهوری در حال ارزیابی شرایط هستم من بدون موافقت ایشان وارد عرصه نخواهم شد چون اگر ایشان موافق نباشند نتیجه ای که به بار می آید معکوس خواهد بود.

بازی برد برد یعنی با این صحبت، اگر هاشمی بیاید به معنی رضایت و درخواست رهبرانقلاب از ایشان بوده و اگر نیاید یعنی آقای خامنه‌ای نمی‌خواهد هاشمی رئیس‌جمهور باشد. و این یعنی چه هاشمی بیاید چه نیاید برنده است. البته به خیال خودش!  واکنش رهبر انقلاب اما  چه خواهد بود؟

پاسخ به نظرم خیلی ساده است. یعنی اصلاً نیازی نیست منتظر واکنشی باشم. آقای خامنه‌ای بارها و بارها روی “هر آنچه قانون بگوید” تاکید فراوان داشته‌اند. و وقتی سخن از انتخابات بوده است این تاکید روی “قانون ملاک است”‌ بسیار بیشتر شده است. در همین دیدار آخر با دست‌اندرکاران انتخابات فرمودند:

راه اساسى براى اینکه مشکلات انتخاباتى پیش نیاید، التزام به قانون است؛ این را من عرض بکنم. آحاد مردم در هر جاى کشور که هستند؛ در شهر، در روستا، در مرکز، در کلانشهرها و در همه جا، باید به دنبال این باشند که هر کسى حرفى میزند، بر اساس قانون باشد؛ هر کسى توقعى دارد، بر اساس قانون باشد.

این اولین بار نیست که نامزدی آمدن‌ش را به رهبری ربط می‌دهد. بسیاری از نامزد‌های دوره‌های مختلف از دیدارشان قبل از اعلام حضور با رهبری گفته‌اند و همگی هم متفق‌القول بوده‌اند که رهبری نفیاً یا اثباتاً نظری نداشته است. یعنی ناگفته پیداست هر مُراجعی به رهبر انقلاب در خصوص هر موضوعی به قانون ارجاع داده می‌شود. بنابراین اگر قانون اجازه بدهد هاشمی می‌تواند بیاید و اگر قانون اجازه ندهد، نه.

البته حرفِ آقای هاشمی نکته‌ی دیگری هم داشته است. آنجا که گفته‌اند اگر رهبری مخالف آمدن‌ش باشد نتیجه‌ معکوس خواهد بود. و این، خوب، حرفِ اضافه‌ای ست و مربوط به بعد از رئیس‌جمهور شدن. یعنی آقای هاشمی اول باید ببیند مردم او را انتخاب خواهند کرد یا نه بعد درباره این موضوعات می‌تواند با اتکاء به رای مردم حرف بزند.

در هر صورت آقای هاشمی چه بخواهد بیاید چه نخواهد، نیاز به این‌همه ناز و کرشمه‌ی رسانه‌ای و درنوردیدن مرز ۳ دیدار در روز نیست!‌ یا ایشان احساس خطر می‌کند و می‌داند که می‌تواند خطر را رفع کند که اگر چنین باشد باید بیاید؛ یا نه که نباید بیاید. پس علت این‌همه دیدار و رسانه‌ای کردن آمدن یا نیامدن‌شان چیست؟ بازی تکراری “میام، نمیام” چه دلیلی می‌تواند داشته باشد؟

آیا جز این است که ایشان و تیم همراهشان دارند رای مردم را ارزیابی می‌کنند؟ آیا جز این می‌تواند باشد که احساس تکلیف و انداختن توپ در زمین رهبری همه بهانه است برای اینکه بداند مردم می‌خواهند‌شان یا نه؟ و مطمئناً‌ اگر بدانند رئیس‌جمهور خواهند شد می‌آیند و اگر نه، نه. چرا که رای نیاوردن به معنای مرگ سیاسی ایشان خواهد بود. و این فقط یک نمونه از عدم صداقت ایشان است. هاشمی‌نیسمِ مهوع و سیّاس را به وضوح می‌شود در همین اعلام حضور دید. در اعلامِ حضورِ کاسبکارانه.  با این‌همه ادعا و اظهار نگرانی اگر هاشمی بیاید که انشالله بیاید وزن‌ش مشخص خواهد شد و اگر نیاید یعنی خودش به این نتیجه رسیده که مردم نمی‌خواهندش!

پرانتز باز. وقتی قبل از انتخابات ۸۸ دختر‍ آقای هاشمی در آن گردهمآیی از یکی بودنِ راه دولت اصلاحات و سازندگی گفت، وقتی دکتر احمدی‌نژاد در مناظره با آقای موسوی گفت:

امروز آقای موسوی در مقابل من نیست. سه دولت گذشته در مقابل من است. این سه درگذشته هم از یکدیگر حمایت کردند در واقع اینها با هم بودند. زمانی که دولت تشکیل شد اینها هدفشان ضربه زدن به دولت بود. علت این فشار سنگین به بنده و فشارهای سنگین‌‌تر به یک مساله برمی‌گردد که دراین سه دوره نظام اداری شکل گرفته که از ارزش‌های انقلاب فاصله گرفت. آرام آرام جریانی شکل گرفت که خود را حاکم بر ملت می‌دانست. 

همه انکار کردند. گفتند تهمت می‌زند. گفتند بازی احمدی‌نژاد است برای کسب رای. اما کمتر کسی فکر می‌کرد چهار سالِ بعد این یکی بودن اینقدر عیان و آشکارا بشود. پرانتز بسته. 

فضای کنونی انتخابات نتیجه چیست؟

اردیبهشت ۵ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, انقلاب اسلامی, زیربنایی | ۱۱ دیدگاه »

اگر به فضای این روزهای کشور بشود انتخاباتی گفت، بیشتر از همه به نظرم شبیه به فضای سال‌ ۸۴ و دور اول انتخابات نهم شده است. از دو جهت می‌توان این شباهت را دید. اول به لحاظ تَعدُد نامزدها؛ دوم به دلیل شدت بی‌اخلاقی‌ها.

تعَدُد نامزدها دلایل بسیاری دارد و می‌شود و به نظرم باید روی چرایی این موضوع کار کرد. اما مهمتر از همه “اطرافیان چاپلوسی” هستند که به خاطر منفعت‌طلبی یا هرچیز دیگر برای بالادستی‌های خود توهم محبوبیت ایجاد می‌کنند.  این اطرافیان چاپلوس به مثابه بدترین دشمن با گرای اشتباه دادن به بالادستی‌های خود (کسانی که شاید در یک بخش مدیر خوبی باشند اما قطعاً در حد و اندازه‌های ریاست جمهوری نیستند) دارند چوب حراج می‌زنند به تمامی سوابق‌شان. نمونه‌ی این افراد را در ذهنتان مرور کنید. البته این موضوع دلیل دیگری هم می‌تواند داشته باشد. شدت تخریب‌ها و توهین‌های افسارگسیخته به اسم انتقاد به دولت قبلی.

سال ۸۴ هم همینجور شده بود. چون برخی‌ها (!)  آقای خاتمی را به درست یا غلط نمی‌خواستند فضا را برای هر توهین و تهمت و نق‌زنی‌های به اسم نقد باز گذاشتند و این باعث شد نقدِ دولت مُد بشود. هرکسی با هر سطح از آگاهی و تخصص می‌آمد و یک چیزی می‌گفت و غالب فضای رسانه‌ای کشور فرای درست یا غلط بودن آنرا بازنشر می‌کرد. فی‌الواقع فضای رسانه‌ای کشور نقد آقای خاتمی را می‌پسندید.

حالا هم دقیقاً‌ همانجور شده است. تخریب احمدی‌نژاد خریدار دارد. هر تخریب و هر پیش‌بینی مخربی از آینده احمدی‌نژاد می‌شود تیتر یک. نقد به جا که جای خود.
دلیلی که در ابتدای نوشته گفتم یعنی “اطرافیان چاپلوس” که توهم محبوبیت ایجاد می‌کنند و همین‌ که هرحرفی نسبت به دولت انتقاد محسوب می‌شود؛ باعث این می‌گردد که برای برخی‌ها توهم “ما می‌توانیم” ایجاد شود و نهایتاً احساس تکلیف کنند. به عبارت صریح‌تر آقایان لابد در ذهن خود خیال می‌کنند ما اوضاع را از این که هست که خراب‌تر نمی‌کنیم!

رهبر عزیز انقلاب هم در دیدار اخیر با کارگران به نکته‌ای اشاره فرمودند که شاید ناظر به همین توهم “ما می‌توانیم” باشد:

“ما عرض کردیم سلائق مختلف و هر کسى که احساس میکند توانائى دارد، بیاید وسط میدان؛ توده‌ى مردم و جمعیت عظیمِ ده‌ها میلیونى ملت هم ان‌شاءاللَّه وارد میدان خواهند شد؛ اما در محاسبه، آن کسانى که داوطلب میشوند، اشتباه نکنند؛ بدانند مدیریت اجرائى کشور یعنى چه. نه در ارزیابىِ نیازى که کشور به یک قدرت اجرائى دارد، اشتباه کنند، نه در ارزیابى توانِ خودشان اشتباه کنند.”

به هر حال این توهم  باید اصلاح شود. این توهم باید ریشه‌یابی بشود. چنین وضعیتی مطلوبِ مردم نیست. مردم رئیس‌جمهور را خیلی بالاتر از چیزی می‌دانند که نامزدهای کنونی تصوّر می‌کنند و همین امر شاید باعث شده که مردم این‌روزها به خوبی می‌دانند به چه کسی نمی‌خواهند رای بدهند اما دقیقاً نمی‌دانند به چه کسی می‌خواهند رای بدهند. 

وقتی برای تخریب احمدی‌نژاد می‌شود دنبال خواهر و مادر مردم افتاد

فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, وقایع اتفاقیه | ۳۴ دیدگاه »

مراسمی که دیروز در ورزشگاه آزادی برگزار شد‌ و اخبار و تحلیل‌های منتشر شده‌ی قبل و بعد از آن می‌تواند نمونه‌ای کوچک باشد از جریاناتی که در دو سال اخیر در کشور اتفاق می‌افتد. هیاهو بر سر هیچ!

بلافاصله با اعلام خبر برگزاری این برنامه، سایت‌ها و نشریات به اصطلاح اصول‌گرا و مخالفین دولت شروع به تحلیل‌های متنوعی کردند و با بزرگ‌نمایی بسیار  آنرا به مهم‌ترین حادثه‌ی هفته‌ی گذشته‌ی عرصه‌ی رسانه‌ای کشور تبدیل نمودند. در مقابل دولت اصرار داشت که این کار هیچ ارتباطی به انتخابات ندارد و تنها مراسمی است برای تقدیر از دست‌اندرکاران سفرهای نوروزی. اصرار و تحلیل‌های مخالفین دولت هر روز بیشتر و بیشتر شد و از پیش‌بینی‌های عجیب رسید به تحلیل اینکه قرار است دولت در صورت استقبال از مراسم، از نامزد انتخاباتی‌ش رونمایی کند و در صورت عدم استقبال دست به اغتشاش و مظلوم‌نمایی بزند!

پس از برگزاری مراسم معلوم شد دولتی‌ها دست‌کم در ظاهر صادقانه عمل کرده‌اند  و فعالیت انتخاباتی در این برنامه صورت نگرفته است.  حتی دکتر احمدی‌نژاد زنده بهار معروف‌ش را هم در پایان سخنرانی نگفت تا هیچ حرف و حدیثی باقی نماند. در چنین وضعی سایت‌های مخالف دولت دست‌شان در حنا ماند! و تحلیل‌ها و شبهه خبرهای ویژه‌ و محرمانه‌‌شان از درون اتاق فکر جریان انحرافی تو زرد از آب درآمد. 

در خصوص این موضوع چند نکته به ذهنم می‌رسد:

میتینگ آزادی

..

۱-  بزرگترین انتقاد مخالفین دولت و رسانه‌های اصول‌گرا به این برنامه هزینه‌ی برگزاری آن از جیب بیت‌المال بود. طبق گفته‌ی دولتی‌ها این برنامه اسپانسر خصوصی داشته و البته اگر مساله چیز دیگری بود حتماً کاراگاهانی که خودروهای دولتی پلاک‌قرمز این مراسم را کشف کرده‌اند هزینه‌های مراسم را هم کشف و اعلام می‌کردند! اما گیریم اعتراض مخالفین دولت به‌جا و درست. پس بر همین اساس لابد آقایان از پول شخصی‌ خودشان پیامک‌های حاوی اخبار ویژه‌‌ی (!) مراسم دیروز ارسال کرده‌اند.  از قبیل: جواد هاشمی و خانم آزادی مجری مراسم.  اجرای موسیقی شاد.  عدم توزیع مناسب غذا !!
و لابد هزینه‌ی سایت‌های به اصطلاح اصول‌گرا و فعالیت‌های انتخاباتی آنها ابداً از پول بیت‌المال و یک نهاد خاص نیست!!

۲- ایراد بعدی سایت‌ها و نشریات مخالف دولت به این مراسم برگزاری آن در آستانه‌ی انتخابات و بهره‌برداری انتخاباتی از آن بود. همانگونه که پیش‌تر گفته شد فعالیت انتخاباتی در این مراسم صورت‌ نگرفت. اما کافی است فردا صبح شما سری به سایت جار بزنید و روزنامه‌های صبح کشور را مرور کنید. وابستگان به شهرداری تهران برایشان از شیرمادر حلال‌تر است که از آقای شهردار تیتر و خبر انتخاباتی بزنند و فلان روزنامه‌ هم کاملاً آزاد است از تئوری‌های آقای دیپلمات اسبق بنویسد. آن یکی روزنامه‌ی دیگر هم می‌تواند هر روز از بای‌دیفالت (!)  همه‌ی انتخابات کشور مطلب بنویسد و در عین حال همه‌ی اینها با هم به دولتی که  کار انتخاباتی برای فرد مشخصی نمی‌کند اعتراض داشته باشند چرا از جیب بیت‌المال هزینه‌ی انتخاباتی زودهنگام می‌کنی؟!؟

۳- نکته‌ی جالب بعدی این بود که قبل از مراسم جار و جنجال به راه انداختند که قرار است فعالیت انتخاباتی انجام بگیرید. در مقابل دولتی‌ها انکار کردند. بعد از مراسم وقتی فعالیت انتخاباتی صورت نگرفت بجای سکوت در برابر غلط از آب درآمدن تحلیل‌هایشان، نوشتند: “شکست احمدی‌نژاد‌ی‌ها!” یعنی خودشان شایعه ساختند. خودشان باور کردند و خودشان بر اساس آن، تحلیل. حالا هم نوشته‌اند آقای احمدی‌نژاد چرا نگفته زنده باد بهار؟ به چه حقی؟ :))

۴- اما برای من تاسف‌بارترین اتفاق دیروز چیز دیگری بود. خاله‌زنک نیوزهای اصول‌گرا خیلی دلشان می‌خواست یک اتفاقات دیگری در مراسم بیوفتد و به همین خاطر عکاسان خبری خود را روانه‌ی استادیوم آزادی کردند. اما هنگامی که هیچ اتفاق خاصی نیفتاد عکاسانِ سایت‌های سوپر حزب اللهی شروع می‌کنند به چشم‌چرانی و هر کجا مویی از سر بیرون می‌بینند و یا دخترکی در حال تکان دادن پرچمی…  چیلیک! چیلیک! تا فردا سایت‌هایشان خالی نباشد.
برای من خیلی درد آور بود وقتی حاصل کار آنها را می‌دیدم. به طرز بی‌نهایت شنیعی می‌شد دید بجای اینکه اگر اتفاق خلاف شرعی در مراسم دیروز افتاده باشد را روایت کنند دنبال سوژه گشته‌اند و به زور هم که شده سوژه پیدا کرده‌اند و در این میان عکاس محترم خبرگزاری سازمان تبلیغات اسلامی (!) الحق البته از همه موفق‌تر عمل می‌کند…

از مدعیان اصول‌گرایی انتظاری هم نیست که غیر از این عمل کنند وقتی که پربیننده‌ترین مطالبشان اغلب از همین چیزهاست و کلیک‌خور سایت‌هایشان وابسته به: (+عکس). و از آقایان مدعی رزمندگی هم انتظاری نیست وقتی تقوا را اینگونه (+) پای منافع سیاسی ذبح می‌کنند. اما درد دارد سازمان متولی تبلیغات اسلامی کشور اینگونه بی‌تقوایی به خرج دهد و بودجه‌ی سازمان را که باید صرف اعتلای فرهنگ کشور بشود  هزینه‌ی منافع سیاسی کند.

ایکاش آقایان “إن لم یکن لکم دین فکونوا أحراراً فی دنیاکم…” را نصب عین‌شان قرار می‌دادند.  ایکاش در این ماه‌های پایانی بجای “این حرفهای هیچ‌وپوچ” قدری به فکر نقد‌های دقیق اقتصادی و فرهنگی دولت می‌افتادند. چرا که بیشتر به کارشان خواهد آمد.  آقایان هرچه قدر در تخریب دولت پیش بروند تازه در اول راهی قرار خواهند گرفت که سال ۸۸ آقای میرحسین موسوی و اطرافیان‌ش انجام می‌دادند و از آن هیچ سودی نبردند.

صفحه 2 از 512345