وکیلانه » انتخابات
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها انتخابات

وقتی اصلاح‌طلبان می‌گویند “انتخابات”، دقیقاً از چه چیزی حرف می‌زنند؟

فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, از مجلسی که ما داریم!, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی | ۱۱ دیدگاه »

 ۱- به نظرم یکی از مهمترین علل بقای نامِ اصلاح‌طلبان در ایران “متلوّن” (!) بودن آنهاست. بنا به گفته خود‍ِ اصلاح‌طلبان، اصلاح‌طلبی تعریف خاص و مشخصی ندارد و همین امر باعث می‌شود بنا به اقتضای شرایط حدودِ آرمان‌ها، اهداف و رفتارهای اطلاح‌طلبان تنگ و گشاد شود. گاهی کفِ خواسته‌های آنان می‌شود تغییر بنیادین در مسائلی مثل اختیارات ولایت فقیه و حذف شورای نگهبان و گاهی سقفِ خواسته‌های آنان می‌شود تایید یک نامزد در انتخابات!
اما جالب‌ اینجاست که شعار تغییرات بنیادین در قانون اساسی را همزمان با “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” مطرح می‌کنند و تقاضا برای حضور در انتخابات را همزمان با کودتا، دزدی آراء و مهندسی انتخابات خواندنِ انتخابات قبلی.

..

..

۲- حالا که برای حضور در انتخابات شرطی گفته نشده است. ولی “شروط خاتمی برای شرکت در انتخابات” این تیتر یادتان می‌آید؟ و قبل‌تر از آن هم عدم شرکت در هیچ انتخاباتی و کمی قبل‌تر از آن‌هم دیگر اصلاحات در ایران به بن‌بست رسیده  و باید با نافرمانی مدنی کاری کرد.

۳- من از سران و نامداران اصلاحات تعجب نمی‌کنم چرا که لازمه‌ی بقای آنان چنین متغیر بودنی‌ست.  اما برایم عجیب است وبلاگ‌نویسان و جوانانِ‌ هوادار اصلاحات با وجود چنین نظریاتی درباره کلیت حاکمیت و مثلاً وجود پُست‌های آموزش نافرمانی مدنی در وبلاگ‌هایشان چگونه از حضور در انتخابات دم می‌زننند و آنرا بدیهی(!) می‌دانند؟ مگر این همان حکومتی نیست که از شما دزدی کرد؟ و مگر سازوکار انتخابات همان ساز و کار قبلی نیست؟ مگر این انتخابات را دولت کودتا برگزار نمی‌کند؟ و مگر “میرِ اسیر” شما هنوز در بند نیست؟ و مگر قرار نبود ایران قیامت بشود؟ قیامت نشد؟ اشکال ندارد ولی همزمان حضور در انتخابات خیانت به خون  امثالِ‌ “ندا” و “سهراب” نیست؟ 

۴- بارها با دوستان مخالف نظام که گفتگو کرده‌ام در آخرین جمله گفته‌ام هرگاه در یکی از انتخابات‌ مجلس یا ریاست جمهوری فقط یک‌درصد کمتر از ۵۰‌درصد مردم شرکت کردند من دیگر ضرورتی برای ادامه چنین نظامی نمیبینم و آنرا غیرمردمی تلقی می‌کنم. چرا اصلاح طلبان و هواداران آنها چنین راهی را نمی‌روند؟ مثلاً فکر کنید در انتخابات آتی فقط ۴۰ درصد مردم شرکت کنند. آن‌وقت حرفی برای گفتن باقی می‌ماند؟
آیا این راه کم‌هزینه‌تر، واقعی‌تر و سهل‌الوصول‌تر نیست؟ پس چرا دنبال نمی‌شود؟ 

۵- در پاسخ گفته می‌شود شما از حق حضور مردم در انتخابات می‌ترسید و می‌خواهید مردم را پس بزنید. اولاً‌ که اصلا‌حات مردم نیست! در ثانی عزیزِ من؛ عقلاً پذیرفته نیست شما پول‌های خود را در شرکتی سرمایه‌گذاری کنید که آنرا دزد و جنایتکار می‌دانید. سرمایه‌گذاری شما در چنین شرکتی متناقض با ادعاهای شماست نه درخواستِ‌ ما !

پنج و نیم- اگر تا اینجای متن فرصت نکردید روی لینک‌های موجود کلیک کنید برای نمونه دست کم این دو را از یک وبلاگ‌نویس سبز باز کنید.:
قبلاً : ترویج و آموزش نافرمانی مدنی از جمله تحریم انتخابات (+)
حالا:  “این بدیهیات ساده که همچنان درگیرشان هستیم” (+) منظور شرکت در انتخابات. به همین سادگی به همین خوشمزگی :)
بعداً: ؟!

با این وضع مملکت، چرا باز هم باید در انتخابات شرکت کنیم؟

اسفند ۵ام, ۱۳۹۰ دسته از مجلسی که ما داریم!, انقلاب اسلامی, پاسخ به شبهات, مناظره وبلاگی | ۷۵ دیدگاه »

مطلب زیر بنا به درخواست یکی از دوستان عزیزم در پاسخ به نوشته‌ی برادر خوبمان آقای "حسام‌الدین مطهری" و برای مهمانیِ یک ساما (+) نوشته شده است که عیناً همین‌جا هم آورده می‌شود. جهت جلوگیری از سردرگمی حتماً قبل از مطالعه، مطلبِ "رای ندادن" را بخوانید. 

۱) به نظر من مهمترین آسیبِ انقلاب‌های ایدئولوگ "شعارزدگی‌" است. از آنجایی که اینگونه انقلاب‌ها آرمان‌گرا هستند معمولاً آرمان‌های خود را در قالب "شعار" بیان می‌کنند. تا اینجای کار و کارکرد شعار به مثابه ابزاری برای بیان نظر مشکلی نیست. اما مشکل دقیقاً از جایی شروع می‌شود که "شعار" که باید صرفاً یک ابزارِ حداقلی باشد از جایگاه خود خارج شده و نقشِ توجیه گر پیدا می‌کند و افراد انقلاب که قرار است برای رسیدن به یکسری آرمان‌های تعریف شده تمام تلاش خود را انجام بدهند،  تمامی کمبود‌ها و بی‌عرضگی‌های خود را با "شعار" توجیه می‌کنند! وقتی "شعار" این کارکرد خطرناک را پیدا کرد و بعلاوه بیش‌ازحد به‌جا و مکرراً نابجا استفاده شد آنگاه است که "شعار" کارکردی صددرصد معکوس پیدا کرده و می‌شود عامل دلزدگی خیلی‌ها و حتی شاید عاملی برای تمسخر!

۲) بسیار شنیده‌ایم این واقعیت را که ماهی تا هنگامی که در آب است قدر آب را نمی‌داند و ارزش آب را نمی‌فهمد. حالا حکایت ما ایرانی‌های مسلمانِ معتقد به جمهوری اسلامی است. هرچقدر هم که تلاش کنیم واقع‌نگر باشیم و دچار روزمرگی نشویم باز هم بی‌فایده است و هرگز نمی‌توانیم موقعیتِ بسیار خاص و حساسِ نعمتی به نام انقلاب اسلامی را دقیق متوجه بشویم چرا که در آن زندگی می‌کنیم و طبیعی است خیلی از چیزها برایمان عادی شود. اما کسی که از بیرون نگاه می‌کند به خوبی متوجه می‌شود جهت‌گیری انقلاب و نظامِ جمهوری اسلامی نسبت به جهان، همانند ماشینی است که در اتوبانی شلوغ برخلاف جهت سایر خودرو‌ها حرکت می‌کند و بخواهد یا نخواهد رودرروی خیلی‌هاست!!
بله درست حدس زدید، منظورم دشمنی‌هایی است که با انقلاب اسلامی می‌شود. اما این واقعیت آشکار و این دندان‌های از حقد به هم فشرده شده و این دشمن‌های در کمین نشسته را از بس مسولین ما تکرار کرده‌اند و از بس از این "لولو" برای توجیه کم‌کاری‌ها و حماقت‌های خود استفاده کرده‌اند که منِ جوانِ ایرانیِ مواجه با هزارویک مشکل یا به انکارِ این دشمنی ها می پردازم و یا لجوجانه در مقابل آن می‌ایستم و خسته و نالان می‌خواهم عصیان کنم و این تابو‌ را بشکنم که "ول کنید این تودهنی‌زدن و مبارزه با استکبار را، به داد دل و درد مشکلات من برسید!"

۳) این میان من کاملاً حق می‌دهم به دوستی که مقاله‌ایی که این نوشته‌ی دوستانه در مقام پاسخ به آن است را نگارش نموده. او، خسته از شعار و شعار و شعار می‌خواهد روزی را ببیند که فرای از کشمکش‌ها، آستین‌هایی بالا زده شده برای آبادانی این سرزمین، نه آبادانی‌ی برای آنکه چشم دشمن از حدقه بیرون بزند، نه!‌ آبادانی برای آسایش ایرانی! آبادانی برای پیشرفت و رفاه و تکاملِ خودِ خودِ خودمان و لاغیر! اصلاً همین ۲۲ بهمن را هم منِ جوانِ ایرانی می‌خواهم جشن بگیرم برای شادی خودم بابت اینکه بابا ننه‌ام سی‌سال قبل و جلوتر از همه‌ی این کشورهای منطقه، دیکتاتور خود را بیرون انداخته اند اما باز این جشن هم از ما دریغ می‌شود که بیایید تا استکبار فلان شود…
حالا به انتخابات می‌رسیم و باز هم قصه‌ی شرکت کنید تا "مشت محکمی بر دهان استکبار بزنیم". بابا خوش مرام خوب دندون تو دهن این استکبار نموند که، ما سی ساله داریم مشت می‌زنیم. له شد که! کمی به فکر مشت و مال و حال دادن به ملت باشید. به فکر خودِ خودمان. گوربابای استکبار جهانی!

تا اینجای کار هیچ مشکلی نیست و من هم کاملاً و قاطعانه از این تفکر دفاع می‌کنم که مسولین باید از فکرِ این مبارزه با استکبار بیرون آمده و هنگام کار به فکر ملت باشند فقط ملت، و شاهد این حرفم هم کلامی است از ره‌بر انقلاب که "بزرگ‌ترین مبارزه با امریکا خدمت به مردم است". اما جایگاه این تفکرِ دوست عزیزمان که بسیار هم درست و بجاست در مقام مطالبه از مسولین است نه در منتج شدن به تصمیمِ عدم شرکت در انتخابات!

به ۳ دلیل:

الف) این حرفِ شرکت در انتخابات برای مبارزه با دشمنان حرفِ بی‌راهی هم نیست. اما درست‌ش این است که شرکت در انتخابات در اصل و در واقع برای انتخاب مسولینی برای پیشرفت و رفع مشکلاتِ خودمان است اما در عین حال کارکرد فرعی آن مایوس شدن دشمنانی است که در کمین نشسته‌اند و قابل انکار هم نیستند. ببنید ما در انتخابات شرکت می‌کنیم تا به فوائد دمکراتیکی که انتخابات دارد و در سایر کشورها هم مفروض است برسیم اما همین شرکت در انتخابات به دلیلِ جایگاهِ کشور و نظام ما حتی اگر ما هم نخواهیم به دشمنان پیام می‌دهد: ما این نظام را می‌خواهیم و ما همه با هم هستیم و اگر مشکلاتی هم داریم خودمان حل‌ش می‌کنیم و به شما ربطی ندارد! و این یعنی یک تیر و دو نشان نه صرفاً شرکت در انتخابات برای مبارزه با استکبار.

ب) گفته شد شرکت در انتخابات مهر تاییدی است بر اشتباهات گذشته و پیامی است به مسولین که ما از شما راضی هستیم و ادامه بدهید در حالی که ما راضی نیستیم. ریشه‌ی این نوع فکر در آنجاست که خیال می‌کنیم رای ما بی‌تاثیر است و صرفاً گذشته را تکرار می‌کند در حالی که هرگز این‌چنین نیست. بگذارید مصداقی حرف بزنیم. مجلس پنجم و ششم را در نظر بگیرید! به یاد آوردید؟ حالا مجلس هفتم و هشتم را در نظر بیاورید؟ و حالا مقایسه کنید بین این دو جفت؟ جهت گیری اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، مطبوعاتی و.. و.. وغیره‌ی کشور در‌ هر کدام از این ۸ سال چقدر تفاوت داشت؟ نه اشتباه نکنید بحثِ درست بودن آن یا غلط بودن این نیست، حرف بر سر این است که آیا غیر از این است که رای من و تو و او  آن مجلس و این مجلس را با این مقدار از تفاوت ساخت؟ غیراز این است؟ و آیا تفاوت در مجلس باعث تفاوت در سیاست‌‌گذاری‌های گوناگون نشد؟ پس رای ما بی‌تاثیر نیست. و این بی‌تاثیر نبودن یعنی رای ما صرفاً تایید گذشته هم نیست!

ج) فرض من بر این است که شمای خواننده‌ی این مطلب مخالفِ کلیت نظامِ جمهوری اسلامی نیستید. حالا بیایید هرچه را تا اینجای کار گفتم جمع‌بندی کنیم با چند سوال:
آیا شرکت نکردن در انتخابات با آنهمه ضرر و زیانِ داخلی و خارجی بهتر است یا شرکت کردن و رای و تلاش برای تغییر و انتخاب شایسته‌ها؟ آیا اگر دقیق نگاه کنیم رای ندادن صرفاً یک مُسَکنِ منفعلانه برای تسکین آلامِ خودمان نیست؟ آیا بهتر نیست فعالانه  برخیزیم و از راه دمکراتیک آن  تلاش کنیم برای تغییر؟ ولو اگر رای ما نه رای با میل و رغبت بلکه رای به حداقل‌ها باشد؟
آیا بهتر نیست فرای از خسته‌دلی از شعارزدگی، خودمان نیم‌نگاهی هم به چینش عرصه‌ی بین‌المللی داشته باشیم و با اولیتِ رای برای پیشرفت خودمان، با کارکرد فرعی رای دادن، بیگانه را هم ناامید کنیم؟

این‌ها حرف من بود، اما با اجازه‌ی صاحب خانه‌ی عزیز اگر فکر می‌کنید اینها هنوز هم قانع کننده نیست بخش نظرات برای شماست و من هم در خدمت شما.

مطالب مرتبط :
کمی دور از آلودگی‌های انتخاباتی
بزرگداشت دهه‌ی فجر یعنی: شما برای مردم چه کرده‌اید؟
نقدی بر یک مبتذل نوشتِ انتخاباتی
گفتگوی کوتاه من با دختر نازی به اسم آتنا
خانه‌ی مردم؛ از دغدغه‌ی بزرگِ آقا روح الله تا اقدام دکتر احمدی‌نژاد
  علت اصلی بی‌توجهی به “جهاد اقتصادی”

دو کلوم حرف حساب راجع به توقیف روزنامه “روزگار”

بهمن ۱۶ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, بریده‌های روزنومه‌ایی, درون گفتمانی, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | ۳۴ دیدگاه »

# مثل هر روز صبح قبل از رفتن به سر کار، سری به "جار"(+) زدم برای مطالعه صفحه ی اول روزنامه های ایران. به روزنامه ی روزگار که رسیدم با تیتر درشتِ "اعتراض به ماکت مقوایی امام" مواجه شدم. در پلاس راجع به آن چیزی نوشتم(+). بعد از چند لحظه دیدم به به! ذیل این تیتر عجب مطلبِ خاصی. مصاحبه با آقای محمد رضا خاتمی با تیتر "فرمان نمی پذیریم".(+) چون داشت دیر می شد به صورت گذرا و سریع به کلیت مطلب منتشر شده نگاهی انداختم. هر چه بیشتر پیش می رفتم بیشتر شاد می شدم و لبخند می زدم!! چرا که می دیدم باز هم مثل همیشه "محمد رضا خاتمی" سوتی های گل درشتی داده. و در ذهن سپردم به محض رسیدن به منزل بعد از وقت کاری از این مطلب نهایت استفاده را ببرم و "دیکتاتور" بودن یک گروه فکری خاص که در این مصاحبه به وضوح مشخص است را با ذکر دلیل و مدرک و لینک شرح دهم.

# سرِ کار که بودم در اولین فرصتِ استراحت قید استراحت را زدم و مطلب را که در گوشی سیو کرده بودم مطالعه کردم. در ذهنم بخش اعظمی از پاسخی که صبح مدِ نظر داشتم را نوشتم. کاملاً آماده بود و فقط باید قلمی(کیبوردی؟) میشد.

از انحصار طلبی و دیکتاتوریت نهادینه شده در آقایان حتی در مفهوم اصلاحات که می گویند ما فقط "اصلاح" طلب هستیم و هرکس ولو همفکر ما ولی روش مبارزاتی دیگری داشته باشد(مانند برخی اصلاح طلبانی که در انتخابات شرکت کرده اند) "اصلاح" طلب نیست، یعنی نه "صلاح" مملکت را می خواهد و نه قائل به اصلاح امور هست و در واقع فقط ما آدم هستیم گرفته، تا اینکه جناب آقای خاتمی با اشاره به برخورد صورت گرفته با گروه متبوعشان میگوید "اصلاح طلبان ظرفیت اینرا دارند که آنها را ببخشند به شرط آنکه آینده کشور اصلاح شود" و با یک دودوتاچهارتای ساده از نتایج شش انتخابات گذشته ی کشور می توان به راحتی دریافت جناب آقای خاتمی ناخواسته حرف دلش را زده و منظور از "آنها"  اکثریت مردم ایران هستند که به اصلاح طلبان پشت کرده اند!

برای اینکه مطمئن شوید منظورِ ناخواسته ولی گستاخانه ی آقای خاتمی از بخشیدن، بخشیدنِ "مردم" بوده است به این دقت کنید که ایشان در لابلای حرفهایشان برای مثال از مهندسی انتخابات (بخوانید ادعای تقلبی که هیچ دلیلی برای آن نبوده و نیست) نه به سال ۸۸ بلکه به سوم تیر ۸۴ اشاره می کند! آیا می توان پذیرفت در آنجا هم بحث تقلب مطرح بوده؟ اگر پاسخ منفی است پس نتیجه آفرینِ انتخابات ۸۴ که مغضوبِ آقای خاتمی است چه کسانی غیراز مردم بودند؟ آری آقای خاتمی گستاخانه و دیکتاتور تر از هر دیکتاتوری تبین می کند مردم را می بخشیم که اشتباه کردند و ۶ بار به ما پشت کرده اند!!

# در جایی دیگر آقای خاتمی به تحریف خنده دار تاریخ دست می زند و با نقد سیاست خارجی توامان با دروغ میگوید:
"زیاده خواهی های دنیای غرب مشخص است. نتایج و راه کارهایش هم مشخص است؛ آیا نمی شود در برابر این زیاده خواهی ها ایستاد؟ می شود، چطور؟ با داشتن مردم، اگر مردم باشند خود به خود اوضاع تغییر می کند، یعنی اتفاقی که در دوم خرداد افتاد.!!"
اصلِ استدلالی که آقای خاتمی برای مبارزه با زیاده خواهی های غرب استفاده کرده کاملاً درست است اما عجیب و جالب اینجاست که ایشان این اصل را به دوم خرداد منتصب می کند. اگر منظور ایشان حضور مردم در انتخابات دوم خرداد باشد کاملآً درست و بجا و البته متناقض با گفتار ایشان در خصوص سوم تیر ۸۴ است (آنجا حضور مردم بود ولی ۸۴ مهندسی شده؟)، اما اگر منظور عملکرد دوم خرداد باشد خوب مرغ پخته روی میز شام هم خنده اش می گیرد از چنین ادعایی درباره ی ایستادگی دولت دوم خرداد در برابر زیاده خواهی های غرب با اتکاء به مردم! (+)
(+)

روزنامه روزگار

# در ادامه و به نظرم جالب ترین و البته اجازه بدهید کمی بی ادب باشم و بگویم وقیحانه ترین بخشِ این مصاحبه جایی است که روزنامه روزگار به نقل از آقای خاتمی که دارد مثلاً آقای دکتر احمدی نژاد را مهره ی دیگران قلمداد می کند می نویسد:
"آقای احمدی نژاد در طول این چند سال کاره ایی نبوده، دولتش کاره ایی نبوده، احمدی نژاد در طول این چند سال برنامه نداشته، یک حلقه ی خاص سیاسی نداشته، نیروی اجرایی و کارشناسی نداشته، حتی سازمان بیرونی و حزب نداشته، جمعیت و گروه نداشته، احمدی نژاد را احمدی نژاد کرده اند و اگر احمدی نژاد شکست بخورد آنهایی که او را احمدی نژاد کرده اند باید جوابگو باشند".

خوب باور کنید سخت ترین کار در این دنیا پاسخ دادن به شبهات پیرامون بدیهیات است بخصوص در این شرایطی که پیش آمده و در آخر این نوشته اشاره می کنم اما از باب خالی نبودن عریضه، قضاوت پیرامون برنامه داشتن یا نداشتن دولت دکتر احمدی نژاد(فرای از خوب یا بد بودن برنامه ها) را به شمای خواننده واگذار می کنم اما آقای خاتمی درست گفته، بله دکتر احمدی نژاد حزب و گروه و حلقه نداشته تا مثل محمد خاتمی نفت کشور را مفت در قالب "پتروپارس" به آنها بدهد! آقای دکتر احمدی سازمان بیرونی نداشته، فی الواقع آقای دکتر هیچ چیز نداشته. بله! این مردِ ۵۲ کیلویی هیچ چیز نداشته و ندارد! او فقط "امت" و "امام" را داشت؛ دارد و اگر لیاقت داشته باشد خواهد داشت، که اگر بجز اینها چیزی دیگر داشت اکنون روی زمین نیافتده بود تا هرکسی لگدی حواله ی او کند! و محمد رضای خاتمی در روز روشن بگوید ماست سیاه است!

# در بخشی دیگر از این مصاحبه آقای خاتمی به رعایت قانون اشاره می کند! قانون! قانون! چه کلمه ی جالبی! ایکاش آقای خاتمی در سال ۸۸ وقتی روبروی رای مردم و غیرقانونی کف خیابان آمده بود روزی چند بار این کلمه را تکرار می کرد…

# در بخش دیگری از این مصاحبه …
نه! بگذریم! حرف پیرامون این مصاحبه ی بسیار عالی و ناب آقای خاتمی بسیار است. فقط ایکاش و ایکاش کارمندان جمهوری اسلامی باز هم سوءتدبیر به خرج نمی دادند تا ما فرزندان انقلاب اسلامی در چند بخش پاسخی درخور به این مصاحبه می دادیم! اما افسوس و صد افسوس که لبخند را روی لبمان خشکاندند آقایان و اگر این خبر(+) درست باشد روزنامه روزگار را به مدت یکماه توقیف کردند! 
مساله ایی که می توانست با پاسخی از جنس فرزندان انقلاب(+) به یک فرصت عالی برای نشان دادن اوج دیکتاتوری آقایانِ مثلاً اصلاح طلب بینجامد با  پاسخی از جنس کارمندان جمهوری اسلامی هدر رفت!
البته به لحاظ حقوقی و قانونی توقیف یکماهه ی روزنامه به دلیل انتشار چنین حرفهای توهین آمیزی به ملت ایران و دروغ پراکنی آنهم از جانب متهمی به اسم "محمد رضا خاتمی" قابل توجیه است اما ایکاش بفهمند آقایان این روش درست نیست که می دانم البته نمی فهمند!!

مطالب مرتبط :
شهید مطهری:من هشدار مى‌دهم: چنین تصور نشود که با جلوگیرى از ابراز افکار و عقاید مى‌‏شود از اسلام پاسدارى کرد
تنها کسانی که می‌توانند جمهوری اسلامی را شکست دهند
فیلتر بیجا؛ بیشتر ظلم به انقلاب است تا وبلاگ‌نویس

سرانجام دکتر “خ” ضمن توهین به ایرانیان اعتراف هم کرد !

مهر ۲۹ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, سایبر نوشت | ۱۲۷ دیدگاه »

 

در اولین روز از سفر ره‌بر‌ انقلاب به کرمانشاه روی یکی از عکس‌های استقبال مردمی نوشتم : "تمام مشکل سبزها اینه که فکر می‌کنن بیشتر از این مردم می‌فهمن، بیشتر از این مردم ایرانی هستن، بیشتر از این مردم در جریان امورن، این مردم نمی‌دونن، بی‌اطلاع‌ن و…"

آقای ضرغامی‌درست می‌گفت، میزان استقبال‌ها در قاب هیچ تصویری نمی‌گنجد اما کلیک روی تصویر زیر توصیه می‌شود!

اینکه کسی مخالف یک نظام باشد یا حتی در قالب اپوزسیون آن فعالیت منطقی داشته باشد هیچ اشکالی ندارد. اینکه کسی مدعی غیردمکراتیک بودن یک نظام هم باشد هیچ مشکلی ندارد. اما مشکل دقیقاً از آنجایی شروع می‌شود که یک گروه فکری یا افرادی از یک گروه فکری خود را "مردم" ب‌انگارند و یا خود را نماینده‌ی دائم و غیرقابل عزل مردم بدانند.

اتفاقی که بعد از دوم خرداد ۷۶ برای طیف فکری اصلاح‌طلبان افتاد! در آن زمان مردم به آنها رای دادند و آنها را انتخاب کردند ولی آنان خیال کردند که مردم آنها را به عنوان کسانی که بیشتر می‌فهمند! برای سرپرستی و آقابالاسری دائم العمر خود برگزیده‌اند و از این رو اولاً همیشه از موضع بالا و برتر به مردم نگاه کردند(+) و در ثانی به هیچ عنوان "نــه"ِ مردم را تاب نمی‌آوردند(+). از همان انتخابات شورای شهر که مردم به آنها نه گفتند شروع به جرزنی‌های بچه‌گانه کردند و هر چه پیش رفت و آنها با نه بزرگ‌تر مردم مواجه می‌شدند بیشتر برآشفته شدند تا در خرداد ۸۸ عملاً وارد مقابله مستقیم با رای مردم شدند.

با این وجود در میان این‌ها باز هم می‌شد و می‌شود افرادی را پیدا کرد که واقعاً‌ تصور می‌کنند حرفشان بر حق است و اکثریت مردم هم با آنها هستند و در راه احقاق حقی که آنرا متصورند تلاش می‌کنند.

اما افرادی وجود دارد که خودشان بهتر از همه می‌دانند در راه باطل و خلاف جهت مردم هستند و به همین دلیل، معمولا در نوشته‌های‌شان "گاف‌های" عجیب و بزرگی می‌دهند که اگر اعتقاد و باور قلبی به آن چیزی که ادعا می‌کنند، وجود داشت، هرگز و هرگز چنین گافهایی نمی‌توانستند بدهند! چون از کوزه برون همان تراود که در اوست…

نمونه‌ی بارز این افراد آقای دکتر "مهدی خزعلی‌" است. بدون هیچ توضیح بیشتری با هم نوشته‌ی اخیر ایشان‌(+) را می‌خوانیم:

از چرچیل می پرسند: " چرا تا آنسوی اقیانوس هند می روید و دولت استعماری هند شرقی را درست می کنید! اما بیخ گوشتان، ایرلند شمالی را نمی توانید تحت سلطه درآورید؟"

چرچیل می گوید: " ما دو ابزار مهم نیاز داریم که در ایرلند نداریم! "

می گویند آن دو چیست؟

چرچیل پاسخ می دهد: " اکثریت نادان و اقلیت خائن! "

* بحمدلله ما هر دو را داریم……!

۱۳۹۰/۷/۲۵٫ مهدی خزعلی (+)

با این نوشته ایشان علاوه بر توهین به ایرانیان، هم به در اقلیت بودن خودشان اقرار کرده‌اند، هم به خائن بودن دوستانشان و هم به خیلی چیزهای دیگر.

مطالب مرتبط:

افکار سبزها خنده‌دارتر است یا جوک‌های راجع به سن آقای جنتی؟

 

صفحه 3 از 512345