وکیلانه » انتخابات
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها انتخابات

به پاس حماسه‌ی ماندگار ۲۲ خرداد ۸۸

خرداد ۲۱ام, ۱۳۹۰ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | بدون دیدگاه »

.
اخبار داشت خبر انتخاب رئیس جمهور جدید را می گفت:
محمد علی رجایی با ۱۳ میلیون رأی.”
مانده بودند که جلوی پدر خوشحالی کنند یا نه!؟
” آقا می توانیم از ریاست جمهوری شما خوشحالی کنیم یا نه؟!”
– “اگر برای شخص من است، نه! اگر امیدوارید که نظام با وجود رجایی به
پایداری بیشتری می رسد، خوشحالی کنید …
ولی بدانید رجایی همان رجایی
است …

منبع :
موسسه پویندگان راه پایداری، خدا که هست ، مجید تولایی.

۵ سوال ساده از جنبش سبز در آستانه ی ۲۲ خرداد

خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, پاسخ به شبهات, سایبر نوشت, مناظره وبلاگی | ۳۴۳ دیدگاه »

با توجه به دو پست قبلی وبلاگ ( اینجا و اینجا )و در ادامه‌ی پیشنهاد تبادل فکر ؛ متقابلاً متن ارسالی من به شرح ذیل می‌باشد.

عرض ادب و احترام حضور جناب آقای محمد معینی ،
نویسنده‌ی عزیز وبلاگ “راز سر به مهر”

قبل از هر چیز از شما تشکر می‌کنم که در راستای بسط فرهنگ گفتگوی مسالمت آمیز و کمک به رهایی از جو زدگی فکری، در بحث منطقی  تبادل پست وبلاگی، شرکت نمودید. نوشته‌ی شما به همراه پاسخ های من و نقد شما به پاسخ‌ها در وبلاگم قرار داده شد. تقاضا می‌کنم تا شما هم متقابلاً این نوشته ، که حاوی ۵ سوال مشخص از شما و همفکران محترمتان است را در وبلاگ “راز سر به مهر” قرار دهید. امیدوارم با پاسخ “صریح”، “شفاف” و “مصداقی” و پرهیز از کلی گویی بتوانیم استفاده هر چه بیشتر را از این فرصت به وجود آمده ببریم.

اما سوالات من

۱- لطفا “جنبش سبز” را برای من دقیقا تعریف کنید؛ و بفرمایید از میان گروه‌های بسیار متفاوت و متناقضی که هم اکنون مدعی جنبش سبز هستند، مشخصاً با کدامیک مخالفت دارید و آنرا داخل در جنبش نمی‌دانید؟ چرا هرگز این جنبش به حمایت رژیم جنایتکار صهیونیستی از خودش پاسخ نداد؟ و صراحتاً بفرماید نظر “جنبش سبز” در خصوص تفکرات امام راحل و بارز‌ترین آنها یعنی ولایت فقیه ؛ چیست؟

۲ـ جناب آقای میرحسین موسوی و سایرین، قوانین انتخاباتی ایران بخصوص فرآیند اعتراض به نتایج را قبول داشتند یا خیر؟ اگر بله، (که با توجه به شرکت و امضاء برگه‌ی ثبت‌نام، قاعدتاً برمی‌آید که قبول داشتند)،‌ چرا قواعدِ (درست یا غلط ِ)بازی  که خودشان پذیرفته بودند را برهم زدند؟ و اگر خیر؛ چرا در فرآیندی که آنرا قبول نداشته شرکت کردند و ادعای هیچ‌گاه اثبات نشده‌ی تقلب در آنرا بهانه‌ایی برای کارهای بعدی قرار دادند؟

۳- از جدی‌ترین نقد‌هایی که شما و دوستانتان متوجه حکومت می دانید، نقد‌های اقتصادی است.سوال اینجاست که اگر اقتصاد در تصمیم‌گیرهای سیاسی برای شما موضوعیت دارد،چگونه نگاه کارگزارانی راست را با نگاه چپ میرحسین پیوند می‌دهید و چگونه از خاتمی که جهت گیری مشخص اقتصادی به اذعان کارشناسان اصلاحات، نداشته است حمایت می‌کنید؟ آیا انتقاد اقتصادی صرفاً بهانه‌ای برای تخریب حکومت نیست؟ نگاه‌های به شدت غیرکارشناسی آقای کروبی به اقتصاد را به خاطر دارید؟ اقتصاد در قضاوت شما نسبت به مسائل سیاسی نقش دارد یا ندارد؟ اگر دارد چرا اینچنین بین این چند نگاه صددرصد متفاوت سرگردان هستید؟

۴ـ یکی دیگر از نقد‌های جدی شما به حکومت، بحث سرکوب ، ارعاب و برخورد‌های خشن است. و بسیار شنیده‌ایم که دوستان شما می‌فرمایند، این حکومت آنقدر جنایت کرده که هیچ راه مسالمت آمیزی باقی نگذاشته است. ضمن محکوم کردن اینگونه برخورد‌ ها؛ سوال این است که به فرض صحت تمامی ادعاها،‌ چرا کمتر از یک دهم این اتفاقات در عقب مانده‌ترین کشور‌های منطقه، باعث بروز انقلاب و ایستادگی مردم و جوانان در خیابان‌ها، مقابل توپ و تانک و مسلسل و جنگنده‌های حکومت می شود ولی در ایران با وجود به قول شما تکرار این وقایع خشن و بازتاب گسترده‌ی آن توسط رسانه‌های جمعی، شاهد حضور گسترده و ایستادگی بیشتر از ۲۴ ساعت جنبش ، نمی‌باشیم؟ چرا فراخوان‌های اخیر مکرراً با شکست مواجه می‌شود؟ آیا این نمود بارز عدم جایگاه مردمی این جنبش در بین مردم نیست؟‌

۵- لطفا بدون انکار واقعیت و پرهیز از نظریات شاذی مانند “ساندیس” و یا “فریب حکومت و سوء استفاده از احساسات مذهبی مردم”،‌که در واقع توهین به شعور ملت مظلوم ایران محسوب می‌شود، بفرمایید نظر شما راجع به قیام میلیونی ایرانیان بر علیه جنبش سبز در ۹ دی و ۲۲ بهمن چیست؟

پاسخ‌های جناب آقای محمد معینی که در وبلاگ “راز سر به مهر” هم ذکر شده

پاسخ آقای معینی به پرسش اول : من البته سخنگوی جنبش سبز نیستم! شما را ارجاع می دهم به بیانیه های میرِ اسیر ِ ما که چارچوب های آن را در قالب تبیین “راه سبز امید” معرفی کرد. به عنوان عضو کوچکی از جنبش سبز، می خواهم شما را از جمله توجه دهم به وجه تسمیه آن. حتما به خاطر دارید که “رنگ سبز” نماد تبلیغاتی ستاد میرحسین بود. اما بعد از انتخابات به سرعت به نماد تمامی معترضان و منتقدانی تبدیل شد که در ابتدا سلامت برگزاری انتخابات را مورد پرسش قرار دادند و در نهایت با سرکوب اعتراض ها و برگزاری دادگاه فله ای، به نماد جریانی تبدیل شد که برخی بنیان های قدرت حاکم را مورد پرسش قرار داد. همه طیف هایی که خود را متعلق به جنبش سبز می دانند در یک چیز مشترک اند: “اعتراض به وضع موجود و تلاش برای ایجاد تغییر”. اما به طور طبع رسیدن به چنین هدف بزرگی، روش های متنوع و متکثری دارد. در روند پیروزی انقلاب سال ۵۷ نیز طیف های متنوع و متکثری با درجه اثرگذاری های متفاوت حضور داشتند. میر ِ اسیر ِ ما خود را هیچ گاه رهبر جنبش سبز ندانست ولی ترجیع بند “اجرای بدون تنازل قانون اساسی”اش را هیچ گاه به عنوان یک شاخص جنبش سبز از خاطر نبرید.
.
دوم آن که حمایت و عدم حمایت رژیم صهیونیستی نباید معیار به حق با ناحق بودن یک جریان، یک شخص و یا یک جنبش باشد (ضمن آن که میرحسین و کروبی هر دو جنبش سبز را مستقل از حمایت های این چنینی دانسته اند و بر آن اصرار داشته اند). جدای از این، وقتی شما می گویید جنبش سبز به دلیل حمایت رژیم صهیونیستی فاقد وجاهت می شود، ناخواسته صداقت این رژیم را در اعلان نظر واقعی اش تایید می کنید، از دیگر سو، چنین میزان هایی برای تمییز حق از باطل، شما را دچار بی انصافی و تنبلی ناخواسته و خواسته در به کار بردن سایر قرائن در تحلیل وقایع می کند.
.
اجازه بدهید یک مثال درباره همین رژیم صهیونیستی برایتان بزنم. جلال رفیع، از مبارزان انقلابی که تحمل شکنجه های سخت ساواک را در سابقه دارد و اینک در روزنامه اطلاعات قلم می زند، کتاب معروفی دارد به اسم “در بهشت شدّاد”. این کتاب سال ۱۳۷۴ برای اولین بار چاپ شده و ماجرای آن به گزارش سفر وی به نیویورک همزمان با اجلاس سالانه سازمان ملل در سال ۶۹ (مقارن بحران ناشی از حمله عراق به کویت) اختصاص دارد. او در صفحه ۱۳۸ این کتاب به سخنرانی اسحاق رابین – نخست وزیر مقتول اسراییل – در نیویورک اشاره دارد و به نقل از او می نویسد: “… من در گذشته به عنوان وزیر دفاع از جمله کسانی بودم که معتقد بودم در جنگ ایران و عراق نباید هیچ برنده ای وجود داشته باشد … معلوم است که من نه به دلیل اعتقاد به اندیشه های رهبران ایران و نه به این دلیل که از فعالیت های ایران در لبنان اطلاع نداشتم، بلکه به دلیل اعتقاد به لزوم حفظ موازنه قدرت در میان کشورهای منطقه، نظرم این بود که نه ایران و نه عراق هیچکدام در جنگ مذکور نباید شکست بخورند اما جامعه بین المللی از جمله ایالات متحده آمریکا عملا به گونه ای از صدام حمایت می کردند که به شکست ایران بینجامد … “.
برایتان جالب نیست که عاقبت جنگ منجر به همان چیزی شد که اسحاق رابین آن را بهترین حالت می دانسته؟ نه عراق توانست از خاک ایران سهمی ببرد و نه ایران رژیم بعثی را ساقط کرد. هیچکدام هم احساس شکست نکردند. قطعنامه ۵۹۸ در نهایت توسط ایران پذیرفته شد در حالی که عراق آن را پیش تر از ما قبول کرده بود … حالا باز می توانید به همین راحتی بر مبنای نقل قول صهیونیست ها رای صادر کنید؟
.
یک مثال دیگر؛ کل خلفای بنی امیه و بنی عباس خلفای اسلامی بودند. نماز و قرآن می خواندند و درود به رسول خدا می فرستادند. مسجد می ساختند و برای “اسلام” کشور گشایی می کردند. همزمان قاتل امامان شیعه هم بودند. شما اسلام و نماز و قرآن و پیامبر خدا را رد می کنید به این دلیل که بنی امیه و بنی عباس هم آن ها را قبول داشتند (در حد گفتن حتی)؟
.
اما در مورد ولایت فقیه … یادآوری می کنم ولایت فقیه در اندیشه خود امام هم سیری تحول گرا داشت، پس ولایت فقیه یک اندیشه مبتنی بر معرفت بشری است؛ زوال و صعودپذیر است. سپس یادآوری می کنم که آن چه ظاهرا به دغدغه دوستداران نگران و کم صبر نظام تبدیل شده، در درجه اول قبول “ولی فقیه” (به معنای ولی فقیه حاضر) است نه قبول ولایت فقیه (به عنوان نمادی از اندیشه سیاسی اسلام). به همین خاطر وقتی کسی از ولی فقیه انتقاد می کند، یا حتی عزم آن نزد برخی “حس” می شود(!)، ناخودآگاه و خودآگاه به رد “ولایت فقیه” متهم می شود! ببینید در این دو سال گذشته که بسیاری از مدیران عالی رتبه سابق این نظام و منتقدان، به چوب ضدیت با ولایت فقیه رانده شدند، همزمان حامیان ولایت فقیه بیشتر روی اثبات عقلی و شرعی ولایت فقیه همت گمارده اند یا نقل و ترویج داستان هایی مشابه آن چه امام جمعه محترم قم در مورد لحظه تولد مقام رهبری گفت و از مناصب خود هم عزل نشد. این چه معنایی دارد؟
.

نقد من به این پاسخ : ضمن عرض تشکر بابت پاسخ‌ دادن. محمد جان؛ من هم مثل شما به این تبادل فکر بسیار امید بسته بودم و خوشحال بودم که می‌شود نشست و منطقی حرف زد؛ اما متاسفانه بعد از مرور پاسخ‌ها شما، مقدار زیادی انگیزه‌ام کم شد! آقا محمد، در پست قبلی شما در موضع انتقاد بودید و مسائل خود را مطرح فرمودید، انصاف حکم می‌کرد در این پست، خود را در جایگاه نقد‌شونده بنشانید و به سوالاتی که نوشته بودم پاسخ دهید، نه اینکه باز بجز یکی دو مورد، از زیر بار پاسخ‌گویی با توسل به انتقاد ِ (درست یا غیردرست) به حکومت، شانه خالی کنید.
به هر حال بر هر پاسخ شما کوتاه نوشته‌ای می‌آورم به امید روشن شدن بیشتر فضا. اما بعد

بسیار ممنون از شما که با ذکر مبنا، معین کردید بر چه اساسی در خصوص مواضع شما سخن بگویم. طبق تعریف شما، همه‌ی کسانی که یک هدف مشترک (اعتراض به وضع موجود و تلاش برای ایجاد تغییر) دارند، با هم در جنبش سبز متحد هستن و چه بسا یک تروریست سازمان مجاهدین (منافقین) می‌تواند دوشادوش شما که می‌خواهید مسالمت آمیز راهپیمایی کنید، همراه شود! و یا مسائلی بسیار خطرناک‌تر از آن. و باز فرمودید جناب حسین موسوی صرفاً همراه جنبش سبز است بنابراین الزامی نیست که کسی که صرفا به دلیل (اعتراض به وضع موجود و تلاش برای ایجاد تغییر) همراه شده، حرف‌های یک همراه دیگر را بپذیرد و امکان هر خطری در چنین جمعی، کاملا قابل تصور است!
اما در آخر بند اضافه کردید که “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” از خواسته‌های جنبش است. چه خوب، هر حقوق دان که جای خود، حقوق خوانان هم می‌دانند که اصول قانون اساسی به دلیل منبع بودن برای دیگر قوانین ، به هیچ قابل تفکیک نمی‌باشند. حالا می‌شود بفرمایید این “تعریف شما از جنبش سبز” چه سنخیتی با اصول ۱، ۲، ۴، ۵، ۸، ۹، ۱۲، ۵۶، ۱۰۷، ۱۱۰، ۱۱۱ و … دارد؟
اجازه بدهید کلی عرض کنم که این تعریف شما دقیقا متضاد با بیش از ۱۱۷ اصل از ۱۷۵ اصول  قانون اساسی ایران است!  آیا بهتر نبود، جنبش و به ویژه شخص آقای حسین موسوی مردم و بخصوص هواداران خود را فریب نداده و دقیقا آنچه را که مد نظر دارد بیان کند؟ قبل از پاسخ به این سوال در ذهن خود مرور کنید فراوانی دوستانتان را که به اصول قانون اساسی نقدهای جدی دارند.
در مورد ولایت فقیه نظرتان را ایکاش صریح‌تر می‌گفتید. اما آنچه من از جنبش سبز می‌دانم “عدم اعتقاد به ولایت فقیه است”. و دوستانتان هم حتما به این امر صحه خواهند گذاشت که بسیار کم هستند افرادی از جنبش سبز که به ولایت فقیه معتقد باشند! مشکلی نیست، فقط می‌شود بفرمایید چرا این نوع تفکر را حناب آقای موسوی قبل از انتخابات بیان نکردند؟ و در دفاع از اصل ولایت فقیه که به قول خودشان حافظ منافع کشور است، سخنرانی‌ها کردند؟ یا اساساً اکثر گفته‌های جنبش در این روزها ، چه سنخیتی با تفکرات آقای موسوی دارد که
ایشان در اردیبهشت ۸۸ (قبل از انتخابات) در مشهد مقدس گفتند : “حد و مرز من پایبندی به خون شهداست و من پایبند به این موضوع هستم”! فکر نمی‌کنم لازم باشد ذکر کنم افکار شهدا و رزمندگان را در مورد موارد مختلف و بگویم بر اساس آمار دقیق، بیشتر از ۹۹ درصد شهدا در وصیت‌نامه‌هایشان بر لزوم پشتیبانی بی‌قید و شرط از ولایت فقیه تاکید داشته اند. (توجه کنید بحث من موضوعی نیست، بلکه بیان تناقضات است).

پاسخ آقای معینی به پرسش دوم:
به نظر من شبهه به جایی است ولی یک نگاه ساده، یک جستجو و یک تامل منصفانه می تواند شما را با این سئوال مواجه کند که اگر میرحسین این راه را نرفت، چرا در طول دو سال گذشته یک بار و فقط یک بار به او مجال ندادند تا در مقابل دوربین و رو به مردم به این پرسش پاسخ دهد؟ چرا؟ لابد به ریسک اش نمی ارزید، نه؟! ساعاتی بعد از اعلام نتایج انتخابات، رهبری پیروزی آقای احمدی نژاد را تبریک گفتند؛ این راه را بر شبهه در سلامت انتخابات نبست؟ شاید اگر پیش بینی می شد که میرحسین کوتاه بیا نیست و آن پروسه غریب بازشماری آرا و رسیدگی به شکایات باید حتما اجرا شود، آن پیام می توانست در حد تجلیل از حماسه حضور مردم در انتخابات باقی بماند.  شما را به حافظه تان رجوع می دهم؛ قبل از آن که “شناسنامه انقلاب” (هاشمی رفسنجانی) در سال ۸۴ رسیدگی به تخلفات انتخابات را به خدا واگذار کند، و از خیر مراحل قانونی شکایت بگذرد، مصطفی تاجزاده در سال ۷۹ (یازده سال قبل) از دبیر شورای نگهبان (آیت الله جنتی) بابت انتخابات مجلس ششم شکایت کرد؛ رسیدگی شد؟ یک انتخابات، و فقط یک انتخابات، مثال بیاورید که رسیدگی به سلامت انتخابات در آن منجر به منتفی شدن پیروزی کاندیداهای نزدیک به جریان فکری شورای نگهبان و پیروزی طیف موسوم به اصلاح طلبان شده باشد؟ … آقای صفا! شده تا حالا بر دری مشت بکوبید وقتی زنگ در خراب است و کار نمی کند؟

.
بگذارید حس و انصاف تان را از منظری دیگر تست کنیم. ظن قوی دارم که رویکرد نظام را در مواجهه با قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل درباره لزوم توقف غنی سازی اورانیوم قبول دارید؟ ایران عضو سازمان ملل است و مناسبات آن را تایید کرده. مصوبات آن توسط اعضای سازمان ملل لازم الاجراست ولی چرا ایران به چهارقطعنامه آن اعتنایی نکرده؟ کاری غیرقانونی نکرده به نظرتان؟
نقد من به این پاسخ:
به سوال من اصلاً دقت نکردید!
سوال من چرایی پذیرش یکسری قوانین بازی و سپس نفی آن قوانین بود نه خوب و بد بودن آن قوانین! همانند فیفا که می‌گوید : ” هر کسی می‌خواهد بازی کنند باید قوانین ما را بپذیرند”. آیا می‌شود یک بازیکن به فرض اشتباه داور، همه‌ چیز را برهم بریزد و چون اعتراض شفاهی‌ اون بجای نرسیده، تماشاگران هوادار خود را به وسط میدان فرا بخواند؟ البته خود شما خیلی بهتر می‌دانید که هم آقای موسوی و هم بسیاری از دوستان شما اساساً‌ به قوانین انتخاباتی ایران اعتقادی ندارند. اینجاست که می‌گویم ایکاش شفاف سخن بگوییم.
در خصوص مثال سازمان ملل هم شما را توصیه می‌کنم به مطالعه‌ی کتب حقوق تطبیقی داخلی و خارجی!

پاسخ آقای معینی به پرسش سوم:شما هیچ گاه نخواهید گندیگی یک سیب را با کرم خوردگی یک سیب دیگر توجیه نکنید. اگر منظورتان از حکومت، دولت نهم و دهم است، بنده به عنوان یک ناظر عادی مسائل که منبع آمار و اخبارم همین آمار و اخباری است که رسانه ها در اختیار عموم قرار می دهند، مدعی هستم که اقتصاد ایران بیش از پیش متکی به نفت شده، نقدینگی رشدی بی سابقه داشته و نرخ رشد اقتصادی آن قدر مایه خجلت است که حتی اعلام نمی شود. اوضاع به جایی رسیده که حالا کارشناسان مستقل در اصل بحران اقتصادی تردیدی ندارند، بلکه اختلاف نظرها اینک در عمق بحران است. برای من نوعی برنامه اقتصادی رییس جمهوری بسیار مهم است و در موضع گیری های سیاسی ام اثر بسیار دارد اما مهم تر از آن این است که بدانم یک رییس جمهوری وقتی با نقد کارشناسی مواجه می شود چه می کند؟ خود را عقل کل و نقد پذیر می داند؟ برای من شعار انتخاباتی سال ۸۴ رفسنجانی خیلی گوارا بود: “توسعه دمکراتیک”. این نشان می داد رفسنجانی تغییر کرده بود و قدرت ارزیابی به روز شرایط را داشت. رییس جمهوری یک انسان است، حتما خطا می کند ولی آیا راهی برای نقد شدن خود باز می گذارد؟ رفتار رییس دولت کنونی نشان می دهد که ایشان بیش از اندازه به خودشان مطمئن هستند و این شده نتیجه که آمارهای قسمت الف دولت را آمارهای قسمت ب نقض می کند و نرخ رشد اقتصادی هم که اعلام نمی شود!

نقد من به این پاسخ:
مصداق بارز نکته‌ای که ابتدا عرض کردم. من شما را نقد می‌کنم شما بجای پاسخ به سوال من، خودتان سوالی مطرح می‌کنید و پاسخ می‌دهید یا به نقد دولتی که من هم به آن نقدهایی دارم می‌پردازید. هیچ حرفی ندارم و فقط می‌گویم اینگونه حرکات است که برای بحث منطقی مانند سم می‌ماند.

پاسخ آقای معینی به پرسش چهارم:
اگر عکاسان و خبرنگاران و گزارشگران در جریان سرکوب های سال ۸۸ و ۲۵ بهمن ۸۹ آزاد بودند، شما این برخورد های خشن را نه “فرض” که “اصل مسلم” می دانستید. لابد ریگی به کفش ماموران خیابانی شهرها بود که خبرنگاران و عکاسان و گزارشگران از کار ممنوع شدند!
شخصا معتقدم ایران در فاز مبارزه برای آرمان هایش، جلوتر از مردم منطقه است. تجربه کشورهای منطقه را مردم ایران در ۳۲ سال قبل آزموده اند. به قول میر ِ اسیر ِ ما، جنبش سبز بیشتر از یک راه پیش روی خود داشته؛ خیابان تنها یکی ست. ضمن آن که تجربه ۲۵ بهمن سال قبل نشان داد رهبران جنبش با وجود همه سرکوب ها هنوز پتانسیل بالایی برای به راه انداختن مانورهای خیابانی دارند. در مورد مانورهای خیابانی چند روز قبل مطلبی نوشتم به اسم “چشم اسفندیار کجا بود؟!“، شما را به خواندنش دعوت می کنم. ادامه پاسخم به این چند پرسش را زیر پاسخ به سئوال پنجم می آورم.

نقد من به این پاسخ:

جناب معینی! در ۶ خط اینهمه تناقض  و دریغ از پاسخ من. یعنی تمام انقلاب‌های منطقه اشتباه می‌کنند و فقط “جنبش سبز” می‌داند دارد چه کار می‌کند؟ میراسیر شما که فرموده بود انقلاب‌های منطقه به تاسی از “جنبش سبز” هستند. چگونه متاسی به پیروزی رسید و یا در آستانه‌ی پیروزی است اما تاسی‌دهنده خود هنوز توفیق کسب نکرده و دریغ از یک تغییر ولو بسیار کوچک در حکومت و یا رفتارهای خشن حکومت!‌ آخر مانور خیابانی بد است و آزموده شده؟ یا خوب است و قابل اجرا؟ محمد جان! برادر خوبم، هیچ اشکالی ندارد که انسان به واقعیت اذعان کرده و به نقد خود بنشیند و چه بسا این کار بهتر هم هست بجای سرپوش گذاشتن به مشکلات. خود و دوستان شما بهتر می‌دانید پتانسیل حضور در خیابان‌ها را. (اصلا کاری به برخورد خشن حکومت ندارم) مصر تانک و ارتش و توپ و مسلسل به خیابان می‌آورد، اما جوانانش بخاطر دفاع از عقیده‌ای که به نظرشان درست است تا پای جان می‌ایستند. ایران اینچنین تجهیزاتی به میدان آورد؟ پس چرا کسی به دفاع در مقابل اینهمه ظلم برنمی‌خیزد. جوانان مصر تقاضای مجوز راهپیمایی کردند؟ و به این بهانه سرباز زند؟

پاسخ آقای معینی به پرسش پنجم :

قیام خواندن تظاهرات ۹ دی و ۲۲ بهمن سال ۸۸، یک جفای آشکار به قیام ۱۵ خرداد ۴۲ و سی تیر ۳۱ و ۱۹ دی ۵۶ و ۱۷ شهریور ۵۷ است! یک راهپیمایی سازماندهی شده دولتی که شرکت در آن برای شرکت کنندگان صدمه ای نداشت، نه باتومی، نه گلوله و دست بندی و حبسی، چطور می تواند قیام باشد؟ وقتی جنبش سبز از برگزاری یک مجلس ترحیم، یک گردهمایی سکوت، داشتن یک روزنامه و سایت خبری محروم است، چطور یک لشگر کشی خیابانی زیر تهاجم تبلیغاتی یک سویه می تواند قیام علیه جنبش سبز تعبیر شود؟! انصاف تان را شکر! رضا زاده را ما یکی از قوی ترین مردان جهان می دانیم؛ آیا صرفا به این دلیل که ادعای قهرمانی کرد؟ او ملزم بود در شرایط مساوی رقبای خود را شکست دهد و این شکست دادن هایش از او قهرمان ساخت. شما دست و پای رقیب را می بندید و در انبار زندانی می کنید بعد می گویید چرا روز مسابقه سر قرار نیامدی؟ این کار را مادر خوانده و خواهران ناتنی سیندرلا سال ها قبل کردند، او را زندانی کردند تا ولیعهد او را نبیند، که خودشان را صاحب آن کفش بلورین جا بزنند، ولی خودتان که می دانید پایان ماجرا چه بود!

*
.
.
آقای صفا! یک دنیا ممنونم که این همه سئوال از من پرسیدید، واقعا خسته شدم! … ولی به کشف کیمیایی چون شما در دل این فریبستان دنیای مجازی می ارزید … درود بر جان پاکتان

نقد من به این پاسخ:

“قیام” یعنی “خیزش” چه برعلیه توپ و تانک باشد چه برعلیه “دروغ و ریا”. میان “ژست منطقی گرفتن” و “منطقی بودن” بسیار تفاوت است.
محمد عزیز، راستش را بخواهی این سوال آخری را پرسیدم فقط و فقط بخاطر سنجش میزان انصاف شمایی که فکر می‌کردم می‌شود با کمک هم برخی ابهام‌هایی که شاید من هم داشته باشم را برطرف کنیم. اما متاسفانه آستانه‌ی انصاف شما تا آنجایی پایین بود که حتی حاضر نشدی با قید کلمه‌ی “برخی” به سطح فهم من، خانواده‌ام، بسیاری از همشهری‌ها و هم استانی‌ها و حتما هموطنانمان،‌ اندکی احترام بگذاری.
ایکاش کمی از خودبرتر بینی که در ابتدای گفتگو به من نسبت داده بودی پایین می‌آمدی و  یک جمله ذکر می‌کردی  “بله این حکومت به هر حال یک مقداری هوادار مثل شما دارد” تا دلم خوش باشد از آن بالا لااقل من و دوستانم را می‌بینی. آنوقت سر کم و یا زیادش با استناد به هر رسانه‌ای که شما قبول می‌داشتی با هم به بحث می‌نشستیم.
اینکه بفرمایی شرکت کنندگان سازماندهی شده، یکی اهانت به سطح فهم مردمی است که در ۹ دی آمده بودند ، و یکی تسمخر سطح فکر خوانندگان این سطور. وقتی حرف از انقلاب‌های منطقه می‌زنم، آنرا با جنبش سبز مقایسه نمی‌کنی (که در شرایطی صدها بار فجیع‌تر از چیزی است که شما در ایران ادعا می‌کنید؛) و معلوم نیست چرا آنجا با اینهمه، باز معترضین در صحنه حضور دارند و حکومت نمی‌تواند مردم را به سود خودش سازماندهی کند! اما وقتی از مردم لااقل به قول CNN میلیونی ۹دی حرف می‌زنم به شعور آنها توهین می‌کنی و می‌فرمایی سازماندهی شده …
به هر حال چشم هر کس بهترین قاضی است …

و اما با این وضع باز هم هیچ راهی را بهتر از گفتگو نمی‌دانم و تا همیشه حاضر به گفتگو هستم.

از همین حالا، دلم برایت تنگ شده، احمدی نژاد مظلوم

فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت, پاسخ به شبهات, سبك زندگي اميرعلي | ۱۳۲ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

و نائب مهدی فرمود :
فضای بی بند و باری در حرف زدن و اظهارات علیه دولت چیزی نیست که خدای متعال به آسانی از آن بگذرد …..

# هم سن و سال‌های من خوب یادشان هست. حتما آنها هم مثل من، شروع فعالیت‌های سیاسی‌شان، همزمان بوده با دوران افسادات به اسم اصلاحات خاتمی. روز‌های پرالتهابی که هر روز صبح‌ش حتما همراه بود با یک خبر تاسف برانگیز. از مواضع مشمئز کننده و تحقیرآمیز در مقابل بیگانگان گرفته تا اهانت‌های شرم‌آور به مقدسات. از ۷ تیر گرفته تا کنفرانس برلین . البته حالا که فکرش را می‌کنم در زمینه‌ی اقتصادی اساسا هیچ کاری صورت نگرفته بود تا بخواهیم آنرا نقد کنیم.

# یادم هست اواخر سال ۸۳ که دکتر احمدی‌نژاد برای سفرهای تبلیغاتی آمده بود، بعد از سخنرانی در اینجا، با دوستان ستاد رایحه خوش خدمت همراه اتوبوس ایشان شدیم. مسوؤل استانی ستاد ضمن معرفی دوستان به دکتر اشاره کرد که این‌ها بچه‌های ستاد هستند. دکتر همان خنده‌ای شیرین همیشگی‌ به لبش آمد  و گفت : اینها ستاد نیستند اینها چهل‌تاند. :)
همه خندیدم ولی من از همان لحظه به ذهنم آمد که این موجود ۵۲ کیلویی تنهایی چیزی که در ذهنش نیست ؛ قواعد روزمره‌ی این دنیایی است. و حالا می‌بینم چه دقیق. این مرد رای هر دو دوره‌اش ، نه از حتی همین ستاد‌های انتخاباتی کاملا مردمی که بلکه از  درون عمق سینه‌ی مردم پابرهنه به دست آمد.

# حدود دو‌ سال قبل که هنوز دفترم در مناطق جنوبی شهر بود، هر روز صبح از دم در یک میوه‌فروشی که خیلی هم مشتری زیاد داشت رد می‌شدم. یکی از کارهایش این بود که صبح خیلی زود، گونی‌های بزرگ میوه را درون سینی‌های درب مغازه خالی می‌کرد. طبعاً‌ به علت اینکه همه‌ی میوه‌ها در آن سینی‌ها جا نمی‌شدند، هنگام خالی کردن گونی‌ها تعدادی میوه روی زمین پخش می‌شد. معمولا هم میوه‌های گندیده و خراب. امــــا چیزی که همیشه جلب توجهم می‌کرد زنانی بودند که معلوم بود گدا نیستند ولی با یک حرص و ولع خاصی این میوه‌ها را جمع می‌کردند تا شاید صاحب مغازه یا رایگان و یا به قیمت خیلی کم‌تر آنها را بفروشد.

# دیروز برای کاری اتفاقی از درب همان مغازه رد شدم. باز ، داشت گونی‌های میوه را خالی می‌کرد. اما خبری از زن‌ها نبود. توی دلم گفتم ایول سوژه‌ی وبلاگم جور شد :) و تند و فرض رو به مشهدی عزیز کردم که : پس کجا رفتن اون زنها ؟

# مشهدی عزیز گفت : ای بابا کجای کاری حاج آقا. از اون وقتی که سر ماه عائله‌مندی (پول یارانه‌های) اینها را می‌دهند،‌ با بچه‌هایشان با کلی ذوق می‌آیند و بهترین میوه را می‌خرند! نگاهی به داخل مغازه‌اش کردم. هنوز همان عکس مردی از جنس مردم حاج محمود ما، کنار عکس آقا بود!

# نمونه‌ی دیگری از این اتفاق را هم در اینجا گفته ام : ” اردوی جهادی امسال با سال‌های قبل خیلی فرق داشت

# همیشه با خودم می‌گویم ما کلاً عادت نداریم کسی را با اسم کوچک مورد خطاب قرار دهیم بجز آنها که واقعا در دل ما جای دارند. پدرم می‌گفت زمان ریاست جمهوری برخی از ما هم به حضرت آقا ،‌ آسد‌علی می‌گفتیم!

نتیجه گیری از این‌همه منبر رفتن :

۱) احمدی نژاد تو مظلومی،‌خیلی مظلوم. تنها کسی هستی که در مقر کفر‌جهانی “عجل لولیک‌الفرج” می‌گویی اما به تو اَنگ مکتب ایرانی  می زنند! البته دیر نیست زمانی که داغ یک “عطر گُل نرگس” در سازمان ملل بماند به دل آنها که تو را متهم می‌کنند !

۲) تو تنها کسی هستی که سعادت بالاترین حمایت‌های رهبری نصیب حالت شده و مبتکر نظریه‌ی رابطه‌ی پدر و فرزندی بین رئیس جمهور و ولایت هستی،‌ آنگاه جاهلان تو را به دوری از ولایت متهم می کنند و چقدر خنده‌دار است که خشک مغز‌ها، خودشان تو را سر دوراهی ولایت و مشایی می‌گذراند، آنگاه برای آینده تو نگران می‌شوند!

۳) اساسا بزرگترین مشکل تو البته  “خوشکل نبودن” توست. قیافه‌ات را نمی‌گویم ها. روش برخوردت را می‌گویم. بلد نیستی خوشکل برخورد کنی تا کمی از شدت مخالفانت کم شود. یک خورده به آنها توجه کنی ولو به حد پاسخ دادن به نقد‌های غیر منصفانه  مثل پیش‌بینی تورم ۷۰ درصدیشان؛  همه‌ی مشکلات حل می‌شود، به جان خودم!

۴) هدفندی یارانه‌ها که به بهترین نحو دارد اجرا می‌شود، دشمن هم از دست احمدی نژاد که ذله شده. پس چکار کنیم؟ آها ، رابه‌را مکتب ایرانی را می‌زنیم به سرش! آخه ما کلاً‌ از احمدی‌نژاد طلبکاریم ! ضمنا گور بابای وحدت ! و اصلا به من چه ربطی دارد که تضعیف احمدی‌نژاد ، در سطح جهانی چه انعکاسی دارد.

۵) اولا من جلوی روی همه‌ی شما حاضرم قسم بخورم که نه مشایی و نه بقایی کاندید ریاست جمهوری نمی‌شوند. اما حالا به فرض هم که شدند آیا بجز اهالی سیاست زده، کسی آنها را می‌شناسد؟ پس نگران چه هستید ؟
کمی به دور و بر خود نگاه کنید، کمی به روستا‌ها و شهرها و میان مردم بروید. آیا این نوع نگاه تفرقه افکنانه که شما دارید آنها هم دارند؟
آیا به آن مردم کوچه و بازار وقتی بگویی احمدی نژاد ، مکتب ایرانی و مشایی به یادش می‌آید یا رایحه خوش خدمت معطر می‌کند مشامش را؟
اما حقیقت این است که شما به دنبال چیز دیگری هستید و بسیاری هم  اشتباهی به دنبال شما. شما دنبال انتخابات بعدی هستید و از همین حالا، می‌خواهید حق مسلم بهترین رئیس جمهور تاریخ ایران را در دفاع از کاندیدایی که راهش را ادامه دهد سلب کنید. اما کور خوانده‌اید ما هنوز هم همان احمدی نژادی‌هایی هستیم که بودیم و منتخب بعدی ما “احمدی‌نژادی‌ترین” نامزد است. پس بهتر است بجای این کارها به  فکر خدمت به مردم باشید تا شانس بیشتری در جلب آراء داشته باشید !

تذکری مهم، یعنی خیلی مهم ها :
نقد منصفانه و بجا هیچ اشکالی ندارد اما خیلی فرق دارد با کوبیدن !

لینک مرتبط :

تاملات :تمام مقصد ما احمدی نژادی بودن ماست !

چرا بعد از ۳۲ سال رفراندم برگزار نمی‌شود؟

بهمن ۱۳ام, ۱۳۸۹ دسته اندر احوالات جنبش سبز, پاسخ به شبهات | ۹۷ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

باورم این است که ایام سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بهترین زمان است برای تبین برخی حقایق. هر وقت هم ما در تبین این آرمانها کوتاهی کنیم از آن سو دشمنان شروع به شبهه پراکنی می‌کنند و به راحتی نوشیدن یک ساندیس! حقایق را وارانه جلوه می‌دهند. یعنی دقیقا حق را ناحق و ناحق را حق می نمایانند.

سخنرانی حضرت امام خمینی در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ در بهشت زهرا یکی از بارزترین مصادیق این موضوع است که به دلیل کم کاری در جهت تبین آن با هجمه‌ی بالای تبلیغات دشمن مواجه شده و هر از گاهی با استناد ناقص (!) به یکی از فرازهای این بیانات شروع به شبهه پراکنی می‌کنند.

از جمله‌ی آنها این موضوع است :

در بخش آغازین فرمایشات، حضرت امام فرمودند:
فرض می کنیم که یک ملتی تمامشان رای داند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رای آنها برای آنها قابل است؛ لکن اگر چنانچه یک ملتی رای دادند (ولو تمامشان) به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین می کند سرنوشت هر ملتی به دست خودش است. ما در زمان سابق، فرض بفرمائید که زمان اول قاجاریه نبودیم، اگر فرض کنیم که سلطنت قاجاریه به واسطه یک رفراندمی تحقق پیدا کرد و همه ملت هم ما فرض کنیم که رای مثبت دادند، اما رای مثبت دادند بر آقامحمدخان قجر و آن سلاطینی که بعدها می آیند. در زمانی که ما بودیم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هیچ یک از ما زمان آقامحمدخان را ادراک نکرده، آن اجداد ما که رای دادند برای سلطنت قاجاریه، به چه حقی رای دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد سرنوشت هر ملت دست خودش است. ملت در صد سال پیش از این، صدوپنجاه سال پیش از این، یک ملتی بوده، یک سرنوشتی داشته است و اختیاری داشته ولی او اختیار ماها را نداشته است که یک سلطانی را بر ما مسلط کند. ما فرض می کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختیار مردم تاسیس کردند و این اسباب این می شود که – بر فرض اینکه این امر باطل، صحیح باشد- فقط رضاخان سلطان باشد، آن هم بر آن اشخاصی که در آن زمان بودند و اما محمد رضا سلطان باشد بر این جمعیتی که الان بیشتر شان، بلکه الا بعض قلیلی از آنها ادارک آنوقت را نکرده اند، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند؛ بنابر این سلطنت محمدرضا اولا که چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنیزه تاسیس شده بود مجلس، غیر قانونی است، پس سلطنت محمدرضا هم غیر قانونی است و اگر چنانچه سلطنت رضاشاه فرض بکنیم که قانونی بوده، چه حقی آنها داشتند که برای ما سرنوشت معین کنند هر کسی سرنوشتش با خودش است، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که درصد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟ این هم یک دلیل که سلطنت محمدرضا سلطنت قانونی نیست.”

قاعدتاً با توجه به این بیانات ممکن است این سوال پیش بیاید که در خصوص انقلاب اسلامی هم این قاعده جاریست. و آیا پدران ما ۳۱ سال پیش حق تعیین سرنوشت ما را داشته‌اند؟ آنها ۹۹ درصد به حکومت جمهوری اسلامی آری گفته اند. قبول. به ما چه ربطی دارد؟ شاید ما اکنون نخواهیم آنرا؟! اصلا چرا رفراندم برگزار نمی‌شود؟

پاسخ به سوال اما بسیار ساده است و در چند مورد زیر به خوبی روشن می‌شود:

۱) اولا بر اساس همین فرمایشات حضرت امام، می‌توان عمق اعتقاد ایشان را به دمکراسی و مردم سالاری فهمید. و این شبهه قبل از اینکه انتقاد از نظام اسلامی باشد، اعتراف به دمکراتیک بودن اسلامی‌ترین حکومت است!

۲) بر اساس همین اعتقاد اساسی به حق مردم برای تعیین سرنوشتشان بود که اتقلاب اسلامی به عنوان بی‌نظیر ترین مورد تنها بعد از یک و ماه و نیم از سرگونی رژیم قبل اقدام به برگزاری انتخابات برای تعیین نوع حکومت در ۱۲ فروردین نمود. در صورتی که بلاشک، به دلیل رهبری و کاریزمای بلامناضع حضرت امام، ایشان می‌توانستند بدون هیچ مشکلی شخصا نوع حکومت را تعیین کنند.

۳) باز هم بر اساس همین روح دمکراتیک بود که باز برای اولین بار در انقلاب‌های جهان(!)، تنها در کمتر از شش ماه انتخابات تعیین مجلس خبرگان قانون اساسی برگزار شد! و باز هم به صورت بی‌نظیر بعد از تعیین قانون اساسی، کل قانون اساسی به رای گذاشته شد. و کل قانون اساسی از جمله  اصل ۱۱۰ آن (ولایت فقیه) مورد پذیرش قاطع قاطبه‌ی ملت واقع شد.

۴) پس در اصل آن هیچ بحثی نیست. اما آیا این خواست عمومی تداوم داشته یا نه؟ پاسخ بسیار واضح است: حکومت اسلامی ایران تنها نظامی است در جهان که  به صورت میانگین هر سال یک انتخابات برگزار می‌کند! و در هر انتخابات بالای ۵۰ درصد شرکت کننده وجود دارد/. و این یعنی همان رای به کلیت نظام!‌به عبارت دیگر سالی یک رفراندم برگزار شده است!

۵) علاوه‌ی بر انتخابات در نظام جمهوری اسلامی مردم هر سال در چندین راهپیمایی شرکت پرشور کرده که این نیز بی‌نظیر بوده و همان تداوم رای مردم است به کلیت نظام! و باز علاوه بر اینها  مسولین ارشد نظام سفرهایی به مناطق مختلف کشور دارند که باز به صورت بی‌نظیر(!)مورد استقبال قرار می‌گیرند و این هم یعنی همان رای به نظام اسلامی!

۶) شاید کسی بگوید عین رفراندم سال ۵۸را می‌خواهیم! پاسخ اینکه اگر کسی دو کلاس سواد سیاسی داشته باشد می‌داند که رفراندم  و همه پرسی تنها در شرایط انقلاب برگزار می‌شود. باید مرحله به مرحله اعتراض به یک نظام پیش برود تا ظن از رای مردم افتادن شکل بگیرد و آنگاه رفراندم برگزار شود! اگر مردم واقعا معترض باشند ابتدا در انتخابات شرکت نمی‌کنند. بعد درخواست رفراندم می‌شود نه اینکه در ۳۰ سالگی انقلاب بالای ۸۹ درصد شرکت داشته باشند!

صفحه 4 از 512345