وکیلانه » انتخابات مجلس
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها انتخابات مجلس

“مجلس”، “شورای شهر” نیست

آوریل 27th, 2012 دسته از مجلسی که ما داریم!, وکیلانه نوشت | 36 دیدگاه »

حتی پیش از آنکه دانش‌آموخته‌ی حقوق باشم "قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران" برایم جذابیت داشت و فکر می‌کنم حوالی اولین سال‌های ریاست جمهوری آقای خاتمی و سال اول دبیرستانم بود که به سرم زد یک بار از اول تا آخر بخوانم‌ش؛ آن زمان بیشتر برای این بود که در برابر همکلاسی‌ها و هم‌حجره‌ایی‌های مخالف دستِ پُر باشم و دم به دقیقه به قانون استناد کنم تا مثلاً طرف مقابلم "یصح‌السکوت" شود. شاید آن زمان چیز زیادی از "قانون" نمی‌فهمیدم و به طور تخصصی به آن نگاه نمی‌کردم، ولی وقتی در دانشکده، "قانون اساسی" مثل دفتر مشق سر هر کلاسی توی کیفم بود و به هر بهانه‌ایی مجبور بودیم به آن ناخانک بزنیم بیشتر و بیشتر متوجه "قُوٌت" آن شدم و بارها در دلم تدوین کنندگان آنرا تحسین می‌کردم.

تقریباً از اواسط سال 90 به این طرف هم اکثر زمان مطالعات حقوقی‌م به مرورِ "مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی" می‌گذرد و هرچه بیشتر از زمینه‌های تدوین این شاکله‌ی اصلی نظام جمهوری اسلامی باخبر می‌شوم بیشتر به خودم حق می‌دهم که درود بفرستم به روح شهید دکتر بهشتی و سایر همکارانش. البته این به معنی اعتقاد به بی‌عیب و نقص بودن قانون اساسی نیست، بلکه می‌خواهم عرض کنم بسیاری از مشکلات فعلی کشورمان به دلیل فاصله گرفتن از قانون اساسی است.

به طور مثال در حال حاضر وظایف و تکالیف "یک نماینده‌ی مجلس" به شدت با تکالیف "یک عضو شورای شهر" خلط شده و اشتباه گرفته می‌شود، به طوری که علاوه بر بسیاری از نمایندگان که چنین اشتباهی می‌کنند، مردم هم از یک نماینده انتظار دارند "وظایف یک عضو شورای شهر" را انجام بدهد و نماینده‌ایی را یک نماینده‌ی خوب می‌دانند که هرچه بیشتر از "قانون گذاری و نظارت برای کُل کشور" فاصله گرفته و به "عملیات عمرانی و اجرایی حوزه‌ی انتخابیه‌‌‌اش" نزدیک شده باشد!
مثلاً "ای‌بابا این که همش می‌ره تو مجلس بحث می‌کنه، این همه بحث، آسفالت دم خونه‌ی ما نمیشه!!" و هزار و یک سخن اینچنینی که شاید شما هم شنیده باشید.

ببینید؛ در واقع "ساخت و سازهای درون شهری" از ورزشگاه و ایستگاه مترو گرفته تا میدان و پُل و آسفالت خیابان‌ها، "اشتغال در ابعاد کوچک" از طریق ساخت شرکت‌ها و کارخانه‌های کوچک، "تامین نیازهای اجتماعی، فرهنگی و تفریحی" حتی با یک تفسیر "دخالت در عزل و نصب‌های مدیران شهری"، همه و همه از وظایف شورای شهر یا شهرستان است، که متاسفانه در حال حاضر فقط انتخاب شهردار و وظایف شهرداری‌ها به عنوان تکلیف این شورا تلقی می‌شود. در حالی که اداره‌ی تمام امور شهر و ارتقاء کیفیت زندگی مردم در سطح یک شهر، به شورای شهر مربوط می‌شود. به عبارت ساده‌تر همه‌کاره‌ی شهر "شورای شهر" است نه نماینده‌!!

 از آن طرف هم به طور واضح درست است یک نماینده مجلس از یک حوزه انتخابیه، انتخاب می‌شود اما بعد از انتخاب دیگر نه نماینده‌ی آن حوزه به تنهایی، که بلکه نماینده‌ی تمام مردم ایران است و به طور صریح تنها وظیفه‌اش 2 چیز است: "قانون‌گذاری" و "نظارت".

می‌دانید چقدر از بدبختی‌های مملکت ما به خاطر خلاءهای قانونی است؟ خبر دارید چقدر از مفاسد به خاطر سوءاستفاده‌ "قانون‌دان‌های قانون‌شکن" است؟ می‌دانید بسیاری از شرکت‌ها هزینه‌‌های میلیاردی(!) صرف وکیلی می‌کنند تا راه‌های فرار از قانون را برایشان پیدا کند؟ می‌دانید حذف، اضافه یا حتی جابجایی یک "از"، "که"، "به"،"جزء" در قانون می‌تواند مانع یا زمینه‌ساز چند هزارمیلیارد دزدی بشود؟ می‌دانید کاربرد همین کلمات در قانون مجازات می‌تواند چند نفر بی‌گناه را زندانی یا چند نفر مجرم را آزاد کند؟ اطلاع دارید کابرد همین کلمات در قانون خانواده می‌تواند چند بیوه را بدبخت‌تر یا چند یتیم را خوشبخت کند؟ می‌دانید قانون تجارت در کشور ما مربوط به چند ده سال پیش است؟ خبر دارید همین قانونِ مربوط به چند ده سال پیش هم ترجمه‌ی قانون کشور فرانسه است؟ چه کسی باید به اصلاح این قوانین بپردازد؟
اطلاع دارید چندین و چند دستگاه و نهاد و سازمان به خاطر عدم نظارات گرفتار مشکلات حاد و فساد هستند؟ و… و… و…

حال، آیا صحیح است در چنین اوضاع و احوالی تقریباً 99درصدِ وقت نمایندگان بخصوص نمایندگان شهرستان‌ها صرفِ انجام اموراتی مثل جذب بودجه‌ی بیشتر برای شهرستانشان، و یا دخالت در عزل و نصب‌های مدیران بشود؟

آیا اینهمه تلاش برای جذب بودجه‌ی بیشتر از طریق سوءاستفاده از جایگاه نمایندگی موجب بی‌عدالتی در توزیع بودجه نمی‌شود؟ آیا صحیح است یک نماینده‌ی مجلس برای عزل و نصب یک مدیر شهرستانی، با سایر همکارانش لابی کرده و وزیر را تهدید به استیضاح کنند؟ آیا منظور قانون‌گذار از استیضاح برای اینگونه امور بوده؟  آیا صحیح است وظایف اصلی نمایندگی در انحصار چند نماینده‌ی سرشناس (اکثراً تهرانی) محصور شده باشد و سایر نمایندگان با احتساب سود و زیان حوزه‌ی انتخابیه‌ی خود به یک جریان بپیوندند یا از یک جریان فاصله بگیرند؟

جمع‌بندی مطلب اینکه به نظرم بهتر است کمی بیشتر به تقویت شوراهای شهر و روستا فکر کنیم تا نمایندگان وقت بیشتری برای پرداختن به وظایف اصلی خود یعنی "نظارت" و "قانون‌گذاری" داشته باشند و از طریق قانون‌گذاری صحیح با رفع مشکلات در سراسر کشور، مشکلات حوزه‌ انتخابیه‌ی خودشان هم حل شود. البته انکار نمی‌کنم وظایف "شورای شهر" و بخصوص عزل و نصب مدیران شهری چنان جذابیتی دارد که نمی‌شود انتظار داشت برخی‌ها از کنار آن به سادگی بگذرند!!

مطالب مرتبط :
•  با این وضع مملکت، چرا باز هم باید در انتخابات شرکت کنیم؟
•  نقدی بر یک مبتذل نوشتِ انتخاباتی
•  برای این مصوبه‌ی مجلس فقط می‌توان گفت: انالله و انا الیه راجعون !
“شریعتمداری” ، “توکلی” پیوندتان مبارک !!
  اختیارات بی حد و حصر ملکه در بریتانیا + چندین نکته جالب دیگر

نقدی بر یک مبتذل نوشتِ انتخاباتی

فوریه 22nd, 2012 دسته از مجلسی که ما داریم!, درون گفتمانی | 46 دیدگاه »

هرگز به رای دادن به لیست اعتقادی نداشته ام و هیچ‌وقت هم به هیچ لیستی در هیچ انتخاباتی رای نداده‌ام. چرا که رای به لیست را مغایر با تمامی مبانی عقلانیتِ آزاد و استقلال فکری می‌دانم . نمی‌توانم اختیار تصمیم گیری در خصوص آینده‌ خود و فرزندانم را به صورت چک سفید امضاء به یک گروه خاص و چند نفره بدهم تا آنها برایم تصمیم بگیرند. حالا اگر مجلس ما حزب محور بود و به حزب رای می‌دادیم و حزب با آن تعاریف و مبانی کامل قرار بود بجای منِ شهروند تصمیم بگیرد باز یک چیزی. اما عرصه‌ی سیاست را هم مثل اقتصاد با آش شله‌قلم‌کار اشتباه گرفته‌اند. نمی‌فهمم در جمهوری اسلامی رای به لیست چه معنایی دارد و چه ربطی به نظام سیاسی کشورمان می‌تواند داشته باشد؟  آقایان اگر حزب باز و تحزب گرا هستند واضح و روشن بگویند. نه اینکه به اسم گفتمان وارد عرصه شوند بعد بر سر لیست‌ انتخاباتی همچون خروس جنگی به جان هم بیوفتند.  اگر اشتباه هم  نکنم با توجه به این گفتار از حضرت امام خمینی (ره) این‌همه تاکید بر لیست‌های انتخاباتی به شدت غیرقابل توجیه است:

«انتخابات يك محكى هم براى خودتان است كه ببينيد آيا مى ‏خواهيد انتخاب اصلح بكنيد براى خودتان، يا براى اسلام؟ اگر براى خودتان باشد، شيطانى است.و اما اگر انتخاب اصلح براى مسلمان‏هاست، «كى و از كجاست» مطرح نيست، از هر گروهى باشد، حزب باشد يا غير حزب، نه حزب اسباب اين مى ‏شود كه غير آن فاسد، و نه صد در صد حزبى بودن باعث صلاح آنهاست. و انتخاب اصلح براى مسلمين يعنى انتخاب فردى كه تعهد به اسلام و حيثيت آن داشته باشد؛ و همه چيز را بفهمد، چون در مجلس، اسلام تنها كافى نيست، بلكه بايد مسلمانى باشد كه احتياجات مملكت را بشناسد و سياست را بفهمد و مطلع به مصالح و مفاسد كشور باشد، و ممكن است به شما و گروه شما هم مربوط نباشد. اگر اصلح را انتخاب كرديد، كارى اسلامى مى ‏كنيد و اين يك محكى است براى خودتان كه تشخيص بدهيد انتخاب براى اسلام است، يا براى صلاح خودتان.»

به شخصه در انتخابات مجلس یا شورای شهر همیشه شخص محور بوده‌‌ام و هر نامزدی که به نظرم ملاک‌های لازم را داشته فرای از اینکه در کدام لیست و مربوط به کدام گرایش است برایم قابل انتخاب بوده است. البته طبیعتاً نامزدی که به قرار گرفتن نام‌ش در یک لیست با گرایش فکری نامناسب اعتراض نداشته باشد درصدی از اعتماد آدمی را خدشه دار می‌کند. اینها را گفتم که خیال نشود برای کوبیدن کسی یا تبلیغ دیگری این مطلب را نوشته‌ام. بالاخره بازار انتخابات داغ است و هربرچسب نچسبی هم قابل چسبانیدن‌ :).

اینکه در انتخابات چه ملاکی برای من بالاترین ارزش را دارد بماند برای هفته‌ی آینده و طی یک مطلب نسبتاً مفصل که در آن به فقط یک ملاکِ‌ خاص برای انتخابات مجلس که ندیده‌‌ام جایی در خصوص آن صحبت شود اشاره می‌کنم.

اما چیزی که مرا برآن داشت تا این مطلب را بنویسم مطالعه‌ی این نوشته بود.(+). البته این نوشته به خودی خود داری سفسطه‌ایی آنقدر واضح است که فکر نمی‌کنم نیازی به نقد هم داشته باشد اما این در واقع  حکایت از یک تفکر ناصحیح و مبنایی دارد که من با اندکی تسامح آنرا ترفند تبلیغاتی نام نمی‌دهم.  تفکری که در فرت ثانیه شخصیتی موجه را دست‌آویز قرار داده و ضمن تقدس بخشی آهنین مخاطب را به لحاظ تفکر خلع سلاح کرده و می‌گوید بگذار ما بجای تو تصمیم بگیریم!!
در این نوشته  به روش سفسطه آمیز دو گذاره آورده شده و در گذاره سوم نتیجه گیری شده است:

1. رهبر انقلاب: مردم اگر نامزدها را نمی شناسند از افراد "بصیر" و متدین در گزینش نامزدها استفاده کنند. نماز جمعه ۱۴ بهمن ۹۰
2. رهبر انقلاب: این سه جهت در آقای مصباح جمع است، هم علم، هم "بصیرت به معنای حقیقی کلمه"، هم صفا. ۲۳ خرداد ۹۰. خبرگزاری فارس
۳.علامه مصباح: در حال حاضر (جبهه پایداری) جهت گیری درستی دارند، من هم حمایشات می کنم. گفتگو با هفته نامه ۹دی/ دی ماه ۹۰

اگر بخواهیم به روش دوستان عمل کنیم و اینچنین تام و مطلق نتیجه گیری کلی را به جزیی با اَخ‌وتف بچسباینم باید از فردا بساط انتخابات و غیره را جمع کرده و نفری یک برگ رای سفید بدهیم دست آقایان تا هرچه دلشان خواست در آن بنوسیند و عقل‌ و منطق خودمان را هم بگذاریم دم کوزه آبش را بخوریم.

ایکاش دوستان عزیزی که چنین سفسطه‌ی خطرناکی را می‌بافند توجه داشتند که چه ظلمی به ره‌بر انقلاب، خودِ آیت الله مصباح و حتی جبهه‌ی پایداری می‌کنند.

اولاً ظلم به ره‌بر انقلاب است که با چسباندن دو گذاره‌ی کاملاً بی‌ربط  بخواهید بگوید نظر ایشان چنین است و چنان و ایشان را مصادره به مطلوب کنیم.  چرا که نه ره‌بری فرموده کمپلیت اختیار تصمیم گیری خود را دست افراد بصیر بدهید و این فقط یک ضرورت است که "اگر" در جایی خودمان کسی را نشناختیم  از راه‌نمایی دیگران آن‌هم به صورت موردی و مصداقی استفاده کنیم. در ثانی نه اینکه بصیر بودن حضرت استاد مصباح به معنی معصوم بودن تام ایشان از خطاء آنهم در عرصه‌ی سیاست و به ویژه در زمینه‌ی انتخابات است و در ثالث نه تایید آیت الله مصباح بر جبهه‌ی پایداری به معنی تایید تک تک افرادی است که در آن لیست آورده شده اند. و اگر هم چنین تاییدی باشد به هیچ عنوان نه شرعاً و نه عقلاً اجازه داریم علیر‌غم رسیدن به این‌که کسی شایستگی لازم را ندارد و صرفاً به خاطر قرار گرفتن در لیست جبهه‌ی فلان به او رای بدهیم.

در ثانی ظلم به آیت الله مصباح است که شان ایشان را در حد بازی‌های سیاسی پایین بیاوریم و با سوء استفاده از شخصیت ایشان اجازه‌ی انتقاد را از هرکسی بگیریم و در برابر تمام منطق دیگران با آوردن نام ایشان انتظار داشته باشیم طرف مقابل یصح‌ سکوت شود. البته اگر معظم له خود در برابر چنین ظلمِ آشکاری سکوت اختیار کنند آن هم حرف دیگری است!!

در کل نه با چنین سفسطه‌هایی و نه با هیچ نامِ آهنین دیگری نمی‌توان راه آزاد اندیشی و انتخاب آگاهانه و دقیق را بر روی دیگران بست. همه‌ی ما موظف هستیم به طور دقیق کسی را که می‌خواهیم برای 4 سال بر صندلی مهم‌ترین جایگاه بنشانیم را بشناسیم و در صورت ضرورت به صورت مصداقی و دقیق باید به "افراد متدین و بصیر" مراجعه کنیم نه به صورت چک سفید امضاء.

ضمن اینکه مهم‌تر از انتخاباتِ پیش رو اساسِ چنین نتیجه‌گیری‌های مبتنی بر تحیل‌های آسانِ نیم خطی و چسبانیدن‌های اِخ و تفی خطرناک است. دوستانی که با چنین مبنایی هوادار کس یا کسانی می‌شود پس فردا هم به لطائف‌الحیل و با همین نوع تحلیل‌های آسانِ نیم‌خطی همان کس یا کسان را تبدیل به منحرفِ ضدولایت فقیهِ فراموسونری اجنبی پرستِ کورش دوستِ ملتمس به امریکا برای مذاکره‌ی دلار بالا برِ بدِ بدِ بد می‌کنند…

کاملاً بدیهی است این نوشته نقد یک روش نامناسبِ دفاع است نه نقد جبهه‌ی پایداری.

لینک‌های مرتبط :
حتی «مطهری اول» هم قابل نقد است! (آهستان)
نظر جالب دکتر زیباکلام در مورد “سروش” “کدیور” و “آیت الله مصباح”
ولایتمدارانی که بیشتر از “ولی” می‌فهمند ؟!
توهمی به نام فتنه ی عظیم جریان انحرافی
چرا مخالفت با “ولایت فقیه ” در حد شرک بالله است؟