وکیلانه » انتخابات 92
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها انتخابات 92

برای یک انتخابات پُر معنا

خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی | ۶۴ دیدگاه »

 ۱- اولین پیروز انتخابات دیروز ملت ایران بودند. و اولین شکست‌خورده‌ی انتخابات دشمنان ایرانِ عزیز. جای تبریک دارد به همه‌ی ایرانی‌هایی که نشان دادند هرچقدر هم مشکل داشته باشند خودشان بلدند چگونه مشکلاتشان را حل کنند. مطمئن باشید این رای خیلی از معادلات جهانی را درباره ایران تغییر می‌دهد و تعدیل می‌کند. (به سبک مجریان صداوسیما دست و جیغ و هورا برای ایران )

۲- ما به خرداد پر از حادثه عادت داشتیم. اما به خرداد پر از عقلانیت خیر! انتخابات دیروز مهمترین ویژگی‌ش عقلانیت بود. به قول یک نفری هیجانات ۸۸ جای خود را به عقلانیت ۹۲ داده بود. برای این عقلانیت دو دلیل به ذهنم می‌رسد. اول این‌که مشکلات اقتصادی فراوان جایی برای هیجانات نگذاشته بود. دوم این‌که تَعَدُد اصول‌گرایان آنها را مشغول خود کرده بود و اجازه نداد هیجانات حاصل از دو قطبی کردن به انتخابات پمپاژ شود.

۳- روند نتایج از صندوق‌های دو سه هزارتایی همین بود. چیزی حدود ۸۰۰ نفر روحانی و بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ تقسیم شده بین اول آقای قالیباف و بعد جلیلی بعد با چیزی حدود ۱۵۰ برای رضایی و… . آمار ده هزارتایی هم چنین اختلافی حفظ شد. آمار‌های صدهزارتایی همچنین.  اکنون با اعلام نتایج اولیه آمار یک میلیونی هم چنین چیزی را می‌گوید. اگر این شمارش از صندوق‌هایی باشد که آقای روحانی کمتر رای دارد (یعنی روستاها و شهرهای کوچک) همین آمار حفظ  خواهد شد. زمان آقای احمدی‌نژاد هم چنین چیزی از صندوق‌های هزارتایی شروع و تا انتها حفظ شد. برای همین ادعای تقلب خیلی غیر منتظره بود!

۴- روند شمارش آراء امسال در خود حوزه‌ها هم خیلی کند بود. به علت انتخابات شورای شهر که سیستم را خیلی زیاد مشغول کرده است. مثلاً در دزفول ۱۳۹ نفر نامزد شورای شهر بودند. و ۱۳ نفر باید انتخاب می‌شد. در هر صندوق چیزی نزدیک به بیست نفر باید هر برگ رای را می‌خواندند! تا الان که ساعت ۷ صبح هست شمارش در محل‌های اخذ رای ادامه دارد! (مدعیان تقلب در انتخابات به تک تک این‌ مردمی که کار شمارش آراء را با این سختی انجام می‌دهند بدهکارند !!) 

۵- قول داده بودم و جایی هم نوشته بودم با اعلام نتایج “دیدید گفتم” بازی درنیاوریم. اما اگر این را نگویم بیخ گلویم می‌ماند: 

 روحانی اصول‌گرایان را تحقیر کرد! نوش جان‌شان. حقشان هست. همین! اولین شرط‍‌ رسیدن به آرمان، پذیرفتن واقعیت جامعه هست. وقتی کسانی آرزو‌هایشان را به واقعیات جامعه ترجیح می‌دهند همین حقشان و حقمان است. تعارف که نداریم. 

۶- احتمال رئیس‌جمهور شدن آقای روحانی در دور اول بسیار بالاست. ولی ایکاش به دور دوم بکشد نه به خاطر این‌که دور دوم تغییری در نتیجه اصلی کند بلکه به خاطر این‌که ریئس‌جمهور هرکس که می‌شود با رای قاطع باشد.

۷- هیچکس نمی‌تواند و نباید آراء را  غیر از شعارهای نامزد‌ها تعبیر کند. یعنی مثلآً‌ رای به روحانی الزاماً رای به “تغییر” می‌تواند تعبیر بشود ولی “نه” به جمهوری اسلامی خیر. چون کسی از نیت رای‌دهندگان خبر ندارد. اما در خصوص تعبیر نتایج چیزهایی به ذهنم می‌رسد که صراحتاً باید گفت. و انشالله بعد از اعلام قطعی می‌گویم.

۸- جر زنی یعنی هروقع نامزد خودت از صندوق بیرون نیامد بزنی زیر میز بازی ولی هر وقت نامزد خودت از صندوق بیرون آمد تعابیر فخرفروشانه ارائه کنی. 

۹- رهبر انقلاب:  همواره شنبه‌ پس‌از انتخابات، باید روز مهربانی باشد. چه طرفداران نامزد منتخب و چه دیگران،‌از هر گفتار بدگمانانه پرهیز کنند (۸۸/۳/۲۳)

در انتخابات نمی‌شود بدون نگاه به نتیجه به تکلیف عمل کرد

خرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, درون گفتمانی | ۴۹ دیدگاه »

۱- چندین بار خواستم دلایل خودم را برای رای دادن به آقای قالیباف بنویسم. طبیعتاً بنویسم که شاید نظر دوستی تغییر پیدا کند. اما با مشاهده بحث‌های دوستان در شبکه‌های اجتماعی به این نتیجه رسیدم که نوشتنِ دلایل برای رای دادن به یک نامزد به چیزی بجز جدل نمی‌انجامد. بی خیال شدم. حالا دلایل هم آنقدر پیچیده و مبهم نیست. 

۲-  مهمترین دلیلم برای رای دادن به آقای قالیباف این است که به نظرم الان مشکلات اقتصادی مهم‌ترین مساله‌ی ممکلت است و ایشان بهتر از بقیه می‌توانند این مشکلات را حل کنند که اگر مشکلات اقتصادی حل شده بود جریان‌های منتقد انقلاب این روزها اینقدر مجال ماهبگیری از آب گل‌آلود اقتصادی را نداشتند. 

.

.

۳- اما حالا  که کمتر از ۲۴ ساعت به آغاز رای گیری باقی مانده دیگر حرف روی رای به جلیلی یا قالیباف نیست. این دو روز آخر دوباره انتخابات دو قطبی شده است. یک طرف افرادی معتقد به ارزشهای انقلاب اسلامی و یک طرف اصلاح‌طلبان. اصلاح‌طلبان و جریان‌های منتقد انقلاب حاضر شده‌اند برای رای آوردن معاون اول دوران اصلاحات را رها کرده و پشتِ سر‍‌ یک آخوندِ جناح راستی با سابقه‌ی امنیتی جمع بشوند.
 اگر به نظرسنجی‌ها هم اعتنایی نکنیم همین جَوّ جامعه نشان می‌دهد که احتمال رای آوردن یک نفر در دور اول بسیار پایین است. و  غیرقابل پیش‌بینی نیست که اگر وضعیت همین‌جور پیش برود نه دو اصول‌گرا بلکه یک اصول‌گرا و یک اصلاح‌طلب به دور دوم خواهند رفت. البته این حاصل برتری اصلاح‌طلبان نیست. بلکه اصلاح‌طلبان این شانس را به لطف افتراق اصول‌گرایان به دست آورده‌اند. یعنی نیروهای معتقد به ارزش‌های انقلاب در دقیقه‌ی نود یک شانس خوب به اصلاح‌طلبان داده‌اند و اصلاح‌طلبان هم خیلی خوب و عالی از این شانس استفاده برده‌اند.

۴- حالا این نیروهای معتقد به ارزش‌های انقلاب هستند که می‌توانند خودشان تصمیم بگیرند در همان دور اول با اتحاد کار را تمام کنند یا وضع را به اما و اگر‌های دور دوم بکشانند.  راست‌ش من از بسیاری از دوستان تعجبم گرفته بود که می‌خواستند رای خودشان را برای آقای حداد به صندوق بیاندازند. چرا که آقای حداد رای آوری نداشت. و عملاً دوستان داشتند با رای به حداد به یک کاندیدای اصلاح‌طلب فرصت بیشتر می‌دادند.  منظور این‌که در انتخابات نمی‌شود بی‌خیال نتیجه شد. چون رای دادن بدون توجه به عاقبت رای، می‌شود فرصت دادن به رقیب. و این‌جا رقیب دیگر کسی نیست که برخی انتقادات جزیی اجرایی یا گفتمانی به او داشته باشیم بلکه  رقیب کسی است که اگر بر سر کار بیایید فرصت برای پیشبرد ارزش‌های انقلاب اسلامی به طور کامل از بین می‌رود.

۵-  من خیلی وقت است تصمیم گرفته‌ام  به دلایل فراوانِ ایجابی به آقای قالی‌باف رای بدهم و به دلایل سلبی به آقای جلیلی رای ندهم. اما حالا مهمتر از این‌ حرف‌ها به این فکر می‌کنم که اگر آقایان نامزد‌ها به عاقب کارشان فکر نمی‌کنند دستِ‌کم من به این فکر کنم که رای‌م منجر به رای آوردن یک نفر اصلاح‌طلب نشود!

در این روز آخر توصیه من به دوستانم این است که کمی احساسات را کنار بگذاریم و رای را به کسی بدهیم که منجر به پیروزی نامزد‍  آقای هاشمی رفسنجانی و خاتمی نشود. من مطئمنم همه‌ی رای دهندگان به آقای جلیلی و آقای قالی‌باف رای آوردنِ‌ یکی از این دو را به رای آوردن روحانی ترجیح می‌دهند پس چرا فرصت را از دست بدهیم؟ 

برنامه داشتن یا نداشتن؟ مساله این است!

خرداد ۷ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی | ۳۷ دیدگاه »

۱ شاید این انتخابات اولین انتخاباتی باشد که هربار سخنرانی کاندیداها، در رایِ رای‌دهندگان تاثیر می‌گذارد. شاخصه‌ی بارز این انتخابات دنبال برنامه بودن است. مردم از نامزد‌ها برنامه طلب می‌کنند و می‌خواهند بدانند هرکدام در صورت پیروزی دقیقاً قرار است چه کاری انجام بدهند؟ در چرایی این درخواستِ برنامه حرف‌های زیادی می‌شود گفت اما مهمترین دلیل به نظرم تَعدُدِ نامزد‌هایی با گرایشِ فکری نزدیک به هم است. تا قبل از این، انتخابات کاملاً قطبی بود. یعنی هرکس با توجه به سلیقه‌ی سیاسی‌ش چاره‌ای نداشت جز این‌که پُشتِ سرِ یک نامزدِ خاص قرار بگیرید.
هنوز که هنوز است بسیاری از منتقدانِ جدی احمدی‌نژاد می‌گویند اگر به ۸۸ برگردند دوباره به احمدی‌نژاد رای خواهند داد؟ چرا؟ چون مقابلِ میرحسین موسوی بود. در واقع این نامزد‌ها نبودند که مقابل هم قرار می‌گرفتند بلکه این سلایق مختلف سیاسی بودند که مقابل هم صف‌آرایی می‌کردند. و همین باعث می‌شد گزینه‌ی دیگری نباشد که کسی از نامزدِ مورد نظرش، برنامه بخواهد. انتخابات بازی مرگ و زندگی بود و کسی مابین مرگ و زندگی به کیفیتِ نهارِ ظهر که فکر نمی‌کند! اما حالا خیلی‌ها واقعاً به برنامه‌های نامزد‌ها دقت می‌کنند و این، خوب است. هرچند هرگز اصلاح‌طلبان اگر برایشان مسجل هم بشود مثلاً قالی‌باف بیشتر از روحانی برنامه دارد،‌به سمت قالی‌باف نخواهند آمد. چون هنوز در قطبی بودن هستند و نمی‌توانند انتخاب دیگری داشته باشند و این،‌ البته عیب‌شان نیست بلکه شرایط اینگونه رقم خورده است. 

۲- روزِ اولِ بعد از تایید صلاحیت‌ها به طور قاطع رای‌م روی آقای جلیلی بود. برای این رای هم دلیل داشتم و دارم. اما همان موقع هم نوشتم که همه چیز به روزهای آینده و عملکرد آقای جلیلی بستگی دارد. متاسفانه تا امروز آقای جلیلی با تمامِ محاسن‌ش نتوانسته من را به لحاظِ قدرت اجرایی قانع کند. انتظار داشتم ایشان در برنامه‌های تبلیغاتی جوری ظاهر بشوند که آدم متوجه بشود از اقتصاد سر در می‌آورند. یک جوری که آدم بفهمد دقیقا برای هرمشکل چه برنامه‌ای دارد و با مدیریت نه در سطحِ نظری بلکه در واقعیتِ تلخِ کشورمان آشناست. حتی تا امروز من مطمئن نیستم ایشان برای فردای انتخابات تیم دولت را بسته باشند. اما در مقابل فهمیده‌ام آقای قالی‌باف برنامه‌ی کاملاً مشخصی دارد. اقتصاد را تا حدود زیادی می‌فهمد و با مدیریتِ کلان در ایران آشناست و آنگونه هم که می‌گویند با فرهنگ بی‌گانه نیست. (درباره چرایی تغییر نظرم از آقای جلیلی به آقای قالی‌باف به زودی مفصل می‌نویسم. البته اگر قطعی شد).

۳- حالا که قرار شده انتخابات بازی مرگ و زندگی نباشد؛ ایکاش همه چیز را فدای انتخابات نکنیم. دیروز خبری منتشر شد که حاج قاسم سلیمانی رای‌ش روی آقای قالیباف است. خوب، سردار سلیمانی با آن‌همه گزارشاتِ سایت‌های بین‌الملل معلوم است که باید برای خیلی از ایرانی ‌ها قابل احترام و محبوب باشد. اما چرا این محبوبیت را بیجا خرج می‌کنیم؟ فراتر از این البته به نظرم کاملاً کار اشتباهی است که بخواهیم با توسل به رای نخبگان و خواص رای بسازیم. مردم باید به فکر و برنامه رای بدهند نه به نامزدِ فلان آدمِ خاص. اگر بعدها پای آن آدمِ خاص لغزید چه؟ اگر پای آن نامزدِ انتخاباتی لغزید چه‌؟  یکی از بزرگترین دست‌آورد‌های رسولِ گرامی اسلام این بود که مردم را بجای پیروی از بزرگانِ قبیله به تفکر سوق داد که اگر این‌ در جامعه‌ی اسلامی حفظ می‌شد هرگز ماجرای سقیفه پیش نمی‌آمد و حضرتِ امیر به جنگِ جمل مجبور نمی‌شد.

همانگونه که “آقای مصباح بصیرت دارد، رهبری فرموده با انسان‌های با بصیرت مشورت کنید، آقای مصباح نظرش روی فلانی است پس به فلانی رای بدهیم” غلط است؛ “حاج قاسم سلیمانی نمادِ مقاومت است،‌رهبری فرموده به کسی که مقاوت را ترویج کند رای بدهید، سلیمانی می‌خواهد به قالی‌باف رای بدهد، پس به قالی‌باف رای بدهیم” هم غلط است!

مشایی تمام شد؛ به همین سادگی

خرداد ۴ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی | ۳۶ دیدگاه »

دو سالِ پیش همین‌روزها، تازه انقلاب مردم عرب شروع شده بود. اما توی روزنامه‌ها، سایت‌ها و خبرگزاری‌های داخلی، هر کجا را که نگاه می‌کردیم داشتند درباره “جریان انحرافی” از خودشان تحلیل در می‌کردند. همان‌زمان مطلبی نوشتم با عنوانِ ” توهمی به نام فتنه‌ی عظیم جریان انحرافی“.

اصل حرفم در آنجا این بود که این قضیه اولاً‌ جریان نیست در ثانی اگر باشد آنقدر بزرگ نیست که این‌همه هزینه‌ برای دفع‌ش صرف می‌کنید ثالثاً خواص مورد نظر مراقب کلاه خود باشند تا در فتنه‌ی ساخته و پرداخته شده‌ توسط  ذهن خود، از دشمن فرضی شکست نخورند!. استدلال‌م هم این بود که چه بخواهید چه نخواهید مشایی بعد از احمدی‌نژاد تمام خواهد شد، دقیقا مثل مهاجرانی که بعد از خاتمی تمام شد. آن‌زمان و در آن داغی، این حرف خوش‌بینی تلقی می‌شد.

اما حالا به نظرم خوب است خیلی‌ها به عقب برگردند. ببینند در دو، سه سالِ گذشته چقدر وقت و هزینه‌ی کشور را صرفِ یک “توهم” و “حرف‌های سستِ هیچ‌وپوچ” کردند؟‌ در این دو، سه سال چقدر تهمت زدند؟ چقدر دروغ گفتند؟ برای چه؟ برای هیچ‌ و پوچ. برای مثلاً این روزها که پیش‌بینی می‌کردند آشوب می‌شود ولی انگار آرام‌تر از همیشه است.

هرچند خیلی از آنها حالا منتظرند و لحظه‌شماری می‌کنند احمدی‌نژاد یا هاشمی کاری کنند، بیانه‌ی خاصی بدهند، استعفا کنند، ولی ایکاش بجای این انتظار، مواضعِ دو سه سال گذشته‌ی خود را مرور کنند. ایکاش بنشینند و با خدای خود خلوت کنند و توبه کنند از این همه تهمت. از این‌همه دروغ. از اینهمه تحلیلِ اشتباهِ هزینه‌ساز.  می‌گفتند فتنه‌ی عظیمی در پیش است. حالا باید این فتنه بروز می‌کرد. اما هیچ خبری نیست. همه‌ی تحلیل‌ها تو زرد از آب درآمد.

این وسط اگر ذره‌بین دست بگیریم و فتنه یابی کنیم، این فتنه فقط یک مردود دارد: “ولایتمدارانی که فکر می‌کردند بیشتر از “ولی” می فهمند“.

به نظرم آقای هاشمی هم فراتر از انتظار عمل کرد. تفاوتِ عملکردِ او با عملکردِ آقای موسوی هم قابل تامل است. 

صفحه 1 از 3123