وکیلانه » بحرین
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها بحرین

میدان لوءلوء بیت الاحزان زنان بحرینی

فروردین ۹ام, ۱۳۹۰ دسته دلتنگی‌های سه‌ شنبه‌‌ای, فاطمیه نوشت | ۱۲۹ دیدگاه »

به نام خدایی که از قاتلین زهراء انتقام خواهد گرفت!

الان دقیقا هفت ماه است که هر سه‌شنبه اینجا مجلس روضه برقرار است. اولین بار نمی‌دانم چه کسی این نام را نهاد اما  می‌دانم خوش نامی بود “حسینیه‌”برای این سایت. و هنوزم که هنوز است با کمال افتخار “آینده از آن حزب الله” اولین و تنها حسینه‌ی سایبر است. اگر کسی حسینیه‌ی دیگری سراغ دارد لطفا  آدرسش را برایم کامنت بزند. اما در این هفت ماه هر کاری کردیم یک ایرادی به آن گرفتند. علت این ایراد‌ها ؟ نمی‌دانم. فقط می‌دانم که بیت‌الحزان مادرم زهرا هم ماجراهایی داشته …… اینجا کلیک کن
و اساسا شیعه با بیت الاحزان و خرابی ماجراها دارد. میدان لوءلوء بحرین محلی بود که زنان و دختران و خواهران و مادران شهدا ، آنرا تبدیل کرده بودند به پایگاهی علیه نفاق و آیا جز این بود علت تخریبش ؟
این هفته‌های اخیر هم که با کنایه و  می‌نی‌مال‌ی روضه خواندم، گیر دادند که یعنی چه؟ باشد، قبول؛ ‌بعد از این می‌ایستم پشت درب  سوخته‌ی خانه‌ی مادرم زهرا و فقط  روایت می‌خوانم! به این که نمی‌توانید گیر بدهید. می‌توانید؟
و حالا هم در این روزهایی که شاید برای برخی عید باشد اما برای من فقط هشت روز مانده به فاطمیه است، این شما و این هم اولین روایت ….

بعد از واقعه‌ی کوچه، “عمر” لعنه الله علیه به معاویه نامه‌ای می‌نویسد و شرح ماجرا را می‌دهد که در این منابع آورده شده:
بحار الانوار، ج۳۰، ص۲۹۳، (چاپ جدید)؛ ج۸، ص۲۳۰، (چاپ قدیم) و ریاحین‌الشریعه، ج۱، ص ۲۶۷ :

«… وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه را حجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی او زدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏‌های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند … افتادم، آتش غضبم افروخته ‏تر شد و چنان لگدی بر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد.
” فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَهُ صَرْخهً… فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ… ؛
در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند.
” سپس فریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند.
سپس به دیوار تکیه داد و من او را به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع
(بردن علی) شود، من از روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد …..

اهل “همت” بسی‌ بسیار بهتر از اهل “حال”

فروردین ۸ام, ۱۳۹۰ دسته انقلاب‌های خاورمیانه, همینجوری نوشت | ۵۹ دیدگاه »

به نام خدای زهراء


# به لحاظ سنی را یادم نمی‌آید اما خوب می‌دانم که چهارم ابتدایی بودم. عضو جلسه‌ی کودکان مسجد، اما چون زیادی تُخس بودم شبهای دوشنبه با اصرار فراوان همراه جوانان مسجد می‌شدم در یک برنامه‌ای.
برنامه این بود که قبل از شروع گشت‌زنی‌های شبانه‌ی بسیج، بر سر مزار شهدای گمنام می‌رفتند و زیارت عاشورا می‌خواندند. برنامه‌ای فوق العاده معنوی. دو سه باری بیشتر راهم ندادند، از لحاظ روانشناسی هم حق داشتند. اما یادم هست همان دو سه بار همیشه در مراسم با همان فکر کودکانه توی دلم با خودم می‌گفتم ایکاش یک دوچرخه داشتم! که هر وقت دلم خواست صبح‌ها بیایم و زیارت عاشورا بخوانم بر سر مزار شهدا.
به راهنمایی که رسیدم بابا برای من دوچرخه خرید، ماه‌های اول همیشه می‌رفتم مزار شهدا اما به تدریج قطع شد تا اینکه اصلا دیگر نمی‌رفتم!

# بی تعارف بگویم دعای کمیل شب‌های پنج‌شنبه در دورانی که راهنمایی بودم عشق من بود. در امامزاده‌ی شهرمان برگزار می‌شد که مقدار زیادی از خانه‌ی ما دور بود. فضای معنوی بسیار خوبی داشت.  آنقدر هر هفته بدون استثنا با بچه‌های مسجد بعد از جلسه‌ی قرآن رفته بودم که به یک سال نکشید دعای کمیل حفظم شد!
همیشه با خودم می‌گفتم ایکاش یک موتور داشتم که بجز پنج‌شنبه‌ها هم سر می‌زدم به مرقد برادر امام رضا(ع). دبیرستان که رفتم موتور خریدم. خیلی خوشحال بودم و تا مدتی همیشه بجز پنج‌شنبه‌ها هم سر می‌زدم تا اینکه به تدریج قطع شد و دیگر بجز پنج‌شنبه‌ها اصلا نمی‌رفتم!

# دبیرستان که بودم، هر از گاهی با یک دوست عزیز راهی مناطق جنگی می‌شدیم. باز هم همان قصه‌!  سال اول دانشگاه پدر برایم ماشین گرفت. هنوز هم سر میزنم اما می‌ترسم که ….

# برای همه‌ی ما پیش آمده که در فضای معنوی زیبایی قرار گرفته باشیم و “حال” خوشی  به ما دست دهد. مثلا بعد از شنیدن یک سخنرانی یا مداحی، یا یک جمع دوستان مذهبی، یا تشییع شهدای گمنام و …. بعد در همان حین از همه‌ی گناهان کرده و ناکرده‌ی خود توبه می‌کنیم و کُلی قول و قرار که از حالا به بعد فلان می‌کنم و بهمان نمی‌کنم و ….. /
شاید نمونه‌ی بارز آن هم این روزها راهیان نور باشد و حال خوش که به ما در آنجا دست می‌دهد. یا مثلا قرار‌های ما با خودمان برای سال جدید در سر سفره‌ی سال تحویل ! این را می‌گویند اهل “حال” !
اما خوش به حال کسی که اهل “همت” باشد ! مَرد باشد. “حال” سکوی خوبی است برای پرتاب اما اگر هی از سر آن بپری بالا و دوباره بیای پایین سرگیجه می‌گیری و تا به خود بیای می‌بینی که فرصت تمام شده و فریاد می‌زنند برگه‌ها بالا !

# همه‌ی اینها را گفتم که بگویم رفقا، این فضای سایبر به شدت تابع اهل حال است. خبرهایی از غزه می‌آید، همه به جنب و جوش می‌افتیم و هو هو هو هو سر و صدا می‌کنیم بعد از دو سه روز اما ….. / بار بعد تصاویری از پاراچنار می‌آید و باز هو هو هو هو ، اما …. / تصاویر و اخباری از بحرین می‌آید  هو‌ هو هو واویلا می‌کنیم اما …..
چه در زندگی شخصی‌مان، چه در درس خواندن‌مان، چه در اخلاق‌مان و چه در حتی وبلاگ‌نویسی‌مان، ایکاش بیشتر اهل همت بودیم….

ـــــبعدازنوشتــــ

× الهی درد و بلای اهل “حال” و اهل “همت”‌ بخورد بر سر اهل “قال”!  : )

امسال عید ندارم ، راه کربلا از منامه می‌گذرد !

اسفند ۲۶ام, ۱۳۸۹ دسته انقلاب‌های خاورمیانه, سیاست خارجی | ۱۴ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

می‌خواستم این آخرین نوشته‌ام در سال ۸۹،‌ از بهار باشد و سبزی‌اش، اما  دیدم که از میدان لوءلوء بوی گوشت سوخته می‌آید، پس بهار من امــــسال ســــرخ است نه سبز!


خواستم سفره‌ی هفت سین بچینم با سیب و سماق و سنجد و سمنو و سرکه و سکه و سبزه، اما نه ! امسال هفت سین می‌چینم به این روش :
اول: سیب‌گلوی برادر بحرینیم که دریده شده، دوم: سینه‌ی داغدار مادرش که پر از آه است، سوم: سفره‌ی سرخ بدن پدرش، چهارم: سبوی بشکسته‌ی دخترش که اکنون یتیم شده، پنجم: سبد پر از گل یاس و سرشار از احساس انتظار همسرش که اکنون بیوه شده، ششم: سجاده‌ای که از زیر پایش کشیدند تا مثل مولایش حسین شود  و هفتم: سرخی خونش!



آهای عُقلای عالم‌، قضایای بحرین را به دقت بررسی کرده و به جای پرتقال فروش (اگر توانستید!) نشانه ای از وجود سازمان ملل پیدا کنید. بعد از سفر وزیر دفاع آمریکا به بحرین نیروهای نظامی سعودی و اماراتی برای سرکوب تظاهرات مردم بحرین (که پیروزی شان ناوگان پنجم دریایی آمریکا را تهدید می کند) وارد بحرین می شوند و دست به کشت و کشتار می زنند. آل سعود به کمک آل خلیفه آمده تا آل اسلام را نابود کند و تا راه سعادت را بر بشر ببندد.


آهای آقای “بان‌کیمون” تو و رفقای یانکیت و آن مردک مستر‌کراک؛ یا باید  پاسخ گو باشید که حقوق بشر یعنی چه؟ و یا لطفاً خفه شوید و  درب سازمان ملل را گِل بگیر !


و اما من هر سال عید دوکوهه بوده ام، چرا که دوکوهه بوی بهشت می‌دهد، اما امسال دوکوهه‌ی من پشت لب‌تابم است، می‌خواهم لبیک بگویم ندای هل من ناصر حسین را در کربلای خلیج. دید و بازدید من امسال، سرزدن به جبهه‌های نبرد مجازی برادران بحرینیم است. و شک ندارم که پیروزی از آن آنهاست.  بشنو از نی چون حکایت می‌کند،‌ شیعه را در خون روایت می‌کند!‌ این‌ خون‌های ریخته شده نهال انقلاب نوپای منامه را آبیاری می‌کند و دیر نیست که این نهال درختی تنومند شود و ما پشتیبان شما‌ هستیم ای پاره‌های تن ما.


و اما ای امید و ملجاء ما، ای رهبر آزادگان جهان،‌ یا خامنه‌ای،‌ ای امیر قافله‌ی صبر و بصیرت ای رهبر آزاده، حکم آنچه تو گویی و امر آنچه تو مصلحت بدانی، فقط  از ته فریاد می‌زنم آماده‌‌ایم آماده . سرانگشت اشاره‌ات اگر به جهاد بلند شود احدی از این‌ها زنده نخواهند ماند!‌ ما پیروان مکتب عباسیم و پر از بوی گل یاس و سرشار از احساس، تنها ‌حی علی الجهاد تو را می‌خواهیم ای آقای خوبی‌ها که چشمانت به افق است تا پرچم برسانی به موعود ….

لینک‌های مرتبط :

# دلی که الان برای شیعه خون نشه فردا برای امام زمان نخواهد تپید
#
دموکراسی آمریکایی و عربی در بحرین
#
یک تحلیل کوتاه: بحرین معادلات خلیج فارس را بهم خواهد ریخت
#
بحرین؛ کلید انقلاب های عربی (حاوی اطلاعاتی ناب از بحرین)

فی خباثت الجزیره

اسفند ۲۳ام, ۱۳۸۹ دسته یومیاتــ | بدون دیدگاه »
الجزیره یک سایت انگلیسی و ماسونی است.
بعد دوهفته که به اخبار بحرین می پردازد حاضر نیست به اندازه یورونیوز هم حریت انسانی به خرج دهد.

ولی عهد البحرین یدعو لحوار شاملالجزیره نت‎ :
جدد ولی عهد البحرین دعوته إلى إجراء حوار وطنی یشمل المطالب الأساسیه للمعارضه، ووعد بإجراء استفتاء على أی اتفاق یتم التوصل إلیه فی ذلک الحوار. وردت جمعیه الوفاق الوطنی الإسلامیه البحرینیه المعارضه بتحفظ على الدعوه إلى الحوار.

صفحه 5 از 6« بعدی...23456