وکیلانه » جنبش سبز
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها جنبش سبز

۳ +۱ نکته درباره‌ی سه سال‌ پیش همین روزها

خرداد ۲۲ام, ۱۳۹۱ دسته احمدی‌نژادی نوشت, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, مناظره وبلاگی, وقایع اتفاقیه | ۱۱۴ دیدگاه »

مرور تاریخ همیشه شیرین بوده، مرور تاریخِ معاصر شیرین‌تر. هرچه هم این تاریخ نزدیک‌تر به حال باشد مرورش لذت‌بخش‌تر خواهد بود. دقیقاً نمی‌دانم به چه علت اما با وجود تمامِ حوادثِ تلخ و شیرینِ سالِ ۸۸، فضای آن روزها را دوست دارم. فضایی که همه در حال تلاش بودند، تلاش برای رسیدن به اهدافشان.

بعید می‌دانم علت‌ش فقط جوانی و هیجان آن‌روزها بوده باشد. علت مهم‌ترش این بود که انگار هر روز یک درسِ تازه می‌آموختیم. هر روز یک حرفِ تازه، هر روز یک تلاش تازه. به تمامِ معنا زندگی می‌کردیم و شاید هرکدام فرای از دیدگاه‌مان فکر می‌کردیم در حالِ انجام کاری هستیم که به اعتلای کشورمان خواهد انجامید. به طور کلی سرزندگی و طراوت آن روزها را دوست دارم.

به نظرم هرچه از ۸۸ فاصله می‌گیریم بیشتر می‌شود مواردی از آن روزها را مورد مداقّه قرار داد. لابد کسانی هم پیدا می‌شوند که بگویند مگر نه ادعا دارید جنبش مرده (+)؛ پس چرا اینقدر حرف‌ش را می‌زنید؟ خوب این‌هم حرفِ خوشکلی است. مثلاً با این استدلال لابد جبهه‌ی مخالفِ پیامبر در جنگ “تبوک” هم همچنان جنبششان زنده است که در کتاب‌های تاریخی راجع به آن حرف می‌زنند. ها؟

دیشب دوباره فیلم مناظره رو دیدم، جالب بود! :) یادش بخیر

زیاده حرفی نیست، فقط سه بعلاوه‌ی یک نکته در خصوص حوادثِ تلخِ  پس از انتخابات به ذهن‌م می‌رسد که عرض می‌کنم:

۱) بارِ کج به منزل نمی‌رسد! در عبارت قبلی می‌توان بجای کلمه‌ی “بار” کلمه‌ی “جنبش” را قرار داد. جنبش کج به منزل نمی‌رسد. حقیقت این است که اگر بشود به اعتراضاتِ پس از انتخابات جنبش اطلاق کرد، باید گفت این جنبش با لقاح مصنوعی متولد شد! چرا که از همان ابتدا بنا بود از هیجاناتِ خیابانیِ زمانِ تبلیغات برای بعد از اعلام نتایج استفاده بشود. یعنی این حرکت به صورت نرمال و طبیعی و به عنوانِ یک خواستِ عمومی ایجاد نشد، بلکه با ضرب و زور رسانه‌ایی تلاش شد یک چیزی به عنوان خواست عمومی جا زده شود!  به این نوزادِ ضعیفِ با لقاحِ مصنوعی متولد شده هر بار هم تنفس مصنوعی داده می‌شد تا شاید زنده بماند. یک‌بار با قضیه‌ی ندا آقا سلطان، بار دیگر با ادعای تجاوز؛ بار دیگر با بحثِ عاطفه امام و…؛ ولی چه فایده؟ جنبش ساختگی تابِ مقاوت در برابرِ فهمِ عمومی مردم را نداشت و تلف شد!

۲- دروغگو دشمنِ خداست! و ایضاً دشمنِ مردم. از تناقضاتِ بسیارِ آقایان موسوی و کروبی که بگذریم (+)؛ بزرگترین دروغ این بود که مخالفت‌ با جمهوری اسلامی که طی این‌همه سال به صورتِ طبیعی وجود داشت را به اسمِ جنبشِ سبز و اعتراض به انتخابات مصادره کردند. طرف اساساً در انتخابات شرکت نکرده بود، می‌آمد داد می‌زد رای من‌و پس بده!

حمله به پایگاه بسیج

در این‌که کسانی مخالف جمهوری اسلامی باشند مشکلی نیست، ولی دروغ است با توجه به ارزش‌های ذهنی اکثریت ملت، اینگونه جلوه بدهی که افرادی کاملاً موافقِ امام و شهدا و بسیج و اسلام و جمهوری اسلامی بوده‌اند و صرفاً به دلیل شبهه در انتخابات، مخالفِ حاکمیت شده‌اند. دروغ است وقیحانه بگویی ما با نظام مشکل نداریم با مصادیق مشکل داریم!
صاف بیا و بگو من با این نظام، با این سیستم مشکل دارم. از جمله با انتخابات آن. چرا می‌گویی من با این نظام مشکل ندارم ولی کاری کرده‌اند که مشکل داشته باشم؟ وقتی هیچ اعتقادی به ولایت فقیه و شورای نگهبان و نظارتِ استصوابی و غیره نداری چرا به دروغ می‌گویی خواسته‌ی ما “اجرای بدونِ تنازلِ قانون اساسی” است؟

۳) حتی یک مخالفِ غیرمعاند هم برای جمهوری اسلامی زیاد است!  از یک منظر مخالفانِ جمهوری اسلامی دو دسته‌اند. اول کسانی که با “اسلام” مشکل دارند و اگر این کشور بهشتِ موعود هم باشد چون اسلام در آن وجود دارد با آن مخالف خواهند بود. دسته دوم کسانی که برخی مشکلاتِ اقتصادی، فرهنگی، قضایی و غیره باعث می‌شود مخالف جمهوری اسلامی باشند. این گروه دوم روی مرز هستند. با یک برخوردِ اشتباه از جانب نظام، ممکن است به دسته‌ی اول تبدیل بشوند. با  یک برخورد و روشِ صحیحِ اسلامی به یک نیرو برای پیشرفت کشور.

.

در سال ۸۸ هم برخوردِ اشتباه داشتیم الی ماشاالله! و هم برخورد صحیح. مثلاً قطعاً دلجویی از خانواده‌های آسیب‌دیده در این حوادث بسیار کم یا اصلاً نبود. در مقابل  البته مصداق برخوردِ صحیح در ذهن من منحصر می‌شود  به روش ره‌بر انقلاب در مواجه‌ی روشن‌گرانه با این قضیه. صبر و هدایتی که باعث شد آن جمعیتِ عظیمِ اولین تظاهراتِ جنبش سبز، رفته رفته کم بشود تا در حد اخلال در راهپیمایی روز قدس  برسد و بعد هم مجبوراً به گروه‌های چند ده نفره‌ایی که هرازگاهی سروصدایی ایجاد کنند و بعد هم جنبش سبز حتی آنقدر نیرو نداشته باشد که همان چند سروصدا را هم بخواهد ایجاد کند!

۴منهای۳) انصاف‌ نیست  از خرداد ۸۸ بگوییم اما نامی از منتخبِ خردادِ۸۸ به میان نیاورم. مردی که شایعه شده بود خودشان گفته‌اند: “نتیجه عدم حضور موسوی در مناظره شکست ۳ بر صفر و حضورش باعث شکست ۶ بر صفر خواهد بود”. مردی که حتماً اشتباهاتی داشته اما آنقدر  خدمت کرده بود که بیست و‌ چهار میلیون و پانصد و نود و دو هزار و هفتصد و نود و سه نفر به او اعتمادِ دوباره کرده بودند.

برقرار باشی میهن من

۱۴ نکته درباره‌ی “قلاده‌های طلا”یی که فراتر از انتظارم بود

فروردین ۶ام, ۱۳۹۱ دسته اندر احوالات جنبش سبز, درون گفتمانی, سینما نوشتنی‌ها | ۱۷۴ دیدگاه »

۱) فرای از اینکه داریم در مورد چه فیلمی حرف می‌زنیم، این شور و شوقِ پیرامون فیلم را دوست داشتم. چرا که خیلی وقت بود چنین جوِ قشنگی را در سالن سینما ندیده بودم. مردمی که آمده بودند و آماده بودند که یک “فیلم” را ببنید نه اینکه صرفاً آمده باشند سینما! اتفاقی که خیلی به ندرت در سینمای ما می‌افتد. یک هیجان و رغبتِ خودجوش مردمی که فقط یک فیلم حرف‌دار می‌تواند آنرا ایجاد کند و چه خوب بود نه هر ماه که لااقل سالی چند بار چنین تجربه‌ایی تکرار می‌شد.

۲) اگر فیلم را هنوز ندیده‌اید شاید شما هم بر اساس موضع‌گیری برخی گروها در مقابل این فیلم، فکر می‌کنید قرار است یک فلیم در نقدِ جنبش سبز ببنید، اما باید بگوید سخت در اشتباه هستید! من از ابتدا تا انتهای فیلم تقریباً نقدِ خاصی به معترضین انتخابات ۸۸ ندیدم. اساساً “قلاده‌های طلا” قبل از آنکه یک فیلم سیاسی به معنای مد نظر ما باشد یک فیلمِ اطلاعاتی عملیاتی با داستانی قوی و نهایتاً یک نقد بسیار قوی درون‌گروهی است. و با این نگاه است که دو ویژگی اصلی این فیلم یعنی “انصاف” و “شجاعت در بیان” به خوبی مشاهده می‌شود.

۳) “انصاف” از آن جهت که بسیار عالی خط کشی می‌شود میان خرابکاران و معترضان! تا جایی که من احساس می‌کنم برخی دوستان سبز که با این فیلم مخالفت می‌کنند یا قطعاً فیلم را ندیده نقد می‌نویسند و یا ذره‌ایی انصاف ندارند. و شجاعت بسیار قوی که من به احترام این شجاعت کلاه از سر برمی‌دارم. اشتباه نکنید! بحثِ ساخت فیلمی ضد سبز و قضایای درونی سینمای ایران نیست که اساساً “قلاده‌های طلا” تقریباً به هیچ عنوان ضدسبز نیست، بلکه حرف بر سر شجاعت در نقدِ صریح و گاهی حتی گزنده‌ نسبت به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران و البته ورود به نقد خاندان سلطنتی ایران است!

۴) از همان تیتراژ ابتدایی فیلم که صدای گوینده‌ی فرودگاه است و تعَدُدِ نشستن پروازهای خارجی؛ می‌شد فهمید که این طعنه‌ایی است به عدم توجه وزارت اطلاعات به ورود اینهمه پروازهای خارجی به ایران اما هرگز  فکر نمی‌کردم قرار است سوژه‌ی اصلی فیلم نقد وزرات اطلاعات باشد! آنهم اینقدر صریح و مستقیم. و تا آخر فیلم هم در لوای مرور حوادثِ تلخ ۸۸؛ کش و قوس پیرامون همین قضیه ادامه دارد و وقتی بعد از آرام شدن قضایا در انتها؛ فیلم القاء می‌کند حالا برعکسِ اول تمامی ورود و خروج‌ها کنترل می‌شود و بعد هم فضای آرام و زیبایی که بعد از این کنترل به نمایش گذاشته می‌شود  به خوبی دارد می‌گوید اگر وزارت اطلاعات کوتاهی نمی‌کرد شاید اساساً قضایای تلخِ بعد از انتخابات ۸۸ اتفاق هم نمی‌افتاد! (عمو فیلترچی، البته خوب این فقط یک حدس است).

۵) فیلم با داستانِ کوتاهِ بمب‌گذاری توسط سرویس‌های خارجی در هواپیمایی که “محمد خاتمی” هم یکی از سرنشینان آن است آغاز می‌شود و قرار است مثلِ فلان کشور که حزب هیچ شانسی برای پیروزی نداشته اما با ترورِ یکی از شخصیت‌های مهمِ حزب و مظلوم‌نمایی، حزبِ‌ مطلوبِ سرویس‌های خارجی استقبال مردمی را جذب می‌کند شروع می‌شود و البته خیلی سریع‌ هم از این موضوع می‌گذرد.

۶) یکی از نکات جالب اینکه “شریفی‌نیا” و “امین حیایی” را در نقش‌های مثبتی می‌بینیم که انتظار آنها را هم نداریم!

۷) اگر پیش و پس از انتخابات کفِ خیابان بوده‌اید بازسازی‌های موفقِ صحنه‌های کارناوال‌های انتخاباتی پیش از ۲۲ خرداد و پس از آن همان هیجان را به خوبی در شما زنده خواهد کرد و انصافاً کار سنگینی بوده بازسازی صحنه‌هایی به این گستردگی به این حد از موفقیت؛ صحنه‌های بی‌سانسوری که خیال می‌کنید مستند هستند و واقعی!

۸) یکی از زیباترین اتفاقات فیلم که برخواسته از همان انصاف و واقع‌نگری “طالبی” است؛ خواهر و برادری هستند که یکی هوادار دکتر احمدی‌نژاد است و دیگری هوادار مهندس موسوی که حتی در تظاهراتِ‌ بعد از انتخابات هم شرکت می‌کند. بحث‌هایی که ما بین این دو درمی‌گیرد؛ کری خواند‌ن‌ها، عصبی‌ شدن‌ها و البته سرانجام آنها زیباست و ستودنی و البته به دور از هرگونه غیرواقع‌نگری. چیزی که واقعاً‌ وجود داشت، من و برادرم هم با هم چنین بودیم، “طالبی” کسی را سانسور نمی‌کند، هوادار موسوی بودن را به آدم بدِ فیلم نسبت نمی‌دهد، پسرِ هوادارِ موسوی رفتار ناشایست ندارد، دخترِ هوادار احمدی‌نژاد یک قدیسه نیست. قرار نیست ما از پسرِ هوادار مهندس موسوی بدمان بیاید، فقط در انتها مثل بسیاری از هواداران آقای موسوی بعد از اینکه متوجه خرابکاری‌ها شدند؛ دیگر در تظاهرات شرکت نمی‌کند. دقت کنید به فضای دلنشین و دوست‌داشتنی گفتگو در خانواده‌ی این دختر و پسر و گفتگو‌های خشن و مشمئز کنده در خانه‌های تیمی و خط‌کشی‌های قابل باور بین این دو فضا.

۹) یکی  دیگر از تیکه‌های جالب و خوب فیلم هم مرورِ مناظره‌ی دکتر احمدی‌نژاد و مهندس موسوی است. ‌اولاً تجدید خاطره‌ی جالبی است در ثانی اوج شجاعتِ طالبی است که مامورِ رده‌بالای اطلاعات انگلیس می‌گوید از خودش خبر گرفتید؟ و جواب می‌شنود که نه! آقازادش خبر داده!! و بعد از آن هم بلافاصله‌ اعتراض مامور جوان اطلاعات (مهندس کامرانی که نقش آنرا امین حیایی به خوبی بازی می‌کند) که چرا دقت نمی‌کنید به نامه‌ی هاشمی؟ و بعد از آن پخش صحنه‌ی واقعی “عفت خانم”  که اگر پیروز نشد بریزد در خیابان‌ها!

۱۰) قلاده‌های طلا به شدت مستند به واقعیت است و بروز این واقع‌نگری در زمان اعلام نتایج بسیار دیدنی است! وقتی که تقریباً هیچ‌کدام از گروه‌ها تعجب نمی‌کنند از پیروزی دکتر احمدی‌نژاد. انگار که همه برایشان کاملاً قابل پیش‌بینی بوده چنین اتفاقی. همان چیزی که اکثر معترضین شاید به زبان نیاورند اما در دل می‌دانستند دکتر پیروز است.
حتی وقتی هنوز خرابکاران وارد ماجرا نشده‌اند و فقط مردم عادی معترض هستند پلیس هیچ دخالت و ممانعتی نمی‌کند. چیزی که شاید شما هم دیده باشید لااقل من به چشم خودم دیدم مامورین ضد شورش در روزهای اول روی موتور‌های خود شاتوت می‌خوردند و به مردم نگاه می کردند فقط!

۱۱) به نظرم روی اصلی سخنِ فیلم با اهمال‌گرانِ در وزارت اطلاعات است و به همین خاطر است که بچه‌ی دکتر(مامور رده بالای اطلاعات و مسول مانیتورینگ انتخابات) هم سقط می‌شود تا نشان داده شود این اهمال نه فقط برای مردم خطر داشت که بلکه خودِ اهمال‌گران هم متضرر شدند. در جای جای فیلم هم به این اهمال اشاره می‌شود. جایی که “امین حیایی” فریاد می‌زند “بیش از ۳۰ گزارش عملیاتی ارائه کردم ولی هیچ‌کدوم به بالا ارسال نشد!” یا جایی که همین مامور جوان می‌گوید نیازی نیست خیلی دقت کنید، فقط اگر یک‌بار کتاب‌های جین‌شارپ را خوانده باشید یا نگاهی به گرجستان انداخته باشید متوجهِ طراحی کودتای مخملی می‌شوید.  یا جایی که دکتر بارها می‌گوید من زیاد از این درگیری‌ها دیده‌ام، چیز مهمی نیست و سعی می‌کند فضا را آرام نشان دهد.
(اگر فیلم را ندیده‌اید این تیکه را نخوانید؛ خطرِ لوث شدن!!). البته من نپسندیدم که دکتر نفوذی نشان داده شد؛ چون هر اهمال‌گری صرفاً نفوذی نیست؛ بلکه زیرسر برخی‌ها وقعاً بالش نرم است. دقیقاً مثل سکانسی از فیلم که بچه‌های پایگاه بسیج در سخت‌ترین شرایطِ ممکن هستند اما دوستان (!) در مرکز کنترلشان با نگاهی به صفحه‌ی مانیتورینگ می‌گویند همه چیز آرام است و مردم رفته‌اند خانه!

۱۲) در همین حال و هوا هستید که یک‌هو خیلی گذرا و غیرمستقیم صدای خانم رهنورد در مصاحبه‌ با بی‌بی‌سی فارسی و نظریه‌ی شامخ داماد و عروس به گوش می‌رسد و انفجار خنده در سالن سینما! باور کنید نه طالبی مثل‌ِ افتضاحِ اخراجی‌ها ۳ کسی را تمسخر می‌کند و نه جلف‌بازی پخش می‌شود بلکه فقط اصلِ‌ یک مصاحبه پخش می‌شود که اگر خنده دار است باید به خانم رهنورد تبریک گفت یا از او انتقاد کرد!

۱۳) اوج زیبایی فیلم پرداخت خوب به قضیه‌ی حمله به پایگاه بسیج است. جایی که وقتی واقعیت با هنرمندی بر پرده‌ی سینما نمایش داده می‌شود تیراندازی و حتی کشتنِ حمله کننده‌ها از سوی بسیجیان نه تنها نیازی نیست سانسور شود،  بلکه به عنوان یک انتظار مخاطب چندین بار نشان هم داده می‌شود. بله بسیجی با اسلحه‌ی گرم کسی را می‌کشد. اما حتی نشان دادن آن هم چیزی از مظلومیت بچه‌های بسیج کم نمی‌کند. این تیکه را باید خودتان ببنید و من از توضیح آن معذورم چرا که اگر بنا باشد فقط یک مطلب مجزا باید در مورد این تیکه از فیلم بنویسم.
اما فقط به عنوان مثال یک گفت‌وگویی بین دو بسیجی پایگاه وجود دارد که یکی مغموم نشسته و می‌گوید من در راهپیمایی بودم و دیدم که مردم خیلی زیاد بودند! اگر همه‌ی آنها به اینجا حمله کنند؟ و طرف مقابل جواب می‌دهد آن مردمِ خیلی خیلی اگر می‌خواستند خیلی سریع اینجا را می‌گرفتند، اما اینها که حمله می‌کنند (و در فیلم به خوبی گوشه‌ایی از این حمله نشان داده می‌شود) مردمِ معترض نیستند! اینها کسانی هستند که مردم حالشان را گرفته‌اند و از مردم کینه دارند!
نکته‌ی کلیدی که جلوگیری از سقوط پایگاه به دلیلِ وجود سلاح در آن هست هم بیان می‌شود. مظلومیت؛ عدم سانسور و فضای دلنشینی که یادآورِ جبهه‌هاست؛ آنقدر واقعی و ملموس است که مخاطب به خوبی همراه می‌شود. و سکانسِ همکاری برخی از مامورینِ پلیس و وزارت اطلاعات با سرویس‌های خارجی هم جسارتِ کارگردان است.

 

۱۴) در همین گیر‌ودارِ درگیری جذاب و پراز نکته بین ماموران اطلاعاتی ایران و خارجی‌هاست که سخنان ره‌بر انقلاب پخش می‌شود مبنی بر اینکه دست‌های خارجی را ببنید در این حوادث! و اینجاست که منتظریم نه دی سریع‌تر برسد اما… (نکته‌ی ۴ را دوباره بخوانید).
تا انتهای فیلم هم همچنان سوالِ من بی‌جواب ماند که چرا برخی سبزها با این فیلم مخالفت کرده‌اند؟ ندیده نقد می‌کنند یا انصاف ندارند؟ بله؛ من هم قبول دارم که اتفاقاً قشنگی کارِ تحسین برانگیز “طالبی” در جایی بیشتر نمایان می‌شود که از آن طرف هم کسی با همین انصاف بتواند فیلمی به این صراحت بسازد اما این ربطی به فیلم ندارد، البته این را برای آنها نمی‌گویم که جد و آبادِ از تدارکات تا کارگردان و بازیگرانی همچون امین‌حیایی و دیگران و حتی خانواده محترم رجبی :)  را به فحش کشیده‌اند. خوب همچنان فحاشی کنند، به درک!. ولی برخی مثلاً با انصاف‌ها چرا نظرِ منفی نسبت به این فیلم دارند؟

در آخر به قول دوستی سرِ زیبایی قلاده‌های طلا شاید در آخرین چیزی است که روی پرده‌ی سینما به نمایش گذشته می‌شود. آنجا که “طالبی” فیلم را تقدیم می‌کند به…

مطالب مرتبط :
“مهار نشده” دقیقاً‌ همان اتفاقی است که باید در سیما بیفتد نه در سینما
•  پیدا و پنهانِ جایزه گرفتن “جدایی نادر از سیمین”

علت حضور یک دخترِ سبز در راهپیمایی نه دی ۸۸

دی ۵ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز | ۳۸ دیدگاه »

"از همون اول هم با شک و تردید به میرحسین رای دادیم! می‌دونی؟ اصلاً اصل شک‌م از شب مناظره، مناظره که چه عرض کنم گفتگوی دوستانه‌اش با کروبی شروع شد. وقتی دو نفری که قرار بود مثلاً هم رو نقد کنن هرچی دلشون خواست گفتند، آخرین نوبت به آقای موسوی رسید. زد به جاده خاکی و حرف رو کشوند به نه نقد بلکه تهمت دروغ‌ به احمدی. و این در حالی بود که پورحسین، مجری مناظره‌ ها رو می‌گم، بارها تذکر داده بود در مورد کسی که حضور نداره حرف نزنید و تلوزیون هم قبل از برنامه ها پخش می‌کرد که اگر کسی در مورد نامزد غائبی حرف بزنه حق حضوری برای اون نامزد در نظر گرفته می‌‌شه. و شروع شک من از اینجا شروع شد که وقتی پورحسین تذکر داد، آقای موسوی خشمگین شد و گفت:‌

 من از شما تعجب می‌کنم چرا وقتی کسان دیگر در اینجا صحبت می‌کنن چنین تذکری نمی‌دهید؟ من تمام وقتم را می‌دهم تا ایشان سه برابر من اینجا صحبت کنند و هر دروغی که می‌خواهد، بگوید. وقتی ایشان اینجا دروغ می‌گوید هیچکس چیزش رو نمی‌گیره. من اسم کسی را نبردمبنده یک فرد انقلابی هستم! حالا شما به بنده می‌گویید که من حرف نزنم؟ من اجازه می‌دهم که ایشان بیاید و حرف بزند و نماینده دادستانی هم نباشد که زمان را اندازه‌گیری کند و عیبی هم ندارد.!!"

تمام ماجراهای بعد از انتخابات هم مثل همین بود دقیقاً. قانون شکنی به اسم چرا به ما ظلم شده! به دروغ یک فرضی رو به وجود می‌آوردن. به دروغ داغش می‌کردن. به دروغ احساسات تزریق می‌کردند. در توجیه هم از یک چیزهای دیگه‌ایی مایه می‌ذاشتن. مثل همین بنده یک فرد انقلابی هستم که توجیه قانون‌شکنی‌اش کرد! اصلاً شما نگاه کنید یکی از حرفهاشون این بود که چرا احمدی وقت بیشتر داشته؟ خوب مگر خود آقای موسوی جلوی اونهمه آدم نگفت من اجازه می‌دم اصلاً نیازی نیست وقت هم محاسبه بشه؟ در کل من اومدم بگم اشتباه کردم به این آدم رای دادم. اینها به هیچ حرفی که می‌زنند پایبند نیستند. هیچ خط قرمزی ندارند. اینهمه هم گفتند ما رهبر و امام رو قبول داریم ولی چی؟ تو این چند ماه هم نشون دادن عرضه‌ی کنترل یک جریان رو ندارند چه برسه به اداره‌ی یک مملکت!!"

این سخنان بخش‌هایی بود از گفتگوی من با دختری که به آقای موسوی رای داده بود در روز نه دی ۱۳۸۸٫ چند روز قبل هم با یکی از دوستانی که مغازه‌ایی در خیابان انقلاب دارد و به میرحسین رای داده بود گفتگو می‌کرد. می‌گفت:
"میرحسین خیلی اشتباه کرد!! اگر اون جرزنی بچه‌گانه رو انجام نمی‌داد، وقت کشور اینهمه تلف نمی‌شد تو این چند سال هم می‌نشست یه تیم خوب تشکیل می‌داد، راحت واسه انتخابات بعدی کاندید می‌شد و شاید هم رای می‌آورد. اما نه! خدا رو شکر که با دست خودش، خودش و همه‌ی اصلاح طلبان رو به زباله‌دان تاریخ انداخت واِلا اگر کشور به دست اینها می‌افتاد بیچاره بودیم. تو اون چند ماه که دیدی چیکار کردن. اصلاً‌ یادم هم نیار. بی‌خیال"

مطالب مرتبط :
  سالگرد قمری ۹ دی و گوهری مهمتر از پهپاد امریکایی !
امسال برای من، سوم دی مهمتر از نهم دی است

آیا ساختمان انگلیس در تهران یک سفارت‌خانه بود؟ اسناد غیرقابل انکار !

آذر ۱۰ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, سیاست خارجی | ۸۱ دیدگاه »

در دو روز گذشته در خصوص اعتراض شدید دانشجویان ایرانی به موجودیت روابط با دولت بریتانیا، در پست قبلی وبلاگم و بخش نظرات آن و جاهای دیگر به تفصیل گفتگو کردیم. اما جدای از آن اقدام در این نوشته قصد دارم بررسی کنیم که آیا اَعمال و رفتار دیپلمات‌های انگلستان در قبال ایران رفتار‌های دیپلماتیک بوده؟ آیا دیپلمات‌های انگلیس در تهران در چارچوپ همان کنوانسیون‌های بین‌المللی که دو روز است وِرد زبان همه شده، مشغول به فعالیت بوده‌اند؟ یا این ساختمان در واقع پایگاهی امن در پوشش دیپلماتیک، ولی در جهت دست‌اندازی صریح به منافع ملی ایران است؟

خوشبختانه(!) برای بررسی این موضوع نیازی نیست از جای خود کوچک‌ترین تکانی بخورید. با هم همراه می‌شویم و فقط برای نمونه با هم گشتی در وب‌سایت سفارت بریتانیا در ایران می‌زنیم! فقط در حین مطالعه توجه داشته باشید که این یک صفحه‌ نه یک‌وسایت خبری تحلیلی، نه یک صفحه‌ی شخصی، و نه یک محل برای تهیه‌ی گزارش که بلکه صفحه‌ی رسمی و علنی  دیپلمات‌هایی است که چارچوب وظایف‌ محدودشان به صراحت در قوانین ذکر شده و فقط مجاز به ابراز رفتار‌های دیپلماتیک در حدود مشخص‌ شده بین دو کشور هست که به شدت از خروج از این محدوده هم نهی شده‌اند:

۱) اگر اینجا کلیک کنید در مانی‌فست و اساس رفتاری و اولین معرفی، بخش "روابط بریتانیا با ایران" در پاراگراف سوم به صراحت می‌خوانید:
"بریتانیا و بسیاری کشورهای دیگر نگرانیهایی جدی درباره رفتار حکومت ایران دارند: بلندپروازیهای اتمی آن، حمایت از تروریزم و تلاش برای بی ثبات ساختن منطقه، برعلاوه نقض دوامدار حقوق شهروندان خود"
نمی‌دانم در قبال این گستاخی علنی و رسمی چه باید گفت!

۲) اگر لطف کنید و اینجا کلیک بفرمایید  در بخش سیاست‌های بریتانیا در قبال ایران، بخش حقوق بشر! ضمن مشاهده‌ی یک تصویر زیبا می‌بینید که در یک متن کوتاه به صراحت نوشته شده :
"وضعیت حقوق بشر در ایران در سال ۲۰۰۹ بدنبال پاسخ توام با خشونت دولت به اعتراضات گسترده بعد از انتخابات قابل بحث ریاست جمهوری مورد توجه خاص قرار گرفت.  آزادی اجتماع کاهش یافت و شرکت کنندگان در اعتراضات مسالمت آمیز و فعالان سیاسی در معرض بد رفتاری های مکرر و به اثبات رسیده قرار گرفتند.  با وجود گذشت یکسال بعد از آن، دولت کماکان محدودیت های شدیدی بر آزادی بیان و اجتماع اعمال می نماید."

البته این متن ادامه دارد و حتما بخوانید‌ش ولی سعی کنید آنرا با "بالاترین و جرس" اشتباه نگیرید!

خیلی روشن است که  بحث، بحثِ  تایید تا تکذیب هیچ‌کدام از این موارد نیست بلکه بحث وقاحت پوشیده شده در زرورق دیپلماتیک یک کشور است که علناً از حدود وظایف قانونی خود بسیار فراتر رفته و صراحتاً اتهامات بسیار خطرناک و کاملاً دروغی  به کشور میزبان وارده کرده، به دخالت مستقیم در امور داخلی کشور میزبان پرداخته و رسماً در نقش اپوزسیون کشور میزبان ظاهر می‌شوند در حالی که عرف و قوانین بین‌المللی هیچ جای دنیا چنین چیزی را نمی‌پذیرد و امکان ندارد آنرا تحمل کند!

لازم می‌دانم  بازم هم تاکید کنم که بیان این موضوعات فرای از اصل‌ آنها، از طرف یک سایت رسمی دیپلماتیک  دهن‌کجی کامل و زیرسوال بردن استقلال یک کشور است.  به نظرم همین دو نمونه که صراحتاً در مانی‌فست و معرفی این مکان، ذکر شده برای آزاداندیشانی که دنبال حقیقت هستند کافی است و البته اینها اسناد کاملاً علنی و رسمی است و اینکه در خفا چه می‌گذشته و چه روابطی وجود داشته را باید بعدها تاریخ مشخص کند.

در عین حال این سفارت‌خانه به این دو مورد اکتفا نکرده و پا را فراتر از این‌ها گذاشته و مکرراً، تاکید می‌کنم مکراراً حتی به صورت مصداقی هم در امور داخلی کشور میزبان دخالت نموده است. از جمله اقدامات صورت‌گرفته توسط این به اصطلاح دیپلمات‌ها حتی به دخالت در امور داخلی قوه‌ی قضایه  که برای هر کشوری یکی از خطوط قرمز بسیار مهم تلقی می‌شود هم می‌توان اشاره کرد. برای نمونه می‌توانید اینجا(+) و اینجا(+) را کلیک کنید که به صراحت درخواست آزادی مجرمان محکوم شده‌ی دادگاه‌های ایران را می‌نمایند! 

و البته موردی دیگر از دخالت در امور داخلی ایران (+)

مطالب مرتبط :
حمله به سفارت انگلیس یعنی: هرکس باد کاشت طوفان درو می‌کند !
سیلی محکمی که اروپا “از همین حسینیه” خورد !
ِ
  ماجرای قطع رابطه ایران و انگلیس در سال ۳۱
حمله به سفارت انگلیس، آری یا خیر؟!
روشهای غیرمرسوم و غیردیپلماتیک
نگاهی به همه اتفاقات تسخیر سفارت انگلستان توسط دانشجویان و حواشی آن(شک نکنید از این کامل‌تر پیدا نمی‌کنید)

صفحه 2 از 512345