وکیلانه » جنبش سبز
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها جنبش سبز

سرانجام دکتر “خ” ضمن توهین به ایرانیان اعتراف هم کرد !

مهر ۲۹ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, سایبر نوشت | ۱۲۷ دیدگاه »

 

در اولین روز از سفر ره‌بر‌ انقلاب به کرمانشاه روی یکی از عکس‌های استقبال مردمی نوشتم : "تمام مشکل سبزها اینه که فکر می‌کنن بیشتر از این مردم می‌فهمن، بیشتر از این مردم ایرانی هستن، بیشتر از این مردم در جریان امورن، این مردم نمی‌دونن، بی‌اطلاع‌ن و…"

آقای ضرغامی‌درست می‌گفت، میزان استقبال‌ها در قاب هیچ تصویری نمی‌گنجد اما کلیک روی تصویر زیر توصیه می‌شود!

اینکه کسی مخالف یک نظام باشد یا حتی در قالب اپوزسیون آن فعالیت منطقی داشته باشد هیچ اشکالی ندارد. اینکه کسی مدعی غیردمکراتیک بودن یک نظام هم باشد هیچ مشکلی ندارد. اما مشکل دقیقاً از آنجایی شروع می‌شود که یک گروه فکری یا افرادی از یک گروه فکری خود را "مردم" ب‌انگارند و یا خود را نماینده‌ی دائم و غیرقابل عزل مردم بدانند.

اتفاقی که بعد از دوم خرداد ۷۶ برای طیف فکری اصلاح‌طلبان افتاد! در آن زمان مردم به آنها رای دادند و آنها را انتخاب کردند ولی آنان خیال کردند که مردم آنها را به عنوان کسانی که بیشتر می‌فهمند! برای سرپرستی و آقابالاسری دائم العمر خود برگزیده‌اند و از این رو اولاً همیشه از موضع بالا و برتر به مردم نگاه کردند(+) و در ثانی به هیچ عنوان "نــه"ِ مردم را تاب نمی‌آوردند(+). از همان انتخابات شورای شهر که مردم به آنها نه گفتند شروع به جرزنی‌های بچه‌گانه کردند و هر چه پیش رفت و آنها با نه بزرگ‌تر مردم مواجه می‌شدند بیشتر برآشفته شدند تا در خرداد ۸۸ عملاً وارد مقابله مستقیم با رای مردم شدند.

با این وجود در میان این‌ها باز هم می‌شد و می‌شود افرادی را پیدا کرد که واقعاً‌ تصور می‌کنند حرفشان بر حق است و اکثریت مردم هم با آنها هستند و در راه احقاق حقی که آنرا متصورند تلاش می‌کنند.

اما افرادی وجود دارد که خودشان بهتر از همه می‌دانند در راه باطل و خلاف جهت مردم هستند و به همین دلیل، معمولا در نوشته‌های‌شان "گاف‌های" عجیب و بزرگی می‌دهند که اگر اعتقاد و باور قلبی به آن چیزی که ادعا می‌کنند، وجود داشت، هرگز و هرگز چنین گافهایی نمی‌توانستند بدهند! چون از کوزه برون همان تراود که در اوست…

نمونه‌ی بارز این افراد آقای دکتر "مهدی خزعلی‌" است. بدون هیچ توضیح بیشتری با هم نوشته‌ی اخیر ایشان‌(+) را می‌خوانیم:

از چرچیل می پرسند: " چرا تا آنسوی اقیانوس هند می روید و دولت استعماری هند شرقی را درست می کنید! اما بیخ گوشتان، ایرلند شمالی را نمی توانید تحت سلطه درآورید؟"

چرچیل می گوید: " ما دو ابزار مهم نیاز داریم که در ایرلند نداریم! "

می گویند آن دو چیست؟

چرچیل پاسخ می دهد: " اکثریت نادان و اقلیت خائن! "

* بحمدلله ما هر دو را داریم……!

۱۳۹۰/۷/۲۵٫ مهدی خزعلی (+)

با این نوشته ایشان علاوه بر توهین به ایرانیان، هم به در اقلیت بودن خودشان اقرار کرده‌اند، هم به خائن بودن دوستانشان و هم به خیلی چیزهای دیگر.

مطالب مرتبط:

افکار سبزها خنده‌دارتر است یا جوک‌های راجع به سن آقای جنتی؟

 

هاشمی رفسنجانی از “پانه‌تا” یا “پانه‌تا” از هاشمی رفسنجانی ؟!

شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۰ دسته دستگیری فائزه هاشمی, سیاست خارجی, لبخند امیرعلی‌‌ | ۷۳ دیدگاه »

پری‌روز: سایت بی‌بی‌سی فارسی بخشی از اظهارات “لئونل پانه‌تا” (Leon E. Panetta) وزیر تازه وارد وزارت دفاع ایالات متحده در مصاحبه با شبکه‌ی پی‌بی‌اس را باز‌نشر داد، که در آن‌جا گفته بود: “به نظر می رسد در ایران انقلابی دیگر در راه است و تنها به زمان نیاز دارد!” (+)

دیروز: سایت آقای هاشمی رفسنجانی بدون هیج‌گونه مناسبتی نامه‌ی ایشان، منتشره در دو سال قبل، که چراغ سبز به بی‌قانونی و اغتشاش محسوب می‌شود را دوباره بازنشر داد! نامه ایی که در آن پیش‌بینی انفجار آتش‌فشان‌های تغذیه شده از درون سینه‌های داغ‌دار (بخوانید انقلاب دوباره)، شده بود. (+)

امروز: من هم دیدم همه در حال بازنشر دادن هستند، گفتم جمله‌ ایی از آقای هاشمی رفسنجانی در نمازجمعه‌ی چند سال قبل را بازنشر کنم. ایشان در آن جمله‌ی معروف گفته بودند: “غربی‌ها مسائل ایران را مثل گاو تحلیل می‌کنند! “

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱)
مودبانه یا غیرمودبانه بودن این جمله به من ربطی ندارد از آقای هاشمی علت‌ بیانش را بپرسید، نه! نپرسید، فکر نکنم فایده‌ایی داشته باشد. چون ایشان ظاهراً حتی اعتقادی به آداب اولیه‌ایی مثل سلام کردن هم ندارندّ! (+)

۲) بیش از دوازده هزار و چهل و پنج روز است که هر مسولی در ایالات متحده امریکا بر سر کار آمده وعده‌ی سرنگونی جمهوری اسلامی را می‌دهد و می‌افزاید که این امر قطعی‌ست، تنها به مقداری زمان نیاز دارد! این داستان همچنان ادامه دارد، فقط نمی‌دانم ما زیادی عجول هستیم یا ۳۳ سال وعده و وعید زمان زیادی نیست…

۳) هر کسی دو خط سواد امنیتی داشته باشد، می‌داند بستن جلیقه‌ی ضدگلوله به این تابلویی توسط محافظان آقای هاشمی در روز قدسِ امسال هیچ ارتباطی به مثلاً مقابله با ترور ایشان ندارد و صرفاً عملی تهدید آمیز است برای جلوگیری از بروز واکنش‌های مردمی نسبت به آقای هاشمی! پیشنهاد می‌شود جناب آقای هاشمی، از این میزان محبوبت مردمی‌شان(!) استفاده کرده و بجای هم‌کاری با وزیردفاع ایالات متحده، فکری به حال دوست عزیز‌شان جناب آقای موسوی که ۲۰۱ روز است محبوس شده بنمایند، چون ظاهراً از این آتشفشان‌هایی که ایشان در نامه‌شان ذکر کرده‌اند بخاری برنمی‌خیزد. (+) یا (+)

۴) بسیار دوست دارم علت سکوت رسانه‌های اصولگرا مقابل این حرکت را بدانم. خوب، حدس می‌زنم مشغول نبرد با جریان انحرافی هستند. لطفاً بپایند در نبرد با دشمن فرضی شکست نخورندِّ!

آقای نوری زاد؛ “روی خط مرز”، “نخلستان تشنه‌”ی صداقت است

مرداد ۱۲ام, ۱۳۹۰ دسته مناظره وبلاگی, نامه‌های سرگشاده | ۳۹ دیدگاه »

کارگردان عزیزِ “روی خط مرز”

وقتی بزرگوارانه فرمودید که قصد پاسخگویی به سوالات من را دارید،  بسیار خوشحال شدم و از شما خواهش کردم حالا که می‌خواهید بزرگواری کنید، لطفا هنگام نگارش پاسخ، مرا و ما را ببینید.درخواست کردم من را به عنوان یک جوان با تمام ویژگی‌هایی که برای‌تان ذکر کردم، پیش روی خود تصور کنید و همچون بزرگی که می‌خواهد راه و چاه را نشان کوچکی دهد، به اقناع ذهنم بیاندیشید.
اما متاسفانه انگار این دنیای پرفشار، ما را عادت داده که سوال بپرسیم برای کوبیدن و پاسخ دهیم برای طفره رفتن، بی خیال اقناع ذهن مخاطب.

خالق ِ “نخلستان تشنه”
انکار نمی‌کنم که من، شاید در جاهایی از سوالاتم از حد خارج، و به وادی احساسات افتاده‌ بودم. اما باور دارم اگر بگویم این خاصیت جوان بودن من است، شما این دلیل را از من خواهید پذیرفت و مرا درک می‌کنید، اما من نمی‌توانم از بزرگی چون شما، طفره رفتن از پاسخ را بپذیرم.

اندکی دیگر هم به من گوش می‌دهید؟ :

• نقد به پاسخ اول شما
بعید می‌دانم سوال اولم، آنقدر مبهم بوده باشد که فرهیخته‌ایی چون شما، متوجه نشود منظورم از خودکشی یک جوان در تونس، ایجاد “جرقه‌ایی” برای انقلاب‌های منطقه و مصر بوده، نه “علت” آن و بر همین مبنا از محضرتان پرسیدم به چه علت “دیگ به جوش” آمده‌ایی که شما از ملت ایران تصویر کرده‌اید، با اینهمه جرقه‌ایی که باز هم شما مدعی آن هستید، آتش‌افزا نمی‌شود؟!؟
جنبش سبز، نشان داده که هر گاه یار داشته باشد، توان آفریدن صحنه‌های جالبی را دارد و من بر همین اساس سوال پرسیدم، چرا به زعم شما این‌همه ظلم و ستم، این‌همه جنایت، این‌همه سیاهی، این‌همه بی‌عدالتی، باعث ایجاد طوفان در بین مردمی که با اسقاط دیکتاتورشان در ۳۰ سال قبل، نشان دادند از تمام مردم منطقه جلو‌تر هستند، نمی‌شود؟!؟ عیب از تصویر اشتباه و کاذب شماست، یا از مردم فهیم و غیور ایران؟

• نقد به پاسخ دوم شما
در علم حقوق، اگر کسی مطالبه‌ی طلبی از دیگری داشته باشد، و دیگری در مقام پاسخ بگوید “من می‌پذیرم که بدهکارم، اما بدهی را پرداخت کرده‌ام” آن بخش که گفته “من بدهکار بودنم را قبول دارم” از او پذیرفته می‌شود، اما برای بخش دوم سخنش، از او مدرک می‌خواهند.
با توجه به پاسخی که به من دادید، بگذارید فقط آن بخش را که قبول کرده‌اید شعار “موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت می‌شه” یک شعار “به دور از عقلانیت” و “احساسی” و “پوک” بوده که “فروریختن آوار ناگهانی یک سقف پوک بر سرکسی که از پوکی آن خبرندارد” نتیجه‌ی آن است را قبول کنم، و اما در خصوص بخش دوم فرمایش شما، که این پوک بودن شعار‌ها را به تمام انقلاب تسری داده‌اید، من مدرک ارائه دهم، تا قضاوت کنیم که شعار‌ها پوک بوده یا خیر :

گفتیم “خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست”، یکصد و هجده هزار نفر پرپر و میلیون‌ها میلیون جانباز سند پایداری ما بر این شعار است. سهم من برای این شعار، یک خواهر، یک دایی، و بی خوابی‌های شبانه‌ام به دلیل خس خس نفس‌های برادرم بوده است. پس شعارمان پوک و احساسی نبود و تا همیشه پای آن ایستاده‌ایم و هزینه‌ی آنرا هم پرداخت کرده‌ایم.

اما بیش از یکصد و شصت روز  است، رهبران یا همراهانی که نشان دادند در همراهی با جنبش سبز، صداقت دارند، اسیر شده‌اند. وقتی به عملکرد سبزها در این ۱۶۰ روز نگاه می‌کنم، حق می‌دهم که بگویید، شعارهای داده شده احساسی بوده است.

• نقد به پاسخ سوم شما
نوشته‌اید:
“مردم را جوری تربیت کرده ایم که از کشته شدن یک بیگناه ککشان نگزد اما با پاره شدن یک عکس امام سراسیمه به خیابانها بریزند.”
کاری به این ندارم که زشت است محمد نوری زاد عزیز، فهم مردم ایران را اینگونه به سخره بگیرد، فقط می‌خواهم بگویم بر اساس همین فرمایش خودتان، شما و همفکران‌تان در جایگاه اصلاح‌کننده‌ی فهم مردم ایران می‌توانید قرار بگیرید نه در جایگاه نماینده‌ی اکثریت آنها!

• نقد به پاسخ چهارم شما
در مقابل سوالی که چرا حاکمان امریکا را که آن‌همه جنایت به بهانه‌های دروغین(وجود سلاح در عراق، وجود بن لادن در افغانستان و …) انجام داده‌اند، با ویژگی راستگویی بر‌می‌شمرید نوشته‌اید :
“اما آنچه در آن نامه مورد نظرمن بوده است، روال جاری مردم آمریکاست و نه هیات حاکمه ی آن

با هم متن نامه هفتم شما را می‌خوانیم:
“مردمان آمریکا به‌گونه‌ای تربیت شده اند که اغلب دروغ نمی گویند، و از دروغ و دروغگو متنفرند. این اخلاق جاری، به صورت یک فرهنگ رایج، در همۀ ارکان حکومتی (!) نیز رخنه کرده است ….. یک مسؤل حکومتی (!) در آنجا، اگر دروغ بگوید، از جایگاه مسؤلیتی اش ساقط می شود. دامنه این مسؤلیت ها، هر چه به سمت رأس هرم و مسؤلین برتر کشور (!) می رود، سخت گیری ها نیز تشدید می شود”

نوری زاد عزیز؛ می‌بینی؟ نخلستان نسل ما، فرای از تفکرات، تشنه‌ی صداقت است.

• نقد به پاسخ پنجم شما
من هرگز خدای نکرده، شما را به خاطر توبه از گذشته‌تان مورد شماتت قرار نداده بودم. این حق مسلم شما و هر فرد دیگری‌ است. بلکه عرض من این بود که قلم شما زیباست؟ درست، اما با این تغییر عظیم فکری، و با این چرخش ۱۸۰ درجه، بهتر نیست تندروی را کمتر کرده و قدری منطقی تر باشید؟

کارگردان محترم “ما اهل مسجدیم”،
نسل ما از افراط متنفر است. قبول نمی‌کند حرف را از کسانی که روزگاری در روزنامه کیهان تند‌ترین انتقادها را متوجه طیف اصلاح‌طلب کرده اند و یکایک اصلاح‌طلبان را از دم تیغ تند و بی منطق قلمشان گذرانده اند، چفیه به گردن در دفاع از ولایت آنچنان زیاده‌روی کرده اند که حتی ولایت‌مداران واقعی هم مشمئز شده اند و مخاطب احساس تملق کرده،  حالا در کوتاه‌ترین زمان ممکن، در جبهه‌ی مقابل، گوی سبقت را از همان‌ها که تا دیروز به تلخ‌ترین زبان می‌کوبیدنشان رباییده‌اند.
جناب آقای نوری زاد،  ببخش من را اگر باز هم جوانی قاطی نوشته‌ام شد. اما چه کنم ؟
می‌بینی ؟ در هیچ‌ کجای نوشته‌ام اصل اتهاماتی را که به نظام متوجه نموده‌اید مورد نقد قرار نداده و انکار نکرده ام فقط خواستم با توسل به وجدان شما، بگویم نسل من خسته‌ و ملول است از تندروی و تندگویی، از رادیکالیسم، از دم دم مزاجی و از بی انصافی. ما تشنه‌ی صداقتیم، تشنه‌ی واقعیت، له له می‌زنیم برای یک جرعه واقع بینی.

دوستدار عاقب بخیری شما
امیرعلی صفا

مطالب مرتبط :
نامه‌ ای صریح و صادقانه برای محمد نوری زاد
پاسخ محمد نوری زاد به پرسش های من

پاسخ‌ محمد نوری زاد به پرسش‌های من

مرداد ۱۱ام, ۱۳۹۰ دسته مناظره وبلاگی, نامه‌های سرگشاده, یادداشت وارده | ۱۰۰ دیدگاه »

.

در پست قبلی وبلاگم، نامه‌‌ ایی خطاب به آقای محمد نوری زاد نوشتم و در آن ۷ سوال از ایشان پرسیدم. خوشبختانه ایشان پاسخ این هفت سوال را برای من ایمیل کردند. ضمن تشکر فراوان از جناب آقای محمد نوری زاد ، در ذیل پاسخ‌ها را مطالعه می‌کنیم.
لازم به ذکر است که خواندن پاسخ‌های ایشان، بدون مطالعه پرسش‌های من و بدون توجه به اینکه این پاسخ‌ها در مقابل چه پرسش‌هایی مطرح شده، نمی‌تواند تصویر روشنی برای خواننده به دنبال داشته باشد. فلذا اگر پرسش‌های من را نخوانده‌اید، حتما اول آنها را مطالعه کنید.

اما پاسخ‌ جناب آقای محمد نوری زاد

سلام امیرعلی عزیز

از روح پرسشگری ات امتنان دارم. روحی که متاسفانه در جامعه ی ما سالهاست  به حاشیه رفته. شاید راز نخست آن بی توجهی مسئولین به پرسش های بدیهی مردم است.
متاسفانه این روح، از همان روزهای آغازین انقلاب واز جانب بزرگان و بانیان انقلاب به هیچ گرفته شد و اخلاق پاسخگویی از میان ما رخت بربست. حیف شد. مقصراین فاجعه ی اجتماعی را نمی خواهم رد یابی کنم. اما یکی از ابتدایی ترین حقوق دینی و اجتماعی مردم انتظارجواب از مسئولین است. مسئولین ما برای این که درامنیت به کارخود بپردازند، این خصلت خوب اجتماعی را از ساحت کلی کشور به دور انداختند. مسئولی با کوهی از خطا وخراش و ضایعه، بی هیچ پاسخی به آسیب های وارده، ازمصدری به مصدری دیگر نقل مکان می کرد. اما تو همچنان می پرسی . البته با اخم. که اگر اخم تو در پرسش هایت دیده نمی شد، بهتر می‌بود. پرسش های آمیخته به خشم، پای تعصب را به میان می کشد. و در داد و ستد آشکارسازی ها، آنچه که مثل دودی غلیظ برچهره ی حقیقت می نشیند و مارا از تماشای جمال مبارکش بی نصیب می سازد، همین تعصب های بی دلیل است. گرچه من خود به همین تعصب در جای درستش سخت احترام می گذارم.   بماند.

واما پرسش نخست تو

دوست من،
انقلاب مصرو شورش مردم مصر، هرگز بخاطر خودکشی یک جوان نبوده است. حاکمیت طویل فردی چون مبارک ، مردم مصر را سالها به تحقیر و ارعاب و تلخکامی های اقتصادی و حیثیتی و امنیتی درانداخته بود. این هویت سیلی خورده که مرتب این مردم را به قهقرای انسانی در می انداخت باعث خروج و خروش مصریان شد. البته در کشورهای غربی ، به دلیل بالابودن جایگاه افکارعمومی، بله، گاه کشته شدن بی دلیل یک فرد، یا حتی کتک زدن یک فرد توسط پلیس و افشای آن از رسانه های عمومی،  موجب اعتراض ها و خیزش های اجتماعی می شود. اما در کشورهای جهان سوم، که افکار عمومی به شوخی می ماند، از این خبرها نیست. متاسفانه یکی از کشورهایی که افکارعمومی از وزنی به قدر یک ارزن برخوردار است، کشورخودماست. ما، اگر بدانی درپستوهای دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات ، چه فجایعی را سامان داده ایم؟

پاسخ به سئوال دو

به اخلاق جمعی ما، دراین سالهای پس از انقلاب، یک خصیصه ی سخیف راه یافته است که بلافاصله بایستی پس از پیروزی انقلاب از مدار خرد ما به حاشیه رانده می شد. وآن : شعارگویی مسئولین و شعارخواری مردم بوده و هست. اساسا خود ما فرهنگی را به روان جامعه رسوخ دادیم که بسیار نازیبا و فرساینده و به دور از عقلانیت بوده است. وزیری تمثیلی داشتیم در نمازجمعه ی تهران به اسم وزیر شعار. کارش همین بود. که از تریبون نماز جمعه شعار سربدهد و مردم ، بی هیچ اراده ای شعارهای او را پاسخ بگویند. اگر حوصله می کردی و از ابتدای شکل گیری انقلاب این شعارها را جمع آوری می کردی، خودش یک کتاب پرفروش می شد. تا بدانی این اخلاق نامبارک،چگونه به رگ و پی ما راه یافت و جزیی از شاکله شخصیتی ما شد. یک مسئول، هرکجا به تنگنا درمی افتاد، با سردادن شعارهای پوک، خودش را از مهلکه پاسخگویی به درمی برد. شعارمورد نظرتوهم ازهمان جنس است. مردم این شعار را  ابراز می کنند تا با تخلیه ی روانی خویش، طرف مقابل را به چالش و رعب دربیاندازند. مثل : دشمن در چه فکریه، ایران پراز بهشتی یه. آیا واقعا اینگونه بود؟ ایران پراز بهشتی بود؟ کارکرد شعارها درهمین راستاست. فروریختن آوار ناگهانی یک سقف پوک برسرکسی که از پوکی آن خبرندارد یا همان سروصدای فروریختن قرار است او را فراری بدهد. استاد اخیر این شعارگرایی و شعاردهی ، جناب احمدی نژاد است که الحق فراتر از وزیرشعار، می توان به وی لقب : امپراطورشعارداد.

پاسخ به پرسش سه

من خودم با اطلاق این القاب به دوست یا دشمن موافق نیستم. این القاب آدمها را از هویت واقعی شان به همان هویت شعارگونگی  در می اندازد. اجازه بدهیم افراد خودشان باشند. من با تماشای بسیجیانی که قمه و زنجیر و چاقو و چوب به دست به جان مردم افتاده بودند و آنان می زدند و اموالشان را تخریب می کردند و با الفاظی زشت و کریه تا اوباشان تاریخی شعبان بی مخ تقلیل هویت داده بودند، وبا فهم خروج حیثیتی سپاه از آن عهد اولیه اش و ورودش به بلعیدن اموال ملی مردم و تاسیس صدها شرکت پنهان و آشکار و ورودش به حوزه های غیرقانونی امنیتی و سیاسی و اقتصادی، و این که این قوا، بدون هماهنگی با فرمانده ی کل قوا آب نمی خورند، از تایید همه جانبه ی پیشین خود فاصله گرفتم. داستان نه دی که تو بدان دست برده ای، فوران همان شعارخواری و شعارگرایی ممتدی است ما از آن به وقت مناسب سود می بریم. مثلا مردم را جوری تربیت کرده ایم که از کشته شدن یک بیگناه ککشان نگزد اما با پاره شدن یک عکس امام سراسیمه به خیابانها بریزند. از همه ی اینها گذشته، مخالفین نظام، یک جمعیت واقعی و صاحب حقند که قانون مخالفتشان را به رسمیت شناخته اما خود ما نه حقشان را که کلا حیثیت شان را به رسمیت نمی شناسیم. تحلیل یک واقعیت تلخ می تواند به ما،  در برون رفت از آغوش فاجعه کمک کند، اما ندیدن آن فاجعه را به آغوش ما  در می اندازد.

پاسخ به پرسش چهار

احتمالا منظور تو نامه ی هفتم بوده . من در نامه ی هفتم،  نه برخورداری های رفاهی و اقتصادی و تکنولوژیک آمریکایی ها را، بلکه وضعیت اجتماعی و فرهنگی آنها را با خودمان که سخنی غیرازفرابردن فرهنگ نداشته ایم، مقایسه کرده ام. یک به یک خصلت های  جاری آنها را و خصلت های بی فرهنگی خودمان را شماره کرده ام. البته درهمان نامه به همین مواردی که تو از جهانخواری هیات حاکمه ی آمریکا اسم برده ای اشاره کرده ام. اما آنچه در آن نامه مورد نظرمن بوده است، روال جاری مردم آمریکاست و نه هیات حاکمه ی آن. کمی فکرکن و ببین چه رذیله های اخلاقی دهشتناکی به میان ما راه یافته است. از دروغ و فریب و ریا و دزدی و اعتیاد و مصرف و قانون گریزی و ندیدن مردم و بها ندادن به افکار عمومی و تفوق فکر فردی بر خواست جمع و خیلی چیزهای دیگر.

پاسخ به پرسش پنج

بله، واقعیت همین است که تو می گویی. اما قرار نیست یک انسان مسلمان از همان ابتدای تکلیف و تشخیص، بریک موضع بماند و برهمان پافشاری کند. بزرگان دینی ما از ما خواسته اند که دو روزمان یکسان نباشد. واین البته به این معنا نیست که ما هرروز از جایی و اندیشه ای به جایی و اندیشه ای دیگر نقل مکان کنیم. من تا دیروز خود را همفکر وهمراه کسانی می دیدم که به سلامتشان باور و امید داشتم. امروز اما به هزار دلیل که در نامه ها ی خود آورده ام ، آن امید به یاس و دلمردگی بدل شده است. قرار نیست سپاه پاسداران میلیارد میلیارد قاچاق کند ومن همچنان او را غیور و سلحشور و پای در رکاب مردم و حقوق مردم بدانم. نگاه من تا دیروز به سلامت سپاه آن بود و امروز به میلیارد خواری و قانونگریزی او، این.پافشاری من برگذشته ی آنچنانی ام اتفاقا نابخشودنی است. قبول نداری؟

پاسخ به پرسش شش

داشتن اختلاف عقیده عین عقل و قانون و عرف انسانی است. خورشید درخشان قرآن ما که می فرماید: لااکراه فی الدین، برهمین اصل استوار اصرار دارد. مردم می توانند به هرعقیده ای که بدان متمایلند، پای بند باشند. واین نه یک حق اجتماعی، بل یک حق انسانی و الهی است. یک روز امام ما می فرمود کمونیست ها درابراز عقیده آزادند. و مطهری عزیز می فرمود کمونیست ها باید در دانشگاههای ما کرسی تدریس داشته باشند. چیزی که در غرب، هم اکنون جاری است. هراس از عقیده ی غیر، ما را به این روز سیاه نشانده دوست من. و حال آنکه ما اگر به حقانیت عقیده ی خویش ایمان داشتیم، به عقیده ی مخالفین خود و عقاید غیر بها می دادیم و خودمان مقدمات ابراز و انتشار آن را فراهم می کردیم.

پاسخ به پرسش هفت

هزینه آن سریال حجیم تاریخی  دومیلیارد تومان بود. ونه چهار میلیارد تومان. هزینه ی تولید یک اثر سینمایی و تلویزیونی  نه دراختیاربنده که دراختیار تهیه کننده قرار می گیرد و همو با استخدام عوامل تولید وسایر خدمات، کار را به سرانجام می رساند. من یک چند وقتی مجری طرح بودم اما کمی بعد، دوستی به مجموعه ی ما اضافه شد و مسئولیت های مالی به عهده وی نهاده شد. درضمن مقدمات آن سریال، چهار سال پیش از فیلم سیصد فراهم آمده بود.

برای تو و دوستانی چون تو آرزوی هوشمندی و توفیق الهی دارم.
با احترام و ادب : محمد نوری زاد/ یازدهم مرداد ماه سال نود

مطالب مرتبط :
نامه‌ ای صریح و صادقانه برای محمد نوری زاد
آقای نوری زاد، “روی خط مرز” “نخلستان تشنه‌”ی صداقت است (نقد من به همین پاسخ‌های آقای نوری زاد)

صفحه 3 از 512345