وکیلانه » جنبش سبز
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها جنبش سبز

نامه ایی صریح و صادقانه برای محمد نوری زاد (۷ سوال)

مرداد ۹ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, پاسخ به شبهات, نامه‌های سرگشاده | ۹۷ دیدگاه »

جناب آقای محمد نوری زاد 

سلام علیـــــکم

خوشبختانه من اصلاً بلد نیستم مانند شما اینهمه نفاق داشته باشم و تند‌ترین مفاهیم را در قالب زیباترین کلمات بپیچانم و به اسم دلسوزی ارائه دهم. اگر بدانم کسی ظالم و قاتل است هرگز او را پدر خطاب نمی‌کنم و اگر برسم به این مهم که حکومتی جائر و مردم کُش و تا خرخره فرو رفته در منجلاب فساد است هرگز امید به صلاح آن نخواهم داشت.
زیباترین کلمه این هستی را "صداقت" یافته‌ام و برای مخاطبم ارزش قائلم و خوب می‌دانم مخاطبم شعور‌ش می‌‌رسد که شاید بشود "سرگین" شتر را در زیباترین کادوها پیچید اما با بوی تعفن آن هیچ کاری نمی‌توان کرد!
فلذا به دور از نفاق، صادقانه و رک حرفم را می‌زنم و هر چند می‌بینم دشمنان دیروز شما، امروز برایتان با لبخند آغوش گشوده‌‌اند اما امیدوارم شما هم ایمان به کلام دکتر بهشتی داشته باشید که فرمود : "من تلخی برخورد صادقانه را به لبخند شیرین منافقانه ترجیح می‌دهم".

کارگردان دوست‌داشتنی "پروانه‌ها می‌نویسند"؛
بسیار دوست می‌داشتم کلام منتقدانه شما به دور از بی‌انصافی می‌بود تا من بجای این نامه‌ی متذکرانه، برای شما نامه‌‌‌ی تشکر همراه با گل می‌فرستادم که نوری زاد عزیز، بنازم غیرتت را که به فکر آبادانی ایران فردا برای من ِ جوانی. اما چه کنم آقا محمد؟! هیچ منتقد منصفی نیست که بتواند از انتقادات شما چنین برداشت خوش‌بینانه‌ایی داشته باشد.

جناب آقای محمد نوری زاد؛
هرچند با پاسخ ندادن به این نامه  و این نامه  و به خصوص  این نامه  دوستانم نشان دادید به آنچه در خصوص گفتگو می‌گویید اعتقاد واقعی ندارید، اما بیایید کریمانه به این چند سوالی که ذهن من ِ جوان ِ ایرانی را به خود مشغول کرده پاسخ دهید تا پاسخ شما را مفتخرانه روی دست بلند کنیم و بگوییم : ببنید مردم! محمد نوری زاد که اینهمه نامه نوشت و جوابی نگرفت، متواضعانه پاسخ سوالات یک جوان بی‌نام و نشان را داد تا الگویی باشد برای دیگران. ببنید مردم! صداقت محمد نوری زاد را ببنید.
و اما اگر خدای نکرده به هر دلیلی، اجازه بدهید دوباره تاکید کنم به هر دلیلی، پاسخ سوالات من را هم ندادید بدانید همان دلیل شما، می‌تواند علت بی‌جوابی نامه‌های خودتان هم باشد!

اما فقط ۷ سوال از انبوه سوالات من

۱) در نامه‌های خود، انتقادات فراوانی را به نظام جمهوری اسلامی وارد کرده‌اید. انتقاداتی بسیار جدی که بنابر ادعای شما دو سالی می‌شود دیگ ملت را به جوش آورده. انتقاداتی که ایران را در حد برخی همسایگان فلاکت زده پایین می‌آورد. انتقاداتی که منجلابی از فساد جلوی روی خواننده به تصویر می‌کشد. مشکلی نیست، فقط برای راستی‌آزمایی صحت انتقادات یا بهتر بگویم "اتهامات" وارد شده توسط شما سوالی دارم.
در مصر و بسیاری از کشورهای منطقه که قطعاً مردمانش از سطح مردمان دانای ایران زمین، بسیار پایین‌تر هستند، خودکشی ساده یک جوان، جرقه‌ایی شد که  باعث به راه افتادن سونامی بزرگ انقلاب و برچیده شدن حکومت‌های به شدت خودکامه گردید. موجی که نه "زر"، نه "زور" و نه حتی "تزویر" در بالاترین حد ممکنه هم نتوانست جلوی آن را بگیرد، با توجه به تصویری که شما از ایران کنونی نقش زده‌اید، چگونه است که در ایران شاهد چنین موج خروشانی نیستیم؟!؟ خدای نکرده مردمان ایران زمین بی‌غیرت‌تر و توسری‌خور‌تر از مردمان شمال افریقا هستند یا نه، تصویری که شما نقش کرده‌اید دروغ و اتهامی بیش نیست؟

۲) این مهمترین سوال من از شماست، "موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت می‌شه" چرا نشد؟

۳) حتماً می‌دانید که اطرافیانتان، شما را "حر" خطاب می‌کنند. لطفا بفرمایید دقیقاً  از "چه" به سوی "چه" توبه کرده‌اید؟ در این میان تکلیف شما با  میلیون‌ها میلیون زن و مرد و پیر و جوان ایرانی ِ به خیابان‌ها آمده در "نه دی ۸۸" که هر کس را فقط دو چشم انصاف بود می‌توانست شکوه حضورشان را ببنید، چیست؟ از آنجا که مردمان پاک ایران زمین، بهترین معیار قضاوت هستند آنان را به داوری فرا می‌خوانیم و فرض هم می‌گیریم که اکثریت بر اساس انتخابات باشکوه خرداد ماه قابل تشخیص نیست، حال آیا زیباست که "محمد نوری زاد" همپای "علیرضا نوری زاده" در مقابل اکثریت مردم نه‌ دی هشتاد و هشتی ایران زمین قرار بگیرد؟

۴) در نامه‌ی چهارم‌تان، که می‌شود آنرا مانی‌فست شما نامید امریکا و حاکمان امریکا را به گونه‌ایی ترسیم نموده‌ایید که هیچ خواننده‌ایی شک نمی‌کند مدینه فاضله شما ایالات متحده امریکاست با ویژگی بارز "راستگویی".
از آنجایی که انشالله همچنان به معاد ایمان دارید، آیا می‌توانید همین ادعا را در صحرای محشر و مقابل آن عروس افغانی به خون تپیده، آن کودک فلسطینی پرپر شده، آن مادر عراقی بی کس شده، آن پدر امریکایی جوان از دست داده، آن دختر بریتانیای بی بابا شده و حالا هم این‌همه لیبیایی تکه‌تکه شده، فقط و فقط بخاطر دروغگویی امریکا، مطرح کنید؟ به فرض جمهوری اسلامی بد، زشت نیست که همچنان در دهه ۴۰ سیر کرده و امریکا را کعبه‌ی آمال می‌دانید؟!

۵) در جای جای نامه‌های خود، بسیار به دفاع ِ به قول خودتان بی‌نظیر و غلیظ از ولایت در اواخر دهه هفتاد اشاره می کنید، در عین حال در نامه دوم خود افرادی را به عنوان دوستان واقعی انقلاب و با تعابیری بسیار زیبا معرفی کرده‌اید، سوال اینجاست آیا این افراد معرفی شده توسط شما، همانان نیستید که شما روزگاری در مقابلشان برخواستید و حتی در نامه اول همچنان به، "به‌‌خودبرتربینی" آنان گواهی داده‌اید؟ و فراتر از این تناقض، آیا کسی که فقط در عرض چند سال اینچنین تغیر ۱۸۰ درجه‌ایی می‌‌کند، شایسته نیست به‌جای نامه نگاری به سبک جوانان تازه غرب دیده به مراجع، به اندرون خود خزیده و به  واکاوی اندیشه‌های خود مشغول باشد؟‌

۶) بهائیان و صوفیان مشکلات عقید‌تیشان با شیعیان حل شده که شما آرزو می‌کنید دست در دست آنها بدهید و از حقوقشان دفاع کنید؟ یا شما با شیعیان مشکل عقیدتی پیدا کرده‌اید؟ آیا همان دلیلی که باعث شده شما احساس تکلیف کنید که از حقوق فرقه‌های ضاله دفاع کنید، فردا روز باعث نمی‌شود که شما احساس تکلیف کرده که از حقوق همجنس‌گرایان هم دفاع کنید؟

۷) می‌دانم این سوال آخر بسیار تلخ و گزنده است، اما امیدوارم پاسخ شفاف شما جبران این تلخی را بنماید. جناب آقای محمد نوری زاد!
با ۴ میلیارد تومان پول بیت المال که چهت مقابله با فیلم ضد ایرانی "سیصد" در اختیار شما قرار داده شد،‌ چه کردید؟

 والســـلام علی من اتبع هدی
امیرعلی صفا

مطالب مرتبط :
نامه سرگشاده یک طلبه به احمد منتظری

پاسخ محمد نوری زاد به پرسش های من

آقای نوری زاد، “روی خط مرز” “نخلستان تشنه‌”ی صداقت است (نقد من به  پاسخ‌های آقای نوری زاد)

تاثیر عملکرد سبزها در بروز جنایات اجتماعی اخیر

تیر ۲۹ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | ۳۸ دیدگاه »

 

۱) در خصوص مباحث اجتماعی با دو مقوله مواجه هستیم. یکی “امنیت” و دیگری “احساس امنیت” و این دو بسیار با هم تفاوت دارند. “امنیت”،  واقعیت موجود در جامعه است، اما “احساس امنیت” دریافتی است که مردمان یک جامعه از وضع امنیت دارند و این دو به هیچ عنوان لازم و ملزوم هم نیستند. یعنی گاهی در جامعه “امنیت” وجود دارد اما مردمان آن “احساس امنیت” نمی‌کنند و گاهی هم به ندرت بدون وجود “امنیت” مردمان یک جامعه “احساس امنیت می‌کنند”.

۲) اینکه “امنیت” چگونه بوجود می‌آید بحث پیچیده‌ و مفصلی می‌طلبد، اما بلاشک دو گذاره در ایجاد و یا برهم زدن “احساس امنیت” در جامعه بسیار موثر هستند. اول: “رسانه‌ها” ، دوم: “حضور فیزیکی و مرئی پلیس”. 

حالا این در خصوص کلیت جامعه بود، اما در خصوص “جامعه بزه‌کاران و مجرمان” هم می‌توان بحث “امنیت” و “احساس امنیت” را مطرح کرد. یعنی گاهی مجرمان به دلایلی مثل حمایت رسانه‌ها از آنها یا عدم حضور فیزیکی پلیس، برای انجام جرم “احساس امنیت” می‌کنند و به عبارت صریح‌تر یک مجرم ابتدا باید از لحاظ روانی به درصد بالایی از احساس امنیت دست‌ یابد و عنصر روانی جرم برای‌ش تثبیت شود تا بعد به عنصر مادی جرم (عملیاتی مجرمانه) دست بزند.

۳) با این مقدمه، حالا برمی‌گردیم به جامعه خودمان.
متاسفانه سبزها خیال می‌کنند چون با این حکومت مخالفند، پس می‌توانند از هر چیزی ولو شده به دروغ، شمشیری بسازند برای کوبیدن بر فرق حکومت و توجه ندارند که با این اعمال، خواسته یا ناخواسته چتر حمایتی “احساس امنیتی” می‌سازند برای مجرمان. در حالی که شما حق داری با یک حکومت مخالف باشی ولی هیچ انصافی به شما حق نمی‌دهد چون مخالفی، تمامی اعمال حکومتی که فعلاً‌ عهده دار اداره جامعه است  را بلااستثناء بکوبی و از این سو هم تمام اعمالی که به نوعی مخالفت با حکومت محسوب می‌شود را حمایت کنی.

۴) وقتی جناب آقای میرحسین موسوی، عده‌ایی که حتی آقای خاتمی هم آنها را “اراذل و اوباش” می‌نامد و تنها یک قلم از کارهایشان در روز عاشورا، لخت مادرزاد کردن هموطنشان و عکس یادگاری گرفتن با او فقط به صرف داشتن ریش است، را “مردان خداجو” خطاب می‌کند؛ وقتی کسانی که در ۲۵ بهمن اینگونه (عکس ، فیلم) ناجوان‌مردانه یک رهگذر را له می‌کنند، قهرمانان جنبش سبز نامیده می‌شوند؛ وقتی مدیر بزرگ‌ترین سایت پورنو ایران تحت حمایت خاصه جنبش سبز درمی‌آید و به عنوان فعال سیاسی معرفی می‌شود؛ وقتی عبدالمالک ریگی هم جنبش سبزی می‌شود و صدای آقایان به اعتراض شنیده نمی‌شود؛ وقتی نیروی انتظامی برخورد قاطع می‌کند با کسانی که فقط یک قلم جرمشان ورود از پنجره و تجاوز به دختر جلوی چشم پدر و مادرش است، و این برخورد مورد عطاب جنبش سبز قرار می‌گیرد که واحقوق بشرا؛ وقتی که جنبش سبز خودگیری دارد و کوچک‌ترین حضور فیزیکی پلیس را برای دفع شر جنبش می‌داند و فریاد “چرا فضا را امنیتی می‌کنید” سر می‌دهد؛ وقتی “پلیس” که به هر حال فعلاً عده دار امنیت جامعه است “اراذل و اوباش”، “مزدور”، “موجود شر” و مقابله کننده با پلیس “شجاع و با غیرت” معرفی شود،
طبیعی است که اولاً‌ از قبح اعمال مجرمانه کاسته شده و حتی زیبا هم نشان داده شوند و مجرمان احساس امنیت کنند و در ثانی به خاطر فشار بی حسابی که وجود دارد، پلیس و قوه قهریه (البته به اشتباه) از حضور و اقتدار خود کم کند و اوضاع بشود همین‌که می‌بینیم.
البته به هیچ عنوان همه قضیه مربوط به جنبش سبز نیست، اما نمی‌توان چشم به روی اعمال ناشیانه سبزها که مورد اعتراض برخی از خودشان هم هست، بست.

نامه سرگشاده یک طلبه به احمد منتظری

تیر ۱۵ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, پاسخ به شبهات | ۶۸ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

آیا کسانى را که مى‏‌پندارند به آنچه بر تو و آنچه (بر پیامبران) پیش از تو نازل‏‌ شده است، ایمان آورده‏‌اند نمى‏‌بینى که مى‏‌خواهند داورى را نزد طاغوت (وحکّام باطل) ببرند، در حالى که مأمورند به طاغوت، کفر ورزند. و شیطان مى‏‌خواهد آنان را گمراه کند، گمراهى دور و درازى! (نساء/۶۰)

جناب آقای مهندس احمد منتظری فرزند فقیه بزرگوار آیت الله حاج شیخ حسینعلی منتظری

سلام علیکم

یادم می‌آید از اوائل طلبگی، با شنیدن نام پدر بزرگوارتان اولین چیزی که در ذهنم نقش می‌بست، توصیه و تاکید فراوان ایشان به مجاهدت و کوشش طلاب در فراگیری علم بود. از آنجایی که فرزند سالاری و توجه به تربیت فرزند یکی از آداب رایج و نیکو در بین علماست، راستش را بخواهید همیشه دنبال این بودم که ببینم آیا این توصیه معظم له در شما تاثیر داشته یا خیر. اطلاع داشتم که شما به دروس نساجی مشغول بوده و بعد از شهادت اخوی مرحومتان، سراغ دروس دینی آمده‌اید اما متاسفانه هر چه فحص نمودم نه تقریری از شما یافتم و نه حتی یک حاشیه نگاری قابل توجه از شما به چشمم خورد.

تا اینکه مطلع شدم جنابعالی، در خصوص قضیه تعیین بازرس سازمان ملل برای ایران، نامه‌ایی به حضرت استاد آملی لاریجانی نگارش نموده‌اید. البته این نامه نگاری‌های شما مسبوق به سابقه است، اما چون تاریخ نامه‌های قبلی عموماً مربوط به هیجانات بعد از انتخابات بود، و این اولین نامه بعد از فروکش کردن آن غلیانات محسوب می‌شد به سرعت پیگیر دسترسی به نامه مذکور شدم، اما نه از باب کسب خبر بلکه فقط و فقط به جهت اطلاع از میزان سواد دینی جنابعالی.

جناب آقای مهندس احمد منتظری

متاسفانه بعد از مطالعه متن نامه شما، به وضوح دریافتم که حد و اندازه قد و قامت شما، در حد برخی از همان جوانان جوزده کف خیابان‌هاست بلکه پایین تر! و صد البته با این تفاوت که آنها صادقانه دستبند سبز به دست، افکار درست یا غلط خود را فریاد می‌زنند، اما شما منافقانه با لباس دین، دروغ می‌گویید و بجاست در همین جا بابت این تشبیه از جوانان صادق جنبش سبز عذر خواهی کنم.

جناب آقای احمد منتظری

در پاسخ به نامه مذکور، شما را ارجاع می‌دهم به آیه‌ایی که نامه را با آن شروع کردم و همچنین صراحت آیه ۱۴۱ سوره نساء و اصل نهم قانون اساسی ایران و به شما برادرانه توصیه می‌کنم جهت مداقّه در خصوص این آیات، نه به همکارانتان در لندن و واشنگتن که بلکه به تقریرات مرحوم پدرتان رجوع کنید! اما از این نامه پر از غلط شما که بگذریم ۲ سوال از شما دارم و سپس یک توصیه برادرانه:

۱) به جهت شرعی و اخلاقی رسم است بین تمام علماء سلف و خاندان آنها که پس از فوت مرجع یک خانواده، دفتر و دستگاهی که موجود بوده تماماً بسته شده و حتی در مواردی فرزند ارشد خانواده به خاطر حفظ جایگاه فقیه مرحوم و جلوگیری از هرگونه سوء استفاده ، اقدام به شکستن مهر و امضاء‌ها می‌کند، حال می‌شود بفرمایید به چه حقی و بهتر بگویم به چه نیتی بعد از فوت آیت الله منتظری از لطف و شفقت نظام اسلامی سوء استفاده کرده و دفتر معظم له را همچنان مفتوح نگه داشته‌اید؟ و با کمال وقاحت گاهاً‌ از همانجا اقدام به برقراری ارتباط با رسانه‌های شکلاً و ماهیتاً ضد اسلامی می‌کنید ؟

۲) در دهه ۶۰ سید مهدی هاشمی، تحت حمایت خاصه ابوی ساده‌لوحتان مرتکب لااقل ۱۰ فقره جنایات هولناک گردید که حتما از اسناد و مدارک غیرقابل انکار آن مطلع هستید؛ آیا بهتر نیست بجای توهین گاه و بی‌گاه به حاج‌احمد‌آقای خمینی و دلسوزی برای آخرت حضرت استاد آملی لاریجانی، به فکر آخرت پدرتان باشید و اولاً اذهان جامعه را نسبت به آن امر روشن کرده و در ثانی از عموم ملت ایران و خانواده‌های داغدیده طلب حلالیت کنید؟

و اما یک توصیه :
شما به عنوان یک انسان آزاد هستید هر تفکری داشته باشید، اما آیا بهتر نیست به علت عدم دارا بودن سواد دینی، لباس مقدس دین را از تن خارج کرده و صادقانه فرای نام دین و نسب خانوادگی، هم‌چون جوانان دیگری از این مرز و بوم به مبارزه با آن چیزی که مخالفش هستید بپردازید؟
همه موافقین و مخالفین مرحوم منتظری بزرگوار، متفق القول هستند به عالم بودن‌ ایشان. بهتر نیست برای وجهه علمی آن مرحوم ارزش قائل بوده و مستقل از این موقعیت، حرف دلتان را بزنید؟
آخر وقتی می‌بینم هتاکان بی‌شرم و فحاشان گستاخ به امام مظلوممان هادی النقی (علیه آلاف تحیه و الثناء) شما را حجه الاسلام خطاب می‌کنند نمی‌دانم بخندم یا اشک بریزم و تاسف بخورم بر حجه الشیطان بودن شما!

والســلام علی من اتبع هدی
امیرعلی صفائی؛ چهارم شعبان المعظم ۱۴۳۲

۵ سوال ساده از جنبش سبز در آستانه ی ۲۲ خرداد

خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, پاسخ به شبهات, سایبر نوشت, مناظره وبلاگی | ۳۴۳ دیدگاه »

با توجه به دو پست قبلی وبلاگ ( اینجا و اینجا )و در ادامه‌ی پیشنهاد تبادل فکر ؛ متقابلاً متن ارسالی من به شرح ذیل می‌باشد.

عرض ادب و احترام حضور جناب آقای محمد معینی ،
نویسنده‌ی عزیز وبلاگ “راز سر به مهر”

قبل از هر چیز از شما تشکر می‌کنم که در راستای بسط فرهنگ گفتگوی مسالمت آمیز و کمک به رهایی از جو زدگی فکری، در بحث منطقی  تبادل پست وبلاگی، شرکت نمودید. نوشته‌ی شما به همراه پاسخ های من و نقد شما به پاسخ‌ها در وبلاگم قرار داده شد. تقاضا می‌کنم تا شما هم متقابلاً این نوشته ، که حاوی ۵ سوال مشخص از شما و همفکران محترمتان است را در وبلاگ “راز سر به مهر” قرار دهید. امیدوارم با پاسخ “صریح”، “شفاف” و “مصداقی” و پرهیز از کلی گویی بتوانیم استفاده هر چه بیشتر را از این فرصت به وجود آمده ببریم.

اما سوالات من

۱- لطفا “جنبش سبز” را برای من دقیقا تعریف کنید؛ و بفرمایید از میان گروه‌های بسیار متفاوت و متناقضی که هم اکنون مدعی جنبش سبز هستند، مشخصاً با کدامیک مخالفت دارید و آنرا داخل در جنبش نمی‌دانید؟ چرا هرگز این جنبش به حمایت رژیم جنایتکار صهیونیستی از خودش پاسخ نداد؟ و صراحتاً بفرماید نظر “جنبش سبز” در خصوص تفکرات امام راحل و بارز‌ترین آنها یعنی ولایت فقیه ؛ چیست؟

۲ـ جناب آقای میرحسین موسوی و سایرین، قوانین انتخاباتی ایران بخصوص فرآیند اعتراض به نتایج را قبول داشتند یا خیر؟ اگر بله، (که با توجه به شرکت و امضاء برگه‌ی ثبت‌نام، قاعدتاً برمی‌آید که قبول داشتند)،‌ چرا قواعدِ (درست یا غلط ِ)بازی  که خودشان پذیرفته بودند را برهم زدند؟ و اگر خیر؛ چرا در فرآیندی که آنرا قبول نداشته شرکت کردند و ادعای هیچ‌گاه اثبات نشده‌ی تقلب در آنرا بهانه‌ایی برای کارهای بعدی قرار دادند؟

۳- از جدی‌ترین نقد‌هایی که شما و دوستانتان متوجه حکومت می دانید، نقد‌های اقتصادی است.سوال اینجاست که اگر اقتصاد در تصمیم‌گیرهای سیاسی برای شما موضوعیت دارد،چگونه نگاه کارگزارانی راست را با نگاه چپ میرحسین پیوند می‌دهید و چگونه از خاتمی که جهت گیری مشخص اقتصادی به اذعان کارشناسان اصلاحات، نداشته است حمایت می‌کنید؟ آیا انتقاد اقتصادی صرفاً بهانه‌ای برای تخریب حکومت نیست؟ نگاه‌های به شدت غیرکارشناسی آقای کروبی به اقتصاد را به خاطر دارید؟ اقتصاد در قضاوت شما نسبت به مسائل سیاسی نقش دارد یا ندارد؟ اگر دارد چرا اینچنین بین این چند نگاه صددرصد متفاوت سرگردان هستید؟

۴ـ یکی دیگر از نقد‌های جدی شما به حکومت، بحث سرکوب ، ارعاب و برخورد‌های خشن است. و بسیار شنیده‌ایم که دوستان شما می‌فرمایند، این حکومت آنقدر جنایت کرده که هیچ راه مسالمت آمیزی باقی نگذاشته است. ضمن محکوم کردن اینگونه برخورد‌ ها؛ سوال این است که به فرض صحت تمامی ادعاها،‌ چرا کمتر از یک دهم این اتفاقات در عقب مانده‌ترین کشور‌های منطقه، باعث بروز انقلاب و ایستادگی مردم و جوانان در خیابان‌ها، مقابل توپ و تانک و مسلسل و جنگنده‌های حکومت می شود ولی در ایران با وجود به قول شما تکرار این وقایع خشن و بازتاب گسترده‌ی آن توسط رسانه‌های جمعی، شاهد حضور گسترده و ایستادگی بیشتر از ۲۴ ساعت جنبش ، نمی‌باشیم؟ چرا فراخوان‌های اخیر مکرراً با شکست مواجه می‌شود؟ آیا این نمود بارز عدم جایگاه مردمی این جنبش در بین مردم نیست؟‌

۵- لطفا بدون انکار واقعیت و پرهیز از نظریات شاذی مانند “ساندیس” و یا “فریب حکومت و سوء استفاده از احساسات مذهبی مردم”،‌که در واقع توهین به شعور ملت مظلوم ایران محسوب می‌شود، بفرمایید نظر شما راجع به قیام میلیونی ایرانیان بر علیه جنبش سبز در ۹ دی و ۲۲ بهمن چیست؟

پاسخ‌های جناب آقای محمد معینی که در وبلاگ “راز سر به مهر” هم ذکر شده

پاسخ آقای معینی به پرسش اول : من البته سخنگوی جنبش سبز نیستم! شما را ارجاع می دهم به بیانیه های میرِ اسیر ِ ما که چارچوب های آن را در قالب تبیین “راه سبز امید” معرفی کرد. به عنوان عضو کوچکی از جنبش سبز، می خواهم شما را از جمله توجه دهم به وجه تسمیه آن. حتما به خاطر دارید که “رنگ سبز” نماد تبلیغاتی ستاد میرحسین بود. اما بعد از انتخابات به سرعت به نماد تمامی معترضان و منتقدانی تبدیل شد که در ابتدا سلامت برگزاری انتخابات را مورد پرسش قرار دادند و در نهایت با سرکوب اعتراض ها و برگزاری دادگاه فله ای، به نماد جریانی تبدیل شد که برخی بنیان های قدرت حاکم را مورد پرسش قرار داد. همه طیف هایی که خود را متعلق به جنبش سبز می دانند در یک چیز مشترک اند: “اعتراض به وضع موجود و تلاش برای ایجاد تغییر”. اما به طور طبع رسیدن به چنین هدف بزرگی، روش های متنوع و متکثری دارد. در روند پیروزی انقلاب سال ۵۷ نیز طیف های متنوع و متکثری با درجه اثرگذاری های متفاوت حضور داشتند. میر ِ اسیر ِ ما خود را هیچ گاه رهبر جنبش سبز ندانست ولی ترجیع بند “اجرای بدون تنازل قانون اساسی”اش را هیچ گاه به عنوان یک شاخص جنبش سبز از خاطر نبرید.
.
دوم آن که حمایت و عدم حمایت رژیم صهیونیستی نباید معیار به حق با ناحق بودن یک جریان، یک شخص و یا یک جنبش باشد (ضمن آن که میرحسین و کروبی هر دو جنبش سبز را مستقل از حمایت های این چنینی دانسته اند و بر آن اصرار داشته اند). جدای از این، وقتی شما می گویید جنبش سبز به دلیل حمایت رژیم صهیونیستی فاقد وجاهت می شود، ناخواسته صداقت این رژیم را در اعلان نظر واقعی اش تایید می کنید، از دیگر سو، چنین میزان هایی برای تمییز حق از باطل، شما را دچار بی انصافی و تنبلی ناخواسته و خواسته در به کار بردن سایر قرائن در تحلیل وقایع می کند.
.
اجازه بدهید یک مثال درباره همین رژیم صهیونیستی برایتان بزنم. جلال رفیع، از مبارزان انقلابی که تحمل شکنجه های سخت ساواک را در سابقه دارد و اینک در روزنامه اطلاعات قلم می زند، کتاب معروفی دارد به اسم “در بهشت شدّاد”. این کتاب سال ۱۳۷۴ برای اولین بار چاپ شده و ماجرای آن به گزارش سفر وی به نیویورک همزمان با اجلاس سالانه سازمان ملل در سال ۶۹ (مقارن بحران ناشی از حمله عراق به کویت) اختصاص دارد. او در صفحه ۱۳۸ این کتاب به سخنرانی اسحاق رابین – نخست وزیر مقتول اسراییل – در نیویورک اشاره دارد و به نقل از او می نویسد: “… من در گذشته به عنوان وزیر دفاع از جمله کسانی بودم که معتقد بودم در جنگ ایران و عراق نباید هیچ برنده ای وجود داشته باشد … معلوم است که من نه به دلیل اعتقاد به اندیشه های رهبران ایران و نه به این دلیل که از فعالیت های ایران در لبنان اطلاع نداشتم، بلکه به دلیل اعتقاد به لزوم حفظ موازنه قدرت در میان کشورهای منطقه، نظرم این بود که نه ایران و نه عراق هیچکدام در جنگ مذکور نباید شکست بخورند اما جامعه بین المللی از جمله ایالات متحده آمریکا عملا به گونه ای از صدام حمایت می کردند که به شکست ایران بینجامد … “.
برایتان جالب نیست که عاقبت جنگ منجر به همان چیزی شد که اسحاق رابین آن را بهترین حالت می دانسته؟ نه عراق توانست از خاک ایران سهمی ببرد و نه ایران رژیم بعثی را ساقط کرد. هیچکدام هم احساس شکست نکردند. قطعنامه ۵۹۸ در نهایت توسط ایران پذیرفته شد در حالی که عراق آن را پیش تر از ما قبول کرده بود … حالا باز می توانید به همین راحتی بر مبنای نقل قول صهیونیست ها رای صادر کنید؟
.
یک مثال دیگر؛ کل خلفای بنی امیه و بنی عباس خلفای اسلامی بودند. نماز و قرآن می خواندند و درود به رسول خدا می فرستادند. مسجد می ساختند و برای “اسلام” کشور گشایی می کردند. همزمان قاتل امامان شیعه هم بودند. شما اسلام و نماز و قرآن و پیامبر خدا را رد می کنید به این دلیل که بنی امیه و بنی عباس هم آن ها را قبول داشتند (در حد گفتن حتی)؟
.
اما در مورد ولایت فقیه … یادآوری می کنم ولایت فقیه در اندیشه خود امام هم سیری تحول گرا داشت، پس ولایت فقیه یک اندیشه مبتنی بر معرفت بشری است؛ زوال و صعودپذیر است. سپس یادآوری می کنم که آن چه ظاهرا به دغدغه دوستداران نگران و کم صبر نظام تبدیل شده، در درجه اول قبول “ولی فقیه” (به معنای ولی فقیه حاضر) است نه قبول ولایت فقیه (به عنوان نمادی از اندیشه سیاسی اسلام). به همین خاطر وقتی کسی از ولی فقیه انتقاد می کند، یا حتی عزم آن نزد برخی “حس” می شود(!)، ناخودآگاه و خودآگاه به رد “ولایت فقیه” متهم می شود! ببینید در این دو سال گذشته که بسیاری از مدیران عالی رتبه سابق این نظام و منتقدان، به چوب ضدیت با ولایت فقیه رانده شدند، همزمان حامیان ولایت فقیه بیشتر روی اثبات عقلی و شرعی ولایت فقیه همت گمارده اند یا نقل و ترویج داستان هایی مشابه آن چه امام جمعه محترم قم در مورد لحظه تولد مقام رهبری گفت و از مناصب خود هم عزل نشد. این چه معنایی دارد؟
.

نقد من به این پاسخ : ضمن عرض تشکر بابت پاسخ‌ دادن. محمد جان؛ من هم مثل شما به این تبادل فکر بسیار امید بسته بودم و خوشحال بودم که می‌شود نشست و منطقی حرف زد؛ اما متاسفانه بعد از مرور پاسخ‌ها شما، مقدار زیادی انگیزه‌ام کم شد! آقا محمد، در پست قبلی شما در موضع انتقاد بودید و مسائل خود را مطرح فرمودید، انصاف حکم می‌کرد در این پست، خود را در جایگاه نقد‌شونده بنشانید و به سوالاتی که نوشته بودم پاسخ دهید، نه اینکه باز بجز یکی دو مورد، از زیر بار پاسخ‌گویی با توسل به انتقاد ِ (درست یا غیردرست) به حکومت، شانه خالی کنید.
به هر حال بر هر پاسخ شما کوتاه نوشته‌ای می‌آورم به امید روشن شدن بیشتر فضا. اما بعد

بسیار ممنون از شما که با ذکر مبنا، معین کردید بر چه اساسی در خصوص مواضع شما سخن بگویم. طبق تعریف شما، همه‌ی کسانی که یک هدف مشترک (اعتراض به وضع موجود و تلاش برای ایجاد تغییر) دارند، با هم در جنبش سبز متحد هستن و چه بسا یک تروریست سازمان مجاهدین (منافقین) می‌تواند دوشادوش شما که می‌خواهید مسالمت آمیز راهپیمایی کنید، همراه شود! و یا مسائلی بسیار خطرناک‌تر از آن. و باز فرمودید جناب حسین موسوی صرفاً همراه جنبش سبز است بنابراین الزامی نیست که کسی که صرفا به دلیل (اعتراض به وضع موجود و تلاش برای ایجاد تغییر) همراه شده، حرف‌های یک همراه دیگر را بپذیرد و امکان هر خطری در چنین جمعی، کاملا قابل تصور است!
اما در آخر بند اضافه کردید که “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” از خواسته‌های جنبش است. چه خوب، هر حقوق دان که جای خود، حقوق خوانان هم می‌دانند که اصول قانون اساسی به دلیل منبع بودن برای دیگر قوانین ، به هیچ قابل تفکیک نمی‌باشند. حالا می‌شود بفرمایید این “تعریف شما از جنبش سبز” چه سنخیتی با اصول ۱، ۲، ۴، ۵، ۸، ۹، ۱۲، ۵۶، ۱۰۷، ۱۱۰، ۱۱۱ و … دارد؟
اجازه بدهید کلی عرض کنم که این تعریف شما دقیقا متضاد با بیش از ۱۱۷ اصل از ۱۷۵ اصول  قانون اساسی ایران است!  آیا بهتر نبود، جنبش و به ویژه شخص آقای حسین موسوی مردم و بخصوص هواداران خود را فریب نداده و دقیقا آنچه را که مد نظر دارد بیان کند؟ قبل از پاسخ به این سوال در ذهن خود مرور کنید فراوانی دوستانتان را که به اصول قانون اساسی نقدهای جدی دارند.
در مورد ولایت فقیه نظرتان را ایکاش صریح‌تر می‌گفتید. اما آنچه من از جنبش سبز می‌دانم “عدم اعتقاد به ولایت فقیه است”. و دوستانتان هم حتما به این امر صحه خواهند گذاشت که بسیار کم هستند افرادی از جنبش سبز که به ولایت فقیه معتقد باشند! مشکلی نیست، فقط می‌شود بفرمایید چرا این نوع تفکر را حناب آقای موسوی قبل از انتخابات بیان نکردند؟ و در دفاع از اصل ولایت فقیه که به قول خودشان حافظ منافع کشور است، سخنرانی‌ها کردند؟ یا اساساً اکثر گفته‌های جنبش در این روزها ، چه سنخیتی با تفکرات آقای موسوی دارد که
ایشان در اردیبهشت ۸۸ (قبل از انتخابات) در مشهد مقدس گفتند : “حد و مرز من پایبندی به خون شهداست و من پایبند به این موضوع هستم”! فکر نمی‌کنم لازم باشد ذکر کنم افکار شهدا و رزمندگان را در مورد موارد مختلف و بگویم بر اساس آمار دقیق، بیشتر از ۹۹ درصد شهدا در وصیت‌نامه‌هایشان بر لزوم پشتیبانی بی‌قید و شرط از ولایت فقیه تاکید داشته اند. (توجه کنید بحث من موضوعی نیست، بلکه بیان تناقضات است).

پاسخ آقای معینی به پرسش دوم:
به نظر من شبهه به جایی است ولی یک نگاه ساده، یک جستجو و یک تامل منصفانه می تواند شما را با این سئوال مواجه کند که اگر میرحسین این راه را نرفت، چرا در طول دو سال گذشته یک بار و فقط یک بار به او مجال ندادند تا در مقابل دوربین و رو به مردم به این پرسش پاسخ دهد؟ چرا؟ لابد به ریسک اش نمی ارزید، نه؟! ساعاتی بعد از اعلام نتایج انتخابات، رهبری پیروزی آقای احمدی نژاد را تبریک گفتند؛ این راه را بر شبهه در سلامت انتخابات نبست؟ شاید اگر پیش بینی می شد که میرحسین کوتاه بیا نیست و آن پروسه غریب بازشماری آرا و رسیدگی به شکایات باید حتما اجرا شود، آن پیام می توانست در حد تجلیل از حماسه حضور مردم در انتخابات باقی بماند.  شما را به حافظه تان رجوع می دهم؛ قبل از آن که “شناسنامه انقلاب” (هاشمی رفسنجانی) در سال ۸۴ رسیدگی به تخلفات انتخابات را به خدا واگذار کند، و از خیر مراحل قانونی شکایت بگذرد، مصطفی تاجزاده در سال ۷۹ (یازده سال قبل) از دبیر شورای نگهبان (آیت الله جنتی) بابت انتخابات مجلس ششم شکایت کرد؛ رسیدگی شد؟ یک انتخابات، و فقط یک انتخابات، مثال بیاورید که رسیدگی به سلامت انتخابات در آن منجر به منتفی شدن پیروزی کاندیداهای نزدیک به جریان فکری شورای نگهبان و پیروزی طیف موسوم به اصلاح طلبان شده باشد؟ … آقای صفا! شده تا حالا بر دری مشت بکوبید وقتی زنگ در خراب است و کار نمی کند؟

.
بگذارید حس و انصاف تان را از منظری دیگر تست کنیم. ظن قوی دارم که رویکرد نظام را در مواجهه با قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل درباره لزوم توقف غنی سازی اورانیوم قبول دارید؟ ایران عضو سازمان ملل است و مناسبات آن را تایید کرده. مصوبات آن توسط اعضای سازمان ملل لازم الاجراست ولی چرا ایران به چهارقطعنامه آن اعتنایی نکرده؟ کاری غیرقانونی نکرده به نظرتان؟
نقد من به این پاسخ:
به سوال من اصلاً دقت نکردید!
سوال من چرایی پذیرش یکسری قوانین بازی و سپس نفی آن قوانین بود نه خوب و بد بودن آن قوانین! همانند فیفا که می‌گوید : ” هر کسی می‌خواهد بازی کنند باید قوانین ما را بپذیرند”. آیا می‌شود یک بازیکن به فرض اشتباه داور، همه‌ چیز را برهم بریزد و چون اعتراض شفاهی‌ اون بجای نرسیده، تماشاگران هوادار خود را به وسط میدان فرا بخواند؟ البته خود شما خیلی بهتر می‌دانید که هم آقای موسوی و هم بسیاری از دوستان شما اساساً‌ به قوانین انتخاباتی ایران اعتقادی ندارند. اینجاست که می‌گویم ایکاش شفاف سخن بگوییم.
در خصوص مثال سازمان ملل هم شما را توصیه می‌کنم به مطالعه‌ی کتب حقوق تطبیقی داخلی و خارجی!

پاسخ آقای معینی به پرسش سوم:شما هیچ گاه نخواهید گندیگی یک سیب را با کرم خوردگی یک سیب دیگر توجیه نکنید. اگر منظورتان از حکومت، دولت نهم و دهم است، بنده به عنوان یک ناظر عادی مسائل که منبع آمار و اخبارم همین آمار و اخباری است که رسانه ها در اختیار عموم قرار می دهند، مدعی هستم که اقتصاد ایران بیش از پیش متکی به نفت شده، نقدینگی رشدی بی سابقه داشته و نرخ رشد اقتصادی آن قدر مایه خجلت است که حتی اعلام نمی شود. اوضاع به جایی رسیده که حالا کارشناسان مستقل در اصل بحران اقتصادی تردیدی ندارند، بلکه اختلاف نظرها اینک در عمق بحران است. برای من نوعی برنامه اقتصادی رییس جمهوری بسیار مهم است و در موضع گیری های سیاسی ام اثر بسیار دارد اما مهم تر از آن این است که بدانم یک رییس جمهوری وقتی با نقد کارشناسی مواجه می شود چه می کند؟ خود را عقل کل و نقد پذیر می داند؟ برای من شعار انتخاباتی سال ۸۴ رفسنجانی خیلی گوارا بود: “توسعه دمکراتیک”. این نشان می داد رفسنجانی تغییر کرده بود و قدرت ارزیابی به روز شرایط را داشت. رییس جمهوری یک انسان است، حتما خطا می کند ولی آیا راهی برای نقد شدن خود باز می گذارد؟ رفتار رییس دولت کنونی نشان می دهد که ایشان بیش از اندازه به خودشان مطمئن هستند و این شده نتیجه که آمارهای قسمت الف دولت را آمارهای قسمت ب نقض می کند و نرخ رشد اقتصادی هم که اعلام نمی شود!

نقد من به این پاسخ:
مصداق بارز نکته‌ای که ابتدا عرض کردم. من شما را نقد می‌کنم شما بجای پاسخ به سوال من، خودتان سوالی مطرح می‌کنید و پاسخ می‌دهید یا به نقد دولتی که من هم به آن نقدهایی دارم می‌پردازید. هیچ حرفی ندارم و فقط می‌گویم اینگونه حرکات است که برای بحث منطقی مانند سم می‌ماند.

پاسخ آقای معینی به پرسش چهارم:
اگر عکاسان و خبرنگاران و گزارشگران در جریان سرکوب های سال ۸۸ و ۲۵ بهمن ۸۹ آزاد بودند، شما این برخورد های خشن را نه “فرض” که “اصل مسلم” می دانستید. لابد ریگی به کفش ماموران خیابانی شهرها بود که خبرنگاران و عکاسان و گزارشگران از کار ممنوع شدند!
شخصا معتقدم ایران در فاز مبارزه برای آرمان هایش، جلوتر از مردم منطقه است. تجربه کشورهای منطقه را مردم ایران در ۳۲ سال قبل آزموده اند. به قول میر ِ اسیر ِ ما، جنبش سبز بیشتر از یک راه پیش روی خود داشته؛ خیابان تنها یکی ست. ضمن آن که تجربه ۲۵ بهمن سال قبل نشان داد رهبران جنبش با وجود همه سرکوب ها هنوز پتانسیل بالایی برای به راه انداختن مانورهای خیابانی دارند. در مورد مانورهای خیابانی چند روز قبل مطلبی نوشتم به اسم “چشم اسفندیار کجا بود؟!“، شما را به خواندنش دعوت می کنم. ادامه پاسخم به این چند پرسش را زیر پاسخ به سئوال پنجم می آورم.

نقد من به این پاسخ:

جناب معینی! در ۶ خط اینهمه تناقض  و دریغ از پاسخ من. یعنی تمام انقلاب‌های منطقه اشتباه می‌کنند و فقط “جنبش سبز” می‌داند دارد چه کار می‌کند؟ میراسیر شما که فرموده بود انقلاب‌های منطقه به تاسی از “جنبش سبز” هستند. چگونه متاسی به پیروزی رسید و یا در آستانه‌ی پیروزی است اما تاسی‌دهنده خود هنوز توفیق کسب نکرده و دریغ از یک تغییر ولو بسیار کوچک در حکومت و یا رفتارهای خشن حکومت!‌ آخر مانور خیابانی بد است و آزموده شده؟ یا خوب است و قابل اجرا؟ محمد جان! برادر خوبم، هیچ اشکالی ندارد که انسان به واقعیت اذعان کرده و به نقد خود بنشیند و چه بسا این کار بهتر هم هست بجای سرپوش گذاشتن به مشکلات. خود و دوستان شما بهتر می‌دانید پتانسیل حضور در خیابان‌ها را. (اصلا کاری به برخورد خشن حکومت ندارم) مصر تانک و ارتش و توپ و مسلسل به خیابان می‌آورد، اما جوانانش بخاطر دفاع از عقیده‌ای که به نظرشان درست است تا پای جان می‌ایستند. ایران اینچنین تجهیزاتی به میدان آورد؟ پس چرا کسی به دفاع در مقابل اینهمه ظلم برنمی‌خیزد. جوانان مصر تقاضای مجوز راهپیمایی کردند؟ و به این بهانه سرباز زند؟

پاسخ آقای معینی به پرسش پنجم :

قیام خواندن تظاهرات ۹ دی و ۲۲ بهمن سال ۸۸، یک جفای آشکار به قیام ۱۵ خرداد ۴۲ و سی تیر ۳۱ و ۱۹ دی ۵۶ و ۱۷ شهریور ۵۷ است! یک راهپیمایی سازماندهی شده دولتی که شرکت در آن برای شرکت کنندگان صدمه ای نداشت، نه باتومی، نه گلوله و دست بندی و حبسی، چطور می تواند قیام باشد؟ وقتی جنبش سبز از برگزاری یک مجلس ترحیم، یک گردهمایی سکوت، داشتن یک روزنامه و سایت خبری محروم است، چطور یک لشگر کشی خیابانی زیر تهاجم تبلیغاتی یک سویه می تواند قیام علیه جنبش سبز تعبیر شود؟! انصاف تان را شکر! رضا زاده را ما یکی از قوی ترین مردان جهان می دانیم؛ آیا صرفا به این دلیل که ادعای قهرمانی کرد؟ او ملزم بود در شرایط مساوی رقبای خود را شکست دهد و این شکست دادن هایش از او قهرمان ساخت. شما دست و پای رقیب را می بندید و در انبار زندانی می کنید بعد می گویید چرا روز مسابقه سر قرار نیامدی؟ این کار را مادر خوانده و خواهران ناتنی سیندرلا سال ها قبل کردند، او را زندانی کردند تا ولیعهد او را نبیند، که خودشان را صاحب آن کفش بلورین جا بزنند، ولی خودتان که می دانید پایان ماجرا چه بود!

*
.
.
آقای صفا! یک دنیا ممنونم که این همه سئوال از من پرسیدید، واقعا خسته شدم! … ولی به کشف کیمیایی چون شما در دل این فریبستان دنیای مجازی می ارزید … درود بر جان پاکتان

نقد من به این پاسخ:

“قیام” یعنی “خیزش” چه برعلیه توپ و تانک باشد چه برعلیه “دروغ و ریا”. میان “ژست منطقی گرفتن” و “منطقی بودن” بسیار تفاوت است.
محمد عزیز، راستش را بخواهی این سوال آخری را پرسیدم فقط و فقط بخاطر سنجش میزان انصاف شمایی که فکر می‌کردم می‌شود با کمک هم برخی ابهام‌هایی که شاید من هم داشته باشم را برطرف کنیم. اما متاسفانه آستانه‌ی انصاف شما تا آنجایی پایین بود که حتی حاضر نشدی با قید کلمه‌ی “برخی” به سطح فهم من، خانواده‌ام، بسیاری از همشهری‌ها و هم استانی‌ها و حتما هموطنانمان،‌ اندکی احترام بگذاری.
ایکاش کمی از خودبرتر بینی که در ابتدای گفتگو به من نسبت داده بودی پایین می‌آمدی و  یک جمله ذکر می‌کردی  “بله این حکومت به هر حال یک مقداری هوادار مثل شما دارد” تا دلم خوش باشد از آن بالا لااقل من و دوستانم را می‌بینی. آنوقت سر کم و یا زیادش با استناد به هر رسانه‌ای که شما قبول می‌داشتی با هم به بحث می‌نشستیم.
اینکه بفرمایی شرکت کنندگان سازماندهی شده، یکی اهانت به سطح فهم مردمی است که در ۹ دی آمده بودند ، و یکی تسمخر سطح فکر خوانندگان این سطور. وقتی حرف از انقلاب‌های منطقه می‌زنم، آنرا با جنبش سبز مقایسه نمی‌کنی (که در شرایطی صدها بار فجیع‌تر از چیزی است که شما در ایران ادعا می‌کنید؛) و معلوم نیست چرا آنجا با اینهمه، باز معترضین در صحنه حضور دارند و حکومت نمی‌تواند مردم را به سود خودش سازماندهی کند! اما وقتی از مردم لااقل به قول CNN میلیونی ۹دی حرف می‌زنم به شعور آنها توهین می‌کنی و می‌فرمایی سازماندهی شده …
به هر حال چشم هر کس بهترین قاضی است …

و اما با این وضع باز هم هیچ راهی را بهتر از گفتگو نمی‌دانم و تا همیشه حاضر به گفتگو هستم.

صفحه 4 از 512345