وکیلانه » حزب اللهی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها حزب اللهی

چادر شخصی ها و لباس شخصی ها مظلومترین یاوران حسین

آبان ۲۷ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۱۲۳ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

۶ روز تا غدیر

این دلنوشت ، غروب دیروز در فتح المبین نوشته شد



صبح عرفه ، فکه بودم ، و عصر عرفه دعای حسین زهرا را دقیقا روبروی بین الحرمین در نزدیکترین نقطه ی ایران به کرب و بلا ، شرهانی خواندم . شرهانی و ما ادراک ما شرهانی …
شرهانی جایی که از شر نفس به آسانی می توان رها شد !
و امروز عصر عید قربان برای اینکه نکشد مرا دلتنگی سوار بر نسیم سی کیلومتر راه آمدم تا رسیدم به قطعه ای از کرب و بلا!
اگر دوکوهه قطعه ای از بهشت است اما  والله این قسمت از فتح المبین  قطعه ای از کرب و بلاست . برای من ناکام کربلا ندیده  اینجا کربلاست ، هیچ کم از بین الحرمین ندارد این ۱۰ دقیقه  راهی که بین خاکریز ها قدم می زنی . جاده ی آسمان است اینجا .  اوج افلاک اینجاست
از بین همین  خاکریز های عشق که می آمدم تا برسم به سنگری که از جنگ باقی مانده با گوش خودم شنیدم صدای دلم را  که فتوا صادر کرد به حکم عشق که خاک نه یکی از مطهرات که بلکه مطهرترین طاهرات است!
آری این خاک ها پاک کننده ترین  ماده برای زشتی های روح است . این خاکها جلا دهنده افلاک رسان است . قدرت جاذبه اش مافوق تصور بشر است.  اندکی تامل کن  تا ببینی چگونه جوانی را از پایگاه هوایی تگزاس، می رسانند به عرش نشینی همچون عباس بابایی !
رشادت ها نشان داد در کربلای ۴ که به  او حج هدیه دادند . سال ۶۶ عباس راهی حج بود از درب هواپیما اما  با ساکی که بسته بود برای حج پایین آمد و گفت من چگونه حج بروم و خلیج کشورم  ناامن باشد! نرفت و تنها سه روز بعد درست عید قربان ۶۶ همین خاک ها او را به عرش رساندند تا کعبه بگردد به دورش. آری این خاک  ، همین خاک ها افلاک رسان است باور نداری ؟  یکبار سری بزن ….


اکنون رسیده ام به درب سنگر. می گویند این  حسینه  از زمان جنگ باقی مانده . آری مشخص است ،  بوی خون شهدا می دهد. سنگر نیست این ، گوشه ای از عرش خداست . تنفس کن تا استشمام کنی بوی گل یاس را ،  احساس حضور عباس را .
فرشتگان اذن ورود می گیرند برای آمدن  به اینجا.اینجا قطعه ای  از بهشت است . بوی بهشت می آید . بوی بهشت خدا بوی حسین است و بس …
آری  اینجا قطعه از قتلگاه است ، اینجا قطعه ای از کربلا وبلاست آن سو را بنگر ! تل زینبیه را ببین .  دلم می گوید  در کرب و بلا بالای گودی قتلگاه ، تلی هم هست که شاید نامش تل فاطمیه باشد !
و اینجا هم دارد اینگونه تپه ای . آری  ، آری و من خودم دیدم مادر شهیدی را که  دو هفته پیش روی همان تپه  مویه می کرد و می گفت : آسد حسین آخر کجای دنیا  رسم است که مادری دنبال پسرش بیایید . قدم خمیده شده بیا مادر بیا خودت را به من نشان بده ….
آری اینجا کربلا ست خون های ریخته شده در اینجا مقدسش کرده اند .  سر عبدالله را پایین همین سنگر از تنش جدا کردند . بوی خون گلویش می آید هنوز ، از قضا لبش هم تشنه بود .
آری یاوران خمینی همچون یاران حسین هستند. یاوران خامنه ای را اما قصه ی پر غصه ای است مظلومترین یاوران اسلام شده اند بسیجیان خامنه ای .  مظلوم ترین یاوران تاریخ .

بگذار حرف دلم را بزنم :
اگر بسیاری تمنای دلشان دیدن این سرزمین هاست ، اگر در عرفه ی خود برات فکه طلب می کنند اما دیرزمانی است تمنای دل من دیدن بلواری در سعادت آباد تهران است! آری سعادت آباد تهران! می خواهم سوار بر اتوبوس های انقلاب  ، راهیان نور امسال بجای طلاییه بروم قیطریه ،  بلوار کاوه ، مقتل شهدای بسیح !

آنجا که خون برادرم کبیری به دست اشقی ترین اشقیا  ریخته شد . آری همانجا که غرب زدگان غفلت آیاد لایی می کشند ؛ خون حسین کبیری ریخته شده و من می خواهم بروم زیارت کنم آنجا را .
بچه ها اگر پایه  باشند می رویم و مقدس می کنیم آنجا را . یادمان شهدای فتنه می سازیم . تا هر سال عید ملت بیایند و ببینید فرزندانشان ، فرزند نسل سومیشان چگونه بینی نفاق را به خاک مالیده اند . تا دنیا بداند  “شتر براندازی درب  خانه ی هر حکومتی می نشیدند الا نظامی که نگه دار آن عباس باشد !” و این حسین کبیری ها پرورش یافته ی مکتب عباس هستند .
و درست در همین شرق تهران وقتی که آقای جام زهر داشت  نامه نگاری می کرد ، وقتی که عده ای مال حرامی که در شکمشان رفته بود مانع دیدن حقایق  می شد ، وقتی عده ای مرعوب آب و رنگ غرب شده بودند وقتی عده ای میخواستند به آقای ما راه کار عبور از بحران  بدهند ، وقتی عده ای خواب ریاست می دیدند ، وقتی عده ای خود را صاحب انقلاب تصور کرده بودند ، وقتی عده ای بجای برادر شده بودند دکتر ! وقتی عده ای بوی دنیا به مشامشان رسیده بود . آری درست در همان زمان بیدار ترین یاوران حسین ، تربیت یافتگان عباس ، این بسیجیان خامنه ای پاره کردند امان نامه ها را  و آمدند در وسط میدان بر دار عشق تار و پود خون زدند .
و اگر چه حسین کبیری نقشه کشی ساختمان خوانده بود اما تخصصش در  برهم زدن نقشه ی منافقین بود و امان نامه ها را پاره کرد و آمد وسط میدان . درست میان قتلگاه . و همانجا بود که عده ای یزیدی  خون علی اکبر ما را ریختند .
آری ای سبزک های متوهم شما مردان یزید جویید ، نه خدا جو . بالاتر از این  ، شما خود شمر هستید  آری خود “خولی ” که تنها خط تولیدتان ۱۴۰۰ سال عقب افتاده! شما خیالات برتان داشته بود / گمان می کردید با فرانس ۲۴ و الجزیره و العربیه و بی بی سی و کوفت و زهر مار می توان به جنگ عباس آمد !

نه ، ای برادران تنی و ناتنی  پت و مت . ای پلنگ صورتی های تاریخ ! ای پیروان ابن زیاد ،ای گمراهان تاریخ شما و اربابان قلدرتان بدانید که اینجا نگهبانی از حریم حرمت خیمه های خامنه ای با ما بسیجیان عباسی  است .  یکبار اندیشه ی جلو آمدن تنها  به ذهنتان که رسید، با چشمان بابا قوری خود دیدید که با دستان قدر قدرت عباس چه بروزتان آوردیم . آثاری از شما حتی در سایبر هم باقی نگذاشتیم !آری تا ما بسیجیان خط خامنه ای هستیم شما هیچ غلطی نمی توانید بکنید !

این است قدرت عباس / علم در دست مجروح آسد علی است و ما پیروان عباس مقدس ترین حروف الفبایمان  ” خ ، ا ، م ، ن ، ه ، ا، ی .” است . و دور سید علی میگردیم تا نابودگر فتنه های شما باشیم . خانه هایتان را بر سرتان خراب می کنیم اگر یکبار دیگر سودای براندازی در سر بپرورانید . البته برادرانم با لباس شخصی و خواهرانم با چادر شخصی ! شما را به گونه ای به درک واصل کردند که عبرت تاریخ شوید . اینک کار ما نه با شما که با آقایان ساکت و احیانا بچه زرنگ هاست ! آقایان  باید جوابگوی بی بصیرتیشان باشند .
دیگر غروب شده و صدای اذان می آید تمام کنم این دلنوشت را و نمازی بخوانم در سنگری از عشق …. نه  !
صبر کن ، یک لحظه صبر کن … انگار صدایی می آید … آرام باش … آری صدایی از کرب و بلا می آید …
هل من ناصر ینصرنی ؟  هل من معین یعننی ؟
هل من ذابّ یذّب عن حرم رسولالله؟ هل من موحد یخافالله فینا؟ هل من مغیث یرجو الله باغاثتنا؟ هل من معین یرجو ما عندالله فی اعانتنا؟

لبیک یا حسین زهرا

___________________________________________________

* لباس های برادران و خواهرانم  شخصی هستند نه حتی مال بیت المال و آنرا شخصی به نام ام البنین با  تار رگ های غیرت عباس و پود غربت نخ های چادر خاکی بر دار درب سوخته می بافد !
حال تو ای طعنه زن دوباره به من بگو  لباس شخصی و به خواهرانم بگو چادر شخصی  تا ما لذت ببریم از این لفظ !
چرا که
: لباس شخصی را تو مپندار که مُدی است در میان مُدها و انسانی است در میان انسانها که لباس شخصی از آسمان آمده و تجسم تمام عیار شیعه ی منتظری است که به خروش آمده اما مطیع امر رهبرش است و فعلاً طوفان نمیکند و همچنان منتظر است…
که  چه زیبا فرمود حضرت عشق:{وَ نُرِیدُ اَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذیِنَ استَضعِفُوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم ائمّه وَ نَجعَلَهُمُ الوارثِینَ}(قصص/۵)

آینده از آن حزب اللهی هاست

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

سنگر خوب و قشنگی داریم

مهر ۱۹ام, ۱۳۸۹ دسته سبك زندگي اميرعلي | ۹۵ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

ای شهید ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود  برنشسته ای دست نگه دارد !
اجازه بده امروز، به نمایندگی از نسل سوم  ، کمی هم من برایت فخر بفروشم . اجازه بده امروز کمی برایت از جنگ بگویم ، از دل تنگ .  اجازه بده از صدای توپ و تفنگ که نه ، بلکه از نعره ی حیدری قلم برایت بگویم .

زندگی زیباست اما شهادت زیباتر


تازه چشم  در جوانی باز کردیم که جنگ شروع شد
آنقدر سریع که حتی فرصت نکردیم دوره ی آموزشی برویم.
فقط راهی پادگان هیات شدیم و دوره های آموزشی  صبر و بصیرت آموختیم و یا علی گویان زدیم به خط نفاق.  آستین ها را بالا زدیم و در ظلمت کده ی مجازستان خاک های تیرگی را کنار زدیم  و در دل این خاک سیاه  ، سنگری از نور حفر کردیم .
سنگری از برای دل و به وسعت فکر .
ای شهید اینجا اما برخلاف سنگرهای شما  ، امن نیست . اینجا اساسا چیزی به نام خاکریز وجود ندارد . اینجا دشت است . باز باز  ، آزاد و رها .  اینجا هر تیری که بیاید بی برو برگرد بر دل دردمند رزمنده خواهد نشست و زخمیمان خواهد کرد. اینجا جنگ ما کمی متفاوت است  ، با اجازه اینجا هر روز جانباز می شویم . تیر خوردن  و دم برنیاوردن ،  عبور و مرور  شنی های تانک  از روی مغز سرمان ، به رگبار بسته شدن  و در مسیر مستقیم شلیک گلوله ی توپ قرار گرفتن همه و همه اینجا عادی شده است . البته اینجا فقط یک سیم خاردار نفس است که اگر از آن عبور کنیم مابقی قضایا حل است .
می دانم شاید کم کم دارم رشک تو را ای شهید برمی انگیزم  ، چرا که تو مرد نبردی و دلتنگ جنگ و اینجا میدان توست . اگر در جنگ شما گمنام شهید شدن یک آرزو بود اینجا اما هر کس شهید شود گمنام است نه  در زیر خاک بلکه در دل  افلاکیان هم گمنام باقی خواهد ماند !
اما تو در بهشت آسوده باش ای شهید که ما بسیجیان خط خامنه ای اینجا در وسط میدان زیر رگبار بی امان تیرها ، مردانه ایستاده ایم  و بین خودمان باشد بسی بسیار لذت می بریم از این نبرد !
لذت می بریم  وقتی که از میان گونی های صبر و بصیرت آرام قلم پر از فشنگ خود را که بر روی رگبار گذاشته  ایم  بیرون آورده و مستقیم هدف قرار می دهیم پیشانی نفاق را و هر چشمی که هیزی کند به مملکتمان را و هر دستی که برای تعدی بلند شود به ملتمان را و هر زبانی که یاوه بگوید به آرمان هایمان را .
ای شهید ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود برنشسته ای در بهشت  آرام و آسوده باش که ما ایستاده ایم ، محکم و با اراده . اگر چه ما متولد دهه ی شصت هستیم اما همچنان پنجاه و هفتی عمل می کنیم .
به خط نفاق که بزنیم یا دندانهایشان خورد می کنیم و یا بینی شان را به زمین می سابیم . آری ما نسل سومی هستیم اما داریم کاری می کنیم کارستان . ای شهید ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود برنشسته ای به دستان پرتوان ما اطمینان کن . شک نداشته باش که تا آخرین قطره ی خونمان ایستاده ایم برای  کوری چشم دشمنان . کور کردن چشم فتنه ی هشتاد و هشت تنها یک ذره از قدرت ما بود . ما خود را برای بالاتر از اینها آماده کرده ایم . نبرد ما نه با یک شیخ بیسواد و یک مهندس متوهم که بلکه با صهیونیسم بین المللی است …ذکر تعجیل فرج رمز نجات بشر است / ما برآنیم که این ذکر جهانی بشود .

برخی ها خیال می کنند ما اعتیاد به نت پیدا کرده ایم . هه ، زهی  خیال باطل .  جریان  اما از این قرار است که ما وابسته ی  نبردیم و سایبر را یافته ایم  جایی برای نبرد . آری یک جنگ تمام عیار . نبرد اراده ها . باورمان این است که این جنگ ما را عاشق خود کرده است و جبهه  ما را لایق خود کرده است . کمی دست از پا خطا کنیم اخراج خواهیم شد از این نبرد مقدس!  پس هر گاه پازوکی دل  از خاک فکه برکند ما هم دل از سرزمین نبردمان ،  سایبرستان خواهیم کند .
کسی چه میداند شاید سالها بعد راهیان نور آمدند به جنوب مجازستان برای بازدید از مناطق جنگی !

آری ای شهید ، قسم به دلم که اینجا  را مقدس خواهیم کرد و خاک سرد اینجا را می کنیم شعبه ای  از خاک فکه . آری  دیر نیست زمانی که صبحگاه اینجا را سرشار از بوی خوش یاس کنیم و پر کنیم آوازه ی عباس را در اینجا . باورمان این است که  عشق در یک قدمیست و ای شهید ما برآنیم تا قدمگاهی بسازیم برای یار در سرزمین  مجازی دلدگان  نگار!
اینجا بر در و دیوار سنگرمان همچون در و دیوار دلمان عکس روی یار را ، این ماه دلآرام را ، این میثم تمار را ، این عباس نگه دار را ، این دلبر و دلدار را ، ای زاده ی زهراء را ، ای نقش رخ یار را ، این عشق علمدار را ، این بوی خوش یاس را ، این پیرو عباس را ، این نایب روح الله را نصب کرده ایم و تمام بود و نبود ما فدای  یک لبخند زیبای خامنه ای است و تمنای بی امان  دلمان دیدار روی ماه سید علی است . جانشین امامان است این مقتدایمان  و مگر کسی هست که شک داشته باشد  به حضور خود  یار در این سنگر های دلدادگان نگار
آری مهدی در این سنگر ها می آید … شک نکن
!


_____________________________________________________

۱– این دو روزی که دسترسی به سنگر نداشتم برام سخت گذشت . ابتدا فکر می کردم چون هشت ماه هست که عادت کردم به هر روز نوشتن این احساس رو می کنم اما از اونجایی که  همزمان شده بود این دو روز  با چاپ اولین مطلبم در یک هفته نامه پرتیراژ فهمیدم که قصه چیز دیگری است … آری خلوص و صفای بچه های حزب الله  و لذت در کنار آنها بودن را هیچ کجای  دیگر نمی توان یافت …. الهی لذتم مدام کن …

۲- بعد از نماز ظهر یکی از رفقای قدیمی  از طرف دانشگاه تماس  گرفت که اگر پایه ای ردیف کنم برای عید امسال اردوی جهادی رو .
در عرض چند ثانیه سفر کردم به دو سال قبل و خاطره ی خوش آخرین اردوی جهادی . با بچه های مسجد بودیم و بدون هماهنگی با هیچ جایی رفته بودیم . اساسا شش هفت  سالی  می شد که به اسم گذراندن تعطیلات عید ،  رفقایی که هر کدوم یه جایی تحصیل می کردند  دور هم  توی مسجد  جمع می شدیم و برنامه ریزی سه چهار روزه می کردیم ،  دنگی حساب می کردیم مخارج رو و می زدیم به دل کوه .  هم تفریح و درکنار هم بودن و خوشگذرانی بود و هم کمک رسانی به صاحبان اصلی انقلاب . بدون اغراق خوشترین لحظات رو تجربه می کردم … چندتایی عکس بیشتر برام یادگار نمونده ….

از سرسبزی روستای آبیدسره در ۸۰ کیلومتری شمال دزفول  ( اینــــجا )

یا عصرها که   فوتبال بازی کردن با فوتبالیست های حرفه ای روستا به راه بود. جدای از شوخی حسابی وارد بودن و به دل ما موند یک بار پیروز شدن !   ( ایـــنجا )

و همچنین   گعده ی های شبانه با برو بچه های روستایی و اینکه هر شب راجع به یه موضوعی براشون حرف می زدیم و خدا شاهد هست که چقدر لذت می برد آدم از بی تکلف بودن این بندگان . آتیش روشن کردن با من بود و سیب زمینی آوردن برای گذاشتن تو آتیش با برو بچه های روستا . یک ساعتی حرف می زدیم اول ده دوازده  نفر  بیشتر نبودن اما بعد از یه ربع می دیدی که پدر بزرگ ومادربزرگ ها هم پیداشون می شد و با کمال تواضع می نشستند پای صحبت یه نفر که هم سن نوه ی اونهاست   ( اینـــجا و  اینــــجا ) .

البته اینها برنامه ی عصر و شب بود و صبح فقط خدمت رسانی و بهتره بگم خودسازی. شاید در این روزگار بهترین روش خودسازی همین اردوهای جهادی باشه . یعنی انسان به یه جایی سفرکنه که حتی موبایلش هم آنتن نده و خودش باشه و خودش …
القصه ، همه ی اینها رو گفتم که بگم اگر دوباره قسمت بشه قطعا اینبار شور و شوق بیشتری دارم ! چرا ؟
خوب معلوم هست … چون گزارشگر اختصاصی حزب الله هم خواهم بود و عکاسی و وقایع این سفر که کم هم نخواهد بود روبه راه هست … ایول الله

آخر هفته ی حزب اللهی ها

مهر ۱۵ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۲۰۱ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

۶۹روز تا عاشورا

دختر شهید

اگر می خواهی بفهمی چرا جمعه های شیعیان همه بوی نرگسی های ناز مهدوی گرفته و ندبه های آه در آدینه ها فضا را تلطیف می کند باید سری به پنجشنبه ها بزنی . آری دیرزمانی است که غروب اولین روز از  آخر هفته ی این ملت بوی یاس احساسی یاوران عباس را گرفته !
آخر هفته برای ملت های دیگر مترادف است با عشق و حال ، عشق و حالِ مردمان این سرزمین اما در گلزار شهداست ! هر شهید پرچمی است برای عزت ایران و ایرانی های قدرشناس می روند تا سری به آلاله هایشان بزنند چرا که نیک  می دانند ز خون هر شهیدی لاله ای رست  و  خیر از عمرش او نخواهد دید ، هر آنکس روی لاله پا گذارد ! و هر شهید ستاره ای است که به راحتی می شود با آن راه را پیدا کرد .
اینجا ایران است کوفه که نیست . کربلا هم نیست  اینجا هرگز شهیدی بی غسل و  بی کفن نماند نه سه روز حتی بلکه یک لحظه . اینجا ایران است با مردمانی از جنس آه  که پناه برده اند به زیر چادر خاکی . و رسمشان با شامیان فرق دارد و کسی سر بابا  به بچه شهید هدیه نمی دهد اینحا بچه شهید یعنی تاج سر . افتخار هر حزب اللهی اینجا داشتن یک دوست است که یادگار شهیدی باشد . اینجا ایران است و حرف راست را از بچه می شنوند از بچه ی شهید !
اگر در فریبستان این دنیا همه در به در به دنبال خانه هستند ، حزب اللهی ها اینجا اما تمام هدفشان رسیدن به یک متر زمین در این فضا ست ! هر که در این بزم مقرب تر باشد زودتر صاحب خانه خواهد شد در گلزار ….

کوتاه کنم این نوشته را و سری بزنیم به شهید آباد دزفول و روح را پرواز دهیم به بالای ساحل رودخانه ی دز که اینجا دز هم خروشش را و زیبایی اش را و صداقتش را و پاکی اش را و نجابتش را وصلابتش را و زلال بودنش را و لطافتش را و  آرامشش را همه و همه مدیون ۲۶۰۰ لاله ی آرمیده در شهید آباد است. اینجا پایتخت مقاومت ایران است . شهر موشک ها . بلد السواریخ . موشک ۱۲ متری در کوچه ی ۹ متری را فقط اینجا می توان دید .
اینجا عادی است مادر ۴ شهید بودن ! بسم الله  همراه شو


دیدنی های شهید آباد :
* حضرت امام (ره) فرمودند

” شهید سعید است و شهادت سعادت . تصاویر مزار شهید “سعید سعادت” را  ببینید” :

مشاهده مشاهده / مشاهده/ مشاهده

* این نوشته ی مزار رو بخونید  » مشاهده علت این مزارنوشت شهید درولی » مشاهده

* تجلی تبری در وصیت نامه ی قابل تامل شهید افتخاری زاده »»» مشاهده

* تاریخ  قابل تامل  ولادت ، شهادت و مراسمات شهید آخشی »»» مشاهده مشاهدهمشاهده

* شهیده صدف ساز که خود مادر شهید هم هست »»» مشاهده

* شهیده ی ۱۰ ساله  “فروزان موجودی “»»» مشاهده

*تندیس شهدای جاوید الاثر »»» مشاهده / مشاهده / مشاهده

* هرگاه تابلویی به این عبارت را بالای مزاری  دیدی بدان که آن شهید مظلومانه   توسط موشک های بعثی ها پودر شده است »»» مشاهده

* تصویری از مزار شهید مظلوم  ” حسین نوروزی” »»» مشاهده / مشاهده

* استخاره ی جالب شهید هبت الله قاضی پسر امام جمعه ی وقت »»» مشاهده

* مزار ( دایی بنده) ، سردار رشید اسلام ،  حاچ عبدالحمید بادروج  ، جانشن لشکر ۷ ولیعصر که ، جمعه ی سیاه در عربستان به دست سعودی ها  در هنگام دفاع از شیعیان عباس وار به شهادت رسید  »» مشاهده / مشاهده

* تعدادی از تابلو نوشت های بالای مزار شهدا  که حاوی وصیت نامه آنهاست  :

مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده

* گفتم که در پایتخت مقاومت ایران مادر چندین شهید بودن عادی است !!! تصاویر زیر از مزار مطهر برادران شهید فقط در یک قطعه از گلزار است ، دقت در تصاویر شدیدا توصیه می شود !

مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده /مشاهده / مشاهده / مشاهده / مشاهده

فقط یک مادر می تواند بفهمد که داغ از دست دادن  یک فرزند چه می کند با دل مادری ! چه برسد به دو یا سه و یا چهار فرزند که هیچکدام به ۳۰ سالگی هم نرسیده اند ! و چه زیباست که همین مادران شهدا در کنار مزار فرزندانشان دعای توسل می خوانند به نیت سلامتی حضرت آقا و استحکام بیشتر این نظام مقدس .
حال که اینهمه را دیدیم  ، تاکید شدید دارم که کلیپ زیر را دانلود کنید  . شاید حجمش مقداری بالا باشد اما از دستش ندهید متفاوت است با آن چیزی که فکرش را بکنی /.
لطفا بعد از دیدن این کلیپ  خشم مقدس خود را کنترل بفرمایید  !!!

لینک دانلود با حجم حدود ۴ مگ:

http://www.islamupload.ir/images/5zyz586ve5sbtiy26n.3gp

لعن و نفرین تکاتک این مادران داغ دیده  نثارِ انسان  نمای کثیف الفکر و خبیثی به نام کروبی (لعنه الله علیه )!

____________________________________________

قال عبدالله ، آچار فرانسه ی  سایت حزب الله  ، اندر احوالات اختلالات مکرر سرور سایت : تو را سرور چه مشکل با آینده است / مگر کوری صفای نت آینده است / الا سرور که حال ما گرفتی/خدا داند چرا جلبک نگرفتی/ الا سرور که دائم گیر میدی / به هر تکبیر صد بار جون میدی / بباشد آخرین اخطارم اینک/ که من بهر نبرد آماده ام اینک
پیروزی از آن حزب الله است.بلرزند خانه های سستتان از شبیخون حزب الله.

صفحه 4 از 41234