وکیلانه » خاتمی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها خاتمی

تاثیر عملکرد سبزها در بروز جنایات اجتماعی اخیر

تیر ۲۹ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | ۳۸ دیدگاه »

 

۱) در خصوص مباحث اجتماعی با دو مقوله مواجه هستیم. یکی “امنیت” و دیگری “احساس امنیت” و این دو بسیار با هم تفاوت دارند. “امنیت”،  واقعیت موجود در جامعه است، اما “احساس امنیت” دریافتی است که مردمان یک جامعه از وضع امنیت دارند و این دو به هیچ عنوان لازم و ملزوم هم نیستند. یعنی گاهی در جامعه “امنیت” وجود دارد اما مردمان آن “احساس امنیت” نمی‌کنند و گاهی هم به ندرت بدون وجود “امنیت” مردمان یک جامعه “احساس امنیت می‌کنند”.

۲) اینکه “امنیت” چگونه بوجود می‌آید بحث پیچیده‌ و مفصلی می‌طلبد، اما بلاشک دو گذاره در ایجاد و یا برهم زدن “احساس امنیت” در جامعه بسیار موثر هستند. اول: “رسانه‌ها” ، دوم: “حضور فیزیکی و مرئی پلیس”. 

حالا این در خصوص کلیت جامعه بود، اما در خصوص “جامعه بزه‌کاران و مجرمان” هم می‌توان بحث “امنیت” و “احساس امنیت” را مطرح کرد. یعنی گاهی مجرمان به دلایلی مثل حمایت رسانه‌ها از آنها یا عدم حضور فیزیکی پلیس، برای انجام جرم “احساس امنیت” می‌کنند و به عبارت صریح‌تر یک مجرم ابتدا باید از لحاظ روانی به درصد بالایی از احساس امنیت دست‌ یابد و عنصر روانی جرم برای‌ش تثبیت شود تا بعد به عنصر مادی جرم (عملیاتی مجرمانه) دست بزند.

۳) با این مقدمه، حالا برمی‌گردیم به جامعه خودمان.
متاسفانه سبزها خیال می‌کنند چون با این حکومت مخالفند، پس می‌توانند از هر چیزی ولو شده به دروغ، شمشیری بسازند برای کوبیدن بر فرق حکومت و توجه ندارند که با این اعمال، خواسته یا ناخواسته چتر حمایتی “احساس امنیتی” می‌سازند برای مجرمان. در حالی که شما حق داری با یک حکومت مخالف باشی ولی هیچ انصافی به شما حق نمی‌دهد چون مخالفی، تمامی اعمال حکومتی که فعلاً‌ عهده دار اداره جامعه است  را بلااستثناء بکوبی و از این سو هم تمام اعمالی که به نوعی مخالفت با حکومت محسوب می‌شود را حمایت کنی.

۴) وقتی جناب آقای میرحسین موسوی، عده‌ایی که حتی آقای خاتمی هم آنها را “اراذل و اوباش” می‌نامد و تنها یک قلم از کارهایشان در روز عاشورا، لخت مادرزاد کردن هموطنشان و عکس یادگاری گرفتن با او فقط به صرف داشتن ریش است، را “مردان خداجو” خطاب می‌کند؛ وقتی کسانی که در ۲۵ بهمن اینگونه (عکس ، فیلم) ناجوان‌مردانه یک رهگذر را له می‌کنند، قهرمانان جنبش سبز نامیده می‌شوند؛ وقتی مدیر بزرگ‌ترین سایت پورنو ایران تحت حمایت خاصه جنبش سبز درمی‌آید و به عنوان فعال سیاسی معرفی می‌شود؛ وقتی عبدالمالک ریگی هم جنبش سبزی می‌شود و صدای آقایان به اعتراض شنیده نمی‌شود؛ وقتی نیروی انتظامی برخورد قاطع می‌کند با کسانی که فقط یک قلم جرمشان ورود از پنجره و تجاوز به دختر جلوی چشم پدر و مادرش است، و این برخورد مورد عطاب جنبش سبز قرار می‌گیرد که واحقوق بشرا؛ وقتی که جنبش سبز خودگیری دارد و کوچک‌ترین حضور فیزیکی پلیس را برای دفع شر جنبش می‌داند و فریاد “چرا فضا را امنیتی می‌کنید” سر می‌دهد؛ وقتی “پلیس” که به هر حال فعلاً عده دار امنیت جامعه است “اراذل و اوباش”، “مزدور”، “موجود شر” و مقابله کننده با پلیس “شجاع و با غیرت” معرفی شود،
طبیعی است که اولاً‌ از قبح اعمال مجرمانه کاسته شده و حتی زیبا هم نشان داده شوند و مجرمان احساس امنیت کنند و در ثانی به خاطر فشار بی حسابی که وجود دارد، پلیس و قوه قهریه (البته به اشتباه) از حضور و اقتدار خود کم کند و اوضاع بشود همین‌که می‌بینیم.
البته به هیچ عنوان همه قضیه مربوط به جنبش سبز نیست، اما نمی‌توان چشم به روی اعمال ناشیانه سبزها که مورد اعتراض برخی از خودشان هم هست، بست.

از همین حالا، دلم برایت تنگ شده، احمدی نژاد مظلوم

فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت, پاسخ به شبهات, سبك زندگي اميرعلي | ۱۳۲ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

و نائب مهدی فرمود :
فضای بی بند و باری در حرف زدن و اظهارات علیه دولت چیزی نیست که خدای متعال به آسانی از آن بگذرد …..

# هم سن و سال‌های من خوب یادشان هست. حتما آنها هم مثل من، شروع فعالیت‌های سیاسی‌شان، همزمان بوده با دوران افسادات به اسم اصلاحات خاتمی. روز‌های پرالتهابی که هر روز صبح‌ش حتما همراه بود با یک خبر تاسف برانگیز. از مواضع مشمئز کننده و تحقیرآمیز در مقابل بیگانگان گرفته تا اهانت‌های شرم‌آور به مقدسات. از ۷ تیر گرفته تا کنفرانس برلین . البته حالا که فکرش را می‌کنم در زمینه‌ی اقتصادی اساسا هیچ کاری صورت نگرفته بود تا بخواهیم آنرا نقد کنیم.

# یادم هست اواخر سال ۸۳ که دکتر احمدی‌نژاد برای سفرهای تبلیغاتی آمده بود، بعد از سخنرانی در اینجا، با دوستان ستاد رایحه خوش خدمت همراه اتوبوس ایشان شدیم. مسوؤل استانی ستاد ضمن معرفی دوستان به دکتر اشاره کرد که این‌ها بچه‌های ستاد هستند. دکتر همان خنده‌ای شیرین همیشگی‌ به لبش آمد  و گفت : اینها ستاد نیستند اینها چهل‌تاند. :)
همه خندیدم ولی من از همان لحظه به ذهنم آمد که این موجود ۵۲ کیلویی تنهایی چیزی که در ذهنش نیست ؛ قواعد روزمره‌ی این دنیایی است. و حالا می‌بینم چه دقیق. این مرد رای هر دو دوره‌اش ، نه از حتی همین ستاد‌های انتخاباتی کاملا مردمی که بلکه از  درون عمق سینه‌ی مردم پابرهنه به دست آمد.

# حدود دو‌ سال قبل که هنوز دفترم در مناطق جنوبی شهر بود، هر روز صبح از دم در یک میوه‌فروشی که خیلی هم مشتری زیاد داشت رد می‌شدم. یکی از کارهایش این بود که صبح خیلی زود، گونی‌های بزرگ میوه را درون سینی‌های درب مغازه خالی می‌کرد. طبعاً‌ به علت اینکه همه‌ی میوه‌ها در آن سینی‌ها جا نمی‌شدند، هنگام خالی کردن گونی‌ها تعدادی میوه روی زمین پخش می‌شد. معمولا هم میوه‌های گندیده و خراب. امــــا چیزی که همیشه جلب توجهم می‌کرد زنانی بودند که معلوم بود گدا نیستند ولی با یک حرص و ولع خاصی این میوه‌ها را جمع می‌کردند تا شاید صاحب مغازه یا رایگان و یا به قیمت خیلی کم‌تر آنها را بفروشد.

# دیروز برای کاری اتفاقی از درب همان مغازه رد شدم. باز ، داشت گونی‌های میوه را خالی می‌کرد. اما خبری از زن‌ها نبود. توی دلم گفتم ایول سوژه‌ی وبلاگم جور شد :) و تند و فرض رو به مشهدی عزیز کردم که : پس کجا رفتن اون زنها ؟

# مشهدی عزیز گفت : ای بابا کجای کاری حاج آقا. از اون وقتی که سر ماه عائله‌مندی (پول یارانه‌های) اینها را می‌دهند،‌ با بچه‌هایشان با کلی ذوق می‌آیند و بهترین میوه را می‌خرند! نگاهی به داخل مغازه‌اش کردم. هنوز همان عکس مردی از جنس مردم حاج محمود ما، کنار عکس آقا بود!

# نمونه‌ی دیگری از این اتفاق را هم در اینجا گفته ام : ” اردوی جهادی امسال با سال‌های قبل خیلی فرق داشت

# همیشه با خودم می‌گویم ما کلاً عادت نداریم کسی را با اسم کوچک مورد خطاب قرار دهیم بجز آنها که واقعا در دل ما جای دارند. پدرم می‌گفت زمان ریاست جمهوری برخی از ما هم به حضرت آقا ،‌ آسد‌علی می‌گفتیم!

نتیجه گیری از این‌همه منبر رفتن :

۱) احمدی نژاد تو مظلومی،‌خیلی مظلوم. تنها کسی هستی که در مقر کفر‌جهانی “عجل لولیک‌الفرج” می‌گویی اما به تو اَنگ مکتب ایرانی  می زنند! البته دیر نیست زمانی که داغ یک “عطر گُل نرگس” در سازمان ملل بماند به دل آنها که تو را متهم می‌کنند !

۲) تو تنها کسی هستی که سعادت بالاترین حمایت‌های رهبری نصیب حالت شده و مبتکر نظریه‌ی رابطه‌ی پدر و فرزندی بین رئیس جمهور و ولایت هستی،‌ آنگاه جاهلان تو را به دوری از ولایت متهم می کنند و چقدر خنده‌دار است که خشک مغز‌ها، خودشان تو را سر دوراهی ولایت و مشایی می‌گذراند، آنگاه برای آینده تو نگران می‌شوند!

۳) اساسا بزرگترین مشکل تو البته  “خوشکل نبودن” توست. قیافه‌ات را نمی‌گویم ها. روش برخوردت را می‌گویم. بلد نیستی خوشکل برخورد کنی تا کمی از شدت مخالفانت کم شود. یک خورده به آنها توجه کنی ولو به حد پاسخ دادن به نقد‌های غیر منصفانه  مثل پیش‌بینی تورم ۷۰ درصدیشان؛  همه‌ی مشکلات حل می‌شود، به جان خودم!

۴) هدفندی یارانه‌ها که به بهترین نحو دارد اجرا می‌شود، دشمن هم از دست احمدی نژاد که ذله شده. پس چکار کنیم؟ آها ، رابه‌را مکتب ایرانی را می‌زنیم به سرش! آخه ما کلاً‌ از احمدی‌نژاد طلبکاریم ! ضمنا گور بابای وحدت ! و اصلا به من چه ربطی دارد که تضعیف احمدی‌نژاد ، در سطح جهانی چه انعکاسی دارد.

۵) اولا من جلوی روی همه‌ی شما حاضرم قسم بخورم که نه مشایی و نه بقایی کاندید ریاست جمهوری نمی‌شوند. اما حالا به فرض هم که شدند آیا بجز اهالی سیاست زده، کسی آنها را می‌شناسد؟ پس نگران چه هستید ؟
کمی به دور و بر خود نگاه کنید، کمی به روستا‌ها و شهرها و میان مردم بروید. آیا این نوع نگاه تفرقه افکنانه که شما دارید آنها هم دارند؟
آیا به آن مردم کوچه و بازار وقتی بگویی احمدی نژاد ، مکتب ایرانی و مشایی به یادش می‌آید یا رایحه خوش خدمت معطر می‌کند مشامش را؟
اما حقیقت این است که شما به دنبال چیز دیگری هستید و بسیاری هم  اشتباهی به دنبال شما. شما دنبال انتخابات بعدی هستید و از همین حالا، می‌خواهید حق مسلم بهترین رئیس جمهور تاریخ ایران را در دفاع از کاندیدایی که راهش را ادامه دهد سلب کنید. اما کور خوانده‌اید ما هنوز هم همان احمدی نژادی‌هایی هستیم که بودیم و منتخب بعدی ما “احمدی‌نژادی‌ترین” نامزد است. پس بهتر است بجای این کارها به  فکر خدمت به مردم باشید تا شانس بیشتری در جلب آراء داشته باشید !

تذکری مهم، یعنی خیلی مهم ها :
نقد منصفانه و بجا هیچ اشکالی ندارد اما خیلی فرق دارد با کوبیدن !

لینک مرتبط :

تاملات :تمام مقصد ما احمدی نژادی بودن ماست !

آهای اصلاح طلب ،‌ ما منتقم بغض ۲۹ خرداد هستیم

دی ۲۵ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۱۶۹ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

اول نوشت:

من از سران فتنه بی‌زارم/ من از خواص بی‌بصیرت متنفرم/ من هیچ نسبتی با آن وبلاگ نویسانی که اخیرا قلمشان، زبان دیپلماسی شده ندارم./ من از دیپلماسی بازی بدم می آید.

من تشنه‌ی زبان رک پابرهنه هایم./ من خودم یک پابرهنه‌ی مستضعفم./ من کف پایم تاول زده از بس هروله کرده ام به عشق مولایم حسین./ من قلمم قلمه زده شده از رگ‌های خونین بازوان قلم عباس./ ابر غیرت بالای قلمم گریه می کند./ ادعایی ندارم /اما آنقدر مادر مادر مادر گفته‌ام که بوی خوش یاس گرفته‌ام./ علی اصغر قبول کند وبلاگم شده است شعبه‌ای از نهر علقمه/ و هدفش رسانیدن آب است به رقیه./ قلم که می‌زنم به هیچ چیز فکر نمی کنم الا چشمان منتظر رقیه./ ای اُف بر آنکسی که دکمه‌های کیبورد را بفشرد بدون نگاه به چهره‌ی منتظر آب رباب …..

تودهنی نوشت :

من رک هستم. حرفم را دندان نمی‌زنم. خاتمی و هر مفسد طلب بل هم اضل دیگری غلط کرده برای ما شرط می گذارد. اصلاح‌طلب به قبر گور به گور شده‌ی صدام خندیده که حرف از حق حضور در انتخابات آتی می‌زند. هرزه‌های وطن فروشی اصلاح طلب نام و مفسدطلب مسلک هیچ حقی در این مملکت ندارند. آنها حتی حق انتخاب نوع اعدام خویش را هم ندارند. چوبه‌ی طناب دار، تنها میز مذاکره‌ی ما با آنان است. من کاری به کار خواص بی‌بصیرت ندارم. به من ربطی ندارد آن وبلاگ نویسانی که اخیر دیپلمات شده‌اند و  آهسته آهسته خط قرمز‌ها را رد می کنند برای خود چه نوع تحلیل آبدوغ خیارکی می کنند. من به عنوان ارگان رسمی غیرتم و به نمایندگی از نهاد شرافتم خوب می دانم جواب این هرزه‌های سیاسی را بدهم. اگر بنای به مذاکره‌ای هم باشد اصلا طرف مذاکره کننده ما ملت هستیم نه یک مشت خواص بی‌بصیرت. شلاق‌های برخی‌ها را باد مصلحت آورده و اشتباهی بجای کمر رقاصه‌های سیاسی به کمر بچه‌های بسیجی خوابانده.

اما بدون عرض پوزش این یک قلم توفیر دارد. اگر بنای بر مذاکره باشد، بدون اجازه طرف مذاکره کننده ما ملت هستیم. فقط ما ملت. آخر ما ملت حسابی بدهکار این اصلاح طلب‌ها هستیم. نفری یک سیلی حیدری بیخ گوش اصلاح طلبان بدهکاری داریم. زشت است بیش از این وقفه افتد در وصول طلب. دست ما باید به صورت تک تک آنها آشنا شود. از مفسده‌ جویی های ۸ ساله‌ی آنان به اندازه‌ی سانت به سانت مانتوهای کوتاه شده‌ی دختران نجیب وطنم، ما به شخص محمد خاتمی سیلی بدهکاریم. به دلیل خوش رقاصی‌های سیاسی آنها نزد هیلاری نیز ما به آنها سیلی بدهکاریم. ما خیلی بدهکاریم. خیلی. من نشسته ام و همه را یکی یکی محاسبه کرده ام. من حقوق دان نیستم اما یک دهه از عمرم را حقوق خوانده ام. مجموع این سیلی ها روی هم فقط یک کلام است: اعدام با طناب دار. والســـلام.

آقایی که فردا میخواهی وبلاگ من را فیلتر کنی، قبل از فیلتر کردن به دوستان حقوقدانت بگو نگاهی به مواد ۵۱۳ تا ۵۱۸ قانون مجازات اسلامی، جرایم علیه امنیت ملی، بیاندازند. من به عنوان یکی از شاکیان این مفسدین فی الارض تنها تقاضای اشد مجازات کرده ام. البته اشد مجازات از منظر ما اعدام نیست. اعدام تنها پلی است که این خائنین را به آن دنیا نزد عمو عباس می فرستد! تنها دست حیدری عباس می تواند حساب آنها را تصفیه کند. این دنیا ظرفیت مجازات آنها را ندارد. من چون قلمم وصل است به صاحبان اصلی این انقلاب،  زاغه نشینان پابرهنه البته این را هم باید بگویم که اصلاح طلبان علاوه بر همه‌ی مفاسدشان به تک تک رقیه‌هایی که پا برهنه در صحرای فقر دویده اند هم باید جوابگو باشند!

آری محمد خاتمی و شرکا، این است وضعیت شما نزد ما ملت. شما چه بخواهید و چه نخواهید منفورترین اپوزسیون این نظام هستید. چندش آور ترین منافقانی که انقلاب به خود دیده.آیا باز هم هوس بازگشت به نظام را کرده اید؟‌ کدام نظام؟ همانی که طاغوت خواندیدش؟ کدام قانون اساسی؟ همانی که جُفت جُفت به آن جُفتک انداختید؟ کدام مردم؟ همانی که داغ جوانانشان را بر دلشان گذاشتید؟ کدام انتخابات؟‌ همانی که لجن مالش کردید؟ کدام رقابت؟ همان رقاصی های شما در ایام قبل از انتخابات؟ کدام سلامت انتخابات؟ کدام دموکراسی؟  همان نوع اعتراض شما به نتایج انتخابات که بیشتر به بربریت های عصر حجر و غارنشینی می ماند؟

نه آقای منافق، نه خانوم فتنه!
حقیقت این است که شما خیلی عقب هستید. شما ظاهرا از سگ اصحاب کهف هم بیشتر خوابیده اید. البته بلانسبت این حیوان نجیب که چند روزی پی آدم گرفت و آدم شد. شما اما هنوز قصد ندارید آدم شوید. خواب مانده اید و خبر ندارید که در انتخابات بعدی رقابت بین خادمان به این ملت است نه بین خائینان به ملت!‌ شما را چه به انتخابات مقدس نظام جمهوری اسلامی. شما جایگاه خود را در مزبله های تهوع آور اپوزوسیون مقدس ترین حکومت دنیا جستجو کنید. شاید کنار دست گوگوش و سروش جایی هم برای شما پیدا شد. آقای نفهم بفهم!  شما در هیچ کجای این انقلاب جایی ندارید. تنها جایگاه شما در این نظام بالای طناب دار است. ما عجله‌ای نداریم چون می‌گویند مصلحت نیست. اما هر موقع اراده کردید طناب دار ما آماده است، بسم الله …..

من وبلاگ نویس دیپلمات نیستم.من داغ خطبه‌های نائب المهدی به دل دارم. من منتقم بغض ۲۹ خردادم!‌ سوز روضه‌ی ۲۹ خرداد هنوز در گوشم هست. مادر من مادر یک شهید است. من منتقم اشک های مادرم هستم که ۲۹ خرداد ۸۸  همزمان با صدای مظلومیت نائب المهدی بر گونه هایش جاری شد.  پدر من بابای یک شهید است. بابای خواهرم مهدیه که گمنام و مظلوم به شهادت رسید. محال است فراموش کنم حال پدرم را  وقتی که مولا می فرمود: “ ای سید ما! ای مولای ما! ما آنچه باید بکنیم، انجام میدهیم؛ آنچه باید هم گفت، هم گفتیم و خواهیم گفت. من جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبرویی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همه اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و درراه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد.
سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما؛ صاحب ما توئی؛صاحب این کشور توئی، صاحب این انقلاب توئی، پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد؛ در این راه ما را با دعای خود، با حمایت خود، با توجه خود، پشتیبانی بفرما.
“همین زمان مادرم اشک می ریخت و بابای مهدیه با دست به پیشانی می‌زد.  من آمده ام انتقام اصابت آن دست به پیشانی را بگیرم.  برای ما دم از بازگشت به نظام می‌زنید؟ زهی خیال باطل.  خیلی عقب هستید، خیلی. من  تا انتقام بغض ۲۹ خرداد را از تکاتک شما نستانم مرگ را هم برای شما آرزو نمی کنم . شما باید زجر کش بشوید. موسویین! خاتمی، و سایر شرکاء، ما این انتقام را از تکاتک شما خواهیم ستاند. اما تو ای کروبی،‌تو چندش آورترین انسانی هستی که من دیده ام. حالم از تو بهم میخورد.  تو حتی لایق خشم مقدس ما هم نیستی. تو تنها حق داری دلقک ما باشی. حرف بزن تا ما بخندیم. البته پشت این خنده ها نقره داغت می کنیم با بی توجهی!‌

تمامی اصلاح طلبان عرض تاریخ!‌به اندازه‌ی دکمه‌ی کاپشن دکتر احمدی نژاد عزیز هم به این ملت خدمت نکرده اند. دکمه‌ی کاپشن زیبای دکتر عزیز بیش از ۸۰ سفر پربرکت  استانی در کارنامه‌ی خود دارد اما نخ عبای وطن فروش شما چند سفر خائنانه‌ به مقصد جرج سورس و رفقا را در کارنامه دارد؟‌ برای ما دم از انتخابات نزنید که دندان تان را خُرد می کنیم.

حرف آخر یک کلام، تنها مذاکره‌ی ما ملت با آنکه قلب رهبرمان را شکسته این است که گردنش را خُرد کنیم. ما عجله‌ای برای این کار نداریم اما هر موقع شما اراده‌ی بازگشت به نظام کنید بازوان عباسی ما آماده است …. بسم الله ….