وکیلانه » دانشگاه آزاد
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها دانشگاه آزاد

امسال برای من، سوم دی مهمتر از نهم دی است

آذر ۲۹ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت, اندر احوالات جنبش سبز, دستگیری فائزه هاشمی | ۱۰۸ دیدگاه »

با هرکسی که تعارف داشته باشم با شما مخاطبین عزیز وبلاگم که تعارف ندارم. دارم؟ راستش را بخواهید می‌خواستم از امشب چیزی در وبلاگم بنویسم مبنی بر "شروع اعتصاب غذای خشک"‌م تا سوم دی. اما دیدم با  این کار اولاً خیلی خودم را جدی می‌گیرم و خودم را مهم فرض می‌کنم در ثانی تاثیری را که باید داشته باشد ندارد. فلذا تصمیم گرفتم در همین حدی که مشاهده می‌فرمایید در خصوص اهمیت ۳ دی ۱۳۹۰  مسائلی را بیان کنم:

۱) بر اساس وعده‌ی دستگاه محترم قضاء اگر ابر و باد و مه و خورشید و کاسه‌لیسان هاشمی اجازه بدهند انشالله، گوش شیطان کر قرار است والاحضرت، "شاهزاده فائزه هاشمی بهرمانی" به دستگاه محترم قضایی نزول اجلال فرموده و در خصوص اتهاماتی که متوجه اوست پاسخ‌گو باشد. این اتفاق اگر صورت بگیرد طبیعتاً باید موجی از خوشحالی را ایجاد کند. برای همه‌ی آنهایی که عدالت برایشان مهم است. برای همه‌ی خانواده‌هایی که فرزندانشان در جریانات ۸۸ مورد تعقیب قضایی قرار گرفتند و آرام و قرار از آن خانواده‌ها گرفته شد ولی از خانواده‌ی هاشمی نه، برای همه‌ی کسانی که در نه دی آمدند بیرون و فریاد زدند "تاجر ورشکسته برگرد به باغ پسته" و برای همه‌ی کسانی که می‌خواهند خلاص بشوند از برده‌ی خاندان هاشمی بودن!

۲) گفتم برده، شاید تعجب کرده باشید. اما توضیح می‌دهم چرا برده. دوستان! مگر انسان چیزی بجز "مال" و "اعتقاد" می‌تواند داشته باشد؟‌
تا اینجای کار لااقل در حد اتهام بسیار جدی، بخش قابل توجهی از "مالِ" من و شمای نوعی را شخصی به نام "مهدی هاشمی" بالا کشیده و رفته به یلری تلری در آنسوی جهان و اصلاً‌ به شخصه ناامید هستم از پیگیری قضایی او و همین حالا که دارم این را می‌نویسم ترس دارم از فیلتر شدن وبلاگم به علت ذکر این موضوع و اهانت به ارباب!. از آن سو هم شاهزاده "فائزه‌ی هاشمی" از قبل از ۸۸ تا کنون هر توهینی که ممکن بود به "اعتقادات" ما نموده و آخر سر هم با دعوت کاسه لیسی به اسم "ر" در مجمع تشخیص مصلحت نظامی که خون پدر و برادر و خواهر امثال من و شما پای آن ریخته شده می‌رود و از آنجا در آغوش امن پدر هرچه که تا کنون نگفته را می‌گوید. (سطح تحصیلات فائزه را شما می‌دانید؟)
با وجود فقط همین دو مورد به شخصه احساس می کنم در این مملکت برده‌ی خاندان هاشمی هستم و آنها قوم برتر هستند که مصونیت آهنین دارند اما من باید حتی از نوشتن این سطور هم بترسم، شما را نمی‌دانم!

۳) متاسفانه یکی از بزرگترین مشکلات جامعه‌ی ما "شعارزدگی" است و به جرات می‌توانم بگویم هیچ چیزی در این مملکت از "شعارزدگی" در امان نیست. کافی است "کلمه‌ی خاصی"، "رهنمود مهمی"، "اتفاق تاثیر گذاری" یا هرچیزی دیگر به وقوع بپیوندد آنگاه است که حضرات مسئول دور هم جمع شده و به فجیع‌ترین شکل ممکن به گونه ایی آنرا به "گند" می‌کشند که تنها ثمره اش "ایجاد حس تفر در مخاطب نسبت به آن امر" باشد.
فلذا دوست دارم تا دیر نشده نسبت به ورود آقایان مسول به "مساله‌ی ۹ دی" هشدار بدهم. نه دی مردمی‌ترین و انقلابی‌ترین تظاهرات نسل من است. فکر می‌کنم هر کس در ۹ دی حضور داشته حتماً این را با گوشت و پوست و استخوانش حس کرده. پس حضرات "کارمند جمهوری اسلامی" لطف بفرمایند برای بیلان کار دادن به مقامات بالاتر وارد این مقوله نشوند و اجازه بدهند این مقوله توسط "سربازان انقلاب اسلامی" پیگیری شود تا مانند سایر مسائل نگردد. به عنوان مصداق هم ذکر کنم یکی از بدسلیقه‌ترین کارها در خصوص ۹ دی، راه‌اندازی راهپیمایی به مناسبت سالگرد آن است که به نظرم هیچگونه موضوعیتی ندارد. و باز به عنوان مصداق عرض کنم مهمترین وظیفه در خصوص ۹ دی تبیین چیستی آن است.

در انتها لازم است عرض کنم به نظرم "تحقق آرمان‌های ۹ دی" بسیار مهمتر از "بزرگداشت ۹ دی" است. و امیدواریم با پشتیبانی و درخواست ما، عزم قوه محترم قضاء جزم تر شده و در "سوم دی" یکی از آرمان‌های بر زمین مانده‌ی "9دی" یعنی  رفع تبعیض شهروندی و سهم خواهی ویژه  محقق شود.

راستی! می‌گویند انگار ۳۰ آذر هم قرار است پایان امپراطوری فساد در  "دانشگاه آزاد" باشد.

دلم می‌خواهد مثل جوانان مصری از دیوار پاستور بالا بروم…

شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت, درون گفتمانی, وقایع اتفاقیه | ۹۸ دیدگاه »

.

لب‌تابم را روشن کردم و می‌خواستم شروع کنم به نوشتن از سیلی جوانان انقلابی مصر به صورت اسرائیل. قضیه‌ایی که بلاشک بعد از جنگ ۳۳ روزه حزب الله لبنان نظیر نداشته، و روزنامه‌ی “هاآرتص” به صراحت آنرا یادآور انقلاب ۱۹۷۹ ایران دانست و شروعی برای سونامی که منجر به منزوی شدن اسرائیل در مقابل ایران خواهد شد.(+)

هنوز یک خط ننوشته بودم که به علت تشابه یک کلمه در یکی از منابع عربیم یاد آقای “جاسبی” افتادم. ناخودآگاه ذهنم به پرواز درآمد و رفت به چندین ماه پیش. اساسنامه‌ی دانشگاه آزاد تصویب شده بود و ما چقدر خوشحال بودیم و منتظر که شورای عالی انقلاب فرهنگی اسامی نامزدهای جایگزین آقای جاسبی را اعلام کند تا به این وسیله ما شاهد انقلاب سوم در ایران و پایان امپراطوری ظلم و فساد دانشگاه آزاد باشیم. چقدر سروصدا شد. امروز و فردا می‌کردیم اما؛ یکهو همه‌ی سر و صدا‌ها خوابید. داشتم در ذهنم به دنبال علت می‌گشتم. به‌راستی کار به کجا رسید؟ یعنی این‌بار هم انقلابیون موفق به فتح دانشگاه آزاد نشدند؟‌ یعنی باز هم دانشگاه آزادی‌ها مچ همه را خواباندند؟

همه‌ی اینها در ذهنم مرور می‌شود که به خودم نهیب می‌زنم، امیرعلی! کجا رفتی؟‌! انقلاب سوم ایران را بی‌خیال، بچسب به انقلاب دوم مصر. دوباره یک خط می‌نویسم. می‌رسم به تعداد شهدای تسخیر سفارت اسرائیل. ۳ نفر هستند. باز این ذهن لعنتی به پرواز درمی‌آید: از ۳ تا ۳ هزار میلیارد چند صفر فاصله است؟ یکی؟ دو تا؟ چهار تا؟ پنج‌تا؟ هفت‌تا؟ نه‌تا؟‌…..

مغزم هنگ می‌کند!
۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ میلیارد تومان.صفرهایش را کم نگذاشته ام؟ ســــه هــــزار میلیارد تومان…. در اختلاسی به اندازه‌ی یک دهم این مبلغ هم بلاشک پای چندین و چند مدیر نه کارمند جزء ِ دولتی به میان است. حالا سه هزار میلیارد تومان، پای چند نفر وسط است؟‌  سه هزار میلیارد تومان (+)

باز می‌خواهم بی‌خیال شوم و بروم سراغ نوشتن از جوانان مصری، اما نمی‌شود. دیگر رمقی به کمر قلمم نمانده. مصر یا هرجای دیگر به اندازه توکل‌شان به خدا مشمول عنایات الهی خواهند شد، اساساً چه ما حرف بزنیم چه نه، این‌ راه ِ شروع شده ادامه پیدا خواهد کرد تا نابودی کامل ظلم و حکومت یافتن مستضعفین. “ان وعدالله حق”. این وسط  ما باید به فکر رسیدن به آرمان‌های انقلاب خودمان باشیم. اصلاً  چه کسی گفته ما چون قبلاً دو بار انقلاب کرده ایم دیگر نباید انقلاب کنیم؟‌ کسی چه می‌داند؛ شاید اینهمه مشغول کردن‌ها به حرفهای انحرافی، لایه‌ی حفاظتی باشد برای این کارها، تا از انقلاب ما جلوگیری شود!

دلم می‌خواهد انقلابی بشوم. مثل جوانان مصری از دیوار‌ پاستور بالا بروم، با دو دست بازوان دکتر احمدی‌نژاد را بگیرم، زل بزنم به چشمان‌ش که از خستگی باز نمی‌شود و بگویم دکتر! این بود جواب رای ما؟‌ دکتر! حرفی بزن، چیزی بگو. محمود جان! سه هزار میلیارد تومان! دزدگیر ۸۸! چرا ساکت شده ایی؟ احمدی‌نژادِ شبِ مناظره با موسوی، حالاست که باید اسم‌ها را بگویی، رسوا کنی، احمدی نژادِ میدان ولیعصر، شعارهای ما یادت می‌آید؟ بگو اسم مارهایی را که در آستین پرورانده ایی، دکتر! بگو.
می‌خواهم به او بگویم شاید بر اساس حرف عرفا؛ انسان ِ عدالت محور بتواند به مقامی برسد که “کن‌فیکون” کند به اذن الله، اما والله دولت عدالت محور نمی‌تواند اختلاس سه هزار میلیارد تومانی خلق کند… والله نمی‌تواند. نمی‌شود. دکتر! حرفی بزن. چیزی بگو….