وکیلانه » ردصلاحيت هاشمي
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها ردصلاحيت هاشمي

خرداد ۴ام, ۱۳۹۲ دسته روزانه نوشت | بدون دیدگاه »

مهمترین خاصیت سبز نبودن اینه که شدت امیدواری، و عمق ناامیدی و یاس، با بودن یا نبودن کسی مثل هاشمی رفسنجانی اینقدر بالا پایین نمیشه. 
یکی از مهمترین خوبی های انقلابی بودن یا(بخوانید حزب اللهی) بودن اینه که هیچ وقت و در هیچ شرایطی به این شدت ناامیدی و درماندگی که الان برخیها درش قرار دارن نمیرسه. البته مدعیان منورالفکری حتما می‌گن چون ما عمق خطر رو درک میکنیم و دلمون میسوزه الان اینجوری هستیم، ولی اگر یه خوره دقیق تر فکر کنن میبینن یاس و درماندگی الان به خاطر عدم ثبات در مبانی فکری هستش، به خاطر بیش از حد گشاد بودن اندازه دایره اعتقادات هست که با اسم آزاد اندیشی توجیه میشه، به خاطر مشخص نبودن میزان خواسته ها و مهمتر از همه به خاطر اینه که توانشون به قدر آرمانهاشون بزرگ و زیاد نیست و به همین خاطر آرمانهاشون همیشه در حد شعار باقی می‌مونه و اینه که مشکل از توانشون نیست، مشکل از گشادی آرمانها و خواسته هاست. اینکه میدونن چی نمیخوان ولی نمیدونن دقیقا چی میخوان…
شاید کسی بگه خوب به ما چه؟ 
این افراد روح نامیدی خودشون رو به جامعه تزریق میکنن، تا جایی که جامعه بجای حل مشکلاتش همیشه در انتظار یک تغییر باشه. و این، به ضرر مملکته. میشه قوز بالا قوز بر مشکلات. جامعه رو از تلاش فردی برای پیشرفت میندازه.

چیزی عوض نشده بود ؛ چیزی عوض نشده است

خرداد ۱ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز | ۲۵ دیدگاه »

 من نه موافقِ ردِ صلاحیتِ آقای هاشمی بودم نه مخالف آن. هرچند تهِ دلم دوست داشت به خاطر خیلی‌هایی که به ایشان امید بسته بودند، تایید بشود. و معتقد بوده و هستم که با حضور ایشان میزان مشارکت بالاتر خواهد رفت. و این شور و شوق برای نظام خیلی هم خوب است. و باید همه باشند و هرکدام را که مردم خواستند انتخاب کنند و این به پیشرفت کشور کمک می‌کرد.  اما بالاتر از چیزی که دوست داشتم، عقلاً می‌خواستم هرچیزی که قانون می‌گوید همان بشود. حتی نه قانون که هرچیزی که روال عادی و معمولی شورای نگهبان بوده، انجام شود.

به نظرم درست نبود شورای نگهبان به خاطر این‌که نامزدِ موردنظر، آقای هاشمی ست طور دیگری رفتار کند. شتر سواری دولا دولا که نمی‌شود. بالاخره شورای نگهبان برای همین‌چیزهاست دیگر. اگر قرار بود شورا، برای افرادی که در جامعه محبوبیت دارند، تخفیف ویژه قائل بشود باید در قانون به آن اشاره می‌شد. ولی چنین چیزی در قانون نداریم. اگر داشتیم اسم شورا، نگهبان نبود که. شورای انتخابات، شورای افزایش میزان مشارکت یا شورای مصلحتِ انتخابات یا یک همچین چیزی می‌شد. کاری به خوب یا بدش ندارم. فقط منظورم این است که شورای نگهبان یعنی این! و اشتباه بوده اگر کسی انتظاری غیراز این داشته است.

به خاطر همین دلیل هم در دو هفته‌ی گذشته مخالفینِ جمهوری اسلامی‌یی را که موافق رای دادن شده بودند را شماتت می‌کردم. اعتقاد داشتم و دارم که این‌ها صداقت ندارند. یا لااقل به چیزی که می‌گویند پایبند نیستند. بالاخره یا کسی به شورای نگهبان اعتقاد دارد یا ندارد. اگر دارد که هیچ. اما اگر اعتقاد ندارد به چه دلیلی می‌خواهد شورا برای نامزد‍ِ موردِ نظرِ او که شاید به نظرش نامزدِ موردِ نظرِ اکثر مردم هم هست تخفیف قائل بشود و از روال عادی‌ش خارج بشود؟ که چه بشود؟ گیرم این‌بار کارشان راه افتاد. بارهای دیگر چه؟ تا کی شترسواری دولا دولا؟

واقعاً برای من سوال بوده و هست که در این دو هفته گذشته چه چیزی تغییر کرده بود که مخالفان جمهوری اسلامی به نهادی مثل شورای نگهبان دل بسته بودند؟‌ چه چیزی تغییر کرده بود؟ قانون انتخابات؟ اعضای شورای نگهبان؟ یا اینکه نشانه‌ای از نرمش حکومت دیده شده بود؟

پاسخ تمام سوال‌های بالا منفی است. پس چرا مخالفانِ حکومت وارد بازی شدند؟ به چه چیزی امیدوار بودند؟ مگر بارها و بارها و بارها در سالیان گذشته طعمِ‌تلخِ زهر شورا را نچشیده بودند؟ آیا این انتظارِ از شورای نگهبان حاصل یک ساده لوحیِ خوشباورانه و احساساتِ زودگذر نبود؟

حرفم را ساده کنم. وقتی شما مخالف شورای نگهبان هستی و معتقدی که اصلِ نهادِ شورا یا عملکرد آن به ضرر مملکت است و مردم با رویه‌ی شورا مخالف هستند، بهترین حالت برای شما این است که شورا همیشه به منوال غلطِ خود ادامه بدهد تا مخالفت مردم با آن بیشتر و بیشتر بشود و کار به بن بست برسد. طبیعتاً نباید شما دوست داشته باشید شورا با مُسکِن رضایتِ موقتی ایجاد کند و عمرش طولانی شود.

واقعیت این است که چیزی تغییر نکرده بود. چیزی تغییر نکرده است. روال همان روالِ همیشگی است. چیزی است که خوب یا بد؛‌ سال‌هاست بوده!  فقط کسانی که این دو هفته به تکاپو افتاده بودند معلوم شد آنچنان هم که می‌گویند به شدّتِ وقایع خطرناکی که در ۸۸ افتاده است اعتقاد نداشته اند. یا دستِ کم فکر نمی‌کرده‌اند نظام آنقدرها هم بد باشد…

به نظرم این روزها وقت آن است که تکلیف شورای نگهبان مشخص شود و این تناقض برای همیشه حل بشود. شورای نگهبان وظیفه‌اش بررسی صلاحیت‌هاست؟ یا در نظر گرفتنِ مصلحت‌ها؟ یا افزایشِ میزان مشارکت؟ خوب اگر افزایش ملاک است چرا غیر مسلمان‌ها، زن‌ها، رَحُلِ غیرسیاسیِ محبوب، سلطنت‌طلب‌ها و… شرکت نکنند؟ اینها همه به اندازه‌ی خود میزانِ مشارکت را بالا می‌برند.

 تا آنجایی که من می‌فهم‌م قانوناً هیچ کاری به مصلحت نباید داشته باشد و اگر کسی به این بی‌توجهی شورا به مصلحت معترض است باید از طریق تغییر قانون وارد بشود نه این‌که انتظار داشته باشد این بار برای هاشمی تخفیف قائل بشوند.

* یک حرفِ  بی‌اساسی هم این روزها می‌زنند. رئییس مصلحت نظام چطور صلاحیت ندارد؟خوب. مجمع کار اصلی‌ش رفع اختلاف شورای نگهبان و مجلس است و نهایتاً ماهی چند جلسه. اساساً کارِ اجرایی نمی‌کند و رئیس مجمع هم مثل تمامی اعضا فقط یک رای دارد.