وکیلانه » سجاده
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها سجاده

افشاگری از پارتی بازی در اعتکاف

خرداد ۲۶ام, ۱۳۹۰ دسته سبك زندگي اميرعلي, وقایع اتفاقیه | ۲۴ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

# ساعت حدود یک و سی دقیقه بعد از نیمه شب، و من اینجا خسته ، با قلبی شکسته، نشسته‌ام به درد و دل با این کی‌بورد. قبل از این داشتم اتاقم را مرتب می‌کردم. حدود یک ساعتی طول کشید تا اوضاع ردیف شد. و هنگامی که همه چیز مرتب شد، آن گوشه‌ی اتاق سجاده‌ام را پهن کردم، با عطر گل‌یخ مخلوط شده با هوگو آنرا معطر نمودم ولی اکنون بغض گلویم را گرفته و نم نم اشک، نزدیک است آسمان ابری چشمان را خیس کند. احساس مسافری را دارم که درست در آخرین دقایق از پرواز جا مانده و درد اینجاست که بلاشک هر که از این پرواز جابماند، مشکل از خودش است، یک کاری کرده که توفیق از او سلب شده و من اکنون همان سلب توفیق شده ام …  خدا برای هیچ کس نیاورد

# عاشق‌ها خوب می‌فهمند چه می‌گویم، برای عاشق هیچ لحظه‌‌ای بهتر از لحظه‌ی خلوت با معشوق نیست و اعتکاف، خلوتی است در انس برای به آغوش کشیدن خدا ، اما چگونه اغیار را در این می‌کده راه دهند. من ِ‌جامانده، من ِ‌ بی‌توفیق لابد یک خبطی کرده‌ام که از بوسه و بغل خدا، بی‌نصیب‌م. وقتی بنا باشد یک مهمانی بزرگ برگزار شود، میزبان معمولاً مدتی قبل‌تر یک مهمانی کوچک‌ با خودمانی‌ها می‌گیرد، و اعتکاف ؛ همان رمضان کوچک است که تا چند ساعت دیگر آغاز می‌شود. میهمانی دردانه‌های خدا. من و شاید تویی که این خطوط را می‌خوانی،‌ پشت در جامانده‌ایم ….

# اما نه! مگر اعتکاف فقط برای معتکفین است ؟‌ نه؛  از کرم کریم به دور است که میهمانی برگزار کند و ولو شده ته مانده‌ای از غذاها را به مساکین درب خانه‌ ندهد. درست است، لباس تقوایمان آنقدر فاخر نبود که درون خانه شویم، اما خدایا، یا ارحم راحمین ، من که خوب می‌دانم، آنهایی که هم داخل خانه شده‌‌اند که خودشان لباس را جور نکرده‌اند، تو به آنها بخشیدی…
خدایا؛ تو هم پارتی بازی؟‌
من که خوب می‌دانم داری پارتی بازی می‌کنی، و می‌دانم منشاء این پارتی‌بازی ها هم کجاست. بگم؟ بگم؟

اینها را که به درون خانه‌ برده‌ای برای در آغوش کشیدن، لابد در فاطمیه‌ خودی نشان داده‌اند ….
دیدی؟ دیدی درست زدم وسط خال. حالا که اینجور شد، این تو، این من و سجاده‌ام و این ایام البیض، به درون که راهی ندارم، همین پشت در؛ ببین چه کولی بازی راه می‌اندازم ….

عاشقان بشتابید رجب می آید

خرداد ۱۲ام, ۱۳۹۰ دسته روزانه نوشت | بدون دیدگاه »

انشا الله هر روز آپدیت می شود !
::..::..::..::..::..::..::..::..::..::
پنج‌شنبه/ عبدالله :
کم کم عطر ماه های بندگی می رسد.
صدای قدم های بهار قلوب می آید.
مشتاقانه به استقبالش برو.
سجاده ات را بیاور.
مفاتیح را بازکن.
می شنوی؟
یا من ارجوه لکل خیر و امن سخطه عند کل شر…
سفر خواهی کرد از خودت به خدایت
سفرت به خیر باشد ای مسافر طریق حق

همرزم پاراچناریم

بهمن ۳ام, ۱۳۸۹ دسته روزانه نوشت | بدون دیدگاه »

انشا الله هر روز آپدیت می شود !
::..::..::..::..::..::..::..::..::..::
یکشنبه/ عبدالله :


تو را به جرم مهر و سجاده ات
به جرم فکری که تشنه ی مطهری است
سر می برند.
تو برای وحدت اسلامی می جنگی و متهم می شوی به جنگ قبیله ای.
تو شیعه ای و انقلاب برایت نوید نور است.
خواهر و برادر پاراچناری من
چشمانم در این خاک به یاد دستان تو تر می شود.
حزب الله کلمه ی پیروزی است.
حزب الله همیشه در خاکریز است.
سلاحت را محکم بگیر که
نزدیک است طلوع خورشید.