وکیلانه » سهمیه بندی سوخت
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها سهمیه بندی سوخت

خانه‌ی مردم؛ از دغدغه‌ی بزرگِ آقا روح الله تا اقدام دکتر احمدی‌نژاد

مهر ۱۷ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت, زیربنایی | ۸۳ دیدگاه »

 

۱) این چند خط را باهم با دقت بخوانیم:
“در رژیم منفور پهلوی مسئلۀ مسکن یکی از مصیبت‌بارترین مشکلات اجتماعی مردم ما بود. بسیاری از مردم در اسارت تهیۀ یک قطعه زمین و داشتن یک لانه بودند، و چه بسا تمام عمرشان را زیر بار بانکها و سودجویان و غارتگران به سر می‏‌بردند تا بتوانند پناهگاهی را برای خود و فرزندانشان دست و پا کنند. قشر عظیمی از مستضعفان جامعه هم بکلی از داشتن خانه محروم بودند و در زوایای بیغوله‌‏ها و اتاقک‌های تنگ و تاریک و خرابه‏‌ها به سر می‏‌بردند؛ و چه بسا قسمت مهمی از درآمد ناچیزشان را بایستی برای اجارۀ آن بپردازند؛ و این میراث شوم برای ملت ما باقی مانده و اکنون جامعۀ ما با چنین مصیبتی دست به گریبان است. نظام اسلام چنین ظلم و تبعیضی را تحمل نخواهد کرد؛ و این از حداقل[حقوق]هر فرد است که باید مسکن داشته باشد.
مشکل زمین باید حل شود و همۀ بندگان محروم خدا باید از این موهبت الهی استفاده کنند.
همۀ محرومان باید خانه داشته باشند. هیچ کسی در هیچ گوشۀ مملکت نباید از داشتن خانه محروم باشد. بر دولت اسلامی است که برای این مسئلۀ مهم چاره‏ای بیندیشد، و بر همۀ مردم است که در این مورد همکاری کنند.”

این فقط چند خط از نامه‌ی دردمندانه‌ی حضرت امام خمینی‌ است به منظور افتتاح حساب شماره ۱۰۰، برای خانه دار شدن مردم؛ تنها دو ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی! توصیه می‌کنم متن نامه را حتما بخوانید(+)، با توجه به تاریخ نگارش آن و روح حاکم بر نامه، به خوبی می‌توان دریافت که مساله‌ی مسکن از چه جایگاه عظیمی در تفکرات بنیانگذار جمهوری اسلامی برخوردار بوده است.

۲) در چند جای قانون اساسی به مساله‌ی مسکن اشاره شده اما در اصل ۳۱ به صراحت تاکید شده : “داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانواده ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینه اجرای این اصل را فراهم کند.” (+)

۳) در یکی از برنامه‌های راز(+) در ماه مبارک رمضان، استاد حسن عباسی(+) به مساله‌ی بسیار مهم “کاداستر(+)” اشاره‌ایی داشتند که توصیه می‌کنم حتما از اینجا(+) آنرا مطالعه کنید. چیکده‌ی مباحث ایشان این می‌شود که هر ایرانی حق مسلمی دارد به اسم سرانه‌ی زمین! اگر مساحت ایران را تقسیم بر جمعیت کنیم، عددی به دست می‌آید که آن عدد حق مسلم هر ایرانی است از سرزمین ایران که اولاً مردم باید از این حق مسلم خودشان آگاه باشند. در ثانی دولت موظف است این حق مسلم را به رایگان در اختیار مردم قرار دهد!

خوب که چی؟) همه‌ی اینها را ذکر کردم تا بگویم چیزی به اسم “سرپناه، خانه یا مسکن” مساله‌ای ست بسیار مهم و حیاتی و حقی است که بنا به دلایل بالا برای هر کدام از ما مسلم است.  اما متاسفانه نگاهی به گذشته نشان می‌دهد که برای تحقق این حق، به هیچ عنوان کار قابل قبولی صورت نگرفته و بعد از ۳۲ سال، اکثر وضعیتی که امام خمینی در آن نامه ذکر کرده دقیقاً همچنان پابرجاست!

برای اطلاع از جریان این عکس روی آن کلیک کنید

با شروع دولت نهم، دکتر احمدی‌نژاد که نماد بازگشت به گفتمان امام خمینی بود، توجه بی‌نظیری به مساله‌ی مسکن داشتند. اما سهل‌انگاری دولت‌های گذشته باعث شده بود تا این معضل به‌گونه‌ایی ریشه دار شود که مواجه با آن کار ساده‌ایی نباشد. آنقدر این معضل ریشه دار بود که  با شروع اقدامات دولت، برخی معتقد بودند دست زدن به این مشکل و ورود به آن، سبب به هم ریختگی اقتصادی کشور می‌شود!

دولت نهم وارد شد و تا سال ۸۷ عملاً چیزی تغییر نکرد. اما از سال ۸۷ به بعد قیمت مسکن ابتدا راکد شد و سپس رو به سقوط نهاد و با اجرای طرح “مسکن مهر” و شروع واگذرای‌ها همچنان این سقوط قیمت ادامه دارد و قیمت‌های حالا حاضر در اکثر نقاط کشور به هیچ عنوان قابل مقایسه با قبل نیست.

پیرامون مسکن حرف گفتنی زیاد است. اما مهم و خوشحال کننده اینکه دولت به این اقدامات اکتفا نکرده و به نظر شخص دکتر احمدی نژاد همچنان هم قیمت مسکن بالاست(+) و دولت به دنبال آن است که این قیمت هنوز هم پایین‌تر بیاید. به طور کلی می‌توان گفت هر چند اقدامات دولت نهم و دهم در خصوص اهتمام به مشکل مسکن نسبت به دولت‌های قبلی بی‌نظیر بوده اما این اقدامات فقط در مورد قیمت مسکن است و آن‌هم برای بخشی از جامعه واِلا همچنان خانه دار شدن برای بسیاری یک رویاست! و از این مهمتر قضیه اجاره نشینی است که هم دارای مشکلات و معضلات فراوانی است و هم اجاره‌بها رو به افزایش است و تغییری نکرده و عملاً برای آن فکری نشده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 • داشتم با خودم فکر می‌کردم اگر دولت اصلاحات یک دهمِ یکی از طرح‌هایی مثل سهمیه‌بندی سوخت، مسکن مهر، افزایش حقوق بازنشستگان، بیش از هشتاد سفر استانی و … را انجام داده بود با توسل به آن به مخالفان خودش اجازه‌ی نفس کشیدن هم نمی‌داد!

اردوی جهادی امسال، با سالهای قبل خیلی فرق داشت

فروردین ۱۰ام, ۱۳۹۰ دسته ره‌بر حکیم انقلاب, سبك زندگي اميرعلي, طلبه نوشتنی ها | ۵۶ دیدگاه »


#دیگر نمی‌روم!“. این همان حرفی است که همیشه، وسط خستگی‌های ناشی از کار، در اردوهای جهادی با خودم زمزمه می‌کنم! ولی سال بعد با شوق بیشتری می‌روم؛ و امروز این چهاردهمین باری بود که جهادی شدم، هر چند مختصر و کوتاه بود اما به هر حال جهاد بود. ما همانگونه که وبلاگ‌نویس حکومتی داریم، عمله و بنای حکومتی هم داریم! توفیق کمی نیست  اینکه تو با این‌همه دَک و پُز ، بشوی عمله‌ی ملتی که امامشان سید‌علی‌ است. من به این نوع عملگی افتخار می‌کنم.
هر چند بیل و کلنگ زدن، برای همچون منی که روزگارم یا پشت دفتر و دَستک دادگاه می‌گذرد و یا روی صندلی  حوزه و دانشگاه و یا نهایتا پشت این لب‌تاب کار بسیار شاقی است. همین الان تمام استخوان‌های بدنم به شدت درد می‌کند و احساس می‌کنم یک چوب خشک شده‌ام و دنبال واژه‌ای می‌گردم که بتوانم حال‌ الانم را تعریف کنم. اما مگر من با نهایتا ۱۲-۱۳ ساعت کارگری چه چیزی را می‌توانم بسازم، الا خودم را ؟
و این است که ما جهادی‌ها  نه برای مستضعفین است که به اردو می‌رویم بلکه برای رفع استضعاف نفسی خودمان است و چه چیز مهم‌تر از خود‌سازی. “و ما خلقت‌الجن و الانس الا لیعبدون”.

# شکر خدا هنوز آنقدر‌ها با کلاس نشده‌ام که برای رفتن به اردوی جهادی نیاز باشد مسافت زیادی را طی کنم! کافی است ۱۹۰ کیلومتر به سمت شرق حرکت کنم. آنگاه به جایی خواهم رسید که آخر دنیاست: “روستای آبید‌سره”.

تصورش را بکن! روستایی با حدود ۷۵۰ نفر جمعیت که متمول‌ترین آنها کپر‌نشین است و الا مابقی چادر‌نشین چادرهایی که آرم هلال  احمر جمهوری اسلامی ایران را دارند. هر چه هم ساختمان کاهگلی دارند برای حیواناتشان است که تنها منبع درآمدشان می‌باشد. آنها آب آشامیدنی ندارند چه رسد به حمام گرم! برق ندارند، چه رسد به دیش و تهاجم فرهنگی! مرکبشان هم تنها یک قاطر است که نه‌گاز سوز است و نه بنزین، و تنها علف می‌خورد بدون دغدغه‌ی اتمام سهمیه!
باورتان می‌شود؟
پارسال که رفته بودیم همین روستا، به پسرک کچل روستایی که دمپایی پاره هم پایش بود آجیل تعارف کردم، به وضوح می‌شد دید که نمی‌داند پسته و تخمه را باید چگونه بخورد‍ !

# امسال اما همه چیز فرق داشت. یعنی خیلی فرق داشت ها ! نه که آن خرابی‌ها نباشد، آن ناآبادی‌ها بود اما به تن همان پسرک کچل لباس نو هم بود. آثاری از شرم به روی صورت پدرش نبود. مادربزرگش چارقد خیلی زیبایی سرش کرده بود که تابلو بود نو است. پدر بزرگش هم کت زیبایی پوشیده بود. تازه از همه مهم‌تر خواهرش این بار پابرهنه نبود. کفش به پا داشت! کلا ساده بگویم برعکس هر سال، امسال  روستا بوی عید می‌داد.
من و رضا و سجاد که هرسه وبلاگ‌نویس هستیم و از برکت وبلاگ‌نویس بودن، حواسمان بیشتر به این حواشی است، حسابی تعجب کرده بودیم و اوج این تعجب آنجا بود که همان پسر کچله :) بدو بدو آمد پرید بغل ما و به ما آجیل تعارف کرد. تازه این آقا کوچولو دیگر یاد هم  گرفته بود که چگونه پسته (!) بخورد.
ما را می‌گویی؟ هنوز در بهت و حیرت بودیم که ناگهان صدای پیرمرد روستا بلند شد که : خدا رحمت کند پدر و مادر احمدی‌نژاد را با این یارا
نه‌هایش …..