وکیلانه » شب قدر
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها شب قدر

شب قدر شب توبه نیست!

جولای 6th, 2015 دسته برای پسر غریب زهرا, طلبه نوشتنی ها | 10 دیدگاه »
مسعود دیانی تو “شب قدر ترسوها” نوشته بود:
 
“خواب را بر چشمانمان حرام کرده‌ایم! زحمت بیداری در نیمهٔ شب را به زور هزار و یک حیله بر خودمان هموار کرده‌ایم! شلوغی جمعیت! ساعت‌ها نشستن روی پا‌ها و درد مفاصل! خواندن دعا‌ها و کتاب‌هایی که سال تا ماه حوصله‌مان نمی‌کشد و موقع خواندنشان هی انگشتمان را لای وجودصفحهٔ اخر می‌گذاریم تا شمارش معکوش صفحات را داشته باشیم که کی تمام می‌شود پس!؟”
 باید به حرف مسعود اضافه کرد، راست می‌گویی. که چه بشود؟ سوال اینجاست که واقعاً این‌همه تبلیغات و دبدبه کبکبه‌ی شب قدر برای چیست؟ برای توبه و بخشش؟ که بیاییم بگوییم خدایا ببخش. خدا ببخشد و تمام؟اساساً رمضان ماه بخشش نیست. تا چه رسد به شب قدر. ماه بخشش، رجب است. و اساساً خدا از این برنامه ها ندارد که کسی تقاضای بخشش کند و او نپذیرد که حالا لنگ شب قدر باشیم. هر بار و هرجا توبه کنیم خدا می‌پذیرد. ولو در ولنتاین! و مهم‌تر از آن این‌که، همه شب قدر توبه می‌کنیم. اما فردای شب قدر ؟ دوباره همان آش و همان کاسه. دوباره گناه. چرا؟

چون شب قدر را متوجه نیستیم، که برای چیست. شب قدر را با صف توزیع سبد کالا اشتباه گرفته‌ایم. فکر می‌کنیم باید بیاییم توی صف بایستیم تا چیزی گیرمان بیاید و اگر نیاییم به‌مان نمی‌دهد. در حالی که این نیست. شب قدر برای چیز دیگری‌ست.

شب قدر، شب پذیرش و قبول حاکمیت و مدیریت خداست. شبی‌ست که به مای تا بن دندان غرق در امید به دنیا دارد تذکر می‌دهد تو هیچ کاره ای! هیچ کاره‌ی هیچ کاره. نه فقط در گذراندن امورات دنیوی که در ترک گناه و رسیدن به خدا هم  هیچ کاره‌ای.

فردای شب قدر دوباره گناه می‌کنیم، چون شب قدر می‌گوییم از فردا “من” گناه نمی‌کنم. “من” طوری برنامه ریزی می‌کنم که به خدا نزدیک‌تر بشوم. و لابد خدا هم می‌گوید برو ببینم “تو” چه می‌کنی. و اینجاست که گند می‌زنیم.

قحطی که شد، برادران یوسف از همه مدعی‌تر بودند. از همه جسورتر و امیدوارتر به خود. تنومند بودند و کاری. گفتند رزق‌مان را خودمان به دست می‌آوریم. رفتند. تلاش کردند. نشد. وقتی کامل از خودشان ناامید شدند خدا دست‌شان را گذشت توی دست ولی‌ش. ناامید از خود آمدند روبروی ولی خدا ایستادند و گفت: “و تصدق علینا”. و خدا هم از طریق ولی‌ش بی‌نیازشان کرد.

تا اینجای کار را داشته باشید؛ لطفاً!

فرمود به وسیله‌ی سوره‌ی قدر با مخالفین ولایت معصومین احتجاج کنید. سوره‌ی قدر ولایتی‌ترین سوره‌ی قرآن است. بعد از کلی گرامی‌داشت شب قدر می‌فرماید: “تنزل الملائکه و روح”. ملائکه و روح کجا فرود می‌آیند؟ تا پیامبر زنده بود بر قلب نازنین محمد. اما بعد از او چه؟ آیه استمرار دارد. نمی‌گوید ملائکه نازل شدند. می‌گوید ملائکه نازل می‌شوند. هر سال. هر شب قدر.  بعد از پیامبر بر چه کسی؟

دوباره برگردیم سر بحث خودمان که گفتیم ما هیچ‌کاره‌ایم. نه فقط در امور دنیوی که در ترک گناه هم. شب قدر همین که آمدیم خدا می‌بخشد. حالا یک نفری خدا را تمسخر می‌کند، شب قدر می‌آید در حالی که برنامه‌ی گناه فردای‌ش را ریخته به کنار. اما ما که این‌گونه نیستیم.  انشالله نیستیم. باید به فکر فردای شب قدر باشیم. باید از خودمان ناامیدِ ناامیدِ ناامید باشیم و حاکمیت خدا را بپذیرم .

باید دور مهدی فاطمه بگردیم و هی بگوییم: “یا ایها العزیز”. ما هیچ چیز نداریم. ما بلد نیستیم گناه نکنیم. مسنا و اهلنا الضّر و جئنا ببضاعه مزجاه.  فتصدق علینا .پسر زهرا، ولی خدا. یک چیزی به ما بده… انّ الله یجزی المتصدقین.

پ ن: دیشب رفیقی می‌گفت بر ولی خدا لازم است که زندگی‌ش در سطح ضعیف‌ترین مردم زمانه‌اش باشد. بعد گفت حالا ضعیف‌ترین مردم زمانه‌ی ما چگونه‌اند؟ نه لباس درستی برای پوشیدن دارند، نه جای خواب ثابت و راحتی دارند. همین‌جور کنار خیابان. هر کجا که شد. نه غذای درستی برای خوردن. حالا فقرا فقیرند. اما یکی هست که اگر ما بخواهیم می‌آید و وضع زندگی همه را درست می‌کند. شاید آنوقت خودش هم…

.یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین…

ما هنوز از آب و گل در نیامده ایم

جولای 29th, 2013 دسته اجتماعی, درون گفتمانی, ره‌بر حکیم انقلاب, سبك زندگي اميرعلي | 15 دیدگاه »

1) به نظرم حرف درستي نيست. اين‌كه هر شب شب قدر است اگر قدر بداني. اين حرف اگرچه به درستي به اين نكته اشاره دارد كه اگر انسان بخواهد خوب بشود هميشه فرصت‌ش فراهم است؛ اما حرف كاملي نيست. اوائل ماه رمضان صداوسيما يك مصاحبه پخش كرد. با توجه به اينكه بحث واليبال داغ بود يك آقاي جواني مي‌گفت: مربي‌ واليبال وقتي مي‌بينند بازيكنان‌ش دارند پشت سر هم امتياز مي‌دهند، برايشان يك وقت استراحت فني مي‌گيرد تا روندِ اين صعود متوقف شود و شروعي دوباره صورت بگيرد. رمضان تايم‌اوت خداست براي بندگانش در مقابل شيطان. حرف اين آقا خيلي به دلم نشست. واقعاً رمضان يك فرصت ويژه است و شب قدر خدا تخفيف ويژه قرار داده براي بندگان‌ش. براي همين حتي اگر شب‌هاي ديگر هم بخواهيم به اندازه شب قدر نمي‌توانيم جبران کنیم. چون شب قدر خدا به قدر کرامتش ما را بالا می برد ولی شب های دیگر ما به اندازه توانمان میتوانیم بالا برویم.

2) امروز همه‌اش به تاريخ نگاه مي‌كنم. هفتِ پنج. هفتم مرداد ماه. بعد هي محاسبه مي‌كنم. هيچ رقمه نمي‌خواهم باور كنم 27 سالگي‌م تمام شده و از امروز 28 سالگي‌م شروع مي‌شود. بیست و هشت سال! خيلي زياد است. من خودم را خيلي بچه‌تر از اين حرف‌ها مي‌دانم. اگر دودوتاچهارتايي حساب كنيم الحمدلله چيزي كم ندارم که احساس عقب ماندگی کنم ولي بحث سر این است که من دوست ندارم از لحاظ سني بزرگ بشوم. من خيلي به كودك درونم وفادار هستم. آنقدر كه سال‌هاي سال سركوفت ساده دل و ساده لوح بودن را خورده‌ام به خاطر اين وفاداري. من هيچ وقت نتوانسته‌ام بفهمم چگونه برخي‌ها از قبل برنامه ريزي مي‌كنند براي رفتار با ديگران. هميشه در لحظه، براي رفتار با ديگران تصميم گرفته‌ام. همیشه هر واکنشی داشته ام را بُروز داده ام. هميشه بچگانه رفتار كرده‌ام و دلم مي‌خواهد هميشه بچه باشم.  با عبور از 25 سالگي هر روز اين كار برايم سخت‌تر شده و مي‌ترسم حالا سخت‌تر از اين هم بشود.

 اما از يك جهت خوشحالم. به این فکر می کنم که مگر چند نفر در دنيا هستند كه آخرين شبِ 27 سالگي‌شان مصادف مي‌شود با شب قدر؟  دلم مي‌خواهد فردا صبح دوباره متولد بشوم. از حوالي رجب هم براي اين دوباره متولد شدن برنامه‌ريزي كرده‌ام اما به جِد مطمئن‌م برنامه ريزي من هيچ فايده‌اي ندارد. فقط او بايد اين وسط‌ ها از يك كاري خوش‌ش آمده باشد و يك نظري كند… اللهم ارزقنا… .

3)  استاد عزيزي مي‌گفت براي خدا دعاهيتان را نشماريد. مثلاً نگوييد خدايا من فقط يك دعا دارم! مي‌گفت كريمان از اين كار ناراحت مي‌شوند. انگار به كرامت‌شان توهين شده باشد كه مثلاً بيشتر از يك دعا را نمي‌توانند برآورده كنند. اما امسال يك چيزي ته دلم مي‌گويد به خدا بگويم خدايا همه‌ دعاها و اول از همه فرج امام مهدی بجاي خود و درست، اما امسال يك دعاي ويژه دارم. اين‌كه مي‌گويم ويژه نه اين باشد كه كرامت تو را ناديده گرفته باشم. نه. مي‌خواهم بگويم اين دعا چقدر براي من مهم است.

مي‌خواهم امسال دعاي ويژه‌ام سلامتي و طول عمر مولا و راهبر‌م آقاي خامنه‌اي باشد. خيلي خوب مي‌دانم انقلاب و بالاتر از آن اسلام به اشخاص وابسته نيستند اما خيلي خوب‌تر هم مي‌دانم اين سال‌ها به هزار و يك علت ما به آقاي خامنه‌اي خيلي وابسته شده ايم. از تفرقه بين خودي‌ها گرفته تا كج فهمي‌ها. از آلودگي خيلي‌ها به زخارف دنيا گرفته تا كم‌كاري‌هاي خودمان و خيلي حرف‌هاي مگوي ديگر. ما خيلي زياد به آقا وابسته ايم. همیشه وسط این خودخواهی های ما، آقای خامنه ای فکری به حال مملکت کرده و مدت‌هاست كه دعواهاي متعدد با سخنراني‌ها او خاتمه پيدا مي‌كند و اگر نباشد “صحبت‌هاي آقا” هيچ كدام از دو طرف قانع نمي‌شوند كه لج بازي را كنار بگذارند. و اين؛ خوب نيست.

امسال به طور ويژه از خدا مي‌خواهم سلامتي و طول عمر با بركت به رهبرمان عنايت بفرماييد. خدايا؛ ما بايد حالا از آب و گل درمي‌آمديم. همه‌ي زمينه‌ها براي از آب و گل درآمدن‌مان فراهم بوده اما، خودمان نخواسته‌ايم. انگار هميشه ته دلمان خوش بوده كه حالا اگر هم از آب و گل درنياييم مگر چه مي‌شود؟ اگر لجبازي را كنار نگذاريم چه مي‌شود مگر؟
شده‌ايم مثل آن پسري كه با پول‌هاي پدرش تجارت راه انداخته و هيچ وقت نگران نيست از كشيدن اين‌همه چكِ بی محل! چون دلش به جيب پدر خوش است. خدايا؛ ما هنوز از آب و گل درنيامده‌ايم.  خدايا، ما هنوز ياد نگرفته‌ايم اختلاف نظرهايمان را به كينه تبديل نكنيم. خدايا، رهبرمان را خودت حفظ بفرما.

اللهم لعن قتل امیر المومنین(ع)

آگوست 21st, 2011 دسته روزانه نوشت | بدون دیدگاه »

یکشنبه/ عبدالله :
::..::..::..::..::..::..::..::..::..::
قصه ی خلافت است.
قصه ی روزی که عمر از تیغ خنجر در بستر افتاد.
او مثل ابوبکر نبود.
مجلسی تعیین کرد بهر شوری
با شرطها و شروطها
به شرط رسم خلیفه کشی
“اگر پنج نفر درباره یکی توافق کردند سر فرد مخالف را به دو نیم کن.
چنانچه چهار نفر توافق کردند سر دو مخالف را بزن.
اگر دو دسته سه نفری شدند خلیفه در دسته عبدالرحمن بن عوف است و سه نفر مخالف را بکشید.
و اگر سه روز بی هیچ تصمیمی گذشت گردن شش نفر را بزنید و بگذارید مسلمانان انتخاب کنند.”
اول خون خلیفه عثمان و بعد خاندان نبوت