وکیلانه » شهدا
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها شهدا

بهشت زمینی کهف الشهدا

تیر ۳ام, ۱۳۹۰ دسته روزانه نوشت | بدون دیدگاه »

جمعه/ عبدالله :
::..::..::..::..::..::..::..::..::..::
آسمان کبود؛ هوا بارانی؛ کوه در لرزش؛ پرچم هایی نورانی
رزم شب در انتهای این شهر، با رمز کمیل
به یاد روزی که آمدید به شهر اما
مردمان دست رد زدند به میهمانان خدا
اما چه قدر مهمان نوازید که دوباره تمام شهر را میهمان کهف کردید.
وعده گاه عشاق است کهف و خاکش از جنس شهر نیست
بار اول که بیایی
دلت را درگیر می کند
دلی که نفس هایش
در این هوا به خس خس افتاده
ممنونیم شهدا
که یادمان بودید
دعا کنید برایمان که سخت درگیریم.

الله بنده سی، این جوری کلمن رو یخ می ریزی؟

خرداد ۱۷ام, ۱۳۹۰ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | ۱ دیدگاه »

یخ نمی رفت تو کلمن
با مشت کوبیدم روش
بهم گفت:
«الله بنده سی، توی خونه ی خودت هم این جوری کلمن رو یخ می ریزی؟ اگه مادرت بفهمه این بلا رو سر کلمن میاری چی می گه؟!»

مهدی باکری را می‌گویم +

 

این نوشته تیتر ندارد، عمل دارد!

اردیبهشت ۴ام, ۱۳۹۰ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | بدون دیدگاه »

آماده می شدیم برای تمرین. ابراهیم هم آمد.
یکی از بچه ها بی مقدمه گفت” ابرام جون تیپ وهیکلت خیلی جالب شده! تو که راه می اومدی دو تا دختر پشت سرت بودند. مرتب داشتند از تو حرف می زدند. شلوار و پیراهن شیک که پوشیدی، ساک ورزشی هم که دست گرفتی. کاملا مشخصه که ورزشکاری!”
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
جلسه بعد ابراهیم را که دیدم خند ه ام گرفت. پیراهن بلند پوشیده بود و شلوار گشاد! به جای ساک ورزشی لباس ها را ریخته بود داخل کیسه پلاستیکی!
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
بچه ها می گفتند ” بابا تو دیگه چه جور آدمی هستی! ما باشگاه میایم تا هیکل ورزشکاری پیدا کنیم. بعد هم لباس تنگ بپوشیم
. اما تو با این هیکل قشنگ و رو فرم، آخه این چه لباسهاییه که می پوشی!”
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
می گفت” اگر برای ورزش برای خدا بود می شه عبادت. اما اگه به هر نیت دیگه ای  باشه ضرر می کنین..”

منبع:
پیام آزادی، گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، سلام بر ابراهیم

برای دیدن تصاویری از ایشان اینجا کلیک کنید

سید پابرهنه

فروردین ۲۳ام, ۱۳۹۰ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | ۴ دیدگاه »

علملیات در فاطمیه
چند روحانی و از جمله سید برهان آمده بودند منطقه. قبل از شروع عملیات ام الحسنین علیها سلام بود که سید حمید را دیدم و گفتم” سید! اسم عملیات ام الحسنین علیها سلام است و ایام فاطمیه هم هست . . .
می خواستم عکس العملش را ببینم که قبل از ادامه ی حرفم گفت” باید برم سید برهان رو بیارم تا برام روضه ی حضرت زهرا بخونه.”
روضه که شروع شد، سید حمید دیگر نتوانست جلوی خودش را بگیرد. زد زیر گریه و . . .

عملیات با پای برهنه
در چند عملیاتی که با هم بودیم، ندیدم کفش بپوشد. موقع عملیات که می شد، کفش هایش را در می آورد و با پای برهنه می رفت عملیات. علتش را که می پرسیدیم، می گفت” با پای برهنه راحت ترم.”
توی عملیات بیت المقدس وقتی بچه ها دشمن را از جفیر عقب راندند، سید با پای برهنه رفت روی جاده و ایستاد به نماز. . .

علت پابرهنگی !
طبق معمول توی عملیات کفش هایش را در آورده بود و با پای برهنه توی منطقه راه می رفت.
ازش پرسیدم” چرا با پای برهنه راه می ری سید . . . ؟”
گفت” برای پس گرفتن این زمین خون داده شده. این زمین احترام داره و خون بچه ها روش ریخته شده، آدم باید با پای برهنه روش راه بره.”

جده‌ام زهرا گفته بیا
اواسط عملات خیبر بود که مجددا سید را دیدم.
طبق معمول پا برهنه بود و با بچه های لشکر ثار الله آمده بود تا در عملیات شرکت کند.
گفتم” آقا سید . . . این جا ها؟
گفت” جده ام زهرا به م گفته بیام این جا.”
بادگیر تنش بود و چفیه اش را هم پیچیده بود دور گردنش.
این حرف را که زد اشک از چشم هر دو نفرمان سرازیر شد.
همدیگر را بغل کردیم و سیر گریه کردیم . . .

مثل همت صورت نداشت
دود غلیظی همه جا را فراگرفت و موج انفجار برای چند لحظه گیجم کرد.
از وسط گرد و غبار و دود بیرون آمدم وبی توجه به این که با چه کسانی بودم،چند قدم جلوتر رفتم.
متوجه موتور جلو جاده شدم،رفتم جلوتر و دیدم دو جنازه روی زمین افتاده.
بر اثر موج انفجار حواسم درست کار نمی کرد.با خودم گفتم این دو نفر کی این جا افتاده اند که من از صبح تا حالا ندیدم شان،و از موتور پیاده شدم و به طرفشان می رفتم.
اولین شهید را که برگرداندم،تمام بدنش سالم بودففقط صورت نداشت.
حاج همت بود.
یک مرتبه همه چیز یادم آمد.رفتم سراغ جنازه دوم.لباس سبزش ترسم را بیش تر کرد.
خودش بود،سید.او هم مثل حاج همت صورت نداشت.

منبع:
مؤسسسه فرهنگی هنری پلاک، سید پابرهنه ، روایاتی از زندگانی سردار شهید حمید میر افضلی

صفحه 1 از 212