وکیلانه » شهید حمید میرافضلی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها شهید حمید میرافضلی

سید پابرهنه (۲)

فروردین ۲۵ام, ۱۳۹۰ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | بدون دیدگاه »

حاج همت که توی ورودی سنگر ایستاد، همه ی نگاه ها به سمتش چرخید. خسته به نظر می رسید. خاک و اشک روی گونه هایش به هم آمیخته بود. فرصتی برای استراحت نداشت؛ همان طور که ایستاده بود رو کرد به حاج قاسم و گفت” حاجی یه دسته نیرو می خوام . . .
تا چند روز پیش، حاج همت یک لشکر نیرو را هدایت می کرد؛ اما حالا آن قدر تنها شده بود که . . .
حاج قاسم به سید اشاره کرد و گفت” همراه حاجی برود به مقر یکی از گردان های لشکر ثار الله که تو ی جزیره ی مجنون بود و هرچند تا نیرو می خواهد به او بدهد.
حاجی از همه خداحافظی کرد و رفت به طرف موتورش. سید هم با پای برهنه دنبالش راه افتاد تا به موتور برسد. موتور را روشن کرد و سید، پا برهنه پشت سرش نشست و حرکت کردند.
هنوز چند دقیقه از حرکت شان نگذشته بود که . . .