وکیلانه » صیاد شیرازی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها صیاد شیرازی

بروید از صیاد درس زندگی بگیرید

فروردین ۲۳ام, ۱۳۹۱ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | بدون دیدگاه »

در آسمان کردستان بودیم و سوار بر هلی کوپتر. دیدم شهید صیاد مدام به ساعتشان نگاه می کردند علت را پرسیدم ، گفتند: وقت نماز است. و همان لحظه به خلبان اشاره کردند که همین جا فرود بیا تا نمازمان را اول وقت بخوانیم. خلبان گفت: این منطقه زیاد امن نیست اگر صلاح می دانید تا رسیدن به مقصد صبر کنیم. شهید صیاد گفتند: هیچ اشکالی ندارد! ما باید همین جا نمازمان را بخوانیم. خلبان اطاعت کرد و هلی کوپتر نشست. با آب قمقمه ای که داشتند وضو گرفتیم و نماز را به امامت ایشان اقامه کردیم…
وقتی طلبه های شیراز از آیت الله بهاءالدینی درس اخلاق خواستند ایشان فرمودند: بروید از صیاد شیرازی درس زندگی بگیرید. اگر صیاد شیرازی شدید ، هم دنیا را دارید و هم آخرت را…

روایان: سرهنگ غلامحسین دربندی ، سردار برقی منبع: کتاب امیر دلاور ، صفحات ۶۹ و ۷۷

صیاد دلها

اسفند ۲۳ام, ۱۳۸۹ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | بدون دیدگاه »

فروردین هفتاد و هشت
علی سرما خورده بود و مانده بود توی خانه.
تا روز هفتم عید مریض بود.دیگر داشتم ناامید می شدم. به ش گفتم”حاج آقا،
تعطیلات تموم شد، شما هم که خوب نشدی.”
گفت” فردا می ریم مسافرت.”
همان شب مرخصی گرفت  و برنامه ی مسافرت را ریخت. کجا؟جنوب، مناطق جنگی.
دادم درآمد. گفتم” حاج آقا، با زهم جنگ؟ شما از جنگ خسته نمی شید.”
با دل خوری نگاهم کرد. گفت: این طوری نگو. من بهترین خاطرات رو از اون روزها دارم.”
گفتم” بریم جنوب، من جنازه ی  شهدا رو می بینم ناراحت می شم. نمی تونم
تحمل کنم. می خواستم چند روز بریم مسافرت.”
چشم هایش خیس بودند. گفت” چه روزهایی بود. چه خاطره هایی. چه قدر به خدا
نزدیک تر بودیم. آن روزها مثل حالا نبود که.”
یک قطره اشک دوید روی صورتش. دیگر حرفی نزدم.

منبع:
خدا می خواست زنده بمانی، کتاب علی صیاد شیرازی