وکیلانه » قذافی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

برجسب های نوشته ها قذافی

۱۰ نکته ایی که باید در مورد “امام موسی صدر” بدانیم

شهریور ۶ام, ۱۳۹۰ دسته پاسخ به شبهات, وقایع اتفاقیه | ۵۶ دیدگاه »

 

یکی از مشکلات جامعه‌ی ما این است که شخصیت‌ها را آن‌گونه که دوست داریم ترسیم می‌کنیم نه آنگونه که هستند! انگشت اشاره‌ی ما همیشه به سمت بخشی از یک شخصیت است که با افکار و سلیقه‌ی ما جور در می‌آید و هرگز نخواسته‌ایم یک شخصیت را تمام و آنگونه که هست ببینیم، بجای اینکه یک شخصیت الگو باشد تا شبیه آن بشویم، همیشه خواسته‌ایم از بخشی از یک شخصیت برای اثبات و توجیه خودمان بهره ببریم. و متاسفانه این اخلاقمان در مورد شخصیت‌هایی که به دلیلی از بین ما رفته‌‌اند به اوج خود می‌رسد، چرا که کمی بیشتر از خیلی زنده کُش ِ مُرده پرست هستیم.

نحوه‌ی برخوردمان  با افکار شهید بهشتی و استاد مطهری و دکتر شریعتی مصداق بارز بروز این تفکر ماست و امام موسای صدر قربانی مظلوم این نوع اخلاق زشتمان.
عده ایی فرصت طلب که کمترین قرابت فکری با امام موسی صدر را دارند به بهانه‌ی برخی حرفهای خاله زنکی که مثلاً امام موسی صدر با امام خمینی اختلاف داشته و او دارای تسامح بیشتری بوده، شخصیت این بزرگوار را در مقابل انقلاب و امام راحل عَلم می‌کنند و عده ایی ساده لوح رفاه طلب شاید باورشان شده این حرف‌ها و امام موسی صدر را سالهاست بایکوت کرده اند. دریغ از یک مستند قوی در مورد این بزرگ‌مرد و دریغ از یک فیلم یا سریال معمولی.

امـــا امام موسی صدر و ماادراک ما امام موسی صدر …

۱) در روز ۱۴ خرداد ۱۳۰۷  فرزندی از خاندان عظیم الشان صدر که سابقه‌ایی ۹۰۰ ساله در فقاهت داشتند متولد شد.
۲) اولین آشنایی ایشان با امام خمینی مربوط به حدود سال ۱۳۱۷ و در منزل پدر امام صدر می‌شود . زمانی که امام صدر یک نوجوان مدرسه‌ای ده ساله بود و امام خمینی یک مدرس فاضل حدود ۳۵ ساله. امام صدر آن زمان «آقا موسی» خوانده می‌شد و امام خمینی «حاج آقا روح‌الله». مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری مجدد حوزه علمیه قم تازه دار فانی را وداع گفته بود و مرحوم سید صدرالدین صدر، به عنوان وصی و جانشین ایشان ریاست حوزه را بر عهده گرفته بود و طبیعتا فضلایی همچون “آقا روح الله” رفت و آمد زیادی به این منزل می‌کردند و مرحوم پدر امام صدر هم توجه خاصی به “حاج آقا روح الله” داشتند.

۳)  “آقا موسی” جوانی بود که به دلیل حضور در خاندان فقاهت بیشتر از همه تحت تاثیر افکار پدر‌شان بودند و هرگز نمی‌توان گفت ذوب در امام خمینی بوده. با وجود بهره‌مندی از دروس امام خمینی اما دارای افکار مستقلی بود. مانند شهید بهشتی و آیت الله مکارم ملازم(شاگرد خاص) درس آیت الله محمد محقق داماد محسوب می‌شد، همانگونه که مرحوم منتظری و مرحوم لنکرانی به ملازمت در درس امام خمینی مشهور بودند.

۴) فعالیت‌های امام صدر در لبنان را نمی‌توان متاثر از فعالیت‌های امام خمینی دانست چرا که اساساً قبل از شروع جرقه‌های انقلاب آغاز شده بود، و امام صدر  هم مانند بسیاری در تاریخ و مانند امام خمینی این گوهر اسلام ناب را از فرهنگ اهل‌بیت دریافت کرده بود.

۵) اما نگاهی به‌ اندیشه‌های امام صدر کاملاً این حقیقت را که برخی هرگز نخواسته اند ببنید آشکار می‌کند که در افکار کاملاً هم اندیشه‌ی امام راحل بودند. «عدم جدایی دین از سیاست»، «ساختن جامعه مدنی صالح»، «بازگشت به اصول و فرهنگ اهل بیت (ع)»، «تقریب مذاهب»، «نه شرقی و نه غربی»، «آزادی‌خواهی»، «ظلم ستیزی»، «مبارزه با استبداد»، «مقاومت در برابر اسرائیل و شر مطلق دانستن رژیم صهیونیستی»، «آزاد سازی قدس»، «فرهنگ شهادت»، «مبارزه طلبی»، «سازندگی و توسعه» و «گفتگوی ادیان و وحدت» همان چیزهایی هستند که خواست فکری هر دو بزرگوار محسوب می‌شوند و البته امام موسی صدر سالها قبل از انقلاب ایران، برای نهادینه سازی آن در لبنان تلاش فراوان کرده بودند. و البته نه فقط در آراء کلی بلکه در تکنیک‌ها هم امام موسی صدر و امام خمینی هم عقیده بودند که باید تکیه بر مردم داشت.

۶) اختلافات بسیار جزئی در این امور خلاصه می‌شد که به طور مثال امام صدر مخالف انتشار اولین پیام امام خمینی به حجاج در سال ۴۳ بود و یا امام صدر تعامل بسیار نزدیکی با سران عرب منطقه مثل ملک حسن و ملک حسین و انور سادات و حسنی مبارک داشتند که امام خمینی به طور کل مخالف این نوع رفتار‌ها بود و چند مصداق بسیار جزئی تر مبارزاتی.

۷) اما عمق آزادگی و اشتراک هدف هر دو بزرگوار بسیار فراتر از این حرفها می‌شد. امام راحل همیشه به حمایت از فعالیت‌های امام صدر می‌پرداختند و  اولین مرجعی بودند که مقلدینش اجازه یافتند بخشی از وجوهات شرعی را صرف راه امام صدر کنند.

۸) از آن سو هم  امام موسی صدر از همان آغاز حرکت عظیم امام خمینی در ۱۵ خرداد ۴۲ همچون سایر علما حمایت قاطع خود را اعلام داشتند و تا آخرین لحظه هم این حمایت  ادامه داشت اما افسوس که نبود تا نتیجه‌ی به ثمر نشستن انقلاب “آقا روح الله” که آرزوی‌ش بود را ببیند.
گوشه‌ایی از تلاش‌های ایشان  برای انقلاب ایران به این شرح است :

• تلاش‌های بین‌المللی برای تأمین امنیت امام راحل در ترکیه و انتقال ایشان به عتبات عالیات؛
• حمایت مستقیم مادی و معنوی از مبارزین ایرانی مستقر در لبنان از سال ۱۳۴۳ به بعد
• دیدار با شاه در زمستان ۱۳۵۰ به درخواست برخی اعاظم انقلاب به منظور جلوگیری از اعدام برخی جوانان مبارز و نیز آزادسازی آقای هاشمی رفسنجانی؛
• تأمین فضای عملیاتی مناسب در سوریه برای مبارزین ایرانی در دوران حافظ اسد؛
• تأمین اطلاعاتی امام راحل و بزرگان انقلاب در نجف و ایران؛
• فراهم‌سازی زمینه‌های آموزش نظامی گروه کثیری از جوانان ایرانی در لبنان و سوریه؛
• دعوت از امام راحل برای هجرت به لبنان در دی ۱۳۵۲ پس از ازدیاد فشار بعث عراق بر ایشان؛
اولین کسی بودند که در بهمن ۱۳۵۲ به آیت الله خمینی لقب امام دادند! (گفتگو با روزنامه المحرر لبنان
• برپایی مراسم باشکوه تشییع، تدفین و ترحیم مرحوم دکتر علی شریعتی در دمشق و بیروت؛
• برنامه‌ریزی انجام اولین مصاحبه امام خمینی با مطبوعات مهم جهان، با ارسال لوسین ژرژ نماینده روزنامه فرانسوی لوموند در بیروت به نجف؛
• تشویق برخی اعاظم نجف اشرف جهت اتخاذ مواضع قوی‌تر در حمایت از امام خمینی؛
• تشویق  سران جهان عرب جهت ابراز همدلی و همگامی با انقلاب اسلامی ایران

۹) به نظرم زیباترین تحلیل را پیرامون علت ربوده شدن امام موسی صدر، دکتر چمران بیان کرده +

۱۰) نکته‌ی آخر و درد آور اینکه علی‌رغم اهتمام جدی و فعالیت‌های عملی امام راحل و ره‌بر انقلاب برای روشن شدن معما و آزادسازی امام موسی صدر، اما متاسفانه هیچ کدام از رجال دولتی ایران کارنامه‌ی قابل قبولی برای عملی شدن این مهم نداشته اند و از آن دردآورتر اینکه شخصیت‌هایی همچون مرحوم منتظری پیگیری قضیه‌ی امام صدر را به نفع امریکا می‌دانستند! و دولت آقای خاتمی هم عملکردشان مورد انتقاد خواهر امام صدر بوده و متاسفانه در دولت آقای احمدی نژاد هم وضعیت تغییری نکرده است، اما شاید حالا و با این انقلاب لیبی، امام ۸۲ ساله‌ی ما ….

بیایید کمی به غرب بخندیم :)

فروردین ۲۰ام, ۱۳۹۰ دسته انقلاب اسلامی, پاسخ به شبهات, سبك زندگي اميرعلي, سیاست خارجی, ضدانقلاب‌های فراری | ۹۰ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

قبلا در وبلاگم نوشته بودم که “ دانشگاه و حوزه دیده ام ، گرد جهان دویده ام ، هیج کجا برای من سالن  مسجد نمی شود!” حالا دیشب هم به لطف دور دیدن چشم پیرمرد‌های هیات امنا مسجد (!)، کودک درونمان کمی بیشتر از خیلی؛ فعال شد و افتادیم به جان درخت کُناری که در انتهای مسجد قرار دارد :)
حالا شما را نمی‌دانم ولی از همین تریبون اعتراف می کنم که لااقل ۴ بار فقط و فقط به عشق کُنار‌های درختی که در ورودی حسینه‌ی تخریب است، به دوکوهه رفته‌ام. یعنی می‌خوام بگم اینقدر عشق کُنارم! حالا خودتان دیگر تَصور اوضاع و احوال دیشب ما را بکنید، شاید این تصویر که در گرماگرم آن اوضاع گرفته شد به تَصور شما کمک کند؛ البته امیدوارم هیچ کدام از پیرمردهای مسجدمان اهل وبلاگ و وبلاگ خوانی نباشند :)

خوب!‌ حالا دیشب در همان حالی که علیرضا داشت درخت بیچاره را برای افتادن کُنار، به بدترین وضع ممکنه تکان می‌داد،‌اینجانب طبع وبلاگ‌نویسم گُل کرد و چیزهای به ذهنم آمد که گفتم در اینجا بنویسم تا تکانی به درخت خشک شده‌ی غرب داده باشیم. پس بیایید کمی به غرب بخندیم :‌

تفکر غرب‌ کلاً خعیلی (!) خنده دار تشریف دارد و اساسا انگار بر اساس تناقض پایه گذاری شده از جمله :‌

۱- برای ما ادعای سواد می‌کنند در حالی که آقاشون انشتین سالها قبل به پرفسور حسابی ما گفته است : “زمانی که پدران من ، همدیگر را می‌خوردند شما در دزفول دانشگاه جندی شاپور را داشته اید!

۲- برای ما ادعای دمکراسی می‌کنند در حالی که هنوزم در اکثر قریب به اتفاق کشورهای آنها چیزی به اسم رای مستقیم به رئیس جمهور وجود ندارد و رای به حزب داده می‌شود و حزب انتخاب می‌کند آنهم بیشتر از ۲۰۰ سال است که رقابت فقط بین دو حزب است !

۳ـ برای ما ادعای برابری حقوق زن و مرد می‌کنند، در حالی که ما ۱۴۰۰ سال است برای زن حق مالکیت قائل هستیم اما تازه برخی از کشورهای آنها آنهم بعد از سالها مبارزه توانسته‌اند چنین حقی را برای زن به رسمیت بشناسند! البته هنوز هم در امریکا حقوق زن به صرف زن بودن ۱۵ درصد کمتر از مردان است!

۴ـ علاوه بر هزار و یک بن بست دیگر ، در دینشان که کلاً‌ چیزی به اسم طلاق ندارند و تازه ۱۳ سال است که با تناقضی آشکار در دینشان قانون طلاق را تصویب کرده‌اند. در حالی که ما ۱۴۰۰ سال است منفور‌ترین حلال‌مان برای رهایی از بن بست، طلاق است!

۵ـ ادعای دفاع از حقوق زن‌شان گوش عالم را کر کرده، در حالی که ایران اسلامی تنها کشوری است که اگر کسی به جسم زن جراحتی وارد کند علاوه بر “دیه” باید “اَرش” یعنی مابه تفاوت نقصان زیبایی او را هم بدهد، در حالی که هنوزم در بسیار از کشورهای آن‌ها زن بدون اذن شوهر حق مراجعه به دادگاه را ندارد!

۶- می‌گویند قانون ما مترقی است، در حالی که اگر آنجا پارلمان به هر دلیلی بودجه را دیر تصویب کند، تا زمان تصویب بودجه ، کل کشور تعطیل خواهد شد، اما اینجا برای رفع این مشکل طبق قانون تا تصویب بودجه ، دولت بر اساس زمان مشابه سال قبل کشور را اداره می‌کند!

۷- پرزیدنت‌های آنها پولشان از پارو بالا می‌رود  و یکی در میان با س.ک.س و کراک در ارتباط ! و دخترهای زیر ۱۸ سال را از روی هوا تور می‌کنند، بعد رئیس جمهور ما را تمسخر می‌کنند که چرا کاپشن ۵ هزار تومنی می‌پوشد!

۸- ادعای نظام آموزشی مترقی دارند در حالی تنها کشوری هستند که دانش‌آموزان پسرش بر روی معلم و همکلاسی‌ها هفت‌تیر می‌کشند و ۵۲ درصد دخترانش اولین بار در مدرسه باردار می‌شوند!

۹- اووووووووووه بار ادعای دفاع از حقوق بشر می‌کنند ، در حالی که ۲۰۰ میلیون نفر تنها در دو جنگی که آنها راه انداخته‌اند کشته شده و افتضاحاتشان در گوانتانامو و ابوغریب و افغانستان و عراق و پاکستان و لیبی و بحرین و تونس و مصر و اردن،  عرق شرم بر پیشانی هر انسان عاقلی می‌نشاند!

۱۰- همین حالا به بیش از ۱۸ نقطه از جهان تجاوز نظامی دارند و  اولین و تنها استفاده کننده از بمب اتم هستند آنوقت نگران دستیابی به دانش هسته‌ای توسط ایرانی هستند که در کل طول تاریخش حتی یک‌بار هم به کشور دیگر تجاوز نکرده! و در رتق و فتق منازعات بین المللی شهرت تاریخی دارد.

۱۱ـ (قبلا از ذکر این مورد عذر خواهی می کنم) برای کاهش شدت تجاوزات در مترو، مجبور شده‌اند اماکنی را بصورت مصنوعی و شبیه‌سازی تجاوز در مترو افتتاح کنند ،‌ آنوقت ما را مسخره می‌کنند که چرا در مترو واگن زن از مرد جداست!

۱۲ـ اولین و تنها انقلاب کاملا بدون خشونت را در قرن‌های اخیر ما داشته‌ایم آنوقت برای ما ادعای طراحی انقلاب بدون خشونت می‌کنند!

۱۳- برای ما ادعای NGO هایشان را می‌کنند در حالی گسترده‌ترین و کارآمد‌ترین NGO ی جهان با قریب به ۱۳ میلیون عضو را ما داریم : بسیج!

۱۴- مخترع اکثر مواد مخدر و تمام روان گردان‌ها ، شبکه‌های مستهجن، سایت‌های مخرب و بیماری‌های لاعلاج هستند، آنوقت نگران بهداشت جهانی شده‌اند!

۱۵- تمامی شبکه‌های تروریسیتی در جهان  مستقیما دست پرورده‌ی آنها هستند و در کارنامه‌ی خود فیلم دست‌بوسی از دیوانه‌ای به نام معمر قذافی را دارند، آنوقت برای ما ادعای مبارزه با خشونت می‌کنند!

۱۶ـ بزرگترین مشکل لاینحل کلیساهای آنان، تجاوز روزافزون کشیشان به کودکان است،‌ آنوقت قانون منع ساخت مساجدی را تصویب  می‌کنند که خواستگاه اکثر پدران علوم جهان است!

البته گفتن که نداره، اما همه‌ی اینها در مقابل اینکه چهارمین دانشمند برتر جهان و مغز متفکر ننجون ، از آنهاست ، هیچ است :)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
# قطعاً دوستان با توجه به حوزه‌ی تحصیلی و کاری خود، موارد دیگری هم به ذهنشان می‌رسد که می‌توانند کامنت بفرمایند.